سایت تحلیلی خبری عصر امروز - پربيننده ترين عناوين تاريخ و حماسه :: rss_full_edition http://asremrooz.ir/history Sat, 07 Dec 2019 16:15:08 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 {FILE_SERVER_DOMAIN}/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط سایت عصر امروز http://asremrooz.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام سایت عصرامروز آزاد است. Sat, 07 Dec 2019 16:15:08 GMT تاريخ و حماسه 60 مهربانی، کریمه ای خانم // بانوی بی بدیل؛ معصومه ای خانم http://asremrooz.ir/vdcdns0xxyt05s6.2a2y.html به گزارش سرویس تاریخ م حماسه عصر امروز دهم ربیع الثانی سالروز وفات کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه علیها السلام می باشد. ضمن تسلیت این ماتم اشعار زیر را تقدیم شما خوبان می نماییم:#حضرت_معصومه #مرثیه_حضرت_معصومه   هم آفتابی و هم سایه بر سرم داری یک آسمان کرم و لطف دم به دم داری  تو آیتی ز بهشتی که آمدی ایران به روی دوش خودت بیرق کرم داری  امامزاده ی موسی بن جعفری اما برای فاطمه در شهر قم حرم داری  برای بخشش هر چه گناه، ای بانو به روی نامه ی اعمال ما قلم داری  تو مثل عمه ی سادات بر فراز حرم  به عشق گنبد سلطان خود علم داری  به زیر پای تو گل ریخت قم ولی پیداست برای روضه ی زینب همیشه غم داری  نه ازدحام حرامی، نه بزم نامحرم چه قدر دور و برت چشم محترم داری  شراب بود و کباب و رباب هم بود یزید گفت به مطرب بزن، چه کم داری؟!  🔸شاعر:  #امیر_عظیمی#حضرت_معصومه #مرثیه_حضرت_معصومه   جود و کرامت از کرمش جاودان شده هر چه دخیل هست به سویش روان شده  جبریل هم اگر برسد در حریم او حس میکند که وارد صحن جنان شده  او ظاهرش بتول ولی باطنش علی است در پشت آن جمال، جلالی نهان شده  از چه تمام فاطمه ها عمرشان کم است دنیا چرا به "فاطمه " نامهربان شده  خواهر حریف هجر برادر نمی شود بیهوده نیست اینهمه قدش کمان شده  با احترام آمد و با احترام رفت هر آنچه شآن اوست در اینجا همان شده  دور و برش فرشته نگهبان معجرش جانها فدای زینب بی پاسبان شده  گاهی میان مجلس نامحرمان شهر گاهی میان محمل بی سایبان شده  شکر خدا مقام تو زخم زبان نخورد شکر خدا برادر تو خیزران نخورد  🔸شاعر:  #علی_اکبر_لطیفیان #حضرت_معصومه #مرثیه_حضرت_معصومه   خواهر شدن یعنی،بلا بر جان خریدن از کودکی نازِ برادر را کشیدن خواهر شدن یعنی جدائی از تو هرگز مرگ است یک شب روی دلبر را ندیدن خواهر شدن یعنی مدینه تا کنارت با پای دل صحرا به صحرا را دویدن خواهرشدن یعنی چو شمعی آب گشتن قطره به قطره پایِ دیدارت چکیدن خواهر شدن یعنی زهجران پیر گشتن درکمتر از یک سال دور از تو خمیدن مشتاق دیدارم رضا جانم کجایی ای کاش وقت احتضار من بیایی  قم شد مسیر ِ آخرم الحمدلله زخمی نشد بال و پرم الحمدلله قم احترامم حفظ کرده تا که دیده من دخترِ پیغمبرم،الحمدلله در کوچه ها راهِ عبورم را نبستند مانند زهرا مادرم الحمدلله باضربۀ سیلی میانِ کوچه ای تنگ خونی نشد چشم ترم الحمدلله بین در ودیوار با داغیِ مسمار زخمی نگشته پیکرم الحمدلله دعوا نشد،..برچادر من جایِ پا نیست خاکی نگشته معجرم الحمدلله ماخاطراتی تلخ از بازار داریم باز است هرسو معبرم الحمدلله تاچند منزل دورِ من نا محرمی نیست ساکت بُوَد دور و برم الحمدلله در کوچۀ تنگ یهودی ها نرفتم آتش نیفتاده سرم الحمدلله بالای نیزه قاریِ قرآن ندیدم محمل نگشته منبرم الحمدلله حرفِ سنان و شمر وخولی نیست اینجا دارم تمام ِ زیورم الحمدلله کنج خرابه آبرویم را نبُردند دشمن نگفته کافرم الحمدلله دور از مدینه تشییعِ من دیدنی شد قبرم همان دم شد حرم الحمدلله مثلِ رقیه بی کفن دفنم نکردند باشد تنِ من محترم الحمدلله غسل تنم کاری ندارد چون به پنجه مویم نپیچیده به هم الحمدلله تاصبح زینب دورِ پیکر گریه میکرد همراهِ سر از داغِ  دختر گریه میکرد#حضرت_معصومه #مرثیه_حضرت_معصومه   مهربانی ، کریمه ای خانم بانوی بی بدیل ؛ معصومه التماس قنوت گریه ی من الدخیل الدخیل معصومه  شرف الشمس شهر قم هستی از تبار و ذراری خورشید پای دَرست ملائکه حاضر ای پناه مراجع تقلید  صحن بالا سر تو منزل نور مهبط جبرئیل این صحن است بال جمله ملائک عرشی زیر پاهای زائرت پهن است  حرم اهل بیت صحن شماست حرم خانواده ی زهرا کربلا و مدینه و مشهد نجف و کاظمین و سامرّا  وقت تجدید عهد با زهرا شهر یثرب اگر نشد قم هست گره هایم نگفته واشده است تا قسم به امام هشتم هست  گرچه چنگ خزان به جان تو و جان ایل و تبارت افتاده پاره پاره ولی نشد هرگز نامه ای که رضا فرستاده  بین این کوچه ها خدا را شکر محترم مانده گوشواره ی تو لاأقل هلهله نشد بر پای چشم گریان و پر ستاره ی تو  گرچه خم شد قدت ز فاصله ها ذبح اطفال را ندیدی تو حضرت زینب امام رضا تلّ و گودال را ندیدی تو  تشنه ای را که زیر یک دشنه دست و پا میزند که جان بدهد حق او نیست شمر با پایش جسم زخمیش را تکان بدهدوفات حضرت معصومه (سلام الله علیها)  ﺗﺎ ﮐﯽ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﺳﻼ‌ﻣﯽ ﺑﺮﺳﺎﻧﻢ ﺍﺯﺗﻮﺧﺒﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻧﮕﺮﺍﻧﻢ جان بی تو به لب آمده  ﺍﯼ ﭘﺎﺭﻩ ﺟﺎﻧﻢ دلگیرم ازین شهر و  روا ، نیست بمانم ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﯾﻌﻘﻮﺏ(ﻉ) ﺍﮔﺮﺟﺎﻣﻪ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺣﺎﻻ‌ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺭﺿﺎ(ﻉ) ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺳﯿﺪﻩ...   ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺧﺒﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﭘﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﺳﻔﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﻪ ﻗﻢ ﻫﻢ ﻧﻈﺮﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺑﺎ ﺧﺎﻃﺮ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺑﻤﺎﻥ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻫﻢ ﯾﮏ ﻗﺎﻓﻠﻪ ﻣﺤﺮﻡ ﺑﺨﺪﺍ ﻫﺴﺖ ﺳﭙﺎﻫﻢ!   ﺍﯾﻦ ﺟﺎﺩّﻩ ﻫﺎ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﻗﺪﻡ ﻣﺎﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻧﺮﺳﺪ ﻗﺎﻓﻠﻪ ﺗﺎ ﻃﻮﺱ، ﻏﻢ ﻣﺎﺳﺖ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﮎ ﻋﺮﺍﻕ ﻋﺠﻢ ﻣﺎﺳﺖ ﺣﺎﻻ‌ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﭘﺪﺭﻡ، ﻗﻢ ﺣﺮﻡ ﻣﺎﺳﺖ... حاشا ﮐﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﻢ ﺩﻟﺒﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺴﺎﺯﻡ ﺣﺮﻡ ﻣﺎﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ  ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺮﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺭﺿﺎ (ﻉ) ﺭﺍ ﺑﭙﺬﯾﺮﻡ ﺣﺎﻻ‌ ﺑﻪ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺑﺮﺳﻢ ﯾﺎﮐﻪ ﺑﻤﯿﺮﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﭘﺮﯾﺸﺎﻧﻢ ﻭ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﻭ ﺍﺳﯿﺮﻡ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﺠﺮﻩ ﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﻭﺿﻪ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺑﺎﯾﺎﺩ ﻏﻢ ﻓﺎﻃﻤﻪ (ﺱ) ﻫﻖ ﻫﻖ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ ﺑﺮ ﺣﺎﺷﯿﻪ ﯼ ﺑﺮﮒ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ...   ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﯼ ﻣﻦ ﻫﯿﭻ ﮐﺴﯽ ﮐﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻗﻢ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﻋﺰﺍﺩﺍﺭ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﺩﺭﯼ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺴﻤﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻣﻌﺼﻮﻣﻪ ﯼ (ﺱ) ﺗﻮ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻧﺪﺍﺭﺩ نامحرم اگر هست در این کوچه غمی نیست اینجا زدن فاطمه ها (س) حرف کمی نیست   ﺑﯿﻦ ﻧﻈﺮ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﻓﺮﻕ ﺍﺳﺖ ﺑﯿﻦ ﻫﻤﻪ ﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﻭ ﻫﻤﻬﻤﻪ ﻓﺮﻕ ﺍﺳﺖ ﺑﯿﻦ ﺍﺛﺮ ﻫﻠﻬﻠﻪ ﺑﺎ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﻓﺮﻕ ﺍﺳﺖ ﻣﺎﺑﯿﻦ ﻏﻢ ﻓﺎﻃﻤﻪ (س) ﺑﺎ ﻓﺎﻃﻤﻪ (ﺱ) ﻓﺮﻕ ﺍﺳﺖ  از مردم نامرد دراینجا اثری نیست در شهر قم از ضربه سیلی خبری نیست  #حضرت_معصومه سلام الله علیها #مجید_تال ]]> تاريخ و حماسه Fri, 06 Dec 2019 12:16:14 GMT http://asremrooz.ir/vdcdns0xxyt05s6.2a2y.html تصاويري از تنبيه بدني(فلك بستن) در تهران قديم http://asremrooz.ir/vglcaoq482bq1.5s22.la,.html ]]> تاريخ و حماسه Sat, 30 Apr 2011 11:12:15 GMT http://asremrooz.ir/vglcaoq482bq1.5s22.la,.html کی می‌شود به سامره در «سرّ من رای» // گویم به هادی و تو سلامٌ علیکما http://asremrooz.ir/vdcjmte88uqea8z.fsfu.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز هشتم ربیع الثانی مصادف است با ولادت با سر سعادت پدر امام زمان حضرت امام حسن عسکری علیه السلام ضمن تبریک این شب و روز نورانی اشعار زیر را تقدیم شما خوبان می نماییم:#ولادت_امام_حسن_عسکری  همیشه طبعِ غزل حِس برتری دارد برای توست اگر شعر، مشتری دارد  تو از تبار که هستی سلاله‌ی زهرا که خط به خطِ غزل طعم دیگری دارد  تو آن امامِ شریفی که بینِ انگشتش ز جن و انس و ملک خیل لشگری دارد  صفات حق همه جمعند در صفات شما اگر که کفر نباشد برابری دارد  همیشه قامت تو در مدینه دیدن داشت ز بسکه هر قدمت شور محشری دارد  خدا دوباره تبارک به خویشتن گفته که این عَطیّه به سر تاج افسری دارد  تو آمدی و مدینه ندیده بود کسی... ...که اینچنین جلواتِ پیمبری دارد  تو آمدی همه گفتند تهنیت آقا زمین پس از پدرت خوب رهبری دارد  در آسمان که درخشیدی عرشیان گفتند عروس فاطمه به به، چه اختری دارد  عروس فاطمه از هر پیمبری امشب به گاهواره گلِ یاسِ اطهری دارد  صدف مدینه، تو گوهر شدی در آغوشش مدینه فخر کند که چه گوهری دارد  زلالیِ نفست عطر و بوی کوثر داشت شکوهِ هیبت تو نور حیدری دارد  تو هم حسن شدی، هم عسگری، دل ما هم به لطف این دو صفت، حال بهتری دارد  تو در مدینه قدم رنجه کردی و، حالا زمینِ سامره در خویش عسکری دارد  زمینِ سامره محوِ تجلیّات تو شد زمینِ سامره نامِ مطهری دارد  همیشه سایل این خانواده محتاج است همیشه دست توسل به محضری دارد  #کربلایی_رضا_باقریانگروه#امام_حسن_عسکری_علیه_السلام  کی می‌شود به سامره در «سرّ من رای» گویم به هادی و تو سلامٌ علیکما  تا روز مرگ جان بدهم در ولایتان حبّ شما طلب بکنم روزی از خدا  در فضل «ابومحمّد»‌ی ای چشمه کرم «ابن الرضا»ست شهرتت ای معدن سخا!  صاحب لوای عسکر دین است باب تو ای مادر عفیفه تو «سوسنِ» حیا  ای همچو بومسیلمه کذاب، خصم تو تو از کجا و مدّعی جاهل از کجا؟  ای آفتاب یازدهم، سرّ احمدی ای نورِ از سلاله خورشیدِ انّما  ای وارث ودیعه زهرا، امام نور ای امتداد چشمه تطهیر تا شما  مسموم زهر خصم ولایت چنان حسن مظلوم روزگار تویی مثل مرتضی  امروز چشم شیعه به صحن و سرای توست فرزند نور، ای پسرت حجت خدا!  در پشت ابر، ماه تمام تو تا به کی؟ با پای خسته گرم طلب شیعه تا کجا؟  أین الامام؟ یا حسن عسکری، دخیل در انتظار سامره توست، کربلا ...  #محمد_سعید_میرزایی #امام_حسن_عسکری_علیه_السلام  سجده ی بی "خدا خدا" هرگز بی ولای تو "ربنا" هرگز  عصمت الله اکبری آقا از ولی خدا ، خطا؟ هرگز  هر چه دارم خودت عطا کردی نزد غیر توام گدا؟ هرگز  من گره خورده ام به ایوانت از تو باشم دمی جدا ؟ هرگز  پر زدن از فضای "دلتنگی" جز به صحنین سامرا هرگز  چند وقتی شده.... که تب دارم از تو یک کربلا طلب دارم  در کرمخانه تا تو را دیدم بین دستانت "آتنا" دیدم  از ازل روی این دل زارم از تو من چند رد پا دیدم  قبل اینکه به سامرا آیم به گمانم تو را دو جا دیدم  اولین بار، پیش قبر حسن دومین بار ، کربلا دیدم  وقت یاد از حریم پاک تو در حرم هایشان تو را دیدم  من ندارم ، به من برس آقا که نباشم چو خار و خس آقا  با اجازه کمی برای دلت روضه میخوانم از هوای دلت  داغ مسمار و سینه را آقا می‌گذاری بگو کجای دلت  هر شب از داغ مادرت زهرا (س) قتل نفسیست در سرای دلت  ختمِ به کربلا و گودال است مثل هر دفعه ماجرای دلت  یک سوال از من و ... جواب از تو... نیزه ای رفت لابلای دلت؟  من یک از صد هزار را گفتم گریه کم کن دلم فدای دلت  گریه کم کن که گریه ها داری ای که از روضه ام عزاداری  سنگ کوفی نخورد بر سر تو زیر سم ها نرفت پیکر تو  روبروی سکینه (س) و زینب (س) غرق در خون نشد سراسر تو  مملو از خاک و خون و خاکستر حنجرت را ندید مادر تو  پیش چشمت نشد خدا را شکر اربا اربا علیِ اکبر تو  خیمه هایت نسوخت با هیزم تازیانه نخورد دختر تو  هیچ دستی نزد کنار سرت خیزران بر لب مطهر تو  من یک از صدهزار را گفتم قصه ای آبدار را گفتم  من که از روضه سر در آوردم از دل خود جگر درآوردم  بین این روضه از زبان خودم دو سه تا چشم تر درآوردم  عفو کن جان حجت ابن الحسن(ع) گریه ات را اگر درآوردم  آن قدر گریه کرده ام آقا از دو چشمم پدر درآوردم  نخل دردم که با دو قطره ی اشک مطمئنم ثمر درآوردم  هر زمانی که روضه ای خواندم سوی گودال پر درآوردم  سوی گودال سنگ می انداخت به تنش نیزه چنگ می انداخت....  #جعفر_ابوالفتحی #امام_حسن_عسکری_علیه_السلام  زمین شدیم ولی آسمانِ ما حسن است کرانه‌ایم ولی بی کرانِ ماحسن است گره گره همه اما امانِ ما حسن است پُر از حسن لبِ ما نوشِ جانِ ما حسن است هزار شُکر تمامِ جهانِ ما حسن است  رسید جلوه‌ای و باز یاعلی گفتیم پس از دو یاحسن از چارتا علی گفتیم دوباره از حسن و مرتضی علی گفتیم حسن حسن همه‌ی عمر با علی گفتیم به فاطمه بنویسید جانِ ما حسن است  بساطِ عاشقی‌ام جور شد به لطف شما و سهمِ سفره‌ی ما نور شد به لطف شما از آن زمان که زمین طور شد به لطف شما گدای سامره مشهور شد به لطف شما تمامِ عمر فقط آب و نانِ ما حسن است  برای عرضِ ادب شاعران کم آوردند برای پیش کشیِ تو جان کم آوردند به پای بوسی تو آستان کم آوردند قلم زدند به عُمر و زمان کم آوردند که عشقِ در رگ و در استخوانِ ما حسن است  گداشدیم بگوییم این سخن ها را نوشته اند خدایِ کَرَم حسن ها را برای ما که نوشتند پَر زدن ها را به سامرایِ شما رفتن آمدن ها را هزار شُکر که رزقِ دُکانِ ما حسن است  به روی شانه اگر گیسویت رها بشود عجیب نیست اگر قبله سامرا بشود حسن نماز و حسن قبله‌ی دعا بشود حسن رکوع و حسن سجده‌های ما بشود میان کرببلا هم اذان ما حسن است  نوشته اند بر این خانه از قدیم:الله که با تو جلوه کند جلوه‌ای عظیم: الله عصا بدست رسد پیشِ تو کلیم الله کلیم تا که بگوید حسن کریم الله چه غم از این همه غم،مهربانِ ماحسن است   اگرچه تکیه‌گَهِ خانه‌ها پدر باشد پدر همیشه همه کاره‌اش پسر باشد پسر برای پدر پاره‌ی جگر باشد پسر که هست گدا هم که پشت در باشد بزرگ خانه‌ی صاحب زمانِ ما حسن است   #حسن_لطفی#امام_حسن_عسکری- علیه السلام  والایی و با هیبتی ، عسکر تو هستی از نسل پاک ساقیِ کوثر تو هستی   یک نور باشد در جهان بهر هدایت زهرا تویی احمد تویی حیدر تو هستی  نامت حسن رسمت حسن حقا کریمی تو سفره داری، ساقی و ساغر تو هستی  با اینکه زندانی شدی نامت جهانیست دنیا تویی و عقبا تویی محشر تو هستی  بین دو انگشتت عدو دید و هراسید فهمید مولا جان یلِ لشکر تو هستی  من شک ندارم شیر میدان نبردی  میدان ببینی فاتح خیبر تو هستی  تفسیر قرآنِ شما عشق است مولا رحمی نما مولا که دین پرور تو هستی  لعنت به آنهایی که از حیدر بریدند  بی شک پریشان غم مادر تو هستی  از برکت اشک شما ما گریه کردیم  آقا عزادار شهِ بی سر تو هستی   تو قبله ای،کعبه به دنبال طوافت از هر صفا و مروه ای برتر تو هستی  قسمت نشد کعبه که دستانت ببوسد  بی شک قوام خانه ی داور تو هستی  از بس که کعبه دور تو چرخید میگفت شاه و ولی و مالک و سرور تو هستی  ما با شما باشیم بی شک در بهشتیم تنها پناه لحظه ی آخر تو هستی  منجی عالم پاره ی قلب و وجودت ایمان تویی قرآن تویی باور تو هستی  ما را سفارش کرده ای بر ذکر تعجیل  در انتظار حضرت دلبر تو هستی  جانم فدای صورت ماهِ عزیزت تنها هوادارِ دلِ مضطر تو هستی  آقای من جانم به لب آمد ز هجران تنها خریدار غم نوکر تو هستی   /عبدِ کریم/ ]]> تاريخ و حماسه Wed, 04 Dec 2019 14:20:16 GMT http://asremrooz.ir/vdcjmte88uqea8z.fsfu.html شش ویژگی اصلی شیعیان از منظر امام حسن عسکری (ع) http://asremrooz.ir/vdcb5fb5zrhbzfp.uiur.html به گزارش عصر امروز، برنامه «صبح و گفتگو» ویژه روز ولادت امام حسن عسکری (ع) در ارتباط تلفنی با حجت الاسلام عباس ابراهیمی مشاور فرهنگی مسجد مقدس جمکران و نماینده طلاب و فضلای استان بوشهر در مجمع نمایندگان طلاب و فضلای کشور از آنتن رادیو گفت و گو پخش شد.  حجت الاسلام ابراهیمی دراین برنامه بیان کرد: امام حسن عسکری (ع) در روز هشتم ماه ربیع الثانی سال ۲۳۵ هجری قمری در مدینه منوره متولد شدند، پدر ایشان امام هادی (ع) و مادر حضرت بانویی پارسا به نام حُدَیث بودند، حضرت شش سال امامت کردند و در ۲۸ سالگی هم به شهادت رسیدند.  وی با اشاره به شدت گرفتن سخت گیری ها به ائمه اطهار (ع) و شیعیان از زمان امام جواد (ع) افزود: اوج این سخت گیری ها در زمان امام حسن عسکری (ع) بود اما با این وجود، امام دست از مبارزه نکشیدند و شاگردان زیادی تربیت کردند بطوریکه شیخ طوسی تعداد شاگردان حضرت را تا ۱۰۰ نفر ذکر کرده است.  مشاور فرهنگی مسجد مقدس جمکران با اشاره به توجه ویژه حضرت به معیشت مردم گفت: امام حسن عسکری (ع) به دلیل محدودیت ها، بخشی از ارتباط خود با مردم را از طریق شاگردان و نخبگان و بخشی را هم از طریق نامه ها و مکاتبات برقرار می کردند.  حجت الاسلام ابراهیمی کرامت و سخاوت را از ویژگی های بارز امام حسن عسکری (ع) برشمرد و گفت: حضرت بدون اینکه کسی از ایشان تقاضا کند به مردم کمک می کردند، ما نیز باید از این ویژگی امام درس بگیریم و بدون اینکه اطرافیان از ما تقاضا کنند به آنها کمک کنیم.  وی ادامه داد: گاهی احسان های ما محدود به انفاق های جزئی می شود، درصورتیکه ما در انفاق کردن باید دیگران را مانند خود بدانیم و مشکلات همسایگان، اقوام و آشنایان را حل کنیم.  حجت الاسلام ابراهیمی با اشاره به شش ویژگی اصلی شیعیان از منظر امام حسن عسکری (ع) بیان کرد: امام در یکی از مکاتبات خود به شش ویژگی شیعیان اشاره فرمودند که عبارتند از پارسایی در دین، راستگویی در سخن، امانتداری، خوش اخلاقی با مردم، سجده های طولانی و توجه به همسایگان.  نماینده طلاب و فضلای استان بوشهر در پایان مطرح کرد: ما هم اکنون در محاصره رسانه ای دشمن قرار داریم و دشمن به دنبال کتمان کتمان حقیقت و برعکس جلوه دادن حقایق است. یکی از ویژگی های بارز امام حسن عسکری (ع) روشن کردن حقیقت در فضای محاصره ای آن زمان بود تا جایی  که حضرت نویسندگان و نخبگان را به نوشتن و روشن کردن واقعیات و حقایق تشویق می کردند. ]]> تاريخ و حماسه Wed, 04 Dec 2019 11:50:42 GMT http://asremrooz.ir/vdcb5fb5zrhbzfp.uiur.html این بارگاه قدس كه از عرش برتر است // آرامگاه دختر موسى بن جعفر است http://asremrooz.ir/vdcb09b59rhbfsp.uiur.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز، حضرت معصومه علیها السلام در اول ذیقعده سال 173 هجری قمری در مدینه منوره چشم به جهان گشود.بنا بر این گزارش مقام علم و عرفان او در مرحله ای است که در فرازی از زیارتنامه غیر معروف او چنین می خوانیم: «السلام علیک یا فاطمه بنت موسی بن جعفر و حجته و امینه» : (سلام بر تو ای فاطمه دختر موسی بن جعفر و حجت و امین از جانب موسی بن جعفر). و همچنین می خوانیم: «السلام علیک ایتها الطاهرة الحمیدة البرة الرشیدة التقیة الرضیة المرضیة»: (سلام بر تو ای بانو پسندیده نیک سرشت، ای بانوی رشد یافته، پاک طینت، پاک روش، شایسته و پسندیده).به گزارش خبرنگار ما امام رضا (علیه السلام) در شان والای خواهر گرامیشان فرموده‌اند که اگر کسی حضرت معصومه (سلام الله علیها) را زیارت کند مانند این است که من را زیارت کرده است، و اینکه جایگاه یک امامزاده به اندازه یک امام معصوم دیده شود نشان از ارزش و جایگاه آن امامزاده است.اشعار زیر از شعرای کشورمان را تقدیم میکنیم به ساحت قدسی این بانوی با کرامت باشد که دستگیر ما باشند در روز جزا.#حضرت_معصومه #مدح_حضرت_معصومه   تا که مقصود من از سلطان به بانو می‌کشد جان و تن با روح من را در هیاهو می‌کشد  سائلت بانو همینکه می‌شود وارد به قم تا ورودیِ حرم بر خاک زانو می‌کشد  حضرت جبریل داخل می‌شود در صحن تو زیر پای زائران را آب و جارو می‌کشد  خادمت حتی شِفا را میدهد آنقدر که ذهن مارا سمت و سوی سِحر و جادو می‌کشد  این کرامات از کمال همنشین پیدا شده هرکه شد در بندتان٬ از ماست هم مو می‌کشد  از ملائک آمده معمارِ یک کاخ بهشت از حریم حضرت معصومه الگو می‌کشد  بی گمان بانگ اذانش شیعیان را تا به قم از عراق و کابل و دهلی و باکو می‌کشد  ای که در فکر فراری بودن از شهر قمی هرچه از رفتن به قم مانع شوی او می‌کشد  هرکه دنبال نشان قبر بی‌بی فاطمست حضرت معصومه راهش را به این سو می‌کشد  از تبار استجابت ابرها می‌آورد از کرم بر روی زوار دعاگو می‌کشد  بر گدا می‌بخشد اما در مقام بخششش اشتباه است اینکه می‌گویی ترازو می‌کشد  در حرم بودم که دیدم یک مسافر مستِ مست یا علی موسی الرضا می‌گوید و بو می‌کشد  حق که دارد٬ چونکه صحنت بوی مشهد می‌دهد کودکی دارد کبوتر با پرستو می‌کشد  پیرزن فریاد می‌زد: هرچه دارم مال تو با کمال میل از دستش النگو می‌کشد  خواستم از جای برخیزم که گفتم: یاعلی در همانجا دیدم آن گلدسته اش هو می‌کشد  ناز خواهم کرد وقتی آهوی سلطان شوم ضامن آهو شنیدم ناز آهو می‌کشد  🔸شاعر: #علیرضا_عبدی#حضرت_معصومه  باز هم در رحمت بی حد او گُم میشوم  بی خیال حرف های مُفتِ مردم میشوم  من سگی هستم به درگاه علی و آل او سر به زیر و خاضعانه راهیِ قُم میشوم  کفتری دستی شدم از بس کرامت دارد او روی بام او فقط دنبالِ گندُم میشوم  حضرت معصومه از نسل علی مرتضاست بهر مستی دلم من طالب خُم میشوم  زائر زهرای اطهر میشوم در این حرم در حرم من زائرِ مولای هشتم میشوم   دختر موسی ابن جعفر،بانوی ایران زمین در حریمش ساجد مولایِ هفتم میشوم   او لقب دارد کریمه، بخشش او بی کران ذاکر نامِ حسن ، مولای دوّم میشوم  اهل کاشانم خدا،همسایه ی بانوی عشق با نوای العجل ، من راهی قم میشوم  جمکرانی هستم و دارم به لب ذکر فرج من به عشق دیدن او در تلاطُم میشوم #یا_حضرت_معصومه سوی او هر عاشقی با قلب شیدا میرسد  نوکرش با صد امید و قامتی تا میرسد  در ورودی حرم حس دعا دارد دلم  در حرم بی شک دعا تا عرش اعلا میرسد  در حرم با حضرت معصومه صحبت میکنم قطره ای هستم که بر امواج دریا میرسد  استجابت میشود هر حاجتی پیش کریم در حریمی که ز آن انوار زهرا میرسد  کاظمینی میشود حال دلم در این حرم  در حریم باصفایش بوی مولا میرسد  در قمم اما یقینا زائر سلطان طوس حضرت سلطان یقین بر حال دلها میرسد  حال دل میگوید اینجا بارگاه مادر است بوی عطر حضرت زهرا ز اینجا میرسد  جنت الاعلا شود واجب به زوار حرم  از کریمان از ازل بر کاسه ی ما میرسد  فکر جنت در حرم اصلا نباشد حاجتم با حضورم در حرم دنیا و عقبا میرسد   حاجت اصلی دل خدمت به اولاد علیست بر کریمه رو زدم ، رزق گداها میرسد  دست خالی از حرم بیرون نمی آید کسی خلق و خوی دختران قطعا ز بابا میرسد  با شما بودن دلیل عزت خلق خداست  قم بدون بارگاهت کی به اینجا میرسد؟  