سایت تحلیلی خبری عصر امروز - پربيننده ترين عناوين تاريخ و حماسه :: rss_full_edition http://asremrooz.ir/history Fri, 24 May 2019 01:26:14 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 {FILE_SERVER_DOMAIN}/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط سایت عصر امروز http://asremrooz.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام سایت عصرامروز آزاد است. Fri, 24 May 2019 01:26:14 GMT تاريخ و حماسه 60 مسجد جمکران؛ میعادگاه عاشقان حضرت مهدی(عج) http://asremrooz.ir/vdchxzni623n-vd.tft2.html به گزارش عصرامروز، مسجد مقدس جمکران به عنوان مهم‌ترین پایگاه شیعیان شیفته و عاشقان دل‌سوخته حضرت بقیه‌الله الاعظم (عج)، در ۶ کیلومتری شهر مذهبی قم قرار دارد. مطابق آمار، همه‌ساله، بیش از پانزده میلیون عاشق دل‌باخته، از سرتاسر میهن اسلامی و جهان به این پایگاه معنوی می‌آیند و نماز تحیت مسجد و نماز حضرت صاحب‌الزمان (عج) را به‌جای می‌آورند، با امام غایب از ابصار و حاضر در دل‌ها و ناظر بر کردار، رازِ دل می‌گویند، استغاثه می‌کنند، ندای «یابن الحسن!» سر می‌دهند، از مشکلات مادی و معنوی خود سخن می‌گویند، با دلی خون‌بار، از طولانی شدن دوران غیبت، شکوه‌ها می‌کنند.  ۱۷ رمضان سال ۳۹۳ هجری قمری به دستور حضرت صاحب‌الامر (عج) مسجد مقدس جمکران بنا شد، آنچه مسلم است، این است که این مسجد بیش از یک هزار سال پیش به فرمان حضرت بقیه‌الله، ارواحنا فداه، تأسیس شد و در طول قرون و اعصار، پناهگاه شیعیان و پایگاه منتظران و تجلی‌گاه حضرت صاحب‌الزمان (عج) بوده است.  ساخت بنای مسجد مقدس جمکران بنا به نقل عالم معاصر محدث نوری به فردی به نام «شیخ حسن بن مثله جمکرانی» مربوط می‌شود. مرحوم میرزا حسین نوری در کتاب نجم الثاقب درباره تاریخچه تأسیس مسجد جمکران چنین می‌نویسد: شیخ فاضل حسن بن حسن قمی، معاصر شیخ صدوق، در کتاب تاریخ قم از کتاب مونس الحزین فی معرفه الحق و الیقین (از تألیفات شیخ صدوق) بنای مسجد جمکران را به این عبارت نقل کرده است: شیخ عفیف صالح حسن بن مثله جمکرانی می‌گوید: من شب سه‌شنبه، ۱۷ ماه مبارک رمضان سال ۳۹۳ ق در خانه خود خوابیده بودم که ناگاه جماعتی از مردم به در خانه من آمدند و مرا از خواب بیدار کردند و گفتند: برخیز و مولای خود، مهدی را اجابت کن که تو را طلب نموده است.  نهایتاً مرا به محلی که اکنون مسجد جمکران است آوردند، چون نیک نگاه کردم، تختی دیدم که فرشی نیکو بر آن تخت گسترده شده، جوانی سی‌ساله بر آن تخت تکیه بر بالش کرده و پیرمردی هم نزد او نشسته است، آن پیر، خضر نبی (ع) بود که مرا امر به نشستن نمود، حضرت مهدی (عج) مرا به نام خودم خواندند و فرمودند: «برو به حسن مسلم (که در این زمین کشاورزی می‌کند) بگو، این زمین شریفی است و حق‌تعالی آن را از زمین‌های دیگر برگزیده است و دیگر نباید در آن کشاورزی کند».  آنگاه امام فرمودند: «هر که این دو رکعت نماز را در این مکان (مسجد جمکران) بخواند مانند آن است که دو رکعت نماز در کعبه خوانده باشد».  مسجد جمکران از دیدگاه مرجع تقلید شیعیان  آیت‌الله‌العظمی صافی گلپایگانی تأکید دارد که همه مردم و شیعیان باید مسجد مقدس جمکران را دوست بدارند و این مسجد واقعاً پایگاه با عظمتی است که تأسیس شده و رمز و حقیقتی در آن است که مردم به این‌گونه از این مکان مقدس استقبال می‌کنند و هیچ‌گاه هم خسته نمی‌شوند.  مسجد مقدس جمکران آثار و برکاتی دارد که مردم را به دین و ولایت اهل‌بیت (ع) زنده و احیا می‌کند  این مرجع تقلید شیعیان با اشاره به اینکه مسجد جمکران همواره مورد احترام علما، بزرگان و مردم بوده است و روز به‌روز به این عظمت افزوده می‌شود، ادامه می‌دهد: بنده دیده بودم که برخی بزرگان پیاده به مسجد مقدس جمکران می‌رفتند و اگر کسی به آن‌ها اصرار می‌کرد که سواره بروند، می‌گفتند می‌خواهم افتخار پیاده رفتن به این مسجد را داشته باشم.  آیت‌الله صافی گلپایگانی افزود: این عظمت به‌واسطه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) ایجاد شده و افزایش پیدا می‌کند؛ این مسجد آثار و برکاتی دارد که مردم را به دین و ولایت اهل‌بیت (ع) زنده و احیا می‌کند؛ این مسجد الحمدالله مورد عنایت خاص قرارگرفته و ما نیز باید هر چه بیشتر این مکان را تکریم کنیم.  قداست مسجد جمکران  حجت‌الاسلام سید علی‌اکبر حسینی، عضو هیئت‌علمی پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن در گفت‌وگو با خبرنگار مهر، اظهار داشت: یکی از اشکالاتی که در جامعه ما بعد از انقلاب زیاد شده این است که مسجد جمکران چیست و حرم خیالی درست کنند و بنده در جواب آنان غیر از جواب‌های علمی، تاریخی و مستند جواب می‌دهم.  وی ادامه داد: اگر ما بپذیریم امام زمان (عج) در عالم وجود دارد و هر بشری با یک قرائت، تصور و تصویری معتقد است که فردی قرار است بیاید و یک اقدام اساسی انجام دهد و دنیا را آن‌گونه که آدم‌ها دوست دارند تغییر دهد که این مهم را زرتشتیان، مسیحیان، یهودیان و مسلمانان قبول دارند و به توافق برسیم که در یک نقطه یک مسجد بسازیم و عاشقان حضرت در این مکان گرد هم بیایند و یک‌صدا ولی امر خودشان را فریاد بزنند و در زمین مقدس قم و در جوار حضرت معصومه (س) نسبت به امام زمان (عج) اظهار ارادت کنند این چه مشکلی دارد؟ که ما به دنبال صحت خواب و سند تاریخی مسجد جمکران باشیم.  عضو هیئت‌علمی پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن افزود: به‌عنوان مثال افراد به شلمچه می‌روند و آنجا را منطقه مقدسی می‌دانند که عده‌ای دلباخته، عاشق و خالص و مخلص به شهادت رسیدند، الان در مسجد مقدس جمکران مقام معظم رهبری و هزاران عالم بزرگ اشک ریختند و دلباختگی خودشان را به حضرت حجت اعلام کرده‌اند، چرا مقدس نباشد و این کفایت می‌کند و به بیش از این نیاز نداریم.  انتظار هم یک حس درونی است که بعد از اینکه اتفاق بیفتند باید اقدام‌های متناسب با آن شکل بگیرد  حجت‌الاسلام حسینی در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به انتخاب واژه انتظار در فرهنگ مذهبی مسلمانان، بیان کرد: معنای روانشناسی این واژه دقیق است، دوست دارم امامم را ببینم و بشناسم و انتظار به‌عنوان واژه کلیدی در فرهنگ مذهبی ما انتخاب‌شده، «انتظار الفرج من الفرج» یعنی خود انتظار ما یک نوع گشایش است؛ عشق و نفرت سرمایه‌های وجودی ما هستند و بعد عاشقی به دنبال این هستیم تا به چشم معشوق خوب و جذاب جلوه کنیم و نفرت در وجود انسان نباشد انگیزه‌ای برای جنگیدن با دشمن ندارد و این‌ها معانی درونی هستند مانند ایمان که حس و میل درونی همراه با آگاهی است؛ انتظار هم یک حس درونی است که بعد از اینکه اتفاق بیفتند باید اقدام‌های متناسب با آن شکل بگیرد.  وی تصریح کرد: بعضی از حالت‌های درونی ما به‌صورت غیر ارادی در وجود ما ساخته‌شده مانند حب و بغض، گرسنگی، تشنگی و شهوت و برخی از این احساسات درونی را با مدیریت خودمان ایجاد می‌کنیم که آدم بودن ما اینجا معنا پیدا می‌کند که توانستم با آگاهی، تدبیر و تفکر لیست هیجانات و احساساتم را متناسب با جایگاه و منزلت انسانی گسترش دهم. انتظار را باید این‌گونه در احساسات درونی خود جا دهیم.  اقدامات فرهنگی و معنوی شایسته‌ای باید در مسجد جمکران انجام شود  یکی از اساتید سطوح عالی حوزه علمیه نیز در این زمینه در گفتگو با خبرنگار مهر، اظهار کرد: مسجد محل سجده و جایگاه پرستش و عبادت خداوند است که دین مبین اسلام برای مرکزیت بخشیدن به امور اجتماعی این مکان را تعریف کرده است.  حجت‌الاسلام سید محمد واعظ موسوی ادامه داد: انوار مهدوی از مسجد جمکران تابش کرده و عاشقان و دلباختگان برای ارتباط با امام زمان (عج) از ایران و حتی کشورهای دیگر به این مسجد آمده و با حضور پررنگ و معنوی خویش درصدد رهنمون گرفتن و ایجاد ارتباط با حضرت ولی‌عصر (عج) هستند.  