سایت تحلیلی خبری عصر امروز - پربيننده ترين عناوين تاريخ و حماسه :: rss_full_edition http://asremrooz.ir/history Mon, 25 Jun 2018 06:17:07 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 {FILE_SERVER_DOMAIN}/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط سایت عصر امروز http://asremrooz.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام سایت عصرامروز آزاد است. Mon, 25 Jun 2018 06:17:07 GMT تاريخ و حماسه 60 عکس/ تیم ملی مدافعان حرم http://asremrooz.ir/vdcjaoe8huqettz.fsfu.html به گزارش عصر امروز، یک کابر فضای مجازی در صفحه توییتر خود تصویری از شهدای مدافع حرم را به اشتراک گذاشت. ]]> تاريخ و حماسه Sat, 23 Jun 2018 13:55:00 GMT http://asremrooz.ir/vdcjaoe8huqettz.fsfu.html تصاويري از تنبيه بدني(فلك بستن) در تهران قديم http://asremrooz.ir/vglcaoq482bq1.5s22.la,.html ]]> تاريخ و حماسه Sat, 30 Apr 2011 10:12:15 GMT http://asremrooz.ir/vglcaoq482bq1.5s22.la,.html روایت سردار مدافع حرمی که 1500 یتیم سوری را تحت پوشش گرفت http://asremrooz.ir/vdchm6ni623nxkd.tft2.html به گزارش عصر امروز، سردار سرتیپ دوم پاسدار شاهرخ دایی‌پور از فرماندهان و پیشکسوتان دوران دفاع مقدس‌، حین عملیات مستشاری در شهر بوکمال سوریه به درجه رفیع شهادت نائل شد. سردار شهید شاهرخ دایی‌پور از جانبازان سرفراز دوران دفاع مقدس بود که فرماندهی یگان ضد زره صف، فرماندهی توپخانه و ادوات منطقه غرب، مربی‌گری موشک تاو و ضد زره، عضویت در هیئت علمی دافوس سپاه و قهرمانی در رشته‌های کشتی و غواصی در نیروهای مسلح را در کارنامه دارد. او همچینین یکی از فرماندهان مستشار تیپ زینبیون(مدافعان حرم پاکستانی) نیز که به عنوان پانزدهمین شهید مدافع حرم کرمانشاه محسوب می رشود.  عباس محمدخانی بیشتر از 30 سال با شهید شاهرخ دایی پور دوست صمیمی بوده است. او هم خود یک جانباز دوران دفاع مقدس است و در گفتگو با خبرنگار تسنیم با اشاره به خلق و خوی شهید دایی پور و محبتش در خانواده می‌گوید: شجاعت و دلسوزی زیادی داشت. کسانی که در سوریه او را دیدند و همرزمش بودند، امروز شهادت می‌دهند که واقعا شهید دایی پور آنجا در حکم یک ستون برای بچه‌ها بوده و برای حضرت زینب(س) از جان مایه گذاشت. این شهید علی رغم اینکه از نظر مالی وضع بسیار خوبی داشته، بازنشسته بود و دو دختر جوان دارد، ولی باز هم هر چه می‌گفتیم حاج آقا! سردار! نیازی نیست شما هم حتما بروی. می‌گفت: «نه من باید بروم و آنجا کمک کنم. آنجا شیعه در خطر است. باید مواظب باشیم ناموس شیعه به دست وهابی‌ها نیفتد.» بسیار آدم بزرگوار و شریفی بود. با اخلاص بود. از نظر مالی چیزی کم نداشت، اما دل به دنیا نمی‌بست و همیشه دلش آنجا در سوریه بود. خوش به حالش که به آرزویش یعنی شهادت رسید.  او با اشاره به تخصص‌های رزمی شهید می‌گوید: ایشان فرمانده ضد زره بود. در سوریه و عملیات آزادسازی حلب مسئول عملیات بود و در هدایت صحنه نبرد، نقش مهمی ایفا می‌کرد.در هدایت بسیاری از عملیات‌های سوریه مشارکت داشت و نقش مستشاری بر عهده داشت. برادرم همرزم شهید در سوریه بوده و او هم خیلی از این شهید تعریف می‌کند. آدم بسیار شجاع و در عین حال متواضع و پاکی بود. اگر کنارش می‌نشستی فکر نمی‌کردی که یک سردار یا فرمانده است. خاکی مثل یک سرباز در میان بچه‌ها حضور پیدا می‌کرد. واقعا ستون محکمی برای همه بود. رهبری و حضرت زینب(س) با شهادت شهید دایی پور در واقع یک یار و پشتیبان و کمکی را از دست دادند.  محمدخانی در ادامه می‌گوید:  از نظر عملیاتی وظایف بسیاری را عهده‌دار بود. تمام حملات و درگیری‌ها را رصد می‌کرد. در آنجا میان جنگ و درگیری، انسان تربیت می‌کرد. خودش مستقیم در صحنه درگیری‌ها از صفر تا صد حضور داشت. خیلی مهم است که در صحنه درگیری، یک فرمانده به عنوان نفر اول خودش حضور داشته باشد. چیزی که همرزمانش می‌گویند این است که همیشه سعی داشت به عنوان نفر اول در خط مقدم حضور پیدا کند.  او از فعالیت این شهید در کشور لبنان و شرکت مستشاری در عملیات‌های مجاهدین لبنان چنین می‌گوید: چندین سال هم در لبنان بود و فعالیت داشت. در بحث درگیری‌هایی که در لبنان بوده حضور داشته و از آنجایی که فرمانده ضد زره بود، در لبنان آموزش به رزمنده‌های لبنان آموزش می‌داد. 8 سال هم که در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل جنگید. جانباز شیمیایی بود. خیلی از سوابق جبهه‌اش نیست. اصلا در این فکرها نبود که به دنبال این سوابق جبهه و جانبازی  برود.  محمد خانی به ویژگی شاخص این شهید مدافع حرم اشاره کرده و میگوبد: بسیار عاشق امام حسین(ع) و ائمه اطهار(ع) بود و بسیار به حضرت زینب(س) ارادت داشت. ظهر عاشورا 5 هزار غذای نذری به رزمندگان و مردم در سوریه داد. حتی ما گفتیم: «حاج آقا بگذار اقلا کمی گوشت غذا را کمتر بگذاریم تا اقتصادی‌تر دربیاید.» می گفت: «بگذار  این‌ها بدانند شیعه حضرت زینب(س) و حضرت علی(ع) چیست؟ ما اینجا در تهرانیم و نذری‌های مختلفی داریم ولی آن فاطمیون و زینبیون و افغانستانی‌ها و پاکستانی‌های مدافع حرم در ظهر عاشورا این نذری را دوست دارند.» 1500 نفر از یتیمان سوریه را تحت پوشش داشت و این موضوع را  هیچ کس نمی‌دانست.  