سایت تحلیلی خبری عصر امروز - پربيننده ترين عناوين تاريخ و حماسه :: rss_full_edition http://asremrooz.ir/history Sat, 19 Oct 2019 15:23:49 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 {FILE_SERVER_DOMAIN}/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط سایت عصر امروز http://asremrooz.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام سایت عصرامروز آزاد است. Sat, 19 Oct 2019 15:23:49 GMT تاريخ و حماسه 60 این چهل روز عدو سنگ به ما زد بد زد // هر که آمد غم من دید مرا زد بد زد http://asremrooz.ir/vdcbwgb5grhbzzp.uiur.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز اربعین یکی از مهمترین علامات شیعه به حساب آمده است. شیخ طوسی در دو کتاب «تهذیب الاحکام» و «مصباح المتحجد و سلاح المتعبد» در روایتی از حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام)، زیارت ابی عبدالله علیه السلام در این روز را یکی از پنج علامت مومن برشمرده است.  بنا بر این گزارش، اما روز اربعین امام حسین علیه السلام، دو زائر دل شکسته داشته است، یکی زینب کبری سلام الله علیه و دیگری جابر، اما عاشقان ابی عبدالله جابر برای اولین بار قبر امام حسین علیه السلام را زیارت می کند، ولی عمه ی سادات اولین بار در گودال قتلگاه زائر حسینش بود بدن بی سر حسین را در آغوش گرفت (لبهاشو) گذاشت رو رگهای بریده ی برادر ... و عرضه داشت خدایا این قربانی را از آل رسول الله قبول بفرما  🍁صل الله علیک یا اباعبدالله🍁چهل روزه حسینم را ندیدمبلایش را به جان و دل خریدمچهل روز است چهل منزل اسیرمدعا کن در کنار تو بمیرمچهل روزه غم چهل ساله دیدم غم واندوه دیدم ناله دیدمسر پر خون تو همراه من بودبه هرجاچهل چراغ راه من بودهمینجا غرق در خون شد وجودمتن پاک توراگم کرده بودممیان نیزه ها دل باختم منترا دیدم ولی نشناختم من اگر امروز برداری سرت را توهم نشناسی ای گل خواهرت رازجا برخیز ای نور دودیدهببین موی سپید وقد خمیده  #امام حسین #اربعین حسینی    این چهل روز عدو سنگ به ما زد بد زد هر که آمد غم من دید مرا زد بد زد  شد چهل روز نه،انگار چهل سال گذشت غمت آتش به دل ارض و سما زد بد زد  نرود از نظرم صحنه ی گودال حسین هر که دور از بدنت بود جدا زد بد زد  پیش چشمان ترم حلقه به دور تو زدند پیرمردی به تنت آه عصا زد بد زد  من خودم از روی تل دیدم و فریاد زدم شمر بر پهلوی تو ضربه ی پا زد بد زد  تا درآورد عدو جسم علی را از خاک سر او را به سر نیزه که جا زد بد زد  یک شب از ناقه زمین خورد یتیم تو حسین زجر آمد چقدر طفل تو را زد بد زد  نشود قسمت کافر لگد زجر ای کاش که از آن ضربه عزیز تو صدا زد بد زد  سر بازار به ناموس تو می خندیدند خصم دانی که چرا طعنه به ما زد بد زد  دشمنی داشت عدو با علی از بدر و احد که نوامیس تو را در همه جا زد بد زد  🔸شاعر: #محمود_اسدی#اربعین حسینی   وقت ضیافت آمد و در پشت در ماندم تنها میان این قفس بی بال و پر ماندم جا ماندم از کرب و بلا و در به در ماندم این روزها جانم به لب آمد اگر ماندم  انگار که روی زمین تنها ترین هستم محروم از خیر کثیر اربعین هستم  مونس ندارم غیر این چشمان گریانم خیره شدن بر عکس شش گوشه است درمانم زوار، راهی بهشتند و پریشانم خیلی خجالت می کشم من از رفیقانم  کارم فقط اشک است و ناله از فراق دوست تربت ببوسم هر سحر از اشتیاق دوست  اصلا ندیده پستی و روی سیاهم را دیده همیشه خواهش و شوق نگاهم را قبل از دعایم داده هر آنچه بخواهم را او مطمئنا خوب می داند صلاحم را  من راضی ام بر آن چه که جانان پسندیده امسال قربانش شوم هجران پسندیده  تنها پناه و ملجأ جا مانده ها مشهد در وقت غربت دلخوشی هر گدا مشهد شاه خراسانی صدا زد که بیا مشهد تنها شدم رفتم به جای کربلا مشهد  خیلی رئوفانه به فریادم رسید آقا خیلی عطوفانه سرم دستی کشید آقا  دستم به دامانت رضا کاری برایم کن قدری از این درد و غمِ در سینه ام کم کن و انظر إلیَّ...سائلت را باز محرم کن سلطان! برات کربلایم را فراهم کن  تسکین هر درد و غمی روضه است، می دانی ابن شبیبم، چند خطی روضه می خوانی؟  فابک علی المظلوم.. جدم دست و پا می زد فابک علی المحروم.. زینب را صدا می زد فابک علی المهموم.. خولی بی هوا می زد فابک علی المغموم.. پیری با عصا می زد  او نیزه می خورد و علی آن لحظه آن جا بود عطشانِ زیر دست و پا فرزند زهرا بود  🔸شاعر: #علی_سپهری🏴  اربعین‌حسینی  🏴  #السلام‌علیک‌یااباعبدالله‌ علیه‌السلام    معراجمان پیاده روی بود تا حسین ما با خدا شدیم در این راه با حسین   صد شکر ما به نوکریِ او مکلفیم در هر قدم به حجِ تمتع مشرفیم   خرد و کلانُ ریز و درشتُ جوان و پیر هر کس رسید و گفت چه زیباست این مسیر   سختی برای زائر راهش حلاوت است زائر فقط به فکر سلامِ زیارت است   گر چه ز نعمت این سفر از هر کجا سر است گرد و غبار راهِ حرم خوردنی تر است   رفته است در حرم به صد امید آن پدر تا با توسلی  بشود صاحب پسر   از حاجت گرفتهٔ خود شاد گشته است آن مادری که صاحب اولاد گشته است   این غم نشاط واقعی ماست یا حسین بر ما دهند هرچه که خواهیم با حسین   #حامدآقایی اربعین‌حسینی    از نجف تا کربلا، این راه بی حکمت که نیست، کربلا هم با امیرالمومنین زیبا تر است   مثل زینب، جاده را پای پیاده می رویم مجمعِ طیّاره ها؛ بی سر نشین زیبا تر است   سربرهنه، پابرهنه، عاری از هر ادّعا اصلاً انگاری زیارت، این چنین زیباتر است   کربلا رفتن، نشستن، زیرِ پرچم های سرخ، کار زیبایی ست، اما اربعین زیبا تر است  این طرف ظرفِ نبات و آن طرف هم ظرفِ چای، موکبِ این مردمِ صحرا نشین زیبا تر است   من به این ایمان رسیدم در میانِ شغل ها چای ریزیّ امامِ سومین زیبا تر است    ساکنان عرش اعلی!... ای اهالیّ بهشت!... جنّتِ ما، کربلا، روی زمین زیبا تر است   #مهران‌قربانیاربعین‌حسینیای برادر جان رسیده خواهر تو از سفر آمدم اما ببین در هم شکسته بال و پر   بعد تو جان برادر روز خوش چشمم ندید از غم داغت شده موی سر زینب سفید   مانده بر روی تنم از تازیانه بس نشان زیر این بار گران زینب شده قامت کمان   کوچه و بازار شام آتش زده بر پیکرم سوخت از زخم زبان شامیان پا تا سرم   از خجالت مانده ام با تو چه گویم یار من مانده یک داغ از سفر بر روی قلب زار من   در خرابه لاله ات پر پر شده ای هست من جسم پاک دخترت ماند روی هر دو دست من   #وحیدزحمت‌کش ]]> تاريخ و حماسه Fri, 18 Oct 2019 12:44:58 GMT http://asremrooz.ir/vdcbwgb5grhbzzp.uiur.html تصاويري از تنبيه بدني(فلك بستن) در تهران قديم http://asremrooz.ir/vglcaoq482bq1.5s22.la,.html ]]> تاريخ و حماسه Sat, 30 Apr 2011 11:12:15 GMT http://asremrooz.ir/vglcaoq482bq1.5s22.la,.html هر چند نام نیک فراوان شنیده ایم // نامی به باشکوهی زینب ندیده ایم http://asremrooz.ir/vdcfjjd0jw6dt1a.igiw.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز 15 ماه رجب مصادف است با رحلت حضرت زينب (سلام الله علیها). بانویی که بعد از واقعه كربلا و رنج و شام و محنت ايام، چندان بگريست كه قدش خميده و گيسوانش سفيد گرديد؛ دائم الحزن بزيست تا رخت به ديگر سراى كشيد.اگر چه در سال 61 هجری و بعد از عاشورا ماجراى كربلا به ظاهر پايان پذيرفت، ولى غمهاى زينب (سلام الله علیها) فراموش شدنى نبود. هر لحظه او كربلا و عاشورا و اسارت و درد رنج بود. هر لحظه ی او، در شهر مدينه يادآور حديث كساء اهل بيت و دوران هجرت زينب و حسين، علیهما السلام بود و از سخت ترين دوران عمر بی بی تا زمان رحلت بود و در واقع داستان حضرت "زینب (سلام الله علیها)" از ظهر عاشورا آغاز می‌شود!قضا به کرب و بلا چون کشید زینب را قَدَر به قیمت هستی خرید زینب را  نگو چرا ز حسینش جدا نمیگردید خدا برای حسین آفرید زینب را...