وی با اشاره به اینکه باید اقدامات فرهنگی و معنوی شایسته‌ای در مسجد جمکران انجام شود، افزود: اینجا علاوه بر اینکه یک مسجد است و محل عبادت، قدمگاه امام زمان (عج) است و در کتب تاریخی قدیمی آمده است و این مسجد را متمایز کرده است. ]]> تاريخ و حماسه Thu, 23 May 2019 10:29:51 GMT http://asremrooz.ir/vdchxzni623n-vd.tft2.html شهیدی که یک تنه به جنگ ناوهای آمریکایی رفت http://asremrooz.ir/vdcezz8wfjh8p7i.b9bj.html به گزارش عصرامروز، در شانزدهمین روز از ماه مبارک رمضان، جمعی از دانشجویان و نمایندگان تشکل‌های دانشجویی، عصر دیروز (چهارشنبه) با حضرت آیت‌‌اللّه خامنه‌ای رهبرمعظم انقلاب اسلامی دیدار کردند. در جریان این دیدار و پس از اهدا از سوی یکی از دانشجویان، عکسی از شهید نادر مهدوی در کنار رهبر انقلاب قرار داده شد.  شهید نادر مهدوی یکی از رزمندگان دفاع مقدس بود که با دلیری و شجاعت، حماسه‎ای بزرگ آفرید، در روز ۱۶ مهر ۱۳۶۶ شهید نادر مهدوی به همراه ۹ نفر از همرزمانش در خلیج فارس، در حمله‌ای حساب‌شده و مقتدرانه با اراده‌ای استوار و محکم، هیمنه آمریکا را در هم شکستند. در سال‌های پایانی جنگ تحمیلی شاید این ضربه مهلک به آمریکا بخشی از تلخی روز‌های جنگ را برای مردم ایران شیرین کرد. ۱۶ مهر سالروز انهدام بزرگترین اسکورت دریایی تاریخ است. خبر نابودی کشتی بریجتون آنقدر بزرگ و تاثیرگذار بود که هنوز هم پس از گذشت سالها، نه تنها برای ایران که برای جهان هم تازگی دارد.  به بهانه‌ لفاظی‌های اخیر دونالد ترامپ رئیس جمهور دیوانه آمریکا، در جریان دیدار شب گذشته دانشجویان با حضرت آیت الله خامنه‌ای، تصویری از شهید نادر مهدوی از سوی یکی از دانشجویان،  به رهبر انقلاب اهداء و پس از آن در کنار رهبر انقلاب قرار داده شد.  در ادامه و برای شناخت بهتر شهید مهدوی، موشن‌گرافیکی پیرامون این شهید بزرگوار مشاهده ‌می‌کنید. ]]> تاريخ و حماسه Thu, 23 May 2019 08:12:27 GMT http://asremrooz.ir/vdcezz8wfjh8p7i.b9bj.html خرمشهر؛ یک نوستالژی شکست‌ناپذیر! http://asremrooz.ir/vdcdnz0xzyt09n6.2a2y.html به گزارش عصرامروز، خرمشهر، خاطره‌ای جمعی یا تاریخی گذشته؟ مشهورترین فیلم دفاع مقدسی در سینمای ایران تنها با شلیک یک گلوله ساخته شد و آن گلوله نیز تیری هوایی برای مشغول کردن جمعیت به نقطه‌ای از تصویر بود که می‌خواست راوی سال‌های جنگ و شهادت باشد. اندیشه کردن به این مثال هر چند شاید در نگاه اول بی‌ربط به سالگرد آزادسازی خرمشهر در جریان عملیات بیت‌المقدس بیاید اما گویای حقیقتی انکارناپذیر است؛ جنگ‌ها با گلوله ساخته می‌شوند اما با قلم‌ها روایت می‌شوند و این نمادهای باقیمانده از هر جنگ است که می‌تواند به امتداد صلح‌آمیز آن کمک کند. با چنین تعریفی اگر دفاع 8 ساله مقدس ایران مقابل ارتش متجاوز بعثی بخواهد در یک کلمه و نماد خلاصه شود، آن کلمه چیزی جز «خرمشهر» نیست. خرمشهر تنها یکی از شهرهای اشغال شده ایران در جریان پیشروی عراق بوده است و آزادسازی آن در عملیات بیت‌المقدس نیز تنها یکی از انبوه عملیات‌های انجام شده بوده است اما تصور همگانی هیچ‌گاه آزادسازی خرمشهر را آزاد شدن یک شهر ندانسته و آن را نمادی از بازپس‌گیری تمام وطن مقابل یک متجاوز خارجی دانسته است. این را از تابلوی ورودی به خونین‌شهر که جمعیت 36 میلیون نفری را نشان می‌داده است می‌توان فهمید. تعمیم یافتن مصداقی خاص یعنی خرمشهر به سرنوشتی عام از یک پدیده یعنی جنگ 8 ساله تحمیلی بخوبی نمایانگر این مساله است که خرمشهر مهم‌ترین نماد ثبت شده جنگی ایران است؛ نمادی که جنگ را در 2 ظرف مکانی و زمانی توام گنجانده و باعث شده در حافظه جمعی ایرانیان آنچه از جنگ باقی می‌ماند، تصویری از خرمشهر باشد. «آزادی»، «ویرانی» و «مقاومت» درست در نقطه‌ای به یکدیگر پیوند می‌خورند که تنها بخشی از یک جنگ 8 ساله بوده اما به اندازه تمامی جنگ وسعت یافته است. انداختن نگاه کوتاهی به عمده واکنش‌ها به عبارت خرمشهر گویای این امر است که در ذهن جمعی مردم ایران این شهر نمادی از یک مبارزه محسوب می‌شود، داشتن ایمان و باوری مشترک به این مساله که خرمشهر بخشی از سرنوشتی فراموش ناشدنی از یک جنگ است باعث شده عمده آثار خلق شده بر مدار خرمشهر واجد هویتی فرازمانی شوند. خرمشهر فراتر از یک حادثه که بخشی از تاریخ را  می‌تواند اشغال کند، یک نوستالژی و خاطره جمعی فرانسلی از یک «مقاومت» و «پیروزی» است؛ نوستالژی آزادی که در سایه یک جنگ محقق شده و نشان‌دهنده نقطه‌ای وحدت‌آفرین برای بازپس‌گیری  است. یافتن جواب این پرسش که وجه ممیزه خرمشهر از سایر شهرهای اشغال شده ایران در جریان جنگ تحمیلی دقیقا چه چیز بوده است، می‌تواند پاسخی نسبی برای این پرسش باشد که چه چیز خرمشهر را تبدیل به یک نوستالژی جمعی کرده است. شاید بتوان گفت خرمشهر از نخستین مصادیق معاصر ملی ایرانیان بود که در آن جنبه عینیت یافته‌ای از یک مبارزه (حفظ خاک) مقابل دشمنی خارجی بر تمام ارزش‌های معنوی منطبق شد و از یک امر محال، ایمانی جمعی خلق کرد. از همین رو کمتر مورد مشابهی را در تاریخ ایران می‌توان یافت که یک نقطه تاریخی مرکز به هم پیوستگی مجموعه‌ای از باورهای جمعی شود. گذشته از تمام اینها آنچه خرمشهر را به مثابه یک واقعه تاریخی تبدیل به نمادی هویت‌بخش در جنگ کرد، حس ایجاد شده از تراکم حامل‌های انتقال این پیام پیروزی بوده است. به شکلی کم‌نظیر در میان انبوه حوادث تاریخ معاصر، کمتر حادثه‌ای همچون «آزادسازی خرمشهر» با انبوهی از نمادها تعریف شده است؛ تصویر رزمندگانی فاتح بر بام یک مسجد که نماد مرکزیت شهر است، تیتر «خرمشهر آزاد شد» روزنامه کیهان، نوحه ممد نبودی ببینی، جمله مشهور امام(ره) که خرمشهر را خدا آزاد کرد و انبوهی از موارد اینچنینی در کمتر مورد معاصری از تاریخ کشورمان وجود داشته است و همین امر باعث تبدیل شدن این حادثه به نمادی ملموس از هویت و حافظه جمعی ایران و ایرانیان شده است.    چند نسل با محمدی که حالا نیست! «نوحه‌خوان گروه ما به نام جمشید برون در عملیات بیت‌المقدس شهید شده بود و به همین دلیل نوحه‌خوان نداشتیم. نزدیکی‏های اراک که بودیم، سرودن نوحه را تمام کردم و خودم با بچه‌ها شروع به خواندن آن کردم. در آن سفر برنامه طوری شد که نتوانستیم این نوحه را سر مزار شهید جهان‌آرا بخوانیم اما چند وقت بعد این نوحه را به آقای حسین فخری دادم و او یک بار این شعر را‌ خواند و بعد به غلام کویتی‌پور داد. سال 63 یا 64 در مهران بودم و داشتم لب شط ظرف‌های شب قبل را می‌شستم که متوجه شدم یکی از رزمنده‌ها که از بچه‌های دزفول بود، دارد این نوحه را زیر لب زمزمه می‌کند. به او گفتم فلانی این نوحه را از کجا شنیده‌ای؟ گفت که دیشب این را از تلویزیون پخش کرد که کویتی‌پور آن را خوانده بود.»  اینها بخشی از خاطرات «جواد عزیزی» پیرامون نوحه ماندگار «ممد نبودی ببینی» است که بر اثر یک قانون نانوشته و به حسب استقبال تصورناپذیری که صورت گرفت، تبدیل به یکی از مهم‌ترین نمادهای «آزادسازی خرمشهر» و فضای جنگ شد؛ نوحه‌ای که با گذر زمان بارها بازخوانی شد و تغییرات متعدد در ابیات آن هیچ‌گاه مانع از آن نشد تا در اصل وجودی آن تغییری شکل گیرد، از همین جهت است که می‌توان آن را جزو ماندگارترین آواهای ثبت شده در «حافظه جمعی» ایرانیان و خلق یک نوستالژی مقاومت شهری دانست. نوحه‌ای فاقد حزن و سرشار از پیام پیروزی که حامل خبر پیروزی خطاب به فرمانده غایب شهر یعنی «محمد جهان‌آرا» بوده است؛ یک پیروزی رشادتمندانه که شیرینی آن با تلخی غیبت فرمانده مخلوط شده و فضایی پر از حس را خلق کرده است. «ممد نبودی ببینی» فارغ از تمام جنبه‌های منحصر به فرد خود، نمادی از یک موقعیت مکانی (شهر) است که آزادی و فتح آن به‌عنوان هدفی اولیه در پرده‌ای از تاثر پیرامون غیبت فرمانده شهر جنبه‌ای روایی می‌یابد، از همین جهت در بیش از سه‌دهه‌ای که از سرودن آن گذشته، همواره به‌عنوان بخشی جدایی‌ناپذیر از داستان «خرمشهر» شناخته شده است.     