سایت تحلیلی خبری عصر امروز - پربيننده ترين عناوين تاريخ و حماسه :: rss_full_edition http://asremrooz.ir/history Mon, 26 Nov 2018 11:29:01 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 {FILE_SERVER_DOMAIN}/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط سایت عصر امروز http://asremrooz.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام سایت عصرامروز آزاد است. Mon, 26 Nov 2018 11:29:01 GMT تاريخ و حماسه 60 آری تمامِ عشق تمام محمد است // باور کنیم سکه بنامِ محمد است http://asremrooz.ir/vdcd990xnyt0on6.2a2y.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در سال عام الفیل (570 میلادی) در صبح جمعه روز هفدهم ماه ربیع الاول دیده به جهان گشود. اشعار زیر به مناسبت میلاد فرخنده نبی مکرم اسلام اکرم صلی الله علیه و آله و امام جعفر صادق علیه السلام تقدیم شما خوبان می گردد.#ولادت_رسول_اکرم   پیچید تا که نسخه‌ی ما را به جامِ عشق ما را که برد جاذبه‌ی مستدام عشق گفتیم یاعلی و علی شد قوامِ عشق یعنی علی است حضرت قائم مقام عشق  آری تمامِ عشق تمام محمد است "باور کنیم سکه بنامِ محمد است"  با اولین ظهور ،ظهورِ خدایی‌اش ای دل رسید نوبتِ کشور گشایی‌اش جایی که هست چشمِ خدا هم هوایی‌اش  با آمنه چه می‌کند این دلربایی‌اش  سوگند بر علی که قرینِ محمد است عالم تمام  مستّ طنینِ محمد است  لبخند زد که هستیِ دنیا طلوع کند لبخند زد ستاره شعرا طلوع کند لبخند زد بهشت همینجا طلوع کند لبخند زد که حضرتِ زهرا طلوع کند  از بس که گفت اُمِ‌ابیهاست فاطمه است گفتیم آمنه خودِ زهراست- فاطمه است  ای کوثرِ کثیر که تکثیر تو علی است ای معنیِ غدیر که تقدیر تو علی است ای وحیِ دلپذیر که تفسیر تو علی است معراج بی نظیر که تعبیر تو علی است  نیمی زِ توست فاطمه نیمِ دگر علیست احمد نگو بگو که علی ضربدر علیست  تو آمدی و هیبتِ کسری شکسته شد تو آمدی طلسمِ یهودا شکسته شد تا رونق رواق کلیسا شکسته شد تو آمدی و لات و هُبل تا شکسته شد  تو آمدی که رحمت یکسر بیاوری در امتدادّ خویش دو حیدر بیاوری  تکثیر شد جمال یکی تا چهارده حیران این یکیم ، که یک یا چهارده؟ یعنی که جلوه کرد خدا تا چهاره باید شمرد جمع شما را چهارده  فرمود این چهارده از نور احمد است اول محمد است و سر آخر محمد است  دلداده‌ایم گرچه به ختم نبوتش ما شیعه‌ایم شیعه‌ی ختم ولایتش تا زنده‌ایم زنده‌ی انفاس عترتش شُکرِ خدا شبیه خودش از عنایتش   ما را همیشه یک دل عاشق نوشته است ما را اسیرِ حضرت صادق نوشته است  آنکه قعود آنکه قیامش حسین بود از ابتدای بحث ، کلامش حسین بود در انتهای درس ، سلامش حسین بود حُسنِ شروع و حُسنِ ختامش حسین بود  با چشم‌های خون شده  بارش چقدر کرد تا کربلا رویم   سفارش چقدر کرد  🔸شاعر: #حسن_لطفی#ولادت_پیامبر_و_امام_صادق   سحرِ مكه صفایِ دگری پيدا كرد ناله سوخته دلها ،اثری پيدا كرد  كعبه می خواست كه دل را زِ بُتان پاک كند ديد فرزند خليل و جگری پيدا كرد  به تمنای لبانِ پسر اسماعيل زمزم از شوق عجب چشمِ تری پيدا كرد  نور توحيد پس از غيبت طولانی خويش در حرم فرصت هر جلوه گری پيدا كرد  ساليانی خبر از حضرت جِبْريل نبود مصطفی آمد و او بال و پری پيدا كرد  از قدوم پسر آمنه و عبدالله اُمّتِ پاک سرشتان پدری پيدا كرد  خاتم از راه رسيد و شجر هر چه رُسُل  تازه بر، بار نشست و ثمری پيدا كرد  ما هدايت شده نور رسولُ اللهيم ريزه خوار كرم زاده عبداللهيم  بی وجود تو بشر بی سر و سامان می شد همه جا نور خدا مخفی و پنهان می شد  بی وجود تو كجا در همة امت ها نام اين قوم مُزَيّن به مسلمان می شد  تا كه از قوم دگر حرف ميان می آيد تكيه بازوی تو شانه سلمان می شد  تو دعا كردی و ما شيعه مولا گشتيم از همان روز، دلت گرم به ايران می شد  رخصتی می دهی ای سرورِ زيبا رويان گويم از چه رخ تو قاتل هر جان می شد  با تبسم به لب غنچة تو گل می كرد گيسوی حور، به يكباره پريشان می شد  علت اين بود كه در روی مليحانه تو قدری دندان ثنايات نمايان می شد  ذكر تسبيح تو آهنگ بيان ملک است شكل تركيب رخ تو نمک اندر نمک است  بی دم قُدسی تو مُرده ای احيا نشود پسر مريم قِدّيسه مسيحا نشود  پشت موسی به تو و حضرت مولا گرم است ورنه بی اذن شما وارد دريا نشود  گر زليخا رخ زيبای تو بيند در خواب پای دلداگی يوسفی رسوا نشود  همه از رحمت تو حرف ميان آوردند از چه رو علت هر خشم تو افشا نشود  غضبت رمز اَشداءْ علی الكُفّار است لشگر كفر حريف تو به هَيْجا نشود  با دعای تو علی صاحب تيغ دو سر است بی رضايت گره از ابروی او وا نشود  جز به پيش غضبِ چشم تو در وقت نبرد كمر تيغ علمدار احدتا نشود  تو ز نور احدی ، اشرف مخلوقاتی پدر فاطمه ای تاج سرِ ساداتی  