#حضرت_زینب_شهادت    دریای دردهای دلش بی کرانه بود از کودکی به تیر مصیبت نشانه بود  از لحظه ای که چشم به چشم حسین دوخت زینب حدیث زندگی اش عاشقانه بود  هر جا حسین رفت چنان سایه بی قرار  منزل به منزل از پی مولا روانه بود  انسان ولی فرشته تر از هر فرشته ای دلخسته از جفای زمین و زمانه بود  آوار شد حماسه ی او بر سر یزید هر چند کوه غصه و داغش به شانه بود  در خطبه اش حقیقت اسلام جلوه کرد ویران گر بنای فریب و فسانه بود  آن روز در هیاهوی بازار شام شوم در ازدحام مطرب و چنگ و چغانه بود  از مادر شهیده ی خود ارث برده بود جسمش کبود از اثر تازیانه بود  شعر " کمیل" قابل خاتون صبر نیست  تنها برای عرض ارادت بهانه بود  #کمیل_کاشانی#حضرت_زینب_شهادت    نه تنها در وداع تو جدا شد جان من از من که می آمد صدای ناله های پنج تن از من  از آنجایی که وابسته است جان من به جان تو جدا کردند سر از تو جدا کردند تن از من  میان معرکه هم زخم هم جان باختن از تو میان خیمه ها هم سوختن هم ساختن از من  تو زیر خنجرش بودی و محکوم تماشا من گلوی زیر خنجر از تو دست و پا زدن از من  دلم خوش بود با پیراهنت آن هم به غارت رفت پس از تو رخت بر بسته است شوق زیستن از من  غریبم آنچنان در سرزمین مادری بی تو که می پرسد نشانی های زینب را وطن از من  (ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق) کسی نشنید جز توصیف زیبایی سخن از من  از آن بتخانه ها چیزی نماند آنجا که بر می خاست طنین تیشهء پیغمبران بت شکن از من  منم حسن ختام باشکوه داستان تو پس از این اسوه می سازند اساطیر کهن  از من  #حمیدرضا_برقعی#حضرت_زینب_مدح  هركسي در وادي زينب قدم برداشته ست جاي شكّي نيست كه رخصت ز حيدر داشته ست  در شُكوه ، آئينه ي گردان خديجه بوده است فاطمه در خانه ي خود هرچه دختر داشته ست  تالي اُمّ نبي را خوانده ايم اُمّ ولي مرتضي در خانه دختر نه كه مادر داشته ست  مَحض گَشتن دور او بوده ست ، جبريل امين ---گر به قدر وسعت افلاك شهپر داشته ست  كلّ خواهرهاي عالم را "برادر دوست" كرد آن همه مِهري كه زينب با برادر داشته ست  ظاهراً ارباب ما مدفون به ارض كربلاست باطناً شش گوشه اي در قلب خواهر داشته ست  از صداي حيدري اش كه صداي ذات هوست  "أُسٍْكُتُوا" بازار شهر كوفه را برداشته ست  فتح شام از فتح خيبر هيچ چيزي كم نداشت يك تفاوت داشته ، قلعه فقط در داشته ست  خطبه هايش را اگر چه چون پدر ايراد كرد سطرْ سطرش بي گُمان بوي پيمبر داشته ست  بانويي كه پيش مرگ گيسويش عبّاس شد بر سرش در باد و طوفان نيز معجر داشته ست  پيري اش ، قد كمانش ، حاكي از اين مطلب است شاه را ديده كه حنجر زير خنجر داشته ست  #محمد_قاسمیالسلام علیکِ یا زینب کبری سلام الله علیها  با زبانی پُر گلایه مقتلم تحریر شد  آیه های غربت من یک به یک تفسیر شد  تو غریب کربلا و من غریب شهر شام  ماجرای غربتم مثل تو عالم گیر شد  من نگفتم بی تو میمیرم بیا حالا ببین  تازه خواب کودکی هایم دگر تعبیر شد  پینه هایِ لایِ انگشتانِ من را دیده ای ؟  ای دل آرامم کجایی خواهر تو پیر شد  در میان این لباس کهنه روی سینه ام  ماجرای رفتن تو مثل یک تصویر شد  من خودم دیدم که زیر دست و پا افتاده ای  مثل آیینه تنت پاشیده و تکثیر شد  بین گودال آمدم هرچه صدا کردم حسین  دشمن کف زد صدای ناله بی تاثیر شد پیکر تو زیر نعل تازه وا میشد زهم  پیکر من زخمی از جای غل و زنجیر شد  آنکه بُرد عمامه تو معجر از رویم کشید  هر دو گیسوها اسیرِ پنجة تقدیر شد  تا نیفتی از سرِ نیزه به زیر دست وپا  خواستم دامن بگیرم زیرِ نیزه دیر شد  گوبه سردارِ سپاهت رفتی وبارفتنت  خواهر گیسو سپیدت هرکجا تحقیر شد   #قاسم_نعمتی#حضرت_زینب_سلام_الله_علیها  #وفات  #مربع_ترکیب   نخ روی نخ آمد که حیا داشته باشد باتیرگی اش نورخدا داشته باشد معجر شدو میخواست بها داشته باشد تابرسر خورشید نما داشته باشد  آمد بشود سایه روی سر زینب میخواست که نامش بشود معجر زینب  با نور نماز شب او نور گرفته تا ستر شده رتبه مستور گرفته درخلوت بی بی شرف طور گرفته به به به چنین قرب که اینجور گرفته  از عطر نفس های علی تافته باشد این تافته باید که جدا بافته باشد  هرچند حجاب است به سنگر زده کارش تا حشر وقارست بدهکار وقارش تقوا و حیا ریخته در تاربه تارش از طایفه ی چادر زهراست تبارش  یک پارچه اما زره محکم پیکار نه اینکه زره،معجره اعظم پیکار  الحق و الانصاف مهیای خطر شد در بحبوحه ی فاجعه مردانه سپر شد هرچند که خاکی شد و راهی سفر شد در کوفه و درشام چو شمشیر دوسر شد  هرگز که به کوهی گذر کاه نیفتاد یکبار به سویش نظر ماه نیفتاد  سوگند به این کوه گسستی نرسیده به سوره توحید شکستی نرسیده سوگند به او پنجه و دستی نرسیده یا چشم بد مردم پستی نرسیده  باید که خلایق ز رخش دور بمانند هرجاکه گذر کرد همه کور بمانند  هرچند که عمریست شده همدم زینب دارد به دلش داغ ز قد خم زینب گریان شده و سوخته پای غم زینب انگار که او نیست دگر محرم زینب  امروز بنا کرده که آرام بماند وقتش شده تا بی بی ما روضه بخواند  یکسال فراغت صد و ده سال گذشته از زینب تو گفتن از حال گذشته سخت است بگویم به چه منوال گذشته با یاد تو و روضه ی گودال گذشته  من صابره ام باز ولی تاب ندارم باور بکن از روز دهم خواب ندارم  رفتی و کسی خنده به این دیده ی تر کرد امنیت این قافله احساس خطر کرد کفر آمد و در شام به توحید نظر کرد آیات حجاب از سر بازار گذرکرد  تا قرعه بی کس شدن افتاد به زینب شهر پدری خوب محل داد به زینب  درشام چه داغی بروی قلب حیا خورد اسلام معاویه به اسلام خدا خورد سنگینی چشم همه بدجور به ما خورد زینب وسط شهر کشیده دوسه جا خورد  من بت شکنی کردم و جایش دهنم سوخت از ضربه ی شلاق تمام بدنم سوخت  حالا شده ام خیره به این در تو بیایی خوبست که این لحظه ی آخر تو بیایی خواهر شده ام تا که برادر تو بیایی ای بی سر من کاش که با سر توبیایی  این پیرهن توست که برسینه فشردم یک آب خنک بعد تو ولله نخوردم  #سید_پوریا_هاشمی ]]> تاريخ و حماسه Fri, 22 Mar 2019 01:15:57 GMT http://asremrooz.ir/vdcfjjd0jw6dt1a.igiw.html بابا یکی من را به قصد کشت میزد/هر بار گفتم یا علی با مشت میزد/یک بار گفتم اسم زهرا مادرت را/دیدم که نامردی لگد از پشت میزد http://asremrooz.ir/vdcbsab5frhba0p.uiur.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز پنجم صفر المظفر مصادف است با شهادت دردانه اباعبدالله الحسین علیه السلام حضرت رقیه بنت الحسین علیهما السلام.ضمن تسلیت شهادت سه ساله سیدالشهدا علیه السلام به عزاداران حسینی اشعار زیر را تقدیم حضورتان می نماییم:#حضرت_رقیه   به زحمت تکیه بر دیوار می‌کرد گهی این جمله را تکرار می‌کرد  الاهی صورتش آتش بگیرد ! که با سیلی مرا بیدار می‌کرد  چه داغی بر جگر بگذاشتی زجـر عجب دست زمختی داشتی زجـر  که هر کس دید گلبرگ رخم را به طعنه گفت که گل کاشتی زجـر  چو زینب پیکرش را آب می ریخت ستاره بر تن مهتاب می ریخت  همه دیدند چون زهرای اطهر ز هر جای تنش خوناب می ریخت  نه تنها پیکرش بی تاب بوده که گل زخم تنش خوناب بوده  چه کاری کرد سیلی با دو چشمش؟ که گوئی چند روزی خواب بوده  تمام پیکرش از درد می‌سوخت لبش از آه آهِ سرد می‌سوخت  اگر چه شمع سـرخ نیمه جان بود ندانم از چه رنگ زرد می‌سوخت  تمام درد بر جانم نشسته رد خون روی دستانم نشسته  تو خوردی خیزران و، من ندانم چرا زخمش به دندانم نشسته  🔸شاعر:#یاسر_حوتی#حضرت_رقیه   سالم نمانده تار مویی در سر من زخمی شده از اشک چشمان تر من  باور نمیکردم چنین روزی ببینم بوسه بگیرد سنگ از بال و پر من  زنجیر سنگینی دخیل دست و پایم از هم گسسته این ضریح پیکر من  گشته خرابه جایم و چیزی نخوردم جز سنگ چیزی نیست در دور بر من  گفتم یتیمم رحم کن بابا ندارم آمد به قصد بردن این معجر من  حتی گل سر از سرم رفته به غارت غمناک تر هم لحظه های آخر من  شمر و سنان و زجر نامردو اراذل حرف از کنیزی میزدند و خواهر من  ای کاش بود اینجا عموی قهرمانم خوش غیرت و بالا بلند آور من  با آتش خیمه تنم هم سوخت بابا پیر و زمین گیری نمیشد باور من  🔸شاعر:#محمد_حبیب_زاده #حضرت_رقیه   لب های او جز ناله آوایی ندارد دیگر برایش خنده معنایی ندارد  اکنون که اینجا آمدی باید بگوید جز این خرابه دخترت جایی ندارد  باید بگوید از غم تنهایی خود چون هم نشینی غیر تنهایی ندارد  یادش بخیر آن بوسه های گرم بابا حالا لبش سرد است و گرمایی ندارد  در کوچه های شام هم با گریه می گفت یک کاروان نیزه تماشایی ندارد!  