او در پایان از رمز خستگی ناپذیذیر شدن شهید چنین می‌گوید:  این شجاعت و عشق به جهاد در میدان‌های مختلف سوریه و لبنان و ایران از عشقش به ولایت و رهبر و نظام و حضرت زینب(س) نشأت می‌گرفت. خلق و خوی کسی که سرش را برای حضرت زینب(س) می‌داد، با هیچ زبانی قابل توصیف نیست. بیش از سه سال بود که به سوریه رفت و آمد داشت. در نهایت ظاهرا در کمینی افتاده‌اند و از ناحیه سر از جانب تروریست‌ها مورد اصابت قرار گرفته و به شهادت رسیده است. ]]> تاريخ و حماسه Mon, 25 Jun 2018 01:39:46 GMT http://asremrooz.ir/vdchm6ni623nxkd.tft2.html نه ندارد ضریح و گلدسته // قبر خاکی شده نشان بقیع http://asremrooz.ir/vdcfccd0tw6dm0a.igiw.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز در هشتم شوال سال 1344 هجري قمري پس از اشغال مکه ، وهابيان به سرکردگي عبدالعزيزبن سعود روي به مدينه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر، سرانجام آن را اشغال نموده، مأمورين عثماني را بيرون کردند و به تخريب قبور ائمه بقيع و ديگر قبور هم چنين قبر ابراهيم فرزند پيامبر اکرم – صلي الله عليه و آله و سلم – قبور زنان آن حضرت، قبر ام البنين مادر حضرت اباالفضل العباس – عليه السلام – و قبر عبدالله پدر پيامبر و اسماعيل فرزند امام صادق – عليه السلام – و بسياري قبور ديگر پرداختند. ضريح فولادي ائمه بقيع را که در اصفهان ساخته شده بود و روي قبور حضرات معصومين امام مجتبي، امام سجاد ، امام باقر و امام صادق – عليهم السلام – قرار داشت را از جا در آورده بردند. به گزارش عصر امروز ضمن تسلیت این روز به ساحت بقیه الله الاعظم اشعار تعدادی از شعرای کشورمان را در این خصوص تقدیمتان می نماییم:#تخریب_بقیع #هشتم_شوال   پشت دیواره ها پُر از حرف است گریه ی بی صدای زائرها غیر صحن و حرم نمی باشد حاجتِ ربنایِ زائرها   می شود از غبارِ روی زمین غربتی سخت آشکار اینجا گنبد و پرچمی ندارد با دستِ تقدیر روزگار اینجا   نه ندارد ضریح و گلدسته قبر خاکی شده نشان بقیع پر زدن روی بام ها شده است آرزوی کبوتران بقیع   تا که نظمی دهد به زائرها خادم و دست مهربانی نیست روی این قبرهای خاک آلود نه نگردید سایه بانی نیست   لا به لای مصائب این درد بگذریم از تبی که سوزان است آنچه آزرده میکند دل را گِل شدن ها زمان باران است   با یقین گویم این جراحت ها عاقبت التیام می گیرد میرسد منجی جهان و با ذوالفقار انتقام می گیرد   با ظهورش تمام خواهد شد غصه های تمام زائرها گنبدی می شود نصیبِ بقیع مثل گنبد طلای کرب و بلا   کارمان می شود حرم سازی تحت فرمان حضرت مهدی پا بگیرد برای مادر هم یک حرم با نظارت مهدی   علیرضا حضرتی ( ناعمی )   ای بقیع! ای غملی قبرستان سلام اولسون سنه ای جفادن جنّت ویران! سلام اولسون سنه   وار اوزاق یولدان سنه عرض سلامی شیعه‌نون تؤپراقوندا دفن اولوبدی دورد امامی شیعه‌نون محنتوندن قالمیوب صبر و دوامی شیعه‌نون سسلنور با دیدۀ گریان سلام اولسون سنه   ای بقیع! سن خاک غم‌سن، سن محن دریاسی‌سن بیت الأحزان‌سان، علی‌نون شاهد غوغاسی‌سن اهل عشقین کعبۀ آمالینون معناسی‌سن شیعه هر یئردن دئیر، هر آن سلام اولسون سنه   شیعه‌نی ویرانه اولماقون چتین درده سالوب طاقت و آرامینی آل سعود الدن آلوب دورد پؤزولموش قبر پرغم گون قباقینده قالوب ماسواللهی ائدوب نالان سلام اولسون سنه   ای‌بقیع! وار سنده دورد جور و جفانون خسته‌سی دورد پیمبر سئوگولی، دورد دلبر وارسته‌سی دورد امامین یوخ ولی بیر گنبد و گلدسته‌سی بو ملال و محنته قربان، سلام اولسون سنه   ای بقیع! سنده یاتوبدور نوگل زهرا حسن وارث صبر علی، دنیا بویی محنت‌چکن اؤز ائوینده، اؤز عیالیندن محبّت گؤرموین سسله ای قلبی اولان القان سلام اولسون سنه   ای بقیع! سنده یاتوب قیرخ ایل جهانی داغلیان وای‌حسینیم‌وای دئیوب، اشکین جماله باغلیان حضرت سجّاد آقام، بابا غمینده آغلیان ای سراسر محنت و حرمان سلام اولسون سنه   ای بقیع! سنده نه چوخ طاهاشیم طاهر یاتوب حق یولوندا قلبی القانه دؤنن صابر یاتوب هر جهتدن مصطفایه اوخشویان باقر یاتوب سویلرم اول شاهه، ای‌سلطان! سلام اولسون‌سنه   ای بقیع! آدون گلنده آرتیلور تاب و تبیم دفن اولوبدور سنده حیدرخو، رئیس مذهبیم جعفر صادق امامیم، پیشوای مکتبیم سسلرم ای حامی قرآن سلام اولسون سنه   ای بقیع! گلسه آدون اهل وفا دل داغلیار سنده مهدی گؤزیاشین غملی عذاره باغلیار وای آنام ایوای دئیر، سینه ویرار، قان آغلیار سسلنر ای مادر گریان سلام اولسون سنه   ای بقیع! هجرونده هر دم شیعه‌لر اشکین الر عطر زهرا فاطمیّه گونلری سندن گلر بیلمورم گلسه آقام، آیا اورکلر دینجلر؟ فاش اولار بو محنت پنهان؟ سلام اولسون سنه   اهل دل مین‌دوردیوز ایل‌دی جانی سنده آختارور عالمی آغلار قویان عنوانی سنده آختارور حیدری‌لر، مدفن زهرانی سنده آختارور نوحه ایلور با دل سوزان سلام اولسون سنه   #بقیع #8شوال #ترکی  حجت مرتضایی  ای بقیع ای بقیع آستانت رفیع  گشته ای دردل شیعه داغی وسیع درتو پنهان شد لاله طاها شدشبانه دفن حضرت زهرا  حرمت شد خراب شیعیان دلکباب میکنیم مادعا تاشود مستجاب حرمت آخر می شود آباد  آن مزار خاکی رود ازیاد  خاک توپرزداغ بی شمع وبی چراغ گیرم ازتو مزارگلی راسراغ گشته ام خیلی قبرزهرارا کرده ای مخفی یارمولارا  فرق دارد جلوه اش در ظاهر و معنا حرم گاه شادی، گاه غم دارد برای ما حرم  کل معصومین معز المؤمنین در عالم اند قبرشان قبله است حالا بی حرم یا با حرم  یک حرم در زینبیه یک حرم در شهر قم یک طرف زائر فراوان یک طرف تنها حرم  مرتضی و فاطمه از هر نظر مثل هم اند هست تنها فرق بین حیدر و زهرا حرم  اوج غربت در کدامین داغ معنا می شود اینکه شاهی از کفن محروم باشد یا حرم؟  