سایت تحلیلی خبری عصر امروز - پربيننده ترين عناوين تاريخ و حماسه :: rss_full_edition http://asremrooz.ir/history Sat, 21 Oct 2017 12:02:58 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 {FILE_SERVER_DOMAIN}/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط سایت عصر امروز http://asremrooz.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام سایت عصرامروز آزاد است. Sat, 21 Oct 2017 12:02:58 GMT تاريخ و حماسه 60 شهید حججی فرمانده دل های جوانان مجاهد است http://asremrooz.ir/vdcizvarwt1az52.cbct.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز آیت‌الله سیدباقر آیت میردامادی؛ نماینده آیت‌الله العظمی نوری همدانی در همایش «بصیرت نسل جوان» که با حضور گروه های مختلف مردم در مسجد جامع امام رضا(ع) برگزار شد، شهادت شهید مدافع حرم، محسن حججی را نقطه عطفی در تاریخ انقلاب اسلامی و حرکت جهادی مردم ایران دانست و گفت: شهادت این شهید بزرگوار نه تنها ایران بلکه جامعه اسلامی و تمام دنیا را تکان داد. محسن حججی در همان مسیری که امام حسین(ع) حرکت کردند تا در مقابل بنی امیه و اشرار امت بایستند تا مسیر اسلام را تصحیح کنند، حرکت کرد. شهادت شهید حججی تلنگری به وجدان های خفته و تلاشی در جهت ایجاد یک نهضت بزرگ در برابر اخلاف بنی امیه و اشرار داعش و امثال آنها در این منطقه بود.  نماینده آیت‌الله العظمی نوری همدانی با اشاره به سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با خانواده شهید محسن حججی مبنی بر «همه شهیدانی که از ایران، افغانستان، عراق و مناطق دیگر در مبارزه با اشرار تکفیری و دست‌نشانده امریکا و انگلیس به شهادت رسیدند، در این جوان خلاصه و دیده می‌شوند و خداوند او را نماد شهادت مظلومانه و شجاعانه کرد ... خداوند دلها را مجذوب کرد و افراد گوناگونی که زندگی برخی از آنان در ظاهر تناسبی با جهاد و شهادت ندارد، عکس شهید را در دست گرفته و به تشییع او آمدند»، خاطرنشان کرد: شاید برخی در داخل کشور تحت تاثیر تبلیغات و رسانه های خارجی بگویند که ما چرا باید در این جنگ حضور داشته باشیم اما حالا همه فهمیدند که حضور ما برای جلوگیری از انحراف مسیر درست اسلام که توسط معمار کبیر انقلاب اسلامی ترسیم و توسط مقام معظم رهبری دنبال می شود، است.    ایشان پیروزی های بزرگ و پیاپی رزمندگان اسلام در مبارزه با داعش را از برکت خون شهید حججی و سایر شهدای مدافع حرم دانست و افزود: بدون شک پیروزی های بزرگی که در عراق و سوریه بدست آمده است از برکت خون شهید حججی عزیز است که هم حرکتش و هم خلوص و نحوه شهادتش به تبعیت از مولای مان حضرت اباعبدالله حسین (ع) است. وقتی ما در مقابل اهانت به حرم مطهر حضرت زینب(س) ایستادیم دشمنان قسم خورده اسلام فهمیدند که امروز دیگر سال 61 هجری نیست. وی ادامه داد: دشمنان متوجه شدند انقلاب اسلامی که مورد عنایت اهل بیت(ع) است و امروزه مورد تایید حضرت ولی عصر(عج) قرار دارد، حتما پایان بخش تمام ستم ها و دسیسه های شیطانی استکبار جهانی و صهیونیست های کودک کش و مظلوم کش خواهد بود و شهادت حججی عزیز، نقطه عطف نابودی جریان نفاق و کفر جهانی است.    آیت‌الله آیت میردامادی با تقدیر از رشادت های شهید حججی در دفاع از شعائر اسلام و حرم مطهر حضرت زینب(س) گفت: معتقدیم علاوه بر پیروزی های متعدد بدست آمده در دفاع از حرم حضرت زینب(س) و جریان مقاومت، اتفاق بزرگ دیگری هم در دل های جوانان ما افتاده که فرماندهی آن به دست شهید حججی است.   امام جماعت مسجد جامع امام رضا(ع) با اشاره به پیام سردار سرلشکر پاسدار حاج قاسم سلیمانی در پی شهادت محسن حججی مبنی بر انتقام از داعش «به حلقوم بریده این شهید عزیز و تمامی شهیدان راه اباعبدالله (ع) سوگند یاد می‌کنیم که از تعقیب این شجره ملعونه و نابودی این غده خطرناک برآمده در پیکر جهان اسلام تا آخرین نفرشان از پای نخواهیم نشست»، گفت: خداوند خواست که شهادت محسن حججی عزیز، بیدارگر انسان هایی باشد که با حضور ایران اسلامی در جریان مقاومت و مبارزه با گروه های تکفیری، مخالف بودند.  این نوینسده و پژوهشگر حوزوی اظهار داشت: خداوند خواست شهید حججی عزیز باشد «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا: همانا آنان که به خدا ایمان آوردند و نیکوکار شدند خدای رحمان آنها را (در نظر خلق و حق) محبوب می‌گرداند»(سوره مریم، آیه 96). شهید حججی که مقید به اقامه نمازهای یومیه در مسجد جامع نجف آباد بود، به دلیل اخلاصش، محبوب مردم قرار گرفت. این پاداشی است که خداوند به تمام مجاهدان مخلص و خستگی ناپذیر وعده داده است. ]]> تاريخ و حماسه Thu, 05 Oct 2017 13:37:45 GMT http://asremrooz.ir/vdcizvarwt1az52.cbct.html ای کاش همه مسئولان و حامیان نجومی بگیران چنین بودند! http://asremrooz.ir/vdcjvoe8iuqeviz.fsfu.html به گزارش سرویس تاریخ  و حماسه عصر امروز همین چند وقت پیش بود که وزیر مردمی و ساده زیست! بهداشت از این گفت که مدت هاست پورشه اش را در پارکینگ خانه چند میلیاردی اش گذاشته و بیرون نیاورده تا مبادا رنگ و انگ اشرافی به پیشنانی اش بخورد و از حس ساده زیستی و مردمی بودن فاصله بگیرد.  