فرمانده‌ای غایب و شهر و ایمانی که سقوط نمی‌کند «امیدی به زنده ماندن نداشتیم. مرگ را می‌دیدیم. بچه‌ها توسط بی‌سیم شهادتنامه خود را می‌گفتند و یک نفر پشت بی‌سیم یادداشت می‌کرد. صحنه خیلی دردناکی بود. بچه‌ها می‌خواستند شلیک کنند، گفتم: ما که رفتنی هستیم، حداقل بگذارید چند تا از آنها را بزنیم، بعد بمیریم. تانک‌ها همه طرف را می‌زدند و پیش می‌آمدند. با رسیدن آنها به فاصله 150 متری دستور آتش دادم. 4 آرپی‌جی داشتیم، با بلند شدن از گودال، نخستین تانک را بچه‌ها زدند. دومی در حال عقب‌نشینی بود که به دیوار یکی از منازل بندر برخورد کرد. جیپ فرماندهی پشت سر، به طرف بلوار دنده عقب گرفت، با مشاهده عقب‌نشینی تانک، بلند شدم و داد زدم: ‌الله‌اکبر، ‌الله‌اکبر،... حمله کنید؛ که دشمن پا به فرار گذاشته بود...». اینها بخشی کوتاه از خاطرات فرمانده شهر خرمشهر از نخستین روزهای حمله به شهر و مقاومت 45 روزه او و سایر نیروهای مردمی مبارز در حفظ شهر است. شاید نقطه برجسته‌ای که مساله جهان‌آرا به مثابه فرمانده شهر آزاد شده را تبدیل به نقطه‌ای منحصر به فرد در جریان مبارزات در مسیر آزادسازی خرمشهر می‌کند، الگوی مبارزاتی او در جریان مقاومت‌ها جهت سقوط نکردن و سپس آزادسازی این شهر باشد. بسیج بی‌سابقه مردم بومی با کمترین امکانات و حمایت‌های نظامی، فریب چندین و چند باره ارتش عراق و مسائلی از این دست او را تبدیل به الگویی بی‌بدیل در جریان مبارزات کرده بود. مجموعه این مسائل اما باعث شد به رغم فاصله 8 ماهه میان شهادت او تا آزادسازی شهر، او به‌عنوان فرمانده‌ای غایب تبدیل به نمادی از مقاومت در جریان آزادی شهر شود. به عبارت ساده‌تر نماد فاتح خرمشهر فرمانده‌ای است که ماه‌ها پیش از آغاز عملیات آزادسازی این شهر خود به شهادت رسیده بود اما شخصیت برجسته او باعث شده بود به‌عنوان نمادی معنوی شناخته شود. تصویر و تصوری از فرمانده‌ای که سقوط شهر را جایزتر از سقوط ایمان‌ها می‌دانست، مومنانه‌ترین تصویر از شهر را بازنمایی کرد. ]]> تاريخ و حماسه Thu, 23 May 2019 07:14:59 GMT http://asremrooz.ir/vdcdnz0xzyt09n6.2a2y.html تصاويري از تنبيه بدني(فلك بستن) در تهران قديم http://asremrooz.ir/vglcaoq482bq1.5s22.la,.html ]]> تاريخ و حماسه Sat, 30 Apr 2011 10:12:15 GMT http://asremrooz.ir/vglcaoq482bq1.5s22.la,.html نتیجه رزق حلال http://asremrooz.ir/vdcivuarvt1aqy2.cbct.html به گزارش عصرامروز، شهید مدافع حرم علی اصغر شیردل، از مهندسانی بود که علم خود را در خدمت دفاع از حق قرار داد؛ اخلاص، پاکی و شجاعت و به تعبیر خودش، تربیت با رزق حلال باعث شد تا در مسیر دفاع از حرم برترین اولیای الهی قرار گیرد و  30 اردیبهشت سال 1394 در تدمر سوریه به شهادت رسید. در بخشی از وصیت نامه شهید مدافع حرم علی اصغر شیردل، آمده است: «با توجه به شرایط کنونی و آغاز جنگ در سرزمین‌هایی که برای ما شیعیان از لحاظ قداست دارای اهمیت خاصی است و با توجه به بی‌حرمتی و تخریب این اماکن مقدس توسط دشمنان اسلام، تصمیم گرفتم نسبت به ادای دین هر چند ناچیز و کوچک اقدام نمایم تا شاید در دنیا و آخرت شرمسار خاندان رسول(ص) نباشم و در صورتی که لایق باشم به شعار «‌کلّنا عبّاسُکِ یا زینب» جامه عمل بپوشانم و امیدوارم این لیاقت را در دنیا و آخرت بر اساس نظر ایشان کسب نمایم.این نکته را لازم به یادآوری می‌دانم که این انتخاب کاملا بر اساس عقل و باورهای دینی من شکل گرفته و هیچ شخص و یا عامل دیگری در تصمیم‌گیری من دخیل نبوده است. پدر و مادر عزیزم هر آنچه که در دنیا از لحاظ معنوی و معرفتی کسب نموده‌ام مدیون رزق حلال و تربیت اسلامی شما عزیزان هستم و می‌دانم که هیچ‌گاه و هیچ‌گاه نمی‌توانم حتی لحظه‌ای جبران زحمات شما را نمایم از صمیم قلب از شما سپاسگذارم و عاجزانه خواهشمندم مرا عفو‌نمایید.» ]]> تاريخ و حماسه Tue, 21 May 2019 06:34:31 GMT http://asremrooz.ir/vdcivuarvt1aqy2.cbct.html ۸ روایت از مسیح کردستان http://asremrooz.ir/vdcfxxd00w6dvca.igiw.html به گزارش عصرامروز، محمد بروجردی یک مبارز واقعی بود. مبارزی در تراز انقلاب اسلامی که علاوه‌بر توانایی‌های فکری و نظامی، در دیانت و اخلاق نیز اسوه بود. دوره مبارزات او تقریبا سراسر عمرش را پر کرده است، چه او از کودکی در خط مبارزه قرار گرفت و تا پایان عمر در همین مسیر باقی ماند. بروجردی قبل از انقلاب مبارزه با رژیم پهلوی را پی گرفت و بعد از انقلاب هم حضور در جبهه‌های نبرد با ضد انقلاب و دشمن بعثی را دنبال کرد. اغلب از او به‌عنوان «مسیح کردستان» نام می‌برند، چه او تمام همتش را برای بیرون راندن ضد انقلاب از کردستان و نجات مردم آن دیار به کار بست. آنچنان‌که مردم کوچه و بازار با او مانوس بودند و نجات خود را از او طلب می‌کردند. شأن این سردار شهید آنچنان است که آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی در جایی درباره او گفته‌اند: «من بروجردی را از یاد نمی‌برم و هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم؛ غالبا هروقت که بحث شهدا پیش می‌آید، شهید بروجردی جلوی چشم من است.»    ایشان در جای دیگری نیز نسبت به این شهید ابراز ارادت کرده و گفته اند: «آن چیزی که من از شهید بروجردی احساس کردم و یک احترام عمیقی از او در دل من به وجود آورد این بود که دیدم این برادر، با کمال متانت و با کمال نجابت، به چیزی که فکر می‌کند مسئولیت و وظیفه است. من تصور می‌کنم روحیه آرامش و نداشتن حالت ستیزه‌جویی با دوستان و گذشت و حلم در قبال کسانی که تعارض‌های کاری با او داشتند، نشانه آن روح عرفانی شهید بود.» ما نیز در سالگرد شهادت این شهید، بر آن شدیم تا با مرور رشادت‌های او یادش را زنده نگه داریم و برای نسل امروز که شاید از او کمتر شنیده آنها را بازگو کنیم. آنچه می‌خوانید چند پرده از زندگانی شهید محمد بروجردی است.  میرزای دره‌گرگ  وقتی محمد به دنیا آمد پدرش توی ژاندارمری زندانی بود. پدرش را به خاطر مخالفت با خان حسابی زده بودند، گفته بود که من به خان زمین نمی‌فروشم، همان شد که وقتی مُرد جمع کردند آمدند تهران. مادرش البته او را میرزا صدا می‌زد و بقیه هم به‌تبع کوکب‌خانم تا همیشه او را میرزا می‌خواندند. او در سال 1333 در روستای دره‌گرگ به دنیا آمد؛ همان شهرک شهید بروجردی. پنج ساله بود که پدرش را از دست داد. مادرش پنج طفل یتیم و بار و بندیل ناچیزش را برداشت و به تهران آمد که شاید بتواند این چند بچه را سروسامانی بدهد.  محمد همراه برادر بزرگ‌ترش در یک کارگاه تشک‌دوزی مشغول به کار شد و سعی کرد کمک خرج خانه باشد. مهارت محمد در دوخت تشک باعث شد که صاحب کارگاه بتواند با هتل‌های بزرگ تهران قرارداد ببندد و کار و بارش بهتر شود. اما آشنایی او با مهدی عراقی از مبارزان ضد رژیم شاه مسیر زندگی او را عوض کرد. او به همراه عراقی به مجالس مذهبی و انقلابی می‌رفت و این مراودات در‌ انگیزه‌های او موثر افتاد. با شرکت در این جلسات محمد آگاهی‌های سیاسی و مذهبی خود را بالا برد و رفته‌رفته رشد کرد. حالا که او فهمیده بود تنها راه نجات مردم از تسلط آمریکا و رژیم صهیونیستی آگاهی و پیروی از امام خمینی است، همه همت خویش را در این راه به کار بست. او شب‌ها اعلامیه‌های امام را در کوچه پس‌کوچه‌ها می‌برد و به داخل خانه‌ها و مغازه‌ها می‌انداخت تا مردم با مطالعه آن متوجه شوند که دور و برشان چه می‌گذرد. کم‌کم کارش به جایی رسید که تعدادی از جوان‌های مبارز و مسلمان را دور هم جمع کرد تا کارهای بزرگ و اساسی انجام دهند.  پیشمرگان کرد مسلمان  اگرچه پیش از ورود محمد به پاوه آن شهر به وسیله یاران و نیروهایی که فرستاد آزاد شده بود، اما دامنه توطئه چنان گسترده بود که همه شهرهای کردستان محل تاخت‌وتاز ضدانقلاب شده بود. محمد در همان زمان که به مقابله با ضدانقلاب مشغول بود به تجزیه و تحلیل اوضاع منطقه نیز پرداخت و به این نتیجه رسید که تنها راه نجات کردستان تشکیل نیرویی از خود مردم کردستان است تا با داشتن سلاح و آشنایی با فرهنگ و زبان مردم بومی بتوانند به مقابله با توطئه‌ها بپردازند. بر پایه چنین اعتقادی محمد سازمان پیشمرگان کرد مسلمان را تاسیس کرد و به آموزش و تجهیز آنها پرداخت. بسیاری از افراد حتی نزدیکان، دوستان و همفکران محمد در این کار با او مخالف بودند و مسلح کردن مردم کردستان را به صلاح نمی‌دانستند. اما بروجردی آنچنان به مردم بومی اعتقاد داشت که بی‌هیچ‌تردیدی نقشه خود را عملی کرد. وقتی اولین عملیات این گروه و نقش آنها در آزادسازی کامیاران مشخص شد محمد به درست بودن فکرش بیشتر امیدوار شد. تشکیل سازمان پیشمرگان کرد مسلمان ضربه سختی به ضدانقلاب بود و بیشترین فشار آنها هم برای انحلال این سازمان بود. افراد تحت فرمان محمد در این سازمان همگی کرد بودند و هیچ اتهامی هم به آنها نمی‌چسبید. با همت و پشتکار محمد و همیاری پیشمرگان مسلمان شهرهای کردستان یکی‌یکی آزاد شدند و از سلطه ضدانقلاب درآمدند و مردم توانستند ثمره و نتایج انقلاب را ببینند. محمد در تمام عملیات به مردم فکر می‌کرد و هر جا ذره‌ای حقوق آنها به خطر می‌افتاد نقشه‌اش را عوض می‌کرد و طرح را طوری می‌ریخت که به هیچ‌کس ضرری نرسد. مردم نیز چنان با او صمیمی بودند که هر مشکلی برایشان پیش می‌آمد سراغ او می‌رفتند و کمک می‌خواستند.    