تفسیری از ایثار و غیرت می شود چون از نسل زهرا است و همتایی ندارد  هر چه مصیبت بود از آنجا شروع شد وقتی که فهمیدند بابایی ندارد...  🔸شاعر: #محسن_زعفرانیهای چراغ شب شهادت من ای تماشای تو عبادت من  جان من! باز بر لب آمده ای آفتابا! چرا شب آمده ای  داغ تو ذره ذره آبم کرد لب خشکیده ات کبابم کرد  حیف از این لب و دهن باشد  که بر او چوب، بوسه زن باشد  اشک و خون، جاری از دو عین من است بوسهء من شهادتین من است  گلوی پاره پاره آوردی عوض گوشواره آوردی  از گلوی تو پاره تر، جگرم از سر تو شکسته تر، کمرم  طفل قامت خمیده دیده کسی؟!  مثل من داغدیده، دیده کسی؟!  قامت خم گواه صبر من است  گوشهء این خرابه قبر من است   نیزه بر صورتِ تو چنگ زده که به پیشانی تو سنگ زده؟  در رگ حنجر تو دیده شده  که سرت از قفا بریده شده  تازیانه گریست بر بدنم  بدنم شد به رنگ پیرهنم  تنم از تازیانه آزردند چادر خاکی مرا بردند  آفتاب رخم عیان گردید در دو پوشش رویم نهان گردید  ابر سیلی به رخ حجابم شد خون فرق سرم نقابم شد  سیلی از قاتلت اگر خوردم ارث مادر به کودکی بردم  شامیان بی مروّت و پستند دختران را به ریسمان بستند  همه را با شتاب می بردند سوی بزم شراب می بردند  من که کوچکتر از همه بودم راه با دست بسته پیمودم  نفسم در شماره می افتاد در وجودم شراره می افتاد  بارها بین ره زمین خوردم عمّه ام گر نبود می مردم  تا به من خصم حمله ور می شد عمّه می آمد و سپر می شد  بس که عمّه مدافع همه شد پای تا سر شبیه فاطمه شد ]]> تاريخ و حماسه Sun, 14 Oct 2018 19:52:03 GMT http://asremrooz.ir/vdcbsab5frhba0p.uiur.html ها علیٌ بشرٌ کیفَ بشر // رَبّهُ فیهِ تجلّی وَ ظَهر http://asremrooz.ir/vdcb8zb5frhb0sp.uiur.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز هیجدهم ذیحجه روز بزرگ عید غدیر خم است یعنی همان روزی که خداوند توبه آدم (ع) را پذیرفت. در روایتی امام صادق علیه السلام در خصوص اهمیت غدیر چنین می فرمایند: 🔺روز غدیر خم همان روزی است که خداوند توبه آدم (ع) را پذیرفت، پس به شکرانه اش آن روز را روزه گرفت. 🔺روز غدیر خم همان روزی است که خداوند متعال ابراهیم (ع) را از آتش نجات داد، پس به شکرانه‌اش آن روز را برای خداوند متعال روزه گرفت. 🔺روز غدیر خم همان روزی است که موسی (ع) هارون را به عنوان نشانه بر پا کرد، پس به شکرانه‌اش آن روز را برای خداوند متعال روزه گرفت.  🔺روز غدیر خم همان روزی است که عیسی (ع) وصیّ خود، شمعون صفا را منصوب کرد، پس به شکرانه‌اش آن روز را برای خداوند عزوجل روزه گرفت. 🔺روز غدیر خم همان روزی است که رسول خدا (ص) علی (ع) را به عنوان نشانه بر پا کرد و فضیلت آن روز و وصیش را آشکار کرد، پس به شکرانه‌اش آن روز را برای خداوند متعال روزه گرفت.  🔺و براستی روز غدیر، روز صیام و شب زنده داری و إطعام و صله‌ی برادران (مومن) است و در آن رضایت (خداوند) رحمان و ذلت و خواری شیطان است. 📚* إقبال الأعمال (ط - القدیمة)،  ج 1،  ص 466اشعار زیر به مناسبت این واقعه مهم تاریخ جهان تقدیم دشما خوبان:#ها_علی_بشر_کیف_بشر  " ها علیٌ بشرٌ کیفَ بشر رَبّهُ فیهِ تجلّی وَ ظَهر "  بوده زایشگهِ او کعبه عجیب مانده بر رکن یمان خنده اثر  اوّلین مسلم و مومن به نبی بوده از رِجسِ جِهالت به حذر  لا فتی غیرِ علی سرداده خودِ اَلله به جبریل خبر  فاتحِ خیبر علی ، غالب علی اسدُاللهِ به هنگام خطر  کاشِفُ الکرب عَنِ الوجهِ رسول هر کجا بوده علی بوده ظفر  زِرِهش پشت ندارد به خدا رَجَزِ دشمن او اَینَ مَفَر  روزها روزه همه شب به نماز زِینُ العُبّاد ، سَحَر تا به سَحَر  گفت احمد چو به معراج شدم عرش حق پُر زِ علی بود صُوَر  دشمن و منکر حیدر به یقین فَاِذا ماتَ فَماتَ بِکَفَر  حُبّ او در دِلِ کَس گَر نَبُوَد آخرت مُفتضح است و به ضرر  " فلكٌ فى فلكٍ فيه نجوم  صدفٌ فى صدفٍ فيه دُرَر "  عَرَقِ صورت او مشک و گلاب " خاکِ نعلین علی دُرّ و گُهَر "  زوجه اَش فاطمه زهرای بتول بهرِ او کُفوِ دگر بوده مگر؟  صاحب منبر و مفتاحِ هُدی از برایِ حَسَنِین است پِدر  نَفسِ اَحمد شده و حضرتِ حق چو محمد به علی کرده نظر   چِقَدَر حِیف ندیدیم رُخَش زده آن حِیف ، به دِل شعله شَرَر  گردِ کوثر همهء اَهلِ وِلا وَ علی ساقیِ آن عِین و نَهَر  عبد رباب#امام_علی #مدح_امام_علی  #غدیر_عیدبزرگ_ولایت    هر آن مجنون که مُهر مِهر حیدر خورده تقدیرش نخ چادر نماز حضرت زهراست زنجیرش  فرستاده کتابی را در آن مدح علی گوید خدا با إِنَّما و هَل أتیٰ و تین و تطهیرش  به حکم "لافتی إلا علی..." دیگر جهان هرگز نه می بیند شبیهش را، نه حتی مثل شمشیرش  فقط با نان جو سر کرد آنکه فتح خیبر کرد کجا آن قوت و این قوّت، ملائک مات تکبیرش  دعا بر جان مادر می کند هرکس محب اوست رسید از دامن مادر به قلب طفل تأثیرش  چنان از نام او مستم، گرفته یاء آن دستم علی نامش چنین کرده، چه خواهد کرد تصویرش  کند صید دل این صیاد قابل با شمایل هم که خالش دانه، مو لشکر، کمان ابرو، مژه تیرش  برای کوی او رفتن، گرسنه مانده ترجیحاً به جز او را نمی خواهد گدای چشم و دل سیرش  علی هرجا رود بالا، شود حجت تمام آنجا چه باشد شیر میدان و چه باشد طفل بی شیرش  🔸شاعر: #مرضیه_نعیم_امینی#امام_علی #مدح_امام_علی  #غدیر_عیدبزرگ_ولایت    صد و ده بار نوشتم که علی جانِ من است بخداییِ خدا ، ناطقِ قرآنِ من است صد و ده بار به گردِ حرمت چرخ زدم حرم و صحن و سرا،قبله ی جانانِ من است صد و ده بار نوشتم که ولایِ علوی باعثِ عزّتِ مطلق،سرو سامانِ من است پدرم شاه نجف، خرجی ام از جیبِ علی صاحبِ زندگی و سفره و هم نانِ من است  «چه غم از قبر و قیامت چه غم از روز جزا» «دست گیرد ز گدا روز جزا شیر خدا»  صد و ده بار نوشتم که علی بی همتاست صد و ده بار نوشتم که دلش چون دریاست بعدِ پیغمبر اسلام،امیــرالامرا وصیِ بر حق و بر کلِ خلایق مولاست صد و ده بار نوشتم که دلم جایِ علیست صاحبِ سیطره ی قلب فقط این آقاست صد و ده بار نوشتم شرفش نا محدود شوهرِ محترم امّ ابیها، زهراست  «صد و ده بار نوشتم که دلم دلبری است» «عضو عضو بدنم شکرخدا حیدری است»  صد و ده بار سرودم که علی شهدِ عسل خوشترین شعرِ خدایی ست به مصداقِ غزل قرنها می گذرد ظاهراً از فیضِ حیات کس ندیده ست چنانِ شیرِ خداوند بدل بینِ ادیانِ الهی چقدر رخنه نمود شده مشهور به هر ملّت و هر کوی و ملل اسدالله ِ جهان بود پُر از بی باکی شمّه ای از هنرش بدر و حنین ست و جمل  «صد و ده بار نوشتم که علی سرّ خداست» «ذکرِ یا حیدر کرار خدایی که دواست»  صد و ده بار نوشتم که علی عشقٍ من است در دهان نامِ خوشش ، نافه ی مشگ خُتن است «هر چه گفتند و شنیدیم نمی از دریاست» هرچه گفتیم و شنیدیم فقط در سخن است قلمم مات شده، کاش رسد امدادی شکرِ بسیار که عشقِ علوی در بدن است بوتراب است و امام است به ارض و به سما از لقب های گرامیش یکی بوالحسن است  «« صد و ده بار شدم واله و‌حیرانِ نجف» « کاش زائر بشوم باز به ایوانِ نجف»  🔸شاعر:  #محسن_راحت_حق#امام_علی #مدح_امام_علی  #غدیر_عیدبزرگ_ولایت    در محفلی که نام تو باشد گناه نیست غیر از دو دستِ تو بخدا تکیه گاه نیست در مکتبِ تو بحث سفید و سیاه نیست حالم بدونِ یادِ نجف روبه‌راه نیست  توصیفِ قدر و منزلت کار هر که نیست دریایی و وجود تو مانند برکه نیست   نامت به زیرِ سلطه کشیده لُغات را در شیشه کرده خونِ رقیق دوات را  بر هم زده نظامِ همه کائنات را میخواهم از دو دستِ تو برگِ برات را  لطفت زیاد