تو كريمی و كريمان همه از نسل  تواند سائلان؛ بين گُذر يارِ بِلا فصلِ تواند  هر كه ابتر به تو گفته رَحِمَشْ ناپاک است همة خلق خدا ريزه خور نسل تواند  آن كسانی كه ندارند به دل حُبِّ علی در عمل امت ملعون شده و رَذْلِ  تواند  زدن فاطمه بر اهل يقين ثابت كرد اين اراذل پِيِ آتش زدن اصل تواند  چون تَمَسُّک به علی شرطِ شفاعت باشد شيعيان در صف محشر همگی وصلِ تواند  چه كسی گفته اباالفضل ز اولاد تو نيست ثُلْثِ سادات ز اولاد اباالفضلِ تواند  بعدِ محسن كه دل فاطمه حساس شده پسر سوم زهرای تو عبّاس شده  مكتب قدسی تو نور حقايق دارد چارده مصحف تا بنده و ناطق دارد  دشمن كور دِلِ تو ز كجا می دانست راه پابنده تو حضرت صادق دارد  ظاهراً خاکِ حريمش شده با خاكک يكی باطناً او حرمی در دلِ عاشق دارد  روزی بندگی ما همه دستِ آقاست در عمل او صفت كامل رازق دارد  سالها می گذرد سرخی خاک يثرب اثر خون تن زخمِ شقايق دارد  گر كه گوش دل ما باز شود اين ايام صحبت از توطئة چند منافق دارد  زود شهر نبی از مادر ما خسته شده باورم نيست كه دستان علی بسته شده  قاسم نعمتی#ولادت_پیامبر_و_امام_صادق   لب نگار که باشد رطب حرام بود زمان واجبمان مستحب حرام بود  فقیه نیستم اما به تجربه دیدم بدون عشق مناجات شب حرام بود  اگر که هست طبیبم طبیب دوّاری به من معالجه ی در مطب حرام بود  برآنکه دشمن اولاد توست نیست عجب که نطفه اش نسب اندر نسب حرام بود  تو مرد ظرفشناسی و مهِر اولادت عجم که هست برای عرب حرام بود  تو را در کمال نوشتند یا رسول الله بزرگ آل نوشتند یا رسول الله  تو آفریده شدی و سرآمدت گفتند هزار مرتبه اَحسن به ایزدت گفتند  تورا به سمت زمین با نسیم آوردند توآمدی و ملائک خوش آمدت گفتند  نشان دهنده ی معصومیِ قبیله توست اگر که قّبه خضرا به گنبدت گفتند  تمام آل عبا«کُلنا محمّد» بود توعین نوری و در رفت و آمدت گفتند  اگر چه یک نفری، جمع چهارده نفری تورا محمّد و آل محمّدت گفتند  شب ولادتت ای یار می کنم خیرات نثار مقدم خیر تو چهارده صلوات  برای خُلق تو باید کنند تحسینت نشد مشاهده شصت و سه سال نفرینت  از آن طرف تو اگر نور آخرین هستی نوشته اند از این سو تو را نخستینت  هزار و سیصد و هشتاد و چندمین سال است شدیم کوچه نشینت، شدیم مسکینت  شدیم ریزه خور سفره های سیّدی ات گدای سفره ی هر سال چهارده سینت  توآمدی که علی را فقط ببینی و بس نداده اند به جز دیده ی خدا بینت  یتیم مکه ای اما بزرگ دنیایی اگر چه خاک نشینی، همیشه بالایی  مرا اویس شدن در هوای تو کافی است اگر چه باز ندیدم، دعای تو کافی است  همینکه بوی تو را در مدینه حس کردم لبم رسید به خاک سرای تو کافی است  چه حاجتی به پسر داری ای بزرگ قریش همینکه فاطمه داری برای تو کافی است  همینکه اوّل هر صبح پیش زهرایی برای روشنی لحظه های تو کافی است  تو آن پیمبر دنباله داری و بعدت اگر علی تو باشد به جای تو کافی است  قسم به اشهد ان لااله الا الله تو آمدی که بگویی علی ولی الله  تو آمدی و ترحّم شدند دخترها چقدر صاحب دختر شدند مادرها  تو آمدی و رعیّت شکوه عبد گرفت بدین طریق چه آقا شدند نوکرها  خدای خوب به جای خدای چوب نشست و با اذان تو بالا گرفت باورها  بگو: مدینه علمی، علی درآن است بگو: که واجب عینی است حرمت درها  بریز شیره پیغمبری به کام حسین که از حسین بیاید علی اکبرها  زمان گذشت زمان ظهور دیگر شد حسین منی انا من حسین اکبر شد  هزار حضرت مریم کنیز مادر توست تورا بس است همینکه بتول، دختر توست  به دختران فلان و فلان نیازی نیست اگر خدیجه والامقام همسر توست  علی و فاطمه دو رحمت خداوندی برای عالم دنیا و صبح محشر توست  به یک عروج تو جبرئیل از نفس افتاد خبر نداشت که این تازه اوج یک پَر توست  به عرش رفتی و ماندی در آن تقّرب محض خدا برابر تو یا علی برابر توست  تو با علی جریان ساز شیعه اید ، اما شناسنامه ی شیعه به نام جعفر توست  همیشه شکر چنین نعمتی روی لب ماست که جعفر بن محمد رئیس مذهب ماست  علی اکبر لطیفیان#ولادت_رسول_اکرم #مدح_امام_صادق  عید شد ساقی بیاور باده ی وصل نگار تا که هوش از سر رود دل گردد از آن بی قرار  باده امشب بی حد است و ساقی امشب بی درنگ هرکه را بینم ز جامش گشته امشب باده خوار  باده ی وحدت ز جام احمد محمود آر تا که در جان و دلم حق گردد امشب آشکار  هر طرف دارم نظر نور جمال سرمدیست نور آید سوی دل از هر طرف خورشیدوار  این طرف آمد نگار و آن طرف آمد نگار از یمین احمد بیامد جعفر آمد از یسار  هر دو شاه ملک هستی پادشاه لامکان جلوه ی حق وجه تام حضرت پروردگار  این یکی ساقی بزم شرع پاک جعفری  آن یکی سلطان دین کز او شده دین برقرار  صاحب خلق عظیم و صاحب شان رفیع احمد محمود ابوالقاسم خداوند وقار  جعفر صادق امام الحق ولی ابن