فکر کن سبط نبی، حتی ندارد سنگ قبر خادم فرزند او دارد در این دنیا حرم  شادی واهی کنید امروز را وهابیون چون که میسازیم با قتل شما، فردا حرم  در مدینه کاخ ها با خاک یکسان می شوند بعد از آن از دور چون دُر می شود پیدا حرم  گاه معنای حرم هرگز ضریح و بقعه نیست داشت تعبیری دگر در روز عاشورا حرم  یک سوی زینب حرم یک سوی دیگر قتلگاه پیر شد در رفت و آمد های مقتل تا حرم  ناله میزد مادری با اشک واویلا حسین ناله میزد خواهری با اشک واویلا حرممرحوم سید رضا حسینی سعدی زمان  گر چه در ظاهر قبور غمفزا دارد بقیع لیک در باطن بسی ذوق و صفا دارد بقیع  دیدۀ طاهر نه بیند آن صفای معنوی چشم دل بیند چه ظوء و چه ضیاء دارد بقیع  گرچه شبها در بود بسته نه شمع و نه چراغ روشنائی لیکن از نور خدا دارد بقیع  جذبه اش دلهای ما را میکشد بی اختیار الله الله کاه دل را کهربا دارد بقیع  قبر پاک پنج کعصوم است زینت بخش آن گر چه سایر قبرهای پربها دارد بقیع  خاک آنجا کوی سبقت میبرد از مهر و ماه زانکه از خورشید بهتر مجتبی دارد بقیع  حضرت زین العباد و باقر علم النّبی فخر شیعه صادق آل عبا دارد بقیع  گمشده قبریست آنجا جان عالم ها فداش کس نمیداند که زهرا در کجا دارد بقیع  از نوا و ناله های آن ستمدیده هنوز اشک غم میبارد و چون نی نوا دارد بقیع  از صدای فاطمه در بیت الاحزانش پدید ناله های دلنشین و دلربا دارد بقیع  لاله گر بینی حکایت میکند از داغ دل داغ دلهائی ز بنت مصطفی دارد بقیع  دست زخمی، سینۀ مجروح، پهلوئی شکست زیر خاک خود نهفته از جفا دارد بقیع  مهدی موعود تا نآید نگردد آشکار قبر آن بانوی عالم را خفا دارد بقیع  بس گل خوشبو ز گلزار رسول کائنات پرپر و خندان چو دشت کربلا دارد بقیع  کربلا عباس اگر دارد وفادار و رشید فاطمه ام البنین بینوا دارد بقیع  میکند دلهای مس را ای «حسینی» صاف زر جان زهرای شهیده کیمیا دارد بقیع   ]]> تاريخ و حماسه Fri, 22 Jun 2018 07:04:49 GMT http://asremrooz.ir/vdcfccd0tw6dm0a.igiw.html هواپیمایی که موتور سوزاند! http://asremrooz.ir/vdcefw8wejh8xoi.b9bj.html به گزارش عصر امروز ذکر خیر فرودگاه بجنورد می شود و پروازهایش که روزی یکی است و آنهم با هواپیمایی خیلی کوچک و جمع و جور. حرف از هواپیما که می شود حسنی خاطرهای تعریف می کند:  «در سفر پارسال آقا به بندرعباس میخواستیم برویم بندر جاسک را ببینیم تا اگر موقعیتش مناسب بود آقا آنجا هم تشریف ببرند. با ماشین هفت ساعت راه بود. پرس و جو که کردیم گفتند یکی از ارگانها هواپیمایی دارد که می تواند شما را ببرد. ما هم از همه جا بی خبر هماهنگ کردیم و رفتیم سوار شدیم. هواپیمای بیچاره با کلی سر و صدا روشن شد و سرعت گرفت و تا آخر باند رفت اما نتوانست بپرد! دوباره برگشت سر باند و یکبار دیگه زور زد اما باز هم سرعتش آنقدر نبود که بلند شود. دفعهی سوم که خواست بپرد بهقدری بهش فشار آمد که از موتورش دود بلند شد؛ خلبان دوید که آقا سریع پیاده شید، موتور هواپیما آتش گرفته!» | بخشی از کتاب #ماهبندان | حاشیه نگاری از سفر رهبر معظم انقلاب به خراسان شمالی/ مهر 1391 | نوشته محمدرضا شهبازی | انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی | ]]> تاريخ و حماسه Thu, 05 Apr 2018 12:17:10 GMT http://asremrooz.ir/vdcefw8wejh8xoi.b9bj.html شگفت انگیزترین عملیات هوایی دنیا http://asremrooz.ir/vdcauunum49neo1.k5k4.html به گزارش عصر امروز 15 فروردین ماه 1360ه ش همزمان با 4 آوریل 1981 میلادی عملیات اچ 3، بزرگترین، پیچیده‌ترین وشگفت انگیزترین عملیات هوایی دنیا به نام خلبانان شجاع و اسطوره ای ایران بزرگ در تاریخ ثبت شد. خلبان‌های ایرانی با استفاده از هواپیماهای جنگی فانتوم طی یک عملیات پیچیده و تحسین برانگیز پایگاه هوایی الولید در مجموعه اچ 3 واقع در غربی ترین نقطه عراق، در نزدیکی مرز این کشور با اردن را به کلی نابود کردند.  در این عملیات بی نظیر بیش از 48 هواپیمای عراقی که بیشتر آنها بمب افکنهای روسی از نوع(میگ 23، سوخو 20، تییو 16، تییو 22) بودند، از بین رفتند.  حمله به اچ 3 از لحاظ فنی از پیچیده ترین عملیات هوایی جهان به شمار می رود و از نظر دستاوردهای نظامی نیز با توجه به نابودی کامل 48 هواپیمای دشمن در رده بزرگترین و موفقترین عملیات نظامی جهان قرار می گیرد. این عملیات برتری بی چون و چرای نیروی هوایی ایران بردشمنان را به اثبات رساند.  در اول مهرماه 1359، یکروز پس از آغاز جنگ و حمله هواپیماهای عراقی به فرودگاه مهرآباد؛ یکی دیگر از بزرگترین عملیات هوایی جهان با شرکت بیش از یکصد و چهل هواپیمای جنگی ایرانی بر فراز عراق انجام شد.  این عملیات از نظر تعداد هواپیماهای شرکت کننده در آن از منحصر به فرد ترین نبردهای هوایی جهان پس از جنگ جهانی دوم به شمار می رود. در این حمله بسیاری از تاسیسات زیربنایی عراق، پایگاهها و دپوهای ارتش عراق در مرز این کشور با ایران نابود شد. اما عملیات اچ3 از ارزش به مراتب بالاتری برخوردار است. در سال 1360 منابع اطلاعاتی ایران مطمئن شدند ، نیروی هوایی عراق تعدادی از بمب افکنهای خود را برای دور ماندن از حملات هواپیماهای ایرانی و جلوگیری از نابودی آنها به پایگاهی در دورترین نقطه ی غرب این کشور منتقل ساخته است؛ به یکی از پایگاههای سه گانه ی اچ 3 با نام الولید.  