و خواهش دستان ما زیاد ما کم ارادتیم و مرامَ شما زیاد   دستِ غزل به مرز کمالت نمیرسد قَدِّ  قلم  به  اوجِ  جلالت  نمیرسد صد چشمه هم به جویِ زُلالت نمیرسد بیچاره هرکسی به وصالت نمیرسد  قولِ "فَمَن یَمُت یَرَنی‌اَت بعید نیست جز دیدنت به وقتِ وفاتم امید نیست   باید نوشت نامِ تو را با دواتِ عشق زیرا که از تو بوده همیشه حیاتِ عشق پنهان شده به سایه‌ی عشقِ تو ذاتِ عشق پس اِهدنا‌صِراطِ علی شد صِراطِ عشق  با تو مشخص است مسیرِ دُرستِ‌مان جانم فدای نامِ ”امامِ” نخستِ‌مان   دنیا شبیه نقطه‌ای بین کتابِ تو مانده نگاهِ چرخ و فلک بر جنابِ تو جُز فاطمه نبوده کسی بازتابِ تو صد آفرین به فاطمه صد مرحبا به تو  از تو تمامِ خلق بگویند هم کم است آئینه‌دارِ جلوه‌ی پاکِ تو فاطمه است   تاریخ شاهد است که جُز تو دلیر نیست ذکری به غیر نامِ "علی" دلپذیر نیست عیدی شبیه عید سعید "غدیر" نیست هرکس که با ولایتِ تو هم‌مسیر نیست  بیراهه رفته است -به پایش ثُبات نیست راهی به غیر راهِ تو راهِ نجات نیست   پیدا نمی‌شود اَحدی برتر از علی آقاتر و عزیزتر  و  بهتر از علی در معرکه کجاست دلاورتر از علی صدها هزار مرتبه پیغمبر از علی  تعریف کرده‌ست چنان و چنین علیست با امر حق برای نبی جانشین علیست  🔸شاعر: #محمدحسن_بیات‌لو #امام_علی #مدح_امام_علی  #غدیر_عیدبزرگ_ولایت    به تو امیرِ کبیرِ غدیر می‌گویند به نوکران تو عَبدُالاَمیر می‌گویند  به سنگ‌ریزه‌ی راهِ تو قله‌ی جبروت  به کوه، پیش تو ریگی حقیر می‌گویند  تو دستگیر زمین خورده‌های پامالی به دست‌های تو «نِعمَ النَّصیر» می‌گویند  به شوره‌زارِ سرِ راه تو بهشت برین به باغِ بی گلِ رویت کویر می‌گویند  تو «هَل اَتایی‌» و شأن نزول می‌خواهی به ما یتیم و اسیر و فقیر می‌گویند  به وصله وصله‌‌ی تن‌پوشِ زِبر کَرباست فرشتگان پر و بالِ حریر می‌گویند  به طاقِ عرش نشستی؛ اگر چه در فرشی به فرشِ خانه‌ات اما حصیر می‌گویند  به هر کسی که گرفتار توست، آزاده به هر که از تو رها شد اسیر می‌گویند  گدانوازترین پادشاه دنیایی به خانه‌ات همه «سائل پذیر» می‌گویند  به شخص تو اَسَدُالله غالبِ میدان به ذوالفقارِ تو شمشیرِ شیر می‌گویند  حماسه‌های تو را بسکه مادران گفتند به کودکِ علوی هم دلیر می‌گویند  و شاعران تو از سربلندها هستند اگر چه مدح تو را سر به زیر می‌گویند  درخت‌های نجف می‌شوند، دفترِ شعر برای آنان که از غدیر می‌گویند  🔸شاعر: #رضا_قاسمی ]]> تاريخ و حماسه Mon, 19 Aug 2019 15:59:04 GMT http://asremrooz.ir/vdcb8zb5frhb0sp.uiur.html راه وارد نشدن وحشت قبر از لسان امام جواد(ع) http://asremrooz.ir/vdcdxk0fxyt0n56.2a2y.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز حضرت امام جواد(علیه السلام) در دهم رجب المرجب سال ۱۹۵هجری در شهر مدينه متولد شدند. نام حضرت مبارکشان محمد معروف به جواد و تقی است. بنا بر این گزارش حضرت امام رضا(علیه السلام) وقتی فرزندش حضرت جواد الائمه(علیه السلام) به دنیا آمدند بسیار نسبت به ایشان توجه داشته به همین دلیل وقتی امام جواد(علیه السلام) به دنیا آمد حضرت رضا(علیه السلام) فرمودند مولودی پر برکت‌تر و گرامی‌تر از این مولود برای شیعیان ما آفریده نشده، نوزادی خوش قدتر از ایشان برای شیعیان به دنیا نیامده است. زوجات و اولاد حضرت جواد (علیه السلام)  همسر حضرت امام جواد (علیه السلام) ام الفضل دختر مأمون بود. حضرت جواد (علیه السلام) از ام الفضل فرزندي نداشت.  همچنین حضرت امام محمد تقي علیه السلام زوجه ديگري مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربيه داشته اند. فرزندان آن حضرت را ۴ پسر و ۴ دختر نوشته اند بدين شرح :  ۱ - حضرت ابوالحسن امام علي النقي هادي  علیه السلام۲ - ابواحمد موسي مبرقع ۳ - ابواحمد حسين ۴ - ابوموسي عمران ۵ - فاطمه ۶- خديجه ۷- ام کلثوم ۸- حکيمه چند قطره از دریای فضایل جواد الائمه علیه السلام**محمدبن حسن بن عمار می گوید: یک روز در مدینه خدمت علی بن جعفر عموی گرامی امام رضا(علیه السلام) نشسته بودم. در همین هنگام امام جواد(علیه السلام) هم وارد شد. دیدم که علی بن جعفر با سرعت از جا بلند شد و بدون کفش و عبا به استقبال امام جواد(علیه السلام) رفت و دستش را بوسید و به او احترام زیادی گذاشت. امام جواد(علیه السلام) به او فرمود: «ای عمو! خدا رحمتت کند؛ بنشین» علی بن جعفر گفت: آقای من! چطور بنشینم و شما ایستاده باشی؟ وقتی علی بن جعفر به جای خود برگشت، اصحابش او را سرزنش کردند و گفتند: شما عموی پدر او هستید و با او این طور رفتار می کنید؟ علی بن جعفر دست به محاسن سفیدش گرفت و گفت: «ساکت باشید؛ اگر خدای عزوجل این ریش سفید را سزاوار امامت ندانست اما این کودک را سزاوار دانست و چنین مقامی به او عطا کرد، چرا من فضیلت او را انکار کنم؟ پناه بر خدا از سخن شما. من بنده او هستم...   **امام رضا(علیه السلام) که به شهادت رسید، امام جواد(علیه السلام) بر منبر رسول الله(صلی الله علیه و آله) رفت و فرمود: «من محمدبن علی الجواد هستم. من نسب های همه مردم را می دانم، چه مردمی که به دنیا آمده اند و چه مردمی که به دنیا نیامده اند. ما این علم را قبل از این که عالم هستی خلق شود، داشته ایم و بعد از فنای عالم هستی نیز این علم را داریم. اگر نبود تظاهر اهل باطل، حکومت اهل گمراهی و شک مردم عوام؛ چیزهایی می گفتم که همه از اولین و آخرین را به تعجب وامی داشت.» آن وقت دست شریفشان را بر دهان مبارکشان گذاشتند و خطاب به خودشان فرمودند: «ساکت باش محمد! همان طور که پدران تو پیش از تو سکوت کردند...»  **چون امام جواد(علیه السلام) به بغداد تشریف آوردند، قبل از این که مأمون را ملاقات کنند، روزی آن ملعون به قصد شکار از کاخ خود خارج شد؛ در اثنای راه، به جمعی از کودکان رسید که مشغول بازی بودند. امام جواد(علیه السلام) نیز همراه آنها مشغول بازی بود. وقتی بچه ها کوکبه مأمون را دیدند، پا به فرار گذاشتند. امام جواد(علیه السلام) از جای خود حرکت نفرمود و بی آنکه وقار و آرامشش را از دست بدهد، در جای خود ایستاده بود؛ تا این که مأمون نزدیک ایشان رسید. از جلالت و متانت آن حضرت تعجب کرد. مرکب را نگه داشت و گفت: تو چرا مثل بچه های دیگر از سر راه من کنار نرفتی؟ حضرت فرمود: «ای خلیفه! راه تنگ نبود که لازم باشد آن را برای تو باز کنم. خلافی هم مرتکب نشده بودم که بخواهم از تو فرار کنم و فکر نمی کنم تو کسی را بدون جرم، عقوبت کنی!» تعجب مأمون بیشتر شد. گفت: اسم تو چیست؟ حضرت فرمود: محمد. گفت: پدرت کیست؟ فرمود: علی بن موسی. مأمون تعجبش برطرف شد و یاد به قتل رساندن امام رضا(علیه السلام) افتاد و از آنجا دور شد. وقتی به صحرا رسید، پرنده ای در آسمان نظرش را جلب کرد، بازی را به هوا فرستاد تا او را شکار کند. بعد از مدتی که باز برگشت، در منقارش یک ماهی ریز بود که هنوز جان در بدن داشت! مأمون متعجب شد که چگونه می شود از آسمان ماهی زنده آورد؛ آن ماهی را در دست گرفت و برگشت. رسید به همان جا که بچه ها بازی می کردند، بچه ها دوباره گریختند و امام جواد(علیه السلام) دوباره در جای خود ایستاد. مأمون گفت: ای محمد! اگر گفتی در دست من چیست؟ حضرت فرمود: «حق تعالی چندین دریا خلق کرده که ابرها از آنها به هوا بلند می شوند و ماهی های خیلی ریز همراه ابرها به بالا می روند و بازهای شکاری پادشاهان، آنها را شکار می کنند و پادشاهان آنها را در دست خود پنهان می کنند تا به وسیله آن برگزیدگان از سلاله نبوت را امتحان کنند..»  **حسین مکاری می گوید: وارد بغداد شدم و دیدم امام جواد(علیه السلام) در نهایت عزت زندگی می کند. با خود گفتم: با این زندگی خوب و غذاهای لذیذ، دیگر امام جواد(علیه السلام) به مدینه برنخواهد گشت. تا این خیال از ذهنم گذشت، حضرت سرش را بلند کرد، دیدم که رنگ صورتش زرد شد. فرمود: «ای حسین! نان با نمک نیم کوب در حرم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برای من بهتر از این وضعی است که مشاهده می کنی.»  