ولی آن که دین احمدی از او چنین شد استوار  مولد مسعود شاهان جهان است و خوشم کوری چشم حسودان شیعه ام با افتخار  شرع من از حضرت جعفر ،طریقم از علی دین من از حضرت احمد شه ذوالاقتدار  ساقیا ده باده بر مقداد تا از نشئه اش پا ز سر نشناسد و گردد چو زلفت بی قرار  🔸شاعر: #مقداد_اصفهانی ]]> تاريخ و حماسه Sat, 24 Nov 2018 15:12:23 GMT http://asremrooz.ir/vdcd990xnyt0on6.2a2y.html تصاويري از تنبيه بدني(فلك بستن) در تهران قديم http://asremrooz.ir/vglcaoq482bq1.5s22.la,.html ]]> تاريخ و حماسه Sat, 30 Apr 2011 11:12:15 GMT http://asremrooz.ir/vglcaoq482bq1.5s22.la,.html گشته آغاز امامت ای بهار بی خزان // جشن و شادی در جهان برپاست یا صاحب زمان http://asremrooz.ir/vdcexp8wfjh8eni.b9bj.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز نهم ربیع الاول، نه تنها نخستین روز امامت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است، بلکه آغاز دوره ای حیاتی و مهم در تاریخ شیعه نیز به شمار می آید.احمد بن اسحاق، از بزرگان شیعه و یاران امام یازدهم علیه السلام می گوید: خدمت آن حضرت شرفیاب شدم و می خواستم در مورد امام بعد از او سؤال کنم، ولی پیش از آنکه سخنی بگویم فرمود: «ای احمد! همانا خدای متعالی از آن زمان که آدم علیه السلام را آفرید، زمین را از حجت خود خالی نگذاشته است و تا قیامت نیز چنین نخواهد کرد! به واسطه حجت خدا، بلا از اهل زمین برداشته می شود و به [برکت وجود او] باران باریده و بهره های زمینی بیرون می آید».🌟بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم🌟  اِلـهي عَظُمَ الْبَلاءُ، وَبَرِحَ الْخَفاءُ، وَانْكَشَفَ الْغِطاءُ، وَانْقَطَعَ الرَّجاءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ، وَمُنِعَتِ السَّماءُ و اَنْتَ الْمُسْتَعانُ، وَ اِلَيْكَ الْمُشْتَكى، وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ و الرَّخاءِ؛ اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد ، اُولِي الاْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ ، وَعَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُم ، فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلاً قَريباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ؛ يا مُحَمَّدُ يا عَلِيُّ يا عَلِيُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِياني فَاِنَّكُما كافِيانِ، وَ انْصُراني فَاِنَّكُما ناصِرانِ؛ يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ ؛ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ ، اَدْرِكْني اَدْرِكْني اَدْرِكْني ، السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ ، الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَل؛ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ، بِحَقِّ مُحَمَّد وَآلِهِ الطّاهِرين ؛  شادمان از شادیت زهراست یا صاحب زمان بر سرت تاجی ز کرّمناست یا صاحب زمان  گشته آغاز امامت ای بهار بی خزان جشن و شادی در جهان برپاست یا صاحب زمان  گو بشارت باد بر یاران که مهدی می رسد این خبر شیرین ترین رویاست یا صاحب زمان  چشم عشاقت چنان ابر بهاری اشک بار دیده ها از دوریت دریاست یا صاحب زمان  کودک شش ساله بودی رهبر امت شدی گفت بابت مهدی ام تنهاست یا صاحب زمان  یک هزار و چارصد سال و هزاران جمعه رفت غربت از طول فرج پیداست یا صاحب زمان  مدعی باور ندارد گل ز بستان می رسد باغ مست نوگلی رعناست یا صاحب زمان  خیمه گاه سبز رنگت در کدامین منزل است طور سینا یا دل صحراست یا صاحب زمان  آیه جاء الحقی که آید از کعبه به گوش بهترین تکبیر روح افزاست یا صاحب زمان  انتظار منتظر از منظر اهل ظهور بهتر از شب زنده داری هاست یا صاحب زمان  رنج هفتاد و دو ملت بهر یک تن باقی است تا که لیلی در پی لیلاست یا صاحب زمان  گه پریشان خاطری گه بی قراری های دل حاکی از این سینه شیداست یا صاحب زمان  می کشی با تیغ کج نقش صراط المستقیم  ذوالفقارت هدیه مولاست یا صاحب زمان  آن چه پنهان گشته از چشم همه تا روز حشر تربت صدیقه کبراست یا صاحب زمان  سوگواری بر حسین بن علی بعد از ظهور همچنان جاری و پابرجاست یا صاحب زمان#جواد_کلهر ]]> تاريخ و حماسه Fri, 16 Nov 2018 19:13:41 GMT http://asremrooz.ir/vdcexp8wfjh8eni.b9bj.html وقتی فرح برای دندانپزشکی به زوریخ می‌رفت! http://asremrooz.ir/vdchziniq23nxmd.tft2.html به گزارش عصر امروز اسدالله علم سال‌ها وزارت دربار را بر عهده داشت و بسیاری از امور شخصی شاه و خانواده‌اش را رتق و فتق می‌کرد. وی در بخشی از خاطراتش درباره معالجه دندان فرح دیبا می‌نویسد:  بعد مرخص شده، به فرودگاه