مبارزه در صف  محمد دریافته بود که سرنگونی حکومت جز با فعالیت تشکیلاتی و گروهی امکان‌پذیر نیست. از این رو با چند تن از دوستانش یک گروه چریکی را بنا گذاشتند. این گروه که به گروه توحیدی صف معروف بود کارهای بزرگی برای پیروزی انقلاب انجام داد. گروه توحیدی صف اگرچه گروهی مسلح بود و مبارزه مسلحانه با رژیم شاه را انتخاب کرده بود با دیگر گروه‌های مسلح آن زمان فرق اساسی داشت. فرق این گروه با مجاهدین خلق، فدایی خلق، پیکار و دیگران این بود که در هر کاری اجازه امام اصلی‌ترین مقوله بود. آنها هر طرحی را که می‌ریختند پیش از به اجرا در آوردن آن با امام یا یکی از نمایندگان مورد اعتمادش مثل مهدی عراقی تماس می‌گرفتند و درباره چند و چون طرح سوال می‌کردند. اگر طرح‌شان تایید نمی‌شد از آن صرف‌نظر می‌کردند، ازجمله طرح‌هایی که گروه صف به رهبری محمد انجام داد انفجار کافه‌ خوان‌سالار بود. این کافه محل عیش و عشرت آمریکاییان در ایران بود. گروه صف با شناسایی این کافه طرح انهدام آن را ریخت. با طرح پیچیده‌ای مقدار زیادی مواد منفجره را به داخل کافه بردند و آنجا را منفجر کردند. طرح دیگر این گروه انفجار هلی‌کوپتر نظامی آمریکا بود. این هلی‌کوپتر که چند مستشار آمریکایی در آن سوار بودند با طرح گروه صف منفجر شد. غیر از این آنها یک مینی‌بوس حامل نظامیان آمریکایی را نیز هدف قرار دادند و با انداختن دو نارنجک به داخل آن باعث کشته و زخمی شدن نظامیان آمریکایی شدند. گروه تحت مدیریت محمد بروجردی در طول دوسال تا پیروزی انقلاب اسلامی از نیروهای آمریکایی و حکومت پهلوی تلفات زیادی گرفتند و نشان دادند که اگر چه امام خمینی به خارج از ایران تبعید شده اما پیروان در صحنه هستند.  قصه سنندج  چند روزی می‌شد که محمد در فکر بود. وقتی برای کاری به خیابان‌های شهر می‌رفت، کردهای آواره‌ای را می‌دید که کنار خیابان یا داخل میدان‌ها نشسته‌اند. چند نفری از او درخواست کمک کرده بودند. جوانی دم در سپاه جلوی محمد را گرفت و گفت: «برادر فرمانده! شما فرمانده غرب کشورید! پس چرا به داد ما نمی‌رسید؟ درست است که توی کشور اسلامی ما مسلمان‌ها بی‌پناه باشیم و از دست گروه‌های نامسلمان آواره شویم؟»  محمد در تمام طول راه و حتی موقعی که به مقر سپاه برگشت، در فکر آن جوان و حرف‌هایش بود. باید کاری می‌کرد. از چند نفر از بچه‌های کرمانشاه پرس‌وجو کرد و فهمید که سپاه یکی از مهمانخانه‌های مصادره‌ای را به صورت انبار درآورده است و از آن استفاده می‌کند. با چند پاسدار کرمانشاهی سوار ماشینی شدند تا به مهمانخانه بروند، ‌آنجا را ببینند و اگر لازم بود برای سکونت آواره‌های سنندجی مرتبش کنند. وقتی رسیدند جلوی مسافرخانه پاسدار جوانی از اهالی کرمانشاه که مسئول آنجا بود جلو آمد و گفت: «بفرمایید!» یکی از همراهان محمد گفت: «برادر بروجردی هستند، فرمانده عملیاتی سپاه منطقه غرب کشور، آمده‌اند اینجا را ببینند.» پاسدار جوان با عصبانیت جلوی درِ ساختمان ایستاد و گفت: «من کسی را راه نمی‌دهم. باید از فرمانده سپاه کرمانشاه نامه بیاورید.» بروجردی جلو رفت و گفت: «برادرجان! ما که برای خودمان نمی‌خواهیم. برای برادران کرد شما می‌خواهیم. بنده‌خداها سرگردان خیابان‌ها هستند.» پاسدار جوان که به‌شدت عصبانی شده بود سینه به سینه محمد ایستاد و گفت: «فکر می‌کنی کی هستی که به من دستور می‌دی؟ تو برو همان تهران خودتان. ما کردها می‌دانیم چطور اینجا را اداره کنیم، مستشار هم نمی‌خواهیم.»  دست‌های جوان پاسدار می‌لرزید و رگ‌هایش ورم کرده بود. در همین لحظه دستش را بالا برد و سیلی محکمی به گوش محمد زد.  مسئول حفاظت  برای ورود امام لازم بود گروهی مسلح حفاظت از ایشان را برعهده بگیرد، چراکه ساواکی‌ها و ضدانقلاب‌ها که نمی‌خواستند انقلاب به پیروزی برسد بهترین راه را برای به نتیجه نرسیدن انقلاب نبودن امام می‌دانستند. شورای انقلاب پس از بحث و گفت‌وگو‌های بسیار گروه توحیدی صف به رهبری محمد بروجردی را انتخاب کردند تا کار حفاظت از امام را هنگام بازگشت به وطن برعهده بگیرد. وقتی شهید بهشتی و شهید مطهری این پیشنهاد را به محمد دادند، اشک شوق در چشمان او پیدا شد. مسئولیت بزرگی بود. آنها باید از قلب و جان ملت ایران حفاظت می‌کردند و او را سالم به منزل می‌رساندند؛ کاری سخت و طاقت‌فرسا بود. محمد حدس می‌زد که چه جمعیت انبوهی به خیابان‌ها خواهند آمد. در میان این جمعیت انبوه چه می‌شد کرد؟ آن هم جمعیتی که سال‌ها منتظر امام‌شان بودند و همه برای دیدن او بی‌تابی می‌کردند. آنها باید امام را کیلومترها از میان چنین جمعیتی عبور دهند. از طرف دیگر نیروهای امنیتی شاه و ضدانقلاب هم بودند که خیلی راحت می‌توانستند خودشان را در میان مردم پنهان کنند و دست به هر توطئه‌ای بزنند اما با همه سنگینی‌بار محمد مردانه پذیرفت و مقدمات کار را آماده کرد. آن روز یعنی 12 بهمن 1357 روزی بزرگ و سرنوشت‌ساز بود و کاری که محمد و گروهش انجام دادند، کاری به‌راستی تاریخی بود. شب وقتی محمد و بچه‌های گروهش در یکی از اتاق‌های مدرسه رفاه دور هم جمع شدند دست در گردن هم انداختند و از اینکه در این کار بزرگ موفق بیرون آمدند اشک شوق ریختند.  برو استراحت کن  یکی از پاسدارانی که همراه محمد بود جلو دوید. اسلحه‌اش را مسلح کرد و به طرف جوان گرفت. محمد لوله اسلحه را طرف دیگر گرفت و آرام گفت: «آرام باش برادر، چه‌کار می‌کنی؟» همه بهت‌زده به این صحنه زل زده بودند. پاسدار جوان به‌شدت می‌لرزید. محمد قدم‌زنان کمی از آنجا دور شد. گلوی مرد جوان خشک شده بود. صورتش به عرق نشسته و پاهایش شل شده بود. انگار جان از تنش رفته بود. همه کسانی که گرداگردش ایستاده بودند با ترحم به او نگاه می‌کردند. او را به دیده محکومی می‌دیدند که تا چند ساعت دیگر بسزای عملش می‌رسد. جوان با ترس به آنها نگاه می‌کرد. چندبار تصمیم گرفت اسلحه‌اش را بردارد و فرار کند. فکر کرد جرمش سنگین‌تر می‌شود و بین این همه پاسدار هم راهی برای فرار وجود ندارد. در همین حال بروجردی آرام به طرف او برگشت. آهسته قدم برمی‌داشت. با دست عرق پیشانی‌اش را پاک کرد و به دو سه قدمی جوان که رسید لبخندی چهره‌اش را پر کرد. پیش چشمان حیرت‌زده جوان و سایر پاسدارها دست او را محکم گرفت و با لبخند رو به او گفت: «انگار خیلی خسته‌ای! یکی از این برادرها می‌ماند اینجا شما همراه ما بیا مرکز چند روزی برو مرخصی و استراحت کن!» پاسدار جوان باور نمی‌کرد. توی گوش فرمانده سپاه غرب کشور زده بود، اما به جای مجازات، پاداش گرفته بود. جوان پاسدار همراه محمد به مقر سپاه رفت. وقتی محمد برگه مرخصی را به دستش داد، جوان دیگر به گریه افتاد. از پشت‌پرده اشک تکه‌ای از آسمان را می‌دید که پاک بود و آبی صاف و محمد که در گوشه آن می‌خندید.  