سایت تحلیلی خبری عصر امروز - پربيننده ترين عناوين تاريخ و حماسه :: rss_full_edition http://asremrooz.ir/history Tue, 14 Aug 2018 15:55:04 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 {FILE_SERVER_DOMAIN}/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط سایت عصر امروز http://asremrooz.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام سایت عصرامروز آزاد است. Tue, 14 Aug 2018 15:55:04 GMT تاريخ و حماسه 60 وای از عناد دختر مأمون که از جفا // مسموم کرد زاده خیر المئاب را http://asremrooz.ir/vdcc0sqi02bq0x8.ala2.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز آخرین روز از ماه ذیقعده مصادف است با سالروز شهادت جانسوز ابن الرضا آقا جواد الائمه علیهما السلام.ضمن تسلیت سالروز شهادت جگر گوشه امام رئوف، اشعار زیر را که شاعران آیینی کشورمان سروده اند تقدیم شما خوانندگان عزیز می نماییم:#حضرت_جوادالائمه_علیه_السلام  از بس نفس نفس زده و آب آب کرد لبها پر از ترک شد و دیگر جواب کرد  بر خاک می کشند تنش را کنیزها تاریخ را روایت این صحنه آب کرد  دف می زنند دور سرش پر ز هلهله است لبخندهای همسرش او را کباب کرد  او را کشان کشان به روی بام می برند تیزی سنگ و خاک رخش را خضاب کرد  پرشد تمام پله ز خونابه ی سرش از بس که سجده بر سر عالیجناب کرد  حتما کبوتر از حرم توس بوده که خود را سپر به پیکره ی آفتاب کرد  نه آفتاب طاقت بوسیدنش نداشت آن بوسه ای که بر لب ارباب باب کرد  شکر خدا سرش نه به تاراج می رود نه تیر و نیزه ای بدنش را خضاب کرد                     ☆☆☆☆ گیرم سر حسین به تاراج می برید دشمن چه کار با سر طفل رباب کرد  گیرم غنیمت است سر شیرخواره هم باید به معجر سر طفلی حساب کرد؟   #احمد_شاکری#امام_جواد   از من گرفته همسر من خورد و خواب را زهر جفا زجان ودلم برده تاب را  وای از عناد دختر مأمون که از جفا مسموم کرد زاده خیر المئاب را  تنها نه جان من که از این شعله سوختند جان رسول و فاطمه بوتراب را  ای آنکه التهاب عطش را شنیده ای بنگر به عضو عضو من این التهاب را  افکنده است شعله به جان من و هنوز ازمن کند دریغ یکی جرعه آب را  من میکنم به العطش از او سؤال آب او می دهد به هلهله بر من جواب را  یارب تو آگه یکه برای بقای دین بر جان خریدم این ستم بی حساب را  جان می دهم به غربت و عطشان که خون من تضمین کند تداوم اسلام ناب را  باشد زفیض دوستی ما اگر به حشر آسان کند خدا به مؤید حساب را  سیدرضا موید#امام_جواد   هستند کریمان دو عالم سرخوانت یکبار نخورده است گره کیسه ی نانت  اصلا حرم شاه خراسان حرم توست هرصحن که گشتیم در آن بود نشانت  انگار که گهواره تو عرش زمین بود وقتی پدر پیر تو می داد تکانت  تکبیر تو از داخل گهواره رسیده است هستم اگر امروز مسلمان اذانت  یکبار پدر گفتن تو گر نمی ارزید صد بار نمی رفت به قربان زبانت!  از چشم پدر دور مشو – گرگ زیاد است بر این پدرت حق بده باشد نگرانت  در راه مبادا قدمت خار ببیند آن صورت چون برگ تو آزار ببیند  یک روز می آید که می افتد بدن تو لب تشنه بمانی و بخشکد چمن تو  یک روز می آید که می افتی و کنیزان در خانه برقصند کنار بدن تو  ای یوسف زهرا - دل یعقوب فدای ... آن لحظه ی خاکی شدن پیرهن تو  هرچند کلام تو در آواز شود گم اما نزند هیچ کسی بر دهن تو  علی اکبر لطیفیان#امام_جواد   عده ای بی سر و پا دور و برش خندیدند پاسخ ناله و سوز و جگرش خندیدند  مادری بود و جوان مرگ شد و آخر کار همچنان فاطمه بر چشم ترش خندیدند  همچو بسمل شده ای دور خودش می پیچید به پریشان شدن بال و پرش خندیدند  درد پیچیده به پهلویش و از هر دو طرف دست میبرد به سوی کمرش،خندیدند  آمده بر سرش اینجا کمی از داغ حسین همگی جمع شدند دور سرش خندیدند  یک نفر نیست که از خاک سرش بردارد بر نفسهای بدون اثرش خندیدند  زهر اثر کرده و رویش به کبودی زده است بدنظرها به خسوف قمرش خندیدند  دست پا می زند و نیست کنارش پدری تا ببیند به عزای پسرش خندیدند  کربلا جسم علی پخش به صحرا شده بود لشگری دور تن مختصرش خندیدند  هر چه می گفت حسین یاولدی یاولدی.. عده ای بی سر و پا دور و برش خندیدند  قاسم نعمتی#امام_جواد #مرثیه_امام_جواد   میان حجره غریبانه دست و پا میزد همان که روضه اش آتش به جان ما میزد  میان اشهد خود گاه یا رضا میگفت و گاه مادر مظلومه را صدا میزد  تمام حاجت او انتقام سیلی بود... ....از آن که مادرشان را به کوچه ها میزد  صدای ناله ی او: آه سوختم ،جگرم شراره ها به دل حضرت رضا میزد  صدای هلهله و تشنگی و کاسه آب گریز روضه او را به کربلا میزد  دلش گرفت برای کسی که در گودال عدو به پیکر او نیزه بی هوا میزد  همین که چشم به هم میگذاشت او می دید که روی نیزه سر شیر خواره را میزد  همان که سر شاه را جدا کرده سه ساله را طرفی برده و جدا میزد  برای اینکه نبیند دوباره این ها را میان حجره غریبانه دست و پا میزد  🔸شاعر:  #مهدی_نظری ]]> تاريخ و حماسه Sat, 11 Aug 2018 14:28:19 GMT http://asremrooz.ir/vdcc0sqi02bq0x8.ala2.html وصال حیدر و یارش // مبارک وصال یاس و دلدارش مبارک http://asremrooz.ir/vdcefz8wwjh8ezi.b9bj.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز اول ماه ذیحجه مصادف است با سالروز ازدواج فرخنده  دو کفو آسمانی یعنی مولای متقیان حضرت علی ابن ابی طالب (علیه السلام) و  حضرت زهرای مرضیه (سلام الله علیها).به همین مناسبت برخی از اشعار و دوبیتی های شاعران اهل بیت را تقدیم حضورتان می نماییم:فرخنده شبی، شبی که بی همتابود  پیوند دو گل درآسمان برپا بود  جبریل امین به روی لب زمزمه داشت هم کفو علیِ مرتضی، زهرا بودلباس یاس بر تن کرد زهرا🍃 🌸 کنار دست او بنشست مولا🍃🌸 محمدخطبه خواند زهرا بلی گفت🍃🌸 غلط گفتم بلی نه ، یا علی گفت🍃🌸وصال حیدر و یارش مبارک وصال یاس و دلدارش مبارک از الطاف و عنایات الهی رسیده حق به حقدارش مبارکامشب علی درخانهٔ خود شمع محفل میبرد کشتی عصمت، ناخدا را سوی ساحل میبرد مشکل گشای عالمی حل مسائل میبرد انسان کامل راببین باخود مکمل میبردامشب شب ساغر زدن با ساقی کوثر شده امشب عروس آسمان خاک در حیدر شده امشب علی محو رخ صدیقه اطهر شده امشب به بیت فاطمه غلمان ثنا گستر شده اسماعیل تقوایی   اهل مدینه غرق شادی، چون شادمان باشد پیمبر گویند تبریک فراوان، پیوسته بربابای کوثر  گردیده برپا جشن شادی، درصحنه عرش الهی ازبهر پیوندی خدایی. مابین دو مهر منور  داماد این پیوند باشد، شیرخدای جنگ خندق نامش علی،خیبر گشا وآرامش جان پیمبر  باشد عروسش دخت طاها،انسیه الحورای عالم ام ابیهای رسول و هم فاطمه، زهرا و کوثر  ازآسمان باران گل را، ریزند اهل عرش بالا از نور تاجی می گذارند، روی سر زهرا وحیدر  گلهای گلزاران شکوفا، ازشوق این پیوند زیبا گردیده عالم از شمیم، گلهای خندانش معطر  زن بهترین زنهای عالم،مردش بود انسان کامل پیوند این والاترینها مرضی ذات حی داور  به به چه جشن باشکوهی، گردیده بر پادر مدینه مولا رسول الله پذیرا،شد میهمانان را مکرر  پایان مهمانی رسید وزهرا سوار مرکبی شد افسار مرکب دست سلمان، رفتند سوی بیت حیدر  بگذاشت طاها دست زهرا، در دست داماد عزیزش کردش دعاتا بهترینها  براین دو گل گردد مقدر  بفروخته مولا زره تا،گیرد جهیزی مختصر را آغاز شد این زندگانی،با سادگی بی زیب وزیور  ای شیعه در این روز زیبا،شادی کن وشکر خدا کن این وصل نیکو می نماید،نخل امامت را تناور________ #تارموےفاطمہ‌ #بیش‌ازبهاےعالم‌است تار موی فاطمه بیش از بهای عالم است دختر خیر البشر خیر النّسای عالم است   در کدامین مکتب و مذهب بود مانند او مدّعی، مانند زهرا در کجای عالم است   فاطمه یعنی گل گلهای جنّات نعیم  منتشر عطر وجودش در فضای عالم است   ای که می گوئی صفا در عالم ایجاد نیست  فاطمه از اول عالم صفای عالم است  فاطمه یعنی جهان آفرینش را سبب گر نباشد کفر، گویم او خدای عالم است  گر همای رحمت عالم علیّ المرتضی است  فاطمه بنت الهدی فرّ همای عالم است  گر علی کشتی دین را ناخدایی می کند  فاطمه نوح علی و ناخدای عالم است   کیمیای عشق یعنی دوست با اهل بیت عشق مولا مهر زهرا کیمیای عالم است  صوت حق را از گلوی فاطمه باید شنید فاطمه گلبانگ آزادی برای عالم است  جام جم در دیده ی زهرا ندارد جلوه ای بقعه ی محراب او قبله نمای عالم است  انبیا و اولیا مشکل گشا هستند و لیک پنجه های فاطمه مشکل گشای عالم است  در مدینه فاطمه دارد محقّر خانه ای آستان فاطمه دارالشِّفای عالم است  بین قبر و منبر طاها مطهّر روضه ای است آن مبارک روضه هم دارالولای عالم است  سفره ی اهل ریا باب دل(خوشزاد)نیست بیت زهرا بهترین سفره سرای عالم است  #مرحوم‌سیدحسن‌خوشزاد ]]> تاريخ و حماسه Mon, 13 Aug 2018 06:30:03 GMT http://asremrooz.ir/vdcefz8wwjh8ezi.b9bj.html تصاويري از تنبيه بدني(فلك بستن) در تهران قديم http://asremrooz.ir/vglcaoq482bq1.5s22.la,.html ]]> تاريخ و حماسه Sat, 30 Apr 2011 10:12:15 GMT http://asremrooz.ir/vglcaoq482bq1.5s22.la,.html چرا امام جواد(ع) با دخترمامون ازدواج کرد؟ http://asremrooz.ir/vdccxsqim2bq0s8.ala2.html به گزارش عصر امروز، امام جواد علیه‌السلام همچون حضرت یحیی و حضرت عیسی علیه‌السلام که در کودکی به مقام نبوت رسیدند، در سن هشت سالگی حکمت الهی و مقام امامت را دریافت کردند. مدت امامت امام ایشان حدود 17 سال طول کشید؛ دورانی پر از سختی و دشواری برای حضرت و برکت و رحمت مداوم برای شیعیان آن حضرت. امام جواد علیه‌السلام در سن هشت سالگی و پس از شهادت امام رضا علیه‌السلام به امامت رسیدند، ناگزیر به ازدواج با دختر مأمون عباسی شدند و در نهایت اوج جوانی و در سن 25 سالگی به دست همان دختر به شهادت رسیدند.  در گفت‌وگویی که با حجت‌الاسلام والمسلمین محمود ریاضت انجام داده‌ایم، زندگی دشوار و پربرکت امام جواد علیه‌السلام را مرور کرده‌ایم.  * با وجود اینکه امام جواد(ع) در سنین کودکی به امامت رسیدند، شیعیان برای پذیرفتن مقام امامت ایشان دچار شبهه نشدند؟ زمینه‌های پذیرش چنین امری و زمینه‌سازی برای ارتقای ظرفیت درک انسان‌ها و به خصوص شیعیان چگونه اتفاق افتاد؟  امامت امام جواد علیه‌السلام در سن کودکی امتحان الهی بود که از شیعیان گرفته شد؛ اما باید دانست که بحث امامت امام جواد علیه‌السلام در سنین کودکی شاید برای عده‌ای که آشنا با معارف الهی نیستند مقداری سخت و غیرقابل درک باشد؛ اما افرادی که با معارف دینی آشنا هستند و در قرآن کریم به عنوان آخرین کتاب آسمانی غور کرده و با تفکر و تدبر تلاوت کرده‌اند، نه آنکه فقط قرآن را قرائت کرده و از آن بگذرند، مشاهده می‌کنند که در گذشته و قبل از اسلام هم چنین رویدادهایی اتفاق افتاده است. از جمله آنکه حضرت یحیی علیه‌السلام هم در کودکی به پیامبری رسید، چنانکه خداوند متعال در این باره می‌فرماید: «یا یَحْیى‌ خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَیْناهُ الْحُكْمَ صَبِیًّا» به این معنا که «ای یحیی! کتاب (خدا) را با قوت بگیر و به او در کودکی حکمت و نبوت عطا کردیم». به این ترتیب حضرت یحیی علیه‌السلام در شرایطی حکم بزرگ و مسئولیت عظیم نبوت را بر عهده گرفت که کودک بود.  همچنین حضرت عیسی علیه‌السلام در گهواره فرمود: «إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا» به این معنا که «من بنده خدای یکتا هستم که به من کتاب داده و من را نبی قرار داده است.» یعنی آن حضرت در لحظه تولد، مسئولیت و مقام نبوت را بر عهده داشت و در حالی که در گهواره بود، به آن مقام اشاره و آن را به مردم اعلام کرد.  وقتی علم و حکمت خداوند بر این قرار می‌گیرد که حضرت عیسی علیه‌السلام در بدو تولد پیامبر باشد و یا حضرت یحیی علیه‌السلام در کودکی به این مقام برسد، جای تعجب ندارد که جانشین پیامبر یعنی امام جواد علیه‌السلام در سن هشت سالگی به مقام رفیع امامت رسیده و علم و حکمت را از خداوند دریافت کرده باشد. اگر انسان با تفکر، تأمل و دقت به آیات قرآن نگاه کند می‌تواند به این نکته پی برده و آن را درک کند.  * در زمانی که امام جواد علیه‌السلام به امامت رسیدند، رویکرد مردم به ویژه شیعیان به امامت آن حضرت چگونه بود؟  بعد از شهادت امام رضا علیه‌السلام وقتی امام جواد علیه‌السلام به امامت رسیدند، افرادی که به ظاهر دین‌دار و مسلمان بودند اما معرفت به معارف دینی نداشتند با سؤال و شبهه مواجه شدند که در نهایت عده‌ای انکار کردند و منحرف شدند ولی افرادی که با معارف دینی، احکام و آموزه‌های قرآنی و معارف الهی آشنا بودند و در هر مسئله‌ای با تدبر و تفکر و تعقل وارد می‌شدند، به ظاهر اموری مثل امامت در خردسالی نگاه نمی‌کردند بلکه به بیشتر به باطن و اصل مطلب توجه داشتند. برای این عده هیچ تعجب و ابهامی به وجود نیامد و امامت امام جواد علیه‌السلام در سن هشت سالگی مسئله و رویداد غیرمنتظره‌ای به حساب نمی‌آمد.  * موضوع امامت امام جواد علیه‌السلام از قبل توسط ائمه پیشین از جمله امام رضا علیه‌السلام برای شیعیان تبیین شده بود؟  بله؛ حتی قبل از تولد امام جواد علیه‌السلام این موضوع تبیین شده بود. قبل از میلاد آن امام بزرگوار، به این دلیل که امام رضا علیه‌السلام تا سن حدود پنجاه سالگی صاحب فرزند نشده بودند، عده‌ای از مردم نادان به ایشان ابتر می‌گفتند و به این ترتیب منکر امامت آن حضرت بودند، با این توجیه که می‌گفتند اگر امام رضا علیه‌السلام امام هشتم است باید پدر امام نهم باشد و از آنجایی که امام رضا علیه‌السلام دیر صاحب فرزند شدند و امام جواد علیه‌السلام در حدود هشت سال آخر عمرشان به ایشان داده شد، آن‌ها امامت آن حضرت را انکار می‌کردند. به این ترتیب افراد زیادی در سیزده سال امامت امام رضا علیه‌السلام یعنی دوران قبل از میلاد امام جواد علیه‌السلام شک کرده بودند. آن‌ها حتی مرتکب جسارتی شدند که مشرکین نسبت به رسول خدا صلی‌الله علیه و آله می‌کردند، یعنی به امام رضا علیه‌السلام لقب ابتر بودن دادند.      اما زمانی که امام جواد علیه‌السلام به دنیا آمدند، امام رضا علیه‌السلام بالاتر از آن را فرمودند که «نه تنها او امام است، بلکه او کوثر ثانی است.» یعنی همان طور که با وجود حضرت زهرا سلام‌الله علیها کنایه‌ای که وجود مبارک پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله به عنوان ابتر می‌زدند، از بین رفت، با وجود حضرت جواد علیه‌السلام نیز ابتر بودن امام رضا علیه‌السلام هم از بین رفت.   بنابراین تعابیری که امام رضا علیه‌السلام درباره امام جواد علیه‌السلام دارند، فراتر از بحث امامت و ولایت حضرت جواد علیه‌السلام است. به‌قدری که لقب کوثر ثانی را به آن حضرت دادند.  * به شباهت میان نبوت حضرت یحیی و حضرت عیسی علیهماالسلام و امامت امام جواد علیه‌السلام در کودکی اشاره کردید. در ماجرای نبوت آن بزرگان شاهد معجزات و کرامت‌هایی هستیم که مسئله نبوت را تائید می‌کند. آیا امام جواد علیه‌السلام نیز صاحب معجزه و کرامت بودند و یا علم و حکمت ایشان مؤید امامت آن حضرت بود؟  در پاسخ به این پرسش باید توجه داشت که در هر دوره‌ای از دوران انبیاء و اولیاء الهی به نسبت سطح درک و اندیشه و ظرفیت تعقل و فکر انسان‌ها، نبوت و امامت نشان داده و ثابت می‌شود. در دوران حضرت یحیی و حضرت عیسی علیهماالسلام باید آن بزرگان نشانه الهی و معجزه‌ای می‌آوردند تا ثابت‌کننده نبوت و پیامبری ایشان باشد. از جمله در زمان حضرت عیسی علیه‌السلام چون کوری و بیماری‌های دیگر میان مردم رواج داشت، خداوند متعال معجزه آن حضرت را در موارد حسی از جمله علاج بیماران و شفا دادن کور مادرزاد قرار داد؛ اما زمان امامت امام جواد علیه‌السلام سطح درک و تعقل بشر بالاتر رفته بود. به همین دلیل علم و حکمت آن حضرت مؤید امامت ایشان بود. نمونه این اتفاق را می‌توان در ماجرایی پیدا کرد که شخصی روایت کرده که به امام رضا علیه‌السلام مراجعه کردم تا پاسخ سؤالی را ز ایشان بگیرم و مشکلی را برای من حل کنند. آن حضرت من را به امام جواد علیه‌السلام ارجاع داد، این در حالی بود که امام جواد علیه‌السلام آن زمان کودکی در گهواره بودند. همین که به آن حضرت متوجه شدم، امام جواد علیه‌السلام مشکل من را حل کردند. از این اتفاق تعجب کردم که چگونه کودکی می‌تواند چنین مسئله‌ای را پاسخ داده و این گونه مشکلی را حل کند. مردی که به امور مسلمانان از سوی امام رضا علیه‌السلام رسیدگی می‌کرد، وقتی تعجب من را دید گفت «او امام است، هرچند که در ظاهر کودک است اما به حکمت الهی راه داشته و عجیب نیست که علم امامت در خردسالی از ایشان دیده شود.» این گونه نشانه‌ها، معجزات و غرایب از امام جواد علیه‌السلام در کتاب اثبات الهداه اثر شیخ حر عاملی که از محدثان بزرگ شیعه است، گردآوری شده است.  * یکی دیگر از شبهات در خصوص دوران زندگی امام جواد علیه‌السلام، پیوند خویشاوندی آن حضرت با مأمون عباسی است؛ یعنی کسی که اما رضا علیه‌السلام را به شهادت رساند، پدر همسر امام جواد علیه‌السلام شد. در اینجا این سؤال مطرح می‌شود که چرا امام جواد علیه‌السلام این ازدواج را پذیرفتند؟ و چه امری ایشان را به قبول چنین امر مشکلی وادار می‌کرد؟  