رفتم که علیاحضرت شهبانو برای معالجه دندان خیال دارند چند روزی تشریف ببرند به زوریخ. شاهنشاه و شهبانو تشریف آوردند- ساعت یک بعد از ظهر. ولی چون هواپیما را از لحاظ بار مسافران رسیدگی دقیق می‌کردند، شهبانو یک ساعت و نیم معطل شدند. ما در سرما ماندیم، ولی اعلیحضرت همایونی به کاخ نیاوران برگشتند، ولی ما ماندیم تا بالاخره داخل هواپیما رفتند، قدری ودکا خوردیم گرم شدیم. [1]   یادداشت‌های علم (ج دوم)، ویرایش از علینقی عالیخانی، تهران، کتاب‌سرا، ۱۳۷۷، چاپ دوم، صص ۳۹۱-۳۹۲. ]]> تاريخ و حماسه Thu, 29 Mar 2018 08:35:36 GMT http://asremrooz.ir/vdchziniq23nxmd.tft2.html گره افتد اگر روزی به کارَت // بگو از جان که یا موسی بن جعفر(ع) http://asremrooz.ir/vdcjy8e8tuqexvz.fsfu.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز، نام شریفش، «موسی»، لقبش «کاظم»، مادرش بانویی با فضیلت به نام «حمیده»، و پدرش حضرت امام صادق (علیه السلام) است.امامی که روایتی از ائمه اطهار علیهم‌السلام مبنی بر باب‌الحوائج بودنش نداریم اما در شهرت و در لسان برخی از عالمان و عموم مردم، اندک اندک حضرت، به عنوان باب‌الحوائج شناخته شدند زیرا شیعه و سنی همانند «ابو بکر بن خلاد» که از پیشوای حنبلیان بود همگی اذعان دارند که مشکلاتی که برایشان پیش می‌آمد بر سر مزار امام کاظم(علیه السلام) می‌رفتند و حوائج و خواسته‌هایشان برآورده می‌شد و به دلیل اینکه امام از همان زمان به بعد به گونه‌ای ملجأ حاجات شیعیان و اهل تسنن شده بود که افراد مختلف، با توسل به ایشان حوائجشان مرتفع می‌شد لذا به «باب‌الحوائج» شهرت یافتند.حضرت در روایتی زیبا مردم را چگونه توصیف کرده اند: اَلنّاسُ عَلی اَرْبَعَةِ اَصْنافٍ: جاهِلٌ مُتَرَدّی مُعانِقٌ لِهَواهُ وَ عابِدٌ مُتَقَوّیکُلَّما اَزْدادَ عِبادَةً اَزْدادَ کِبْرا وَ عالِمٌ یُریدُ اَنْ یوطَاَ عُقْباهُ وَ یُحِبُّ مَحْمِدَةَ النّاسِ وَعارِفٌ عَلی طَریقِ الحَقِّ یُحِبُّ القیامَ بِهِ فَهُوَ عاجِزٌ اَوْ مَغْلوبٌ فَهذا اَمْثَلُ اَهْلِ زَمانِکَ وَاَرْجَحُهُمْ عَقْلاً؛امام موسی کاظم علیه السلام فرمودند: مردم چهار گروه‌اند: جاهلی که غرق در هوا و هوس و در معرض هلاکت است، عابدی که تظاهر به تقوا می کند و هر چه بیشتر عبادت می نماید، تکبرش بیشتر می شود، عالمی که می خواهد پشت سرش حرکت کنند و دوست دارد از او تعریف نمایند، وحق شناسِ حق پویی که دوست دارد حق را به پادارد، اما یا ناتوان است و یا زیر سلطه. چنین فردی بهترین نمونه روزگار و عاقل ترین مردم دوران است.  «خصال، صفحه 262» اشعار زیر از شعرای کشورمان در وصف حضرتش تقدیم شما:فرهاد فکری اردبیلی  مه برج ولا موسی بن جعفر امام و مقتداموسی بن جعفر  به چشم شیعیان دل شکسته بوَد نور و ضیا موسی بن جعفر  بوَد در کنز زیبای ولایت چو درّ پر بها موسی بن جعفر  شب میلاد او باشد مبارک به عالم رهنما موسی بن جعفر  به سر تاج ولادت دارد امشب کند حورا صدا موسی بن جعفر  منوّر از رخش شد آسمانها بوَد نور خدا موسی بن جعفر  ز میلادش بوَد خرّم مریدان بوَد عشق آشنا موسی بن جعفر  گره افتد اگر روزی به کارَت بگو از جان که یا موسی بن جعفر  چو دارد منصب باب الحوائج کند دردت دوا موسی بن جعفر  بگیر از دامن او صادقانه کند حاجت روا موسی بن جعفر  بساط ظالمان را اندر عالم کند محو و فنا موسی بن جعفر  #سبک_چاتمادی_دردون_درمانه_یازهراای هفتمین نور خدا موسی جان وی معدن مهر و وفا موسی جان ای لطف حی تبارک مولاجان یوم میلادت مبارک مولاجان   من عاشق دلخسته ام مولاجان از قید عالم رسته ام مولا جان من دل به عشقت بسته ام مولاجان تو پادشاه و من گدا موسی جان   ماه درخشانم تویی در عالم معنای قرآنم تویی در عالم مصداق ایمانم تویی در عالم بر من نظر بنْما شها موسی جان   اندر جهان یارت شدم یامولا عمری گرفتارت شدم یامولا مونس و دلدارت شدم یامولا درد مرا خود کن دوا موسی جان   موسی بن جعفر نام تو جانانی افتاده ام در دام تو درمانی مرغ دلم شد رام تو می دانی گردیده عشقم برملا موسی جان ]]> تاريخ و حماسه Fri, 31 Aug 2018 20:24:09 GMT http://asremrooz.ir/vdcjy8e8tuqexvz.fsfu.html جوانی که دستور «حاج قاسم سلیمانی» را اطاعت نکرد http://asremrooz.ir/vdca0anue49new1.k5k4.html به گزارش عصر امروز، «حسین یوسف‌اللهی» را همه بر و بچه‌های لشکر 41 ثارالله مثل ستاره‌ای می‌دانستند که درخشان‌تر از ستاره‌های کویر کرمان است. او جوانی است که در روزهای جنگ جانشین فرمانده واحد اطلاعات لشکر خودش بود و به خاطر پاکی‌اش،به صفای باطنی دست یافته و بعضی از راز و رمزهای پیرامون خود را کشف کرده بود. از زندگی این جوان بزرگ، کتابی با عنوان «پوتین های سوخته» منتشر شده است.  «حسین یوسف‌اللهی» در روزهای پایانی بهمن ماه سال 1364 شمسی، بر اثر جراحت های شیمیایی در بیمارستان لبافی‌نژاد تهران برای همیشه، چشمانی را که پشت پرده‌ها و دیوارها را می‌دید و شربت شهادت نوشید.  آن‌چه خواهید خواند، یکی از خاطرات این عارف جوان و مجاهد است که پس از تطبیق روایات چهار نفر از هم‌رزمانش(حمید شفیعی، علی نجیب زاده، مرتضی حاج‌باقری و ابراهیم پس‌دست)، به این ترتیب ثبت شده. :  در سال 1362 بعد از عملیات خیبر، «لشکر ثارالله» در محور «شلمچه» مستقر شد. بین مواضع رزمندگان اسلام و دشمن حدود چهار کیلومتر آب فاصله بود و رزمندگان برای شناسایی مواضع دشمن می‌بایست از آن عبور می‌کردند. یک شب که با موسایی‌پور و صادقی که هر دو لباس غواصی داشتند، به شناسایی رفته بودیم، آن‌ها از ما جدا شدند و جلو رفتند. مدتی که تاخیر کردند، فکر کردیم کار شناسایی‌شان طول کشیده، منتظرشان ماندیم. وقتی تاخیرشان طولانی شد فهمیدیم برای‌شان اتفاقی افتاده است. با قایق جلو رفتیم. هر چه گشتیم اثری از آن‌ها نبود. بالاخره کاملا از پیدا کردن‌شان ناامید شدیم و فرصت زیادی هم برای مراجعت نداشتیم. بناچار بدون آن‌ها عقب برگشتیم. «حسین یوسف‌اللهی» با دیدن قایق ما جلو آمد.  ماجرا را که تعریف کردیم، خیلی ناراحت شد. شهادت بچه‌ها یک مصیبت بود و اسارت‌شان مصیبتی دیگر. و آن مصیبت این بود که منطقه با اسارت بچه‌ها لو می رفت و دیگر امکان عملیات نبود. حسین سعی کرد هر طور شده خبری از بچه ها بگیرد. او ما را برای پیدا کردن بچه ها به اطراف فرستاد ولی همه دست خالی برگشتیم.  حسین به خاطر حساسیت موضوع، با «حاج قاسم سلیمانی» فرمانده لشکر تماس گرفت و او را در جریان این قضیه گذاشت. حاج قاسم، هم خودش را رساند و با حسین داخل سنگری رفت و مشغول صحبت شدند. وقتی بیرون آمدند، حسین را خیلی ناراحت دیدم. پرسیدم: چی شد؟  گفت: حاجی می‌گوید چون بچه‌ها لباس غواصی داشته‌اند، احتمال اسارت‌شان زیاد است. ما باید زود قرارگاه مرکزی را خبر کنیم.  پرسیدم: می‌خواهی چه کار کنی؟ گفت: هیچی! من الان به قرارگاه خبر نمی‌دهم. گفتم: حاجی ناراحت می‌شود. گفت: من امشب تکلیف لشکر و این دو نفر را روشن می‌کنم و فردا می‌گویم برای آن‌ها چه اتفاقی افتاده است.  بعد از این که حاج قاسم رفت، باز بچه‌ها با دوربین همه جا را نگاه کردند و تا جایی که امکان داشت جلو رفتند، ولی فایده‌ای نداشت. صبح روز بعد که در محوطه مقر بودیم، حسین را دیدم . با خوشحالی به من گفت: هم اکبر موسایی پور را دیدم و هم صادقی را.  پرسیدم: کجا هستند؟  گفت: جایی نیستند. دیشب آن‌ها را خواب دیدم که هر دو آمدند، اکبر جلو بود و حسین پشت سر او.  بعد گفت: چهره اکبر خیلی نورانی‌تر بود. می‌دانی چرا؟  گفتم: نه.  گفت: اکبر اگر توی آب هم بود نماز شبش ترک نمی‌شد. ولی حسین این‌طور نبود. نماز شب می‌خواند، ولی اگر خسته بود نمی‌خواند. دلیل دیگرش هم این بود که اکبر نامزد داشت و به تکلیفش که ازدواج بود عمل کرده بود. ولی صادقی مجرد مانده بود.  بعد گفت: دیشب اکبر توی خواب به من گفت: ناراحت نباشید عراقی ها ما را نگرفته اند. ما برمی‌گردیم.  پرسیدم: اگر اسیر نشده‌اند چطور برمی‌گردند؟  گفت: احتمالا شهید شده‌اند و جنازه های شان را آب می‌آورد.  پرسیدم: حالا کی می‌آیند؟ خیلی راحت گفت: یکی شب دوازدهم و آن یکی شب سیزدهم.  پرسیدم: مطمئن هستی؟ گفت: خاطرت جمع باشد.  شب دوازدهم، از اول مغرب، مرتب لب آب می‌رفتم و به منطقه نگاه می‌کردم که شاید خواب حسین تعبیر شود و آب جنازه بچه‌ها را بیاورد ولی خبری نمی‌شد، اواخر شب خسته و ناامید به سنگر برگشتم و خوابیدم. حوالی ساعت  4 صبح با صدای زنگ تلفن صحرایی از خواب پریدم. اکبر بختیاری که آن شب نگهبان بود، مضطرب و شتابزده گفت: حاج حمید زود بیا این‌جا، چیزی روی آب است و به این سمت می‌آید.  حاج اکبر (مسوول خط) و حسین هم لب آب ایستاده بودند. مدتی صبر کردیم. دیدیم جنازه شهید صادقی روی آب است. حسین جلو رفت و آن را از آب گرفت. شب سیزدهم هم حدود ساعت دو یا سه شب بود که موج های آب پیکر اکبر را به ساحل آورد و خواب حسین کاملا تعبیر شد. ]]> تاريخ و حماسه Mon, 18 Jun 2018 08:12:47 GMT http://asremrooz.ir/vdca0anue49new1.k5k4.html از دیدگاه امام سجاد(ع) خداوند در قیامت چه کسانی را مفتخر و سربلند می گرداند http://asremrooz.ir/vdcbs9b5frhb8ap.uiur.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز امام زين‏ العابدين (علیه السلام) پس از واقعه کربلا و دوران اسارت همانند قهرمانى بزرگ با گفتار و رفتارش حماسه آفريد و همچون يك انقلابى پرخروش، به دشمنان مقتدر خود، در برابر همه، پاسخ‏هاى دندان شكن و پرخاشگرانه می داد.