باب حاجاتی و تو مشکل گشای عالمین شک ندارم گر بخواهی عشق دلها میرسد#ریاضی_یزدی ___________   این بارگاه قدس كه از عرش برتر است آرامگاه دختر موسى بن جعفر است  پاكیزه گوهر صدف عصمت بتول یعنى كه نور دیده زهراى اطهر است  والا تبار خواهر سلطان دین رضا فخر زنان عالم و خاتون محشر است  عزّت نگر كه حرمت طوف حریم او با حرمت طواف امامان برابر است  جنّات عدن اگر طلبى زین حرم در آى كاین آستان عرش نشان، هشتمین در است  هر سر بر آستان ملك پاسبان او ساییده شد بهشت برینش مقرّر است  آیینه هاى بقعه آیین طراز او روشنگر تشعشع خورشید خاور است  در زیر پاى زائر این بارگاه قدس گیسوى حور و یال ملك، مفرش در است  اینجا نماز را به خشوع و ادب گزار كاین فرش زیر پاى تو، جبریل را پر است  بس ساطع است نور نماز و دعاى خلق با ساق عرش ساحت گیتى منوّر است  آدم به امر تو ز نهانخانه عدم تا سر سراى منزل هستى مسافر است  جز آن كه سر ز عجز بساییم روى خاك از ما به پیشگاه خدایى چه در خور است  اى خالقى كه وصف جلال و جمال تو از عقل و فهم و وهم و گمان جمله برتر است  یا رب به حق قافله سالار انبیإ آن صدر كائنات كه آخر پیمبر است  عقل نخست و صادر اول كه نام وى زیب اذان و زیور محراب و منبر است  یارب به حق سیّد و سالار اولیا كز وجه او تجلّى اللّه اكبر است  با اشك چشم، ابر كرم بر سر یتیم با ابر تیغ، صاعقه یى بر ستمگر است  یارب به حق «فاطمه» آن كوثرى كه او اُمُّ الائمه عصمت كبراى داور است  خونى كه داد سرور آزادگان «حسین» مرهون حسن تربیت و شیر مادر است  یارب به «مجتبى» كه شباب بهشت را در باغ خلد، سید و سالار و سرور است  مسموم ز هر كین كه جگر پاره هاى او در طشت از شماره فزون تر ز اختر است  یارب به خون شاه شهیدان كربلا كآزرده حنجر از دم خونین خنجر است  خونى كه دامن شفق از انعكاس آن همرنگ داغ در جگر لاله مضمر است  یارب به حقّ سید سجّاد آن امام كز اُم و اَب تقارن سعد به اكبر است  در منتهاى اوج بلاغت صحیفه اش گویى «زبور» دیگر و «داود» دیگر است  یارب به علم حضرت باقر كه گاه موج دریاى بى كران پر از دُرّ و گوهر است  عطر نبى رسد به مشام از كلام او عطرى كه رشك مشك و عبیراست و عنبر است  یارب به صدق حضرت «صادق» كه تا ابد چون آفتاب بر سر دین سایه گستر است  اى واى من كه عارض گلگون او به زهر همچون شعار آل على، سبز منظر است  یارب به حلم حضرت سلطان دین «رضا» آن كز شرف، مدام نگهبان كشور است  شاهى كه صدر مسند ارشاد، گاه بحث عقل مجسّم آمد و علم مصوّر است  یارب به حق جود امام نهم «جواد» كز عشق، همچو مهر فلك، ذرّه پرور است  ابن الرّضا چو «عیسى» و «یحیى» به كودكى قطب و امام و مرشد و مولا و مهتر است  یارب به حرمت «حسن» عسكرى كه او نقش نگین حلقه چندین مُعَسْكر است  عمرى به جرم عصمت و تقوى و زهد و علم در حلقه محاصره چند لشكر است  یارب به حق قائم بر حق امام عصر كانگشت او به گردش افلاك محور است  نوح زمان و قطب جهان كز حریم غیب خلق خداى را به خداوند رهبر است  یارب به حقّ عصمت «معصومه» كز شرف او را پدر امام و امامى برادر است  كاین در به روى خلق دو عالم گشوده دار تا خاک ما به آب ولایش مخمّر است  خورشید شعله اى ز شعاع رواق او تا نور او در آینه ها زیب و زیور است  توفیق گفت و طبع «ریاضى» چو گل شكفت آنجا كه آفتاب هم از ذَرّه كمتر است  سال هزار و سیصد و هشتاد و نه بود. سالى كه كار آینه كارى، میسّر استمدح و میلادیه حضرت معصومه سلام الله علیها   حجت مرتضایی   ای گل محمدی معصومه  برجهان خوش آمدی معصومه   تونگین کشورایرانی توعزیزوخواهرسلطانی معدن کرامت واحسانی برهمه سرآمدی معصومه   درکویرشهرقم خورشیدی بردل موالیان تابیدی آیه کرامت وتوحیدی گل به باغ احمدی معصومه   خواهرامام هشتم هستی تکیه گاه ویارمردم هستی بانوی کریمه قم هستی تونشان ایزدی معصومه   سیدتی عمه ساداتی قبله شفاعت وحاجاتی روح پرزنورعباداتی آیت مویدی معصومه   ای عزیز موسی بن جعفر ای نشان زهرای اطهر قبرتودهدبوی مادر توپناه هربدی معصومه   توعزیزضامن آهویی دردیارقم گل خوشبویی درمیان بانوان مه رویی آمدی خوش آمدی معصومه ]]> تاريخ و حماسه Sat, 14 Jul 2018 19:17:56 GMT http://asremrooz.ir/vdcb09b59rhbfsp.uiur.html ماجرای حضور بی‌اجازه روسای سه کشور در ایران +عکس http://asremrooz.ir/vdcftmd0yw6dexa.igiw.html به گزارش عصر امروز، ۸ آذرماه ۷۶ سال پیش محمدرضا پهلوی برای دیدار با مقامات عالی آمریکا و بریتانیا به سفارت  شوروی در تهران می‌رود. ملاقاتی که چند دقیقه و در حد یک سلام و احوال‌پرسی طول می‌کشد. این دیدار خلاف تمام رفت و آمدهای دیپلماتیک به خاک کشورها بود چراکه بدون اطلاع دولت ایران صورت گرفت. ۶ آذر سال ۱۳۲۲ رؤسای جمهور سه کشور فاتح جنگ جهانی دوم بدون اطلاع دولت وقت وارد خاک ایران شده و یکی از کنفرانس‌های چندگانه‌شان را در تهران برگزار کردند. در این کنفرانس چهار روزه «فرانکلین روزولت» رئیس‌جمهو، «وینستون چرچیل» نخست‌وزیر انگلیس و «ژوزف استالین» رهبر اتحاد جماهیر شوروی درباره وضعیت جهان بعد از جنگ جهانی دوم صحبت کردند.   ایران در آن زمان همچنان در اشغال قوای متفقین بود. نیروهای شوروی در آذربایجان و نظامیان انگلیسی در اطراف تهران حضور داشتند. سوم شهریور ۱۳۲۰، قوای متفقین برای نجات شوروی از پیشروی آلمان‌ها به این بهانه که "ایران در مقابل متفقین و درخواست‌های آنان سیاست مبهمی در پیش گرفته و در اخراج عمال آلمان اقدامی نکرده" به خاک این کشور حمله کردند. حرکت آنها در آن زمان به سمت تهران موجب شد تا رضاشاه روز ۲۵ شهریور از سلطنت استعفا دهد.   با استعفای رضاشاه و تلاش‌های ذکاءالملک فروغی نخست‌وزیر وقت، محمدرضای ۲۲ ساله جای پدر بر تخت سلطنت نشست و با حضور در مجلس سوگند یاد کرد. با ورود متفقین به خاک شوروی و عقب‌راندن آلمان‌ها، سیاست دولت انگلستان در ایران تغییر کرد و از شاه جدید حمایت کرد.   علت تشکیل این کنفرانس در تهران به پیشنهاد استالین رهبر شوروی بود و ملاقات نیز  در محل سفارت شوروی برگزار شد. در روز ورود رهبران متفقین، علی سهیلی نخست‌وزیر وقت ایران در جریان سفر این سه‌ نفر قرار داده شد و وی نیز خبر حضور آنها را به سمع محمدرضا پهلوی که بعد از تبعید پدرش به سلطنت رسیده بود، می‌دهد. محمدرضاشاه نیز برای شرکت در کنفرانس ناگزیر شد به محل سفارت برود اما در جریان کنفرانس، چرچیل و روزولت حاضر نشدند به دیدار شاه بروند و با وی تنها در محل سفارت دیدار کردند.  