حلقه پاسداران  حکومت شاهنشاهی در 22 بهمن ماه برچیده شد و انقلاب اسلامی امور کشور را در دست گرفت. در چنین شرایطی حالا دیگر ضرورت تشکیل نیروی نظامی وفادار به انقلاب به‌شدت حس می‌شد. برخی افراد فعال شورای انقلاب هم این ضرورت را حس کردند و با امام در میان گذاشتند. امام هم دستور تشکیل چنین نیرویی را صادر کردند و محمد جزء چند نفری بود که برای تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دور هم جمع شدند. محمد که در این برهه از زمان  حراست از اقامتگاه امام و نیز مسئولیت زندان اوین را برعهده داشت، پیشنهاد تاسیس نهادی را داد. حفاظت از گروه‌هایی که تا پیش از به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی اسلحه به دست گرفتند و فعالیت مبارزاتی داشتند، مساله دیگری بود که باید به آن رسیدگی می‌شد. محمد به همراه 11 تن دیگر- که بعدا شورای عالی سپاه پاسداران را تاسیس کردند- «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» را تشکیل دادند. مسئولیت پادگان عشرت‌آباد که به پادگان ولیعصر(عج) تغییر نام داد به محمد بروجردی سپرده شد. این پادگان اصلی‌ترین مقر سپاه بود این محل اولین نقطه حرکت مبارزاتی است که برای دفاع کشور و در روزهای نخست سال‌های پس از انقلاب در صف اول مجاهدت قرار گرفتند.  تشکیل سپاه، یعنی جمع کردن شمار بسیاری نیروی جوان، ‌سازماندهی آنها، آموزش نظامی، فرهنگی و سیاسی آنها تا بتوانند در شرایط انقلابی خاص آن دوره هم با توطئه‌های فرهنگی و هم با دسیسه‌های سیاسی و نظامی مبارزه کنند. توطئه‌ها علیه انقلاب در شهرهای مرزی ایران بیشتر بود؛ مخصوصا در کردستان. در چنین اوضاع و احوالی محمد به فکر کردستان افتاد و برای برقراری آرامش نیرو به آنجا فرستاد. اما اوضاع چنان بحرانی شد که خطر سقوط شهر پاوه به میان آمد و امام خمینی(ره) طی فرمانی همه نیروها را موظف به دخالت و آزاد‌سازی آن شهر کردند. دیگر جای درنگ نبود پس بروجردی روانه کردستان شد.  مسیح کردستان  جوان‌هایی که در قالب ضدانقلاب اسلحه به دست با محمد و نیروهایش می‌جنگیدند، وقتی به اسارت در می‌آمدند، از اخلاق و رفتار محمد دچار حالتی می‌شدند که افکار گذشته را یکسره از دست می‌دادند و از محمد چاره‌جویی می‌کردند و بسیاری از این زندانیان از محمد می‌خواستند که برنامه‌ای اجرا کند تا دیگر جوان‌ها در دامان ضدانقلاب نیفتند.  یکی دیگر از کارهای مهم بروجردی تشکیل نیروی آموزش‌دیده و منسجم از بچه‌های سپاه بود. این گروه که به تیپ ویژه شهدا معروف بودند بیشترین نقش را در آزادسازی شهرها برعهده داشتند. فرماندهان این تیپ از بهترین پاسداران کردستان بودند؛ افرادی مثل شهید ناصر کاظمی و محمد چنان به کردستان و مردم آن منطقه فکر می‌کردند که وقتی شهیدمحلاتی نماینده امام در سپاه پیشنهاد فرماندهی کل سپاه را به محمد داد، او نپذیرفت و خودش پیشنهاد کرد فرماندهی تیپ ویژه شهدا را به او بدهند تا این تیپ از هم نپاشد. چراکه فکر می‌کرد اگر این تیپ از هم بپاشد، دیگر نیرویی نیست که از کردستان دفاع کند. با گرفتن حکم فرماندهی این تیپ، همه سعی و تلاش محمد معطوف کمک به کردستان شد.  او منطقه را بررسی کرد و جای مناسبی برای ایجاد پادگان در نظر گرفت. روزی که بروجردی می‌خواست برای بازدید محل استقرار تیپ برود از دوستانش خداحافظی کرد و از همه حلالیت خواست. به سفارش یکی از دوستانش اجازه ندادند محمد تنها برود و یک ماشین با تیربار او را اسکورت کرد. اما وقتی به سه‌راه نقده رسیدند محمد ماشین اسکورت را برگرداند. وقتی دوباره راه افتاد، کمی جلوتر ماشین او به وسیله مین ضدتانک منفجر شد. محمد مجروح شد اما شدت جراحات آنقدر زیاد بود که چند لحظه بعد روح پاکش برای همیشه از دنیا پرواز کرد. ]]> تاريخ و حماسه Tue, 21 May 2019 07:51:33 GMT http://asremrooz.ir/vdcfxxd00w6dvca.igiw.html دست پروردگان امام حسن(ع) در رکاب برادر http://asremrooz.ir/vdcgzz9xwak9374.rpra.html به گزارش عصرامروز، نخستین فرزند خاندان نبی‌الله که در شب پانزدهم ماه رمضان سال سوّم هجرت در مدینه چشم به جهان گشود را حسن نامیدند که تا آن روز در عصر جاهلیت مرسوم نبود، همچنین کنیه او را ابومحمّد نهادند، که تنها کنیه آن حضرت بود. در بین القاب سید، زکی، سبط برای امام حسن (ع)، نام مجتبی معروف‌ترین لقب ایشان است.   امام حسن مجتبی (ع)، از خردسالی وجود مبارک پیامبر اکرم (ص) را درک نمود و در آغوش جدبزرگوارشان تحت تربیت قرار گرفت.  از پیامبر اکرم (ص) درباره امام حسین (ع) و امام حسن (ع) نقل شده است که می‌فرمایند: «این دو فرزند من، امام هستند خواه برخیزند و خواه بنشینند (کنایه از این که در هر حال امام و پیشوایند.»   از خلافت تا صلح پس از شهادت امام علی (ع) مردم برای بیعت به سوی امام حسن (ع) شتافتند و جمعیت کثیری با امام بیعت کردند، آن حضرت بر منبر رفت و به ایراد خطبه پرداخت. با پایان خطبه، عبدالله بن عباس مردم را به بیعت فرا خواند. امام حسن (ع) بیعت عراقیان را با این شرط قبول کرد که با هرکسی که قصد جنگ داشت، بجنگند و با هرکسی که صلح کرد، صلح کنند.  برخی، که آماده جنگ با معاویه بودند، از این سخنرانی برداشت کردند که امام حسن قصد صلح دارد. آنان به سوی امام حسین(ع) شتافتند؛ اما آن حضرت خود را مطیع برادر دانست. آنان سپس بازگشتند و با امام حسن(ع) بیعت کردند. بدین ترتیب مسلمانان در سرزمین‌های مختلف، چون عراق، حجاز و ایران خلافت حسن بن علی را به رسمیت شناختند. در این میان منطقه شام که به شدت تحت نفوذ معاویه و یارانش بود در شمار بیعت‌کنندگان قرار نداشت. بر اساس برخی گزارش‌ها امام حسن (ع) نزدیک به پنچاه روز یا بیشتر، پس از شهادت پدر و بیعت مردم، در زمینه جنگ یا صلح هیچ اقدامی نکرد. نخستین اقدام امام پس از بیعت، افزایش صد درصدی مستمری جنگجویان بود.  صلح امام مهمترین حادثه در زندگی امام حسن (ع) جریان صلح معاویه با آن حضرت است. تحلیل این حادثه ضروری به نظر می‌رسد زیرا خود امام صلحش را حجتی بر آیندگان می‌داند؛ یعنی بر اساس عملکرد حضرت، وظیفه انسان نیز در شرایط مشابه با آن زمان، صلح و مصالحه است.  بررسی مقدمات و شرایط و عللی که صلح را ایجاب کرد و دقت در کیفیت وقوع صلح و مواد صلحنامه و موشکافی نتایج شیرین صلح برای جناح حق و ضربه‌های سهمگین آن بر جناح باطل به‌خوبی روشن می‌کند که صلح آن حضرت در حقیقت انقلاب سبزی بود که زمینه انقلاب سرخ حسینی را فراهم ساخت و این نرمش قهرمانانه در کنار آن جنبش ظلم‌ستیزانه، پایه‌ریز انقلاب علمی امام باقر (ع) و امام صادق (ع) در عصر طلایی خلأ انتقال قدرت از بنی‌امیه به بنی‌عباس گشت و به این ترتیب، اسلام ناب محمدی که در تشیع جلوه‌گر بود، نهال خود را آبیاری نمود و به درخت تنومندی تبدیل کرد.     امام پس از صلح تا شهادت تمامی تلاش امام حسن (ع) پس از قبول صلح این بود که فواید مورد نظرش را از صلح به نتیجه برساند و بر این اساس در تمام این مدت به حفظ نیرو‌های کیفی و خالص، بازسازی نیرو‌های خسته و وازده و تفسیر صحیح اسلام پرداخت. عملکرد دشمن‌شکن حضرت پس از صلح چنان قدرتمند بود که معاویه را به فکر شهادت آن حضرت انداخت.  چرا امام حسن(ع) شجاع‌ترین چهره تاریخ اسلام است؟ رهبر انقلاب: من معتقدم امام حسن مجتبى شجاع‏‌ترین چهره‏‌ى تاریخ اسلام است. می‌پرسید از على(ع) هم شجاع‌‏تر است، از برادرش حسین(ع) هم شجاع‌‏تر است که در میدان جنگ، آن جنگ خونین، با آن فداکارى عجیب خودش را به کشتن داد؟ ‌‌ بله، شجاعت واقعى این است که انسان برطبق آنچه مصلحت فکر و ایدئولوژى او است اقدام بکند، اگرچه کسى نفهمد و امام حسن (ع) حاضر شد خود را و نام خود را و وجهه‏‌ى خود را و محبوبیّت خود را در میان دوستان نزدیکش، فداى مصلحت واقعى بکند؛ حاضر شد که او را نشناسند، براى اینکه اسلام را بشناسند و اسلام بماند. ‌‌  آیا امام حسن(ع) میتوانست در جنگ با معاویه شهید باشد؟ نه، نمیتوانست. شهید کیست؟ شهید آن کسى است که جان خود را مایه می‌گذارد، خون خود را می‌ریزد، براى ابقای فکر و ایده‏‌اى که به آن احترام می‌گذارد؛ این شهید است. ‌‌ امام حسن(ع) اگر در میدان جنگ کشته می‌شد، به این معنا بود که معاویه تنها منازع خود را، تنها کسى را که امکان دارد نقش افشاگرى و رسواگرى در برابر روشهاى پنهانى و ریاکارانه‏‌ى معاویه ایفا کند، یک چنین رقیبى را دیگر در مقابل راه خود نبیند.    * امام حسن(ع)؛ ناجی دین اسلام  محمدرضا فخرروحانی، پژوهشگر تاریخ اسلام با بیان اینکه معاویه بدعت‌های زیادی ایجاد کرد و اینها زمینه‌های بزرگ‌تر انحراف عقیدتی را به دنبال داشت، گفت: او شیعیان حضرت امیرالمؤمنین(ع) را مورد تعقیب و آزار قرار می‌داد. اینها زمینه‌هایی بود که کم‌کم باعث بیداری برخی افراد شد. امام حسن مجتبی(ع) به عبارت دیگر یک ناجی بسیار خوب برای دین اسلام بودند؛ یعنی در یک حرکت بسیار حساب شده، دین اسلام و تشیع را از خطر نجات دادند.  