سایت تحلیلی خبری عصر امروز - آخرين عناوين تاريخ و حماسه :: rss_full_edition http://asremrooz.ir/history Tue, 16 Oct 2018 23:31:31 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 {FILE_SERVER_DOMAIN}/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط سایت عصر امروز http://asremrooz.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام سایت عصرامروز آزاد است. Tue, 16 Oct 2018 23:31:31 GMT تاريخ و حماسه 60 بابا یکی من را به قصد کشت میزد/هر بار گفتم یا علی با مشت میزد/یک بار گفتم اسم زهرا مادرت را/دیدم که نامردی لگد از پشت میزد http://asremrooz.ir/vdcbsab5frhba0p.uiur.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز پنجم صفر المظفر مصادف است با شهادت دردانه اباعبدالله الحسین علیه السلام حضرت رقیه بنت الحسین علیهما السلام.ضمن تسلیت شهادت سه ساله سیدالشهدا علیه السلام به عزاداران حسینی اشعار زیر را تقدیم حضورتان می نماییم:#حضرت_رقیه   به زحمت تکیه بر دیوار می‌کرد گهی این جمله را تکرار می‌کرد  الاهی صورتش آتش بگیرد ! که با سیلی مرا بیدار می‌کرد  چه داغی بر جگر بگذاشتی زجـر عجب دست زمختی داشتی زجـر  که هر کس دید گلبرگ رخم را به طعنه گفت که گل کاشتی زجـر  چو زینب پیکرش را آب می ریخت ستاره بر تن مهتاب می ریخت  همه دیدند چون زهرای اطهر ز هر جای تنش خوناب می ریخت  نه تنها پیکرش بی تاب بوده که گل زخم تنش خوناب بوده  چه کاری کرد سیلی با دو چشمش؟ که گوئی چند روزی خواب بوده  تمام پیکرش از درد می‌سوخت لبش از آه آهِ سرد می‌سوخت  اگر چه شمع سـرخ نیمه جان بود ندانم از چه رنگ زرد می‌سوخت  تمام درد بر جانم نشسته رد خون روی دستانم نشسته  تو خوردی خیزران و، من ندانم چرا زخمش به دندانم نشسته  🔸شاعر:#یاسر_حوتی#حضرت_رقیه   سالم نمانده تار مویی در سر من زخمی شده از اشک چشمان تر من  باور نمیکردم چنین روزی ببینم بوسه بگیرد سنگ از بال و پر من  زنجیر سنگینی دخیل دست و پایم از هم گسسته این ضریح پیکر من  گشته خرابه جایم و چیزی نخوردم جز سنگ چیزی نیست در دور بر من  گفتم یتیمم رحم کن بابا ندارم آمد به قصد بردن این معجر من  حتی گل سر از سرم رفته به غارت غمناک تر هم لحظه های آخر من  شمر و سنان و زجر نامردو اراذل حرف از کنیزی میزدند و خواهر من  ای کاش بود اینجا عموی قهرمانم خوش غیرت و بالا بلند آور من  با آتش خیمه تنم هم سوخت بابا پیر و زمین گیری نمیشد باور من  🔸شاعر:#محمد_حبیب_زاده #حضرت_رقیه   لب های او جز ناله آوایی ندارد دیگر برایش خنده معنایی ندارد  اکنون که اینجا آمدی باید بگوید جز این خرابه دخترت جایی ندارد  باید بگوید از غم تنهایی خود چون هم نشینی غیر تنهایی ندارد  یادش بخیر آن بوسه های گرم بابا حالا لبش سرد است و گرمایی ندارد  در کوچه های شام هم با گریه می گفت یک کاروان نیزه تماشایی ندارد!  تفسیری از ایثار و غیرت می شود چون از نسل زهرا است و همتایی ندارد  هر چه مصیبت بود از آنجا شروع شد وقتی که فهمیدند بابایی ندارد...  🔸شاعر: #محسن_زعفرانیهای چراغ شب شهادت من ای تماشای تو عبادت من  جان من! باز بر لب آمده ای آفتابا! چرا شب آمده ای  داغ تو ذره ذره آبم کرد لب خشکیده ات کبابم کرد  حیف از این لب و دهن باشد  که بر او چوب، بوسه زن باشد  اشک و خون، جاری از دو عین من است بوسهء من شهادتین من است  گلوی پاره پاره آوردی عوض گوشواره آوردی  از گلوی تو پاره تر، جگرم از سر تو شکسته تر، کمرم  طفل قامت خمیده دیده کسی؟!  مثل من داغدیده، دیده کسی؟!  قامت خم گواه صبر من است  گوشهء این خرابه قبر من است   نیزه بر صورتِ تو چنگ زده که به پیشانی تو سنگ زده؟  در رگ حنجر تو دیده شده  که سرت از قفا بریده شده  تازیانه گریست بر بدنم  بدنم شد به رنگ پیرهنم  تنم از تازیانه آزردند چادر خاکی مرا بردند  آفتاب رخم عیان گردید در دو پوشش رویم نهان گردید  ابر سیلی به رخ حجابم شد خون فرق سرم نقابم شد  سیلی از قاتلت اگر خوردم ارث مادر به کودکی بردم  شامیان بی مروّت و پستند دختران را به ریسمان بستند  همه را با شتاب می بردند سوی بزم شراب می بردند  من که کوچکتر از همه بودم راه با دست بسته پیمودم  نفسم در شماره می افتاد در وجودم شراره می افتاد  بارها بین ره زمین خوردم عمّه ام گر نبود می مردم  تا به من خصم حمله ور می شد عمّه می آمد و سپر می شد  بس که عمّه مدافع همه شد پای تا سر شبیه فاطمه شد ]]> تاريخ و حماسه Sun, 14 Oct 2018 19:52:03 GMT http://asremrooz.ir/vdcbsab5frhba0p.uiur.html نرخ رفتن به سوریه چند است؟ http://asremrooz.ir/vdcce0qi42bq0s8.ala2.html به گزارش عصر امروز، خرداد سال 1396 بود که عکسی از یک شهید مدافع حرم، توجهم را به خود جلب کرد؛ عکسی که در آن دو دختر خردسال شهید پاهایش را گرفته‌­اند که نرود؛ عکسی بسیار شورانگیز و پر رمز و راز. این عکس متعلق به کربلایی سید مصطفی صادقی است که یک بیت شعر هم با دست‌خطش باقی مانده:          نرخ رفتن به سوریه چند است؟                               قدر دل کندن از دو فرزند است  به عشق امام حسین(ع) واقعاً دل بسیار بزرگ و ایمان خیلی قوی می‌خواهد از دو فرزند دلبند کوچک و دو دختری که شدیداً بابایی هستند، دل بریدن و به جبهه نبرد حق علیه باطل شتافتن، آن هم به صورت داوطلبانه و اختیاری. البته در انقلاب اسلامی ایران مکرر این صحنه‌ها را دیده­‌ایم. بسیاری از مدافعان حرم و شهدای مدافع حرم چنین وضعیتی دارند و تصاویر فرزندان خردسالشان زینت­‌بخش فضای رسانه‌ای است.  در دوران دفاع مقدس نیز این اتفاق بسیار رخ می‌داد. مادرِ خدا بیامرز شهید سیف‌الله احمدنژاد می‌­گفت وقتی رفت جبهه دو دختر و یک پسر خردسال داشت و یک دختر شش‌ماهه در راه. اول جانباز شد و دو ماهی در بیمارستان بود. مادر در بیمارستان به ایشان می‌­گوید الان پشیمان نیستی؟ بچه­‌هایت چه می‌شوند؟ و ایشان پاسخ می­‌دهند: نه، مگر امام حسین(ع) زن و بچه نداشتند؟  زندگینامه شهید صادقی در یک نگاه کربلایی سید مصطفی صادقی در 18/10/1359 در تهران متولد شد. سید مصطفی پس از گذراندن دوران ابتدایی و راهنمایی، در هنرستان جنگ‌­افزارسازی وابسته به صنایع دفاع جمهوری اسلامی ایران مشغول به تحصیل و پس از اخذ دیپلم برق الکتروتکنیک در صنایع مهمات­‌سازی مشغول به کار شد. وی پس از نه ماه با استعفای شخصی به خدمت مقدس سربازی اعزام شد و در پادگان امام علی(ع) سپاه دوران نظام وظیفه را به اتمام رسانید.  با توجه به تحصیلاتش در رشته فنی­ با معرفی ادارۀ کار و امور اجتماعی بر حسب نیاز، در شرکت ایران خودرو به مدت پنج سال مشغول به کار شد و همزمان در دانشگاه امیرکبیر تحصیل کرد و پس از اخذ مدرک کارشناسی در سازمان انرژی اتمی ایران مشغول به خدمت گردید. سید مصطفی همزمان با اشتغال در رشته مدیریت تکنولوژی دانشگاه آزاد اسلامی تهران ادامه تحصیل داد و در سال 1393 پس از دفاع از پایان­‌نامه، موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد شد. سید مصطفی پس از طی دوره‌­های آموزشی متعدد نظامی و آمادگی کامل در تاریخ 20/12/1394 به مدت سه ماه برای شرکت در جبهۀ مبارزه با داعش و گروه‌­های تکفیری و دفاع از حرم حضرت زینب(س) اعزام شد و پس از این مدت به کشور بازگشت و تنها 9 روز از مرخصی خود استفاده کرد و در کنار خانواده ماند و مجدداً به جبهۀ مقاومت در سوریه بازگشت و تا 45 روز در مأموریت بود.  در ایام عید سال 1395 قرار بود به صورت خانوادگی به مشهد مقدس برود و تمامی کارهای مقدماتی هم انجام شده بود اما شهید عزیز طی تماسی اطلاع می‌­دهد که من به سوریه اعزام خواهم شد. خانواده به ایشان می­‌گویند قرار بود زیارت حضرت ثامن‌­الحجج امام رضا(ع) برویم حداقل بعد از زیارت برو. شهید پاسخ می­‌دهد که من به زیارت حضرت زینب(س) می­‌روم شما هم نایب­‌الزیاره من باشید.  سید مصطفی در تاریخ 25/12/1395 به منطقه مقاومت سوریه اعزام و در تاریخ 16/03/1396 مصادف با یازدهم ماه مبارک رمضان در وقت افطار در حماء به‌دست تکفیری­‌های جنایتکار به درجه رفیع شهادت نائل آمد.  شهید جاویدالأثر پیکر شهید هنوز برنگشته است و خانواده­‌اش همچنان چشم‌­انتظار هستند. معروف است، شهدایی که پیکرشان گمنام می‌ماند و دفن نمی‌­شود هر شب میهمان حضرت فاطمه زهرا(س) هستند و صدیقه طاهره هر شب به پیکر مطهرشان سر می­‌زند. انشاءالله که شهید سیدمصطفی صادقی نیز هر روز میهمان سرور زنان دو عالم است. پیام­های حوادث تروریستی در تهران و اهواز این شهید والامقام دقیقاً در روزی شهید شد که تروریست­‌های داعشی در تهران در حرم امام خمینی و مجلس شورای اسلامی عملیات تروریستی انجام دادند و تعدادی از هموطنانمان را به شهادت رساندند.  اخیراً نیز در اهواز چند تروریست دیگر به مراسم رژه روز ارتش حمله کردند و عده‌­ای دیگر از هموطنانمان، زخمی و شهید شدند که در میان شهدا یک کودک چهارساله، یک جانباز سرافراز، یک روحانی و مردم عادی حضور داشتند.  همه باید ابراز ارادت کنیم به مدافعان حرم این حوادث تروریستی ثابت کردند که ملت ایران به حق و به جا به ندای مظلومان پاسخ گفته و در کنار مردم سوریه قرار گرفته‌­اند و همه باید ابراز ارادت کنیم به شهید سید مصطفی صادقی و تمامی مدافعان و شهدای مدافع حرم که اگر نبودند خدایی ناکرده ده‌­ها حادثۀ تروریستیِ بدتر و خونین­‌تر از این سه حادثه رخ می‌­داد و ما باید با تروریست‌­های تکفیری، حامیان، همپیمانان و دنباله‌­های­شان در خاک کشورمان می­‌جنگیدیم.    به فرمودۀ رهبر انقلاب: «شهدای دفاع از حرم اگر نبودند، ما باید حالا با عناصر فتنه‌گرِ خبیثِ دشمنِ اهل‌بیت و دشمن مردم شیعه، در شهرهای ایران می­‌جنگیدیم.... اگر این کاری را که سرداران باارزش ما انجام دادند انجام نمی‌دادند،... حالا باید در همین دوروبَر و اطراف با اینها می‌جنگیدیم؛ باید در همین خیابان‌های خودمان و شهرهای خودمان با اینها مبارزه می­‌کردیم. بخش مهمی از این امنیّتی که امروز شما دارید، مربوط به همین مدافعان حرم است.»1396/03/28  مهم‌ترین دلیل رفتنش ایمان و اعتقاداتش بود مادر شهید می­‌گوید: «من چهار تا بچه داشتم، مصطفی بچه سومم بود... تنها پسرم بود. جانم به جانش بسته بود... مهم‌ترین دلیل رفتنش ایمان و اعتقاداتش بود. می‌گفت اگر من و امثال من برای دفاع از حرم نرویم چه کسانی بروند؟! دفاع از حرم بر منِ مسلمان شیعه واجب است. خانم زینب(س) آنجا تنهاست، ما اگر مسلمان واقعی هستیم نباید ایشان را تنها بگذاریم... در مرتبۀ بعدی هم می‌گفت سوریه برای نیروهای تکفیری مثل در ورودی است، اگر ما این در ورودی را رها کنیم اگر مراقبش نباشیم، یک روزی آنها وارد خانۀ ما هم می‌شوند. پسرم اصرار داشت که حتماً برود آنجا تا پای آنها به خانه ما نرسد....» دلم آرام است  چون پسرم را سپردم به خانم زینب(س) مادر شهید همچنین می­‌گوید: «مصطفی ساعت چهار صبح چهارشنبه شهید شده بود، خود من روز دوشنبه با مصطفی تلفنی صحبت کردم، چون تقریبا سه ماه از رفتنش می‌گذشت خیلی دلتنگش بودم، حرف که می‌زدیم گفتم: مصطفی جان مواظب خودت باش. خیلی دلم برایت تنگ شده. گفت: مادر من را به حضرت زینب(س) بسپار، دلت آرام می‌شود... باور کنید الان هم با اینکه پسرم شهید شده اما دل من آرام است. چون پسرم را سپردم به خانم زینب(س). می‌دانم که این بهترین سرنوشت برایش بوده.»  