دیدار سرپایی چرچیل با محمدرضا شاه پهلوی  چرچیل نخست‌وزیر انگلستان تنها برای چند دقیقه در حیاط سفارت شوروی با شاه دیدار کرد که به یک سلام و احوال‌پرسی و گرفتن عکس ختم شد. در ملاقات با روزولت نیز محمدرضا پهلوی درخواست کرد پدرش را از جزیره موریس به نقطه دیگری که آب و هوایی بهتری داشته باشد تبعید کنند. هرچند رفتار استالین با شاه جوان در ظاهر محترمانه‌تر به نظر می‌رسید و پذیرفت در ضیافت شام وی در کاخ سعدآباد شرکت کند.   اولین خبر مربوط به این کنفرانس پس از عزیمت رهبران متفقین به کشورهایشان، توسط سهیلی در جلسه مشترک هیأت دولت، نمایندگان مجلس و سران لشکری و کشوری در روز ۱۰ آذرماه منتشر شد. سهیلی در این جلسه می‌گوید "ابتدا از طریق کاردار شوروی در تهران در جریان برگزاری این اجلاس در تهران قرار گرفتم... روز ۴ آذر استالین و روز پنجم آذر روزولت و چرچیل وارد تهران شدند. کنفرانس مشترک آنان روز ۶ آذر شروع شد. روز هفتم آذر نشست محرمانه آنان در سفارت شوروی جریان داشت، روز نهم این نشست خاتمه یافت و اعلامیه مشترک آنان منتشر شد و روز دهم رهبران هر سه کشور از ایران خارج شدند."  در کنفرانس تهران بود که طرح عملیات نهایی برای درهم شکستن نیروی مقاومت آلمانی‌ها تهیه شد. طرح ایجاد جبهه دوم و پیاده شدن قوای آمریکایی، انگلیسی، کانادایی و فرانسه آزاد در سواحل نورماندی فرانسه در ۱۶ خرداد ۱۳۲۳ و ضد حمله بزرگ ارتش سرخ شوروی به نیروهای آلمان با هدف بیرون راندن قطعی آلمانی‌ها از خاک شوروی در تیر ۱۳۲۳ از جمله مسائلی بود که در این نشست تصمیم‌گیری شد.  در کنفرانس تهران، در مورد تجزیه آلمان نیز گفت‌وگوهایی به عمل آمد. در جریان این مذاکرات، روزولت تنها راه مجازات آلمان را تجزیه این کشور عنوان کرد و چرچیل و استالین هم با این نظر مخالفت نکردند.  سران متفقین در دومین روز حضور بی‌اجازه در تهران، علاوه بر تصمیم‌گیری برای جهان پس از جنگ جهانی دوم، تولد ۶۹ سالگی چرچیل را جشن گرفتند. در این جشن، چرچیل شمشیر استالینگراد را که یک شمشیر تیغه بلند دولبه تشریفاتی است از طرف جرج ششم، پادشاه بریتانیا به جوزف استالین رهبر اتحاد جماهیر شوروی اهدا کرد که با استقبال وی و فرانکلین روزولت روبرو شد.  در پایان این کنفرانس، روز ۱۰ آذر سران متفقین اعلامیه مشترکی را به امضا رساندند که در یک بند آن درباره ایران نوشته شده بود "سه دولت نامبرده تصدیق دارند که این جنگ مشکلات اقتصادی خاصی برای ایران فراهم آورده و موافقت دارند که با در نظر گرفتن احتیاجات سنگینی که عملیات جنگی جهانی بر آنها تحمیل می‏‌کند و کمی وسایل حمل و نقل در دنیا و همچنین کمی مواد خام و سایر حوائج کشوری، کمک‏های اقتصادی خود را تا حد امکان به دولت ایران ادامه بدهند." بندی که بیشتر به یک تعارف سیاسی شباهت داشت چراکه این سه دولت هیچگاه حاضر نشدند غرامتی بابت خساراتی که ایران از جنگ جهانی دوم و حمله متفقین به خاک ما خورده بود بپردازند. ]]> تاريخ و حماسه Fri, 29 Nov 2019 13:17:40 GMT http://asremrooz.ir/vdcftmd0yw6dexa.igiw.html با پای دل امشب زده ام بر درتان رو // از باب جواد آمده ام ضامن آهو http://asremrooz.ir/vdceep8wvjh8pzi.b9bj.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز  23 ذیقعده به روایتی سالروز شهادت حضرت امام رضا علیه السلام و زیارت مخصوصه حضرتش می باشد زیارتی که فضیلتش برابر حج بلکه بالاتر از هزار حج ارزش و اعتبار دارد.اشعار زیر در این شب حزن انگیز تقدیم به ساحت امام خوبی ها و امام رئوف سلطان عشق حضرت رضا علیه السلام#امام رضا  #زیارت مخصوص   قطعه های غزلم سوی حرم افتاده ست مثنوی در پی ارباب کرم افتاده ست بیت در بیت غزل پای علم افتاده ست مطلع شعر به دستان قلم افتاده ست  بنویسم "دو بیتی" که دل آباد شود  بعد از آن محرم این پنجره فولاد شود  در دو بیتی بنویسید دلم تنگ شده ست  و کمیت غزلم در حرمت لنگ شده ست بیت در بیت غزل پاره ای از سنگ شده ست باز بین غزل و قافیه ها جنگ شده ست   در حریمت همه ی قافیه ها پر بارند «ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند»  در حریمت همه قافیه ها هوهو شد عالمی مست تماشای خم ابرو شد کار من درهم آن تاب و تب گیسو شد  حرمت با مژه های غزلم جارو شد   گرد و خاک حرمت سرمه چشمانم باد به فدای سرو جانت همه ی جانم باد  🔸شاعر:  #محمدجوادخراشادیزاده#امام رضا #زیارت مخصوص   با خود اگر آورده بودم چشم گریان را احساس می کردم کنار صحن باران را  ساکن نمی ماند کسی حتی زمین وقتی سکنای خود کردی شمال شرق ایران را  اینبار هم با شعر می خوانم تو را اما دارم به کرمان می برم سوغات کرمان را  در نقشه راهی می شوم هر وقت می بینم آزادراه اصفهان قم تا خراسان را  قطعا به جای مردم شیراز اگر بودم یکجا به نامت می زدم دروازه قرآن را  محض حضور خواهرت بوده است در قم ، چون باید کنار زعفران جا داد سوهان را  باشد ، ضمانت کردی اما در عوض یک عمر آواره کرد این کارت آهوی بیابان را  آنها که دیدار تو را لب تشنه اند انگار از سمت سقاخانه می بینند ایوان را  دم می دهی از پنجره فولاد و می دانم از نو مسیحی می کنی این نو مسلمان را  با خود عصایش را نیاورده است نابینا حتما یقین دارد که خواهد دید سلطان را  🔸شاعر: #محسن_ناصحی#امام رضاعلیه_السلام #مربع_ترکیب  از عشق توام باز هوایی به سر افتاد آقایی تو بود که بر دل نظر افتاد سمت حرمت باز دلم در گذر افتاد  عکس حرمت در شب دل چون قمر افتاد  با پای دل امشب زده ام بر درتان رو از باب جواد آمده ام ضامن آهو  محتاج ترین آمده امشب به گدایی تا این که رسد با تو به نانی و نوایی ایران ز قدوم تو گرفته ست بهایی عالم به فدای تو که حج فقرایی  عمریست بدهکار تو ام ای کس و کارم من غیر تو با هیچ کسی کار ندارم  با این که گنهکاری این بنده تو دیدی بار من آلوده به یک غمزه خریدی هر دفعه رسیدم تو در آغوش کشیدی انگار کسی جز من بیچاره ندیدی  تا این که دل غمزده ام غرق بلا شد تا نام تو بردم به لبم صد گره واشد  لطف تو طلبکار نموده است گدا را کی خواسته بیمار غمت از تو دوا را ؟ می دانم اگر دیده دلم صحن شما را لطف تو خریده ست من بی سر و پا را  ور نه من بیچاره کجا و کرم تو این بنده آلوده کجا و حرم تو  آب حرمت چشمه ی سرمستی دلهاست هر قطره ی ناچیز به درگاه تو دریاست دل منتظر آمدنت محشر کبراست هر کس که رضاییست نظر کرده ی زهراست  عمریست که نام تو به لب زمزمه داریم با خواهر تو ما حرم فاطمه داریم  ای نام تو آرامش ما شاه خراسان دست من و دامان شما شاه خراسان ای در شما عین دوا شاه خراسان ما را تو ببر کرببلا شاه خراسان  ای کاش که با تو شب شش گوشه ببینم تو روضه بخوانی و کنارت بنشینم  تو روضه ی مشک و علم و آب بخوانی تو روضه ی شش ماهه ی بی تاب بخوانی از روی به خون خفته ی مهتاب بخوانی تو روضه ی انگشتر ارباب بخوانی  تو روضه بخوانی ز گلویی که بریدند از معجر و از چادر زنها که کشیدند  #ناصر_شهریاری#امام رضا #زیارت مخصوص   مریض آمده اما شفا نمی خواهد قسم به جان شما جز شما نمی خواهد  برای پیش تو بودن بهانه ای کافیست بهشت لطف کریمان بها نمی خواهد  دلیل ناله ی من یک نگاه محبوب است وگرنه درد غلامان دوا نمی خواهد  فقیر آمدم و دلشکسته پرسیدم: مگر که شاه خراسان گدا نمی خواهد؟  دلم به عشق تو تا آسمان هشتم رفت نماز در حَرَمت «إهدِنا» نمی خواهد  همین قدر که غباری بر آستان باشد رواست حاجت عاشق، دعا نمی خواهد  تو آشنای خدایی، کدام رهگذری در این جهان غریب آشنا نمی خواهد؟  