وقتی یک رهبر یا امامی بخواهد دین را نجات دهد، مکانیزم بهترین تصمیم‌گیری را می‌داند. یک موقع نجات دادن اسلام این است که امام علی(ع) در صفین با معاویه بجنگند. چرا؟ چون معاویه لشکرکشی نظامی کرده است. اما یک موقع دشمنی که تا دیروز شمشیر به دست جلوی امیرالمؤمنین(ع) می‌جنگید استراتژی خود را تغییر داده و از جبهه نظامی، وارد جبهه‌ فرهنگی شده است. کسی که از جبهه فرهنگی وارد می‌شود، باید در جبهه فرهنگی با او جنگید. مثل شرایط الان که ما از تهاجم فرهنگی حرف می‌زنیم. در تهاجم فرهنگی شما نمی‌توانید یقه کسی را بگیرید و بگویید شما حمله نظامی کرده‌‌اید؛ چنین نیست؛ آنها اتفاقاً نه تنها حمله نظامی نمی‌کنند؛ بلکه شاید به ظاهر سازندگی می‌کنند ولی در واقع تخریب فرهنگی صورت می‌دهند.  * دست پروردگان امام حسن(ع) در رکاب برادر ناجی بودن امام حسن مجتبی(ع) به دلیل این است که ایشان یک سری از اصحاب را تربیت کردند. شما می‌بینید تعدادی از اصحابی که بعداً همراه امام حسین(ع) از مدینه به کربلا می‌روند، همان کسانی هستند که در مدینه دست‌پرورده امام حسن مجتبی(ع) بودند. فرزندان امام حسن(ع) تا پای جان در کنار امام حسین(ع) ایستادند. به عبارتی می‌شود گفت امام حسن مجتبی(ع) زیرساخت فرهنگی را محکم کردند؛ چرا که معاویه در آن دوره تجلی نظامی نداشت و در جبهه فرهنگی کار می‌کرد. ضرورت داشت که در مقابله با او، امام در جبهه فرهنگی کار کند، شاگرد تربیت بکند و افراد را روشن کند.   نقش احیاگری فرهنگی در زندگانی امام حسن مجتبی(ع) مغفول و کم‌رنگ مانده است و علتش این است که امام علی(ع) به عنوان امام اول و وصیّ پیامبر(ص) جایگاه مشخص خود را دارند، در دوره امام حسین(ع) نیز واقعه عاشورا خیلی پررنگ است. فکر می‌کنم جنبه‌های تربیتی و فکری که امام حسن مجتبی(ع) به ما یاد دادند باید پررنگ شود.   متأسفانه شخصیت بزرگی مثل امام حسن مجتبی(ع) که امام بشریت است، هم از طرف بنی‌امیه و هم بنی‌عباس مورد فشار و تبلیغات سوء قرار گرفته است و امروز ناخودآگاه برخی همان روش را ادامه می‌دهند. از این رو باید روشنگری درباره ایشان بیش از پیش انجام شود. ]]> تاريخ و حماسه Tue, 21 May 2019 07:53:28 GMT http://asremrooz.ir/vdcgzz9xwak9374.rpra.html سخاوت بی اندازه امام مجتبی(ع) http://asremrooz.ir/vdcev78wejh8pfi.b9bj.html به گزارش عصرامروز، دوران امامت خصوصاً دوران خلافت امام حسن مجتبی (ع) در یکی از شرایط سخت و پیچیده تاریخی است و تحلیل و استنباط عملکردهای آن حضرت بسیار سخت بوده است تا به حدی که بسیاری از شیعیان خالص و وفادار هم در آن زمان بر ایشان ایراد گرفته و تصمیم‌های ایشان را به نادرست تعبیر می‌کردند. موضوع کرامت امام حسن (ع) در برخورد با دوستان و دشمنان، عقلانیت و شجاعت امام مجتبی (ع) از جمله مباحثی است که در گفتگو با دو تن از کارشناسان دینی به بررسی آن نشستیم که در ادامه می‌خوانید؛  آزادی یک برده توسط امام حسن (ع) بخاطر کرامت به یک سگ  حجت الاسلام کاشانی در مورد شرایط مردم در دوران امامت امام حسن (ع) گفت: امام مجتبی در آن دوران می‌بیند نمی‌شود با مردم حرف زد. چطور آن‌ها را جذب بکند؟ امام می‌بیند این مردم دنیا پرست هستند، مال دوست هستند، دنیاخواه هستند. فعلاً هم درمان نمی‌شوند؛ چه کار کند این‌ها اهل بیت پیغمبر را فراموش نکنند؟ حضرت تصمیم می‌گیرند برای این‌که این‌ها خانه اهل بیت را گم نکنند، این آدرس فراموش نشود شروع به بخشش می‌کنند. بخشش به چه کسانی است؟ به کسانی است که محبّ امام حسن (ع) نیستند. امام حسن، کریمی است که کیسه زر او را مخالفین و دشمنان او نیز چشیدند.  وی ادامه داد: امام حسن (ع) کسی است که اگر کسی به خاطر خدا به یک سگ غذا بدهد، او را می‌خرد و آزاد می‌کند.  وی افزود: دید یک مرد سیاه پوست دارد به سگ نان می‌دهد. وقتی تمام شد فرمود: چرا داشتید به این سگ نان می‌دادید؟ گفت: وقتی می‌خواستم نان بخورم دیدم این دارد به من نگاه می‌کند. از چشمان او حالت گرسنگی را حس کردم. از خدا حیا کردم که یک بنده او غذا بخورد و یک بنده دیگر گرسنه باشد. امام فرمود تو چه کسی هستی؟ گفت: من غلام ابان بن عثمان هستم که خانه او این‌جا است. نوکر و دربان او هستم. فرمود: همین جا صبر کن من برمی‌گردم. حضرت رفت و برگشت، فرمود: من تو را خریدم، بلند شد گفت: سیّدی و مولای من در خدمت هستم. فرمود: این باغ را هم خریدم. تو را در راه خدا آزاد کردم، این باغ را هم به تو بخشیدم. امام حسن برای این‌که کسی دست سگی را بگیرد او را آزاد می‌کند. این کرامت امام حسن (ع) با بندگان خدا بود.  حجت الاسلام کاشانی گفت: سه دفعه اموال خود را در راه خدا تقسیم کرد. دو دفعه کلّ اموال، آنچه را که داشت در راه خدا بخشید. تا اینکه مروان گفت: این سخی‌ترین مرد عرب است. دشمنان هم چشیدند.  وی ادامه داد: «یعقوبی» مورخ نام آشنای قرن سوم درباره امام حسن مجتبی (ع) می‌نویسد: «او فردی جواد، کریم و بخشنده بود و از حیث اخلاق و ظاهر شبیه‌ترین فرد به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به حساب می‌آمد. ۱۵ مرتبه پیاده به حج رفت و ۲ مرتبه تمام دارایی خود را در راه خدا بخشید!»  شجاعت امام حسن مجتبی (ع)  حجت الاسلام کاشانی در مورد شجاعت و جنگ آوری امام مجتبی (ع) گفت: امام حسن سردار جمل است. اشجع فرزندان امیرالمؤمنین بود. وظیفه امیرالمومنین این است که امامان بعدی را حفظ کند. لذا نمی‌گذاشت حسنین همین‌طور در جنگ‌ها شرکت کنند. یکی از دلایلی که می‌گوئیم حسنین (ع) در جنگ با ایران شرکت نکردند همین است. جان امام را به همین راحتی به خطر نمی‌اندازند.  وی ادامه داد: از فرزندان امیر المؤمنین که با مردم در جنگ جمل و صفیّن همراه بود محمّد حنفیه است. خیلی هم قد و هیکل رشیدی داشت شبیه حضرت عبّاس (ع) به قدرتمندی هم مشهور بود. مسعودی نقل می‌کند ظاهراً در یک برهه‌ای از جنگ جمل هزار نفر در یک جا تجمّع کرده بودند، باید این صف را می‌شکستند تا پیروزی اتّفاق بیفتد. حضرت فرمود: محمّد برو. محمّد اسب خود را راه انداخت که برود دید هزار نفر هستند. زدن به این خطّی که منتظر هستند کار هر کسی نیست. مدام خواست برود و برگشت. چند بار این اتّفاق افتاد. امیرالمومنین، امام حسن (ع) را مأمور کردند. امام مجتبی (ع) به خط زد، دقایقی بعد برگشت و صف را شکسته بود. حضرت به محمد حنفیه فرمود «لَا تَأْنَفْ فَإِنَّهُ ابْنُ النَّبِیِّ وَ أَنْتَ ابْنُ عَلِیٍّ، لا تأنف یا بنی فانه ابن رسول الله و ابن فاطمه» یعنی اصلاً شما خود را با او مقایسه نکنید، او پسر فاطمه‌ی زهرا (ع) است. خیال نکنید شما باید مثل حسن بن علی باشید، اصلاً شما نمی‌توانید.  عقلانیت در سیره امام حسن مجتبی (ع)  حجت الاسلام کاشانی در مورد جنبه‌های عقلانیت در سیره امام حسن مجتبی (ع) گفت: در روایات ما و صوفیان اهل سنّت آمده است که «لَوْ کَانَ‏ العَقلُ (شخصاً) رَجُلاً لَکَانَ الْحَسَن‏‏» اگر عقل و عقلانیّت می‌خواست در یک هیکل مجسّم شود او حسن بن علی (ع) می‌شد. یعنی سر تا پا عقلانیّت است، عقل کلّ عالم است.  وی ادامه داد: وقتی امیر المؤمنین با عایشه و طلحه و زبیر جنگید، مردم گفتند: داماد پیغمبر و عروس پیغمبر! ما این وسط چه کار کنیم؟ به مشکل برخورده بودند. امیر المؤمنین هر کسی را به کوفه می‌فرستاد، ابو موسی اشعری و دیگران سخنرانی می‌کردند و مردم نمی‌آمدند، می‌گفتند ما در فتنه شرکت نمی‌کنیم. این‌ها با هم دعوا دارند ما برویم خون مسلمان را بریزیم؟ حرام است. عمّار رفت صحبت کرد نشد، مالک اشتر رفت صحبت کرد نشد، امیر المؤمنین فرمود: حسن جان تو برو. امام حسن آمد سخنرانی کرد و ۱۰ هزار نفر آمدند. حضرت این‌قدر آن‌جا محکم حرف زده است که خود ابو موسی اشعری در جنگ جمل شرکت کرد. دید اگر نرود خیلی بد است. یعنی همان کسی که تبلیغ می‌کرد که نروید و شرکت نکنید و این فتنه است، امّا با این استدلال‌هایی که امام حسن کرد خود ابو موسی هم در جنگ جمل شرکت کرد. یکی از وجهه‌های حضرت عقلانیّت او است.  