برای پاسخ به این پرسش باید توجه داشت که بعد از شهادت امام رضا علیه‌السلام جامعه به دلیل ظلمی که مأمون به آن امام مظلوم وارد کرده بود و در نهایت ایشان را غریبانه به شهادت رسانده بود، دچار آشفتگی شده بود. درواقع مأمون متهم اصلی و ردیف اول شهادت امام هشتم محسوب می‌شد؛ بنابراین او احساس خطر کرد که مبادا قدرت و حکومت خود را از دست بدهد. به این ترتیب همان گونه که سال‌ها قبل امام رضا علیه‌السلام را از مدینه به مرو تبعید کرده و آن حضرت را به پذیرش ولایتعهدی مجبور کرده بود، ‌این بار نیز فرزند آن امام بزرگوار یعنی امام جواد علیه‌السلام را تحت‌الحفظ به مرکز حکومت خود فراخواند و آن حضرت را مجبور کرد تا ازدواج با دخترش، ام فضل را قبول کند. امام جواد علیه‌السلام برای حفظ کیان جامعه اسلامی و در امان ماندن شیعیان و نه از روی خواست قلبی و طیب خاطر، با این وصلت موافقت کردند.  * اگر امام جواد علیه‌السلام ازدواج با دختر مأمون ملعون را قبول نمی‌کردند، چه اتفاقی می‌افتاد؟  مأمون همان طور که سال‌ها قبل امام رضا علیه‌السلام را تهدید کرده بود که اگر ولایتعهدی را قبول نکنند،‌ آن حضرت و شیعیان، علویان و سادات را به شهادت خواهد رساند، این بار نیز امام جواد علیه‌السلام را تهدید کرد که اگر ازدواج با دخترش را قبول نکند، آن حضرت را به شهادت خواهد رساند و شیعیان و سادات را از بین خواهد برد. درواقع مأمون برای خواباندن شورش مردم، امام جواد علیه‌السلام را ناچار به ازدواج با دختر خود کرد.  *تسنیم: با این توضیحات، امام جواد علیه‌السلام به این وصلت رضایت نداشتند.  همین طور است. یکی از شیعیان و اصحاب امام جواد علیه‌السلام روایت کرده که یک بار برای دیدار آن حضرت به خدمت ایشان رسیدم، اما به دلیل حضور مأموران حفاظتی و نیروهای مأمون مدت زیادی در انتظار دیدار آن حضرت ماندم. وقتی شکوه و عظمت کاخ مأمون را دیدم که امام جواد علیه‌السلام در آن به سر می‌بردند، اظهار تعجب کردم و گمان بردم با وجود این بارگاه و کاخ شاید آن حضرت به مدینه برنگردند. امام جواد علیه‌السلام که متوجه تعجب و گمان من شده بودند، با اندوه و غمی که در چهره مبارک ایشان نمایان شده بود فرمودند: «به خدا قسم خوردن نان و نمک در کنار خاندان و آل محمد صلی‌الله علیه و آله در مدینه برای من از این قصر و شکوه آن بسیار خوشایندتر است.» آن حضرت به صراحت اعلام کردند این قصری که مأمون من را به آن تبعید کرده،‌ در نزد من در حکم زندان است و هرچند هم که زرین و از طلا باشد باز هم زندان است که من را در آن اسیر کرده است؛ اما آن حضرت برای حفظ موقعیت شیعه سکوت کرده و ظلم مأمون را با صبر و بردباری گذراندند. ]]> تاريخ و حماسه Sun, 12 Aug 2018 05:24:46 GMT http://asremrooz.ir/vdccxsqim2bq0s8.ala2.html نقش اشرف پهلوی در شهرت بهروز وثوقی http://asremrooz.ir/vdcd5k0f.yt0k96a22y.html سرویس تاریخ وحماسه عصرامروز / مجتبی سوئیزی:افشای فساد اشرف در مطبوعات در ماه های پایانی سال ۱۳۵۷، نشریات وابسته که با هدف استمرار سلطنت پهلوی وارد فاز جدیدی شده بودند در مطالب خود کمتر اشاره ای به شاه و عملکرد خاندان سلطنتی می کردند و در این میان می کوشیدند تا مبرا ساختن آنها از خطا، چهره های زیر مجموعه حاکمیت پهلوی دوم را به عنوان عامل اصلی فسادها و تباهی ها معرفی کنند، اما اربابان همین جراید هنگامی که پس از سقوط رژیم شاه و پیروزی انقلاب اسلامی، احساس کردند ۲۸ مرداد دیگری در تاریخ تکرار نخواهد شد و دیگر محمد رضا پهلوی به کشور باز نخواهد گشت، کوشیدند تا تحت لوای همصدایی ظاهری با مردم، تاکتیک دوم خود را در راه مهارت انقلاب اسلامی اجرا کنند، بدین ترتیب که با درج عکس ها و مقالات افشاگرانه به کتمان عملکرد گذشته خویش پرداخته و با ظاهری انقلابی، بستر ساز غائله های گوناگون در گستره کشور شوند . جالب اینکه «حسین سرفرازی» که چند ماه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در صف رستاخیزی ها قرار داشت، در اسفند ماه سال ۱۳۵۷ بخش هایی از کتاب «زندگی و عیاشی های اشرف» نوشته «آلبرتو بلیجی» را طی چندین شماره در نشریه اش بازتاب داد. در این کتاب نویسنده به بررسی روان شناختی اشرف می پردازد و ریشه تمام ناهنجاری های اخلاقی اشرف را در کودکی او جستجو می کند. پرفسور ژان موندیزی یکی از دوستان سابق دربار ایران و سکسولوگ و پزشک مخصوص چند تن از زنان پیر دربار درباره اشرف عقیده دارد: «اشرف از کودکی نسبت به موقعیت شاه احساس حسد و بغض داشت و از اینکه طبیعت او را زن آفریده و در نتیجه مطابق قوانین مملکت نمی تواند شاه شود و قدرت را در دست گیرد نسبت به برادر ضعیف و رنجورش حسادت می کرد، این حسادت در ناخودآگاه اشرف رشد پیداکرد و به تدریج او را به صورت قدرت پشت پرده ایران در آورد ... این احساس مغبونیت در سن بلوغ به شکل تازه ای تغییر جهت داد. اشرف که همواره تحت تأثیر رفتار خشن و قدرت نهایی پدر بود در زمانی که شانزده سال بیشتر نداشت به گوش یک افسر جوان سیلی زد. او بعدها با این افسر سرو سری پیدا کرد و برای ترفیع درجه اش دخالت می کرد ... او در تفریحات اهل همه جور تفریحی بود و به انواع مخدرات عشق می ورزید، تریاک و هروئین را نخستین بار او برای درباریان آورد ... اشرف در تمام دوران زندگی اش در دربار به شکار مرد علاقه داشت .» " ۱ ". آلبرتو بلیجی پس از کند و کاو ریشه عقده های فروخفته «اشرف پهلوی » و افشای روابط او با «اردشیر زاهدی» به کار چاق کنی زاهدی در جهت ایجاد رابطه بین اشرف و «مارلون براندو»، هنر پیشه معروف سینمای آمریکا می پردازد. آلبرتو بلیجی در ادامه به سراغ یکی از معشوق های ایتالیایی «اشرف» رفته و خاطرات او را در زمان رابطه با وی انعکاس می دهد، جوانتک ایتالیایی می گوید: «او به مواد مخدر و مشروب سخت علاقه مند بود و همیشه دوست داشت که عده ای زن و مرد دور و برش باشند ... خود او به من گفته بود که از مصرف ال.اس دی هم وحشتی ندارد ! اولین شبی که من ضیافت شبانه او شرکت کردم، صحنه های عجیبی دیدم که بعضی هایش به خواب و خیال و رؤیا بیشتر شبیه است. مثلا آن شب من دیدم که اشرف لباس تنگ و چسبان اسب سواری پوشیده و در لحظاتی که زن ها و مردها از نئشه تریاک و حشیش و الکل از خود بی خود شده و در هم می لولیدند او با یک شلاق آنها را کتک می زد و فحش می داد و غش غش می خندید، هیچ یک از زنها و مردها یی که شلاق می خوردند، اعتراض نمی کردند، اغلب آنها کاملا برهنه بودند ... من در یک لحظه فکر کردم که در واقع این زنان و مردان از خود بی خود هستند که شاهزاده خانم را به چنین فساد و کثافتی تشویق می کنند ... آن شب اشرف شلاقی به من هم زد که سخت عصبانی شدم و خواستم به صورت قهر از کاخ او خارج شوم که یک دفعه دیدم گردن بند دو میلیون لیره ای اش را باز کرد و به من هدیه داد . هدیه او زانوهایم را سست کرد ...».بلیجی در ادامه از شادی «اشرف » از وقوع زلزله در «طبس» خبر می دهد و نوار مکالمه «اشرف» و «محمدرضا» که از طریق رابط خود در ساواک به دست آورده را به درج می سپارد، جایی که اشرف در کمال شقاوت و بی رحمی حادثه زلزله طبس را به برادر تاجدارش تبریک می گوید: «اشرف: داداش من برای شما یک خبر خوب دارم، یک مژده ... شاه: چیه این خبر؟ چی شده ؟! اشرف: (با هیجان) زلزله اومده، طبس با خاک یکسان شده ... شاه (با تعجب): این که مژده نداره! اشرف : چرا مژده نداره داداش؟! کشتار آنقدر زیاده که هم مذهبی ها و هم کمونیست ها چه بخواهند چه نخواهند باید به آنها برسند ... شاه (کمی خوشحال): مگر چقدر کشته شدند؟ اشرف: خیلی، خیلی زیاد (با هیجان) داداش تو خوشحال نیستی؟ شاه (مأیوس ): نه گمان نمی کنم با خبر این زلزله شورش متوقف بشه ... ولی تو راست میگی، زلزله همه رو مشغول می کنه، ما می تونیم فوری دست به کار بشیم . اشرف (با خوشحالی ) : دیدی گفتم داداش ... شاه: خبر کی به تو رسید ؟ اشرف (با هیجان ): همین الان، مژده هم دادم، شما هم باید به من مژدگانی بدهید .» " ۱ ". این مکالمه کوتاه ماهیت زنی را افشا می کند که سالها تحت عناوین «سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی»، «پیکار با بیسوادی» والخ، توسط مطبوعات وابسته رژیم شاه به عنوان انسانی نوع دوست، خیّر، فداکار و مدافع حقوق بشر معرفی می شد، چنانکه حتی در سازمان ملل به عنوان نماینده ایران حضور می یافت . سرقت پرونده روانی اشرف آلبرتو بلیجی همچنین از ماجرای سرقت پرونده روانی اشرف در یکی از کلینیک های روان درمانی خارج از کشور پرده برداشته و می نویسد: « ... اواخر سال ۱۳۳۱ اشرف به دنبال سردردهای سخت و کشنده ای که مبتلا شده بود به اتریش رفت تا در کلینیک روان درمانی پرفسور ژولیوس معالجه شود. او قبلا به چند پزشک مراجعه کرده بود، غالب آنها به او گفته بودند که درد او عصبی است و باید تحت نظر یک روانپزشک معالجه شود، اشرف در این سال ... غالب اوقات خود را پای منقل تریاک می گذراند و بعضی از دوستان او به یاد دارند که اشرف چند روز پی در پی مست بوده و از خود بی خود به وضع بد و تلخ و دردناک زندگی خود گریه می کرده است ... در این سال اشرف حتی برای بسیاری از هزینه های معمولی زندگی خود ناچار بود که از این وآن پول قرض کند. بسیاری از کسانی که در آن سالها به اشرف پول قرض دادند، مخصوصا چند تاجر نه چندان درجه یک بعدها یعنی در سالهای قدرت پهلوی ها و اشرف چندین برابر آن را دریافت کردند... در کلینیک «پرفسور ژولیوس» اشرف جمعا چهارده روز بستری گردید در این مدت پزشکان سعی می کردند ریشه ناراحتی های او را بیابند، دو روانکاو برجسته از جمله پرفسور زیگفرید جمعا بیست ودو ساعت اشرف را روانکاوی کردند حاصل آن پرونده ای شد در چهارصدو ده صفحه که اشرف در سالهای قدرت سعی کد با پرداخت مبلغی سنگین این پرونده را بخرد ...».