ببین به گوشه ی صحنت پناه آوردم مگر کبوتر آواره جا نمی خواهد؟  به حکم آنکه «عَلیکَ الرَّفیق ثُمَّ طَریق» دلم بدون رضا کربلا نمی خواهد  خدا مرا به طواف تو مبتلا کرده ست طواف کعبه بخواهم، خدا نمی خواهد  نگفته است، حیا کرده شاعرت آقا نگفته است، نه اینکه عبا نمی خواهد  🔸شاعر: #قاسم_صرافان#امام رضاع  #ایام زیارت مخصوصه   قصد زیارت حرمت حجّ اکبر است  حجی که مثل عمره و حج پیمبر است   هر کس که گشت زائر تو زائر خداست  این گفته ام روایت موسی بن جعفر است   قدر و جلال و زائر قبر تو روز حشر  از زائرین کل امامان فراتر است   زوّار تو که شیعة کامل عیار توست  زوّار چارده حجج الله اکبر است   نام دو پارة تن احمد اگر برم  نام مقدس تو و زهرای اطهر است   حسرت برند خیل عظیم فرشتگان  بر آن فرشته ای که به صحنت کبوتر است   روح هزار عیسی مریم در این مزار  چشم هزار موسی عمران بر این در است   روحم شفا گرفت ز یک جرعه آب آن  این حوض صحن توست و یا حوض کوثر است   بوی بهشت می وزد از چار صحن تو  از بس نسیم بارگهت روح پرور است    "میثم" که جرم او ز حساب آمده فزون  شاد است ازاین که عفو تو ازجرم او سراست  #استادحاج غلامرضاسازگارنام مارا نوشته اند "غلام" ، نام فامیلمان "امام رضا" به دل ماست روح "امام حسین" ، به تن ماست جان "امام‌ رضا"   مادرم جای شعر لالایی ، همه شب از کرامتش میگفت پدرم زیر گوش من خوانده ، لابه لای اذان امام رضا    کودکی های من کنار تو بود ، بین این صحن ها بزرگ شدم سالها با کبوتران حرم ، خورده ام آب و نان امام رضا  کودکی ام چقدر زود گذشت، دل من تنگ شد برای خودم من حسابی عوض شدم اما ، تو همانی همان امام رضا   حرم تو همیشه غوغا بود ، آخرین خانه ی امید همه هفتمین قبله گاه زائرها ، هشتمین آسمان امام رضا  بین آغوش صحن ها بودند ، زائرانی که گریه میکردند   دختری لال ، ناله زد بینِ ، اشک و لکنت زبان امام رضا  مادرش بین صحن ها افتاد ، پدرش گریه کرد و داد کشید یا امام رئوف ممنونم ، حضرت مهربان امام رضا  پیرمردی که اهل باران بود ، چشمه ای داشت بین چشمانش با نوای کریمخانی خواند ، خادم روضه خوان امام رضا  من که روی سیاه آوردم، کوله بار گناه آوردم  به تو آقا پناه آوردم ، بده برگ امان امام رضا   احمد ایرانی نسب ]]> تاريخ و حماسه Thu, 25 Jul 2019 15:21:42 GMT http://asremrooz.ir/vdceep8wvjh8pzi.b9bj.html چه کسی پیکر شهید چمران را به همسرش نشان داد؟ + عکس http://asremrooz.ir/vdcguw9xwak9374.rpra.html به گزارش عصرامروز، سردار حاج محمد نخستین، از همان روز اول به جمع جنگ آوران پیوست و تا آخر جنگ در جبهه‌ها حضور داشت. او مدتی توفیق همراهی با شهید چمران در ستاد جنگ‌های نامنظم را یافت. آنچه در ادامه می‌خوانید، روایت او از شهادت شهید چمران است که در اختیار خبرنگار مشرق قرار داده است؛  در آن زمان طرح عملیات دهلاویه مد نظر بود و سرهنگ منفرد نیاکی فرمانده لشکر ۹۲ زرهی اهواز از اینکه ما به سمت چپ کرخه رفته و جلوی نیروی او را خالی کنیم نگران بود. عزل بنیی صدر نیز مایه سردرگمی و ناهماهنگی زیادی شده بود زیرا نفراتی را بنیی صدر گذاشته بود که امکان عزلشان وجود داشت و نفرات جدید هم مشخص نشده بودند. ضد انقلاب هم غوغا میی کرد. بارها نفرات نفوذی دستگیر شدند. در تهران هم ترورها رواج پیدا کرده بود. ارتش بلاتکلیف بود. سپاه انسجام لازم با پیدا نکرده بود. در جنگ‌های نامنظم، شهید چمران با نامهربانی بعضی تهران نشینان علیرغم علاقه شدید به امام امت، مشکل می‌توانست درد دل خود را به ایشان بگوید. رزمندگان جنگ‌های نامنظم هم شهید می‌دادند و دم نمی‌زدند.  دو روز قبل از شهادت دکتر چمران، نماز صبح را خواندم و بعد خوابیدم. از فرط خستگی مثل مُرده ها افتاده بودم. حدود ۹ صبح روز بعد بود که بلند شدم. از قرار، دشمن پاتک نکرده بود زیرا اگر خبری بود من را بیدار می‌کردند. با خط مقدم با بی سیم تماس گرفتم. به جای سیروس شخص دیگری که بعداً فهمیدم یکی از بچه‌ های ستاد جنگ‌های نامنظم بود، جواب داد. گفتم: خبری در خط نیست؟ گفت که نه، خبری نیست و بچه‌ ها استراحت کنند.  با اطمینان از آرام بودن خط به بچه‌ ها گفتم به عقب و سوسنگرد می‌روم تا رستمی را قبل از انتقال از سوسنگرد ببینم. در این فاصله بچه ‌ها از شهادت سروان رستمی باخبر شده بودند ولی نمی‌دانستیم که در همان زمان دکتر چمران به خط مقدم آمده و بعد از سخنرانی برای بچه‌ ها، هدف خمپاره قرار گرفته است. او را زخمی به سمت سوسنگرد برده بودند. من از سمت سبحانیه به اهواز رفتم. در همان زمان دکتر چمران را از سمت دیگر یعنی جاده دهلاویه به سوسنگرد برده بودند. من با ماشین آهو که همان شب خراب شده بود و با چند بار هل دادن روشن شد، میراهی شدم. دکتر چمران در همان زمان شهید شده بود و او را به اهواز بردند.      بیشتر بخوانیم:     ماجرای تهدید بنی‌صدر توسط شهید چمران     وقتی آب را از دهان شیر بیرون کشیدیم     چه کسی آخرین تصاویر شهید چمران را ثبت کرد؟  بچه‌ ها گفته بودند که رستمی را به اهواز انتقال داده‌اند و به خاطر خستگی شب قبل، آن قدر گیج بودم که متوجه نشدم مسأله مهم‌تری نیز پیش آمده و دکتر چمران نیز شهید شده است. از آنجا با ماشینِ خراب به سمت اهواز رفتم. اهو در راه چندین بار دیگر هم خراب شده و با بکسل کردن توسط ماشین‌ های گذری، راه افتاد.  خلاصه به اهواز رسیدم و به ستاد رفتم. در راهروی ستاد با حاج آقا علی اکبری مسؤول قبلی تدارکات مواجه شدم که گریه می‌کرد. من که هنوز از شهادت دکتر چمران خبر نداشتم گفتم: چرا گریه می‌کنی؟ مگر رستمی همیشه نمی‌گفت این راه ما سرانجامش شهادت است و اگر کسی زنده بماند فقط تصادف محض است و عمرش باقیست. چرا گریه می‌کنی؟  اینجا بود که متوجه شد من از شهادت دکتر چمران خبر ندارم. گفت که مسأله ‌ای بزرگ‌تر پیش آمده و دکتر چمران شهید شده است. من ناباورانه به او نگاه کردم. سرم گیج رفت و روی زمین نشستم. خبر داشتم دکتر چمران روز قبل، بعد از رفتن از خط به تهران رفته بود ولی خبر نداشتم که ساعت ۲ نیمه شب از تهران با هواپیما برگشته و صبح بعد از شنیدن خبر شهادت سروان رستمی، مقدم را از طراح خواسته بود و به اتفاق به خط آمده‌اند. ساعت ۹ که من با بی سیم از خط راجع به چگونگی خط پرسیده‏ بودم، کسی که جواب داده بود «اقارب‏ پرست» از همراهان دکتر چمران بوده که گفته بود «خبری نیست». یعنی زمانی که من با آهوی خراب به سمت سوسنگرد می‌رفتم، دکتر چمران در دهلاویه ترکش خورده و به اتفاق حداد و مقدم به سوسنگرد و بلافاصله از انجا به اهواز منتقل شده بود. وقتی من به اهواز رسیدم هنوز همسر دکتر چمران هم از شهادت او خبر نداشت. من گیج و منگ از بار سنگین این غم، در کنج آشپزخانه ستاد نشسته و زانوی غم به بغل گرفته بودم. حاج رضا عبداللَّه ‏زاده برادر حاج صادق عبداللَّه‏ زاده آمد و گفت که زمان نشستن نیست؛ خانم دکتر چمران خبر ندارد که دکتر شهید شده است؛ بیا برویم و او را به بیمارستان ببریم تا جنازه دکتر را ببیند چون ممکن است صبح برای تشییع جنازه دیگر فرصتی برای دیدن دکتر چمران نباشد.  نمی‌توانستم کاری کنم. رفتیم و همسر دکتر چمران را به بهانه زخمی شدن دکتر به سمت بیمارستان بردیم. در بیمارستان وقتی او را از در اصلی نبردیم و از در عقب به سمت سردخانه وارد شدیم، همه چیز را فهمید. پرسنل بیمارستان تابوت پیکر شهید چمران را بیرون آوردند. من پلاستیک روی آن را باز کردم و خانم دکتر صورت دکتر را دید. من خواستم پیکر سروان رستمی را ببینم که پرسنل بیمارستان از فشار جمعیت مستأصل شده بودند و قبول نکردند.  