سایت تحلیلی خبری عصر امروز 15 آبان 1397 ساعت 14:00 http://asremrooz.ir/vdchqmnix23nkwd.tft2.html -------------------------------------------------- عنوان : دنیا شده بر مؤمنان ماتم سرا امشب // در سوگ پیغمبر نشسته ماسوا امشب -------------------------------------------------- امشب شب شهادت پیامبر عظیم الشان اسلام است که خداوند در شان ایسان اینگونه بیان داشته است: «و ما ارسلناک الّا رحمةً للعالمین؛ ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.» متن : به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز، امشب شب شهادت پیامبر عظیم الشان اسلام است که خداوند در شان ایسان اینگونه بیان داشته است: و ما ارسلناک الّا رحمةً للعالمین؛ ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم. و امشب جهان پناه و ستون خود را از دست می دهد و ماتم عظمای رحلت ایشان قلب تنها دخترش را به درد می آورد. ضمن تسلیت این ماتم به ساحت بقیت الله العظم اشعار زیر را تقدیم شما خوبان می نماییم: ملک الموت مـزن شعلـه بـه زخم جگرم وای من گـر تـو مـدارا نکنـی بـا پـدرم صبـر کـن سیــر ببینــم رخ بـابـایم را چه کنم سـدّ نگاهـم شـده اشک بصرم قسمت این بود که بالای سرش بنشینم چشم بگشایـم و جـان دادن او را نگرم وقت جان دادن خود گفت:مقدر این است دو مـه و نیـم دگـر فاطمـه را هم ببرم ای پدر!مـادر مظلومـة مـن یـار تو بود من پس از رفتـن تو جان علی را سپرم با تـن خستـه و بازوی کبـود از مسجد قول دادم که علی را به سوی خانه برم دست از دامـن حیـدر نکشم یک لحظـه گـر بریزنـد همـه اهل مدینه بـه سـرم قسمت این بود که بعـد از تـو بمـانم بابا تـا که بـا دادن جـان، جان علی را بخرم بـه فـدای سر یک موی علـی بــاد پدر گـر میـان در و دیـوار دهـد جان، پسـرم جگرت سوخت به هر بیت که گفتی میثم اجـر ایـن سـوختنت بــا احـدِ دادگــرم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم غزل مصیبت شهادت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم جان می دهد بابا تماشا می کند دختر با اشک و آه و ناله غوغا می کند دختر تب می کند یادِ در و دیـوار می سوزد آنـجا که از فضّه تمنـّا می کند دختر مزد رسالت می شود میخ در و آتش داغِ علی درسینه اَش جا می کند دختر ضربِ لگد با یاسِ گلخانه چه خواهد کرد شش ماهه اَش را نذرِمولا می کند دختر با یادگار مصطفی چه می کند مسمار مادر که می افتد تماشا می کند دختر هر کس صدا زد یاعلی سیلی نصیبش شد کـُنج خـرابه وایْ بابا می کند دختر بابا ببیـن دندان شـیری زود افتاده افتاده بر مویت گِرِه واٰ می کند دختر موی سرِ تو سوخته موی سرِ من هم با دیدنت طرح معمـّا می کند دختر بوسه به این رگهای پاره می زنم آری با ندبه راه وصل پیدا می کند دختر #رحلت_پیغمبر بعد از تو سهمِ فاطمه آزار می شود این راهِ ظلم، بعد تو هموار می شود حرف از وداع می زنی و، سقفِ خانه ام با حرف هات، بر سرم آوار می شود ای دلخوشیِ فاطمه ناخوش مکن مرا دارد دلِ شکسته ی من زار می شود بسترنشینِ من به روی پا بلند شو افتاده ای و داغ تو غمبار می شود خیلی وخیم تر شده زخمِ دلم پدر پیشم بمان وگرنه شبم تار می شود بالا سرت نشسته ام و فکر می کنم آیا پس از تو فاطمه بیمار می شود؟ بابا تو را نداشته باشم چه می شود؟ مزد تو گفته ای در و دیوار می شود تو می روی و بعد تو این شهر کینه توز از دخترت همیشه طلبکار می شود تو می روی و بعدِ سه روز از نبودنت روضه شروع از نوکِ مسمار می شود در شهادت پیغمبر اکرم سروده شده دنیا شده بر مؤمنان ماتمسرا امشب در سوگ پیغمبر نشسته ماسوا امشب بیت نبوت در دل شب گشته مشکین پوش دلها گرفته از غم خیرالوراامشب قلب مریدان شریعت را به درد آورد آه وفغان حضرت خیرالنسا امشب زهرا ز داغ این مصیبت دلپریشان است با او امیرالمؤمنین هم همنوا امشب دیگر مناجات کسا را بی عبا خوانید بزم کسا شد خالی از صاحب عبا امشب آید به گوش از خانه ی طاها فغان و آه آه از فغان و ناله ی اهل کسا امشب چشمان آل مصطفی چون ابر باران زاست هان ای فلک خون گریه کن در این عزا امشب آئینه دار آسمان چشم از جهان بسته دیگر ندارد آسمان بدرالدجا امشب بال سفر از این جهان بگشوده تا معراج شاید شده مهمان عرش کبریا امشب کروبیان را این عزا با غم عجین کرده صاحب عزا بر ختم مرسل شد خدا امشب دیشب تماشای گل رویش عبادت بود خاک مزارش دیده گان را طو طیا امشب گر قادر منان خریدار عبادتهاست ندبه شود در ماتم او پُر بها امشب گر نظم عالم پاشد از هم جای شکی نیست با گریه بر او میشود رفع بلا امشب بر کاسه ی چشمان ما ساقی از این ماتم اشکی روان بخشید و شد صاحب عطا امشب درماتم ختم رسُل صاحب لوای حشر شیعه سیه پوشد به تن تحت لوا امشب ایرانیان را مقتدا شد حضرت سلمان سلمان عزا بگرفته بر میر هدی امشب پیغمبری که عترتش را پاره تن میخواند از اهل بیت اطهرش گشته جدا امشب بر امتش قرآن وعترت را سفارش کرد شاید شده دل ناگران از اقربا امشب با خون دل تبلیغ قرآن مبین کرده راحت شده از محنت دار فنا امشب عمری ز جور جاهلان جانش به درد أمد دیگر شد از آزار ارزلها رها امشب بعد از نبی باتیغِ نیرنگِ سقیفه شد راسِ دیانت از تنِ امت جدا امشب دینی که با رنج و عذاب او به دست آمد بر فتنه جمعی دغل شد مبتلا امشب دنیا پرستان دور هم جمعند و میریزند طرح ستم بر دودمان مصطفا امشب از آنکه خود را یار غارش خوانده می پرسم یارش ز دنیا رفته او رفته کجا امشب حالا که جسم اطهر طاها زمین مانده شورا برای مسند او شد روا امشب بر مسند احمد نشستن قصد هر شخصیست دارد عداوت با علیِ مرتضی امشب با حیدر آ نکه داده روزی دست بیعت ماند چشم انتظار بیعت شاه ولا امشب او که به ظاهر غصه دین خورده حالا گشت شد با ستم بر شاهِ دین مستِ هوا امشب دین خدا ابزار دست کینه توزان شد شیطان مگر شد بر زمین فرمانروا امشب شاه ولایت همنشین پینه دوزان شد امر خلافت واگذارش بر گدا امشب شور سقیفه بر حسین و عترتِ او شد بنیان ظلمِ اشقیا در کربلا امشب #حسنعلی_بالایی