وی یاد آور می شود، دکتر ژان در گزارشی خصوصی که ازاین پرونده تهیه کرده و در اختیار من گذاشته، نوشته است: «روانکاوی اشرف در این کلینیک بسیار دقیق و حساس بوده است [؛] او با اطمینان از این موضوع که [اگر] با روانکاوان خود همکاری کند دوباره قدرت روحی خود را به دست خواهد آورد مطالب بسیاری از زندگی خود گفت.» . اشرف در مورد اولین حادثه مهم زندگی خود به روانکاو می گوید: «وقتی هشت ساله بودم شیفته پدرم شدم، پدرم در آن موقع هر کاری که می خواست قادر به انجام آن بود، همه از او می ترسیدند ... پدرم اسب سواری را دوست داشت. در خانه مان اصطبلی بود که پدرم هشت اسب در آن نگهداری می کرد. مردی که در اصطبل کار می کرد، سبیل پر پشت و قیافه خشنی داشت از موهای بلند او خیلی خوشم می آمد ... من به این مرد علاقه مند شده بودم؛ چون غالبا من و برادرهایم را سوار اسب می کرد و به ما یاد می داد که چطوری دهنه اسب را بگیریم، وقتی یازده ساله شدم، در یک بعد از ظهر گرم تابستان که من وارد اصطبل شدم در چشم هایم کمی نگاه کرد و بعد به طرفم آمد و مرا سوار اسب برهنه ای کرد که بسیار زیبا بود و غالبا پدرم برای تفریح سوارآن می شد، چند لحظه ای در چشم هایم خیره شد و بعد ... .به خاطر همین باز هم به اصطبل می رفتم. این کار را تکرار کرم آنقدر که خواهر بزرگم قضیه را فهمید و یک روز که من ... روانکاو: اسمش را بگو، اسمش را به خاطر می آوردی. اشرف:نه ... چیزی مثل محمود بود یا مرتضی. در همین وقت یک دفعه صدای پدرم را شنیدم ... پدرم یکدفعه از خشم فریاد کشید و با شلاق خود به جان او افتاد، آنقدر شلاقش زد که از تمام بدن و سر و صورتش خون بیرون زد ... روانکاو: وقتی از اصطبل خارج می شدی چه صحنه ای را به خاطر داری ؟ من آن روز نزد مادرم رفتم و از او خواستم که به من پناه بدهد، مادرم قبول کرد و من تا یک ماه جرأت نکردم از کسی حال آن مرد را بپرسم و یا با با پدرم رو در رو شوم. روانکاو: یعنی از پدرت بدت آمد؟ اشرف: بله .» . روانکاو در ادامه از اشرف می پرسد: «آیا می توانی از کشور خود بیرون بروی، از دربار و در جایی دیگر به زندگی ساده ای اکتفا کنی ؟ اشرف: نه، من همه نگرانی ام دربار و سلطنت است، همیشه اضطراب دارم که برادرم از تخت به زیر آید، می ترسم آنچه که حق ما و خانواده ماست از دست برود، می ترسم روزی برسد که برادرم شاه نباشد و من خواهر شاه نباشم، هر وقت از دربار دور می شوم کارها سر و سامان خودرا از دست می دهد و آن طور که باید پیش نمی رود، این موضوع آزارم می دهد و بر رنج من می افزاید. برادرم بدون من هیچ است، خواهرهایم نمی توانند با پادشاه دوست باشند، من باید آنجا باشم، من باید در دربار باشم تا حادثه ناگواری پیش نیاید، ما برای کشور و مردم کشورمان مفید هستیم . این یک واقعیتی است که همه مردم کشورمی دانند. روانکاو: اگر همه مردم می دانند پس چرا مخالفت می کنند؟ اشرف: عده ای هستند که نمی دانند ...؟ برای کلینیک روان درمانی پرفسور ژولیوس در اتریش اشرف پهلوی یک بیمار معمولی نبود او می توانست الگوی پدیده قدرت طلبان طبقات خاص اجتماعی شرق باشد . گروه روانکاوان کلینیک پرفسور ژولیوس سرانجام پس از ۲۰ روز روانکاوی که مجموع آن ۵۸ ساعت کار انجام شده بود به این نتیجه رسید که اشرف در هجوم قدرت طلبی و شخصیت کاذبی که از پدرش الگوبرداری شده بود اسیر و مهار شده است، شورای روانکاوان پس از مدت ها بحث عقده گشایی که از طریق روانکاوی انجام داده بودند به این نتیجه رسیدند که به بیمار توصیه ای مهم انجام دهند و از او بخواهند که به این توصیه عمل کند، تا حوادث آن طور پیش نرود که کار از این بدتر شود، شورای روانکاوان کلینیک پرفسور ژولیوس به اشرف پیشنهاد کردند برای حفظ سلامتی خود از دربار خارج شود و از مسائل سیاسی دور شود آنها به اشرف گفتند که از نظر جسمی و روانی ظرفیت کشش بار سنگین قدرت نمایی های سیاسی دربار را ندارد، اشرف به این توصیه پوزخند زد و به اتفاق همراهان از کلینیک خارج شد در حالی که حداقل مداوای او سه ماه طول می کشید !» .کارخانه روشنفکرسازی اشرف آلبرتو بلیجی درباره ارتباط شبه روشنفکران با خاندان پهلوی درذیل تیتر کارخانه روشنفکرسازی «اشرف» می نویسد: اعضای خانواده پهلوی به طور ناخودآگاه سعی داشتند که بین خود و علم و دانش رابطه نزدیک برقرار سازند. مثلا شاه پست ریاست دانشگاه تهران بزرگترین وقدیمی ترین دانشگاه ایران را به رئیس دفتر همسرش سپرد و از این طریق غرور وشخصیت جامعه علمی کشور را لگد مال ساخت. او هر ساله به بهانه مراسم سالگرد دانشگاه گروهی از برجسته ترین استادان دانشگاه را وادارمی کرد که دست او را در انظار ببوسند و چون بعضی از استادان زیر بار این خفت و خواری نمی رفتند، از طرف شاه آزار می دیدند و یا مقام خود را از دست می دادند. به عنوان مثال بعد از شبه انقلاب سفید شاه رؤسای دانشگاه را که خود انتخاب می کرد آدم های چندان عالم و دانشمند نبودند، او در این انتخابات یک کار شیطانی انجام می داد، یعنی اهل علم دانشگاه را با انتخاب یک رئیس نه چندان شایسته آزار می داد. در مورد دادگستری نیز چنین می کرد، برای قُضات شرافتمند وعالم وزیری انتخاب می کرد که در بیشتر موارد آن توهینی به دانشمندان حقوق بود. شاه از این طریق شخصیت کشی را در کارهای حساس و مهم ترویج می کرد. اشرف بسیار سعی کرد در میان معاشران خود گروهی روشنفکر دست و پا کند و کمبود شخصیت علمی و هنری خود ا از این طریق جبران نماید. اما چه کسی حاضر می شد با زنی که در تمام دوران زندگی و حیاتش، جوی خون روان ساخته نزدیکی و همراهی کند. قدرت ابتکار اشرف به کار افتاد و تصمیم گرفت به تأسیس روشنفکر خانه بپردازد و از اواخر دهه چهل - پنجاه است که در ایران پدیده ای به نام روشنفکر دولتی قد علم کرد، گروهی به رهبری اشرف و گروهی به رهبری زن برادرش فرح تشویق و تقویت می شدند و جزو معاشران دربار در می آمدند. نقش اشرف در شهرت بهروز وثوقی وی که نام اصلی اش خلیل وثوقی است در سال ۱۳۱۶ در شهر «خوی » به دنیا آمد و پس از تحصیل مدرک دیپلم متوسطه، در جستجوی کار به تهران آمد و در سال ۱۳۳۷ به کار دوبله فیلمهای خارجی و ایرانی مشغول شد . چندی بعد «وثوقی» پس از سه سال فعالیت در این حرفه، با حمایت یکی از هنر پیشگان زن سینمای آن روزگار به نام «پوری بنایی » با فیلم « صد کیلو داماد » فعالیت سینمایی خود را آغاز کرد، اما علی رغم حضور در کنار این هنر پیشه زن و بازی در فیلم های مبتذل به شهرت چندانی دست نیافت، تا اینکه ناگهان جریانی با عنوان «موج نو» با حمایت نویسندگان وابسته ای همچون « فیروز شیروانلو »، « پرویز دوایی » کارمند پرسنلی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، « لیلی امیر ارجمند » ندیمه فرح پهلوی و با سرمایه تهیه کنندگانی مانند « علی عباسی » .« مهدی میثاقیه » در سینمای ایران شکل گرفت. این عناصر مأموریت داشتند که «بهروز وثوقی»، هنر پیشه درجه دهم سینمای ایران را به معروف ترین و گران ترین بازیگر سینما تبدیل کنند و چنین شد که به دستور «اشرف پهلوی» وی به یکی از پدر خوانده های سینمای ایران تبدیل شد. چنانکه با یک تلفن برای فیلم هایش مجوز نمایش می گرفت و با یک تلفن هم فیلم های دیگران را سالها راهی انبار می کرد. بستر سازی در جهت چهره سازی او چنان ماهرانه صورت گرفت که دیگر هنر پیشگانی که تا قبل از دهه پنجاه گران ترین بازیگران سینمای ایرن محسوب می شدند و فیلم هایشان از فروش خوبی برخوردار بود در اواخر دهه پنجاه عملا خانه نشین شده بودند. در حالی که وثوقی برای بازی در هر فیلم در سالهای ۱۳۵۷ - ۱۳۵۳ رقم بالایی مادل نیمی از هزینه تولید فیلم در آن سالها به عنوان دستمزد دریافت می کرد. حضور مافیایی «وثوقی » در عرصه هنر چنان بود که در هنگام ازدواج با «فائقه آتشین » معروف به «گوگوش» وی ترانه سرایان و آهنگسازان معترض به همسرش را یکی دو سال ممنوع القلم و ممنوع التصویر می ساخت تا برای همیشه ادب شوند . «بهروز وثوقی» پس از افتضاح افشای روابط «همسرش» با «داریوش اقبالی»، پس از طلاق همسرش، این خواننده معتاد به مواد مخدر را توسط مأموران به دام انداخت و با حمایت اشرف مطبوعات را وادار ساخت تا تصویر او را به همراه مواد مخدر مکشوفه در صفحات حوادث خود به چاپ برسانند . بدین ترتیب در جامعه این شایعه قوت گرفت که « داریوش اقبالی» به جرم سیاسی به زندان افتاده است. سرانجام نیز «داریوش اقبالی» با خواندن ترانه های «رسول بزرگ رستاخیز» و «طلایه دار» در تلویزیون و تقدیم آنها به شاه از زندان آزاد شد . ]]> تاريخ و حماسه Sat, 31 Dec 2011 05:19:44 GMT http://asremrooz.ir/vdcd5k0f.yt0k96a22y.html ای دامنت دانشگه زهرا خدیجه(ع) // وی همدم تنهائی طاها خدیجه(ع) http://asremrooz.ir/vdcauinuy49nei1.k5k4.