یا مدتی قبل تر بود که برخی منتسبان به دولت از جیب مردم برای خود و فرزندانشان حق تفریح و بریز و بپاش قائل شده و حقوق های نجومی خود را نجومی تر کرده بودند. در این اثنی همراهی دولت با نجومی بگیران و ذخیره نظام خواندشان حاکی از روحیه اشرافی بود که حالا همه گیر شده است.  حضور افرادی با چندین میلیارد سرمایه و صاحبان شرکت ها و بانک های بزرگ در مسندهای دولتی نیز نشانی دیگر از این ماجراست. در یک کلام سبک زندگی مسئولان پورشه سوار و میلیادر نه تنها در شان نظام انقلابی نیست بلکه از کمترین صلاحیت حضور در پست های مدیریتی برخوردارند. امام راحل این نکته را گوش زد کرده بودند که متولیان اداره مملکت را از قشر متوسط رو به پائین انتخاب کنید چرا که آن هایی تا آخر با انقلاب هستند که درد استضعاف را چشیده باشند.  همه این ها گفته شد تا مروری بر یک خاطره رهبری معظم انقلاب در 25 اسفند سال 65 مزه دیگری داشته باشد. مزه ای از جنس انقلاب و انقلابی گری!  «یک تلفنى به دفتر ما شده بود که آوردند آن تلفن را - مثل همه‌ تلفن‌هایى که مى‌شود آنجا، دفتر ارتباط مردمى ما - به من ارائه دادند. یک نفرى پشت تلفن گفته بود ما چند وقتى است پنیر توى منزل‌مان نیست، اگر فلانى، رئیس‌جمهور، او هم توى خانه‌اش پنیر ندارد، ما مخلصشیم، مخلص مسؤولان هستیم اما اگر شما توى خانه‌تان پنیر هست، ترتیبى بدهید که ما هم پنیر داشته باشیم. من وقتى این تلفن را خواندم، از ته دل شکر خدا را کردم، چون اتفاقاً آن روزها توى منزل ما پنیر پیدا نمى‌شد و ما براى صبحانه‌اى میهمان داشتیم، توى منزل‌مان پنیر نبود. مجبور شدم به بعضى از دوستان متوسل بشوم، بگویم یک مقدار پنیر به ما بدهید، ما امروز توى خانه میهمان داریم و صبحانه چیزى نداریم غیر از نان». ]]> تاريخ و حماسه Fri, 06 Oct 2017 15:05:02 GMT http://asremrooz.ir/vdcjvoe8iuqeviz.fsfu.html از دیدگاه امام سجاد(ع) خداوند در قیامت چه کسانی را مفتخر و سربلند می گرداند http://asremrooz.ir/vdcbs9b5frhb8ap.uiur.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز امام زين‏ العابدين (علیه السلام) پس از واقعه کربلا و دوران اسارت همانند قهرمانى بزرگ با گفتار و رفتارش حماسه آفريد و همچون يك انقلابى پرخروش، به دشمنان مقتدر خود، در برابر همه، پاسخ‏هاى دندان شكن و پرخاشگرانه می داد.حضرتش در كوفه در مقابل عبيدالله بن زياد - آن وحشى خونخوارى كه از شمشيرش خون مى‏ ريخت و سرمست‏ باده غرور بود - آنچنان سخن فرمودند كه ابن زياد دستور داد او را بكشند! و اگر دفاع جانانه حضرت زينب (سلام الله علیها) نبود و اينكه بايد اينها را به عنوان اسير به شام مى ‏بردند، به احتمال زياد مرتكب قتل امام سجاد (علیه السلام) نيز مى ‏شدند. همچنین باید اذعان داشت بيان و نگارش سيره امام سجاد (علیه السلام) بسى دشوار است زيرا برخى از نويسندگان و مورخان، ذهن مردم را چنان آشفته كرده و چنين القاء كرده ‏اند كه آن امام بزرگوار (علیه السلام) در گوشه‏ اى نشسته و به عبادت پرداخت و كارى به سياست نداشت! که اگر از کارهای سیاسی حضرت سخن بگوییم گویی تحریف نموده ایم!لذا اینجاست که مقام معظم رهبری در این خصوص می فرمایند: " پس از صلح امام حسن مجتبی علیه السلام - که در سال چهلم هجری اتفاق افتاد - برنامه همه امامان علیهم السلام فقط این نبود که احکام الهی را بیان کنند بلکه همگی در صدد بودند که مقدمات تشکیل حکومت اسلامی به شیوه تشیع علوی را فراهم کنند."از این روی دوران اسارت حضرتش فصلى استثنايى است كه بايد زمينه تلاش‏هاى آينده را براى حكومت الهى و اسلامى فراهم كند. در كوفه و شام امام سجاد (علیه السلام) بايد آنچنان تند و برنده و تيز و صريح، مسائل را بيان می کردند كه پيام اصلى «عاشورا» هرگز فراموش نشود و مردم بدانند كه چرا امام حسين (علیه السلام) به شهادت رسيد . نقش امام سجاد (علیه السلام) در اين سفرها، نقش حضرت زينب(سلام الله علیها) بود، يعنى پيام رسانى انقلاب حسينى (علیه السلام) . اما دوران پس از اسارت و دورانی که حضرت با لسان دعا مردم را راهنمایی می کردند بسیار عبرت انگیز است. صحیفه سجادیه و دیگر ادعیه منقول از امام سجاد(علیه السلام) هر چند سراسر دعا و نیایش است و تمام مطالب آن به عنوان راز و نیاز انسان با پروردگار خویش ارایه شده، ولی تأمل و تحقیق در گستره مفاهیم و معارف آن به وضوح نشان می‌دهد که دعاهای آن فراتر از مناجات های فردی و راز و نیازهایی است که یک انسان در خلوت تنهایی خود و در بحران مشکلات زندگی، با خدای خویش دارد. لذا امام زین العابدین(علیه السلام) توانستند از دعا برای بیان بخشی از معارف دینی استفاده و بار دیگر تحرکی در جامعه برای توجه به معرفت و عبادت و بندگی ایجاد کنند. به گفته متخصصان علوم دینی و حدیثی حدود ۲۵۴ دعا از امام سجاد(علیه السلام) بر جای مانده است که علاوه بر صحیفه سجادیه، دو رساله حقوق و رساله زهد نیز از این امام بزرگوار بر جای مانده است.