روایتی بلند از پیامبر در مورد امام حسن (ع)  حجت الاسلام رضا اصلانی نیز در خصوص روایتی از پیامبر اکرم (ص) در مورد امام مجتبی (ع) توضیح داد: روایتی از رسول اکرم در مورد امام حسن وجود دارد که روایتی بسیار جامع است. پیامبر فرمودند: «وَ أَمَّا الْحَسَنُ فَإِنَّهُ ابْنِی وَ وُلْدِی وَ بَضْعَةٌ مِنِّی وَ قُرَّةُ عَیْنِی وَ ضِیَاءُ قَلْبِی وَ ثَمَرَةُ فُؤَادِی وَ هُوَ سَیِّدُ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَی الْأُمَّةِ أَمْرُهُ أَمْرِی وَ قَوْلُهُ قَوْلِی مَنْ تَبِعَهُ فَإِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصَاهُ فَلَیْسَ مِنِّی … فَمَنْ بَکَاهُ لَمْ تَعْمَ عَیْنُهُ یَوْمَ تَعْمَی الْعُیُونُ وَ مَنْ حَزِنَ عَلَیْهِ لَمْ یَحْزَنْ قَلْبُهُ یَوْمَ تَحْزَنُ الْقُلُوبُ وَ مَنْ زَارَهُ فِی بَقِیعِهِ ثَبَتَتْ قَدَمُهُ عَلَی الصِّرَاطِ یَوْمَ تَزِلُّ فِیهِ الْأَقْدَامُ.»  وی افزود: یعنی همانا او پسر و فرزندم و پار ه تن من و نور چشمانم و روشنایی قلبم و میوه دلم و او سرور سرور جوانان اهل بهشت و حجت خدا بر امت است. فرمان حسن (ع) فرمان من و سخن او سخن من است. هر کس از او پیروی کند از من پیروی کرده است و هر که او را نافرمانی کند از من نیست و هر کس بر حسن (ع) بگرید در آن روزی که چشم‌ها نابینا می‌شود، بینا خواهد بود. هر که بر مصائب حسن (ع) محزون و غمگین شود در روز قیامت که همه دل‌ها و قلب‌های مردم محزون است، قلب و دلش محزون و غمگین نخواهد بود. هر کس او را در کنار مرقد مطهرش در قبرستان بقیع زیارت کند، در روز قیامت که خیلی از گام‌ها بر پل صراط می لرزد، گام‌هایش بر صراط ثابت قدم خواهد بود.  این کارشناس دینی ادامه داد: در این حدیث شخصیت امام حسن (ع) از دیدگاه پیامبر تشریح شده است. وقتی پیامبر می‌فرماید امام حسن حجت خداست یعنی امامی است که خدا او را طبق آیه قرآن منصوب کرده که «وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقینَ إِماماً» و یا «إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَاماً»، یعنی تنها خداوند امام را جعل و منصوب می‌کند.  وی افزود: در ادامه پیامبر (ص) می‌فرماید فرمان حسن (ع) فرمان من است یعنی آنچه امام حسن (ع) می‌گوید عین چیزی است که رسول الله می‌گوید.  این کارشناس دینی با اشاره به آیه‌ای از قرآن گفت: قرآن می‌فرماید «ان کنتم تحبون الله فتبعونی یحببکم الله» یعنی بگو اگر مدعی دوستی خدا هستید، باید مطیع من (پیامبر) باشید. اگر مطیع پیامبر بودند خدا آنها را دوست دارد. لذا پیامبر طبق این آیه می‌فرماید سخن حسن (ع) سخن من است. اینکه پیامبر می‌فرماید هر که از حسن (ع) پیروی کند از من پیروی کرده نیز عین آیه قرآن است که قرآن پیروی از اولوالامر را پیروی از خدا ذکر کرده است.  وی افزود: کسانی که در مقابل مکتب آسمانی امامت ایستادند، در واقع مقابل کلام پیامبر ایستادند که فرمود هر که از حسن نافرمانی کند از من نافرمانی کرده است. لذا امامت آسمانی است و امام از طرف خدا منصوب می‌شود.  اصلانی در خصوص دلالت صفت کریم بر امام حسن مجتبی (ع) گفت: این به جهت سخاوت بی اندازه امام مجتبی (ع) بوده است. در روایتی در کتاب تاریخ یعقوبی آمده است که امام مجتبی (ع) دو بار همه اموال خود را بخشیده است. شهرت کرامت آن حضرت هم بیشتر به خاطر همین امر بوده است. لذا کرم امام مجتبی (ع) نسبت به دیگر صفات ایشان بارز بوده است. مثلاً در این خصوص علامه طباطبایی فرمودند همه ائمه رئوف هستند ولی رأفت امام رضا (ع) خیلی سریع شامل انسان می‌شود.  محبوترین فرد از خاندانم نزد من حسن (ع) و حسین (ع) هستند  وی در خصوص شناخت امام گفت: امام را تنها امام می‌شناسد. پیامبر (ص) در مورد امام حسن (ع) مطالب بلندی را فرموده‌اند. مثلاً حضرت فرمودند «انّ الحسن و الحسین سیّدا شباب اهل الجنّه» و یا «الحسن و الحسین ریحانتی من الدنیا» یعنی امام حسن و امام حسین آقای جوانان اهل بهشتند و آنها دو گل خوشبوی من در دنیا می‌باشند.  این کارشناس دینی افزود: پیامبر فرمودند «هذان ابنای من احبهما فقد احبنی» یعنی حسن و حسین دو پسر من هستند و کسی که آنها را دوست بدارد مرا دوست داشته است.  اصلانی گفت: در روایت دیگری می‌فرماید «الحسن و الحسین امامان قام او قعدا» یعنی حسن و حسین هر دو امام و پیشوا هستند، خواه شرایطی برای به دست آوردن زمام امور برای آنها فراهم شود و چه نشود. چه کسی که قیام می‌کند و چه آنکه قیام نمی‌کند، یک حرکت می‌کنند.  وی ادامه داد: پیامبر فرمود «احب اهل بیتی الیّ الحسن و الحسین» یعنی محبوترین فرد از خاندانم نزد من حسن و حسین هستند. «من سرّه أن ینظر إلی سیّد الشباب اهل الجنّه فالینظر الی الحسن ابن علی» یعنی کسی که می‌خواهد به دیدن آقای جوانان اهل بهشت شاد شود، به حسن ابن علی (ع) بنگرد.  تهمت‌های ناروای برخی از مستشرقین به امام حسن (ع)  این کارشناس دینی در خصوص برخی تهمت‌های ناروایی برخی از مستشرقین به امام حسن (ع) وارد کردند، گفت: برخی در تاریخ دست بردند و آن را تحریف کردند. مثلاً در مورد تعداد زن‌های حضرت حرف‌های گزاف و تهمت‌هایی به حضرت زده می‌شود. علامه جعفر مرتضی عاملی کتابی در مورد امام حسن (ع) دارند که همه شبهات مربوط به امام حسن (ع) را بحث کرده است.  وی در پایان گفت: آیه ۱۲۴ سوره بقره می‌فرماید «وَإِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا» این آیه مبحث کامل امامت را داراست. آیت الله جوادی آملی صد و بیست صفحه در رابطه با امامت بحث کرده است. اگر ما بخواهیم امامت را صحیح بحث کنیم، منبع لایزال آن وحی است. پس از وحی هم احادیث و زیارات مملو از مباحث امامت است. مثلاً زیارت جامعه کبیره حدود چهارصد ویژگی امام بیان شده است. همه این فضائل هم مصادیق قرآنی دارد.  اصلانی ادامه داد: از مجموعه آیات و روایات این استفاده می‌شود که امام حسن (ع) و بطور کلی اهل بیت قبل از خلقت عالم امام بوده‌اند. «کنتم نوراً فی اصلاب الشامخه و الارحام المطهره» لذا سجده ملائکه به آدم بخاطر این انوار بوده است. امامت و ولایت امری آسمانی است و باید این نظام معنوی را بر اساس قرآن برای بشریت تبیین کنیم. ]]> تاريخ و حماسه Tue, 21 May 2019 06:27:54 GMT http://asremrooz.ir/vdcev78wejh8pfi.b9bj.html شهادت ۲ برادر در یک روز با فاصله ۱۴ سال! http://asremrooz.ir/vdcezf8wejh8eoi.b9bj.html به گزارش عصر امروز، از دوران پیش از انقلاب تا به امروز درب شهادت بر روی طالبان راه حق و حقیقت و رزمندگان باز است. برخی پس از اتمام جنگ تحمیلی اشک می‌ریختند و گمان می‌کردند که از قافله شهدا جا مانده‌اند، اما افراد دیگری همچون «داود احمدی» به شهادت امیدوار بود و در مسیر حفظ امنیت کشور گام برداشت. سرانجام او در درگیری با منافقین به شهادت رسید. حمید احمدی که خود نیز از رزمندگان دوران دفاع مقدس است، در خصوص برادرش اظهار کرد: داود پسر پنجم خانواده بود. خون گرمی و جذابیتش زبانزد همه بود. همیشه با یک حس و حال خاصی از شهادت صحبت می‌کرد. با علاقه و درک درستی، بحث جبهه و جنگ را دنبال می‌کرد.  وی افزود: من ساکن تهران بودم. روزی از تهران به قم رفتم، مادرم به من گفت که داود فرم خدمت سربازی را در ارتش پر کرده است. من با تعجب از داود پرسیدم: «تو با این روحیه بسیجی می‌خواهی به ارتش بروی؟» داود با لبخند گفت: «همه که نباید به سپاه بروند، بعضی‌ها هم باید به ارتش می‌بروند.»  احمدی تصریح کرد: برادر دیگرمان سعید ۴ اسفند ۶۴ در عملیات والفجر ۸ آسمانی شد. داود علاقه ویژه‌ای به سعید داشت، تا آنجایی که تاریخ شهادت داود هم همچون سعید، ۴ اسفند شد. داود با شور و شوق خاصی از شهادت صحبت می‌کرد. او حتی وصیت‌نامه اش را هم نوشته بود. در آن از خداوند خواسته بود که به مرگ طبیعی از دنیا نرود.  برادر شهید داود احمدی خاطرنشان کرد: به او می‌گفتیم: «داود جان! ما زمان جنگ و جبهه تا خط مقدم هم پیش رفتیم و شهید نشدیم، حال که دیگر زمان جنگ نیست و همه چیز در صلح و امنیت است. چطور انتظار داری شهادت نصیب تو شود؟!» داود در پاسخ من لبخند می‌زود و می‌گفت: «من شهید می‌شوم.»  