هیچ کارشناس نظامی تا آنوقت تصور نمی کرد که این پایگاهها که در غربی ترین نقطه ی خاک عراق و در نزدیکی مرز این کشور با اردن واقع شده است روزی هدف حمله جنگنده های ایرانی قرار گیرد. هواپیماهای ایرانی برای بمباران این پایگاه می بایست از مرزهای شرقی عراق وارد شده و پس از گذشتن از آسمان بغداد و بسیاری از شهرهای دیگر که تاسیسات پدافندی موثری داشتند به اچ 3 می رسیدند و پس از انجام عملیات دوباره از همین مسیر باز می گشتند. در تمام طول مسیر جدای از موشک‌های زمین به هوا و توپ‌های ضد هوایی، هواپیماهای رهگیر عراقی نیز وجود داشتند که در صورت حمله، با توجه به برتری تعداد آنها نسبت به هواپیماهای مهاجم ایرانی بدون شک ادامه عملیات را برای هواپیماهای ایرانی غیرممکن می ساختند.  عبور جنگنده های ایرانی از عرض کشور عراق و رسیدن به دورترین نقطه ی خاک این کشور مسئله ای نبود که از چشم رادارهای عراقی پنهان بماند. با توجه به این مسائل احتمال یک حمله غافلگیرانه از طرف ایران منتفی و غیرممکن انگاشته می‌شد.  اما در آنسوی جریان، افسران نیروی هوایی ایران باور دیگری داشتند. خلبانان ایرانی مصمم بودند تا این عملیات را به هر طریق ممکن به انجام رسانند. بدین ترتیب پایگاه هوایی نوژه همدان میزبان افسران شجاعی شد که مصمم بودند یکی از رویدادهای بزرگ جنگ تحمیلی را خلق کنند. در این پایگاه افسران نیروی هوایی به طراحی شگفت انگیزترین و جسورانه ترین عملیات هوایی تاریخ پرداختند.  تنها نمونه های دیگر برای عملیات اچ 3 ، آن هم در گستره مکانی به مرتب خیلی کوچکتر و مسافتی در حدود چند درصد عملیات کمان 99, عملیاتی بود که نیروی هوایی اسرائیل در جنگهای 1967 و 1973 موفق به انجام آن شده بود.  در ژوئن 1967 طی جنگهای شش روزه، اسرائیلی‌ها بخش اعظم نیروی هوایی مصر را روی زمین از میان برداشتند. در اکتبر 1973 نیز، طی جنگهای بیست روزه (که اعراب آن را جنگ رمضان و اسرائیلی ها آن را جنگ یوم کیپور نام نهادند) نیروی هوایی اسرائیل موفق شد بسیاری از هواپیماهای مصری را بر روی باند فرودگاه از میان بردارد.  در همین سال چهار فانتوم اسرائیلی ساختمان ستاد مشترک ارتش سوریه را در قلب دمشق با خاک یکسان کردند (که البته فقط دو تای آنها سالم به پایگاههایشان بازگشتند). حال ایرانی‌ها می رفتند تا عملیاتی را به انجام رسانند که در صورت موفقیت به یک اسطوره در تاریخ جنگهای هوایی بدل می شد.  در طراحی عملیات به گونه‌ای عمل شد که در وهله ی اول به یک داستان علمی، تخیلی بیشتر شباهت داشت تا یک عملیات هوایی در شرایط جنگ واقعی. قرار بود 8 فانتوم، از فرودگاهی در شمال غرب کشور به پرواز درآیند. این هواپیماها باید از کوهستانهای مرزی عراق و ترکیه و در ارتفاعی پایین پرواز می کردند و پس از طی مسافتی طولانی بر روی خط مرزی عراق و ترکیه (که احتمالا در مواقعی نیز مستلزم تجاوز به حریم هوایی ترکیه بوده است) خود را به اچ 3 برسانند.  فانتوم‌ها پس از فروریختن بمب‌هایشان بر سر هواپیماهای عراقی می بایست از همان مسیر قبلی به پایگاههای خود بازمی گشتند. عملیات باید کاملا غافلگیرانه انجام می‌شد و فانتوم‌ها تا لحظهای که بر فراز اچ 3 ظاهر می شدند نباید هیچ نشان‌های از یک حمله ی هوایی را آشکار می‌کردند.  در راه بازگشت مسلما عراقیها که دیگر از حمله آگاه شده بودند هواپیماهای خود را به دنبال فانتومها می فرستادند و هواپیماهای ایرانی در اینجا نیز باید در صورت درگیری خود را حفظ میکردند.  در تمام طول مسیر هواپیماها می بایست در ارتفاع پایین (20 تا 30 متری) پرواز می‌کردند تا از دید رادارهای دشمن پنهان بمانند.  در حالت عادی، پرواز در ارتفاع پایین به قدرت و مهارت بسیاری نیازمند است اما پرواز در ارتفاع پایین بر فراز منطق‌های کوهستانی تقریبا به کاری غیرممکن میماند که تنها از عهده خلبانانی بر می آید که دارای مهارت و قدرت عکس العمل بالایی باشند. (تصور غیر ممکن بودن چنین کاری چندان دشوار نیست. در حالت رانندگی با یک اتومبیل با سرعتی معدل 200 کیلومتر بر ساعت بسیاری از مواقع راننده پس از مشاهده مانعی در مقابل خود به سختی می تواند از خود عکس العمل نشان دهد.  زمانی که چشم انسان موفق به دیدن مانعی در برابر خود می شود و مغز دستور عکس العمل اعضای بدن را از قبیل؛ گرفتن کلاچ، فشار بر روی ترمز یا ... را صادر می کند اتومبیل با سرعت 200 کیلومتری خود عملا به مانع رسیده است و برخورد اجتناب ناپذیر جلوه می کند. حال وضعیتی را تصور کنید که خلبان ناگهان با دیدن قله‌ای در مقابل خود سعی در بالا کشیدن هواپیما می‌کند. طی چند ثانیه خلبان باید هواپیما را از فراز مانع عبور دهد در حالی که با 5/2 برابر سرعت صوت به سمت آن در حرکت است. این توضیح می تواند دشواری پرواز بر فراز کوهستان در ارتفاع پایین را نشان دهد).  عملیات اگر فقط همین مشکلات را هم داشت به اندازه کافی غیرممکن به نظر می رسید اما مسئله دیگری وجود داشت که مهمترین چالش پیش روی عملیات بود.  