اما با همه این اوصاف اسوه علم و حلم، امام زین العابدین علیه السلام، پس از یک عمر مجاهدت در راه خدا و پس از ابلاغ پیام عاشورا به جوامع بشری، به دست هشام و یا ولیدبن عبدالملک مسموم و در ۲۵ محرم سال ۹۵ هجری قمری به شهادت رسید و بدن مطهرش را در کنار تربت پاک امام حسن مجتبی علیه السلام در بقیع به خاک سپردند.و با این روایت از حضرتش بحث را خاتمه می دهیم. ایشان می فرمایند: هر کس برای رضا و خشنودی خداوند ازدواج نماید و با خویشان خود صله رحم نماید، خداوند او را در قیامت مفتخر و سربلند می گرداند. ]]> تاريخ و حماسه Sun, 15 Oct 2017 20:05:55 GMT http://asremrooz.ir/vdcbs9b5frhb8ap.uiur.html چه شده نازنین برادر من/ داری ام من یجیب می خوانی/ نکند پیش من، زبانم لال/ امشبی را فقط تو مهمانی http://asremrooz.ir/vdceef8wejh8zoi.b9bj.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز امشب و فرداشب اوج مصیبت اهل بیت علیهم السلام در سرزمین ماتم و بلا می باشد و مردم ایران اسلامی نیز خود را برای این مناسبت آماده می نمایند.بنا بر این گزارش ما نیز ضمن تسلیت این ایام به ساحت قدسی قطب عالم امکان حضرت بقیه الله العظم روحی فدا و نایب بر حقش امام خامنه ای و همه مردم شریف ایران، بخشی از اشعار منتشر نشده شاعران آیینی ایران اسلامی را برای بهره برداری منتشر می نماییم باشد که ما را نیز از دعای خیرتان بهرمند نمایید. در خیمه ها صدای خدایا بلند شد زینب برای پرسش آیا؛ بلند شد  فریاد وا حسین؛ ز اعماق سینه اش تا گشت با خبر ز قضایا بلند شد  پرسید غرق ناله که آقا چه می شود؟‌ تکلیف زینبت شب فردا چه می شود؟‌  سجاده باز کرده ای و ناله می کُنی باران شدی و توبه ی صد ساله می کُنی  گاهی خروج می کنی از خیمه گاه خود خیره نگاه جانب آن چاله می کُنی  انگار این عمل؛ عمل دل به خواه توست این تکّه از زمین نکند؛‌ قتله گاه توست  امشب فضای خیمه پُر از عطر سیب توست زینب اسیر گریه؛ ز حال عجیب توست  حرفی بزن عزیز دل من که خواهرت مضطر ترینِ ناله امن یجیب توست  اشکت به من اجازه آوازه می دهد دل شوره ام خبر ز غمی تازه می دهد  یک لحظه کن نظر به من زار و مضطرت آری منم که زل زده ام در برابرت  از بس که محو ذات خداوند اقدسی اصلاً‌ محل نمی دهی امشب به خواهرت  از جان من عروج مکن روح پیکرم حرفی مزن ز رفتن خود؛ ای برادرم  خون منِ ز خود شده را کم به شیشه کن زخم فراق؛ ‌کم به دل خسته ریشه کن  یا حرفی از جُدا شدن از خود مگو وَ یا با من مگو عزیز دلم صبر پیشه کن  امشب دلم اسیر ملال اسـت یا حسین من بی تو؛‌عین فرض محال است یا حسین  گریان ترین دیده دریایی توام امشب اسیر غصّه فردایی توام  گفتی ز بس كه یک شبه تغییر می کنی من نیز ناتوان ز شناسایی توام  گفتی به ناله غرق تمنا بکن مرا زینب بیا و خوب تماشا بکن مرا  گفتی تمام پیکر تو زخم می شود از پای تا دم سر تو زخم می شود  اذنم دهی به صورت خود لطمه می زنم با من مگو که حنجر تو زخم می شود  گفتی سری به روی تنت نیست بعد از این جز تکه بوریا کفنت نیست بعد از این سعید توفیقیامشب شب تجدید پیمان با حسین است این آخرین شام امام عالمین است  امشب حسین از کوفیان مهلت گرفته از یک یکِ یاران خود بیعت گرفته  دلهای مشتاق شهادت بی قرارند عشاق حق سر در گریبان ناله دارند  هرکس که فردا با خدا دارد ملاقات مشغول تسبیح است و قرآن و مناجات  دردانه جا بر زانوی بابا بگیرد باران ِ‌اشک از گونة مولا بگیرد  گاهی ز صحرا خارها را می زداید گاهی نظر بر زیور دختر نماید  زینب سرِ‌شب تا سحر در اضطراب است هم فکر هجر یار ،هم قحطی آب است  صحبت سرِ بی سر شدن تنها نباشد آه از دمی که معجر زنها نباشد  امشب غم دل گفتن و پاسخ شنیدن فردا اسیری رفتن و سیلی چشیدن  وقتی سپاه و خیمه بی عباس گردند آماج سیلی غنچه های یاس گردند  امشب حسین تسکین دهد بر قلب خواهر فردا میان قتلگه در خون شناور  امشب حسین با خواهرش در سوز و آه است فردا به زیر سم اسبان سپاه استکانال اشعار محبی چه شده نازنین برادر من داری ام من یجیب می خوانی نکند پیش من، زبانم لال امشبی را فقط تو مهمانی  سنّ و سالی گذشته از زینب با نگاهت مکن پریشانم شک ندارم که خوب می دانی بی تو یک لحظه من نمی مانم  همرهانت که یک به یک رفتند در دلم اضطراب افتاده از امان نامه صحبتی آمد نه! گمانم جواب رد داده!  