سایت تحلیلی خبری عصر امروز 19 مرداد 1398 ساعت 11:35 http://asremrooz.ir/vdcezf8wzjh8p7i.b9bj.html -------------------------------------------------- عنوان : اجاره بهای خانه‌های من صلوات بر محمد و آل محمد (ص) است +عکس -------------------------------------------------- مرد میانسال همراه زن و مردی جوان وارد بنگاه املاک شدند. برای بستن قرارداد اجاره خانه. مشاور بنگاه، اجاره‌نامه را خواند. موجر: «محمد عمو محمدی»، مستأجر: آقای... ودیعه و مبلغ اجاره بها؟ روی چه مبلغی توافق کردید؟ مرد میانسال گفت کرایه خانه‌های من صلوات است بر محمد و آل محمد (ص)! متن : به گزارش عصر امروز، در شرایطی که بازار اجاره مسکن پرهیاهوترین روزهای خود را می گذراند و اجاره نشینی دیگر خوش نشینی نیست، در شرایطی که چشم اجاره نشین ها پشت شیشه های بنگاه املاک خیره به رقم های نجومی مبلغ رهن و اجاره بها می ماند، شنیدن عبارت خانه صلواتی غریب و دور از ذهن است. اما محمد حاج محمدی معادله های ذهنی این روزهای اجاره نشین ها از بی انصافی صاحب خانه ها را بر هم می ریزد وقتی می گوید 22 سال است خانه هایش را صلواتی اجاره می دهد، آن هم به عروس و دامادهایی که می خواهند زندگی مشترک را زیر یک سقف شروع کنند و آهی در بساط ندارند یا خانواده های آبروداری که به هر دلیل کمیت زندگی شان لنگ مانده و بی سرپناه شده اند. نسخه دهه نودی مرشد چلویی اینجاست زرق و برق دنیا پیش چشم قهرمان گزارش ما هیچ است و همه دلخوشی اش دعای خیری که در این سال ها مستاجران خانه های صلواتی بدرقه توشه دنیا و آخرتش کرده اند. یک خانه 3 طبقه دارد. هر طبقه 80 متر، در یک طبقه خودش زندگی می کند و دو طبقه دیگر را برای رضای خدا صلواتی اجاره می دهد به خلق خدا، ثمره سال ها تلاش و کاسبی و ارثیه پدری اش 5 خانه نقلی دیگر گوشه و کنار پایتخت است که می گوید میزبانانش مستاجران من نیستند و میهمان اوستا کریم اند. در نازی آباد تهران به محمد کبابی شهره است و سال ها همه او را به انصافش می شناسند و در مرام و منش کاسبی بی شباهت به مرشد چلویی معروف نیست. یک حساب سرانگشتی کافیست تا دستت بیاید در بازار پر التهاب اجاره خانه، اگر 60 ساله باشی و صاحب 7 خانه، انصاف در گرفتن اجاره بها هم در مرامت باشد هر ماه اجاره خانه ها به حسابت می آید و دوران سالمندی را با طیب خاطر می گذارنی، اما مرام محمد عمو محمدی؛ کاسب 60 ساله تهرانی این خوش نشینی را بر نمی تابد و می گوید: سربلندم به درگاه خدا که در این سال ها خشت خشت خانه هایم پناه ده ها زوج جوان بوده است. حالا تعدادی از زوج های جوانی که سال ها قبل میهمان خانه صلواتی من بودند صاحب خانه شدند و هنوز هم به من سر می زنند. چشم به صفر کرایه خانه ها نبستم و تا یک سال قبل در مغازه ام کاسبی می کردم. خودمانی با خدا؛ خانه از من مستأجر با تو! در مسجدالرسول محله نازی آباد تهران زیر سقف خدا ظهر یکی از روزهای گرم مرداد روایت بخشش محمد عمو محمدی را می شنویم از 22 سال قبل تا امروز؛ ماجرا از سال 75 شروع شد، در نازی آباد مغازه کبابی داشتم. زمین 100 متری خریده بودم و بعد از گرفتن مجوز مغازه ای