در همان حال و هوا، حاج علی اکبری در مقابل جمعیت این شعر را خواند:  اگر عالم همه با من ستیزد  اگر با تیغ کین خونم بریزد  اگر با آتش و خون خو بگیرم‌  اگر تشنه، لب دریا بمیرم‌  اگر چون شمع سر تا پا بسوزم‌  میان انجمن تنها بسوزم‌  به غیر از پیر و از داور نگردم‏  ز خط سرخ رهبر برنگردم‌  جمعیت اشک می‌ریختند و من حیران بودم که با از دست دادن این عزیزان، تکلیف ما چه خواهد بود. غروب سیروس بادپا آمد و کسب تکلیف کرد. شنیدم که بعد از شهادت دکتر چمران توپخانه‌های لشکر ۹۲ و لشکر ۱۶ هر دو روی دشمن آتش می‌کنند. شنیدم که صدام به همه نفراتی که در خط آن روز دهلاویه می جنگیده ‌اند درجه و نشان داده است؛ شنیدم که منافقین جشن گرفته‌اند؛ شنیدم که اهواز گریه می‌کرد؛ شنیدم هر حزب‌اللهی و رزمنده در جبهه مخصوصاً جبهه‌ های اهواز خون گریه می‌کرد.به هر حال شب به خط رفتم و از بچه‌ ها خداحافظی کردم و صبح زود به ستاد آمدم تا در تشییع جنازه شهید چمران و شهید رستمی با مقدم و حداد شرکت کنم. همه مردم اهواز و رزمندگانی که فرصت داشتند آمده بودند. مسیر بیمارستان تا فرودگاه پر از مردم قدرشناس و رزمندگان بود. در جلو تشییع کنندگان مهندس چمران برادر دکتر چمران که مسؤول ستاد در جنگ‌های نامنظم بود به اتفاق امام جمعه اهواز و مسؤولین لشکرهای ارتش، مثل سرهنگ منفرد نیاکی مسؤول لشکر ۹۲ زرهی، چند نفر از فرماندهان لشکر ۱۶ و جمعی از مسؤولین استان نیز حضور داشتند. به دنبال آنها هم مردم کوچه و بازار عزاداری می‌کردند. در فرودگاه جنازه شهدا را به هواپیمای سی ۱۳۰ منتقل کردیم و مهندس چمران، حاج آقا عبداللَّه ‏زاده، سروان خواجه محمود و آقای حسن سعیدی از مسؤولان ستاد جنگ‌های نامنظم برای همراهی با شهدا داخل هواپیما رفتند. غاده جابر همسر دکتر چمران به همراه دختر شهید نواب صفوی بالای پیکر شهید چمران  در این زمان مرحوم مهندس مجد به اتفاق مهندس کاویان که از مسؤولان ستاد جنگ‌های نامنظم شهید چمران بودند من را صدا کرده و اصرار کردند که بهتر است تو برای تشییع جنازه به تهران نروی چون خطوط جبهه شلوغ است و بچه‌ ها احتیاج به روحیه دارند. گریه‌ام گرفت. شاید هر موقع دیگری بود، خودم به دیگران روحیه می‌دادم ولی در آن لحظه تکلیفی حس نمی‌کردم. گفتم: اگر مانع رفتنم شوید، همین جا توی ستاد می‌نشینم چون کاری از من ساخته نیست...  به هر حال اجازه دادند که همراه شهدا به تهران بیایم. هواپیما سی ۱۳۰ حامل چهار شهید گرانقدر به سمت تهران حرکت کرد. در فرودگاه نظامی تهران، بچه ‌های شهید چمران مثل حسن شاه‏حسینی، مقدم، بختیار و کسانی که بنا به عللی در تهران بودند هجوم آوردند و تابوت‌ها را به ماشین‌ها منتقل کردند. مردم تهران هم از فرودگاه مهرآباد تا خانه شهید چمران در سه راه سیروس، پیکرها را همراهی کردند. شب تا صبح طول کشید تا پیکر شهید چمران را در مسجد محل شسته، غسل دادند و کفن کردند. صبح فردا با شنیدن پیام حضرت امام در مورد شهادت دکتر چمران همه ما روحیه گرفتیم. بعد از آن تشییع جنازه که در آن همه مردم از همه اقشار شرکت کرده بودند، به ما روحیه داد. جنازه شهدا به قطعه ۲۴ بهشت زهرا منتقل و دفن شد. طبق وصیت شهید چمران روی قبر او سنگ نگذاشتند تا به حرف او عمل شود. اگرچه حالا قبر این آزادمرد، زیارتگاه عاشقان اسلام شده است.  من تا سوم شهید چمران تهران بودم و بعد به اهواز برگشتم و به خط مقدم رفتم. ]]> تاريخ و حماسه Thu, 20 Jun 2019 08:35:42 GMT http://asremrooz.ir/vdcguw9xwak9374.rpra.html کومله از رادیو اعلام کرد دست خمینی را قطع کردیم! http://asremrooz.ir/vdcgzx9xtak9ut4.rpra.html به گزارش عصر امروز، همسر شهید مفقود «سیدابراهیم تارا» می‌گوید: ابراهیم به دلیل محبوبیتی که در کردستان داشت، خیلی از مردم و حتی خانواده گروهک‌ها را به خود جذب کرده بود. اعضای گروهک کومله از ابراهیم خیلی کینه داشتند تا اینکه در ۲۰ دی ۱۳۶۱ او را به کمین انداختند و شهید کردند. روز شهادت ابراهیم از رادیو کومله اعلام کردند دست خمینی را در کردستان قطع کردیم. در امامزاده علی‌اکبر (ع) چیذر یادبودی است برای شهید مفقود «سیدابراهیم تارا»؛ سردار شهیدی که توسط ضدانقلاب در کردستان به شهادت رسید و پیکرش هیچ وقت به آغوش خانواده بازنگشت؛ شهیدی که به گفته همسرش بسیار مهربان و مردمدار بود و توجه زیادی به بیت‌المال داشت. در ادامه گفت‌وگوی ما با همسر شهید تارا را می‌خوانید.  چه زمانی با شهید تارا آشنا شدید؟ من در ۱۸ سالگی با شهید تارا آشنا شدم و در ۱۹ سالگی با ایشان ازدواج کردم. ماجرای بسیار جالب آشنایی ما هم از این قرار بود که برادر من زمان درگیری‌های پاوه به همراه دو نفر از دوستانش به کردستان رفت تا از این درگیری‌ها عکس و فیلم تهیه کند. عکس من هم در وسط قرآن جیبی برادرم بود. او در کمین گروهک‌ها افتاد. علاوه بر عکس من، کارت انجمن اسلامی همراهش بود و احتمال می‌داد او را شهید کنند به همین خاطر عکس من را به یکی از دوستانش داد.  ضدانقلاب، برادر من را آزاد کردند، اما همان دوستش را به شهادت رساندند. در واقع عکس من در جیب شهید ماند. آن‌ها پیکر شهید را در کنار جاده قرار دادند. بر حسب اتفاق آن روز ابراهیم از کنار جاده عبور می‌کرد که با پیکر شهید مواجه شد. ابراهیم آن شهید را با خود به کرمانشاه برده و جیب‌های شهید را بررسی می‌کند تا بلکه با یافتن مشخصاتش به خانواده‌اش اطلاع بدهد. ابراهیم عکس من را در جیب شهید پیدا می‌کند. چهره من در این عکس برای ابراهیم آشنا به نظر می‌رسد و نمی‌داند که این عکس متعلق به چه کسی است.  آن شهید را به خاک سپردند. برادرم با شهید تارا آشنا شدند. یک بار در همین رفت و آمدها برادرم مدارکی به من داد تا به دست ابراهیم برسانم. من آن موقع در جهاد کار می‌کردم و محصل بودم. وقتی می‌خواستم مدارک را به شهید تارا بدهم، صورتم کاملاً پوشیده و سرم پایین بود. شهید تارا کلید روی میز کوبید و من یک لحظه ترسیدم. چادرم کمی کنار رفت و ابراهیم صورت من را دید و متوجه شد من صاحب آن عکس هستم. بعد هم ابراهیم با برادرم صحبت کرد که برای ازدواج بیشتر باهم آشنا شویم.  با توجه به فضای اوایل انقلاب و اینکه شهید تارا پاسدار بودند، نظر خانواده‌ها درباره ازدواج‌تان چه بود؟ خانواده من مخالف این ازدواج بودند، چون می‌گفتند پاسدار است و ممکن است شهید شود. خانواده ایشان هم مخالف بودند و می‌گفتند ابراهیم بچه تهران است و من بچه شهرستان. آن‌ها نگران بودند که اگر ابراهیم با من ازدواج کند، در منطقه بماند و دیگر به تهران بازنگردد. خلاصه ما به‌رغم مخالفت خانواده‌ها باهم ازدواج کردیم.  ما در سال ۵۹ با اعتقادات‌مان زندگی می‌کردیم. ازدواج من خیلی ساده بود. تمام طلای عروسی من یک حلقه بود. چون آن زمان هر روز شهید می‌آوردند و جشن نداشتیم. بعد هم به مشهد رفتیم و من برای ابراهیم انگشتر عقیق خریدم. دو روز در مشهد ماندیم که به خاطر کودتای نقاب در پادگان شهید نوژه به کرمانشاه برگشتیم. ابراهیم یک هفته راهی مأموریت شد و من در خانه ماندم.  من و ابراهیم کمتر از ۲۰ ماه باهم زندگی کردیم، چون بیشتر زندگی ما در رفت و آمد به منطقه گذشت. ما خانه اجاره کردیم، اما ۱۰ روز هم در آن خانه زندگی نکردیم. من هم در یک دوره‌ای با شهید تارا به کردستان می‌رفتم و گاهی که شرایط نامناسب بود در منزل پدر و اقوام بودم.  