خوب بنگر چقدر می آید گوشواره به گوش دختر تو کن دعایی که لا اقل آنرا نربایند در برابر تو  کودکت زیر لب به خود میگفت گر بیابانی از عدو داریم خم کجا آوریم بر ابرو باکمان نیست،تا عمو داریم  غرق در غصه آنطرف لیلا در تماشای قامت اکبر این طرف اشک در نگاه رباب پای گهواره ی علی اصغر  دلخوشم کن بگو که شاید صبح دست از کشتن تو بردارند دلخوشم کن بگو برای تو نیست دشنه هایی که بر کمر دارند  در غروب نگاه غمگینت عصر فردات را نظر دارم هرچه ،خاکم به سر،شود با تو همه را مو به مو خبر دارم  می رویّ و به همره زینب زجر و رنج و عذاب می ماند غیرت الله هستی و افسوس خیمه ات بی حجاب می ماند  بر بلندای سرو مانندت کاش یک جای بوسه بگذارند لیک تا آیه آیه ات نکنند وای من ،دست بر نمی دارند  خاک بر فرق من چه میبینم؟ قاتلت جالسٌ علی صدرِک! پیش چشمان بی سوی زهرا مولعٌ سیفَهُ علی نَحرِک  بوسه گاه پیمبر است آنجا بی حیا !دشنه را زمین بگذار دیدگانش هنوز می بینند بسملم را به حال خود بسپار محمد مهدی رافشب است و بوی جدایی ز کربلا آید  ‏صدای ناله زینب ز نینوا آید   صدای خواندن قرآن ز حنجر اکبر  ‏برای دفعه آخر چه با صفا آید   هنوز ماه مدینه محافظ حرم است  ‏کنار خیمه طفلان صدای پا آید   نشسته بانوی مظلومه با برادر خود  ‏سخن ز غربت و هجران در آن سرا آید   هر آنچه دشت هراسش همیشه، خواهد دید  ‏امان ز لحظه فردا که پر بلا آید   دوباره پهلوی بشکسته را عیان بیند  ‏که روی خاک به صورت غم آشنا آید   هنور یار نرفته،چنین پریشان است  ‏چه می‌کند که سر او به نیزه‌ها آید  جواد حیدری خواب دیدم در این شب غربت  خواب دشتی عجیب و خون آلود  خواب دیدم که پیکرم، خواهر  طمعه ی گرگ های وحشی بود   اضطرابی به جانم افتاده  که بیان کردنش میسر نیست  یک جوانمرد با شرف، زینب  بین این سی هزار لشگر نیست   ماجراهای عصر فردا را  در نگاه تر تو می بینم  راضی ام بر رضای معبودم  تا سحر بوته خار می چینم   شب آخر وصیتی دارم  در نماز شبت دعایم کن  ظهر فردا به خنده ای خواهر  راهی وادی منایم کن   باغ سرسبز خاطراتت را  غصه پاییز می کند زینب  گوش کن ! شمر خنجر خود را  آن طرف تیز می کند زینب   عصر فردا ز اهلبیت رسول  زهر چشمی شدید می گیرند  وقت تاراج خیمه های حرم  چند کودک ز ترس می میرند   کوفیان شهره ی عرب هستند  مردمانی که دست سنگینند  رسم شان است میوه را در باغ  با همان برگ و شاخه می چینند   دورکن از زنان و دخترها  هرچه خلخال در حرم داری  خواهرم داخل وسائل خود  روسری اضافه هم داری؟   عصر فردا بدون شک اینجا  می وزد گردباد خاکستر  با صبوری به معجرت حتماً  گره ی محکمی بزن خواهر  وحید قاسمی ]]> تاريخ و حماسه Fri, 29 Sep 2017 07:53:25 GMT http://asremrooz.ir/vdceef8wejh8zoi.b9bj.html تصاويري از تنبيه بدني(فلك بستن) در تهران قديم http://asremrooz.ir/vglcaoq482bq1.5s22.la,.html ]]> تاريخ و حماسه Sat, 30 Apr 2011 11:12:15 GMT http://asremrooz.ir/vglcaoq482bq1.5s22.la,.html امان از دل زینب(س) http://asremrooz.ir/vdcg379x3ak9q34.rpra.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز استاد احمد محتشم نیا، پژوهشگر حوزه قرآن و کارشناس حوزه علمیه و دانشگاه در خصوص فضائل حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) گفتند: حضرت زینب(سلام الله علیها) بنابر تصریح استادان و شخصیت های برجسته جهان، شخصیتی بافضیلت هستند و در زمانی که زنان، اجازه سخنرانی یا اظهار وجود نداشتند، حضرت زینب(سلام الله علیها) در کاخ ظلم و خفقان، سخنرانی کردند و پرچم عدالت و ظلم ستیزی اسلام را برافراشتند. وی افزود: حضرت زینب(سلام الله علیها) پس از شهادت امام حسین(علیه السلام)، هدایت کاروان شهدای کربلا و همچنین حفظ وقار و صبوری زنان و بچگان را برعهده گرفتند. این پژوهشگر حوزه قرآن و فرهنگ اضافه کردند: کلام عقیله بنی هاشم(سلام الله علیها) در مسیر حرکت کاروان از کربلا به شام و کوفه، همواره آرامبخش زنان و کودکان و همچنین تحقیرکننده دشمنان و قاتلان سیاه دل امام حسین بن علی(علیه السلام) بود. وی در ادامه با بیان اینکه حضرت زینب (سلام الله علیها) با رشادت، شجاعت و بصیرت الهی خود، جنایت های دستگاه یزید ظالم را افشا کردند و مردم زمانه خود را با واقعیت های قیام حضرت اباعبدالله(علیه السلام)، آشنا کردند، افزودند: تاریخ، سرشار از شجاع زنانی مانند مادر وهب نصرانی است که با تاسی به حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) در برابر دشمنان ستمگر و جنایتکاران بزدل، ایستادگی کردند.  