حضرتش در كوفه در مقابل عبيدالله بن زياد - آن وحشى خونخوارى كه از شمشيرش خون مى‏ ريخت و سرمست‏ باده غرور بود - آنچنان سخن فرمودند كه ابن زياد دستور داد او را بكشند! و اگر دفاع جانانه حضرت زينب (سلام الله علیها) نبود و اينكه بايد اينها را به عنوان اسير به شام مى ‏بردند، به احتمال زياد مرتكب قتل امام سجاد (علیه السلام) نيز مى ‏شدند. همچنین باید اذعان داشت بيان و نگارش سيره امام سجاد (علیه السلام) بسى دشوار است زيرا برخى از نويسندگان و مورخان، ذهن مردم را چنان آشفته كرده و چنين القاء كرده ‏اند كه آن امام بزرگوار (علیه السلام) در گوشه‏ اى نشسته و به عبادت پرداخت و كارى به سياست نداشت! که اگر از کارهای سیاسی حضرت سخن بگوییم گویی تحریف نموده ایم!لذا اینجاست که مقام معظم رهبری در این خصوص می فرمایند: " پس از صلح امام حسن مجتبی علیه السلام - که در سال چهلم هجری اتفاق افتاد - برنامه همه امامان علیهم السلام فقط این نبود که احکام الهی را بیان کنند بلکه همگی در صدد بودند که مقدمات تشکیل حکومت اسلامی به شیوه تشیع علوی را فراهم کنند."از این روی دوران اسارت حضرتش فصلى استثنايى است كه بايد زمينه تلاش‏هاى آينده را براى حكومت الهى و اسلامى فراهم كند. در كوفه و شام امام سجاد (علیه السلام) بايد آنچنان تند و برنده و تيز و صريح، مسائل را بيان می کردند كه پيام اصلى «عاشورا» هرگز فراموش نشود و مردم بدانند كه چرا امام حسين (علیه السلام) به شهادت رسيد . نقش امام سجاد (علیه السلام) در اين سفرها، نقش حضرت زينب(سلام الله علیها) بود، يعنى پيام رسانى انقلاب حسينى (علیه السلام) . اما دوران پس از اسارت و دورانی که حضرت با لسان دعا مردم را راهنمایی می کردند بسیار عبرت انگیز است. صحیفه سجادیه و دیگر ادعیه منقول از امام سجاد(علیه السلام) هر چند سراسر دعا و نیایش است و تمام مطالب آن به عنوان راز و نیاز انسان با پروردگار خویش ارایه شده، ولی تأمل و تحقیق در گستره مفاهیم و معارف آن به وضوح نشان می‌دهد که دعاهای آن فراتر از مناجات های فردی و راز و نیازهایی است که یک انسان در خلوت تنهایی خود و در بحران مشکلات زندگی، با خدای خویش دارد. لذا امام زین العابدین(علیه السلام) توانستند از دعا برای بیان بخشی از معارف دینی استفاده و بار دیگر تحرکی در جامعه برای توجه به معرفت و عبادت و بندگی ایجاد کنند. به گفته متخصصان علوم دینی و حدیثی حدود ۲۵۴ دعا از امام سجاد(علیه السلام) بر جای مانده است که علاوه بر صحیفه سجادیه، دو رساله حقوق و رساله زهد نیز از این امام بزرگوار بر جای مانده است.اما با همه این اوصاف اسوه علم و حلم، امام زین العابدین علیه السلام، پس از یک عمر مجاهدت در راه خدا و پس از ابلاغ پیام عاشورا به جوامع بشری، به دست هشام و یا ولیدبن عبدالملک مسموم و در ۲۵ محرم سال ۹۵ هجری قمری به شهادت رسید و بدن مطهرش را در کنار تربت پاک امام حسن مجتبی علیه السلام در بقیع به خاک سپردند.و با این روایت از حضرتش بحث را خاتمه می دهیم. ایشان می فرمایند: هر کس برای رضا و خشنودی خداوند ازدواج نماید و با خویشان خود صله رحم نماید، خداوند او را در قیامت مفتخر و سربلند می گرداند. ]]> تاريخ و حماسه Sun, 15 Oct 2017 20:05:55 GMT http://asremrooz.ir/vdcbs9b5frhb8ap.uiur.html وقتی محمدرضا و اشرف پهلوی از ترس تصمیم به خودکشی می‌گیرند http://asremrooz.ir/vdcjx8e8ouqettz.fsfu.html به گزارش عصر امروز اشرف پهلوی در کتاب خاطراتش از روزهای منتهی به شهریور ۱۳۲۰ و سال‌های اشغال ایران توسط متفقین سخن گفته است. در بخشی از این خاطرات که روزهای آخر سلطنت رضاشاه را به تصویر می‌کشد درباره ضعف ارتش ایران آمده است:   برادرم نه‌تنها نگران نتیجه جنگ بود، بلکه متوجه خطری نیز بود که سلطنت را مورد تهدید قرار می‌داد و این مهم‌ترین خطری بود که از زمان تاجگذاری به بعد، سلطنت رضاشاه را تهدید می‌کرد. برادرم درباره این موضوع که در صورت حمله متفقین، ارتش ایران بتواند از کاخ سلطنتی دفاع کند نیز تردید داشت. از این رو، بعد از ظهر همان روز هفت‌تیری برای من آورد و گفت: «اشرف، این هفت‌تیر را با خودت داشته باش. اگر نیروهای متفقین وارد تهران شوند و بخواهند ما را دستگیر کنند، چند تیر به طرف آنها شلیک کن و بعد خودت را بکش.» من هفت‌تیر را گرفتم و قول دادم همان کار را بکنم. [۱]  ۱- من و برادرم (خاطرات اشرف پهلوی)، با مقدمه محمود طلوعی، تهران؛ نشر علم، ۱۳۷۵، ص ۹۲ ]]> تاريخ و حماسه Mon, 26 Mar 2018 08:12:00 GMT http://asremrooz.ir/vdcjx8e8ouqettz.fsfu.html راز‌های ناگشوده نفوذی دفتر نخست‌وزیری http://asremrooz.ir/vdcayunuw49ny61.k5k4.html به گزارش عصر امروز سیر نفوذ و ترفیع مسعود کشمیری از یک چهره‌ گمنام و فاقد سابقه‌ مبارزاتی به دبیری شورای امنیت کشور در عرض کمتر از سه سال و نحوه‌ مخفی‌کاری و جسدسازی برای او در مراسم تشییع 9 شهریور 1360 قطعاً نمی‌تواند اتفاقی باشد و از طرف دیگر نشان دهنده اراده دشمنان انقلاب از حربه نفوذ برای ضربه زدن به اننقلاب اسلامی است. به همین مناسبت با محمد مهدی اسلامی روززنامه نگار و تاریخ پژوه که به همراهی محمد حسن روزی طلب کتاب پرونده مسکوت (بررسی اسناد و اسرار انفجار 8 شهریور 1360 در نخست‌وزیری) تالیف کرده است، گفت‌وگو کردیم که امید است با اقبال مخاطبان مواجه شود.  