وصیت­‌نامۀ عاشورایی و انقلابی در وصیت­‌نامۀ شهید سید مصطفی صادقی نکات و توصیه­‌های اعتقادی و انقلابی و تربیتیِ کم­‌نظیری وجود دارد. توصیه‌­های عرفانی مانند: «این دنیا فانی است و خدا باقی» و «دنبال دنیا نباش و فقط به دنبال خدا باش»، ارادت و پایبندی شدید به نهضت حسینی و درج عبارتِ «من هر چه دارم از هیئت و روضه­‌ها و البته از خادمی در خانه اربابم امام حسین علیه‌­السلام است» و توصیه مکرر به شرکت در هیئت و عزاداری حسینی، ولایت­مندی و ولایت­مداری و اعتقاد و ارادت شدید به ولایت­ فقیه و توصیه مکرر به پیروی و اطاعت از امام خامنه‌­ای و اتمام وصیت­‌نامه با این جمله: «در پایان یادآور می­‌شوم اینجانب مقلد حضرت آیت‌الله العظمی الامام خامنه‌­ای می­‌باشم»، ارادت شدید به پدر و مادر و رعایت حال آنان، توصیه به زینبی تربیت کردنِ دخترانش و...  همیشه پشتیبان ولایت­‌فقیه باشید و منتظر ظهور امام زمان در بخش­‌هایی از وصیت‌نامه شهید آمده است: «من چیزی ندارم سفارش کنم غیر از اینکه پیروی و اطاعت از امام خامنه‌­ای روحی له الفدا را فراموش نکنید و همیشه پشتیبان ولایت ­فقیه باشید و منتظر ظهور امام زمان روحی له الفدا عزیز باشید و البته هیئت و عزاداری امام حسین را ترک نکنید. اگر هر هفته در هیئت‌­های حسینی با فرزندان حضور داشته باشید سلامت روحی فرزندان­تان تضمین شده است.... این وصیت من است که فرزندان در هیئت اباعبدالله پرورش یابند تا از هر گزندی مصون باشند.... شوق ولایت مرا به کربلا کشاند. در اطاعت از ولی امرمان امام خامنه­‌ای روحی له الفدا از هیچ کوششی دریغ نکنید.»  ان شاءالله راهش را ادامه می­‌دهیم در یکی از سایت­‌ها که مطلبی در مورد شهید صادقی درج شده، پیامی در بخش ارسال نظرات به ثبت رسیده که چنین است: «از طرف همرزمان این شهید به خانواده سلام برسونید، بگویید مردانگی در چهره شهید موج می‌­زد.... شهادتش مبارک باد. انشاءالله راهش [را] ادامه می­‌دهیم.» ]]> تاريخ و حماسه Sun, 07 Oct 2018 06:16:24 GMT http://asremrooz.ir/vdcce0qi42bq0s8.ala2.html السلام علیک یا حبیب الباکین یا زین العابدین(ع) http://asremrooz.ir/vdcj8xe8yuqexyz.fsfu.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز بيان و نگارش سيره امام سجاد (علیه السلام) بسى دشوار است زيرا برخى از نويسندگان و مورخان، ذهن مردم را چنان آشفته كرده اند و چنين القاء كرده ‏اند كه آن امام بزرگوار (علیه السلام) در گوشه‏ اى نشسته و به عبادت پرداخت و كارى به سياست نداشت! اما برخلاف این تصور حضرت امام زين‏ العابدين (علیه السلام) در دوره اول كه دوره‏ اى پرهيجان و عبرت‏ انگيز بود، همانند قهرمانى بزرگ با گفتار و رفتارش حماسه آفريد و همچون يك انقلابى پرخروش، به دشمنان مقتدر خود، در برابر همه، پاسخ‏هاى دندان شكن و قاطعانه می داد. در كوفه در مقابل عبيدالله بن زياد - آن وحشى خونخوارى كه از شمشيرش خون مى‏ ريخت و سرمست‏ باده غرور بود - آنچنان سخن گفت كه ابن زياد دستور داد او را بكشيد! و اگر دفاع جانانه حضرت زينب (علیها سلام) نبود و اينكه بايد اينها را به عنوان اسير به شام مى ‏بردند، به احتمال زياد مرتكب قتل امام سجاد (علیه السلام) نيز مى ‏شدند. و اما اسوه علم و حلم، حضرت امام زین العابدین علیه السلام، پس از یک عمر چنین مجاهدت در راه خدا و پس از ابلاغ پیام عاشورا به جوامع بشری، به دست هشام و یا ولیدبن عبدالملک مسموم و در ۲۵ محرم سال ۹۵ هجری قمری به شهادت رسید و بدن مطهرش را در کنار تربت پاک امام حسن مجتبی علیه السلام در بقیع به خاک سپرده شد.اشعار زیر را در رثای شهادت سیدالساجدین علیه السلام تقدیم شما خوبانیا حبیب الباکین نوسروده ای به شوق سیدالساجدین (روحی لک الفداء)  همان وقتی که خنجر از تن خورشید سر می خواست امامت از دل آتش چنان ققنوس بر می خاست علی باشی و در میدان نجنگی ، داغ از این بدتر؟  خدا اورا به بزم عشق بازی شعله ور می خواست علی در خونِ خود پرپر علی با تیرِ در حنجر علی از شعله سوزان تر علی بودن هنر می خواست نباید شعلهء این ماجرا یک لحظه بنشیند عبایش سوخت در آتش که آتش بال و پر می خواست به پای این کبوتر نامه ای از جنس زنجیر است که فریاد بلند تشنگان پیغامبر می خواست مصیبت تازه بعداز کربلا آغاز شد یعنی به غیر از خونِ تن ، دشمن از او خون جگر می خواست خرابه خیزران خنیاگری ها خارجی خواندن نمک از زخم هایش زخم های تازه تر می خواست امامت را زنی با خود به هر جان کندنی می برد که زینب بود ، اگر او زیر دست و پا سپر می خواست پدر لب تشنه جان داد و گذشت اما تمام عمر صدای گریهء باران چه از جان پسر می خواست غریب است آنچنان کعبه میان آشنایانش که استعلام حقانیتش را از حجر می خواست  سیدحمیدرضا برقعی#امام_سجاد  سر سفره به غدا که نظرش می افتاد فکر اطفال گرسنه به سرش می افتاد  شیرخواره بغل ِتازه عروسی میدید یادِ لالایِ رباب و پسرش می افتاد  گله میکرد ز چشم بد بازاریها سر بازار همینکه گذرش می افتاد  گوسفندی جلویش ذبح شد و رفت از حال به دلش روضه ی ذبح پدرش می افتاد  این چهل سال فقط سینه زد و گفت حسین یاد گودال فقط سینه زد و گفت حسین  یاد روزی که‌ ز خیمه نگران زد بیرون با عصا گریه کنان سینه زنان زد بیرون  بی رمق جانب گودال نظر می انداخت دید با یک سر آشفته سنان زد بیرون  از تن شاه لباس عربی را بردند نیزه از هرطرف پیکر آن زد بیرون  چادر فاطمه را هم‌ بخدا خونی کرد خون‌ آن حنجر خشکیده چنان بیرون‌ زد  حاجت این دل غمدیده روا میشد کاش آن چهل منزل در پیش دوتا میشد کاش  دور ناموس خدا حلقه نامحرم بود خواست کاری بکند حیف که‌ فرصت کم بود  آنطرف‌ چشم  نوامیس بدستانش بود اینطرف برروی دستش گره ای محکم بود  هرکه‌ پرسید ز بازار فقط گفت الشام.. گفت‌ آنقدر بدانید که‌ خولی هم بود  وسط مجلس می تکیه به زینب دادم  چون که بر عرش خدا تکیه زدن حقم بود  گذر از شام به جز طعنه و آزار چه داشت سهل ای کاش که همراه خودش پارچه داشت  سید پوریا هاشمی#امام_سجاد   من چهل سال غم و غصه مکرر دیدم نرود از نظرم آنچه که آخر دیدم  بلبلان از غم گلها همه بیتاب شدند غنچه ها را همه پژمرده و پرپر دیدم  کوچه ی تنگ ندیدم چو عمویم امّا تنگی قتلگه و پیکر بی سر دیدم  مات و مبهوت نظر کردم و فریاد زدم جای یک زخم هلالی روی پیکر دیدم  آنچه من دیده ام ای کاش نبیند چشمی من خودم کاکل او در کف لشکر دیدم  از همه سختی گودال همین بس باشد قتل صبر پدر و نیزه و خنجر دیدم  بوریا جمع تنش را همه بر عهده گرفت پی انگشت پدر در همه جا گردیدم  با عبا جمع نمودم که نریزد عباس پاره های تنِ سقای دلاور دیدم  کاش می مردم ازاین غم که نبینم امّا چادر سوخته وپاره ی خواهر دیدم  وای از شام که ناموس خدا را بردند خنده و هلهله در مردم کافر دیدم  سخت تر از همه بازار یهودی ها بود عمه ها را همه در حالت مضطر دیدم  سخن از برده فروشی شد و لرزید رباب به روی نیزه سرشک علی اصغر دیدم  محمود اسدی(شائق)#امام_سجاد   سر می گذارم بر سر دیوار روضه  وقتی که می افتم به یاد یار روضه    عرض ارادت می کنم بر آن مسیحی  که روی دوش خود گرفته دار روضه    مصداق کل یوم عاشوراست این مرد  او شاهدی زنده است در اشعار روضه    زخمی قدیمی از در و دیوار دارد  آزرده او را واژه ی مسمار روضه    سی سال اشک و هق هق و ذکر مصیبت  در چشم او شد زندگی سرشار روضه    بیماری کرببلایش مصلحت بود  بیمار بوده او ولی بیمار روضه    هر شب به روی سفره اش با دیدن آب  می کرد با خون جگر افطار روضه    هر جا که ذبحی را کنارش سر بریدند  افتاد یاد مقتل غمبار روضه    بابای مظلوم مرا لب تشنه کشتند  وقتی که شمر نحس شد آوار روضه    خیلی خجالت می کشم از عمه هایم  از ازدحام کوچه و بازار روضه    بی معجری ها یک طرف، از یک طرف هم  گوش رقیه، غارت گوشوار روضه  امیر عظیمی#امام_سجاد  خیال کن که پر از زخم ، پیکرت باشد شکسته در غل و زنجیرها پرت باشد  خیال کن هدف سنگ های کوفه و شام به روی نیزه سر دو برادرت باشد  فقط تو باشی و هشتاد و چار ناموست و جمله های"حواست به معجرت باشد"  خیال کن حرمت بی پناه مانده و بعد به روی نی سر سردار لشگرت باشد  کنار عمۀ سادات، یکطرف، شمر و سنان و حرمله هم سمت دیگرت باشد  خیال کن که علی باشی و به مثل علی دو دست بسته کماکان مقدرت باشد  خیال کن همه اینها که گفته ام هستند علاوه بر همه توهین به مادرت باشد  یزید باشد و بزم شراب باشد و وای به تشت زر سر بابا برابرت باشد  و بدتر از همه اینکه میان بزم شراب نگاه باشد و باشیّ و خواهرت باشد  و باز از همه بدتر که مدت سی سال تمام آن جلوی دیدهء ترت باشد  به اشک حضرت سجاد می خورم سوگند که دیده هر چه که گفتیم ، باورت باشد  مهدی مقیمی ]]> تاريخ و حماسه Thu, 04 Oct 2018 13:06:40 GMT http://asremrooz.ir/vdcj8xe8yuqexyz.fsfu.html جزئیات اطلاعات عامل نفوذی ایران از ستاد فرماندهی عراق http://asremrooz.ir/vdcd9s0x5yt0oo6.2a2y.html به گزارش عصر امروز، سرلشکر «حسین حسنی سعدی» جانشین فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا (ص) در همایش «نقش ارتش در روزهای آغازین جنگ تحمیلی با تاکید بر منطقه آبادان و خرمشهر» که در دانشگاه فرماندهی و ستاد ارتش (دافوس) برگزار شد، اظهار داشت: مقدمه جنگ، 20 ماه اول بعد از پیروزی انقلاب اسلامی است؛ بدین‌صورت که اگر ضد انقلاب موفق می‌شد بخش‌هایی از کشورمان را تجزیه کند، جنگ تحمیلی هم آغاز نمی شد.  وی افزود: زمانی که جنگ تحمیلی آغاز شد دو سوم نیروهای ارتش در مناطق غربی و جنوبی کشور درگیر بودند، با این حال در چنین شرایطی ضد انقلاب هم تلاش داشت تا ارتش تضعیف شود؛ به عنوان مثال «کودتای نقاب» برای این شکل گرفت که اگر هم موفق نشود، باعث تضعیف ارتش شود.  سرلشکر حسنی سعدی ادامه داد: وقتی که فرودگاه مهرآباد تهران بمباران شد، شهید نامجو خواستار آن شد تا دانشجویان دانشگاه افسری ارتش وارد جنگ شوند که عصر همان روز این اجازه داده شد؛ بر این اساس پنج گردان از دانشجویان افسری با ۱۰ فروند هواپیمای «سی ۱۳۰» به اهواز اعزام شدند.  وی اضافه کرد: ارتش درباره ورود دانشجویان دانشگاه افسری به جنگ باید سریالی تهیه کند تا مشخص شود که این دانشجویان در آن مقطع از جنگ تحمیلی چه حماسه‌آفرینی‌هایی داشتند؛ موضوعی که خیلی پیگیر آن بودم، ولی تاکنون نتیجه‌ای نداشته است.  جانشین فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء (ص) با اشاره به وضعیت ارتش در زمان پیروزی انقلاب اسلامی تصریح کرد: زمانی که انقلاب در ۲۲ بهمن ۵۷ به پیروزی رسید، شورای فرماندهی ارتش تصمیم گرفت که همبستگی خود را با انقلاب اعلام کند، به همین جهت یگان‌های ارتش که در خیابان‌ها بودند، به پادگان‌ها بازگشتند.  