ساختم و یک طبقه مسکونی برای زندگی. یک روز از طرف شهرداری نامه ای آمده بود، از محتوای نامه سر در نیاوردم، نامه را به یکی از دوستانم نشان دادم و او گفت شهرداری مجوز ساخت دو طبقه دیگر را هم به شما داده است و برای گرفتن جواز باید به شهرداری بروید. اهمیتی ندادم، علاقه ای به ساخت و ساز دوباره و دردسر بنایی نداشتم. تا اینکه یکی از دوستان قدیمی ام به نام حاج رضا انباردار گفت بیا و خانه ات را بساز به نیت اسکان دادن زوج های جوان. به پیشنهادش فکر کردم. استخاره کردم و خوب آمد و دو طبقه دیگر روی خانه ام ساختم به همان نیت. ساخت خانه که تمام شد به مسجد رفتم و گفتم خدا این دو طبقه خانه از من مستاجرانش با تو، بنده ای که گره به کارش افتاده و سرپناهی ندارد میهمان خانه من کن. در چشم به هم زدنی و از طریق یک واسطه، اولین مستأجر خانه صلواتی جلوی راهم سبز شد و گریه از سر شوق او و دعای خیرش وقتی فهمید قرار نیست اجاره خانه بدهد انگیزه ام را در این راه بیشتر کرد. آن موقع که دو طبقه خانه داشتم و آن را صلواتی اجاره می دادم فکرش را هم نمی کردم خدا در رحمت را به زندگی ام باز کند. ارثیه پدری رسید، چه کنم و چه نکنم تصمیم گرفتم خانه بخرم و صلواتی اجاره دهم. دو خانه شد سه و چهار و پنج و شش و هفت. حالا 8 واحد آپارتمان دارم و همه آن ها را صلواتی اجاره می دهم. از ماشین 500 میلیونی تا 60 خانواده در انتظار اسکان محمد عمو محمدی چشمش را به روی همه دلخوشی های لاکچری این روزهای زندگی شهرنشینی بسته است. از ماشین آنچنانی گرفته تا خانه لوکس و لاکچری در شمال شهر و می گوید: من یک موتور دارم و یک پژو 405، با موتورم در محل تردد می کنم و مسیر دورتر را با ماشین گز می کنم. یک روز دوستی گفت لذت مال و اموالت را نمی بری حاج محمد! می گفت به عوض این همه حاتم بخشی یکی از خانه های کوچکت را بفروش، ماشین لوکس آخرین مدل خارجی بنداز زیرپای خودت و خانواده ات. اما من اینطور فکر نمی کنم. حالا من ماشین 500 میلیونی زیرپایم باشد که چی؟ لذت از نگاه من این نیست. لذت و دلخوشی من دعای خیر ده ها زن و شوهر جوانی است که اول راه زندگی شان خدا سر راهم قرار داد. می دانید چند خانواده در نوبت اسکان رایگان در خانه های صلواتی هستند؟ 60 خانواده در نوبت اسکان هستند، از زن و شوهر جوان در آستانه تشکیل زندگی که با این شرایط اقتصادی کمیتشان لنگ شده بگیر تا خانواده آبرودار ورشکسته. فراخوانی برای خیران و ثروتمندان! رسم خانه های صلواتی باید پابرجا بماند، تا وقتی خودم زنده هستم سکان را در دست گرفتم، اما وصیت کردم هر وقت سرم را روی زمین گذاشتم همسر و بچه هایم در خانه های صلواتی را به روی مردم باز نگه دارند. این را حاج محمد می گوید و از رؤیایی می گوید که هر شب آن را در ذهن می پروراند؛ حالا برای خانه های صلواتی رویاهای زیادی دارم که امیدوارم بالاخره یک روز به واقعیت بپیوندد. اگر خیران دست به دست هم دهند این رؤیا آنقدرها هم دور نیست. اینکه یک زمین بزرگ بخریم و با سرمایه همه خیران 400 واحد مسکونی در آن بسازیم. نام این مجتمع را هم بگذاریم مجتمع صلواتی. همیشه گفته اند یک دست صدا ندارد. اگر