هیچ هواپیمایی به علت محدودیت سوخت نمی توانست چنین مسیر طولانی را رفته و بازگردد. پس در حین عملیات و بر فراز آسمان عراق که نفوذ با جنگنده ها هم در آن به اندازه کافی دشوار بود می بایست یک بویینگ برای رساندن سوخت به فانتومها با آنان همراه می‌شد.  آیا یک بویینگ می توانست خود را از دید رادارها مخفی کند؟ سرعت بویینگ بسیار کمتر از سرعت هواپیماهای جنگنده است بنابراین فانتومها نمی توانستند همراه این هواپیماهای غول پیکر حرکت کنند و در تمام طول مسیر از آن در برابر جنگنده های عراقی محافظت کنند، حال اگر بویینگ در هر مرحله از عملیات توسط عراقیها هدف قرار میگرفت تکلیف فانتومها چه بود؟  اصولا آیا یک بویینگ 707 شانسی برای گذشتن از مرز عراق و رسیدن به نقطه ای که باید سوختگیری در آن انجام می شد را داشت و یا در همان مراحل آغاز عملیات هدف هواپیماهای رهگیر عراقی قرار می گرفت؟ طبق برنامه ریزی عملیات، پس از اولین نوبت سوختگیری هواپیمای سوخت رسان باید صبر می‌کرد تا فانتوم‌ها عملیاتشان را بر فراز اچ 3 انجام دهند و در راه بازگشت (که این بار دیگر عراقی هوشیار شده بودند) دوباره عملیات سوختگیری هوایی را انجام می داد.  در هر مرحله‌ای از عملیات امکان داشت واقعه ناخوشایندی برای هواپیمای سوخت رسان که هواپیمای بی‌دفاعی است رخ دهد ،درحالی که سرنوشت فانتو‌م‌ها با سرنوشت بویینگ کاملا گره خورده بود.  علیرغم تمامی این مشکلات و برغم اینکه چنین عملیات جسورانه ای تا بحال توسط هیچ کشوری در جهان انجام نشده بود افسران ایرانی به اجرای آن مصمم بودند.  در نهایت پس از بررسی ها و برنامه‌ریزی های دقیق، روز سرنوشت ساز فرا رسید. فانتوم‌ها روز قبل، از پایگاه نوژه به پایگاهی در ارومیه پرواز کرده بودند.  روز عملیات هر هشت هواپیما در دو گروه چهار تیمی از باند فرودگاه برخاستند و از شمال شرق و از فراز کوه‌های آرارات وارد منطقه  مشترک مرزی عراق و ترکیه شدند و در ارتفاع پایین بر فراز کوهستان‌های این منطقه به سمت غرب عراق حرکت کردند.  در جایی بسیار دورتر در فرودگاه لارناکا در قبرس یک هواپیمای بویینگ 707 متعلق به هواپیمایی ملی ایران (هما) ساعتی قبل وارد فرودگاه لارناکا شده بود و طبق برنامه‌ریزی قبلی آماده می شد تا بدون مسافر به تهران باز گردد.  قبل از آنکه هواپیما باند فرودگاه را ترک کند دو مامور اطلاعاتی ایران که همراه مسافرین این پرواز همان روز وارد قبرس شده بودند به داخل کابین خلبان رفتند و با خلبان هواپیما به گفتگو نشستند. خلبان نمی توانست چیزی را که می شنود باور کند. انجام چنین کاری دیوانگی محض بود، شانس موفقیت چیزی در حد صفر جلوه می کرد و کاملا غیرممکن به نظر می رسید. طراحان عملیات با خود چه فکری کرده بودند؟ این نقشه به فیلمنامه فیلمهای هالیوودی شباهت داشت و فقط با جادوی سینما و بر روی پرده نقره ای امکان تحقق داشت.  حتی خیالباف‌ترین فیلمنامه نویسان هالیوودی نیز تاکنون جرات طراحی چنین عملیاتی را به خود نداده بود. او حتی به یاد نداشت که در فیلمهای سینمایی هم چنین چیزی دیده باشد. از نظر او انجام اینکار مطلقا غیرممکن بود.  جدای از این مساله او یک خلبان غیرنظامی بود و هیچگاه تصور نمی کرد که روزی در یک عملیات نظامی نقشی داشته باشد. اما اکنون، در کمال ناباوری خود را در بطن یکی از شگفت انگیزترین نبردهای هوایی جهان می یافت که همه چیز آن به عملکرد او بستگی داشت.  دقایقی بعد بویینگ 707 هواپیمایی ملی ایران، پس از اطلاع مسیر خود به برج مراقبت فرودگاه لارناکا از زمین برخاست و ظاهرا به سمت تهران و در واقع به سمت یکی از سرنوشت سازترین جنگهای هوایی دنیا شتافت.  برنامه ریزی عملیات به طرز دقیقی صورت گرفته بود و در ساعتی مشخص هواپیمای بویینگ می باید بر فراز کوهستانهای مرزی ترکیه و عراق با فانتوم ها ملاقات می‌کرد.  هواپیمای سوخت رسان در تماس با فرودگاه های قبرس و آنکارا وانمود کرد که مسیرش را گم کرده و در حال مسیریابی مجدد است.  در ساعت مقرر تانکر سوخت رسان با فانتوم ها در همان نقطه  پیش بینی شده روبرو شد. فانتوم ها توانسته بودند با سکوت رادیویی و پرواز در ارتفاع پایین خود را از دید رادارهای عراقی پنهان دارند.  ظاهرا چندین بار هواپیماها در رادارهای عراقی و ترکیه ای ظاهر می شوند اما عراقی ها تصور می کنند هواپیماها متعلق به نیروی هوایی ترکیه است که مشغول گشتزنی در طول مرزهایشان هستند.  این اشتباهی بود که کنترل های زمینی ترکیه نیز مرتکب شدند. هر هشت هواپیما که سوختشان پس از طی مسیری طولانی در حال اتمام بود به طور منظم عملیات سوختگیری هوایی را انجام دادند و با شتاب به سوی هدفی رهسپار شدند که بی صبرانه انتظارشان را می کشید. هواپیمای بویینگ نیز با احتیاط کامل مشغول گشتزنی در طول مسیر شد تا در بازگشت، دوباره عملیات سوخت رسانی به فانتوم ها را انجام دهد.  در آنسو فانتوم ها در ارتفاعی پایین و در حالتی که خلبانان آن می توانستند کوچکترین حرکتی را بر روی زمین با چشم غیرمسلح ببینند به سمت اچ 3 در حرکت بودند.  ساعتی بعد هر هشت هواپیما ناگهان بر فراز پایگاه ظاهر شدند. پرسنل پایگاه که با توجه به دور بودنشان از مرزهای شرقی هیچگاه تصور نمی کردند هدف هیچ نوع حملهای قرار گیرند در ابتدا به تصور اینکه هواپیماها خودی هستند شروع به تکان دادن دستهای شان کردند.  