وی ادامه داد: این در حالی بود که مردم کلانتری‌ها را غارت کرده بودند و حتی به پادگان‌ها که وارد شدند، هرچه از اموال پادگان‌ها می‌توانستند را با خود بردند؛ بدین ترتیب در ۲۳ بهمن ارتش بویژه نیروی زمینی به یک‌باره از هم پاشید و بی نظمی بی سابقه‌ای در ارتش بوجود آمد.  سرلشکر حسنی سعدی بیان کرد: در چنین شرایطی بود که عناصر ضد انقلاب در کردستان به پادگان مهاباد حمله و آن را تصرف کردند. آن‌ها سپس به پادگان ارتش در سنندج حمله کردند؛ چون وقتی انقلاب شد، کسی پیش‌بینی تحرکات ضد انقلاب و مقابله با آن‌ها را نکرده بود.  وی با تاکید بر اینکه در چنین شرایطی باز هم ارتش از انقلاب دفاع کرد، گفت: آن زمان شورای انقلاب هم با تصمیم‌هایی که گرفت به تضعیف ارتش شدت بخشید؛ به عنوان مثال کاهش سربازی به یک سال باعث شد تا ۶۰ درصد سربازان از پادگان‌ها خارج شوند و علاوه بر این قراردادهای نظامی مانند خرید F۱۶‌هایی که خبر دارم برخی از آن‌ها وارد کشور هم شده بود را لغو کردند و حتی قصد داشتند F۱۴‌ها را هم به فروش برسانند.  جانشین فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء (ص) در ادامه به آمار شهدای ارتش در کردستان اشاره و بیان کرد: ارتش با وجود همه مشکلاتی که داشت، دفاع از کردستان و خوزستان را عهده دار بود، به نحوی که ارتش در کردستان ۳۳۴ افسر و درجه دار و ۲۷۸ سرباز شهید و ۶۲۸ نفر هم افسر و درجه دار و ۳۳۲ نفر هم سرباز جانباز دارد.  وی با اشاره به اینکه قبل از انقلاب در ستاد فرماندهی عراق عامل نفوذی داشتیم، تصریح کرد: صدام قبل از شروع جنگ به صورت پنهانی به کشورهای اردن و عربستان سفر کرده بود و در آنجا با حضور مقامات آمریکایی جلساتی را داشت؛ به واسطه همین جلسات بود که وقتی در سفر دوم از عربستان بازگشت، در مقابل دوربین خبرنگاران، قراداد ۱۹۷۵ الجزایر را پاره کرد.  سرلشکر حسنی سعدی اضافه کرد: ضد انقلاب قصد داشت ارتش را تضعیف کند، بر همین اساس بود که عنوان شد لشکر ۹۲ زرهی قصد کودتا دارد؛ البته برخی‌ها هم در داخل در این تضعیف نقش داشتند؛ به عنوان مثال استاندار وقت خوزستان بیشترین ضربه را به این لشکر وارد کرد که باید گفت خدا جزایش را بدهد.  وی در ادامه با بیان اینکه ارتش توانست ابتدا پیشرفت ارتش عراق را متوقف سازد و سپس آن را از کشورمان اخراج کند، عنوان کرد: ارتش در یک سال اول جنگ تحمیلی توانست ۵۴ گردان پیاده را تشکیل و سپس در سال دوم جنگ، عملیات ثامن الائمه (ع) را انجام دهد.  جانشین فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء (ص) در ادامه با انتقاد از فیلم‌های ساخته شده در خصوص دفاع مقدس گفت: هیچ‌کدام از فیلم‌هایی را که تاکنون درباره دفاع مقدس ساخته شده است، قبول ندارم.  وی درباره راهیان نور هم اظهار داشت: هنگامی که خانواده‌های شهدا به مناطق عملیاتی دفاع مقدس می‌روند، به واسطه روایت‌هایی که بیان می‌شود برای شهدای خود گریه می‌کنند در حالی که اگر بدانند شهیدشان برای دفاع از کشورمان چه ایثارگری‌ها و شجاعت‌هایی کردند، به خاطر شهادتشان اشک نمی‌ریزند.  به گزارش دفاع پرس سرلشکر حسنی سعدی با اشاره به اینکه ارتش باید حد پیشروی عراق را با نصب ستون‌های سیمانی و تابلو مشخص کند، بیان کرد: تاکنون در خصوص وضعیت ارتش در قبل از انقلاب ۴۰۰ صفحه و درباره ۲۰ ماه اول پس از پیروزی انقلاب سه جلد، درباره سال اول جنگ شش جلد و در مجموع تاکنون حدود ۸۰ جلد کتاب در ارتباط با نقش ارتش در جنگ تحمیلی منتشر شده است. ]]> تاريخ و حماسه Tue, 25 Sep 2018 07:39:23 GMT http://asremrooz.ir/vdcd9s0x5yt0oo6.2a2y.html بیماری کرببلایش مصلحت بود / بیمار بوده او ولی بیمار روضه http://asremrooz.ir/vdcg7w9xzak9tx4.rpra.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز 12 محرم الحرام مصادف است با شهادت جانسوز اسوه علم و حلم، امام زین العابدین علیه السلام.حضرت زین العابدین پس از یک عمر مجاهدت در راه خدا و پس از ابلاغ پیام عاشورا به جوامع بشری، به دست هشام و یا ولیدبن عبدالملک مسموم و در 12 محرم سال ۹۵ هجری قمری به شهادت رسید و بدن مطهرش را در کنار تربت پاک امام حسن مجتبی علیه السلام در بقیع به خاک سپردند.ضمن عرض تسلیت، اشعار زیر را در سالروز شهادتش تقدیم شما خوبان می نماییم:#شهادت_امام_سجاد_(علیه_السلام)    سر می گذارم بر سر دیوار روضه  وقتی که می افتم به یاد یار روضه    عرض ارادت می کنم بر آن مسیحی  که روی دوش خود گرفته دار روضه    مصداق کل یوم عاشوراست این مرد  او شاهدی زنده است در اشعار روضه    زخمی قدیمی از در و دیوار دارد  آزرده او را واژه ی مسمار روضه    سی سال اشک و هق هق و ذکر مصیبت  در چشم او شد زندگی سرشار روضه    بیماری کرببلایش مصلحت بود  بیمار بوده او ولی بیمار روضه    هر شب به روی سفره اش با دیدن آب  می کرد با خون جگر افطار روضه    هر جا که ذبحی را کنارش سر بریدند  افتاد یاد مقتل غمبار روضه    بابای مظلوم مرا لب تشنه کشتند  وقتی که شمر نحس شد آوار روضه    خیلی خجالت می کشم از عمه هایم  از ازدحام کوچه و بازار روضه    بی معجری ها یک طرف، از یک طرف هم  گوش رقیه، غارت گوشوار روضه  #امیر_عظیمی  #شهادت امام_سجاد_علیه_السلام   منم قاهر، منم والی، منم غالب منم لحظه به لحظه درد را طالب حسین بن علی را اولین نائب علی بن حسین بن علی بن ابیطالب منم دریای بی ساحل منم پیغمبری که کربلا بر او شده نازل نه یک بخشش،تمام بخش هایش کاملاً کامل تمام کربلا با سوره های قاسم و عون و علیِ اکبر و آیات کوتاه علیِ اصغر و آیات مکی ابوفاضل منم آنکه سنان و ازرق و خولی و شمر و حرمله با هم مرا گشتند هی قاتل همین که چشم وا کردم خودم دیدم علیِ اکبر ارباب پیش چشم بابایم قدم میزد قدم میزد، دل بابا و نظم شانه های محکم عباس و سقف آسمان را با قدم هایش به هم میزد برای قدِّ بابایم خمیدن را رقم میزد همین که چشم بستم در میان دشت غوغا شد همین که چشم وا کردم بمیرم قاتلش از پیکرش پا شد نفهمیدم چه شد از حال رفتم تا صدایی آمد از دشمن چرا ساکت نشستید آی  فرزند رشیدش در میان خاک صحرا ارباً اربا شد دوباره چشم وا کردم هراسان نجمه را دیدم که بالای سرِ نعشی کشیده گوییا داغ امام مجتبی دیده که قاسم هست اگر چونان جگر گوشه برایش مثل آن روزی که می آمد جگرهای حسن در طشت و حالا پیکر قاسم میان دشت روی خاک پاشیده دوباره چشم بستم ناگهان تسبیح خاک کربلا افتاد از دستم صدای داغ هل من ناصر در گوش من پیچید پدر بر روی دستش برد اصغر را دل خانم رباب آشوب شد ترسید گمانم قاتلش را که کمان برداشت بین آن جماعت دید نمیگویم چه شد اما پدر خون علیِ اصغرش را در هوا پاشید نمیگویم چه شد  اما پدر در موقع برگشت میلرزید نمیگویم چه شد اما پدر گم کرد دست و پای خود را و عبایش را به سرعت دور او پیچید همین که رفت پشت خیمه من هم رفتم از حال و همین که حال من آمد سر جایش خودم دیدم که دارد می رود با چکمه هایش شمر آنجا توی گودال و دوباره رفتم از هوش و صدای شیحه ی اسبی که خون میریخت از زین و تن و سم و سر و یال و دهانش باعث این شد بفهمم که پدر هم بی گمان رفته و با علم امامت خود ببینم که پس از شمر لعین در گودی گودال با نیزه سنان رفته و از بس لطمه دیده سر به نوک نیزه با زحمت که نه با یک تکان رفته و زینب بعد از آن که نیزه و شمشیرها را پس زده سمت حرم لطمه زنان رفته منم من حضرت سجاد راوی هزاران روضه ی مکشوف آنجا که خودم دیدم سر بابا ز روی نیزه اش افتاد منم اصلا خود روضه که هی مجلس به مجلس می رود از کربلا تا شام منم آن مجلسی که سوخت زیر آتشی که ریختند از بام منم آن مجلسی که آخرش از اول لبریز اشکش می شود پیدا منم آن مجلسی که کنج خرابه آه وقتی روضه خوانی میکند طفل سه ساله با سر بابا منم آن مجلسی که روضه اش پایان نمی گیرد در این مجلس رقیه تشنه است اما چرا باران نمی گیرد منم آن مجلسی که دعوتی هایم برای خواندن روضه، سر بر روی نی مانده ست منم آن مجلسی که عمه جانم هم به روی منبر زانوی من هی روضه ی گوش خودش را تا سحر خوانده ست منم بی تاب و دلخسته  منم غمگین منم والی منم غالب علی بن حسین بن علی بن ابیطالب  #مهدی_رحیمی ]]> تاريخ و حماسه Sat, 22 Sep 2018 06:00:33 GMT http://asremrooz.ir/vdcg7w9xzak9tx4.rpra.html مستندات اهل سنت در نقش یزید در فاجعه کربلا http://asremrooz.ir/vdcdjs0xjyt0of6.2a2y.html به گزارش عصر امروز در کنار تعداد چشمگیری از شخصیت ها و علمای برﺟﺴﺘﮥ سنی که نقش یزید را در فاﺟﻌﮥ کربلا انکارناپذیر دانسته اند و مستندی محکم برای صدق مدعای این مقاله است، ﺗﺄمل در وقایعی که از مرگ معاویه تا پس از شهادت امام حسین(ع) رخ دادند، به وضوح نقش اصلی یزید را در این ماجرا ﺗﺄیید می کنند. این وقایع و اتفاق ها به ترتیب وقوع تاریخی از این قرار است:  .الف. زمینه چینی یزید برای برخورد و جنگ با عراقیان: بنابر گزارشی که در الفتوح ابن اعثم کوفی و مقتل خوارزمی آمده است که منابعی شیعی یا با گرایش های قوی شیعی هستند، یزید در نخستین روز خلافت خود آنگاه که شامیان برای تهنیت خلافت او و تعزیت مرگ معاویه به نزدش آمدند، از خوابی سخن گفت که از درگیری نزدیک با عراقیان خبر می داد. یزید گفت که در خواب دید که در میان او و عراقیان نهری از خون جاری است که وی امکان عبور از آن را ندارد تا اینکه ابن زیاد آمد و او را از نهر عبور داد (ابن اعثم، 1406: 3/6؛ خوارزمی، 1948: 1/179).  وی خواب خود را چنین تعبیر کرد که بین شامیان و عراقیان به زودی «ملحمه» ای رخ خواهد داد. هرچند صحت این گزارش محل تردید است، این مسئله تاحدودی روشن است که وی از همان آغاز احتمال بروز خطر را ازجانب عراقیان که دل در گرو محبت خاندان علی(ع) داشتند، احساس می کرد و پیشاپیش مردم شام را برای جنگ با عراقیان مهیا می کرد؛ چنان که در پایان همین روایت از اعلام آمادگی شامیان برای جنگیدن با آنان سخن به میان آمده است (ابن اعثم، 1406: 3/6).  ب. ارسال نامه ای تند ازسوی یزید به فرماندار مدینه برای گرفتن بیعت از امام حسین(ع) یا قتل ایشان: بنابر گزارش های معتبر تاریخی، یزید بلافاصله پس از برتخت نشستن نامه ای برای کارگزار خود در مدینه، ولیدبن عتبه، نوشت و به او دستور داد تا از حسین بن علی(ع) و عبدالله بن زبیر بیعت بگیرد. محتوای این نامه را منابع گوناگون ذکر کرده اند؛ درحالی که در شماری از منابع، تنها از دستور یزید برای سختگیری در امر بیعت سخن گفته شده است (ابن قتیبه، بی تا: 1/174و175؛ بلاذری، 1998: 4/332و333؛ طبری، بی تا: 5/338؛ شیخ مفید، 1399: 200). عده ای دیگر از دستور اکید یزید مبنی بر بیعت گرفتن از این دو تن یا فرستادن سرهای آنان سخن به میان آورده اند (یعقوبی، 1413: 2/154؛ ابن اعثم، 1406: 3/9، 19).  