ثروتمندانی که پولشان از پارو بالا می رود و کمتر خیرشان به اطرافیان می رسد نیت کنند، شهرخاکستری تهران گلستان می شود. کمپین راه بیندازید برای پر کردن خانه های خالی تهران 13 درصد خانه های پایتخت خالی از سکنه است. این خبری بود که مدتی قبل کام صاحبِ خانه های صلواتی تهران را تلخ کرد. عمو محمدی می گوید: خبر خالی بودن 13 درصد خانه های تهران قلبم را به درد آورد. من سواد درست و حسابی ندارم، از دخترم پرسیدم فکر می کنی 13 درصد خانه تهران چند واحد مسکونی می شود؟ دخترم گفت نمی دانم آقاجان ولی من هم جایی خواندم که نوشته بود بیشتر از 490 هزار واحد مسکونی خالی از سکنه در تهران وجود دارد. این را که دخترم گفت شوکه شدم. به تعداد هر خانه خالی در پایتخت یک دختر و پسر جوان، یک خانواده آبروداری که به هر دلیل جایی برای زندگی ندارند می توانند سقفی روی سرشان باشد. من دختر و پسرهایی را می شناسم که بیشتر از 5 سال در دوران عقد مانده اند و سر خانه و زندگی شان نرفته اند چون نتوانستند خانه ای رهن و اجاره کنند، خانواده های آبروداری را می شناسم که به هر دلیلی آواره شده اند و سقفی روی سرشان نیست، اطراف حرم حضرت عبدالعظیم و حرم امام خمینی (ره) چادر زده اند و با عنوان مسافر در آن چادرها شب را به روز می رسانند، آن وقت ما 490 هزار خانه خالی در همین تهران خودمان داریم که خاک می خورد. این روزها فعالان اجتماعی و رسانه ای به هر بهانه ای کمپین راه می اندازند. اگر خواننده این جملات هستید بیایید برای پر کردن خانه های خالی تهران هم یک کمپین راه بیندازیم و نامش را بگذارید کمپین مستاجران صلواتی در خانه های خالی. اجاره بهای شما؛ فاتحه ای برای شادی روح پدرم روایت فاطمه فراهانی شنیدنی ست؛ بانوی میانسالی که پولش از پارو بالا نمی رود. یک حقوق بازنشستگی دارد و به قول خودش آب باریکه ای که روزگارش را با آن می گذراند اما بعد از آشنایی با حاج محمد عمو محمدی به جمع صاحب خانه های صلواتی پیوسته است؛ با ارثیه پدری یک خانه نقلی خریدم، به بنگاه سپردم برایم مستأجر پیدا کند، یکی دو نفر آمدند و بالاخره خانه را پسندیدند، برای تنظیم قرارداد به بنگاه املاک رفتم، منتظر مستأجر بودم و در فکر حساب و کتاب پولی که قرار بود بگیرم، مردی میانسال همراه زن و مردی جوان وارد بنگاه شدند تا قرارداد اجاره خانه را امضا کنند. مشاور بنگاه املاک اجاره نامه را بلند بلند می خواند. موجر: محمد عمو محمدی، مستأجر آقای... ودیعه و مبلغ اجاره بها: صلوات بر محمد و آل محمد (ص). صدای صلوات در بنگاه املاک پیچید. سرم را بلند کردم دیدم زن و شوهر جوان هر دو گریه می کنند. دلم لرزید، کمی دقیق شدم متوجه شدم حاج آقا از آشنایان دور است، پیگیر ماجرا شدم. مسئول بنگاه املاک گفت حاج آقا عمو محمدی همه خانه هایش را صلواتی اجاره می دهد، غافلگیر شدم. حساب و کتاب این بخشش بی چشمداشت در این دوره و زمانه چه بود؟ من کجای کار بودم؟ چشمم را به روی مال دنیا بستم و تصمیم گرفتم با همین داشته اندکم ادامه دهنده این بخشش باشم و حالا یک سالی هست که خانه ام را صلواتی اجاره دادم برای شادی روح پدرم و دعای خیر مردم. حالا می گوید میهمان خانه نقلی من؛ زن و مردی ورشکسته ای هستند که همه دار و ندارشان را برای پرداخت بدهی فروخته بودند و خدا آن ها را سر راه من قرار داد. مستأجر خدا بودیم حالا صاحب خانه شدیم! حلاوت کار خیر را در این سال ها به کام خیلی ها نشانده و این شیرینی را اینقدر زیر زبان مزه مزه کرده اند که خودشان هم به ریسمان مهرمندی چنگ انداخته و خیر شدند؛ مثل ناصرمحبوب که حالا به گفته حاج عمو محمدی راه و رسم ریش سفیدان را در پیش گرفته است. زیر سقف الهی در خانه خدا سراغش می رویم، شانه به شانه حاج آقا عمو محمدی می ایستد و از سال اول زندگی می گوید: سال اول ازدواج سال سرنوشت سازی برای زوج های جوان است. دختر و پسر وارد مرحله جدیدی از زندگی می شوند و با کوهی از مشکلات اقتصادی مواجه اند. لطف خدا بود که سال اول زندگی مشترک من با کمک حاج محمد عمو محمدی به بهترین شکل گذشت. یک سال اول، ما در خانه ای صلواتی زندگی کردیم. دغدغه پول رهن و اجاره بهای ماهیانه را نداشتیم. حاج آقا می گفت یک سال در خانه من مهمان خدا هستید، اجاره خانه و پول پیش نمی خواهم، فقط دست روی دست نگذارید و تلاش کنید. سال 88 وضعیت اقتصادی اینطور متلاطم نبود و من و همسرم یک سال بی وقفه تلاش کردیم و با توکل به خدا و وام و قرض و قوله صاحب خانه ای کوچک و نقلی شدیم. حالا گروهی تشکیل داده ایم از جوانان خیر در نازی آباد تهران تا باری از دوش خانواده های نیازمند برداریم، گاهی با دادن سبد آذوقه به خانواده هایی که به نان شبشان محتاج اند و گاهی با جمع کردن پول و آزاد کردن زندانی در بند. از قرارداد صلواتی در بنگاه تا بخشش 7 متری از خانه مسکونی به گزارش فارس مشاوران املاک نازی آباد تهران صاحبِ خانه های صلواتی را می شناسد. می دانند هر وقت سر و کله محمد عمو محمدی در بنگاه پیدا می شود قرار است در خانه ای به روی یک خانواده نیازمند باز شود. حالا یکی از مشاوران املاک هم به سهم خودش به جرگه خیران پیوسته است. عمو محمدی می گوید: مشاور املاک محله برای نوشتن قرارداد اجاره خانه های صلواتی پولی دریافت نمی کند و قرارداد را رایگان می نویسد. من برای اطمینان و محکم کاری قرارداد اجاره می نویسم به مدت یک سال. بالاخره در کار خیر حاشیه هایی هم وجود دارد و نوشتن قرارداد اجاره برای دوری از این حاشیه هاست. عمو محمدی خاطره جالب دیگری از دو سال قبل و خرید هفتمین خانه صلواتی دارد؛ دو سال قبل برای خرید یک خانه صلواتی در بنگاه با فروشنده قرار گذاشتیم. آن زمان قیمت آپارتمان 50 متری در نازی آباد تهران متری 3 میلیون تومان بود. قیمت کل خانه 150 میلیون تومان می شد. به فروشنده گفتم چقدرش را از ما نمی گیری؟ می دانی من این خانه را برای سکونت خودم یا اطرافیانم یا اجاره دادن و گرفتن کرایه خانه نمی خواهم. مشاور املاک جلو افتاد و گفت حاج آقا خانه هایش را صلواتی به زوج های جوان اجاره می دهد و پولی از کسی نمی گیرد. فروشنده کمی مکث کرد و گفت پس من 20 میلیون تومان از قیمت خانه یعنی به اندازه 7 متر را از شما نمی گیرم، انشاءالله من هم در ثواب هر مستأجر صلواتی که در این خانه زندگی می کند تا آخر عمر شریک باشم.