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز، سخن از ام المومنین حضرت خديجه کبری (عليها السلام)، سخن از يك دنيا عشق و عظمت، بزرگواری و پايداری و مهربانی و استقامت در راه اسلام است و سخن از بهترین مشوق و حامی رسول خدا در راه تبلیغ دین مبین اسلام است. بانوی نمونه دو عالم حضرت خدیجه (علیها السلام) همسری بود که بعد از وفاتش هر کجا نام او به زبان می آمد، اشک بر دیده گان مبارک نبی مکرم اسلام صلی الله و علیه و آله می نشست و غم دوری از چنین همسر وفادار و عزیزی پیامبر صلی الله و علیه و آله را آزار می داد. همسری که تا پایان زندگی پر برکت رسول خدا صلی الله و علیه و آله هیچکس نتوانست ذره ای جای خالی او را برای رسول مکرم اسلام صلی الله و علیه و آله پر کند. ضمن تسلیت رحلت شهادت گونه این بانوی با کرامت و مادر بزرگوار امت اسلامی اشعاری در رثای ایشان را تقدیمتان می نماییم:حضرت_خدیجه  دور شدم از این و آن، با خودم آشنا شدم آینه در حجاز بود، عاشق مصطفی شدم  سرمه نمی برم به چین، قند و شکر نمی خرم نقره و زر نخواستم، صاحب کیمیا شدم  بار شتر گذاشتم، وقف تو هرچه داشتم دانهء عشق کاشتم، در قفست رها شدم  با تو جرس به هر نفس، مصرع عاشقانه ایست با تو پر از قصیده ام، با تو غزل سرا شدم  ای که ملول می‌شوی از نفس فرشته‌ها باور من نمی شود، همنفس خدا شدم  سفرهء دل برای من، باز کن آیه ای بخوان حرف بزن که مَحرمِ زمزمهء حرا شدم  قطرهء من فرات شد، ذرّه ام آفتاب شد پیش تو سیّدالبشر، سیّدة النّسا شدم  پشت سرت من و علی، قامت عشق بسته ایم تو همه مقتدا شدی، من همه اقتدا شدم  من به تو دست یاعلی داده ام از صمیم دل مرگ جدام کرده است از تو اگر جدا شدم  لحظه آخرین غزل، ترس ندارم از اجل پیرهن تو در بغل، با تو دوباره «ما» شدم  سید حمیدرضا برقعیما سائل لطف فراوان خدیجه از کودکی خوردیم از نان خدیجه  در راه دین داده همه دار و ندارش اسلام شد مدیون احسان خدیجه  خرج مسلمانی ما هستی او شد پس هر چه ما داریم قربان خدیجه  در راه اهل بیت هر کس خرج کرده فردای محشر هست مهمان خدیجه  جور دگر شد دستگیر ما پیمبر هر جا قسم خوردیم بر جان خدیجه  شکر خدا هستیم امشب روضه خوانش شکر خدا هستیم گریان خدیجه  دلشوره دارد یاد فرداهای زهرا ابر بهاری گشت چشمان خدیجه  انگار دیده آتش و دیوار و در را غم های زهرا برده سامان خدیجه  ای وای از روزی که با پهلوی زخمی زهرا شود در عرش مهمان خدیجه  نیمه شبی در خانه خولی نامرد صد پاره می گردد گریبان خدیجه  محمدحسین رحیمیانمصطفی ممدوح، مداحش خداست لیک مداح خدیجه مصطفاست آنکه دامادش علی مرتضاست دختر او حضرت خیرالنساست نسل او نسل حسین و مجتباست مادر خوب همه آل عباست  مادری پر منقبت پر افتخار  آنکه عزت پیش پایش ریخته مال و مکنت در سرایش ریخته عشق را در دل خدایش ریخته حب احمد را سزایش ریخته گنج عصمت را بجایش ریخته کل هستی را بپایش ریخته  هست این بانو کنیز کردگار  نام  ام المؤمنین زیبنده اش هر کسی شیعه است باشد بنده اش میسزد عالم شود رزمنده اش هست زهرا جلوۀ تابنده اش کرده خُلقش تا ابد پاینده اش قدِّ عالم خیر در پرونده اش  درس عزت داد و درس اقتدار  مادر اسلام، ام الهانیه است فخر مریم، ساره، هاجر، آسیه است دختری دارد که نامش راضیه است صابره، صدیقه، زهرا، مرضیه است فاطمه، محبوبه، حورا، انسیه است مادر حوریه هم خود حوریه است  هیچکس چون او ندارد اعتبار  با تمام اعتبارش ای دریغ از زنان روزگارش ای دریغ وز دهان روزه دارش ای دریغ با همه صبر و  قرارش ای دریغ در زمان احتضارش ای دریغ سالها حصر و حصارش ای دریغ  روز  آخر شد بکامش روزگار  جبرئیل آمد، پیامش آنی است این سلام حضرت سبحانی است میزبانا  لحظۀ مهمانی است از بهشتت این کفن ارزانی است رحلتت آغاز روضه خوانی است روضه هایت کربلا را بانی است  ای دو چشمت بر حسینت اشکبار  تو کفن داری حسینت بی کفن خار و خاشاک بیابانش وطن بی سر و بی لشگر و عریان بدن طعمۀ صیاد و پاره پاره  تن عترتش بسته به زنجیر و رسن خیزران بر لعل و دندان و دهن  کربلا و کوفه و شام و شکار  میشود افشای این اسرار وای زینب و سنگ و سر بازار وای عصمت و بی شرمی اغیار وای چشمهای خیرۀ خمار وای تیرهای بدتر از مسمار وای یاد زهرا و در و دیوار وای  مرهم اینهاست تیغ ذوالفقار  محمود ژولیده ای دامنت دانشگه زهرا خدیجه(ع) وی همدم تنهائی طاها خدیجه(ع)  نوشیده آب از چشمه ی چشم تو زمزم وی باغبان شاخه ی طوبا خدیجه  هستی فدای هستی احمد نمودی هستی فدای هستی ات بادا خدیجه  آموختی درس وفاداری به عالم ارث از تو دارد زینب کبری خدیجه  روزی که دندان پیمبر را شکستند افروختی چون لاله ی صحرا خدیجه  روزی که زهرا پشت در فریاد میزد بودی کجا در ذکر واویلا خدیجه  روزی که زهرایت به کوچه خورد سیلی ایکاش بودی یاورش آنجا خدیجه  حیدر توکلی  بر خدیجه همسر پیغمبرِ رحمت درود آنکه ثروت را فدای دین و ایمانش نمود  آنکه با اذن خدا شد مادرِ آن دختری که به درگاهش گذارد قدسیان سر بر سجود  دختری که احترامش بر همه واجب شده ذالجلال آورده از بهرش عدم را بر وجود  دختری مانند زهرا مظهر پروردگار چون خودِ ختم رسالت آگه از غیب و شهود  دختر والا مقامی که از او رخصت گرفت پشت دربِ خانه اش پیک عجل وقت ورود  سهم دارد از فیوضاتِ هر ِ آنچه مصطفا با خدای خویش در غار حرا گفت و شنود  در مقام زهد و تقوی از همه پیشی گرفت از میانِ همسرانش هم نبی او را ستود  شد مثال همسرش در خانه ی وحیِ الاه آیت عظمای سبحان بهر هر گبر و جهود  کرده بود از مال دنیا بی نیازش حق ولی ذره ای در قید و بندِ منصب و مسند نبود  بار سنگینِ حمایت را به دوشش میکشید تا کند احمد به راه حق بشر را رهنمود  بیعتش را با نبی نشکست حتی آن زمان که رسالت در حصارِ جاهلیت مانده بود  از لسانش هم برای نشر دین مایه گذاشت شعر نابش را فقط در مدح پیغمبر سرود  هر چقدر از مال دنیا شد نسیبش بیشتر بیشتر در راه دین شد طالبِ احسان و جود  او که از بهر خدا این گونه از دنیا گذشت رب عالم هم برای او در رحمت گشود  چون به پایان عمر این بانوی وارسته رسید جبرئیل از عرش نزد مصطفا آمد فرود  بعد تکریمِ پیمبر گفت که آورده ام بهرِ مرحومه کفن از درگه حیِ ودود  بر نبی آمد کفن گر در عزای همسرش از حسینِ او عدو پیراهنش را هم ربود   #حسنعلی_بالایی ]]> تاريخ و حماسه Fri, 25 May 2018 14:29:37 GMT http://asremrooz.ir/vdcauinuy49nei1.k5k4.html نخست وزیر همجنس باز شاه http://asremrooz.ir/vdcbu8b5prhbs.iur.html به گزارش  بولتن مشخصه اصلي دوران صدارت سیزده ساله هويدا ( ۱۳۵۶ـ ۱۳۴۳) گسترش فساد در ابعاد مختلف بود و فساد مالي منشأ بسياري از مفاسد ديگر بود. علاوه بر فساد مالي، فساد و بي‌بند و باري اخلاقي در زمان صدارت هويدا بيداد مي‌كرد. افراط در تجمل‌گرايي و فساد اخلاقي و توسعه فحشا مهمترين عامل در آلوده ساختن جامعه بود تا مردم و جوانان از آنچه در كشورشان مي‌گذرد بي‌خبر بمانند و اصولاً دنبال مسائل جدي نباشند. گسترش فساد از سرفصل سياستهاي به اصطلاح فرهنگي دولت هويدا بود.اميرعباس هويدا فرزند عين‌الملک بهايي بود. پدر او در ۱۹۱۷ [م] در بيروت دکان واکسي داشت که پس از ذخيره مبلغي پول به تهران آمده و با خواهر اديب‌السلطنه سرداري ازدواج مي‌کند. با کمک اديب‌السلطنه سرکنسول ايران در بيروت و دمشق مي‌شود و در زمان جنگ جهاني دوم با صدور گذرنامه ايران به يهوديان فراري، طلا مي‌گرفت و از اين راه ثروتمند شد. پدر هویدا لقب عين‌الملک را با کمک سردار اسعدبختياري و با پرداخت ۲۰۰ تومان از مظفرالدين شاه گرفته است. تحصيلات مقدماتي اميرعباس در تهران ـ بيروت انجام شده سپس به بروکسل و پاريس رفته تحصيلاتش را ادامه مي‌دهد. در پاريس با عبدالله اتنظام مربوط شد و با او رابطه صميمانه برقرار كرد. وی درسال ۱۳۲۱ وارد خدمت وزارت خارجه شد.در ۱۳۳۷ به وسيله انتظام وارد خدمت شرکت نفت شده و به سمت معاون رئيس هيئت مديره شرکت نفت انتخاب شد. در مدت خدمت در شرکت نفت چندين بار کار خلاف مرتکب شد که دکتر اقبال آنها را جمع‌آوري کرده است. ولي چون عضو لژ فراماسونري مهر (ميترا) بود و دکتر اقبال هم فراماسون بود، عليه او عملياتي انجام نداده و اعمال خلاف او را مخفي نگهداشت.