اینکه یزید در ناﻣﮥ کوتاهی، آن هم به جای اعلام عام به طور مخفیانه، از حاکم خود در مدینه چنین خواسته ای دارد، نشان از آن دارد که یزید به دنبال آن بود که درصورت انجام چنین عملی، یعنی گردن زدن آنها، گناه این کار بر دوش والی مدینه بیفتد (Ahmad, 2006: 118-119). ولید پس از دریافت این نامه، به دنبال امام و ابن زبیر فرستاد، بی آنکه از مقصود خود به آنها سخنی بگوید. گویا این پیشنهاد را مروان داد تا از مقاومت احتمالی آنها برای بیعت یا گریزشان جلوگیری کند (ابن‎اعثم، 1406: 3/9؛ بلاذری، 1998: 4/333)؛ اما آن دو به فراست از ماجرا باخبر شدند؛ ابن زبیر از رفتن خودداری ورزید و امام با عده ای از همراهان خود نزد  ولیدبن عتبه، حاکم مدینه، رفت (ابن اعثم، 1406: 3/12؛ دینوری، 1368: 227).  شاید امکان این نباشد که به طور کامل از محتوای ناﻣﮥ یزید آگاه شد؛ اما شواهد تاریخی تاحدودی از دستور یزید برای کشتن امام(ع) و ابن زبیر درصورت امتناع از بیعت خبر می دهند؛ ازجمله عملکرد مروان بن حکم در این ماجرا که هنگامی که امام(ع) در دارالعماره از بیعت خودداری ورزید و کار بیعت را به فردا و در حضور مردم موکول کرد، مروان به ولید پیشنهاد کرد که او را بدون بیعت رها نسازد و درصورت امتناع، وی را بکشد؛ چراکه به عقیدﮤ او، رهاکردن امام و ابن زبیر باعث گریختن ایشان و افزایش خونریزی در جامعه می شد و «فتنه ای را روشن خواهد ساخت که به سادگی خاموش نخواهد شد» (خلیفه بن خیاط، 1968: 1/282و283؛ دینوری، 1368: 227؛ بلاذری، 1998: 4/333، 336؛ ابن اعثم، 1406: 3/9و10، 14).  شدت عمل مروان به احتمال از دستور یزید برای به کاربردن خشونت علیه امام(ع) و احساس خطر او ازجانب امام(ع) ناشی بود. بنابراین امکان این تصور وجود دارد که یزید نیز همین طرح و نقشه را در سر داشت. عزل ولید ازسوی یزید از امارت مدینه پس از اهمال وی در کار امام(ع) (بلاذری، 1998: 4/341) ناخرسندی یزید از عمل ولید و یکی بودن اندﻳﺸﮥ او و مروان را تأیید می کند.  ازسوی دیگر، امام در حالی در مجلس فرماندار مدینه حاضر شد که از جان خود بیمناک بود و احتمال می داد در صورت بیعت نکردن، کشته شود؛ ازاین رو شماری از بنی هاشم را همراه خود برد (دینوری، 1368: 227؛ ابن اعثم، 1406: 3/13). بی شک اگر امام احساس امنیت می کرد، هرگز سی تن را برای محافظت از جان خود، به خاﻧﮥ فرماندار نمی برد.  ج. بیم امام بر جان خود و خانواده اش و خروج از مدینه: امام پس از خودداری از بیعت، دریافت که ماندن در مدینه دیگر به صلاح نیست؛ ازاین رو شبانه شهر را ترک کرد و به طرف مکه رفت که حرم بود. ایشان به هنگام خروج از شهر، به این آیه از قرآن متوسل شد: «پس ترسان و نگران از شهر خارج شد، گفت خدایا مرا از ستمکاران رهایی بخش» (قصص ، 21؛9 طبری، بی تا: 5/343؛ شیخ مفید، 1399: 202). توسل به این آیه به خوبی وضعیت اضطراری ایشان را نشان می دهد. بیم از کشته شدن، عامل این خروج اضطراری بود.   ایشان در پاسخ به ابوهُره اسدی که علت خارج شدن ایشان را از مدینه پرسید، پاسخ داد: «بنی امیه مالم را بردند و آبرویم را ریختند، صبر کردم و حال به دنبال ریختن خونم بودند که گریختم» (ابن نما، 1406: 46). ایشان پس از رسیدن به مکه به شعری متوسل شد که انگیزﮤ این خروج را به خوبی نشان می دهد: «من از اینکه چوپانان صبحگاهان بر من هجوم آرند و محاصره ام کنند باکی ندارم. آنگاه که از ترس مرگ دست ذلت به ظالم دهم تا خود را از خطرهایی که مرا هدف گرفته اند کنار کشم، مرا نشاید که آزادمرد خوانند» (بلاذری، 1998: 4/337).  هنگامی که یزید به ابن عباس در مکه نامه نوشت و از او خواست که حسین(ع) را از قیام علیه وی بازدارد، ابن عباس پاسخ داد حسین (ع) به من خبر داده است که علت آمدنش به اینجا، رفتار سوء عامل اموی در مدینه و تعجیل در کار ایشان با ابراز سخنانی تند بوده است (سبط بن جوزی، 1418: 215و216).     د. عزل فرماندار مسامحه کنندﮤ مدینه: یزید در رمضان سال 60ق/679م، ولیدبن عتبه را از فرمانداری مدینه عزل کرد و عمروبن سعید اَشدق را با حفظ سمت در امارت مکه، به ولایت مدینه نیز منصوب کرد (طبری، بی تا: 5/343؛ سبط بن جوزی، 1418: 214؛ ابن کثیر، 1413: 8/158). گویا علت عزل ولید نامه ای بود که مروان بن حکم به یزید نوشت و در آن از چاپلوسی و سستی ولید در کار امام حسین(ع) و ابن زبیر انتقاد کرد (بلاذری، 1998: 4/341).  هنگامی که عمروبن سعید به مدینه رسید به منبر رفت و تصمیم خود را مبنی بر جنگیدن با ابن زبیر که از همان آغاز هدف او شورش علیه امویان و به دست گرفتن قدرت بود، اعلام کرد (خلیفه بن خیاط، 1968: 1/283). عزل فرماندار مدینه ﻧﺘﻴﺠﮥ مستقیم خودداری او از کشتن امام بود؛ چنان که پس از آگاهی از ناﻣﮥ یزید گفت: «نه به خدا سوگند من قاتل حسین بن علی(ع)، نوﮤ پیغمبر(ص)، نخواهم بود؛ حتی اگر همه دنیا را به من دهند» (بلاذری، 1998: 4/336؛ ابن کثیر، 1413: 8/157).  همچنین هنگامی که مروان از او خواست امام(ع) را درصورت اجتناب از بیعت بکشد، آرزو کرد ای کاش پیش از این مرده بود و چنین روزی را نمی دید (ابن اعثم، 1406: 3/10). به همین علت بلافاصله پس از شنیدن وعدﮤ امام مبنی بر بیعت در حضور جمع، ایشان را رها کرد (ابن اعثم، 1406: 3/12؛ ابن کثیر، 1413: 8/158). ولید سپس عبدالله بن زبیر را که از بیراهه به مکه رفته بود، تعقیب کرد؛ اما در پی تعقیب امام حسین(ع) که ازطریق اصلی راهی مکه شد، برنیامد (بلاذری، 1998: 4/334) و به این صورت، به عمد از دنبال کردن امام خودداری ورزید.  ر. اقدام یزید برای دستگیری یا قتل امام حسین(ع) در مکه: یزید پس از آنکه موفق نشد در مدینه از امام بیعت بگیرد، در تلاش بود این کار را در مکه صورت دهد. ازهمین رو نامه ای ملاطفت آمیز به ابن عباس نوشت که در مکه به سر می برد و از او خواست امام را از خروج علیه خود باز دارد و به راه بیعت وا دارد. ابن عباس هم ضمن وعده دادن به یزید (سبط بن جوزی، 1418: 215و216) درصدد برآمد امام(ع) را از رفتن به کوفه باز دارد و ایشان را به ماندن در مکه، تا پایان مراسم حج، تشویق کند تا ایشان مردم را در ایام حج دیدار کند و نظر آنها را دربارﮤ تصمیم خود بداند؛ سپس اقدام کند و درصورت تصمیم برای خروج از مکه، به محل دیگری غیر از عراق، برای مثال به یمن، برود (مسعودی، 1970: 5/129تا131).  اما امام ضمن ﺗﺄیید خیرخواهی ابن عباس، تصمیم خود را به دو علت بازگشت ناپذیر عنوان کرد: نخست ناﻣﮥ مسلم بن عقیل مبنی بر آمادگی کامل کوفیان برای همراهی با ایشان و دوم «ترس از دستگیری یا کشته شدن در مکه و شکسته شدن حرمت حرم امن الهی» (طبرسی، 1417: 1/445؛ ابن کثیر، 1413: 8/177و178). تعجیل امام برای پایان دادن به اعمال حج خود، ازطریق تبدیل حجّ واجب به عمرﮤ مفرده و رهسپارشدن بی درنگ به همراه خانواده به سوی عراق، این احتمال را قوت می بخشد که یزید قصد دستگیری و به زور بیعت ستاندن از ایشان و درصورت اجتناب، ترور اایشان را داشت (ابن نما، 1406: 46؛ مجلسی، 1385: 45/99)؛ اما امام(ع) قصد نداشت با کشتن شدن ایشان حرمت خانه خدا بشکند.10     ز. گماردن ابن زیاد به جای نعمان بن بشیر در کوفه: انتصاب ابن زیاد به امارت کوفه به اشارﮤ سَرجون، مولای معاویه، از اقداماتی است که نشان دهندﮤ شدت عمل یزید در قبال امام حسین(ع) است. پیش از آمدن ابن زیاد به کوفه، نعمان بن بشیر والی شهر بود که به لحاظ سیاسی، شخص نرم خویی بود. به همین علت، بیشتر مردم شهر به گرد فرستادﮤ امام، یعنی مسلم بن عقیل، جمع شدند؛ به طوری که بیم آن می رفت کار از دست بنی امیه خارج شود (سبط بن جوزی، 1418: 221). یزید با آگاهی از اوضاع کوفه، نعمان را عزل کرد و عبیدالله بن زیاد را با حفظ سمتش در جایگاه والی بصره، به امارت کوفه برگزید و به او دستور داد به کوفه رود و اوضاع را تغییر دهد (طبری، بی تا: 5/348؛ مسکویه، 1379: 2/42). ابن زیاد فردی سرسپرده و درعین حال بسیار قدرت طلب و خونریز بود که برای رضای خاطر امیر خود، از هیچ کاری ابا نداشت.   به عقیدﮤ مادلونگ (Madelung)، یزید ازآن رو که حسین بن علی(ع) را تهدیدی همیشگی برای حکومت خود تلقی می کرد، در آرزوی کشته شدن او بود؛ اما نمی خواست در چشم مردم در حکم قاتل حسین(ع) جلوه کند؛ ازاین رو ابن زیاد را برای این کار برگزید که بسیار علاقه داشت حسین(ع) را تحقیر کند و بکشد. رفتاری که وی در قبال کشته های لشکر امام(ع) انجام داد و دستوردادن به پایمال کردن آنها با اسبان، نشانی از این تمایل بود.11  س. نحوﮤ مواجهه با حضور مسلم بن عقیل در کوفه: ﻣﺄموریت اصلی ابن زیاد در کوفه تعقیب و دستگیری مسلم بن عقیل بود؛ چنان که در همان ناﻣﮥ انتصاب او، به این امر تصریح شده بود که مسلم را دستگیر کند و سپس تبعید یا مقتول کند (دینوری، 1368: 231؛ طبری، بی تا: 5/348، 357؛ ابن اعثم، 1406: 3/41و42). ابن زیاد پس از رسیدن به شهر و به دست گرفتن اوضاع، موفق شد مسلم را دستگیر کند و همراه هانی بن عروه به قتل رساند و این گونه کار دعوت امام(ع) را در کوفه یکسره کند.   او همچنین سلیمان یا سلمان که فرستادﮤ امام(ع) در بصره بود (دینوری، 1368: 231و232؛ ابن اعثم، 1406: 3/42و43؛ سیدبن طاووس، بی تا: 44) و عبدالله بن یقطین، قاصد مسلم بن عقیل به طرف امام(ع) را به قتل رساند (ابن اعثم کوفی، 1406: 3/50و51). یزید با شنیدن این اخبار، زبان به تحسین ابن زیاد گشود (دینوری، 1368: 242) و از او خواست مراقب عراق باشد و به هرکس بدگمان شد، دستگیرش کند و به تهمت بکُشد (طبری، بی تا: 5/380و381؛ خوارزمی، 1948: 1/215). یزید سپس دستور داد سرهای کشتگان، یعنی هانی و مسلم را که ابن زیاد فرستاده بود، بر دروازﮤ دمشق بیاویزند (ابن اعثم کوفی، 1406: 3/70؛ ابن شهرآشوب، بی تا: 4/94).     ش. دستور یزید به ابن زیاد برای سختگیری و قتل امام(ع): پس از خاﺗﻤﮥ کار مسلم، یزید به ابن زیاد دستور داد که کار را بر حسین بن علی(ع) سخت گیرد و غائله را خاتمه دهد یا اینکه او را مانند برده ای نزد یزید بازگرداند (یعقوبی، 1413: 2/155؛ بلاذری، 1998: 163). محتوای ناﻣﮥ یزید به ابن زیاد را منابع به صورت متفاوت ذکر کرده اند. در شماری از آنها تنها از ابن زیاد خواسته شده است که حسین بن علی(ع) را رها نسازد و حتی در اخبارالطوال چنین آمده است که تنها با کسی بجنگد که وی آغازکنندﮤ جنگ باشد (غیرَ اَلّاتُقاتِلَ اِلّا مَن قاتَلَک) (دینوری، 1368: 242؛ ابن کثیر، 1413: 8/179)؛ اما در شمار دیگری از منابع، از دستور یزید به جنگ با امام(ع) درصورت خودداری از بیعت، به صراحت سخن به میان آمده است (یعقوبی، 1413: 2/155؛ ابن عساکر، 1415: 14/213).  چنان که این مطلب را خود ابن زیاد نیز در نامه اش به امام حسین (ع)، هنگامی که در کربلا نزول کرده بود، عنوان کرد: «امیرالمومنین مرا فرمان داده که بالش بر زیر سر ننهم و شکم را از نان پر نسازم تا اینکه  تو را به فرمان او آرم یا تو را به سوی خدای لطیف خبیر فرستم» (ابن اعثم کوفی، 1406: 3/95؛ خوارزمی، 1948م: 1/239).     