بر فراز پایگاه، فانتومها ارتفاعشان را افزایش دادند و پس از تقسیم شدن به دو گروه چهارتایی به سمت هدف شیرجه رفتند. لحظاتی بعد بمب های چهار فانتوم اول، به صورت یک ردیف منظم بر روی هواپیماهایی که بر روی باند قرار داشتند فرود آمد و تمامی آنها را در همان لحظات اولیهی عملیات نابود کرد. دیگر هیچ هواپیمایی نمی توانست از باند فرودگاه بلند شود. فانتومهای گروه دوم نیز دو مجتمع راداری را در قلب پایگاه مورد حمله قرار دادند و سپس با خیال راحت به درهم کوبیدن آشیانه های هواپیما و توپ های ضدهوایی پرداختند. در چند دقیقه پرسنل پایگاه در جهنمی از آتش که از همه جا شعله می کشید بدام افتاده بودند. در برابر دیدگان ناباور آنها پایگاه اچ 3 با تمامی ابهت و نفوذ ناپذیریاش در زیر آتش سنگین فانتومهای ایرانی به تلی از خاکستر بدل شده بود.  فانتوم ها که تمامی دفاع ضد هوایی پایگاه را از بین برده بودند اینبار در ارتفاع پایین بر روی خرابه های آن به شکار سربازانی مشغول بودند که اغلبشان حتی یونیفورمهایشان را بر تن نکرده بودند و بی هدف به اینسو و آنسو می دویدند.  توپهای فانتومها با سیلی از رگبار گلوله به سمت هر هدف جنبندهای شلیک میکردند و باند فرودگاه مملو از اجساد سربازانی بود که بر روی بازمانده های خرابه ها افتاده بودند. فانتومها که دیگر چیزی برای نابود کردن باقی نگذاشته بودند بسرعت صحنه ی عملیات را ترک کردند. پشت سر آنها تلی از خاکستر به جا مانده بود که تا چند دقیقه پیش پایگاه هوایی الولید نام داشت.  جایی که قرار بود مکانی امن برای هواپیماهای عراقی باشد. بر روی باند فرودگاه و در آشیانه هایی که آتش از آنها زبانه می کشید تکه پارههایی از آهن و فولاد به چشم میخورد که زمانی بر صحنه  آسمان ایران با نخوت و غرور به پرواز در می آمدند و بمب هایشان را فرو می ریختند.  تمامی آن پرنده های پر غرور که دیرزمانی باعث افتخار ارتش عراق بودند اکنون درمانده و متلاشی شده در میان شعله های آتش به دور شدن فانتومهایی نظاره میکردند که به سوی پایگاههایشان باز می گشتند.  در بازگشت، فانتومها باز به همان شیوه پیشین خود را از دید رادارهای عراقی پنهان کرده و در نقطه ی موعود پس از سوختگیریِ دوباره، پرواز خود را به سمت ایران ادامه دادند. هواپیمای سوخت رسان که ماموریتش به اتمام رسیده بود با خروج از نوار مرزی عراق و ترکیه از طریق آسمان ترکیه به تهران بازگشت.  قبل از عبور فانتومها از مرز عراق دفاع ضد هوایی این کشور که متوجه هواپیماهای ایرانی شده بود به سمت آنها آتش گشود و یکی از هواپیماها مورد اصابت قرار گرفت به گونه ای که دیگر نمی توانست تا رسیدن به پایگاه به پرواز خود ادامه دهد، پس به عنوان حسن ختام نمایش و برای تکمیل کردن کلکسیون کارهای عجیب و غریب این عملیات، در وسط جاده ای در آذربایجان غربی به زمین نشست.بقیه هواپیماها بدون هیچ آسیبی عملیات را به پایان بردند.  دیدار با امام  سه روز پس از این عملیات، در تاریخ 18/1/1360 بدون هیچ تشریفاتی، کلیه خلبانان شرکت کننده در این عملیات به حضور حضرت امام خمینی (ره) رفتند. نور شادی و رضایتمندی در چهره امام (ره) به وضوح مشاهده می شد به طوری که یکی از نزدیکان امام گفتند: تا به حال ایشان را به این خوشحالی ندیده بودند.  پس از موفقیت کامل در این عملیات، سیمای جمهوری اسلامی نیز برای اولین بار سرود خلبانان را پخش کرد تا بدین شکل تقدیری کوچک از این دلاوران شود.  تیزپروازنی که بعدها آسمانی شدند یاد می کنیم از عقابانی که در این عملیات شرکت داشتند و بعدها به درجه رفیع شهادت نائل آمدند:  سرلشکر خلبان شهید حسین خلعتبری مکرم  سرتیپ خلبان شهید محمود خضرایی  سرگرد خلبان شهید علی خسروی  سرگرد خلبان شهید عبدالله رضایی  سرگرد خلبان شهید پورسرابی ]]> تاريخ و حماسه Wed, 04 Apr 2018 14:18:10 GMT http://asremrooz.ir/vdcauunum49neo1.k5k4.html امسال هم بی‌ تو تحویل شد http://asremrooz.ir/vdcdjx0xsyt0sj6.2a2y.html به گزارش عصر امروز نفس‌های پایانی سال که به شماره افتاد هرکسی در تکاپوی رسیدن به مکانی برای لحظه تحویل سال بود. در این میان بودند بسیار کسانی که گلستان شهدا و همجواری با شهیدان را برای این لحظه مقدس انتخاب کردند. امسال برای خانواده‌های زیادی، نخستین لحظه تحویل سالی بود که بدون عزیزانشان سپری ‌شد؛ مادران و خواهران و همسران شهدای مدافع حرم نوروز امسال سخت‌ترین لحظاتشان را ‌گذراندند و در جوارشان سفره هفت‌سین کوچکی پهن کردند و با یادشان «یامقلب‌القلوب» خواندند.  این نوشتار ماحصل همکلامی ما با خانواده شهدای مدافع حرم شهیدان سیدرضا حسینی، حسین معز غلامی و شهید مهندس هادی جعفری است از لحظات سال نو که بی‌عزیزانشان تحویل شد.  ایام سال یک طرف، لحظه تحویل سال یک طرف  شهید سیدرضا حسینی      سیدرضا حسینی شهید مدافع حرم لشکر فاطمیون به همسرش می‌گویدکه تو می‌توانی با حفظ حجابت مدافع حرم باشی. به خواهرانت، مادرت و فامیل و هرکسی که می‌بینی بگو چادرشان را حفظ کنند، چادرها که کنار برود یعنی آنها به سمت سلطه دشمنان رفته‌اند. وقتی حجابشان به سبک و سیاق باشد، این بدان معناست که خون ما به هدر نرفته است. شما با حفظ حجابتان با دشمنان مبارزه می‌کنید. شهید سیدرضا حسینی متولد سال 61 بودکه در31 فروردین ماه 94 به شهادت رسید. معصومه موسوی از لحظات تحویل سال بعد از شهادت همسر شهیدش می‌گوید:  نوروز 94 سال 93 بود که تصمیم گرفت به سوریه برود. رفت‌وآمدهایش تا سال 94 ادامه داشت. نوروز 94 رفت و در 31 فروردین ماه همان سال در عملیات بصرالحریر در درعا در جنوب حلب مفقودالاثر شد. تقریباً بعد از دو سال و چهار ماه پیکر همسرم را تفحص کردند و از طریق آزمایش دی‌ان‌ای که از پسرمان و پدر و مادرش گرفتند هویتش مشخص شد. خوشحال بودم که پیکرش بازگشته اما از طرفی امیدمان ناامید شده بود، من و پسرمان ابوالفضل امید داشتیم که زنده بازگردد.  