محتشم نیا در انتها با بیان اینکه قیام سیدالشهدا(علیه السلام) برای مبارزه با ستمگران جهانی بود و درس قیام کربلا، مقاومت مستمر و بی وقفه در برابر جهل و خرافات است، یادآور شدند: امروزه باید هیئات مذهبی، مردم را با یزیدیان زمان و ستمگرانی و مستکبران جهانی مانند "ترامپ" آشنا کنند. باید به مردم گفت، که صهیونیست ها به دنبال نابودی کشورهای اسلامی و تضعیف جریان مقاومت هستند. ]]> تاريخ و حماسه Sun, 08 Oct 2017 06:28:53 GMT http://asremrooz.ir/vdcg379x3ak9q34.rpra.html خدا شهید حججی را عزیز کرده/ چه غوغایی راه افتاده به‌خاطر این جوان http://asremrooz.ir/vdcdo50xkyt0f56.2a2y.html به گزارش عصر امروز حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز (چهارشنبه) در کنار پیکر مطهر شهید مدافع حرم محسن حججی در مسجد امام حسین (ع) حضور یافتند و ضمن قرائت فاتحه برای این شهید سرافراز علو درجات را مسالت کردند.  ایشان همچنین در دیدار خانواده شهید حججی از مجاهدت آنان قدردانی و برایشان از درگاه الهی صبر و اجر طلب کردند.  رهبر معظم انقلاب اسلامی خطاب به پدر، مادر و همسر شهید محسن حججی، فرمودند: ببینید، چه غوغایی در کشور راه افتاده به‌خاطر این جوان.  ایشان با تأکید بر اینکه خلوص و نیت پاک شهید حججی موجب شده که خداوند این شهید را عزیز کند، تصریح کردند: شهید خیلی هستند؛ همه شهدای ما عزیزند، لکن خصوصیتی در این جوان وجود دارد که خداوند نام این جوان عزیز شما را بلند کرده است.  امام خامنه‌ای اخلاص، نیت پاک و حرکت به‌موقع را از ویژگی‌ بارز شهید حججی دانسته تأکید فرمودند که جامعه به این جور شهادت‌ها نیاز دارد و این موجب عزیز کردن این شهدا توسط خداوند شده است. ]]> تاريخ و حماسه Wed, 27 Sep 2017 04:54:26 GMT http://asremrooz.ir/vdcdo50xkyt0f56.2a2y.html "شهادت" عطیه الهی به برگزیدگان است http://asremrooz.ir/vdcivyarwt1azv2.cbct.html به گزارش عصر امروز به نقل از پایگاه اطلاع رسانی مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت هفته دفاع مقدس پیامی صادر کردند.  متن پیام رهبر انقلاب اسلامی که امروز (پنجشنبه) همزمان با مراسم غبار روبی، عطرافشانی و گلباران مزار شهیدان در سراسر کشور از سوی حجت الاسلام و المسلمین شهیدی محلاتی نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید و امور ایثارگران در گلزار شهدای بهشت زهرای تهران قرائت شد به این شرح است:  بسم الله الرحمن الرحیم  شهادت، عطیه‌ی الهی به برگزیدگان است. عظمت این مقام والا متناسب با عظمت از خودگذشتگی مخلصانه‌ئی است که شهید را به عرصه‌ی مجاهدت میکشاند و شهد شهادت را به او می‌نوشاند.  قلم و زبان ناتوان امثال اینجانب قادر به توصیف این عظمت نیست، ولی هر گاه در جامعه‌‌ای و در نقطه‌‌ای چنین انسانهای بزرگی پدید آمدند بر امثال ما است که در پرتو آنان راه را تشخیص دهیم و پای در صراط مستقیم عروج الی الله گذاریم و دل و جان خود را حیات بخشیم.  سلام بر سرور شهیدان، چراغ روشن همه‌ی نسلها و دورانها و سلام بر همه‌ی شهیدانی که در راه او قدم نهادند.  سیّدعلی خامنه‌ای  31 شهریور 1396 ]]> تاريخ و حماسه Thu, 28 Sep 2017 12:35:42 GMT http://asremrooz.ir/vdcivyarwt1azv2.cbct.html مویش را در تابوت شانه و دعا کردم حضرت زهرا (س) دامادش کند http://asremrooz.ir/vdcamanuo49n6a1.k5k4.html به گزارش عصر امروز، 20 سالش نشده بود که به سوریه رفت. جشن تولد 20 سالگی‌اش را بین مدافعان حرم در سوریه گرفت. سه روز بعد از آن، به خیل شهدای مدافع حرم عقیله بنی‌هاشم پیوست. قبل از آن رشته مکانیک دانشگاه آزاد واحد تهران غرب قبول شده و ثبت نام کرده بود، اما برای دانشگاه اصلی تلاش زیاد کرده و دوره‌های مختلفی را گذرانده بود. به همین دلیل از این دانشگاه، مرخصی تحصیلی می‌گیرد و راهی سوریه می‌شود. مثل همه جوان‌های امروز به ظاهرش نیز خیلی اهمیت می‌داده و همیشه شیک و مرتب بوده است، طوری که در جیب لباس رزمش، شانه بوده است. «شوق پرواز» فیلمی بود که او را متحول کرد و باعث شد در راه شهدا قدم بگذارد. شهید مدافع حرم «سید‌مصطفی موسوی» متولد 18 آبان سال 74 در تهران بود. او داوطلبانه برای دفاع از حریم عقیله بنی‌هاشم و مردم مظلوم سوریه راهی آن دیار شد و در 21 آبان سال 94 توسط تروریست‌های تکفیری به شهادت رسید. گفت‌وگوی «زینت‌السادات موسوی» مادر این شهید با «فرهیختگان» را در ادامه می‌خوانید:  چه سبک زندگی و روش تربیتی شما و پدرش باعث  شد پسرتان در مسیر شهدا قدم بگذارد؟  به این شکل نبودیم که حتما خیلی مقید باشیم به مسجد برویم یا‌ کارهای خاصی انجام دهیم و زندگی معمولی خودمان را می‌کردیم و به همان شکل که پدر و مادرهایمان بودند، رفتار می‌کردیم؛ نماز می‌خواندیم و روزه می‌گرفتیم یا  به سوال‌هایی را که راجع به ائمه بود توضیح می‌دادم. به نظر‌م بهترین الگو برای فرزند، پدر و مادر هستند. هر کاری آنها انجام دهند بچه نیز همان را انجام می‌دهد. موردی که به نظرم بسیار مهم است، لقمه حلال است.  