شهید تارا چه روحیاتی داشت؟ چه خاطراتی از ایشان دارید؟ بیشتر مردم این طور هستند که وقتی کسی از بین‌شان می‌رود، عزیز می‌شود، اما شهید تارا در دورانی که زنده بود هم خیلی عزیز بود، چون خیلی مهربان و مردمدار و خوش‌اخلاق بود. من ندیدم کسی از او ناراحت باشد. خیلی باگذشت بود. به معنای واقعی یک مسلمان و مؤمن بود. خلقیات و روحیات او نشئت گرفته از یک مکتب والا بود. همین باعث شده بود که در طول زندگی یک بار هم از دست او ناراحت نشوم.  از نظر تقیدات بسیار به مسائل شرعی پایبند بود که مثل او کسی را ندیدم. ابراهیم در زمان شهادتش فرمانده ۲۳ ساله بود. یک بار از بهشت زهرا (س) از کنار قبر منافقین عبور می‌کردیم. من پرسیدم «این‌ها قبر منافقین است؟» گفت «آره». با یک لحنی گفتم «آن‌ها به سزای عملشان رسیدند!» شهید تارا گفت «چرا این طوری می‌گویی؟ خدا خودش می‌داند چگونه با آن‌ها رفتار کند».  با توجه به شرایط نفاق در کردستان، مردم منطقه را به اندازه خانواده خودش دوست داشت. او با خانواده گروهک‌ها با عطوفت رفتار می‌کرد و می‌گفتم «این‌ها خانواده گروهک‌ها هستند نه خانواده پاسدارها!» او می‌گفت: «اگر بچه‌های آن‌ها اشتباه کردند، خانواده چه گناهی دارد؟!»  آن‌قدر با خانواده گروهک‌ها مهربان بود که آن خانواده‌ها به منزل ما می‌آمدند و ابراهیم ساعت‌ها پای درد دلشان می‌نشست، مایحتاج آن‌ها را تهیه می‌کرد، به آن‌ها سر می‌زد. او برخورد فوق‌العاده صمیمی‌با آن‌ها داشت. سالی که ما در کردستان بودیم، تعداد زیادی از اعضا از گروهک‌ها جدا شدند و به دامن نظام پناه آوردند و حتی برخی از این افراد جداشده با گروهک‌ها منازعه کردند. به همین خاطر ضدانقلاب به خون ابراهیم تشنه بود. چندین بار پیش آمد که برای ابراهیم کمین گذاشتند. حتی یک‌بار کمین گذاشتند که من هم کنار شهید تارا بودم. سپاه با آن‌ها درگیر شد و ما نجات پیدا کردیم.  بار آخر هم که در بوکان کمین گذاشته بودند من و دخترمان سمیه همراه ابراهیم بودیم. او من و سمیه را از ماشین پیاده کرد و به سپاه منتقل شدیم و خودش به مأموریت رفت. بعد از دو ساعت ابراهیم به کمین افتاد و زیر شکنجه شهید شد.  از کجا مطلع شدید که زیر شکنجه شهید شدند؟ این مسئله را نمی‌توانم تعریف کنم، چون وقتی در این باره حرف می‌زنم تا مدت‌ها بیمار می‌شوم. اشک‌هایم جاری می‌شود و دیگر نمی‌توانم کنترلش کنم. فقط این را بگویم که وقتی صدای رگبار آمد، سمیه که خواب بود ناگهان از خواب پرید و با حالت عجیبی دست‌هایش را رو به آسمان برد و بابا... بابا گفت. آن زمان تازه سمیه شروع به حرف زدن کرده بود. ابراهیم سه آرزو داشت. می‌گفت اولین آرزویم این است که زیر شکنجه شهید شوم، دومین آرزوی من این است که موقع شهادتم سرم روی دامن مادرم حضرت زهرا (س) باشد و سومین آرزوی من این است که جسد من برای همیشه در کردستان بماند. ابراهیم به آرزوهایش رسید و هنوز هم پیکر او پیدا نشده است.  گروهک کومله پیامی برای شما نفرستادند؟ همان شبی که ضدانقلاب ابراهیم را دستگیر کردند، پیامی‌از رادیو کومله دادند که ما دست خمینی را در کردستان قطع کردیم.  شهید تارا وصیتنامه داشتند؟ وقتی من و ابراهیم بعد از عقد به مشهد رفتیم، در آنجا وصیتنامه‌اش را به من داد. آن موقع من ۱۹ ساله و یک دختر بسیار عاشق و احساساتی بودم. بدون اینکه وصیتنامه را بخوانم آن را پاره کردم. با توجه به اینکه ابراهیم من را خیلی دوست داشت، دیگر وصیتنامه ننوشت، اما همیشه به من می‌گفت «فراموش نکن بعد از من بگویی بچه‌ها در کردستان چه زجری کشیدند.»  در زندگی شهدا و بزرگان مسئله بیت‌المال بسیار مورد توجه بوده و حتی در خاطرات شهید باکری می‌خوانیم که برای یادداشت کردن خرید خانه از خودکار بیت‌المال هم استفاده نمی‌کردند. مصداق این مراقبت را قطعاً در زندگی شهید تارا داشتیم. می‌خواستم به این موارد اشاره کنید.  آن زمان ابراهیم «مسئول امور قضایی واحد اطلاعات منطقه ۷ کشوری» بود. با این مسئولیت سخت به شدت روی مسئله بیت‌المال حساس بود. ما در کردستان بودیم که جنس قاچاق در آنجا می‌فروختند. خیلی از مردم این جنس‌ها را می‌خریدند. من یک‌بار گفتم «از این زیر استکانی‌ها بخریم»، ابراهیم موقع ناراحتی، چشمانش سرخ می‌شد. او با ناراحتی و چشمانی سرخ شده به من گفت «دیگر اصلاً این حرف را نزن».  من به همراه ابراهیم در کردستان به عنوان پاسدار کار می‌کردم. هر کدام از ما ۲ هزار تومان حقوق می‌گرفتیم و آن را تا آخر ماه باید مدیریت می‌کردیم. دخترمان سمیه یک ساله بود. او برای من و خودش و دخترمان فقط یک غذا می‌گرفت. غذا را من و دخترم می‌خوردیم اگر چیزی از آن می‌ماند، ابراهیم با نان می‌خورد. اگر هم غذا نمی‌ماند، فقط نان می‌خورد. با اینکه من همکارش بود سهم غذای من را نمی‌گرفت. با مأموریت سخت و سرمای منهای ۲۰ درجه باز هم به همین غذا راضی بود. آن موقع غذای سپاه، تن ماهی یا عدس پلو بود. هیچ وقت گوشه‌های نان را دور نمی‌ریخت و می‌گفت گناه دارد. آن زمان واقعاًَ رعایت می‌کردند از یک خودکار و یک ورق کاغذ تا مسائل بزرگ‌تر. مواظب بود که هیچ کدام از این‌ها هدر نرود.  در واقع اگر رزمنده‌ها توانستند با دستان خالی مقابل آن همه امکانات دشمن بایستند، به خاطر همین اعتقادات بود. به قدری پاک و مخلص بودند که توانستیم پیروز شویم. به نظرم اگر شهید تارا زنده می‌شد و شرایط الان را می‌دید، دق می‌کرد.  بعد از دستگیری شهید تارا چه کردید؟ ضدانقلاب شما را هم تهدید می‌کرد؟ ضدانقلاب خانه به خانه دنبال من و سمیه می‌گشتند، به همین خاطر سپاه ما را از کردستان خارج کرد و در تهران و کرمانشاه زندگی می‌کردیم. من بعد از یک مدت به منطقه جنگی برگشتم و ۷۱ ماه در پشت جبهه فعالیت می‌کردم. بعد از پایان جنگ تا مقطع کارشناسی ارشد درس خواندم.  روزنامه جوان: از دخترتان سمیه‌سادات برایمان بگویید. الان چه می‌کند؟ بعد از شهادت ابراهیم من حال خوبی نداشتم، اما سمیه‌سادات کم‌کم بزرگ می‌شد و من با بزرگ شدنش به آرامش می‌رسیدم. اکنون سمیه‌سادات در رشته ژنتیک مقطع دکترا مشغول تحصیل است. خدا به دخترم هم فرزندی داده که به یاد پدربزرگش اسم او را «تارا» گذاشتیم. ]]> تاريخ و حماسه Mon, 18 Nov 2019 05:49:37 GMT http://asremrooz.ir/vdcgzx9xtak9ut4.rpra.html روایت عکاس‌ امریکایی از بهمن۵۷ http://asremrooz.ir/vdcgn39t.ak9xz4prra.html به گزارش عصر امروز به نقل از فرارو، دیوید بارنت، عکاس خبری مشهور امریکایی که پرتره کلوزآپ وی از رهبر کبیر انقلاب اسلامی به عکس برگزیده نشریه تایمز در سال ۱۹۷۹ بدل شد در خلال حوادث انقلاب بهمن ۱۳۵۷ به ایران سفر کرد. وی عکس های خود از حوادث این دوران را بعدها در مجموعه ای با عنوان ۴۴ روز از زمان خروج شاه مخلوع از ایران تا ورود رهبر کبیر انقلاب اسلامی به میهن و پیروزی انقلاب منتشر کرد. این عکاس امریکایی از لحظات پر التهاب شاه ایران در روزهای منتهی به خروجش از ایران، خیابان های نا آرام تهران و جوانان خشمگین، جنایات رژیم پهلوی، ورود رهبر کبیر انقلاب به میهن، استقبال مردم از امام خمینی(ره) در فرودگاه و خیابان ها و ده روز پس از آن تا پیروزی انقلاب را عکاسی کرده است. عکس های مجموعه "۴۴ روز در ایران" مجموعه ای از عکس های رنگی و سیاه و سفید است که در کنار زیبایی بصری به لحاظ تاریخی واجد ارزش و جذابیت ویژه ای است.                               دیوید بارنت در کیوسک تلفنی در تهران بهمن 1357  ]]> تاريخ و حماسه Sat, 02 Feb 2013 12:29:04 GMT http://asremrooz.ir/vdcgn39t.ak9xz4prra.html