فارس: کشمیری بعد از انقلاب توسط چه کسی معرفی و چگونه به دبیری شواری امنییت ملی رسید و چه سرنوشتی داشت؟  بر حسب اسناد موجود، اولین نفوذ وی در کمیته انقلاب مستقر در اداره دوم ارتش زیر نظر محمدکاظم پیرو رضوی یکی از اعضای شاخص سازمان مجاهدین انقلاب شاخه گروه فلاح و از دوستان مرتضی الویری بود که به زودی به اسناد سری در نیروی هوایی دسترسی یافت. او در مرحله بعد با حضور در ستاد خنثی سازی کودتای نوژه اقداماتی انجام داد که اثرات تخریبی بسیاری داشت، اعتماد به وی در این مرحله تا جایی پیش رفت که او عملا در ستاد مرکزی اطلاعات سپاه پاسداران قرار گرفت و به دستور محسن رضایی، دسترسی گسترده‌ای به اطلاعات داشت.  وی در مرحله بعد به دفتر معاونت سیاسی وزیر مشاور در امور اجرایی رفت و با محسن سازگارا و بهزاد نبوی همکاری کرد. در نهایت، کشمیری به دبیرخانه شورای امنیت رفت و جانشین خسرو تهرانی شد تا بتوان وی را بالاترین نفوذی شناخته شده جمهوری اسلامی دانست. طی این مراحل همراه با انجام مأموریت های مهمی همچون ممانعت از کشف ردپای آمریکا در فاجعه 17 شهریور، اختلال در عملیات بمبباران رادیو منافق و نیز به انحراف کشاندن کمیته تحقیق و تفحص در آن خصوص توانست چهره واقعی خود را مکتوم نگه دارد تا جایی که همچنان در روزهای نزدیک به انفجار هشت شهریور نیز برخی پشت سر او نماز می خواندند.  او سرانجام توانست در 8 شهریورماه با انفجار بمبی در جلسه شورای امنیت کشور، رئیس جمهور، نخست وزیر و رییس شهربانی کل کشور را به شهادت برساند. مأموریتی که از یک جنبه عجیب به نظر می رسد، چرا او که تا چنین جایگاهی نفوذ کرده بود، به چه دلیل باید دست به سوزاندن خود بزند؟ قطعا کشمیری باید هدف بالاتری را نشانه گرفته باشد که یک احتمال امید بستن به سرنگونی نظام جمهوری اسلامی است و احتمال دیگر، فراهم کردن پیشرفت عنصر نفوذی بالاتر از خود است.  فارس: به نظرتان دلیل اینکه سازمان مجاهدین انقلاب متوجه نفوذی مانند کشمیری نشدند به خاظر شرایط زمانه بود یا اینکه در برخی مبانی معرفتی با سازمان مجاهدین خلق اشراکاتی داشتند نتوانستند ماهیت کشمیری را کشف کنند؟  تا زمانی که پرونده انفجار نخست وزیری، در یک دادگاه به مرحله حکم قطعی نرسد؛ نمی توان به صورت قطعی درباره میزان و چگونگی ارتباط سازمان مجاهدین انقلاب با سازمان منافقین اظهار نظر کرد. اما دو فرض جدی وجود دارد. نخست با توجه به قرائنی همچون ارتباطات تشکیلاتی و گسترده مسعود کشمیری با اعضای سازمان مجاهدین انقلاب همچون کاظم پیرورضوی، بهزاد نبوی، خسرو تهرانی، سعید حجاریان، محسن سازگارا و ... که شاید بتوان نقطه آغازین آن پس از انقلاب را مأموریت مشابه با سعید حجاریان در رکن 2 ارتش و آخرین آن را جانشینی خسروتهرانی دانست؛ در طی سالهای گذشته برخی معتقد به همکاری تنگاتنگ و از روی علم برای نفوذ دادن کشمیری و رسیدن به مقصودی سیاسی بوده‌اند. کما اینکه در این نظریه، به برخی نظرسنجی‌ها در روزهای نزدیک به انفجار درباره محبوبیت برخی از اسامی اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اشاره می شود. نظریه دیگری نیز مدعی عدم علم اعضای این گروه از وابستگی کشمیری به منافقین است و نقش اعضای سازمان مجاهدین انقلاب در گزینش و ارتقای کشمیری را متوجه شرایط بحرانی اول انقلاب می داند و درباره اقدامات بعد از انفجار همچون نقش اعضای این سازمان در جنازه‌سازی، صدور اطلاعیه اعلام شهادت کشمیری، حضور بلافاصله در منزل او و ضبط مدارک مربوط به کشمیری و ... استدلال‌های گوناگونی که از نگاهی مثبت و توجیه همه این موارد تا نگاه منفی و بیان ادله‌ای همچون ترس آنها از پیامد سهل انگاری در گزینش کشمیری را شامل می شود بیان داشته‌اند. نکته مهم و قابل ذکر دیگر، ابهام درباره چگونگی ورود کشمیری به سازمان منافقین است. با توجه به سوابق سازمانی نه‌چندان چشمگیر او در پیش از انقلاب و رده سازمانی نازل وی، این حد از رشد و اعتماد سازمان به وی را نیز با عینک‌های مختلف می توان ارزیابی کرد. مثلا یکی از احتمال‌های موجود، آموزش دیدن او در سازمان‌های جاسوسی همچون C.I.A در پیش از انقلاب و مامور کردن وی به این سازمان در سال‌های نزدیک به پیروزی انقلاب اسلامی می‌باشد.    