ص. سخت گیری شدید ابن زیاد بر امام(ع): سخت گیری های ابن زیاد بر امام(ع)، باوجود تمایل نداشتن کوفیان و فرماندهان آنان برای جنگ،12خود علت دیگری بر تحت فشار قرارداشتن ابن زیاد است. فرماندهان او در این ماجرا، یعنی حرّبن یزید ریاحی و عم بن سعد، هیچ تمایلی به جنگ نداشتند و امام(ع) (بلاذری، 1998: 4/188؛ طبری، بی تا: 5/401)، یاران ایشان (ابن اعثم، کوفی 1406: 3/112؛ طبری، بی تا: 5/426) یا خود این فرماندهان پیشنهادهایی مطرح کردند (طبری، بی تا: 5/402و403؛ شیخ مفید، 1399: 225؛ مقدسی، 1962: 6/10). بیم اصلی ابن زیاد از نافرمانی در قبال دستور یزید مبنی بر گرفتن بیعت از امام(ع) یا قتل ایشان بود؛ چنان که وی در ناﻣﮥ خود به امام(ع) به صراحت این دو پیشنهاد را مطرح کرد.     ض. عملکرد یزید بعد از واﻗﻌﮥ عاشورا: یزید پس از آگاهی از واﻗﻌﮥ کربلا به ابن زیاد دستور داد تا سرها را به همراه اموال و کاروان اسرا به دمشق بفرستد (سیدبن طاووس، بی تا: 171).  به دستور یزید، سرهای شهدا و کاروان اسرا را برای عبرت سایران، در شهرهای بین راه گرداندند که البته با عکس العمل یکسانی ازسوی مردم مواجه نشد.13 امکان ندارد که این رفتار عمل کسی باشد که از کردﮤ خود پشیمان است. یزید سپس دستور داد سر امام(ع) را بر در مسجد جامع دمشق (مجلسی، 1385: 45/155و156) یا کاخ خود (خوارزمی، 1948: 2/73و74؛ مجلسی، 1385ق: 45/142) بیاویزند تا ماﻳﮥ عبرت سایران شود. شامیان نیز دسته دسته به نزد یزید می آمدند و پیروزی اش را بر این خارجی، امام حسین (ع)، تبریک می گفتند (ابن نما، 1406: 100).  برناﻣﮥ استقبال باشکوهی از کاروان اسرا ترتیب داده شد. شهر به گونه ای آذین بسته شد که سهل بن سعد، از صحاﺑﮥ پیامبر(ص)، گمان کرد عیدی فرا رسیده است که او از آن بی خبر است. کاروان را سه روز در نزدیکی شهر نگه داشتند تا شهر را بیارایند و مردمان شهر رقص کنان و دف زنان با دست و پای خضاب شده و چشمان سرمه کشیده به استقبال کاروان اسرا آمدند (خوارزمی، 1948: 2/60و61). امکان ندارد که تمام این جریان ها بدون اطلاع و رضایت یزید صورت گرفته باشد.     ط. اظهار شادی اولیه یزید از قتل امام(ع): به استثنای یکی دو گزارش شاذّ،14 تاحدودی تمامی منابع بر این نکته متفق اند که یزید به محض دیدن سر مبارک امام حسین(ع) دستور داد آن را در تشتی زر قرار دهند؛ سپس با چوب دستی شروع به ضربه زدن به دندان های امام(ع) کرد؛ درحالی که شعری از ابن زَبعری، با موضوع انتقام از مسلمانان، یا شعری دیگر را زمزمه می کرد (یعقوبی، 1413: 2/159؛ اصفهانی، بی تا: 119؛ طبری، بی تا: 5/390، 465؛ ابن اعثم کوفی، 1406: 3/149تا151؛ مسعودی، 1970: 5/144). این عمل یزید چنان زننده بود که ابوبُرزه اسلمی، از صحاﺑﮥ پیامبر(ص)، بدان اعتراض کرد (بلاذری، 1998: 222؛ مسعودی، 1970: 5/144)؛ اما یزید بدان توجهی نکرد و حتی وی را تهدید کرد که اگر از صحاﺑﮥ پیغمبر(ص) نبود، گردنش را می زد.  پس از این ماجرا نیز تا چند روز در کنار سر امام حسین (ع) مجالس بزم و میگساری برگزار کرد (خوارزمی، 1948: 2/72؛ سیدبن طاووس، بی تا: 190)؛ حتی به نقل از منابع شیعی، به خطیبی دستور داد بر منبر رود و در مذمّت حسین(ع) و پدرش علی(ع) سخن بگوید (ابن نما، 1406: 102؛ سیدبن طاووس، بی تا): 187و188).  وی همچنین در آغاز اهانت های متعددی به اسرا کرد. نخست آنکه دستور داد آنها را به سرعت و با وضعیتی نامطلوب، بسته با غل وزنجیر بر پشت شتران، از کوفه به شام بیاورند (سبط بن جوزی، 1418: 237، 260)؛ به طوری که بدن های اسرا مجروح شد و سپس آنها را در جایی نامناسب جای داد (سیدبن طاووس، بی تا: 188). آنگاه که اسرا به مجلس یزید رسیدند و او امام سجاد(ع) را مقیّد و دست بسته دید، گفت: ای علی بن حسین(ع) خدا را شکر که پدرت را کشت... (مجلسی، 1385ق: 45/168). وی همچنین تصمیم داشت فاطمه دختر امام حسین(ع) را به مردی شامی بدهد (سبط بن جوزی، 1418: 260) که با مقاومت سرسختاﻧﮥ حضرت زینب(س) از این کار منصرف شد.     ظ. برخورد ملاطفت آمیز با ابن زیاد پس از واﻗﻌﮥ کربلا: یکی از علت های مهمی که از پشیمان نبودن واقعی یزید و بلکه ﺗﺄیید عمل قاتلان امام حسین(ع) نشان دارد، انجام ندادن کوچک ترین تنبیهی در حق آنها بود؛ حتی وی بیشترین هدایا و جوایز را به مسئول اصلی این واقعه، یعنی عبیدالله بن زیاد، بخشید (سبط بن جوزی، 1418: 260). پس از این ماجرا، یزید عراق عرب و جبال را به او سپرد و مبلغ یک‍میلیون درهم هم به او جایزه داد (ابن اعثم کوفی، 1406: 3/156)؛ سپس او را از کوفه به نزد خود فراخواند و شب نشینی های متعددی با او ترتیب داد.  در یکی از این مجالس، در تعریف از عمل ابن زیاد چنین سرود: «پیاله‎ای از شراب به من بده که تا مغز سرم نفوذ کند و مانند آن را هم به ابن زیاد بنوشان که همراز و امانت دار من است و مرا در لشکرکشی هایم به پیروزی می رساند. همان که قاتل خروج کننده بر من، یعنی حسین بود و نابودکنندﮤ دشمنان و حسودان است» (مسعودی، 1970: 5/156و157؛ سبط بن جوزی، 1418: 260).  وی همچنین هنگامی که نعمان بن بشیر، والی معزول کوفه، را دید به طعنه از او پرسید نظرت دربارﮤ کار ابن زیاد چیست؟ و نعمان به کوتاهی پاسخ داد: «الحربُ دُوَلٌ» «و اگر پدرت معاویه زنده بود چنین نمی کرد» (خوارزمی، 1948: 2/59و60). اشارﮤ نعمان به سفارشی بود که معاویه به هنگام مرگ خود به یزید کرده بود که کار عبدالله بن زبیر را یکسره کند؛ اما با حسین بن علی(ع) مدارا کند (دینوری، 1368: 226). به گزارش شعبی، وی از مروان بن  حکم نیز به علت اقداماتش در این ماجرا تشکر کرد (سبط بن جوزی، 1418: 260).  .  ع. مواضع صحابه و بزرگان دربارﮤ واﻗﻌﮥ عاشورا: اعلام نظر ابن عباس دربارﮤ دخالت صریح یزید در قتل امام(ع)، یکی از وقایعی است که مدتی پس از ماجرای کربلا رخ داد. هنگامی که امام حسین(ع) به شهادت رسید، عبدالله بن زبیر کسی را نزد ابن عباس فرستاد و از او خواست تا با وی بیعت کند؛ ولی ابن عباس با این بهانه که هنوز فتنه پابرجاست و احتمال خونریزی وجود دارد، از پذیرش بیعت او خودداری ورزید. چون خبر این واقعه به گوش یزید رسید، نامه ای به ابن عباس نوشت و اقدام او را ستود.  در پاسخ به این نامه، ابن عباس ناﻣﮥ تندی به او نوشت و آن را چنین آغاز کرد: «تو در نامه ات از اینکه من با ابن زبیر بیعت نکرده ام یاد کردی، به خدا سوگند قصدم از این کار حمد و ستایش تو نبود و من یادم نرفته است که تو بودی که حسین بن علی(ع) و جوانان بنی المطلب را کشتی و پیکرهایشان را در بیابان رها کردی. تو بودی که حسین(ع) را از حرم امن الهی (مکه) و حرم رسولش (مدینه) بیرون راندی، به ابن مرجانه نامه نوشتی و در آن دستور قتل او را صادر کردی و من امیدوارم که خداوند به زودی انتقام خود را از تو بگیرد...» (یعقوبی، 1413: 2/162و163؛ بلاذری، 1998: 4/341).  زیدبن ارقم، از دیگر صحاﺑﮥ قدیمی پیامبر(ص)، به هنگام آمدن اسرا در مجلس ابن زیاد حاضر بود. وی هنگامی که بی احترامی ابن زیاد را به سر مبارک امام حسین(ع) دید، سخت برآشفت و گفت: چوبت را از روی دندان های حسین(ع) بردار. به خدا سوگند، دیدم که پیامبر(ص) این لب ها را می بوسید. آنگاه شروع به گریستن کرد. ابن زیاد به او گفت: اگر پیر و خرفت نبودی، دستور می دادم گردنت را بزنند؛ سپس زید از مجلس ابن زیاد خارج شد (طبری، بی تا: 5/456).  در جایی دیگر، هنگامی که عبیدالله بن زیاد در مسجد کوفه برای مردم به منبر رفت و گفت: «حمد خدای را که حق و اهل آن را غلبه داد و امیرمؤمنان یزیدبن معاویه و گروه وی را یاری کرد و دروغگو پسر دروغگو، حسین بن علی(ع) و شیعه وی را بکشت». عبدالله بن عفیف ازدی که از شیعیان علی(ع) بود، از جای برخاست و گفت: «ای پسر مرجانه! دروغگو پسر دروغگو، تو و پدر توست و آن که تو را ولایت داد و پدرش. ای پسر مرجانه فرزندان انبیا را می کشید و سخن صدیقان را می گویید». ابن زیاد دستور داد او را دستگیر کنند و در شوره زار نزدیک کوفه به دار آویزند (طبری، بی تا: 5/459و460).     غ. سخنرانی معاویه بن یزید علیه پدر خویش: شاید نخستین کسی که انزجار خود را به رفتار یزید نشان داد فرزندش، معاویه بن یزید، بود. به گزارش ابن حجر هیتمی (درگذشت974ق/1566م)، وی جوانی ظاهرالصلاح بود و زمانی که به خلافت رسید، بر منبر رفت و چنین گفت: «این خلافت ریسمان الهی است و همانا جدّم معاویه با کسی که شایسته تر، یعنی علی بن ابی طالب(ع) درافتاد و با شما چنان رفتار کرد که خود می دانید تا اینکه مرگ او را دریافت و در قبر شد درحالی که در گرو گناهانش بود.  آنگاه کار را به پدرم وانهاد؛ درحالی که وی برای این کار شایسته نبود و او با پسر دختر رسول خدا(ص) منازعه کرد تا اینکه عمرش کوتاه شد و دنباله اش قطع گردید و به قبر وارد شد؛ درحالی که از گناهانش هراسان بود». معاویه سپس گریست و چنین ادامه داد: «از کارهایی که سخت بر ما سنگینی می کند، آگاهی ما از سوءعاقبت و بدفرجامی اوست؛ چراکه او نوﮤ پیغمبر(ص) را کشت و حرم (شهر مدینه) را مباح اعلام کرد و کعبه را خراب کرد و از شیرینی خلافت نچشید...» (ابن حجر هیتمی، 1417: 2/641).     نتیجه  شهادت امام حسین(ع) و پدیدآمدن واﻗﻌﮥ کربلا یکی از جرایم بزرگی است که یزید در دوران حکومت سه ساﻟﮥ خود انجام داد. باوجود محرزبودن نقش مستقیم او در این واقعه، بیم از عواقب ناگوار پذیرش مسئولیت آن موجب شد خود او و عده ای از طرفدارانِ اندﻳﺸﮥ «مشروعیت خلفا»، برای توجیه آن تلاش کنند و او را از این اتهام مبرّا سازند. حتی عده ای پا را از این فراتر نهادند و به جای محکوم کردن یزید، امام حسین(ع) را سرزنش کردند و او را به علت بیعت نکردن با یزید به اتهام ایجاد تفرقه و «شقّ عصای مسلمین»، قدرت طلبی و ماجراجویی مستوجب نکوهش دانستند و با جعل روایاتی، او را سزاوار مرگ شمردند و غیرمستقیم عمل یزید را تأیید کردند.  اکثر علمای سنّی باوجود اعتقاد به مشروعیت خلفا، یزید را در این موضوع مقصر معرفی کرده اند و امام(ع) را نیز خطاکار ندانسته اند؛ ازاین رو عده ای از آنان درصدد برآمدند پای یزید را از این ماجرا کنار بکشند و با انکار واقعیات تاریخی، مسئولیت این واقعه را بر دوش ابن زیاد افکنند. علت های آنها نیز ابراز پشیمانی یزید از قتل امام(ع) که البته خود علتی علیه آنهاست، افکندن گناه آن بر گردن ابن زیاد و خوش رفتاری و دلجویی او با اسراست.  فارغ از گفته های شماری از علمای اهل سنت مبنی بر محکوم کردن یزید و لعن او، علت ها و شواهد متعددی در خود واﻗﻌﮥ کربلا وجود دارد که مسئولیت یزید را در قبال شهادت امام(ع)، در قالب مسئله این پژوهش به اثبات می رساند. مجموع این علت  که در متن مقاله به تفصیل بیان شد، نشان از آن دارد که در واﻗﻌﮥ کربلا یزید مسئولیت اصلی را داشت و در دل به این کار راضی بود و اظهار ندامت او هم امری ظاهری و غیرواقعی بود. کارناﻣﮥ سه ساﻟﮥ حکومت او نشان می دهد که وی تدبیر لازم را برای حکمرانی بر چنین امپراتوری بزرگی نداشت و امتناع کنندگان از بیعت او نیز به درستی این نکته را دریافته بودند؛ هرچندکه به جز امام حسین(ع) و عبدالله بن زبیر کسی جرئت ابراز آن را پیدا نکرد..  