سایت تحلیلی خبری عصر امروز 7 اسفند 1398 ساعت 18:17 http://asremrooz.ir/vdcefv8wxjh8f7i.b9bj.html -------------------------------------------------- عنوان : هزار شُکر که بُردیم نامِ هادی // را هزار شُکر که داریم امامِ هادی را -------------------------------------------------- هزار شُکر که دارد در این هیاهوها // لباسِ مشکیِ ما احترامِ هادی را // سلامِ ما برسانید ای کبوترها // که بشنویم علیک السلامِ هادی را متن : به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز سوم رجب سال ۲۵۴ هجری قمری را منابع معتبر و مورخان شیعه شهادت حضرت امام هادی علیه السلام می دانند و مرحوم آیت الله مرعشی نجفی شهادت حضرت (ع) را در روز دوشنبه ذکر کرده اند. ضمن تسلیت این شب به صاحت ولی الله اعظم اشعار زیر را تقدیم شما خوبان می نماییم: #مرثیه_امام_هادی علیه السلام هزار شُکر که بُردیم نامِ هادی را هزار شُکر که داریم امامِ هادی را هزار شُکر که دارد در این هیاهوها لباسِ مشکیِ ما احترامِ هادی را سلامِ ما برسانید ای کبوترها که بشنویم علیک السلامِ هادی را چقدر جلوه به جبریل میرسد وقتی خطاب می کند: آقا ، غلامِ هادی را بیا رویم که جز سامرا پناهی نیست نیاز نیست به فطرس بیا که راهی نیست بر آستان تو مژگانِ ما که عادت کرد به خاک بوسی ما آسمان حسادت کرد کسی که روضه برایت گرفت بالا رفت کسی که رفت به این روضه ها عبادت کرد همینکه زائرت از جامعه زیارت خواند سبوی خویش پُر از چشمه ی سعادت کرد برای عمه سادات در قفس رفتی و شیر عرض اردت به این سیادت کرد* پسر فراقِ پدر را چگونه چاره کند روا بود که گریبان امام پاره کند* تو را زِ خانه ی خود با عذاب آوردند تو را به گوشه ای اما خراب آوردند به روی خاک نشستی و شام را دیدی که عمه های تو را با طناب آوردند یتیم های گرسنه به بند زنجیر و رسید وقتِ طعام و کباب آوردند من از امام زمان شرم دارم از این خط که پیشِ چشمِ شما هم شراب آوردند شراب بود ولی بر سرت سنان نزدند به زخمهای لبت چوبِ خیزران نزدند *اشاره به روایت داخل قفس شیرها رفتن امام هادی(علیه السلام) *اشاره به گریبان چاک زدن امام حسن عسکری(علیه السلام)در فراق پدر شاعر:#حسن_لطفی #مرثیه_امام_هادی علیه السلام تب دارترین تب زده ی بستر دردم پر سوز ترین زمزمه ی حنجر دردم رنگ رخ من بر همگان فاش نموده در باغ نبی جلوه ی نیلوفر دردم فریاد عطش زد دهن سوخته ام تا تر شد لب خشکیده ام از ساغر دردم جای عرق از چهره ی من زهر چکیده پیغامبر خسته دل باور دردم بر زیر گلوی جگرم دشنه کشیدند من کشته ی تیغ شرر لشکر دردم آتش فکند بر قد و بالای سپیدار یک ذره ی ناچیز ز خاکستر دردم خون گریه کند اختر و مهتاب برایم افلاک شده مستمع منبر دردم 🔸شاعر:#وحيد_قاسمى #مرثیه_امام_هادی علیه السلام چشمهایت فرات دلتنگی اشکهایت تلاطم غمهاست حال و روز دل شکسته ی تو از نگاه غریب تو پیداست ای غریب مدینه ی دوم مرد خلوت نشین سامرّا التماس همیشه ی باران حضرت عشق التماس دعا کوچه ی خاکی محله ی غم در غرور از حضور ساده ی توست ولی افسوس شرمگین تو و پای پر پینه و پیاده ی توست آه آقا تو خوب می دانی که دل بیقرار یعنی چه پشت دروازه های شهر ستم آن همه انتظار یعنی چه چه به روز دل تو آوردند رمق ناله در صدایت نیست بگو ای نسل کوثر و زمزم بزم شوم شراب جایت نیست بی گمان بین آن همه غربت دل تنگ تو نینوایی شد روضه های کبود تشت طلا در نگاه تر ات تداعی شد آری آن لحظه ماتم قلبت بی کسی های عمّه زینب بود قاتلت زهر کینه ها، نه نه روضه ی خیزرانی لب بود در عزای تو حضرت باران که گریبان آسمان چاک است نه فقط چشم های ابری ما روضه خوانت تمام افلاک است شاعر:#یوسف_رحیمی #مرثیه_امام_هادی علیه السلام غمی محاصره کرده است روح انسان را بناست تا که بگیرد از آدمی جان را دروغ سرخ حسد روی جامه ی یوسف گرفته سوی دو تا چشم پیر کنعان را امام جامعه ی وحی، حضرت هادی چگونه تاب بیارد هوای زندان را قفس نشین شده اما شنیده اند همه نوای روح فزای هزار دستان را مرام منکر زهرا و مرتضی این است به تیغ و زهر جفا می کُشد امامان را چه زهر دشنه تباری که در وجود امام دریده عمق جگر را، بریده شریان را جگر که تفته شود تشنه می شود انسان به جرعه ای بچشان آن لبان عطشان را حسین فاطمه مهمان کوفه بود ولی نگه نداشته اند احترام مهمان را به جای آب، به لبهاش سنگ می زد خصم و عمه جان شما دید سنگ باران را شاعر :#امیر_عظیمی #مرثیه_امام_هادی علیه السلام دارد امید که دردش به مُداوا نکشد با چنین درد غمش کاش به فردا نکشد زهر خورد و جگرش سوخت لبش را سوزاند چه کند از دل اگر ناله ی زهرا نکشد بارِ اول که در این خانه نبوده اما... کاش می شد به کنارِ پسرش پا نکشد سینه وقتی که بسوزد نَفَست می گیرد نیست امید که کارش به تَقَلا نکشد پسرش چاک گریبان زده بر بالینش چه کند دست اگر بر سرِ بابا نکشد ظرفِ آبی به لبش دید فقط گفت حسین نَفَسی نیست اگر وای حسینا نکشد کربلا آب رسید و به زمین اما ریخت خواست نامرد که یک آه هم آقا نکشد دست خواهر به سرش ، داشت دعایی شاید لحظه ی آخرِ او کار به دعوا نکشد ضربه ها اینهمه بر صورت آقا نزنید هیچ کس نیست که یک تیغ در اینجا نکشد شعله اُفتاده به دامانِ یتیمی اما می دَود تا که کسی گیسوی او را نشکد بیشتر می شود آتش اگر اینقدر دَوَد عمه ای کاش که این شعله به بالا نکشد می بَرد هرچه دلش خواست حرامی باشد کاش فریاد سرِ دختر نوپا نکشد خوب شد بود عمو بر سر نیزه تا که حالِ این خواهرِ تنها به تماشا نکشد شاعر:#حسن_لطفی