وقتی حسنعلی منصور به نخست وزیری رسید هویدا را به سمت وزیر دارائی کابینه خویش برگزید. و زمانی که منصور کشته شد شاه هویدا را که وزیر دارایی بود مامور تشکیل دولت جدید نمود و بدين ترتيب نخستین کابینه این مرد در ۱۱ بهمن ۱۳۴۳ معرفی گردید.هویدا به انواع رذایل اخلاقی آلوده بود و از فساد و کارهای مبتذل استقبال می کرد. گاهی اوقات مثل زنها پیراهن گلدار قرمز می پوشید و حتی در مجامع عمومی حرکات سخیف از خود بروز می داد! ساواک در گزارشی به تاریخ ۲۲/۱۰/۵۰ می نویسد:«در چند روز اخیر در دادگستری و دادگاههای بخش واقع در خیابان فرصت شایعاتی زننده در مورد آقای هویدا به شدت رواج دارد. از جمله گیل دشتی قاضی دادگستری و مشایخ وکیل دادگستری اظهار می داشتند که سپهبد حمیدی با هویدا روابط نامشروع دارد».از اولين روزهايي كه اميرعباس هويدا در مدرسه فرانسوي‌هاي بيروت به بلوغ جنسي رسيد و نخستين ارتباطات خود را با «رنه دومان » ـ كه دختري زيبا روي بود ـ آغاز كرد، تا روزي كه ليلا امامي خويي را به همسري برگزيد، زن‌هاي زيادي در زندگي او رفت و آمد داشتند.«رنه دومان» ـ كه نويسنده كتاب معماي هويدا در سال ۱۳۷۷ ش، در بروكسل با او گفتگو كرده است ـ اولين عشق دوران جواني هويداست كه تا پايان عمر هم در مكاتباتي كه با او داشته، اين ارتباط و علاقه را حفظ كرده است.با توجه به حضور رنه دومان در بروكسل، مي‌توان گفت: علي‌رغم دلايل مختلفي كه براي تحصيل هويدا در بروكسل نقل شده شايد اصلي‌ترين علت آن، حضور اين معشوقه جوان در بروكسل بوده است.پس از او و بعد از بازگشت به ايران و استخدام در وزارت امورخارجه و سپس رفتن به خدمت سربازي در دايره مستشاري، ردپاي زني به نام پروين در زندگي اوست. حضور اين زن در زندگي هويدا، گويا با اعزام او به اولين مأموريت اداري به فرانسه، پايان مي‌پذيرد و پس از آن، ارتباطات گسترده او با زن‌هاي آلماني در موقع حضور در اشتوتگارت كه جزو زندگي بي‌بند و بار او و حسنعلي منصور در آن مقطع مي‌باشد.با بازگشت او به ايران و حضور در هيأت مديره شركت نفت نيز، زناني در زندگي او حضور داشته‌اند.اما اولين و آخرين همسر رسمي او، ليلا امامي خويي است كه به طور رسمي، ۵ سال و به طور غيررسمي نزديك به دو دهه ـ از سال ۱۳۳۸ تا ۱۳۵۷ ـ با او بود.ليلا امامي، نوه دختري ميرزا حسن‌‌خان وثوق‌الدوله، عاقد قرارداد ننگين ۱۹۱۹ ـ بود. وثوق‌الدوله، كه پدرش ميرزا ابراهيم مستوفي (معتمد‌السلطنه) و مادرش، دختر ميرزا علي‌خان امين‌الدوله بود، به علت حضور خانواده‌اش در ديوان سالاري قاجاريه، وقتي پدرش وزير دربار اعظم شد، به جاي او، مستوفي‌ آذربايجان گرديد و پس از آن به نمايندگي مجلس شوراي ملي رسيد و بعدها هم نخست‌وزير شد. او در همان هيأتي عضويت داشت كه حكم اعدام شيخ فضل‌الله نوري را صادر كرد.ساواک در گزارشی دیگر به تاریخ ۳۰/۸/۵۰ می نویسد:«در هفته گذشته حاج کریم بخش سعیدی (عضو فراکسیون پارلمانی حزب مردم در یک صحبت خصوصی درباره علت جدایی آقای نخست وزیر و همسرش اظهار داشت در مسافرتی که نخست وزیر به اتفاق همسرش به شاهرود رفته بود در آنجا با زنی با نفوذ به نام لقاء الدوله (از بهائیان متمول و با نفوذ منطقه شاهرود ـ سمنان و دامغان) که از خانواده هویدا نیز هست ملاقات و به انجام امور ممکلتی نیز می پردازد... پس از ورود و اتمام تشریفات دولتی هویدا به خانم لیلا امامی می گوید: تو در منزل لقاء الدوله بمان چون من باید با مقامات محلی ملاقات کنم و شام را نزد آنها باشم. موقع خوابیدن نزد شما خواهم آمد. پاسی از شب گذشت ولی از آمدن آقای هویدا خبری نمی شود. خانم هویدا به بهانه گردشی در شهر از خانه لقاء الدوله خارج و به خانه فرماندار شاهرود می رود. چون ماموران نگاهبانی او را می شناخته اند لذا مانع نمی شوند و خانم هویدا سر زده وارد اتاقی که نخست وزیر در آنجا استراحت می کرد می شود. و با کمال تعجب مشاهده می کند که هویدا با یک پسربچه که از قرار معلوم به وسیله فرماندار برای او آورده شده مشغول ... می باشد. مشاهده این منظر باعث ناراحتی شدید خانم هویدا می شود و بلافاصله منزل را ترک و در تهران از هویدا تقاضای طلاق می کند.»فریده دیبا در خاطراتش در این باره می گوید:« روی هم رفته در دروان نخست وزیری هویدا دو پدیده در مملکت ایران چشمگیر شد: یکی همجنس بازی و دیگری افزایش بهایی گری. شاه در مورد همجنس بازی هویدا حساسیتی نشان نمی داد. تنها آدمی که آشکارا با هویدا برخورد می کرد و در انظار به او فحشهای ناموسی می داد و نقطه ضعف او (همجنس بازبودن) را با کلمات و عبارات سخیف فاش می گفت آقای اردشیر زاهدی بود.»هویدا پس ۱۳ سال نوکری شاه در سال ۱۳۵۶ از نخست وزیری برکنار شد و مدتی در زندان نمایشی شاه بود تا این که در ۲۲ بهمن۵۷ توسط انقلابیون دستگیر و در فروردین ۵۸ حکم اعدام او صادر و اجرا شد. ]]> تاريخ و حماسه Tue, 19 Apr 2011 08:21:22 GMT http://asremrooz.ir/vdcbu8b5prhbs.iur.html روایت عکاس‌ امریکایی از بهمن۵۷ http://asremrooz.ir/vdcgn39t.ak9xz4prra.html به گزارش عصر امروز به نقل از فرارو، دیوید بارنت، عکاس خبری مشهور امریکایی که پرتره کلوزآپ وی از رهبر کبیر انقلاب اسلامی به عکس برگزیده نشریه تایمز در سال ۱۹۷۹ بدل شد در خلال حوادث انقلاب بهمن ۱۳۵۷ به ایران سفر کرد. وی عکس های خود از حوادث این دوران را بعدها در مجموعه ای با عنوان ۴۴ روز از زمان خروج شاه مخلوع از ایران تا ورود رهبر کبیر انقلاب اسلامی به میهن و پیروزی انقلاب منتشر کرد. این عکاس امریکایی از لحظات پر التهاب شاه ایران در روزهای منتهی به خروجش از ایران، خیابان های نا آرام تهران و جوانان خشمگین، جنایات رژیم پهلوی، ورود رهبر کبیر انقلاب به میهن، استقبال مردم از امام خمینی(ره) در فرودگاه و خیابان ها و ده روز پس از آن تا پیروزی انقلاب را عکاسی کرده است. عکس های مجموعه "۴۴ روز در ایران" مجموعه ای از عکس های رنگی و سیاه و سفید است که در کنار زیبایی بصری به لحاظ تاریخی واجد ارزش و جذابیت ویژه ای است.                               دیوید بارنت در کیوسک تلفنی در تهران بهمن 1357  ]]> تاريخ و حماسه Sat, 02 Feb 2013 11:29:04 GMT http://asremrooz.ir/vdcgn39t.ak9xz4prra.html خاطرات رئیس دفتر صدام از شب عملیات کربلای ۵ http://asremrooz.ir/vdcfv1dy.w6dttagiiw.html  عملیات کربلای پنج به فاصله کمی از عملیات کربلای 4 در تاریخ  ۱۹/۱۰/۱۳۶۵ که طولانی ترین عملیات دوران هشت سال دفاع مقدس به مدت 70 روز با رمز  يا زهرا (سلام الله علیها) در محورهاي منطقه عمومي شرق بصره- سراسر محور جنوبي جنگ با  اهداف  انهدام ماشين جنگي دشمن وگشودن راه براي سرنوشت جنگ طولاني و پاسخ به انتظارات مردم و تهديد شهر بصره به عنوان گلوگاه عراق توسط ((لشکر۱۴ امام حسین (ع)،لشکر 27محمدرسول الله(ص)،سپاه بدر،لشگر 41ثار الله،تیپ قمر از چهار محال بختیاری،قرارگاه نجف وقرارگاه قدس صورت گرفت.))به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز ، منطقه‌ عملياتي‌ كربلاي‌ که از پل‌ نو خرمشهر واقع‌ در ابتداي‌ جاده‌ خرمشهر ـ شلمچه‌، نهر خين‌، شهرك‌ ابوالخصيب‌ عراقِ، پتروشيمي‌ بصره‌، شط‌ العرب‌ صغير و كبير، جزيره‌ بوبيان‌؛ دژ مرزي‌ ايران‌ و عراق، پاسگاه‌ مرزي‌ ايران‌ و عراق در شلمچه‌ در فاصله‌ هفصد متري‌ يادمان‌ شهداي‌ شلمچه‌ كه‌ در عمليات‌ كربلاي‌ پنج‌ به‌ سه‌ راهي‌ امام‌ رضا عليه السلام معروف‌ بود صورت پذیرفت. فرمان آغاز درگيري در ساعات اوليه بامداد ۱۹دی ماه ۱۳۶۵ به يگانهاي خط شكن ابلاغ شد. قرارگاه نجف نيز كه در شب اول عمليات تنها با يك لشكر در جزيره بوارين - به منظور فريب دشمن- وارد عمل شده بود، توانست به طور موقت و محدود در خط اول ارتش عراق در اين جزيره رخنه كند. در ادامه عمليات، نيروهاي خودي ضمن درهم شكستن دو پاتك عراق به سوي شلمچه پيشروي كرده و در ساعت ۱۰ صبح به مجاورت كانال «هفت دهنه» رسيدند و با تصرف دو موضع هلالي شكل اول و دوم، موقعيت خود در منطقه پنج ضلعي و شلمچه را مستحكم كردند.