علاقه آقا مصطفی به شهدا از کجا نشات گرفت؟  سال 92‌ که سریال شوق پرواز از تلویزیون پخش شد با اینکه به تلویزیون خیلی علاقه نداشت، اما نسبت به دیدن این سریال خیلی علاقه نشان داد و پیگیرش بود. بعد از دیدن این سریال یکباره متحول شد و دنبال مطالب در اینترنت و کتاب‌ها درباره شهید بابایی رفت. هر مطلبی را که راجع به وی بود جمع‌آوری  و مطالعه می‌کرد و سر مزارش در قزوین می‌رفت. حتی به عشق شهید بابایی دنبال خلبانی رفت و به قدری عاشق شهید بابایی شد که می‌گفت «دوست دارم مثل شهید بابایی و شهید دوران، شهید شوم.» به شهید پلارک هم علاقه زیادی داشت و اگر یک هفته بهشت زهرا می‌رفت‌، حتما سر مزار شهید بابایی می‌رفت. بعد به شهید چمران علاقه پیدا کرد و مطالب این شهید را به دیوار اتاقش می‌زد و هر کتابی را که راجع به این شهید بود مطالعه می‌کرد. سپس به شهید آوینی علاقه‌مند شد.  درسخوان هم بود؟   از روز اول علاقه شدیدی به درس خواندن داشت. هیچ وقت برای درس خواندن به من وابسته نبود و همیشه معدلش 20 بود.  با توجه به سنی که داشت چقدر به آراستگی و ظاهر توجه داشت؟  همیشه می‌گفت «مومن واقعی باید آراسته باشد.» شلوار لی و لباس سفید می‌پوشید. همیشه قبل از بیرون رفتن حمام می‌رفت و لباس‌هایش را اتو می‌کشید و عطر مخصوصی استفاده می‌کرد. حتما کفش‌هایش را واکس می‌زد. موهایش را فرم خیلی خاصی سشوار و اتوی مو می‌کشید و به آراستگی ظاهر خیلی علاقه‌ داشت و شیک و مرتب بیرون می‌رفت.  از چه سالی وارد بسیج شد؟  در مدرسه عضو بسیج بود. از سال 92 حضورش در بسیج مسجد «باب الحوائج» محل‌مان خیلی پررنگ شد. به خلبانی خیلی علاقه داشت. اواخر سال 93 وارد بسیج هوابرد شد که با شهید عسگری آشنا و دوست شد.  سر کار هم می رفت؟  از 16 سالگی تابستان‌ها که مدرسه نمی‌رفت، با پسرخاله‌هایش که در کار رنگ‌کاری و رویه‌کوبی مبل بودند، سرکار رفت. برخی اوقات هم گچ‌کاری می‌کرد. سال 85 به بیماری سختی مبتلا شدم و شفای مرا از امام رضا گرفت. نذر کرده بود اولین حقوقی که بگیرد مرا به مشهد ببرد. اواخر تابستان همان سال اول که سرکار رفت، من را با خرج خودش مشهد برد.  از چه زمانی درباره سوریه و مدافعان حرم صحبت می کرد؟  از سال 92 این صحبت‌ها خیلی پررنگ شد. در کامپیوتر فیلم‌های داعش را ‌داشت و نگاه می‌کرد. من عصبانی می‌شدم و می‌گفتم «این فیلم‌ها را نگاه نکن، قساوت قلب می آورد.» می‌گفت «مامان من می‌خواهم مدافع حرم شوم.» چون سنش کم بود به حرف‌هایش می‌خندیدم و می‌گفتم «حالا هر وقت رفتی و برگشتی، برایم تعریف کن.» می‌گفت «می‌خواهم آنقدر نگاه کنم تا عادی شود. داعشی‌ها با انتشار شکنجه‌ها می‌خواهند کاری کنند که ما بترسیم.»  کم کم زمزمه‌های رفتن به سوریه شروع شد، ولی من اصلا جدی نمی‌گرفتم. البته وقتی وارد هوابرد شد پدرش به من گفت «مصطفی برای سوریه رفتن نقشه دارد و اگر نمی‌خواهی سوریه برود، نگذار هوابرد برود،» اما من گفتم «‌نه جوان است و یک حرفی می‌زند.»  در مورد شهادت صحبت می‌کرد؟  عاشق شهادت بود. فیلم لحظه شهادت یکی از شهدای مدافع حرم را که می‌گفت «دارند صدایم می‌کنند» را می‌دید و می‌گفت «ببین چقدر قشنگ دارد شهید می‌شود، امام حسین(ع) دنبال آدم می‌آید. خوش به سعادتش، یعنی شهادت آنقدر لذت دارد.» می‌گفت «‌حضرت زینب(س) من را دعوت کرده است.» دو بار اشتباهی به او زنگ زده بودند که برای سوریه به جلسه محرمانه برود، چون  فرمانده‌اش گفته بود کسی به مصطفی نگوید. می‌گفت «مامان دوبار اشتباه زنگ زده‌اند، یعنی دعوت شده‌ام، باید بروم. کارهای من دست خودم نیست.»  چطور شما اجازه دادید که سوریه برود؟  شب قبل از رفتن در پذیرایی نشسته بودیم که پدرش را صدا کرد و به اتاق خودش برد. از لای در نگاه کردم و دیدم  پدرش کاغذی را امضا کرد. من به شدت عصبانی و ناراحت شدم که مصطفی برگه را پاره کرد و در سطل آشغال اتاقش ریخت. به پدرش گفتم «من همین یک پسر را دارم.» اما او گفت: «‌من دو سال جبهه بودم اتفاقی نیفتاد، مگر هر کسی سوریه برود، شهید می‌شود؟ مگر از حضرت علی‌اصغر و علی‌اکبر امام حسین(ع) عزیزتر است؟ به خدا توکل کن.» من گفتم «اگر برود، شهید می‌شود.» بعد از پاره کردن رضایت‌نامه خیالم راحت شد، ولی یک رضایت‌نامه آماده دیگر داشت و به پدرش گفته بود «تا مامان ندیده امضا کن» که پدرش سریع امضا کرده بود. به  دلیل سن کمش فرمانده رضایت‌نامه خواسته بود. در نهایت گفت «‌مطمئن باش می‌خواهند اطراف تهران بروند.» فردای آن روز از هوابرد با پدرش تماس گرفته و از رضایت دادن او پرسیده بودند که گفته بود «سیدمصطفی عاشق شده است. شما هم اگر نبرید به طریقی می‌رود.»  