اصرار معاویه برای سپردن امور جهان اسلام به جوانی که نه صلاحیت اخلاقی لازم را داشت و نه از عصبیت قبیله ای گسترده ای برخوردار بود و نه کارآمدی لازم را داشت، اشتباهی هولناک بود که نتایجی ناگوار برای جامعه اسلامی به ارمغان آورد. پاسخ به حوادثی تلخ مانند واﻗﻌﮥ کربلا، واﻗﻌﮥ حرهّ و حمله به کعبه برعهدﮤ کسانی است که سرسختانه سنگ دفاع از این خلیفه سبک سر را به سینه می زدند.     پی نوشت  1. ناصری داوودی، عبدالمجید، (1385)، انقلاب کربلا از دیدگاه اهل سنت، تهران: موسسه آموزشی امام خمینی.  2. ناصری داوودی، عبدالمجید، (1382)، «مشروعیت خلافت یزید از دیدگاه اهل سنت»، تاریخ در آیینه پژوهش، ش2.  3. اصغری نژاد، محمد، (1390)، «احیاءالعلوم و تطهیر یزید»، کوثر معارف، ش19.  4. الشیبانی، محمد عبدالهادی، (1429)، مواقف المعارضه فی عهد یزیدبن معاویه، ریاض: دار طیبه للنشر و التوزیع.  5. علت های آنان برای این موضوع، شماری از آیات قرآن مانند سوره توبه آیه 100 و سوره بقره آیه 143 و شماری از احادیث و نیز اجماع مسلمانان، منظور اهل سنت، است. برای اطلاع بیشتر، ر.ک: (ابن حجر عسقلانی، 1328ق: 1/10و11. برای نقد این دیدگاه  یعقوب، احمد حسین، 1374، پژوهشی در عدالت صحابه، ترجمه محمد قاضی زاده، تهران: مجمع جهانی اهل بیت.             6. برای آگاهی بیشتر از ﺗﺄثیر اندیشه های اهل حدیث دربارﮤ حوادث تاریخ صدر اسلام، ر.ک. کاظم بیکی، گوهری، 1393: «نگاه اهل حدیثی ابن سعد به تاریخ صدر اسلام»، تاریخ و فرهنگ، ش92؛ جعفریان، 1379: 150، 165؛ Crone, 2000: 10/952-954..  7. این ادعا صحت ندارد؛ چراکه بنابر اخبار موثق تاریخی وی به هنگام مرگ 38 سال داشته است؛ بنابراین در سال 25ق، یعنی 14 سال پس از رحلت پیامبر(ص)، زاده شده است (طبری، بی تا، 5/499؛ بلاذری، 1998، 4/393).  8. چندی پیش یکی از این افراد در اینترنت، از تصمیم خود برای ﺗﺄلیف کتابی دربارﮤ «امیرالمؤمنین یزید»! خبر داده است: (http://www.dd-sunnah.net/forum/showthread.phpt=80015). کتاب هایی نیز با موضوع دفاع از یزید به رشته ﺗﺄلیف درآمده اند؛ ازجمله کتاب «برائهیزیدبن معاویه من دم الحسین»: (محمودابراهیم ابراهیم، محمود، بی تا، ،برائه یزیدبن معاویه من دم الحسین، کویت: کلیه الآداب،) و «مواقف المعارضه فی عهد یزید بن معاویه» (الشیبانی، محمد عبدالهادی بن رزّان، 1429، مواقف المعارضه فی عهد یزیدبن معاویه، 60تا64ق، ریاض: دارطیبه للنشر و التوزیع). عجیب است که طرفداری از یزید ازسوی سلفیان مسلمان درحالی صورت می گیرد که حتی خاورشناسان بزرگی همچون نولدکه نیز به بی دین بودن او تصریح کرده اند (Noldeke, 1892: 82)!  9. فَخَرَجَ مِنها خائفاً یَتَرَقَّبُ قالَ رَبّ نجَّنی مِنَ القَومِ الظالمین.  10. این موضوع در ناﻣﮥ ابن عباس به یزید که پس از شهادت امام نگاشته شد آمده است: «لکن کَرِهَ اَن یَکونَ هو الذی یَستَحِلُّ حُرمَه البیتِ و حرمه رسولِ الله» (یعقوبی، 1413: 2/163).  11.http://www.iranicaonline.org/articles/hosayn-b-ali-i.  12. عمربن سعد پس از واقعه کربلا در مشاجره ای که با ابن زیاد داشت، وی را به علت اینکه نصیحت او را دربارﮤ مدارا با حسین بن علی(ع) نپذیرفته بود، سرزنش کرد (طبری، بی تا: 5/467).  13. به گزارش سنداوی، مردم شهرهای تکریت، موصل، حمص، بعلبک و دمشق با دیدن این صحنه ها ابراز شادی کردند؛ اما در مقابل مردم شهرهای قنّسرین، شیزر، کفرطاب، سیبور و حماه دروازه ها را بستند و برای امام حسین(ع) عزاداری کردند و به سوی لشکر حامل اسرا سنگ پرتاب کردند (Sindawi, 2003: 246).  14. برپایه این گزارش یزید به محض مشاهدﮤ سر بریدﮤ امام(ع) شروع به گریستن کرد (طبری، بی تا: 5/393؛ بلاذری، 1998: 233؛ خوارزمی، 1948: 2/56تا58). جالب توجه است که راوی این خبر در انساب الاشراف یکی از موالی یزید است! باتوجه به گزارش های متعدد دیگری که حاکی از ابراز شادی یزید در این هنگام است به این روایات نباید اعتماد کرد.  مراجع  کتابنامه  الف. کتاب  . ابن‎اثیرالجزری، ابوالحسن‎علی‎بن‎ابی‎الکرم، (1415)، الکامل فی التاریخ، تحقیق عبدالله قاضی، بیروت: دارالکتب العلمیّه.  . ابن اعثم کوفی، ابومحمداحمد، (1406)، الفتوح، بیروت: دارالکتب العلمیه.  . ابن تیمیه، تقی الدین ابوالعباس احمد، (1406)، منهاج السنّه النبویّه فی نقض کلام الشیعه القدریّه، ریاض: جامعهالامام محمدبن سعودالاسلامیّه.  . ابن جوزی، جمال الدین ابوالفرج عبدالرحمان بن علی، (1426)، الردّ علی المتعصب العنید المانع من ذمّ الیزید، بیروت: دارالکتب العلمیه.  . ابن حجر عسقلانی، احمدبن علی، (1328ق)، الاصابه فی تمییزالصحابه، بیروت: دار صادر.  . ابن حجر هیتمی، احمدبن محمد، (1417)، الصواعق المحرقه علی اهل الرفض والضلاله والزندقه، لبنان: الرساله.  . ابن شهرآشوب، ابوجعفررشیدالدین محمدبن علی، (بی تا)، مناقب آل ابی طالب، تحقیق سیدهاشم رسولی محلاتی، قم: مکتبه الطباطبائی و الصحفی.    . ابن صلاح، (1406)، فتاوی و مسائل ابن صلاح، بیروت: دارالمعرفه.  . ابن العربی، ابوبکرمحمدبن عبدالله، (1419)، العواصم من القواصم فی تحقیق مواقف الصحابه بعد وفاهالنبی صلّی‎الله علیه وسلّم، ریاض: وزاره الشوون الاسلامیه والاوقاف.  . ابن عساکر، ابوالقاسم علی بن حسن، (1415)، تاریخ مدینه دمشق، بیروت: دارالفکر.  . ابن قتیبه دینوری، (1368): ابومحمدعبدالله بن مسلم، (بی تا)، الامامه و السیاسه، تحقیق طه محمد الزینی، قاهره: موسسه الحلبی و شرکاء للنشر و التوزیع.  . ------ ، (1412)، الاختلاف فی اللفظ و الردّ علی الجهمیه والمشبهه، بی جا: دارالرایه.  . ابن کثیر دمشقی، ابی الفداءاسماعیل، (1413)، البدایه و النهایه، بیروت: دار احیاءالتراث العربی، موسسه التاریخ العربی..  . ابن نما الحلی، (1406)، مثیرالاحزان، قم: الامام المهدی.  . اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین، (بی تا)، مقاتل الطالبیّین، تحقیق سیداحمد صقر، بیروت: دارالمعرفه.  . بلاذری، احمدبن یحیی، (1998م)، انساب الاشراف، تحقیق محمودالفردوس العظم، دمشق: دارالیقظه العربیه.  . جاحظ، ابوعثمان‎عمروبن بحر، (1384ق)، الرسائل، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، قاهره: مکتبه الخانجی.  . خلیفه بن خیاط العصفری، (1968)، تاریخ خلیفهبن خیاط، تحقیق سهیل زکّار، دمشق: منشورات وزاره الثقافه والسیاحه والارشادالقومی.  . خوارزمی، ابوالمویدموفق بن احمد، (1948)، مقتل الحسین، تحقیق شیخ محمد سماوی، نجف: مطبعهالزهراء.  . دینوری، ابوحنیفه احمدبن داوود، (1368)، الاخبارالطوال، قم: منشورات الرضی.  . ذهبی، شمس الدین ابوعبدالله محمدبن احمد، (1405)، سیر اعلام النبلاء، بی جا: الرساله.  . سبط بن جوزی، (1418)، تذکرهالخواص، قم: الشریف الرضی.  . سیدبن طاووس، (بی تا)، اللهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه سیداحمد فهری زنجانی، تهران: بوذرجمهری.  . سیوطی، جلال الدین عبدالرحمان بن ابوبکر، (1378ق)، تاریخ الخلفاء، تحقیق محمدمحیی الدین عبدالحمید، مصر: المکتبه التجاریه الکبری.  . الشیبانی، محمدعبدالهادی، (1429)، مواقف المعارضه فی عهد یزیدبن معاویه، ریاض: دارطیبه للنشر و التوزیع.  . شیخ مفید، محمدبن محمدبن نعمان، (1399)، الارشاد، بیروت: الاعلمی للمطبوعات.  . -------------- ----- - - ، (1374)، الجمل، قم: کنگره شیخ مفید.  . طبرسی، فضل بن حسن، (1417)، اعلام الوری باعلام الهدی، قم: آل البیت.  . طبری، محمدبن جریر، (بی تا)، تاریخ الطبری، تحقیق محمدابوالفضل ابراهیم، بیروت: روائع التراث العربی.  . غزالی، ابوحامدمحمد، (بی تا)، احیاء علوم الدین، بیروت: دارالمعرفه.  . مجلسی، محمدباقر، (1385ق)، بحارالانوار، ، تهران: مکتبهالاسلامیه.  . مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، (1970)، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق باربیه دمینر، پاوه دکورتل، تهران: موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان (افست).  . مسکویه رازی، ابوعلی، (1379)، تجارب الامم، تحقیق ابوالقاسم امامی، تهران: سروش.  . مقدسی، مطهّربن طاهر، (1962)، البدء و التاریخ، تهران: مکتبهالاسدی.  . ناصری داوودی، عبدالمجید، (1385)، انقلاب کربلا از دیدگاه اهل سنت، تهران، مؤسسه آموزشی امام خمینی.  . یعقوبی، احمدبن یعقوب ابن واضح، (1413)، تاریخ الیعقوبی، تحقیق عبدالامیر مهنّا، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.     ب. مقاله  . اصغری نژاد، محمد، (1390)، «احیاءالعلوم و تطهیر یزید»، کوثر معارف، ش19، 271تا296.  . بهرامیان، علی، (1376)، «اصحاب حدیث و مسئله تاریخ نیم سده اول هجری»، نامه پژوهش، ش4، ص331 تا340.  . جعفریان، رسول، (1379)، «نقش احمدبن حنبل در تعدیل مذهب اهل سنت»، هفت آسمان، ش5، ص145تا176.  . ناصری، عبدالمجید، (1382)، «مشروعیت خلافت یزید از دیدگاه اهل سنت»، تاریخ در آیینه پژوهش، ش2، ص249تا282.  ج. منابع لاتین  . Ahmad, Riadh, (2006), Al-Ḫusayn Ibn ʻAlī: Astudy of his uprising and death based on classical Arabic sources, Institute ofIslamic Studies, Mc Gill University, Montreal.  . Crone, Patricia, (2000), UTHMÂNIYYA, EI2, Leiden, Brill.  . Donner, Fred M., (2010), "Umayyad Efforts atLegitimation: The Umayyads’ Silent Heritage": Umayyad LegaciesMedieval Memories from Syria to Spain Edited by AntoineBorrutPaul M. Cobb, LEIDEN • BOSTON:BRILL.  . Kohlbeg, E, (1976), the development of Imāmī Shīʻī Doctorine of jihād, ZDMG, p64-86.  . Madelung, Wilferd "ḤOSAYN B. ʿALI", IRANICA, http://www.iranicaonline.org/articles/hosayn-b-ali-i  . Noldeke, Theodor, Sketches from eastern history, Translated by John Sutherland, London and Edinburgh, Adam and Charles Black  . Shacht,J, (1986), AHl AL ḪADīTH, EI2, Leiden, Brill.  . Sindawi, Khalid, (2003), “The head of Husayn Ibn ‘Ali from decapitation to burial, Its various places of burial and the miracles that it performed”, ANES 40, 245-258.     نویسندگان:  عبدالرحیم قنوات: دانشیار گروه تاریخ و تمدن ملل اسلامی، دانشکده الهیات، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران   مصطفی گوهری فخرآباد: استادیار گروه تاریخ و تمدن ملل اسلامی، دانشکده الهیات، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران  فصلنامه پژوهشهای تاریخی شماره 36 ]]> تاريخ و حماسه Thu, 20 Sep 2018 16:41:50 GMT http://asremrooz.ir/vdcdjs0xjyt0of6.2a2y.html خدا بخیر کند لحظه های آخر را // خدا بخیر کند رفتن برادر را http://asremrooz.ir/vdcepx8wzjh8ezi.b9bj.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز بالاخره غم دهمین روز محرم هم فرارسید و دوستاران اهل بیت امروز عاشورای 97 را به ماتم نشسته اند.