وی با اشاره به نحوه شهادت برادرش، گفت: رفعتی و عسگری برای عملیاتی عازم منطقه دهلران در جنوب ایلام شدند. طبق گفته رفعتی، که در همان عملیات آخر زخمی شد، شب قبل از شهادت، وقتی همه گوشه‌ای نشسته بودند، داود به حالت شوخی از وی چای درخواست کرده و گفته بود: «اگر برایم چای نیاوری، فردا همین موقع که نیستم و شهید شده‌ام، افسوس می‌خوری که برایم چای نریختی و از من پذیرایی نکردی.» همه آن‌ها این حرف داود را شوخی تلقی کردند، اما فردا در یک عملیات تعقیب و گریز با منافقین که از مرز عراق برای خراب کاری وارد ایران شده بودند، این سه نفر (رفعتی، برادرم داود و شهید عسگری که راننده خودرو بود)، گرفتار کمین شدند و خودرویشان مورد هجوم منافقین قرار گرفت. سرانجام داود ۴ اسفند ۷۸ بر اثر اصابت ۲ ترکش به سر و قلبش شهید و بعد از مدتی پیکر مطهرش باز گردانده شد. ]]> تاريخ و حماسه Wed, 12 Dec 2018 05:16:32 GMT http://asremrooz.ir/vdcezf8wejh8eoi.b9bj.html ای بهترین تصویر از زیباترین ها یاعلی // شبهِ رسول اللهی و عالیِ اعلاء یاعلی http://asremrooz.ir/vdcf1ed00w6dtma.igiw.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز، یازدهم شعبان المعظم سال۴۳ هجری قمري مصادف است با ولادت جوان برومند حضرت سید الشهدا(علیه السلام) حضرت علی اکبر (علیه السلام)، کسی که شبیه ترین فرد خلقا و خلقا و منطقا به رسول اکرم(صلی الله و علیه و آله) می باشد.حضرت علی اکبر(علیه السلام) اولین شهید بنی هاشم درصحنه ی کربلا بود.در «زیارت ناحیه مقدّسه»، حضرت ولی الله العظم(عج) خطاب به ایشان آورده است:  السَّلامُ عَلَیكَ یا أوَّلَ قَتیلٍ مِن نَسلِ خَیرِ سَلیلٍ مِن سُلالَةِ إبراهیمَ الخَلیلِ، صَلَّى اللّه ُ عَلَیكَ و عَلى أبیكَ، إذ قالَ فیكَ : قَتَلَ اللّه ُ قَوما قَتَلوكَ ، یا بُنَیَّ ما أجرَأَهُم عَلَى الرَّحمنِ وعَلَى انتِهاكِ حُرمَةِ الرَّسولِ ! عَلَى الدُّنیا بَعدَكَ العَفا.سلام بر تو، اى نخستین كُشته از تبار بهترین بازمانده از نسلِ ابراهیم خلیل! درود خدا بر تو و بر پدرت، آن گاه كه در باره ات فرمود: «خدا، بكُشد آن گروهى را كه تو را كُشت. پسرم! چه جرئتى بر خداى مهربان كردند. و چه جسارتى در هتكِ حرمت پیامبر! پس از تو، خاك بر سرِ دنیا !»#مدح_حضرت_علی_اکبر   مجنون تر از مجنون شدم وقتی سرودم از شما وقتی اذان گفتی به وقتِ شرعیِ کرب و بلا  الله اکبر گفتی و دیدم حسینی تر شدند... همگام با تکبیرِ تو آتش... بیابان... خاکها  رویِ دو دستِ دلبرم آرام خوابیدی علی لالاییِ بابا شده نادِ علیِ مرتضی  چشمِ تو را عبّاس دید و گفت: اِی جانم حسن شد ذکرِ اربابم حسین وُ عمّه  لا حول وَ لا...  ای بهترین تصویر از زیباترین ها یاعلی شبهِ رسول اللهی و عالیِ اعلاء یاعلی  سر تا به پا... پا تا به سر... تو یکسره پیغمبری اسمت علی... رسمت علی... تو حیدرِ ابنِ حیدری  تو یوسفی مثلِ عمو... تو دلبری مثلِ پدر تو از ترابِ بوتراب و قطره هایِ کوثری  امیدِ قلبِ پادشاهی و پناهِ قافله مثلِ علمدارِ حرم  سقّایی و سرلشکری  تو وارثِ دلدار و دلبر هستی و از دلبرم... با هر دَم و با هر قدم دل برده ای‌... دل می بَری  دارد ستاره می چکد از شعرهایم بیشتر بستم دخیلی بر ضریح و پیشِ پایم بیشتر  افتاده کارِ من درِ این خانه از روزِ اَزل نامِ تو از کنجِ لبِ من می چکد مثلِ عسل  آمد گدا پشتِ درِ این خانه رزقم را بِده هان ای کریمِ ابنُ الکریم... حیِّ علی خیرالعمل  مثلِ عمو جانت حسن زیبایی و مثلِ نبی... پندارِ تو‌... کردارِ تو‌... رفتارِ تو... ضرب المثل  باید بیاید جبرئیل از آسمان نازل شود... در شأنتان از جانبِ حق بهترین شعر و غزل  مثلِ پدر نام آوری... مثلِ عمو جَنگاوری غیر از ولایت صاحبِ کلِّ خصالِ حیدری  کم کم تمامِ شهرِ ما پر می شود از طاق ها پر می شود از بویِ یاس و عشق... کوچه باغها  کم کم تمامِ شعرها دلخوش کننده می شود پر می شود اَشعار با انواعی از اِغراقها  کم کم تمامِ دیده ها بر خانه ای زُل می زنند شاید بیاید جمعه ای با بهترین اُتراقها  کم کم تمامِ ناامیدی هایِ ما دارد امید شاید بیاید مَرهمِ غمهایِ قلب و داغها  در جشنِ اکبر قلب را نزدیکِ دلبر می کنیم این روزهایِ سخت را با ندبه ها سر می کنیم  🔸شاعر:#حسین_ایمانی #مدح_حضرت_علی_اکبر   پیش از اینها روزگاری روزگاری داشتم با دلِ خود روزگاری کار و باری داشتم تا که روزی کوچه‌ی میخانه کاری داشتم بعد از آن دیدم که چشمانِ خماری داشتم  بعد از آن آواره‌ام بِینِ نجف تا کربلا لا حرم الا نجف لا عشق الا کربلا   جز خدا حرفی نگفتند از فراسویِ علی جز پیمبر کس ندیده طاقِ اَبروی علی وانکرده غیر زهرا سِرّی از مویِ علی آمدم دنیا برایِ دیدنِ رویِ علی  آمدم با حضرتِ قنبر قراری داشتم ورنه من با مردمِ دنیا چه کاری داشتم   این جوان این جان ، جهان‌گیر است تعبیرش علی‌است اَبروانش آسمان‌گیر است تفسیرش علی‌است تیغ‌دار است و کمان‌گیر است تا میرش علی‌است بر طنین او اذان‌گیر است تکبیرش علی است  می‌کشد قد قامت و محراب حیرت می‌کند یک تبسم می‌کند ارباب حیرت می‌کند   او علی شد فاطمه نورُ علی نور آوَرَد او علی شد تا که موسی پیش او طور آوَرَد او علی شد تا حسین آفاق در شور آوَرَد او اگر خواهد ستون هم بارِ انگور آوَرَد  باید او را خُلقا و خَلقا کشید و عشق کرد مدحِ او را باید از دشمن شنید و عشق کرد*   او که از الله اکبر اکبرش را بُرده است از خصائل از شمایل بهترش را بُرده است یعنی از این سلسله ، پیغمبرش را بُرده است باز در آغوشِ زهرا مادرش را بُرده است  آتشی که روی بامش هست مست اکبر است پرده‌ها‌ی محملِ زینب به دستِ اکبر است   ریخته پیشش سپرها این که چیزی نیست نیست بشکند کوه از کمرها این که چیزی نیست نیست میدرد نامش جگرها این که چیزی نیست نیست میزند سر رویِ سرها این که چیزی نیست نیست  سر ، سپاهی یکسره در پیش او خم می‌کنند میمنه یا میسره می‌آید و رَم می‌کنند   حمله‌ی دو شیر را در بینِ لشکر دیده‌ای شیر مردی را کنار یک دلاور دیده‌ای رفتنِ عباس را همراه اکبر دیده‌ای الفرارِ عَمروعاصان را ز حیدر دیده‌ای  گر به عباس از برادر تیغ حیدر می‌رسد دستمالِ زرد مولا هم به اکبر می‌رسد   اینکه ممسوس است در ذات خدا ذاتِ خودش می‌رود در هر سحر سمتِ ملاقات خودش از خدا پُر می‌شود وقتِ مناجاتِ خودش سجده‌اش قُرب است می‌آید به میقاتِ خودش  پشتِ این خانه دلم دنبال لیلازاده است پیشِ بابا باز کارم دستِ آقا زاده است   "آبها آئینه‌‌ی سَروِ خرامانش شدند بادها مشاطه‌ی زلف پریشانش شدند اَبرها چتر پریزادِ سلیمانش شدند"** یک مدینه یک نجف یک مکه حیرانش شدند  گرچه ما را عاقبت کرببلا می‌آورند ما گدایان را فقط پایین پا می‌آورند   کُنجِ شش گوشه نوشته وای از لیلا علی در شبِ جمعه حرم بودیم ما اما علی فاطمه بود و نمی‌شد گفت واویلا علی میروم مشهد بخوانم روضه‌هایت را علی  "خیز از جا آبرویم را بخر" بعدش برو "عمه را از بین نامحرم ببر" بعدش برو  *اشاره به مدح معاویه لعنت‌ا...علیه **تضمینی از صائب تبریزی  🔸شاعر:#حسن_لطفی#حضرت_علی_اکبر_علیه_السلام #ولادت  مانند ابلفضل علی غوغایی یکتایی و آقایی و بی همتایی  پیغمبر اکرمی خدا میداند شد معجزه ات عاشقی و شیدایی  بوی علی از هر نفست می آید باید به تو گفت معجزه آسایی  دستان خدا طرح رخت را  در اوج لطافت و عجب زیبایی  پیغمبراکرم از رخت معلوم و پیغمبری یا که اکبر لیلایی  با آمدنت دل به تکاپو افتاد دریا دلی و معرفتت دریایی  خال لب تو کعبه مستانگی و تو حیدر خیبر شکن دلهایی  #محمد_حبیب_زاده #مدح_حضرت_علی_اکبر   بر جلوه ی خلقت پیمبر صلوات بر چهره ی غرق نور اکبر صلوات  تقدیم به آن جوان رعنا که بود سر تا به قدم شبیه حیدر صلوات  گر ذکر ابوتراب بردارد علی از چشم حریف خواب بردارد علی  سلمان محمدی شود نصرانی از چهره اگر نقاب بر دارد علی  از خانه ی ارباب خبر می آید بر آل علی تازه پسر می آید  در خُلق و مرام و منطق و حُسن و جمال انگار محمدی دگر می آید  می بارد از این جمال دلجو صد ماه سر تا به قدم، علی میاید از راه  حق است اگر کعبه ترک بردارد لا حول و لا قوة الا بالله  🔸شاعر:#وحید_محمدی ]]> تاريخ و حماسه Tue, 16 Apr 2019 14:14:41 GMT http://asremrooz.ir/vdcf1ed00w6dtma.igiw.html