به پدرش حرف خاصی زده بود؟  شب قبل از رفتن با پدرش خداحافظی کرده و گفته بود «‌من دارم می‌روم. عملیات بزرگی است و گفته‌اند احتمال برگشتن صفر درصد است.»    همان سال دانشگاه قبول شده بود؟  بله رشته مکانیک دانشگاه آزاد تهران غرب قبول شده و تمام وسایل و کتاب‌های درسی و غیر‌درسی را خریده و ثبت‌نام هم کرده بود. ‌گفت «مامان می‌خواهم دانشگاه بروم، اگر شنیدی من سوریه رفتم، بدان برمی‌گردم، نترس نمی‌خواهم بمیرم، خیالت راحت.» در‌واقع از این طریق می‌خواست به من آرامش دهد. اما من فکر می‌کردم مثل همان حرف‌های همیشگی است که می‌زند. برای سوریه رفتن همراه فرمانده‌اش به دانشگاه رفته و به سختی به عنوان زیارت، مرخصی گرفته بود.  چه روزی به سوریه رفت؟  چهارشنبه 15 مهر از تهران به سوریه پرواز کرده بودند، ولی شنبه 11 مهر از خانه رفت و ما دیگر او را ندیدیم. این چند روز را در پادگان خوابیده بود تا او را جا نگذارند و هیچ تماسی هم دیگر با ما نگرفت. فکر می‌کردم می‌خواهد اطراف تهران برود. روز شنبه موقع اذان ظهر سریع نمازش را خواند و گفت «نمی‌خواهی نماز بخوانی؟» چند بار این را تکرار کرد. پیش خودم گفتم چه عجله‌ای دارد و فکر کردم می‌خواهد مثل قبل مهرش را جای مهرم بگذارد و نماز بخواند. این اواخر بعد از نماز خواندنم، مهرش را جای مهر‌م می‌گذاشت و نماز می‌خواند و بعد دستانش را بالا می‌گرفت و می‌گفت «مامان راضی شو.» رکعت اول نماز که بودم صدای کمربندش را شنیدم. پیش خودم گفتم دارد می‌رود. سجده رکعت دوم که رفتم، با صدای خیلی بلند گفت «مامان من رفتما» و در را بست. همان لحظه ته دلم خالی شد و گفتم نکند سوریه می‌رود، چون همیشه موقع رفتن با خنده و شوخی خداحافظی می‌کرد و بعد از کلی مرتب کردن ظاهرش، منتظر می‌ماند صدقه دهم. نماز را سریع خواندم و در را باز کردم که دیدم رفته، پنجره سمت کوچه را باز کردم که دیدم نیست. به خدا سپردمش و هر چقدر تماس گرفتم دیگر جواب نداد و تلفن را اشغال می‌زد.  چه زمانی متوجه شدید که سوریه رفته است؟  تا 20 روز از رفتن سیدمصطفی به سوریه خبر نداشتم. به پدرش گفتم «‌نهایت این ماموریت‌ها 15 روز طول می کشد، چرا هنوز نیامده؟» پدرش گفت «رفته دمشق. از حرم دفاع می‌کنند، آنجا هم جنگ نیست؛ خیالت راحت.» یاد حرف پسرم افتادم که گفته بود «هر موقع فهمیدی من رفتم سوریه تمام خبرهای سوریه را دنبال کن و سخنان حضرت آقا را سطر به سطر برایم یادداشت یا ضبط کن.» بعد از آن دائم شبکه خبر را می‌دیدم. شب اخبار اعلام کرد اطراف حرم انتحاری زده‌اند. خیلی ناراحت شدم. پدرش گفت «مصطفی حلب است و برای اینکه ناراحت نشوی، نگفتم.» گفتم «آنجا هم جنگ است.» پدرش گفت «دیگر رفته و خدا را دارد.»  چه روزی شهید شد؟  سیدمصطفی غروب پنجشنبه 21 آبان سال 94 مصادف با آخرین روز ماه محرم شهید شد.  چه کسی به شما اطلاع داد؟  روز جمعه به پدرش اطلاع داده بودند و او به معراج رفته و پیکر پسرم را دیده بود. برای اینکه مرا آماده کند به من می‌گفت«خواب پریشان دیده‌ام. فکر می‌کنم برای مصطفی اتفاقی افتاده است.» من خیالم راحت بود برمی‌گردد. گفت «تو چقدر بی‌خیال هستی؟»گفتم «مصطفی به من گفته برمی‌گردد، تا حالا از او دروغ نشنیده‌ام، برمی‌گردد.» و صدقه کنار گذاشتم. خبر را به من نگفت ولی همه فامیل را با خبر کرده بود. حتی موقعی که می‌خواست بیرون برود، گوشی مرا به بهانه خراب بودن موبایلش با خود برد تا کسی با من تماس نگیرد. شنبه صبح برادرم و دختر خواهرم به همراه چند نفر دیگر از فامیل آمدند که چون صبح زود بود، تعجب کردم ولی بهانه‌ای آوردند. بعد چند نفر از خانم‌های بسیجی آمدند که من فکر کردم برای روضه آمده‌اند و گفتم «اشتباهی آمده‌اید.»آنان گفتند «نه درست آمده‌ایم.» یادم افتاد مصطفی گفته بود «اگر رفتم و از من خبری نشد، اصلا نگران نباش، چون سالم هستم ولی اگر دیدید عده‌ای آمدند، بدان که خبری شده است.» آنها گفتند «مصطفی مجروح شده.» که گفتم «نه اگر مجروح شده بود، شما الان اینجا نبودید.»یک لحظه حالم بد و سردردم شدید شد. احساس کردم الان می‌میرم؛ ولی انگار یک نفر در درونم مصائب کربلا و صبر حضرت زینب(س) را برایم یادآوری می‌کرد که دیگر نتوانستم یک قطره اشک هم بریزم. هر وقت می‌گفتند حضرت زینب(س)‌ بعد از واقعه کربلا فرمودند «ما رایت الا جمیلا» پیش خودم می‌گفتم  مگر می‌شود این همه مصیبت دید و این را گفت، ولی آن لحظه احساس کردم شهادت جز زیبایی نیست و تازه معنی آن جمله را فهمیدم.  وقتی پیکر پسرتان را در معراج دیدید درد دل خاصی کردید؟  خیلی با پسرم صحبت کردم و گفتم «‌تو به من کلک زدی، به من گفته بودی نمی‌خواهم بروم یا اگر بروم، نترس برمی‌گردم، برگشتی ولی چه برگشتنی؟» درست گفته بود، او گفت نمی‌میرم، نمرد، شهید شد و شهدا زنده هستند. گفتم «دامادت نکردم، حضرت زهرا(س) و حضرت زینب(س) دامادت کنند.»   