فارس: مسعود رجوی در جایی اذعان کرده بود سازمان‌های امنیتی امریکا و انگلیس در جریان اقدام تروریستی سازمان بودند این در حالی بود که سازمان در دهه 60 شعار ضد امپریالیستی می‌داد.   گرایش سازمان منافقین به آمریکا، از سالهای قبل از انقلاب برای برخی مبارزین کشف شده بود اما با توجه به شعارها و مواضع، چنین امری برای اغلب مبارزین باور کردنی نبود. این نکته بخشی از نفاق جریان اصلی اداره‌کننده این سازمان را نشان می‌دهد. به هر حال، یکی از نمودهای جدی وابستگی این جریان به آمریکا، ایفای نقش مسعود کشمیری در پاک کردن ردپای آمریکا در کشتار 17 شهریور در روزهای ابتدایی انقلاب و زمان حضور کشمیری در رکن 2 ارتش است. فارس: یکی از بحث‌های روز نفوذ است با توجه به این پرونده داستان نفوذ چقدر چدی است. به نظر می رسد این پرونده، به اندازه کافی واکاوی نشده و ابعاد آن آشکار نشده است. این امر از آن جهت ضروری است که خطر نفوذ، ابعاد گسترده و چگونگی آن را بیش از پیش آشکار می‌کند. نفوذ یکی از اصلی‌ترین اقدامات سرویس های جاسوسی در جنگ نرم است و طبیعتا وقتی در روزهای برخورد سخت با انقلاب اسلامی، تا این اندازه نفوذ برای دشمن موضوعیت داشته است؛ امروز که جنگ نرم اولویت اول برای مواجهه با جمهوری اسلامی است، بیش از گذشته مورد اهتمام است. ]]> تاريخ و حماسه Sat, 01 Sep 2018 11:17:03 GMT http://asremrooz.ir/vdcayunuw49ny61.k5k4.html حرکت آهسته ترکش نیم‌متری در کتف رفیقم http://asremrooz.ir/vdcdfk0xzyt0oo6.2a2y.html به گزارش عصر امروز آنچه می خوانید، روایت رزمنده جانباز، عبدالعلی یزدانیار درباره یکی از همرزمانش است.  در مرحله آخر عملیات بیت المقدس، به کانالی رسیدم که یکی دو تا تانک عراقیِ احتمالا در حال فرار، داخل آن افتاده بودند. کنار این کانال محوطه ای بزرگ با چند خاکریز وجود داشت و به جز بچه های 120، فراد دیگری هم در آن جا مستقر بودند. عراق هم مدام با ادوات سنگین خصوصا کاتیوشا که به آن علاقه زیادی داشت، روی آن محوطه آتش می ریخت.حجم آتش آنقدر زیاد بود که حتی حال نیم خیز شدن هم نداشتم.  یکی از بچه مثبت های جبهه به تور ما خورده بود که تا آخر عملیات با هم مانوس بودیم. اسم کوچکش را یادم رفته که امیر بود یا محمد اما یادم هست که نام خانوادگی اش خلیلی بود. از پادگان ولی عصر تهران آمده بود و برعکس من، نماز اول وقتش حتی زیر آتش دشمن هم ترک نمی شد! چند روز آخر عملیات خیلی با هم گرم گرفته بودیم و گاهی که حواسش نبود و بی هوا نگاهش می کردم، می دیدم که در حال ذکر گفتن است. هنوز لبهای خشک و پوست پوست شده بر اثر تشنگی اش را روی صورتش یادم هست. و آن چشم ها که به خاطر بی خوابی ممتد، سنگین ده بود. حتی حرف زدن های آرام ش را هم فراموش نکرده ام.  روزی ساعت 11 صبح بود و از ترس کاتیوشاهای تنوری عراقی پشت یک خاکریز پناه گرفته بودم که یک باره 50 گلوله کاتیوشا روی سرمان ریخت. شدت آتش طوری بود که به صورت درازکش هم احساس می کردیم چند ترکش نصیبمان می شود.  خلیلی دراز کشیده بود و من هم نیم متر آنطرف تر کنارش خوابیده بودم تا از شر ترکش ها خلاص شویم. کاتیوشا ضمن انفجارهای مهیب، و موج انفجارهای قوی، ترکش هایی بین 10 تا 50 سانتی متر دارد که توی هوا مثل پره های هلی کوپتر می چرخند و صدایی شبیه آن درست می کنند. با آمدن صدای این ترکش ها هر لحظه منتظر بودیم تا یکی شان نصیب بدن ما شود. من نگاهم به کتف خلیلی بود و او هم زمین را نگاه می کرد. یکی از این ترکش های نیم متری آمد و آمد و در حالی که حس می کردم فیلم آمدنش را روی دور کند گذاشته اند، به نحو اسلومیشن وارد کتف خلیلی شد و به خاطر سنگینی و لنگر که داشت، دوباره بیرون آمد و چند متر آنطرف تر روی زمین افتاد!  نفس خلیلی بند آمده بود چنان که حتی نمی توانست از دردی که داشت، فریاد بزند. این صحنه برای من که تا آن روز ترکش های زیادی دیده بودم هم عجیب و نادر بود. بعد از این که به حال خودم برگشتم و از تعجب درآمدم، یکی دو تا از بچه ها را صدا زدم تا خلیلی را برای مداوای زخمش به عقب ببرند. جالب این که جای ترکشی به آن بزرگی، خونریزی شدیدی نداشت.  من فکر می کردم خلیلی چند ماهی بستری بشود تا استراحت کند اما چند ساعت نگذشته بود که آمد و به ما ملحق شد. معلوم بود که از زیر لباس، کتف و سینه اش را باندپیچی کرده بودند. خلیلی با این وضع و جراحتی که داشت، باز هم نمازش را اول وقت می خواند. وقتی به نمازش دقت کردم، انگار در این دنیا نبود. سرم را برگرداندم و در حالی که از خجالت آب می شدم، مشغول نماز خودم شدم. ]]> تاريخ و حماسه Sun, 28 Oct 2018 06:08:32 GMT http://asremrooz.ir/vdcdfk0xzyt0oo6.2a2y.html