نه روایت از امام نهم شیعیان «مَنْ اتَمَّ رُکُوعَهُ لَمْ تُدْخِلْهُ وَحْشَةُ الْقَبْرِ» هرکس رکوع نمازش را به ‌طور کامل و صحیح انجام دهد، وحشت قبر بر او وارد نخواهد شد. (کافی، ج3، ص321) «لَنْ یَسْتَکْمِلَ الْعَبْدُ حَقیقَةَ الاْیمانِ حَتّى یُؤْثِرَ دینَهُ عَلى شَهْوَتِهِ، وَلَنْ یُهْلِکَ حَتّى یُؤْثِرَ شَهْوَتَهُ عَلى دینِهِ. بنده‎‌ای حقیقت ایمان را نمى‎‌یابد، مگر آنکه دین و احکام الهى را در همه جهات بر تمایلات و هواهاى نفسانى خود مقدّم دارد و کسى هلاک و بدبخت نمی‎شود، مگر آنکه هواها و خواسته‌‎هاى نفسانى خود را بر احکام الهى مقدم کند. (بحارالانوار، ج75، ص81)    «عَلَیْکُمْ بِطَلَبِ الْعِلْمِ، فَإنَّ طَلَبَهُ فَریضَةٌ وَالْبَحْثَ عَنْهُ نافِلَةٌ، وَ هُوَ صِلَةُ بَیْنَ الاْخْوانِ، وَ دَلیلٌ عَلَى الْمُرُوَّةِ، وَ تُحْفَةٌ فِى الْمَجالِسِ، وَ صاحِبٌ فِى السَّفَرِ، وَ أنْسٌ فِى الْغُرْبَةِ» بر شما باد به تحصیل علم و معرفت، چون فراگیرى آن واجب و بحث دربارۀ آن مستحب و مفید است، علم وسیله کمک به دوستان و برادران و دلیل و نشانه مروّت و جوانمردى، هدیه و سرگرمى در مجالس، همدم و رفیق انسان در مسافرت و انیس و مونس انسان در تنهایى است. (بحارالانوار، ج75، ص80)    «خَفْضُ الْجَناحِ زینَةُ الْعِلْمِ، وَ حُسْنُ الاْدَبِ زینَةُ الْعَقْلِ، وَبَسْطُ الْوَجْهِ زینَةُ الْحِلْمِ» تواضع و فروتنى زینت‎‌بخش علم و دانش، ادب داشتن و اخلاق نیک زینت‌بخش عقل و خوش‎‌رویى با افراد زینت‎‌بخش حلم و بردبارى است. (بحارالانوار، ج75، ص91)   «تَوَسَّدِ الصَّبْرَ، وَاعْتَنِقِ الْفَقْرَ، وَارْفَضِ الشَّهَواتِ، وَ خالِفِ الْهَوى، وَ اعْلَمْ أنَّکَ لَنْ تَخْلُو مِنْ عَیْنِ اللّهِ، فَانْظُرْ کَیْفَ تَکُونُ» در زندگى، صبر را تکیه‌‎گاه خود، فقر و تنگ‌‎دستى را هم‌‎نشین خود قرار بده و با هواهاى نفسانى مخالفت کن و بدان که هیچگاه از دیدگاه خداوند پنهان و مخفى نخواهى ماند، پس مواظب باش که در چه حالتى خواهى بود. (بحارالانوار، ج75، ص358)    «الْخُشُوعُ زینَةُ الصَّلاةِ، وَ تَرْکُ مالایُعْنى زینَةُ الْوَرَعِ» خشوع و خضوع زینت‎‌بخش نماز خواهد بود، ترک و رها کردن آنچه [براى دین و دنیا و آخرت] سودمند نباشد، زینت‎بخش ورع و تقواى انسان است. (بحارالانوار، ج74، ص131)    «الاْمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْىُ عَنِ الْمُنْکَرِ خَلْقانِ مِنْ خَلْقِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، فَمْن نَصَرَهُما اعَزَّهُ اللّهُ، وَمَنْ خَذَلَهُما خَذَلَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ» امر به معروف و نهى از منکر دو مخلوق الهى است، هر که آنها را یارى و اجرا کند، مورد نصرت و رحمت الهی و هر که آنها را ترک و رها کند، مورد خذلان و عِقاب قرار مى‌گیرد. (وسائل‌الشیعه، ج16، ص124)    «إنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ یَخْتارُ مِنْ مالِ الْمُؤْمِنِ وَ مِنْ وُلْدِهِ انْفَسَهُ لِیَأجُرَهُ عَلى ذلِکَ»همانا خداوند متعال بهترین و عزیزترین ثروت و فرزند مؤمن را مى‌‎گیرد، چون دنیا و متعلقات آن بى‎‌ارزش است تا [در قیامت] پاداش عظیمى عطایش کند. (کافی، ج3، ص218)    «قالَ له رجل: اوصِنى بَوَصِیَّةٍ جامِعَةٍ مُخْتَصَرَةٍ؟ فَقالَ (ع): صُنْ نَفْسَکَ عَنْ عارِ الْعاجِلَةِ وَ نار الْآجِلَةِ».شخصى به حضرت عرض کرد: مرا موعظه و نصیحتى کامل و مختصر عطا فرما؟ امام (ع) فرمودند: اعضا و جوارح ظاهرى و باطنى خود را از ذلت و ننگ سریع و زودرس، همچنین از آتش و عذاب آخرت در امان و محفوظ بدار. (عوالم‎العلوم و المعارف، ج23، ص305) ]]> تاريخ و حماسه Fri, 07 Apr 2017 21:25:28 GMT http://asremrooz.ir/vdcdxk0fxyt0n56.2a2y.html دختران شام ميگردند همراه پدر // كاش بابا تا تو هم با خود بگردانی مرا http://asremrooz.ir/vdcewv8wpjh8pxi.b9bj.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز رسم است روز سوم محرام الحرام از سه ساله ابی عبدالله علیه السلام حضرت رقیه خاتون سلام الله علیها ذکر مصیبت خوانده می شود.بانویی که با دستان کوچکش گره های بزرگی را باز می کند و دل خاندان اهل بیت علیهم السلام را با شهادت جانگدازش در خرابه شام به درد آورد.ضمن سلام و صلوات به روح مطهره اش و زمزمه زیارت نامه اش اشعاری را در این حزن عظیم تقدیم شما خوبان می نماییم:درود بر تو اي بزرگ ما رقيه كه بر تو باد احترام و سلام و عنايات و بركات خداوندگار ما. به تو اداي احترام مي‌كنم اي دخت امير المومنين علي بن ابي طالب، در برابر عظمتت تعظيم مي نمايم اي دختر فاطمه زهرا كه مادرت بزرگ زنان دو جهان است، تسليم مقام توام اي دختر يادگار خديجه كبري، كه سمت مادري داشت بر مردان و زنان با ايمان. سلام بر تو اي دختر ولي خدا. درود بر تو اي خواهر دوست خدا. سلامتي بر تو اي دخت حسين شهيد . دعا نثارت اي كه هستي راستگو و حاضر در دينت . سلام بر تو اي كه از راهت راضي بودي و خدا از مسيرت خشنود. در برابرت خاضعم اي پرهيزكار و پاكيزه‌تن ف تحيت بر تو اي تزكيه شده برتر، تسليم مقام توام، اي كه بودي در مظالم و با ارزشت همه را تحمل كرده افشا نمودي . صلوات خداوند بر تو و بر روح تو و جسمت . خداوند تبارك و تعالي خانه و زندگي تو را در بهشت قرار داده در كنار پدران و اجداد پاك و گرامي معصومت . درود بر شما به آنچه كه صبر كرديد. پس چه زندگي زيبايي در انتظار شماست . و نيز به فرشتگان پاسدار حرمت كه نگهبان مقامات مي‌باشند كرنش مي‌كنم و در خاتمه با تمام وجود به خاندان معظم رسول خدا محمد (صل الله عليه وآله و سلم) دعا كرده و الطاف و مراحم الهي را مسئلت مي‌كنم.#سوم_محرم_حضرت_رقیه_سلام‌الله   مِنَت ویرانه‌اش را خِیلِ مُژگان می‌کِشند گنج‌ها را غالبا شاهان به ویران می‌کِشند  زحمتِ زائرِ نوازی‌هایِ او را از قدیم جبرئیل و آدم و نوح و سلیمان می‌کِشند  او شبیهِ زینب و فرمان پذیرش عالم است بارِ او را آسمانی‌ها به قرآن می‌کِشند  در خرابه ماند اما کاخ را ویرانه کرد اَمرِ او را آفتاب و باد و طوفان می‌کِشند   گریه را از فاطمه آموخت تا زهرا شود از دو چشمانش خجالت اَبر و باران می‌کِشند  آنکه دختر دارد این را زودتر حس می‌کند دختران نازِ پدر را با پدرجان می‌کِشند  پایِ او عادت ندارد بر زمین باشد اگر عمه‌ها جایِ عمو او  را به دامان می‌کِشند  موقعِ خوابش فرشته‌های غمگینی فقط بالِشان را را رویِ تاولهای سوزان می‌کِشند  عمه‌هایش نیمه‌شب وقتی که خوابش می‌بَرد یک به یک از پایِ او خارِ مغیلان می‌کِشند  دیگر از بازی بدش می‌آید از وقتی که دید چادرش را هرطرف با دستِ طفلان می‌کِشند  با طنابی که به دستش داشت مشکل می‌رود با طنابی که به گردن داشت آسان می‌کِشند  سنگ بود و چنگ بود و شعله اما هیچ یک طفل را دنبالِ بابا  نیزه‌داران می‌کِشند  خواست با پایش بیاید زجر اما گفت نه  طفلِ خواب آلوده را بِینِ بیابان می‌کِشند  خیره خیره بر سرِ بابا نگاهی کرد و گفت از تنورِ گرم  مردم بیشتر نان می‌کِشند  قسمتی از گیسویش با پیرزنها مانده است بسکه در این کوچه‌ها مویِ پریشان می‌کِشند  گفت دیگر عمه دندانهای شیری‌ام نماند وای با سیلی چرا در شام دندان می‌کِشند  حسن لطفی#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها   پیر شد! از حال او بابا خبر دارد فقط در دلِ بی طاقتش داغ پدر دارد فقط  با مشقّت راه می رفت و امان از آبله از غم این ماجرا صحرا خبر دارد فقط  راه، طولانی و تیغِ آفتاب و در دلش اضطرابِ تازیانه بیشتر دارد فقط  اکثراً دستِ بزن دارند و با دلواپسی چشم هایی خیره سمت دور و بر دارد فقط  بیشتر اهل کمینند و تمام ِ راه را- واهمه از حمله هایِ پشت سر دارد فقط  جای سیلی سرخ بود امّا دوباره می زَدَش زجر(لع) زجرش داده! دائم دردسر دارد فقط  گریه میکرد و حرامی بُرد پیش ِ او گذاشت غرقِ خون! در تشت! بابایی که سر دارد فقط  دید و قدری درد دل کرد و سپس از حال رفت عمّه زینب(س) از غمش خونِ جگر دارد فقط!  #السلام_علیک_یا_رقیه #من_الذی_أیتمني #مرضیه_عاطفی#سوم_محرم_حضرت_رقیه_سلام‌الله   آمدم ویران کنم این کاخها را بر سرش شام را میکوبم این شامِ بلا را بر سرش   من به زیرِ پای زینب می‌کشانم شام را  مثل این خاکِ خرابه  می‌تکانم شام را    شعله دیدم لیک از عشقِ تو تب کردم خودم مردمانِ نانجیبش را ادب کردم خودم   سِیرِ معراجی جمالی را جلالی آمدم تا در آغوشت کِشَم با دستِ خالی آمدم   تا شنیدم در تنوری  زخم رویم خشک شد مثل خشکیِ گلویِ تو  گلویم خشک شد   "چند شب بی بوسه خوابیدم دهانم تلخ شد" زجر زد رویِ لبم شیرین زبانم تلخ شد     عمه‌ام میگفت با او راه می‌آید نزن ناله‌اش خاموش شد کوتاه می‌آید نزن   بچه است از داد می‌ترسد نزن اما زدند دختر از فریاد می‌ترسد نزن اما زدند   فرشِ راهت می‌شود این موی درهَم ریخته بوسه می‌گیرم زِ تو ای رویِ درهَم ریخته    عمه جان حس میکنم مژگانِ بابا کم شده خیزران ای داد یک دندان بابا کم شده   حسن لطفی#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها #سوم_محرم   روی پیکر سری داشتی یادته رگای حنجری داشتی یادته من ی روز بابایی داشتم یادمه تو ی روز دختری داشتی یادته؟  ناخنام شکسته پام زخمی شده خیلی داد زدم صدام زخمی شده نمیشه برات بابا بابا کنم حق بده آخه لبام زخمی شده  بدتر از حال همه حال منه قاتلت با نیزه دنبال منه دختری که میکشه پیرهنمو چادر روی سرش مال منه  چشم زمزمو دیگه میخوام چیکار موی درهمو دیگه میخوام چیکار وقتی دستم به سرت نمیرسه این قد خمو دیگه میخوام چیکار  دختر معصومتو که حد زدن بعد اون حرفای خیلی بد زدن گریه مسیحیا هم دراومد به تنم تبرکا  لگد زدن  نمیدونی که چیا دیدم بابا داد زدن بدجوری ترسیدم بابا خودشون کباب بره خوردنو من شبا گرسنه خوابیدم بابا  به دلم هی داره درد و غم میاد با عذاب پلکای من رو هم میاد بالا پایین کردنش کشته منو دیگه اصلا از شتر بدم میاد  دختر تورو با دعوا میبرن دیگه جون نداره اما میبرن نکنه کنیزامون خبر بشن مارو بازار کنیزا میبرن  یزیدو وقتی دیدم آماده بود باغرور جلوی ما لم داده بود نمیگم هیچی فقط اینو بدون دلقکش خنده کنان وایساده بود  نه مسلمون بود و نه نماز میخوند با چوبش روضه رو باز باز میخوند  آدمی که مسته بی حیا میشه وقت قرآن خوندنت آواز میخوند  یکی روی ماذنه اذون میداد عمه داشت از ی قضیه جون میداد بشکنه دستش دیگه بلند نشه نانجیب سکینه رو نشون میداد  #سید_پوریا_هاشمی#حضرت_رقیه_سلام_الله_علیها #سوم_محرم  روزگاری بالش از بال و پَر قو داشتم بر سرم تاج گلی از یاسِ شب‌بو داشتم  دختر شامی! نبین حالا تمامش سوخته تو کجا بودی ببینی تا کمر مو داشتم ؟!  زخم‌های صورتم با نیش‌خندت باز شد کاش بودی آن زمانی که بَر و رو داشتم  فخر نفروش و کنارم آستین بالا نکش روزگاری مثل تو، من هم النگو داشتم  زل نزن در چشم‌های نیمه‌باز و سرخ من قبل از اینجا چشم‌هایی مثل آهو داشتم  غارتش کن مثل مویم؛ شانه می‌خواهم چه کار ؟! آه، روزی دستِ بابا را به گیسو داشتم  دست بر دیوار می‌گیرم شبیه پیرزن قبل از آوارِ کتک من نیز، نیرو داشتم  معجری که داشتم را دختری دزدید و رفت خواستم آن را بگیرم؛ دردِ زانو داشتم  چشم‌هایم خواب را فریاد زد دیشب؛ ولی مثل شب‌های گذشته دردِ پهلو داشتم  عاقبت جای دوا، جام اجل را می‌خورم  کاش در ویرانه قدری نوش‌دارو داشتم  رضا قاسمی ]]> تاريخ و حماسه Tue, 03 Sep 2019 08:13:42 GMT http://asremrooz.ir/vdcewv8wpjh8pxi.b9bj.html دلا میلاد فخرالساجدین است // سُروره شیعیان و مسلمین است http://asremrooz.ir/vdcipqaryt1awv2.cbct.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز حضرت امام علي ابن الحسين زین العابدین عليهم السلام مشهور به سجاد(علیه السلام)، بنا به قول مشهور، در پنجم شعبان المعظم سال ۳۸ هجري قمري در مدینه منوره متولد شدند. دوران زندگانی حضرت امام سجاد (علیه السلام) مصادف با دشوارترین دوران ظلم و خفقان اموی (از یزید تا ولیدبن عبدالملک) و اوج حاکمیت استبداد در روزگارى حکام اموى بود که با تمام توان درصدد زدودن نور شرافت و آزادى از سرزمین وحى بودند و در خاموش ساختن منادیان حق و از میان بردن سیره حیاتبخش پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) از هیچ تلاشى فروگذار نمی کردند. امام سجاد عليه السلام می فرمایند : یا أبا خالِدٍ! إنَّ أهْلَ زَمانِ غَیْبَتِهِ، القائِلیِنَ بِإمامَتِهِ، المُنْتَظِرینَ لِظُهُورِهِ، أفْضَلُ مِنْ أهْلِ کُلِّ زَمانٍ  (کمال الدین و تمام النّعمة، صفحه 320)ای أبا خالد! مردمان زمان غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)، اگر به امامتش اعتقاد، و برای ظهورش انتظار برند، از مردم همۀ دورانها برترند.    امام سجاد عليه السلام می فرمایند : عَلَاماتُ المُؤمِن خَمسٌ: الوَرَعُ فِی الخَلوَةِ، والصَّدَقَةُ فِی القِلَّةِ، والصَّبرُ عِندَ المُصِیبَةِ والحِلمُ عِندَ الغَضَبِ، والصِّدقُ عِندَ الخَوفِ.  (الخصال، جلد 1، صفحه 269 ) انسان مومن پنج نشانه دارد: پرهیز از گناه در خلوت، صدقه دادن در هنگام تنگدستی،‌ شکیبایی در وقت مصیبت، بردباری در حال خشم و راستگویی به هنگام ترس.  امام سجاد عليه السلام می فرمایند : المؤمِنُ مِن دُعائِهِ عَلي ثَلاثٍ: إِمّا أن يُدَّخَرَ لَهُ، و إمّا أن يُعجِّلَ لهُ و إمّا أن يَدْفَعُ عنهُ بلاءً يُريدُ أن يُصيبَهُ.  (تحف العقول، صفحه 280 )دعاهاي مؤمن بر سه گونه است: يا براي او ذخيره مي شود و يا سريعاً اجابت مي شود و يا به واسطة آن دعا، بلائي كه قرار بود به او رسد از او برطرف مي گردد.   امام سجاد عليه السلام می فرمایند :  ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فيهِ مِنَ الْمُؤمِنينَ كانَ في كَنَفِ اللّهِ، وَأظَلَّهُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ في ظِلِّ عَرْشِهِ، وَآمَنَهُ مِنْ فَزَعِ الْيَوْمِ الاْكْبَرِ: مَنْ أَعْطي النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ ما هُوَ سائِلهُم لِنَفْسِهِ، ورَجُلٌ لَمْ يَقْدِمْ يَداً وَرِجْلاً حَتّي يَعْلَمَ أَنَّهُ في طاعَةِ اللّهِ قَدِمَها أَوْ في مَعْصِيَتِهِ، وَرَجُلٌ لَمْ يَعِبْ أخاهُ بِعَيْب حَتّي يَتْرُكَ ذلكَ الْعِيْبَ مِنْ نَفْسِهِ. (بحارالأنوار، جلد 75، صفحه 141، حدیث 3 )سه حالت و خصلت در هر يك از مؤمنين باشد در پناه خداوند خواهد بود و روز قيامت در سايه رحمت عرش الهي مي باشد و از سختي ها و شدايد صحراي محشر در امان است: اوّل آن كه در كارگشائي و كمك به نيازمندان و درخواست كنندگان دريغ ننمايد. دوّم آن كه قبل از هر نوع حركتي بينديشد كه كاري را كه مي خواهد انجام دهد يا هر سخني را كه مي خواهد بگويد آيا رضايت و خوشنودي خداوند در آن است يا مورد غضب و سخط او مي باشد. سوّم قبل از عيب جوئي و بازگوئي عيب ديگران، سعي كند عيب هاي خود را برطرف نمايد. #امام_سجاد_علیه_السلام از جنان امروز میکائیل عود آورده است سجده هایش عاشقان را در سجود آورده است  چشم هایش عشق را بر قلب ها تزریق کرد  چشم هایی که خدا را به شهود آورده است  جان مارا در جهان جام شرابش پاک کرد  هر پلیدی را در عالم انقلابش پاک کرد  روسیاهی مرا آب طهورا هم نشست لیکن او با پرتویی از آفتابش پاک کرد  بارگاهش را خدا در عرش اعلا زد رقم  تا که در شأن مقام او، بنا گردد حرم  چهره ی او را تَواریخ عرب تحریف کرد  تا به زیبایی شود یوسف در عالم متهم  عاشقان را مست، با چای ابو سجاد کرد هر اسیری را نگاهش در جهان آزاد کرد  کوری چشم حسودان نام او هم شد علی روز میلادش دِلِ شیر خدا را شاد کرد   زینتی بر عابدان او را خداوند آفرید بی بها بودیم و او از لطف مارا هم خرید  جلوه ی پروردگاری خدا ،درچشم اوست هیف شد هر دیده ای این نور زیبا را ندید  #علی_اصغر_یزدی #امام_سجاد  #مدح_امام_سجاد  ما همان یا کریم بام شما جبرئیل قدیم بام شما صبح روز نخست خواندمتان چقدر آشناست نام شما صبح روز ازل حوالی نور سجده کردیم بر کدام شما؟ من حلالم بود حلال شما من حرامم بود حرام شما چهارده قرن دست هیچ کسی دل ندادم به احترام شما  به شما معدن کرم گفتند و به ما سائل حرم گفتند  پر من بال و بال من پر شد پر و بالی زدم کبوتر شد  به نفس های حضرت سجاد حالمان خوب بود و بهتر شد سحر پنجم عبادت بود کوچه های خدا معطر شد مردی از سمت ابرهای دعا آمد و خشکی دلم تر شد آمد و با خودش کتاب آورد او امام آمد و پیمبر شد مردی از سمت آفتاب آمد با مفاتیح مستجاب آمد  آمده تا مرا تکان بدهد چشم گریان به این و آن بدهد  آمده روی پشت بام سحر با صدای خدا اذان بدهد بشکند میله قفس را تا بالها را به آسمان بدهد با خودش مصحف نور آورده تا خدا را به ما نشان بدهد به نگاهش دخیل می بندیم تا مناجات یادمان بدهد  ای مسیر سبز نجات بر مناجات کردنت صلوات  ای مناجات و ای نسیم دعا راه نزدیک ما به سمت خدا ای که دریا کنار تو قطره قطره با یک نگاه تو دریا نذر سجاده قدیمی توست چهارمین رکعت نوافل ما ای امام علی دوم من ای امام چهارم دنیا مرد شب زنده دار سجاده مرد محراب التماس دعا  از تو بوی نماز می آید بوی راز و نیاز می آید   مادرت آفتاب حجب و حیاست شرف الشمس سید الشهداست مایه آبروی ایران است افتخارم همیشه ام به شماست از تو و مادر تو این دل ما عاشق خانواده زهراست یک سفر پیش ما نمی آیی سفر مادری تو اینجاست تو عجم زاده ای تو فامیلی پس حرم سازی ات به گردن ماست  تو در این سرزمین گلکاری به خدا حق آب و گل داری  آفتابی که حق کشیده تویی جلوه ای که کسی ندیده تویی با ظرافت، خدای عز و جل بی نظیری که آفریده تویی آنکه با کفه تولایش پای میزانمان کشیده تویی شب اسیر هزار رکعت تو به خدایت قسم پدیده تویی نخلهای بلند نخلستان بارش رحمتی که دیده تویی  با دعای غلام دارد... ...آسمان مدینه می بارد  🔸شاعر: #علی_اکبر_لطیفیان #امام_سجاد  #مدح_امام_سجاد  اِی سفره دارِ سفره یِ عشق وُ دعا سلام دوّم علیِّ آلِ نبی چارُمین امام اِی آشنایِ قَدر وُ قَدَر اِقتضایِ تام اِی قبله گاهِ قلبِ من وُ مسجدالحَرام  اِی سیرتِ پیمبری وُ صولتِ علی آئیـنه یِ تمام قَدِ دولتِ علی  آوایِ رَبنّایِ تو را عرش می شنید ناز وُ نیازهایِ تو طنّاز می خرید وقتی که اشکِ پاکِ تو بَر گونه می چکید قلبِ امامِ کرب وُ بلا تُند می تَپید  آرامشِ دلِ حرَمی زاده یِ کرم عزّت گرفته با قَدَمت خاکِ کشورم  آئینه یِ تمامی اوصافِ مصطفی بااسمِ و رسمِ حیدری وُ صبرِ مجتبی شد عاشقانه هایِ حرم بعدِ کربلا بَر رویِ شانه اَش عَلَمِ روضه یِ خدا  مأمور صبر وُ گریه برایِ صیانَت است اسلامِ بچه شیعه فقط با سیاست است  دینم حسین وُ قبله نمایِ دلم حسین تنها کسی که مانده برایِ دلم حسین شبهایِ جمعه حال وُ هوایِ دلم حسین ذکرِ جنونِ کرب وُ بلایِ دلم حسین  تنها به شوقِ کرب وُ بلا می کشَم نَفَس با هر نَفَس صدا زده اَم یا حسین وُ بَس  آمد سفیرِ کرب و بلا از حرم نَپُرس از بی کسی وُ قافله یِ دلبرم نَپُرس از کودکِ سه ساله یِ شاهِ کرم نَپُرس از گریه های بی رَمقِ مادرم نَپُرس  دارم به روضه یِ تهِ گودال می رسَم دارم به پیرُهَن ...وَ به جنجال می رسَم  جَنجال بود  سرِ کُشتنِ کسی! بر رویِ سینه است خدا دشمنِ کسی! هِی ضربه می زدند پسِ گردنِ کسی! عمّامه رفت وُ بر سرِ پیراهنِ کسی!  دعوا که شد تمامِ حرم روضه خوان شدند پائینِ نیزه سینه زَنان نُدبه خوان شدند  🔸شاعر: #حسین_ایمانی#امام_سجاد #مدح_امام_سجاد  قبل از تو عشق جرأت پیدا شدن نداشت اصلا قنوت راه به تقوی شدن نداشت هرگز نماز خلق تماشا شدن نداشت قران بی کلام تو معنا شدن نداشت با تو دوباره طلعت کوثر طلوع کرد ایینه ی عبادت حیدر طلوع کرد  ای مقتدای گریه ی شب زنده دارها دستت امید سفره ی  هر چه ندارها داریم از صحیفه ی تو سایه سارها یادت نجات بخش هزاران هزارها ای ابرها مطیع دعای غلامتان باران چه قابل است به پای غلامتان  دنیا هنوز مثل تو عابد ندیده است جبریل بال زیر قدومت کشیده است با گریه هات نبض عبادت تپیده است شیطان امید واهی اش از تو بریده است ای خط به خط کتاب تو تفسیر بندگی جاری ست با تو عطر مزامیر بندگی  دریایی و اسیر تلاطم نمی شوی جز کوه سر به مهر تجسم نمی شوی با خط کفر مست تفاهم نمی شوی جز در قنوت نیمه شبت گم نمی شوی پیشانی بلند تو سجاد بوده است نامت همیشه زینت عباد بوده است  عرفان نسیم صبح ابوحمزه های تو لبیک می رسید به هر ربنای تو داوود جان گرفته ز لحن دعای تو یک روز شاه می شود اخر گدای تو حرف گدایی است ببین دست خالی ام این اشک های شوقم و این خسته حالی ام  ای عشق بی حرم حرمت چشم های ما خاک بقیع ناب ترین توتیای ما بارانی است نذر تو حال و هوای ما از غم ترک ترک شده بغض صدای ما هر جا که صحبت از حرمت شد دلم شکست تا حرف غربت حرمت شد دلم شکست  معراج چشم عاشق ما جنت البقیع تا بوده بوده قبله نما جنت البقیع یک شعبه ای ز عرش خدا جنت البقیع سایه نشین کرببلا جنت البقیع غم در گلوی شیعه صریح است در بقیع سنگ مزار جای ضریح است در بقیع  جز تو که در مقابل شعله امام شد در فصل خون مسافر تکفیر شام شد بر روی نیزه شاهد ماه تمام شد چل سال اشک و ماتم تو مستدام شد چل سال اشک ریخته با روضه های اب چل سال یاد تشنگی کودک رباب  🔸شاعر:#حسن_کردی امام سجّاد علیه السّلام  دلا میلاد فخرالساجدین است سُروره شیعیان و مسلمین است  ملائک نغمه خوان در عرش اعظم ز این مولود بی همتای دین است  شرف را آبرو،نورُُ علیٰ نور که اسمش وردِ ذکر عارفین، است  به عینه دیده او کرب و بلا را ز این سو نام پاکش دلنشین است  غلوّی نی،بگو محکم «فقیـرا» غلام درگهش روح الامین است  که سجاد مفخر ایرانیان است بنازم مادرش بانویِ دین است  در عاشورا میان قتل و غارت شعاری داشته الحق دلنشین است  چنین گفت ای گروه پَست و ارذل حسین بن علی شاهِ برین است  بمیرم گر ز تَب،تنها بگویم «فقط حیدر امیرالمومنین است»  #مجیدقلعه بیگی ]]> تاريخ و حماسه Wed, 10 Apr 2019 14:40:30 GMT http://asremrooz.ir/vdcipqaryt1awv2.cbct.html دستمو رها کن عمّه / بذار تا برم تو گودال / عمو بی یاور و یاره / ببین که سرش هست جنجال http://asremrooz.ir/vdcaaanui49nie1.k5k4.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز شب پنجم ماه محرم شب عبدالله یتیم حسن ابن علی علیهم السلام است.حضرت عبدالله، فرزند امام حسن علیه‌السلام و برادر حضرت قاسم بن‌الحسن است. سن او را از 9 تا 11 سال نوشته‌اند. در زمان شهادت حضرت، اختلاف است. بعضی نیز گفته‌اند زمانی که ابی عبدالله علیه‌السلام از اسب به زمین افتاد و هنوز مشغول نبرد پیاده بود که برای رفع خستگی، اندکی ایستاد. لشکر هم چند دقیقه صبر کردند ولی با نهیب شمر ملعون دوباره بر آن حضرت حمله‌ور شدند و محاصره‌اش کردند. در این حال عبدالله بن حسن علیه‌السلام که خُردسال بود از خیمه خارج شد. حضرت زینب علیها سلام دوید و دستش را گرفت، اما هرچه خواست او را در خیمه نگه دارد، عبدالله آرام نمی‌گرفت و راضی نمی‌شد و می‌گفت: «به خدا دست از عمویم برنمی‌دارم. هر جا که او رفته، من هم می‌روم.» صدای شیون از حرم بلند شد. امام علیه‌السلام که بر اثر عطش و جراحات و سختی نبرد، دچار ضعف شده بود، روی خاک نشست. عبدالله دستش را از دست عمّه‌ کشید و دوان دوان خود را به عمو رساند. وقتی رسید که دید ابجر بن کعب از بالای زین خم شده با شمشیر قصد قتل عمویش را دارد. فریاد زد و فرمود: «وَیْلَکْ یَابْنَ الْخَبیثَهُ، أتَقْتُلُ عَمِّی؟ وای بر تو ای حرامزاده! آیا می‌خواهی عموی مرا بکشی؟» آن نانجیب شمشیر را فرود آورد و به دست عبدالله رسید و دستش قطع شد و به پوست آویخت. عبدالله فریاد کشید: «یااُمَّاه» ای مادرم و بعد گفت: «عموجان! مرا دریاب.» امام علیه‌السلام او را در آغوش كشيد و به سينه چسباند و فرمود: «فرزند برادرم! بر آنچه پیش می‌آید صبر کن. این سختی‌ها را به حساب خدا بگذار و خدا تو را به پدران صالحت ملحق می‌سازد.»