پول دور سرش چرخاندم و در دستش صدقه گذاشتم و گفتم «‌سفر آخرت در پیش داری، صدقه راهت گذاشته‌ام که ان‌شاءا... بی‌خطر باشد.» در معراج وسایلی را که در جیبش بود تحویل دادند. شانه همراهش بود، دیدم موهایش به هم ریخته و چون می‌دانستم روی موهایش حساس است، موهایش را شانه کردم. سر و صورتش را نوازش و از سر تا نوک پایش را لمس کردم. تیر به گلو، قلب و پهلوی سمت راستش اصابت کرده بود. در بهشت زهرا و زمانی که می‌خواستند پیکرش را به خاک بسپارند، به مداح گفتم «الان امام زمان(عج) در این مراسم حضور دارند، چون پسرم مدافع حرم عمه جانشان بود، به امام زمان بگویید «‌این شهید را از من قبول کنند و پذیرا باشند و ان‌شاء ا... سرباز خوبی برای امام زمان باشد.» ]]> تاريخ و حماسه Tue, 10 Oct 2017 05:53:01 GMT http://asremrooz.ir/vdcamanuo49n6a1.k5k4.html مدافعان حرم، گزینه های روی میز ما هستند http://asremrooz.ir/vdcdxj0x9yt0f56.2a2y.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز حجت الاسلام کمالی، با بیان اینکه شهید محسن حججی، «سید شهدای انقلاب اسلامی» است، خاطرنشان کرد: برای درکِ جایگاه شهدایی مانند شهید حججی، باید به قرآن مراجعه کرد «وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا بَل أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ: (ای پیامبر!) هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند».  وی افزود: بهترین سخن درباره شهید مدافع حرم، محسن حججی را مقام معظم رهبری در صبحِ روز تشییع پیکر آن شهید در تهران، خطاب به خانواده انقلابی و محترمش، فرمودند «خدا شهید شما را عزیز کرده. ببینید چه غوغایی در کشور راه افتاده به‌خاطر شهادت این جوان. شهدا خیلی هستند؛ همه شهدا هم پیش خدای متعال عزیزند لکن یک خصوصیتی در این جوان وجود داشته -خداوند هیچ‌وقت کارش بدون حکمت نیست- اخلاص این جوان و نیّت پاک این جوان و به موقع حرکت کردن این جوان و نیاز جامعه به این‌جور شهادت، این موجب شده که خدای متعال، نام این جوان شما را -شهید شما را- بلند کرده است؛ بلندمرتبه کرده است. کمتر شهیدی را ما سراغ داریم که این‌جور خدای متعال او را در چشم همه عزیز کرده باشد».  وی با اشاره به سخن امام حسن عسکری(علیه السلام) «ما أقبَحَ بالمُؤمِنِ أن تكونَ لَهُ رَغبَةٌ تُذِلُّهُ: چه زشت است در مؤمن، خواسته اى باشد كه او را به خوارى كشاند»(منتخب میزان الحکمه) خاطرنشان کرد: شهدای مدافع حرم، عزت نفس و کرامت وجودشان را در عصر دانش و فضای مجازی حفظ کردند. در چنین دورانی، شهید محسن حججی در دورانی که عده ای مدعی ضعفِ بنیان های اخلاقی در کشور هستند (و البته من این سخن را قبول ندارم، بلکه معتقدم، با پیروزی انقلاب اسلامی، شاهد گسترش ارزش های اخلاقی و معارف الهی در ایران هستیم)، شور و هیجانی کم نظیر ایجاد کرد.  ایشان افزود: شهید حججی، که نه امام خمینی(ره)، نه انقلاب و نه دفاع مقدس را دیده بود، با بصیرت و با روحیه انقلابی و مخلصانه خود کاری کرد که تمام گزینه های آمریکا از بین رفت. امروز به دشمنان جمهوری اسلامی می گوییم که عزیزانی مانند شهید حججی، شهید همدانی و سایر مدافعان حرم، گزینه های روی میز ما هستند و دشمنان هیچگاه نمی توانند ما را از ارزش های انقلابی دور کنند.  خون شهید ححجی، تاثیر بی نظیری در میان مردم  به ویژه جوانان گذاشت  کمالی با اشاره به تاثیر بی نظیری که خون شهید ححجی در میان مردم  به ویژه جوانان ایران گذاشته و نگاه برخی غفلت زدگان را نسبت به حمایت ایران از جریان مقاومت، تغییر داد، گفت: قرار نیست همه ما شهادت‌طلب باشیم و بنا نیست که همه ما مانند شهید حججی آرزوی شهادت کنیم و برای آرزوی شهادت اشک بریزیم؛ بعضی از ما توان این‌همه ظرفیت بالای معنوی را نداریم، همین‌قدر که مردم ما اگر در حد و اندازه شهید حججی و شهیدان مدافع حرم نیستند، ولی برای شهدای مدافع حرم احترام می‌گزارند، کافی است. البته باید همه دوستدار شهادت و ایثار باشیم و برای دفاع از دین خدا و معارف اهل بیت(ع)، تا پای جان، تلاش کنیم.   این پژوهشگر حوزه های دین، در ادامه سخنان خود با اشاره به اظهار نظر برخی افراد درباره افول ارزش های اخلاقی در کشور، گفت: شاید برخی مسئولان، روحانیون یا سایر گروه های مردم، زمانی رفتارها و گفتارهای نادرست داشته اند، اما نباید این موضوع را به کل جامعه، تعمیم داد. باور من این است که نظام جمهوری اسلامی ایران توانسته، بنیان های اصیل اسلامی را در جان و روح تمام مردم به ویژه جوانان، وارد کند و فطرت خداجوی افراد را بیدار و متوجه توحید، نبوت، امامت و قیامت کند. ]]> تاريخ و حماسه Sun, 08 Oct 2017 19:19:36 GMT http://asremrooz.ir/vdcdxj0x9yt0f56.2a2y.html