عید دلمان می‌گیرد  عید سال 96 اولین سالی بود که پیکر شهیدمان به آغوش خانواده برگشت. شهدا ما را می‌بینند، من و پسرم سید ابوالفضل نبودن را حس می‌کنیم. همه ایام سال یک طرف، لحظه تحویل سال یک طرف. در لحظات تجدید سال، دلمان بیشتر می‌گیرد و روز عید جای خالی‌اش را بیش از همیشه حس می‌کنیم. سال‌هایی که بود لحظات تحویل سال با هم و درکنار هم بودیم.  عید بدون رضا  امسال سال پنجم است و ما نبودن رضا را واقعاً حس کردیم. عید است اما حال و هوای اعیادی که در کنار سیدرضا بودیم را ندارد. لحظاتی که به دیدار دوستان و بستگان می‌رفتیم نبودنش برای سید ابوالفضل سخت گذشت، خیلی غصه‌دار می‌شد و می‌گفت: کاش بابا بود. اگر بود خیلی خوش می‌گذشت. همسرم قبل از رفتن به من سفارش کرد اگر شهید شدم، مراقب پسرم باش که دست تو امانت است. می‌خواهم مثل یک مرد بار بیاید و در آینده سرش بالا باشد. من هم می‌خواهم کاری کنم تا همسر شهیدم به وجود پسرش افتخار کند.  قشنگ‌ترین تبریک عید را به من می‌گفت  شهید مهندس هادی جعفری  پای صحبت‌های همسر شهیدی نشستیم که تنها 26 بهار از عمرش را سپری کرده است. فاطمه رحمانی با عشقی وصف‌ناشدنی از مرد روزهای زندگی‌اش می‌گوید. پای حرف‌های او که می‌نشینیم یادمان می‌رود تنها دو سال در کنار همسرش بوده ‌است.  حال و هوای عید  همسرم مهندس هادی جعفری، متولد۳ فروردین ۶۵ بود. دانشجوی کارشناسی مهندسی مواد گرایش جوشکاری دانشگاه علوم تحقیقات تهران و فرزند ارشد خانواده. من و هادی آبان ماه 89 عقدکردیم. اسفند۹۲ عروسی کردیم و زندگی مشترک ما یک سال و ۱۴روز بیشتر طول نکشید. بعد از عقدمان عیدها حال و هوای دیگری داشت. خصوصاً لحظه تحویل سال. اصولاً رسم بود تا قبل از عروسی و دوران عقد، دختر در خانه پدرش باشد. هر سال تمام ناراحتی‌ام این بود که تحویل سال کنارم نیست. ولی سعی می‌کردم اولین پیام تبریک را برایش بفرستم و در مقابل هادی هم همین. بعد از تحویل سال می‌آمد دنبالم و قشنگ‌ترین تبریک عید را به من می‌گفت. حتی سال آخر هم که عراق بود چند ساعت قبل از تحویل سال به من زنگ زد وگفت خانم می‌خواهیم به حرم برویم که تحویل سال آنجا باشیم اگر توانستم بعد از سال تحویل هم زنگ می‌زنم. لحظه تحویل سال خیلی حس غریبی داشتم. چون هادی از من فاصله داشت، حال و هوایم طوری بود که انگار تمام وجودم فهمیده بود قرار است اتفاقی بیفتد.  عیدهایی که بی ‌او تحویل می‌شود  بعد از تحویل سال با وجود اینکه خط‌ها خیلی شلوغ بود، توانستیم با هم صحبت کنیم. بغض گلویم را گرفته بود. نتوانستم زیاد حرف بزنم. به هادی گفتم خیلی دعایم کن. سه روز بعد هادی در 3 فروردین ماه 94 در روز تولدش همراه با همرزمش شهید یزدانی در عراق به شهادت رسید. عید آن سال بی‌هادی خیلی سخت بود. لحظه تحویل سال دوباره شکستم، دوباره مردم. انگار لبیک یا حسینی که شب تحویل سال 1394 گفت آنقدر رسا بود که امام حسین(ع) آنها را با پیکرشان طلبید. با تمام این سختی‌ها، دلتنگی‌ها و دردها باز هم خوشحالم که هادی من در راهی قدم گذاشت که دوست داشت و به هدفی رسید که هر انسانی برای رسیدن به آن تلاش می‌کند. آن هم قرب الهی و رضای خداست. من و هادی زندگی‌مان را در راه عشق بزرگ‌تری فدا کردیم و آن عشق الهی است. سالروز قمری تقرب الهی‌ات را تبریک می‌گویم هادی جانم. امسال هم بی تو تحویل شد اما...  یک مادر دلتنگ چه باید بگوید؟  شهید حسین معز غلامی  شهید حسین معز غلامی در چهارم فروردین ماه سال 1396 به شهادت رسید. از مادر شهید خواستم تا از نبودن‌های حسین در سر سفره هفت‌سین و سال 97 برایم بگوید، اما مادر گفت هیچکداممان نمی‌توانیم از نبودن‌ها و جالی خالی حسین چیزی بگوییم. به نظرتان یک مادر دلتنگ چه باید بگوید. اما دلمان نیامد تا مطلب امروز را بدون یادکردی از شهید حسین معز غلامی به اتمام برسانیم. این نوشتار از زبان علی‌اکبر معز غلامی، پدر شهید تقدیم می‌شود.    جوان استثنایی  حسین 6 فروردین ماه سال 1373 در پایگاه پنجم شکاری امیدیه اهواز به دنیا آمد. اگر بخواهم خصوصیات حسین را در چند جمله خلاصه کنم باید بگویم ایشان تقریباً جزو جوانان استثنایی بود. هم از لحاظ رفتار هم از لحاظ کردار و گفتار. رفتار و کردار حسین در منزل هم نمونه و خاص بود. ایشان ارتباط صمیمانه‌ای با خواهرهایش داشت. احترام زیادی به ما می‌گذاشت. شاید در میان نسل امروزی کم باشند کسانی که از سر ارادت پای پدر و مادر را ببوسند اما حسین از آن دست جوانانی بود که با افتخار این کار را بارها و بارها انجام می‌داد و می‌گفت من برای ثوابش این کار را می‌کنم.  