رها کن عمه مرا باید امتحان بدهم  رسیده موقع آنکه خودی نشان بدهم   رها کن عمه مرا تا شجاعت علوی  نشان حرمله و خولی و سنان بدهم   دلم قرار ندارد در این قفس باید  کبوتر دل خود را به آسمان بدهم   عمو سپاه حسن می رسد به یاری تو  من آمدم که حسن را نشانتان بدهم   عمو شلوغی گودال بیش از اندازه است  خدا کند بتوانم نجاتتان بدهم   سپر برای تو با سینه می شوم هیهات  اگر به نیزه و شمشیرها امان بدهم   مگر که زنده نباشم که در دل گودال  اجازهء زدنت را به کوفیان بدهم   من آمدم که شوم حائل تو با عمه  مباد فرصت دیدن به عمه جان بدهم   عمو ببین شده دستم ز پوست آویزان  جدا شود چو علمدار اگر تکان بدهم   کسی ندیده به گودال آنچه من دیدم  عمو خدا نکند من ز دستتان بدهم   صدای مرکب و نعل جدید می آید  عمو چگونه خبر را به استخوان بدهم   فقط نصیب من و شیرخواره شد این فخر  که روی سینۀ مولای خویش جان بدهم   عزیز فاطمه انگشتر تو را ای کاش  بگیرم و خودم آن را به ساربان بدهم   برای آنکه جسارت به پیکرت نشود  خودم لباس تنت را به این و آن بدهم   #حضرت_عبدالله_بن_حسن علیه السلام #مهدی_مقیمیحضرت عبدالله بن الحسن (علیه السلام)  🔻علی اکبر لطیفیان  کشته‌ی دوست شدن در نظر مردان است  پس بلا بیشترش دور و بر مردان است   یازده ساله ولی شوق بزرگان دارد  در دل کودک این‌ها جگر مردان است   همه اصحابِ حرم طفل غرورش هستند  این پسربچّه‌ی خیمه پدر مردان است   بست عمّامه همه یاد جمل افتادند  این پسر هرچه که باشد پسر مردان است   نیزه بر دست گرفتن که چنان چیزی نیست  دست بر دست گرفتن هنر مردان است   بگذارید «حسن» بودن او جلوه کند  حبس در خیمه شدن بر ضرر مردان است   گرچه «ابنُ‌الحسنم»؛ پُر شدم از ثارالله  بنویسید مرا «یابنَ‌اباعبدالله» #شب_پنجم_محرم_حضرت_عبدالله_ابن_الحسن_علیه‌السلام   *غزل اول پیش از شهادت   بر رویِ خاک بال و پَرِ خویش میزند  دارد دوباره او به سرِ خویش میزند   طفلِ یتیم حسِ یتیمی نداشته  حالا عجیب بر جگرِ خویش میزند   جانِ عمو نه ، جانِ پدر او شنیده بود  خود را به خاطرِ پدرِ خویش میزند   عمه رها نمی‌کند و طفل دائما  بوسه به دستِ همسفرِ خویش میزند   عمه هم از حرارتِ او داد می‌کشید  از آتشش به دور و بَرِ خویش میزند   با التماس گفت ببین خورد بر زمین  دارد به خاکها کمرِ خویش میزند   صیاد آمده است و با هرچه نیزه هست  بر رویِ صیدِ محتضرِ خویش میزند   از هر قبیله طایفه‌ای ریخت بر سرش  یک پیرمرد با پسرِ خویش میزند   عمه نگاه کن چقدر روی صورتش  یک نانجیب با سپرِ خویش میزند   عمه حریفِ بی کسی او نمی‌شود  از بسکه ناله از جگرِ خویش میزند - -  از دور دید دست سپر شد ولی کسی  دارد به دست او تبرِ خویش میزند  (حسن لطفی ۹۵/۰۷/۱۵)   **غزل دوم بعد از اُفتادن در آغوش عمو       ‌‌‌‌‌* * * چسبیده است سینه به سینه به دلبرش  اُفتاده است پیکرِ او رویِ پیکرش   رویِ هزار و نُهصد و پنجاه زخم بود  از تیغ و داس و نیزه و خنجر سراسرش   اُفتاد و نیزه‌ها همه رفتند در تَنَش  بیرون زدند یک یکَش از سمتِ دیگرش   یک بال که جدا شده اُفتاده یک طرف  یک بال هم که سخت شکسته است با پرش   در گوشِ او عمو چقدر گفت جانِ من  او هم جواب داد عمو جان با سرش   اُفتاده است رویِ عمو ، باز می‌زنند  دَرهَم کنند تا دو بدن را در آخرش   اینبار هم سه‌شعبه و ای وای حرمله  نزدیک شد درست زَنَد زیرِ حنجرش   پاشید خونِ گرمِ گلو وای بر عمو  می‌ریخت از محاسنِ سرخِ مطهرش   از سمت پا گرفت کسی طفل را کشید  از سمت سر نشست حرامی ، به خنجرش   تاکه حسین زجر کِشَد پیشِ چشم او  اول زدند و بعد نشستند بر سرش  - -  فهمیده‌اند مادرِ او بین خیمه هاست  سر را گرفت و رفت به دنبالِ مادرش  ‌  حسن لطفیغزل مصیبت حضرت عبدالله بن الحسن(ع) #شاعر_مجتبی_صمدی_شهاب   من آمدم عمو نگرانی برای چه؟ فکر خیام و فکر زنانی برای چه؟  من آمدم تا که نگویند بی کسی  در زیر تیغ و نیزه نهانی برای چه؟  گویند زینت سَرِ دوش پیمبری  بر روی خاک و رمل روانی برای چه؟  من آمدم به نام حسن جلوه ای کنم  خواهی مرا ز خویش برانی برای چه؟  برخیز مثل ظهر نمازت اقامه کن  اینجا نماز عصر بخوانی برای چه؟  درگیر عقل و عشق شدم تا که آمدم  با من مگو تو تازه جوانی برای چه؟...  اینجا رسیده ای بخدا عشق من توئی  هستی شکار نیزه پَرانی برای چه؟  از شعلهء لبت جگرم سوخت چون پدر  مانند تشنهء رمضانی برای چه؟    فوّاره میزند زتنت خون چه سازمت؟ از هم گسیخته شریانی برای چه؟  این دست ها به درد من اصلا نمیخورد  از علقمه تو خون به دهانی برای چه؟  شمشیر و تیر و نیزه و زخم زبان و سنگ بر کشتن تو کرده تبانی برای چه؟  با نیزه جسم تو به زمین دوخته مگر؟ آخر نمیخوری تو تکانی برای چه؟  یک نیزه در گلوی تو بد گیر کرده است  خون میرود ز تو فَوَرانی برای چه؟  اجزای پیکرت به زمین ریخته شده  چون برگِ پای دارِ خزانی برای چه؟  دُزدیدن سرِ تو زده بر سر کسی  اسباب خنده های سنانی برای چه؟ ]]> تاريخ و حماسه Wed, 04 Sep 2019 14:16:04 GMT http://asremrooz.ir/vdcaaanui49nie1.k5k4.html جنایتی آشکار پیش چشمان خدا http://asremrooz.ir/vdciwqarvt1aq52.cbct.html به گزارش عصر امروز، در روز نهم مردادماه ۱۳۶۶ شمسی، هزاران زائر ایرانی و تعدادی از زائران دیگر کشورهای اسلامی در مکه معظّمه و خانه خدا، در حال انجام فریضه الهی برائت از مشرکین بودند که به دست ماموران دولت وهابی عربستان سعودی مورد تهاجم وحشیانه قرار گرفته و به شهادت رسیدند.  زائران خانه خدا، مراسم برائت را همه ساله برگزار می‏‌کنند و در آن، ضمن دعوت مسلمانان به اتحاد، بیزاری خود را از دشمنان اسلام اعلام می‌کنند؛ که بر اثر این یورش بی‏رحمانه در خانه امن الهی، چهارصد نفر از حجاج ایرانی به شهادت رسیده و بیش از هزار نفر نیز زخمی شدند. بخشی از این حجاج ایرانی را خانواده شهدا و جانبازان دفاع مقدس تشکیل می‌داد. خیلی از شهدای حج خونین، مادر و همسر شهید بودند. جانبازان بر اثر ضربات چماق از روی صندلی چرخدار بر زمین می‌افتادند. آن‌قدر شلوغ بود که هر کس روی زمین می‌افتاد زیر دست و پا می‌ماند. رگبار گلوله‌ مسلسل‌های دستی به سمت حاجیان گرفته شد. ازدحام آن‌قدر زیاد بود که کسی که گلوله می‌خورد شاید روی زمین هم نمی‌افتاد. در بدن بعضی شهدا چندین تیر بود. یوزی، کلت، ام-۱۶، حتی بعضی از شهدا با گلوله‌ای که در پیشانی‌شان خورده بود شهید شده بودند. تک‌تیراندازها با قناسه از بالای پل مردم را می‌زدند.  به دنبال این فاجعه،  امام خمینی (ره) در بیانیه‌ای اعلام کرد: «ما در عین حال که شدیداً متأثر و عزادار از این قتل عام بی‌سابقه امت محمد صلی الله علیه و آله و پیروان ابراهیم حنیف و عاملین به قرآن کریم گردیده‌ایم ، ولی خداوند بزرگ را سپاس می‌گذاریم که دشمنان ما و مخالفین سیاست اسلامی ما را از کم عقلان و بی خردان قرار داده است. چرا که خودشان هم درک نمی‌کنند که حرکت‌های کورشان، سبب قوت و تبلیغ انقلاب و معرفی مظلومیت ملت ما شده است و درهر مرحله‌ای سبب ارتقای مکتب و کشورمان را فراهم کرده‌اند.»  البته کشور عربستان تاکید داشت که در این اتفاق هیچ گلوله‌ای از سوی سربازان این کشور شلیک نشده است و سعی در از بین بردن آثار آن داشت. به همین دلیل، اجازه بازدید هیئت‌های دیپلماتیک از شهدا تا چندین روز داده نمی‌شد.  به گزارش مهر بعدها بررسی‌های به عمل آمده توسط اداره تشخیص هویت و پلیس بین الملل جهت تشخیص نحوه شهادت زائران مظلوم بیت الله الحرام دال بر استفاده از اسلحه‌های مختلف بوده و بر خلاف ادعای جنایتکاران سعودی که منکر استفاده از اسلحه و یا تیر اندازی شده اند تعداد زیادی از زائران با تیر مستقیم به شهادت رسیده‌اند. ]]> تاريخ و حماسه Wed, 31 Jul 2019 14:34:47 GMT http://asremrooz.ir/vdciwqarvt1aq52.cbct.html