عمليات در حالي ادامه يافت كه دشمن با آگاهي از تلاش اصلي فرماندهي عمليات، يگانهايي را به فاو و ديگر مناطق عملياتي برده بود، به سرعت به منطقه شلمچه منتقل مي كرد. بخش اعظم تلاش دشمن به عقب راندن نيروها از غرب كانال و نيز جلوگيري از ايجاد الحاق در مثلث نوك كانال معطوف شده بود. به همين دليل، در اين شب كه نيروهاي قرارگاههاي قدس و نجف وارد عمل شده بودند، عواملي همچون آتش دشمن، نداشتن مواضع مناسب براي پدافند و ... موجب شد فقط به انهدام نيروي دشمن و استحكام مواضع تصرف شده در روز اول و نيز برهم ريختن آرايش نيروهايي كه خود را براي پاتك آماده مي كردند، بسنده شود. با آغاز روشنايي روز دوم عمليات، پاتكهاي سنگين دشمن - بيش از ۲۰ مورد- در غرب كانال پرورش ماهي شروع شد كه در هر پاتك، رزمندگان خودي با تحميل تلفات به يگانهاي دشمن، آنها را عقب مي راندند. در شب سوم، پد «بوبيان»، بخشي از جاده آسفالته در جنوب كانال پرورش ماهي، پل دوم و نيز مواضع هلالي شكل نوك كانال به تصرف نيروهاي قرارگاه كربلا درآمدند. نيروهاي قرارگاه نجف نيز ضمن تصرف سومين موضع هلالي شكل، روي دژ مرزي پيشروي كردند. همچنين، نيروهاي قرارگاه قدس حركت خود را در شرق نهر «دوعيجي» آغاز كرده و ضمن پاكسازي مواضع هلالي شكل سوم و چهارم، به جاده شلمچه دست يافتند و در نتيجه، يگانهاي دو قرارگاه قدس و نجف موفق شدند اهداف مرحله اول عمليات را تأمين كنند.                                                                  عکس شهدا در عملیات کربلای 5در ادامه، يگانهاي قرارگاه قدس به منظور تصرف خط دشمن در مجاورت نهر جاسم به پيش رفتند، اما به دليل مقاومت نيروهاي عراقي كه تا صبح روز بعد ادامه داشت، مجبور شدند تا خط نهر دوعيجي عقب نشيني كنند. ساعت ۹ صبح فشار هوايي و بمباران خطوط عملياتي و عقبه هاي خودي همراه با به كارگيري سلاحهاي شيميايي افزايش يافت و دشمن توانست نيروهاي مستقر در محور كانال ماهي را عقب براند. پاتك دشمن به جزيره بوارين آغاز شد كه با تلاش نيروهاي قرارگاه نجف اين پاتك با ناكامي مواجه گرديد. در محور قرارگاه كربلا نيز براي حفظ مواضع جناح راست و تثبيت موقعيت در منطقه كانال پرورش ماهي، نيروهاي خودي به رها كردن آب مبادرت ورزيدند.                                                                         شهدای عملیات کربلای 5به اين ترتيب، پيشروي در اين محور متوقف شد و عمليات با دو هدف اصلي «تصرف خط نهر جاسم» و «پاكسازي جزيره بوارين» ادامه يافت. دشمن پاتك خود را در غرب كانال ماهي همراه با شديدترين و پرحجم ترين آتش توپخانه در طول جنگ آغاز كرد و در نهايت پس از حدود ۵/۲ ساعت تنها توانست دو موضع هلالي شكل را بازپس گيرد. يگانهاي قرارگاه نجف مأموريت ديگري را با هدف تصرف كامل بوارين و مقر دشمن آغاز كردند و موفق شدند فقط به هدف دوم (تصرف مقر دشمن) دست يابند. در روزها و شبهاي بعد نيز، رزمندگان خودي طي درگيريهاي متعدد توانستند علاوه بر استقرار در شرق نهر جاسم، قسمتي از غرب اين نهر را به عنوان «سرپل» به دست آورند. دشمن در حالي كه تلفات بسياري را متحمل شده و منطقه ارزشمند شرق نهر جاسم را از دست داده بود، با تداوم عمليات در غرب اين نهر و پذيرش تلفات بيشتر، سرانجام براي جلوگيري از پيشروي قواي نظامي سپاه پاسداران، تعداد زيادي از يگانهاي خود را وارد منطقه كرد. در اين ميان، با توجه به مشكلات، موانع و كمبودهاي موجود به نظر مي رسيد تداوم عمليات در غرب نهر جاسم و دستيابي به كانال زوجي به سهولت امكان پذير نيست. بنابراين، در هفتم بهمن ماه ۱۳۶۵ مقرر شد مهلت دو هفته اي به يگانهاي عمل كننده - فرصت بازسازي و تجديد قوا- داده شود تا آمادگي لازم را براي ادامه عمليات بيابند.                                                                   از شهدای عملیات کربلای 5در شامگاه سوم اسفندماه ۱۳۶۵، مرحله تكميلي عمليات آغاز شد و نيروها با پيشروي در محور نهر جاسم موفق شدند چهارراه شلمچه را به تصرف خود درآورند. دشمن نيز با فرا رسيدن صبح، علاوه بر انجام سه پاتك - همراه با استفاده از سلاح شيميايي- خطوط خود در اين محور را تقويت كرد. در ادامه عمليات، نيروهاي خودي موفق شدند سيزدهم اسفندماه ۱۳۶۵ ضمن پيشروي در غرب كانال ماهي و تصرف هلالي شكل سوم و نيز تسخير يكي از مستحكمترين قرارگاههاي دشمن در منطقه، به انهدام نيروهاي دشمن بپردازند. * نتايج عمليات عبور از موانع نفوذ ناپذير دشمن در شرق بصره و حضور در حومه اين شهر به گونه اي اهميت يافت كه متعاقب اين عمليات موقعيت سياسي و نظامي عراق تضعيف شد و در نتيجه حملات گسترده به مراكز اقتصادي، صنعتي و مسكوني ايران بار ديگر آغاز شد. از سوي ديگر اوضاع جبهه هاي نبرد به سود قواي نظامي ايران تثبيت شد و سپاه پاسداران يكي از ارزنده ترين تجارب نظامي خود را كسب كرد. همچنين تلاشهاي بين المللي براي پايان دادن به جنگ افزايش يافت و به تصويب قطعنامه ۵۹۸، كه در آن براي اولين بار تا حدودي خواسته هاي جمهوري اسلامي ايران لحاظ شده بود، در شوراي امنيت سازمان ملل انجاميد. حضور گسترده نظامي آمريكا و متحدانش در خليج فارس آغاز شد و يكي از هواپيماهاي مسافربري ايران توسط ناو آمريكايي ساقط گرديد. در عمليات مشابهي كه صدام براي كويت داشت به فاصله ۴۸ ساعت قطعنامه شوراي امنيت صادر شد و عراق را به فشار نظامي تهديد كرد تا از كويت خارج شود. ولي در مورد ايران بعد از عمليات كربلاي ۵ يعني ۱۹ دي ماه ۱۳۶۵ اولين قطعنامه در اعتراف به وجود جنگ صادر مي شود و بعد اعلام اينكه هيأتي از سوي سازمان ملل به ايران و عراق سفر كند تا متجاوز را شناسايي كند. اين شناسايي متجاوز طبيعتاً، تبعات حقوقي دارد و بايد خسارت طرفي كه جنگ به او تحميل شده پرداخت شود. البته بعد از جنگ خاوير پرز دكوئيار دبيركل وقت سازمان ملل به ايران و عراق سفر كرد و يكي از مهمترين دستاوردهاي سياسي جنگ تحميلي نامه اي است كه از سوي صدام براي ايران نوشته مي شود، مبني بر قبول شرايط ايران و قرارداد ۱۹۷۵ الجزاير و اعتراف دكوئيار كه آغازگر جنگ صدام بوده است.همه اينها در پرتو رشادتها، پايمردي ها و مقاومت رزمندگان در طول جنگ بويژه عمليات كربلاي ۵ بوده است. يكي ديگر از ويژگيهاي مهم اين عمليات حجم انهدام دشمن بود كه در هيچ يك از عملياتها اين مقدار از تجهيزات و نيروهاي دشمن منهدم نشده بود. ديگر ويژگي اين عمليات عبور از موانع بي نظيري بود كه رژيم صدام در شلمچه ايجاد كرده بود كه در طول جنگ بي سابقه به نظر مي رسيد. ديگر ويژگي اين عمليات و از همه مهمتر اخلاص رزمندگان بود. شايد بتوان گفت اين عمليات سخت ترين عمليات طول جنگ بود. در اين عمليات بزرگ و طولاني که با سنگين ترين و بيشترين پاتک هاي دشمن توأم بود چندين تن از فرماندهان برجسته ايراني از جمله « حاج حسين خرّازي» ،«يدالله کلهر»،«حجت الاسلام و المسلمين عبدالله ميثمي» مسئول حوزه نمايندگي حضرت امام(ره) در قرارگاه خاتم الانبياء’، «اسماعيل دقايقي»،«شاه مراد» فرمانده تيپ قمر از چهارمحال و بختياري و «زنگي آبادي» مسؤول آموزش لشکر۴۱ ثارالله عليه السلام به شهادت رسيدند.خاطرات رئیس دفتر صدام از شب عملیات کربلای ۵ سرلشکر عبدالحميد محمود الخطاب ، رئيس دفتر صدام درباره اين عمليات مي گويد: تاريخ ۱۶/۱/۱۹۸۷ (۱۹/۱۰/۶۵) تلفن دفتر رئيس جمهور به صدا درآمد. خبر حمله به شلمچه را دادند. رئيس جمهور دائم زير لب مي گفت: «الله اکبر از دست افراد خميني... الله اکبر...» مدام پلک هايش به هم مي خورد. به او عرض کردم : اتفاقي مهم پيش آمده است ؟ رئيس جمهور که در اتاق قدم مي زد، گفت: «امشب بصره به دست نيروهاي ايران خواهد افتاد». همان شب جلسه اي تشکيل شد که تا صبح ادامه داشت. ارتش ما داشت از هم مي پاشيد. ماشين جنگي و مدرن ما از کار مي افتاد. هر روز و هر ساعت گزارش هايي درباره عقب نشيني و تلفات بهت آور به دست ما مي رسيد. وقتي خبر رسيد نيروهاي ايراني به منطقه ديده باني شماره يک لشکر ۱۱ رسيده اند، رئيس جمهور گفت: «الان زمان آن فرا رسيده که از سلاح شيميايي استفاده کنيم». با هدايت مستقيم رئيس جمهور اين کار انجام شد. با اين احوال ، رئيس جمهور هيچ گاه مايل به پايان جنگ نبود. او در جلسه هاي محرمانه به ما مي گفت: «اميدوارم اين جنگ ادامه يابد، چون کمک هاي کشورهاي خليج فارس ادامه خواهد داشت و ما با اين ثروت مي توانيم مشکلات داخلي را هم حل کنيم. اگرچه تعداد مصدومان شيميايي متوسط و شديد عمليات کربلاي ۵ کمتر از ۳ هزار نفر مي شدند، اما با در نظر گرفتن مصدومان خفيف احتمالا جمع آنان به ۷ هزار نفر مي رسيد. به دنبال اين عمليات عظيم كه به منهدم شدن ماشين جنگي عراق منجر شد علاوه بر فشارهاي آمريكا، قطعنامه ۵۹۸ كه كمي به خواسته هاي جمهوري اسلامي ايران نزديك شده بود صادر گرديد. اين اولين بار بود كه پس از شروع جنگ تحميلي شوراي امنيت سازمان ملل به وجود جنگ در اين منطقه اعتراف كرد. نتایج عملیات کربلای 5۱- مناطق و تأسیسات آزاده شده : -۱۲ کیلومتر پیشروی به طرف بصره و آزاد کردن جزایر بوارین ، فیاض و ام الطویل. -پاسگاههای بوبیان ، شلمچه ، کوت سواری و خیّن . -آزاد سازی شش روستا. -عبور از کانال ماهیگیری، نهر دوعیجی و جاسم . ۲- تجهیزات منهدم شده دشمن: -بیش از ۸۰ فروند هواپیما. -۷۰۰ دستگاه تانک و نفربر. -۲۵۰قبضه