گوی سبقت  حسین می‌گفت دعا کنید با من محشور شوید. اما ما با خنده از حرفش می‌گذشتیم اما امروز که به آن حرف‌ها فکر می‌کنیم می‌بینیم آن شوخی‌های حسین بی‌حکمت نبوده است. در نهایت گوی سبقت را از ما هم ربود و شهید شد آن هم یک شهید مدافع حرم. واقعاً ما باید دعا کنیم با او محشور شویم. پیش‌بینی حسین درست از کار در آمد. ما در همدان مهمان بودیم که خبر شهادت حسین در فضای مجازی پیچید و ما متوجه آسمانی شدنش شدیم. گویی حسین سه روز قبل از شهادتش از ناحیه دست مجروح می‌شود اما کار را ادامه می‌دهد. تیر دشمن به چشم و پهلوی حسین اصابت می‌کند. حسین در 4 فروردین 1396 تنها دو روز مانده به سالروز تولدش در حماه به شهادت رسید و حیات اخروی‌اش را آغاز کرد. ]]> تاريخ و حماسه Wed, 04 Apr 2018 06:02:43 GMT http://asremrooz.ir/vdcdjx0xsyt0sj6.2a2y.html عکس ژنرالهاي شاه در دادگاه انقلاب http://asremrooz.ir/vdcbuzbwprhbf.iur.html ژنرالهاي شاه در برابر دادگاه از سمت چپ : امير حسين ربيعي فرمانده نيروي هوايي ،‌مهدي رحيمي فرماندار نظامي تهران ، آيت محققي از فرماندهان نيروي هوايي و سرلشكر ناجي فرماندار نظامي اصفهان ]]> تاريخ و حماسه Sat, 30 Apr 2011 10:01:41 GMT http://asremrooz.ir/vdcbuzbwprhbf.iur.html وقتی علی لاریجانی میرحسین موسوی را پیشنهاد کرد http://asremrooz.ir/vdcd9x0xoyt0sn6.2a2y.html به گزارش عصر امروز علی لاریجانی در اواخر سال ۱۳۷۲ به ریاست صدا و سیما منصوب شد. او در کتاب خاطراتش که به نام «هوای تازه» منتشر شده، به پیشنهاد رهبر انقلاب برای ریاست صدا و سیما اشاره کرده و از مشکلات شخصی و خانوادگی برای پذیرش این پست می‌نویسد. لاریجانی می‌نویسد:  جمعه ۲۴ دیماه ۱۳۷۲ / اول شعبان  امروز روزه بودم و به همین دلیل به کوه نرفتم. در منزل قدری با فرزندانم مخصوصا آقا مرتضی و فاطمه خانم بازی کردم و با هم به حیاط منزل رفتیم؛ آقا مرتضی مشغول گل بازی شد! ساره خانم دخترم نیز سوالات درس خود را با من در میان گذاشت. ظهر همسرم درباره تصمیم تغییر شغلم سوال کرد. بعد از نماز، سر سجاده نشسته بود که این سوال را مطرح کرد. در مقام تحیر بودم. به ایشان گفتم به نظرم درست است که مقام رهبری با اینجانب مشورت کرده اند ولی احساس می کنم نظرشان بر این است که این امر تحقق پیدا کند. آشفته شد و به گریه افتاد. تعجب کردم چرا این واکنش را داشت. اصرار ایشان بر این بود که به هر نحو شده، مقام معظم رهبری را از این تصمیم منصرف کنم. نمی دانم چرا اینقدر از پذیرفتن مدیریت صدا وسیما توسط من، مکدر است. واقعا کار برایم مشکل شده. می دانم که اگر بار سنگین مسوولیت صداوسیما را بپذیرم و همسرم نیز اینقدر مخالف باشد، مشکلات جدی برایم پیش می آید. او از کار من در وزارت ارشاد راضی بود و با این مسوولیت صددرصد مخالف! بعدازظهر کمی استراحت کردم و مقداری روی پیشنهاد مقام رهبری فکر کردم و تصمیم گرفتم سناریوهای مختلفی را که قابل طرح است، تجزیه و تحلیل کنم و راهکارهای مختلفی ارائه دهم تا ایشان بتوانند افراد دیگری را انتخاب کنند که هم نظر ایشان در تعویض مدیریت صدا و سیما تحقق یابد و هم منجر به جابه جایی اینجانب نشود. کاغذ و قلم را حاضر کردم و آقایان، دکتر حداد عادل، دکتر جواد لاریجانی و مهندس موسوی را در نظر گرفتم و با تجزیه و تحلیل محاسن و معایب و اولویت بندی، طی نامه ای، نتایج را احصا شده آماده کردم. بعد از افطار، تصمیم خود را به همسرم اعلام کردم. او خیلی خوشحال شد. به او توصیه کردم مطلقا این بحث را با کسی در میان نگذارد؛ چون رهبر انقلاب تاکید داشتند در این زمینه با کسی مشورت نکنم؛ هرچند من مشورت با همسر را از این قاعده استثناء کرده بودم!   شنبه ۲۵ دیماه ۱۳۷۲  امروز صبح آقای حجازی از دفتر مقام رهبری تماس گرفتند و گفتند آیت الله خامنه ای بعد از نماز ظهر منتظر شما هستند. ظهر موقع نماز خدمت ایشان رسیدم. بعد از نماز، گزارشی از بررسی خودم را تقدیم کردم. جدولی که از افراد مناسب تهیه کرده بودم  و در نهایت نظرم را راجع به اولویت ها ارائه کردم. در این نوشته، به چهار دلیل تغییر شغل خود و پذیرفتن مسوولیت صدا و سیما را به مصلحت ندانستم: اجمالا دلایل این بود که کارهای جدید وزارت فرهنگ در این تغییر احتمالا متوقف می شود و اگر توان جدیدی در صدا و سیما ایجاد شود، با کمک هم می توانیم کارهای بزرگتری انجام دهیم. هماهنگی با مجلس با حضور اینجانب در وزارت فرهنگ راحت تر صورت می گیرد، و آخر هم احساس می کنم برای آقای هاشمی رئیس جمهور ذهنیتی ایجاد می شود که برای من مشکل است. ایشان دلایل مرا شنیدند، لیکن فرمودند این دلایل مورد قبول من نیست؛ فقط این که «اگر شما به صدا و سیما بروید، ارشاد چه می شود؛» سوال مهمی است؛ چون وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی وضع خوبی دارد و همانی است که من می پسندم. به هر تقدیر بنا شد ایشان تاملی داشته باشند و تصمیم خود را اعلام فرمایند. به دفتر کارم بازگشتم و نتیجه ملاقات، حیرت مرا بیشتر کرد. [۱]   ۱- http://jamejamonline.ir/online/۶۶۸۸۴۲۸۴۴۱۲۹۲۰۳۸۳۳/ ]]> تاريخ و حماسه Thu, 05 Apr 2018 10:34:34 GMT http://asremrooz.ir/vdcd9x0xoyt0sn6.2a2y.html حدیث امام کاظم(ع)درباره ظهور http://asremrooz.ir/vdcgyx9qxak97u4.rpra.html به گزارش عصر امروز امام موسی کاظم علیه السلام در خصوص با فضلیت ترین عبادت فر مودند:  أفضَلُ العِبادَةِ بَعدِ المَعرِفَةِ‌ إِنتِظارُ‌ الفَرَجِ؛  بهترین عبادت بعد از شناختن خداوند،‌ انتظار فرج و گشایش است.  تحف العقول ص403   ]]> تاريخ و حماسه Fri, 09 Dec 2016 07:45:16 GMT http://asremrooz.ir/vdcgyx9qxak97u4.rpra.html