اما جانمان به قربان آن مولایی که عصر امروز بدنش زیر صم اسبان حرامیان پهنه کربلا را رنگین نمود و سرش را با ذبح کردن از تن شریفش جدا نمودند و آیا می دانید که ذبح کردن و نحر کردن دو چیز است:   ذبح کردن سر از بدن جدا کردن است، و نحر این است که نیزه یا کاردی در نحر او، که گودی گردن است، فرو می برند، مانند شتر که او را نحر می کنند.  لذا خطاب به حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در فقرات زیارت می خوانیم: السلام علی من هو نحره منحور ...  یا حسین ...خدا بخیر کند لحظه های آخر را خدا  بخیر  کند  رفتن  برادر  را یکی بگیرد از آن دور  چشم خواهر را که شمر بین دو دستش گرفته یک سررا #امام_حسین    اینبار بی مقدمه از سر شروع کرد  این روضه خوان پیر از آخر شروع کرد     مقتل گشوده شد همه دیدند روضه را  از جای بوسه های پیمبر شروع کرد  از تل دوید مرثیه ی قتلگاه را  از لابلای نیزه و خنجر شروع کرد     از خط به خط مقتل گودال رد شد و با گریه از اسیری خواهر شروع کرد   اینجا چقدر چشم حرامی به خیمه هاست!  طاقت نداشت از خط دیگر شروع کرد   زیر عبا گرفت سرش را و صیحه زد  از روضه های سیلی و معجر شروع کرد    برگشت ، روضه را به تمامی دشت برد از اربن اربنِ تن اکبر شروع کرد    لب تشنه بود خیره به لیوان و آب شد  از التهاب مشک برادر شروع کرد     هی دست را شبیه به یک گاهواره کرد  از لای لایِ مادر اصغر شروع کرد   تیر از گلوی کودک من در بیاورید!  هی خواند و گریه کرد و مکرر شروع کرد   غش کردروضه خوان نفسش با شماره شد مدّاحی از کناره ی منبر شروع کرد:    ای تشنه لب حسین من ای بی کفن حسین!  دم را برای روضه ی مادر شروع کرد    یک کوچه وا کنید که زهرا رسیده است  مداح بی مقدمه از  در شروع کرد   🔸شاعر: #محسن_ناصحی#زبان_حال_حضرت_زینب نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید  شکوه تو زمین را با قیامت آشنا کرده و رقص باد با گیسوی تو محشر به پا کرده  زمین را غرق در خون خدا کردی خبر داری؟ تو اسرار خدا را بر ملا کردی خبر داری-  جهان را زیر و رو کرده است گیسوی پریشانت از این عالم چه می خواهی همه عالم به قربانت  مرا از فیض رستاخیز چشمانت مکن محروم جهان را جان بده،  پلکی بزن، یا حی یا قیوم  خبر دارم که سر از دیر نصرانی در آوردی و عیسی را به آیین مسلمانی در آوردی  خبر دارم چه راهی را بر اوج نیزه طی کردی از آن وقتی که اسب شوق را مردانه هی کردی  تو می رفتی و می دیدم که چشمم تیره شد کم کم به صحرایی سراسر از تو خالی خیره شد کم کم  تو را تا لحظه ی آخر نگاه من صدا می زد چراغی شعله شعله زیر باران دست و پا می زد  حدود ساعت سه ، جان من می رفت آهسته برای غرق در دریا شدن می رفت آهسته  بخوان! آهسته از این جا به بعد ماجرا با من خیالت جمع ای دریای غیرت خیمه ها با من  تمام راه بر پا داشتم بزم عزا در خود ولی از پا نیفتادم ، شکستم بی صدا در خود  شکستم بی صدا در خود که باید بی تو برگردم قدم خم شد ولیکن خم به ابرویم نیاوردم   نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید  🔸شاعر:  #سیدحمیدرضا_برقعی ]]> تاريخ و حماسه Thu, 20 Sep 2018 07:13:21 GMT http://asremrooz.ir/vdcepx8wzjh8ezi.b9bj.html لشکر حرمله خندید به عباس و حسین // پیش چشمان همه قامت آقا تا شد http://asremrooz.ir/vdcf1md0xw6djxa.igiw.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز هنگامی که حضرت ابوالفضل (علیه السلام) به دنیا آمد، امّ البنین قنداقه او را به دست امیرالمؤمنین(علیه السلام) داد تا بر وی نامی بگذارد. حضرت وی را در آغوش کشید و او را مورد تفقّد و محبّت فراوان قرار داد. سپس در گوش راست وی اذان و در گوش چپش اقامه گفت. آنگاه به ام البنین فرمود: «او را چه نام نهادی؟» امّ البنین با کمال ادب عرض کرد: «من در هیچ امری بر شما سبقت نگرفته ام. هر نامی که می پسندید بر وی بگذارید». حضرت فرمود: «من او را به نام عمویم، عباس نامیدم».  حضرت ابوالفضل(علیه السلام) از مصادیق بارز «أشدّاءُ عَلَی الکفار» می باشد. وی بر دشمنان حق عبوس و خشن و در جنگ با آنان غیور و دلاور بود. این نام از همان دوران، نشانگر شهامت و صلابت ابوالفضل(علیه السلام) بود. مرحوم علامه حائری در کتاب معالی السِبطین می نویسد: «امیرمؤمنان(علیه السلام) او را از این رو عباس نامید که به شجاعت، شکوه، صولت و خشم او در پیکار با دشمنان آگاهی داشت. دشمنان در برابر او لرزه بر اندامشان می افتاد و صورتهایشان از ترس او رنگ درمی باخت. او قهرمانی بود که شجاعت را از پدرش به ارث برده بود و بینی گمراهان در برابر او به خاک مالیده می شد».و با سلام امام زمان در زیارت ناحیه مقدسه اشعار زیر را تقدیم شما می نماییم:«السَّلامُ عَلَی أبى الفَضلِ العَبّاسِ بنِ أمیرِ المُؤمِنینَ، المُواسى أخاهُ بِنَفسِهِ، الآخِذِ لِغَدِهِ مِن أمسِهِ، الفادى لَهُ الواقى، السّاعى إلَیهِ بِمائِهِ، المَقطوعَةِ یَداهُ، لَعَنَ اللّه ُ قاتِلَیهِ یَزیدَ بنَ الرُّقادِ الحیتى وحَکیمَ بنَ الطُّفیلِ الطّائِىَّ.»  سلام بر ابوالفضل عبّاس، فرزند امیر مؤمنان؛ از خود در گذرنده با جان برای برادر، برگیرنده از دیروزش برای فردایش، فداییِ او، نگهدارنده، کوشنده برای رساندن آب به او، وکسی که دست هایش بُریده شد. خداوند قاتلانش یزید بن رُقاد حیتی وحَکیم بن طُفَیل طایی را لعنت کند.#حضرت_عباس   طاق ابرویت مرا سمت مصلی می کشد  اشک ، چشمان تو را مانند دریا می کشد   از خجالت آب گشتی تا که دیدی دختری  عکس مشکی را به روی خاک صحرا می کشد   ماه جایش آسمان است علتش این است اگر  آسمان دارد تو را بالا و بالا می کشد   یک عمود آهنین آمد ... سرت پاشیده شد  ناله ات امّ البنین را دارد این جا می کشد   راهزن هایی که دور پیکرت حلقه زدند  کارشان در علقمه دارد به دعوا می کشد   تا رسیدم پیش تو دیدم که یک دست کبود  یک به یک از پیکر تو تیرها را می کشد   سینه و پهلوی تو بوی مدینه می دهد  می کشی درد عجیبی را که زهرا می کشد   رفتی و چشمان هرزه روی زینب باز شد  نا نجیبی بی حیایی را به معنا می کشد   🔸شاعر: #محمد_فردوسی#حضرت_عباس    باز دور و بر ما معرکه برپا شده است  یا سر قامت رعنای تو دعوا شده است   تو مگر وعده ندادی به حرم آب بری  پس چرا جایگهت سینه صحرا شده است   تیرهایی که همه از پس نخلستان ریخت  با چه نظمی به میان بدنت جا شده است   جگرم پاره نکن پای نکش روی زمین  به خدا پشت و پناهم کمرم تا شده است   چون که در بین حرم خوش قد و بالا بودی  باورم نیست که اینگونه سرت وا شده است   چقدر فاصله افتاد به ابروهایت از چه رو خورده به هم حالت گیسوهایت      خواستم بعد ظفرهای تو تکبیر کشم  مرهمی بر جگر مادر بی شیر کشم   حال باید بنشینم به کنار بدنت  با دلی سوخته از چشم ترت تیر کشم   مانده ام فرق تو با تکه عبایی بندم  یا که از پیکر تو نیزه و شمشیر کشم   باید اینبار به زینب عوض پاسخ خود  جسم صد چاک در آیینه به تصویر کشم   کودکان تا خبر از حال عمو پرسیدند  عکس شیر حرمم بسته به زنجیر کشم   تیر ها یک به یک از پای درت آوردند ای برادر چه بلایی به سرت آوردند   باز برخیز که در معرکه گرداب کنی  لب خشکیده بر علقمه سیراب کنی   تو قرار است که با آب حرم برگردی؟  یا دل از زینب ماتم زده بی تاب کنی   یا بچسبان به رکاب علمت را بردار  تا که مشک حرم و قلب مرا آب کنی   چشم بر راه تو بر خیمه رباب است هنوز  تا به آغوش خودت اصغر او خواب کنی   شک ندارم که قرار است تو در خلستان  داغ خود را وسط سینه من قاب کنی   درصدد بود که دشمن بزند هست تو را قرعه افتاد که اول بزند دست تو را   التماست بکنم تا نروی از بر من  ای امید حرم و قوت بال و پر من   تا که با قامت خم سوی تو را افتادم  هو کشیدند مرا ساقی آب آور من   باید اینبار تو را جمع کنم بین عبا  ارباً اربا شده ای مثل علی اکبر من   بوی یاس بدن و خنده بر لب از چیست؟  مادرت آمده دیدار تو یا مادر من؟   ای برادر غضب گوشه چشمت کافی است  تا که دشمن نرود دور و بر خواهر من   باید اول بدنت دور ز مرکب بکنم فرصتی نیست تنت را که مرتب بکنم   شمر اینجاست که با خنده تماشات کند  قد رعنای تو در علقمه خیرات کند   سر ماهت ترکی دارد و ماندم که چه سان  زینبم با تو سر نیزه ملاقات کند   غیرت الله رجز سر بده شاید دشمن  نتواند به حرم چشم خودش مات کند   این جماعت به سرش نیت بد دارد تا  خواهرم راهی دروازه ساعات کند   شمر در دور و برت پرسه زنان میخندد  مادرم آمده ای کاش مراعات کند   زخم های بدنت با چه مداوا بکنم کاش میشد کفنی بر تو مها بکنم   🔸شاعر: #مجید_قاسمی #حضرت_عباس    مشک برداشت که سیراب کند دریا را  رفت تا تشنگی‌اش آب کـند دریا را   آب روشن شد و عکـس قمر افتاد در آب  ماه می‌خواست که مهتاب کند دریا را   تشنه می‌خواست ببیند لـب او را دریا  پس ننوشید که سیراب کند دریا را   کوفه شد علقمه، شقّ القمری دیگر دید  ماه افتاد که محراب کند دریا را   تـا خجالت بکشد، سرخ شود چهره آب  زخم می‌خورد که خوناب کند دریا را   ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس  تا در آغوش خودش خواب کند دریا را   آب مهریّه ی گل بود والّا خـورشید  در توان داشت که مرداب کند دریا را   روی دست تو ندیده است کسی دریا را  چون خدا خواست که نایاب کند دریا را   🔸شاعر: #سیدحمیدرضا_برقعی #حضرت_عباس_ع_شهادت #محمدحسین_رحیمیان  ناگهان دور و بر شیر حرم غوغا شد سر ذبح قمر هاشمیون دعوا شد  دشمنان هلهله کردند همین که افتاد سند غارت اموال حرم امضا شد  علقمه شعبه ای از مسجد کوفه شده بود سر سردار حسین تا دل ابرو وا شد  کوری چشم همه بد نظران کوفه بین خون چهرهءسقا چه قدر زیبا شد  بعد سی سال به ارباب برادر گفت و همهءدشت پراز عطر و بوی زهرا شد  لشکر حرمله خندید به عباس و حسین پیش چشمان همه قامت آقا تا شد  سرو رعنای حرم هم قد قاسم شده بود این غم انگیز ترین روضۀ عاشورا شد  وقت رفتن به همه درس وفاداری داد همه ی غصۀ او بی کسی آقا شد  با لب تشنه لبِ آب ازین دنیا رفت آب شرمندۀ کوه ادب سقا شد  رفت آقا بحرم ماند اباالفضل غریب سر ذبح قمر هاشمیون دعوا شدشب نهم حضرت قمر بنی هاشم   این که می بینی ستون خیمه ها و لشگر است مفتخر باشد به اینکه در رکاب خواهر است هم علمدار رشید لشگر خون خداست هم سپهدار سپاه و هم امیر لشگر است آنکه صفین  شد ز تیغش تا ابد پیمانه نوش ساقی صحرای طف بر کودکان حیدر است از صدای گریه ی طفلان خبر آید چنین بیرق هستی نگون گردیده یا که محشر است گریه های اصغر شش ماهه تا باشد بلند گوش هستی در نوا از قلب زار مادر است با خودش کرد مجسم به حرم آب برد اصغر آبی بخورد تشنه لبی دردسر است مشک آبی به کف آورد و روان شد پی آب ای صد افسوس قمر عازم بحر خطر است چشم عباس پر از خنده که آب آوردم ناله ی تیر پر از گریه به حال قمر است محمد حسین علیرمضانی#حضرت_ابوالفضل_علیه_السلام  قبله گاه تمامی دلها لشکر عشق حضرت سقا  دستهایی به استقامت کوه چشم هایی به وسعت دریا  خواهرش ان یکاد می خواند مثل کوه ایستاده در صحرا  همه ی دشت را بهم گره زد با نگاهی امیر بی همتا  علمش را به روی دوش گرفت همه جمعند دور او حالا  همه جمعند پشتشان قرص است همه حتی حسین در اینجا  همه شان اقتدا به او دارند همه مانند زینب کبری  روی مرکب نشست و ذکر گرفت نام نامی حضرت زهرا  تازه معلوم شد كه آمده است آذرخشی ز غیرت مولا  گردبادی شد و هجوم آورد از یمین و یسار کرب و بلا  (ملک الموت از نفس افتاد) بس که سر ریخته است او اما...  