توپ صحرایی و ضد هوایی. -صدها قبضه انواع ادوات نیمه سنگین و مقدار زیادی سلاح سبک و مهمات. -۱۵۰۰ دستگاه خودرو و ۴۰۰ دستگاه انواع ادوات مهندسی و رزمی. در این عملیات ۸۱ تیپ و گردان مستقل دشمن منهدم و ۲۴ تیپ و گردان مستقل نیز آسیب کلی دیدند ، تعداد ۴۰ هزار نفر از نیروهای دشمن کشته یا زخمی شدند و ۲۷۰ نفر نیز به اسارت نیروهای اسلام در آمدند. بازتاب عملیات کربلای ۵ پیشروی در شرق بصره ، تواناییها و قابلیتهای نظامی عراق را بار دیگر زیر سوال برد ، به طوریکه روزنامه " آبرزور" چاپ پاریس به نقل از کارشناسان غربی نوشت:" برای اولین بار از آغاز جنگ تاکنون ، ناظران و کارشناسان غربی در مورد امکانات دفاعی عراق دچار تردید شده اند." همچنین تأکید بر توانایی نظامی ایران ، چنانکهBBC طی تحلیلی درهمین زمینه ، با توجه به تجربه سپاه در عملیات فاو و عبور از رودخانه اروند ، ضمن اشاره به عبور از منطقه آبگرفتگی و کانال پرورش ماهی درکربلای ۵ گفت: " موفقیت ایران در عبور از دریاچه ماهی ، یک بار دیگر توانایی ایران درعبوراز آبراهها رانشان می دهد. " هفته نامه نیوزویک نیز نوشت : " تهاجم ایرانیها در نزدیکی بصره ، حداقل یک مسئله را درخصوص جنگ ایران و عراق تغییر داده و آن این مسئله است که برای اولین بار طی چند سال گذشته ، این احتمال را که یک طرف حقیقتا" بر دیگری پیروز شود ، مطرح ساخته است."                                    " یاد این آزاد مردان و حماسه رادمریشان گرامی باد." ]]> تاريخ و حماسه Sun, 08 Jan 2012 19:30:00 GMT http://asremrooz.ir/vdcfv1dy.w6dttagiiw.html نه ندارد ضریح و گلدسته // قبر خاکی شده نشان بقیع http://asremrooz.ir/vdcfccd0tw6dm0a.igiw.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز در هشتم شوال سال 1344 هجري قمري پس از اشغال مکه ، وهابيان به سرکردگي عبدالعزيزبن سعود روي به مدينه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر، سرانجام آن را اشغال نموده، مأمورين عثماني را بيرون کردند و به تخريب قبور ائمه بقيع و ديگر قبور هم چنين قبر ابراهيم فرزند پيامبر اکرم – صلي الله عليه و آله و سلم – قبور زنان آن حضرت، قبر ام البنين مادر حضرت اباالفضل العباس – عليه السلام – و قبر عبدالله پدر پيامبر و اسماعيل فرزند امام صادق – عليه السلام – و بسياري قبور ديگر پرداختند. ضريح فولادي ائمه بقيع را که در اصفهان ساخته شده بود و روي قبور حضرات معصومين امام مجتبي، امام سجاد ، امام باقر و امام صادق – عليهم السلام – قرار داشت را از جا در آورده بردند. به گزارش عصر امروز ضمن تسلیت این روز به ساحت بقیه الله الاعظم اشعار تعدادی از شعرای کشورمان را در این خصوص تقدیمتان می نماییم:#تخریب_بقیع #هشتم_شوال   پشت دیواره ها پُر از حرف است گریه ی بی صدای زائرها غیر صحن و حرم نمی باشد حاجتِ ربنایِ زائرها   می شود از غبارِ روی زمین غربتی سخت آشکار اینجا گنبد و پرچمی ندارد با دستِ تقدیر روزگار اینجا   نه ندارد ضریح و گلدسته قبر خاکی شده نشان بقیع پر زدن روی بام ها شده است آرزوی کبوتران بقیع   تا که نظمی دهد به زائرها خادم و دست مهربانی نیست روی این قبرهای خاک آلود نه نگردید سایه بانی نیست   لا به لای مصائب این درد بگذریم از تبی که سوزان است آنچه آزرده میکند دل را گِل شدن ها زمان باران است   با یقین گویم این جراحت ها عاقبت التیام می گیرد میرسد منجی جهان و با ذوالفقار انتقام می گیرد   با ظهورش تمام خواهد شد غصه های تمام زائرها گنبدی می شود نصیبِ بقیع مثل گنبد طلای کرب و بلا   کارمان می شود حرم سازی تحت فرمان حضرت مهدی پا بگیرد برای مادر هم یک حرم با نظارت مهدی   علیرضا حضرتی ( ناعمی )   ای بقیع! ای غملی قبرستان سلام اولسون سنه ای جفادن جنّت ویران! سلام اولسون سنه   وار اوزاق یولدان سنه عرض سلامی شیعه‌نون تؤپراقوندا دفن اولوبدی دورد امامی شیعه‌نون محنتوندن قالمیوب صبر و دوامی شیعه‌نون سسلنور با دیدۀ گریان سلام اولسون سنه   ای بقیع! سن خاک غم‌سن، سن محن دریاسی‌سن بیت الأحزان‌سان، علی‌نون شاهد غوغاسی‌سن اهل عشقین کعبۀ آمالینون معناسی‌سن شیعه هر یئردن دئیر، هر آن سلام اولسون سنه   شیعه‌نی ویرانه اولماقون چتین درده سالوب طاقت و آرامینی آل سعود الدن آلوب دورد پؤزولموش قبر پرغم گون قباقینده قالوب ماسواللهی ائدوب نالان سلام اولسون سنه   ای‌بقیع! وار سنده دورد جور و جفانون خسته‌سی دورد پیمبر سئوگولی، دورد دلبر وارسته‌سی دورد امامین یوخ ولی بیر گنبد و گلدسته‌سی بو ملال و محنته قربان، سلام اولسون سنه   ای بقیع! سنده یاتوبدور نوگل زهرا حسن وارث صبر علی، دنیا بویی محنت‌چکن اؤز ائوینده، اؤز عیالیندن محبّت گؤرموین سسله ای قلبی اولان القان سلام اولسون سنه   ای بقیع! سنده یاتوب قیرخ ایل جهانی داغلیان وای‌حسینیم‌وای دئیوب، اشکین جماله باغلیان حضرت سجّاد آقام، بابا غمینده آغلیان ای سراسر محنت و حرمان سلام اولسون سنه   ای بقیع! سنده نه چوخ طاهاشیم طاهر یاتوب حق یولوندا قلبی القانه دؤنن صابر یاتوب هر جهتدن مصطفایه اوخشویان باقر یاتوب سویلرم اول شاهه، ای‌سلطان! سلام اولسون‌سنه   ای بقیع! آدون گلنده آرتیلور تاب و تبیم دفن اولوبدور سنده حیدرخو، رئیس مذهبیم جعفر صادق امامیم، پیشوای مکتبیم سسلرم ای حامی قرآن سلام اولسون سنه   ای بقیع! گلسه آدون اهل وفا دل داغلیار سنده مهدی گؤزیاشین غملی عذاره باغلیار وای آنام ایوای دئیر، سینه ویرار، قان آغلیار سسلنر ای مادر گریان سلام اولسون سنه   ای بقیع! هجرونده هر دم شیعه‌لر اشکین الر عطر زهرا فاطمیّه گونلری سندن گلر بیلمورم گلسه آقام، آیا اورکلر دینجلر؟ فاش اولار بو محنت پنهان؟ سلام اولسون سنه   اهل دل مین‌دوردیوز ایل‌دی جانی سنده آختارور عالمی آغلار قویان عنوانی سنده آختارور حیدری‌لر، مدفن زهرانی سنده آختارور نوحه ایلور با دل سوزان سلام اولسون سنه   #بقیع #8شوال #ترکی  حجت مرتضایی  ای بقیع ای بقیع آستانت رفیع  گشته ای دردل شیعه داغی وسیع درتو پنهان شد لاله طاها شدشبانه دفن حضرت زهرا  حرمت شد خراب شیعیان دلکباب میکنیم مادعا تاشود مستجاب حرمت آخر می شود آباد  آن مزار خاکی رود ازیاد  خاک توپرزداغ بی شمع وبی چراغ گیرم ازتو مزارگلی راسراغ گشته ام خیلی قبرزهرارا کرده ای مخفی یارمولارا  فرق دارد جلوه اش در ظاهر و معنا حرم گاه شادی، گاه غم دارد برای ما حرم  کل معصومین معز المؤمنین در عالم اند قبرشان قبله است حالا بی حرم یا با حرم  یک حرم در زینبیه یک حرم در شهر قم یک طرف زائر فراوان یک طرف تنها حرم  مرتضی و فاطمه از هر نظر مثل هم اند هست تنها فرق بین حیدر و زهرا حرم  اوج غربت در کدامین داغ معنا می شود اینکه شاهی از کفن محروم باشد یا حرم؟  فکر کن سبط نبی، حتی ندارد سنگ قبر خادم فرزند او دارد در این دنیا حرم  شادی واهی کنید امروز را وهابیون چون که میسازیم با قتل شما، فردا حرم  در مدینه کاخ ها با خاک یکسان می شوند بعد از آن از دور چون دُر می شود پیدا حرم  گاه معنای حرم هرگز ضریح و بقعه نیست داشت تعبیری دگر در روز عاشورا حرم  یک سوی زینب حرم یک سوی دیگر قتلگاه پیر شد در رفت و آمد های مقتل تا حرم  ناله میزد مادری با اشک واویلا حسین ناله میزد خواهری با اشک واویلا حرممرحوم سید رضا حسینی سعدی زمان  گر چه در ظاهر قبور غمفزا دارد بقیع لیک در باطن بسی ذوق و صفا دارد بقیع  دیدۀ طاهر نه بیند آن صفای معنوی چشم دل بیند چه ظوء و چه ضیاء دارد بقیع  گرچه شبها در بود بسته نه شمع و نه چراغ روشنائی لیکن از نور خدا دارد بقیع  جذبه اش دلهای ما را میکشد بی اختیار الله الله کاه دل را کهربا دارد بقیع  قبر پاک پنج کعصوم است زینت بخش آن گر چه سایر قبرهای پربها دارد بقیع  خاک آنجا کوی سبقت میبرد از مهر و ماه زانکه از خورشید بهتر مجتبی دارد بقیع  حضرت زین العباد و باقر علم النّبی فخر شیعه صادق آل عبا دارد بقیع  گمشده قبریست آنجا جان عالم ها فداش کس نمیداند که زهرا در کجا دارد بقیع  از نوا و ناله های آن ستمدیده هنوز اشک غم میبارد و چون نی نوا دارد بقیع  از صدای فاطمه در بیت الاحزانش پدید ناله های دلنشین و دلربا دارد بقیع  لاله گر بینی حکایت میکند از داغ دل داغ دلهائی ز بنت مصطفی دارد بقیع  دست زخمی، سینۀ مجروح، پهلوئی شکست زیر خاک خود نهفته از جفا دارد بقیع  مهدی موعود تا نآید نگردد آشکار قبر آن بانوی عالم را خفا دارد بقیع  بس گل خوشبو ز گلزار رسول کائنات پرپر و خندان چو دشت کربلا دارد بقیع  کربلا عباس اگر دارد وفادار و رشید فاطمه ام البنین بینوا دارد بقیع  میکند دلهای مس را ای «حسینی» صاف زر جان زهرای شهیده کیمیا دارد بقیع   ]]> تاريخ و حماسه Fri, 22 Jun 2018 07:04:49 GMT http://asremrooz.ir/vdcfccd0tw6dm0a.igiw.html