حیف که تشنگی امانش برد وسط معرکه در آن غوغا  رفت و مشکش به کام آب سپرد پرشده مشك حضرت دریا  خواست تا سمت خیمه برگردد منتظر بوده دختری تنها  تیر یک بی حیا امیدش ریخت شیر شیرخدا  امیدش ریخت  مشک تا در برابرش پاشید آه امید آخرش پاشید  بانگ تکبیر او بلند نشد شاه فهمید لشکرش پاشید  ناگهان سیل تیر آمد و بعد چشم در خون شناورش پاشید  دختری دست و پای خود گم کرد مادری قلب مضطرش پاشید  بی حیا بی هوا عمود کشید آه زینب نبین سرش پاشید  پای زهرا به کربلا واشد پیش چشمان مادرش پاشید  پیکرش هم دگر به غارت رفت دید آقا برادرش پاشید  سر و دستش جدا جدا شده بود آه عباس پیکرش پاشید  #احمد_شاکری ]]> تاريخ و حماسه Wed, 19 Sep 2018 05:30:00 GMT http://asremrooz.ir/vdcf1md0xw6djxa.igiw.html وندی شرمن: «در مذاکرات با ایران مظلوم‌نمایی می‌کردم» http://asremrooz.ir/vdcaeenu649nyw1.k5k4.html به گزارش عصر امروز، "وندی شرمن"، سرپرست تیم مذاکره‌کننده آمریکا در مذاکرات هسته‌ای ایران و گروه 1+5، در کتاب خاطراتش اعتراف کرده در این گفت‌وگوها از «مظلوم‌نمایی» به عنوان حربه‌ای برای پیشبرد اهدافش استفاده می‌کرده است.   او در فصل دوم این کتاب که خبرگزاری تسنیم نسخه‌ای از آن را تهیه کرده به جنجال‌ها پیرامون سخنانش در اکتبر 2013 (مهرماه 1392) که گفته بود "فریبکاری بخشی از ژن ایرانی‌ها است" اشاره و تصریح کرده از اعتراضات در خیابان‌های تهران نسبت به این سخنان خودش به عنوان روشی برای مظلوم‌نمایی استفاده کرده است.   شرمن، ماجرا را اینطور توضیح می‌دهد: "اوایل مذاکرات، انتقاد من از آنها (ایرانی‌ها) بابت استفاده متبحرانه‌شان از حیله‌گری، مرا در موقعیت سختی قرار داد. سال 2013 در جریان یک جلسه استماع در کمیته روابط خارجی مجلس سنا، من در پاسخ به سوال یک سناتور مبنی بر اینکه آیا می‌توانیم به ایرانی‌ها برای متعهد ماندن به وعده‌هایشان اعتماد کنیم پاسخ دادم "فریبکاری در DNA آنها است."  معاون اسبق وزیر خارجه آمریکا در ادامه واکنش‌های عمومی در ایران به این سخنان توهین‌آمیز را خاطرنشان کرده و نوشته است: "ایرانی‌ها این حرف من را توهین به تیم مذاکره‌کننده‌شان قلمداد کردند. روزنامه‌های ایران، کاریکاتورهایی از من به شکل روباهی که داخل درخت آشیان کرده بود منتشر کردند. (همین تصویر و رنگ نقره‌ای موهای من باعث شد که یکی از اعضای تیم من تی‌شرت‌هایی برای همه ما تهیه کند که روی آنها نوشته شده بود: «تیم روباه‌ نقره‌ای».)"     شرمن در ادامه می‌نویسد: "ایرانی‌ها به خیابان‌ها آمدند و با سر دادن شعار «مرگ بر وندی شرمن» خانواده من را عصبی کردند. وقتی با بخش فارسی صدای آمریکا مصاحبه کردم از قبل سوالی را با مصاحبه‌کننده درباره همین حرفم هماهنگ کردم تا فرصت داشتم باشم از اینکه حرفم درباره ژن [ایرانی‌ها] باعث رنجش شده بود، ابراز تأسف کنم."  او سپس به استفاده ابزاری‌اش از این ماجرا در مذاکرات پرداخته و نوشته است: "با وجود این، بعداً در مذاکرات، وقتی ایرانی‌ها از کلماتی استفاده می‌کردند که باعث رنجش من می‌شد، از همان لحظات دردناک برای گوشزد کردن نکاتی به آنها استفاده می‌کردم."  دیپلمات آمریکایی تصریح می‌کند: "وقتی که آنها به مظلوم‌نمایی رو می‌آورده و عتراض می‌کردند که برخی از نکات من مصداق بی‌اعتمادی بر اساس پیش‌فرض‌های قبلی است، من هم گزینه‌های مظلوم‌نمایی خودم را داشتم که رو کنم.»  برجام و کارشکنی‌های «تیم روباه نقره‌ای»  توافق هسته ‌ای برجام (برنامه جامع اقدام مشترک) بیست و سوم تیرماه سال 1394 (چهاردهم ژوئیه 2015) در وین بین نمایندگان جمهوری اسلامی ایران، اتحادیه اروپا و گروه 1+5 شامل انگلیس، فرانسه، آمریکا، روسیه، چین و آلمان امضا شد.  با اجرای برجام از دی ماه 1394 دولت "باراک اوباما"، رئیس‌جمهور سابق آمریکا سیاست‌های متعددی را برای کارشکنی در اجرای تعهدات طرف آمریکایی در دستور کار قرار داد و در مقابل اعتراضات تهران، تحقق مزایای برجام برای ایران را به مسائل غیرهسته‌ای، مانند رفتارهای منطقه‌ای یا آزمایش‌های موشکی گره زد.   تنها یک روز بعد از اعلام اجرایی شدن توافق هسته‌ای بود که روز 17 ژانویه سال 2016 (27 دی‌ماه 1394) وزارت خزانه‌داری آمریکا در اقدامی معنادار اعلام کرد تحریم‌های تازه‌ای به بهانه برنامه موشکی علیه 11 شرکت و فرد ایرانی اعلام کرده است.  اظهاراتی که «باراک اوباما»، رئیس‌جمهور وقت آمریکا در یک سخنرانی چند وقت بعد (14 فروردین سال 1395) مطرح کرد این احتمال را تقویت کرد  که ممکن است دولت او بر خلاف موضع‌گیری‌های علنی این توافق را نه یک توافق صرفاً در زمینه هسته‌ای، بلکه قطعه‌ای از یک پازل بزرگتر با چشم‌انداز عقب راندن ایران در حیطه‌های دیگر از جمله برنامه موشکی، سیاست خارجی و در نهایت مسخ شخصیت و هویت جمهوری اسلامی ببینند.   اوباما، در آن زمان در بحبوحه انتقادات شرکت‌های اروپایی از کارشکنی‌های دولت آمریکا در تسهیل روابط تجاری با ایران گفت: "توافق هسته‌ای برای توقف برنامه هسته‌ای ایران و انتقال مواد هسته‌ای بود که محقق شد. ایران تا کنون متن توافق را رعایت کرده است، اما روح توافق، مستلزم این است که ایران به جامعه جهانی و شرکت‌ها سیگنال‌هایی بفرستد مبنی بر اینکه اقدام به انجام طیفی از اقدامات تحریک‌آمیزی که شرکت‌ها را هراسان می‌کند، نخواهد کرد. من نمی‌توانم قول بدهم ایران می‌تواند از این فرصت برای ورود به جامعه بین‌الملل استفاده کند."  "جان کری"، وزیر امور خارجه سابق آمریکا هم مهرماه سال 1395 در مصاحبه با فارن‌افرز گفت: ««ما تمام تحریم‌هایی که بر سر لغو آنها توافق شده است را برچیده‌ایم، اما مشکلات دیگری وجود دارد...تا زمانی که ایران در یمن مشغول است و از اسد و از حزب‌الله حمایت می‌کند و موشک‌هایی پرتاب می‌کند که مردم نسبت به آن احساس خطر می‌کنند و کارهایی ازاین دست، قضیه مشکل می‌شود، و این امر باعث می‌شود تلاش‌هایی که برای پیشرفت سریع رو به جلو صورت می‌گیرد با پیچیدگی شدیدی همراه شود."  سخنان مقام‌های آمریکایی در حالی بود که توافق هسته‌ای برجام بنا به درخواست طرف آمریکایی تنها به موضوعات هسته‌ای محدود شده بود و قرار بود مسائل منطقه‌ای و موشکی را شامل نشود.   اوباما علاوه بر این، بعد از اجرای برجام قانونی را امضا کرد که با نقض صریح بند 29 برجام برای شهروندانی از کشورهای برخوردار از برنامه «معافیت از روادید» که به چهار کشور ایران، سوریه، عراق و سودان سفر کنند، محدودیت‌های تازه‌ای وضع می‌کند. این قانون بر خلاف نص صریح برجام، در ورود بازرگانان و تجار به ایران ابهام ایجاد می‌کرد.  برجام، از آسمان اوباما تا زمین ترامپ   دونالد ترامپ بعد از ورود به کاخ سفید به عنوان رئیس‌جمهور آمریکا، همانند اوباما سیاست گره زدن اجرای برجام به سیاست‌های منطقه‌ای و موشکی ایران را در دستور کار قرار داد و سرانجام اردیبهشت‌ماه سال جاری، آمریکا را از این توافق خارج کرد.  علی‌رغم تمام هیاهوها و جنجال‌ها بر سر راهبرد ترامپ در قبال برجام سیاست پیوند زدن تعهدات هسته‌ای ایران به تعهدات غیرهسته‌ای و تلاش برای به حداقل رساندن مزایای ایران از این توافق، همان سیاستی بود که در دولت اوباما هم پیگیری می‌شد و اگر دولت اوباما معمار برجام نبود بعید نبود که کناره‌گیری از توافق را خودش انجام دهد.   ترامپ، علی‌رغم خارج کردن آمریکا از برجام در 18 اردیبهشت‌، این توافق را، با آنکه می‌توانست به طور کامل لغو نکرد تا با فراهم کردن زمینه ادامه اجرای این توافق از سوی ایران و اروپایی‌ها، ضمن محدود کردن برنامه هسته‌ای ایران، مزایای تهران از آن را به صفر برساند. ]]> تاريخ و حماسه Tue, 18 Sep 2018 06:06:10 GMT http://asremrooz.ir/vdcaeenu649nyw1.k5k4.html لبهای علی خشک و حرم آب ندارد / تب دارد و از شدت تب تاب ندارد http://asremrooz.ir/vdcdnx0xzyt0on6.2a2y.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز روز هفتم محرم الحرام متعلق است به باب الحوائج علی اصغر علیه السلام. ما نیز چون شما قنداقه این طفل 6ماهه را بر روی دست گرفته و به ساحت مولایمان امام زمان ارواحنا فداء تسلیت عرض می نماییم. اشعار زیر در رثای این سرباز شیزخوار تقدیم شما حسنیان#حضرت_علی_اصغر  بس کن رباب حرمله بیدار می شود سهمت دوباره خنده ی اغیار می شود بس کن رباب سر به سر غم گذاشتی اصلا خیال کن که تو کودک نداشتی...#حضرت_علی_اصغر  تیر سه پری در عقب سر می گشت ما بین حرم در  پی اصغر می گشت او  بر  هدفش  رسید  اما  پدری  می رفت بسمت خیمه و بر می گشت #سیدحسین_میرعمادی #حضرت_علی_اصغر  لبهای علی خشک و حرم آب ندارد تب دارد و از شدت تب تاب ندارد ای کاش نَمی بر سر گهواره نشیند از آهِ عطش اصغر من خواب ندارد #هستی_محرابی نوسروده ای برای باب الحوائج حضرت علی اصغر سلام الله علیه  نباشد در جهان وقتی که از مردانگی نامی به دنیا می دهد بی تابیِ گهواره پیغامی  غریبیِ پدر را می زدی فریاد با گریه گلویت غرق خون شد تا نماند هیچ ابهامی  گلویت از زبانت زودتر واشد ، نمی بینم سرآغازی از این بهتر ، از این بهتر سرانجامی  تو در شش بیت حق مطلب خود را ادا کردی چه لبخند پر از وحیی چه اشک غرق الهامی  علی را استخوانی در گلو بود و تورا تیری چه تضمینی ، چه تلمیحی ، چه ایجازی ،چه ایهامی  تورا از واهمه در قامت عباس می بیند اگر تیر سه شعبه کرده پیشت عرض اندامی  الا یا قوم ان لم ترحمونی فارحمو هذا.... برید این جمله را ناگاه تیرِ نا به هنگامی  چنان سرگشته شد آرامش عالم که بر می داشت به سوی خیمه ها گامی به سوی دشمنان گامی  برایت با غلاف از خاک ها گهواره می سازد  ندارد دفنت ای شش ماهه غیر از بوسه احکامی  چه خواهد کرد با این حلق اگر ناگاه سر نیزه چه خواهد کرد با این سر اگر سنگ از سر بامی  کنار گاهواره مادر چشم انتظاری هست برایش می برد با دست خون آلوده پیغامی    شاعر : #سیدحمیدرضابرقعیحضرت علی اکبر     ازحرم تا که رسیدم به سرت ای پسرم شد کمان قامتم و سوخت ز داغت جگرم عمه ات گریه کنان آمده تا مقتل تو پیش او خیز ز جا روح و روانم پسرم چشم خود باز کن و گو سخنی با پدرت رحم بنما به من ای ماه که من هم پدرم ارباً اربا شده ای و شده ام مستاصل بر سر نعش تو حیران شده با چشم ترم تو بگو تا که چگونه بدن پرپر تو به برآورده و جسمت ببرم سوی حرم نه توانی به تنم مانده ز پیشت بروم و نه جانی که تو را تا به سر خیمه برم نظرم بود کمک حال من پیر شوی چه کنم غرق به خون گشتی و من محتضرم محمد حسین علیرمضانی ]]> تاريخ و حماسه Mon, 17 Sep 2018 07:24:26 GMT http://asremrooz.ir/vdcdnx0xzyt0on6.2a2y.html