سایت تحلیلی خبری عصر امروز - آخرين عناوين تاريخ و حماسه :: rss_full_edition http://asremrooz.ir/history Fri, 20 Jan 2017 10:52:51 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 {FILE_SERVER_DOMAIN}/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط سایت عصر امروز http://asremrooz.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام سایت عصرامروز آزاد است. Fri, 20 Jan 2017 10:52:51 GMT تاريخ و حماسه 60 برخی می‌گویند اگر آمریکا را دعا کنیم حضرت مهدی(عج) زودتر می‌آیند! http://asremrooz.ir/vdccimqsp2bq4i8.ala2.html به گزارش عصر امروز، امام‌ خمینی(ره) که در راه سربازی واقعی و یاری امام زمان(عج)، عمر خود را سپری کرد، سخنانی ارزشمند در رابطه با امام عصر(عج) بیان کرده‌ است که بخش چهارم آن تقدیم می‌‌شود:  برداشت‌های انحرافی از انتظار  1. بعضی‌ها انتظار فرج را به این می‌دانند‌ که‌ در‌ مسجد، در حسینیه، در منزل بنشینند و دعا‌ کنند‌ و فرج‌ امام‌ زمان‌ علیه‌ السّلام را از خدا بخواهند. اینها مردم صالحی هستند که یک همچو اعتقادی دارند، بلکه بعضی از آنها را که من سابقا می‌شناختم، بسیار مرد صالحی بود. یک اسبی هم خریده بود، یک شمشیری هم داشت و منتظر حضرت صاحب علیه السّلام بود. اینها به‌ تکالیف‌ شرعی خودشان هم عمل می‌کردند و نهی از منکر هم می‌کردند و امر به معروف هم می‌کردند؛ لکن همین. دیگر غیر از این کاری ازشان نمی‌آمد و به فکر این هم، که یک‌ کاری‌ بکنند، نبودند.  یک دسته دیگری بودند که انتظار فرج را می‌گفتند این است که ما کار نداشته باشیم به این‌که در جهان چه می‌گذرد‌، بر‌ ملت‌ها چه می‌گذرد، بر ملت‌ ما‌ چه می‌گذرد. به این چیزها، ما کار نداشته باشیم. ما تکلیف‌های خودمان را عمل می‌کنیم. برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند‌ ان‌‌شاء‌الله درست می‌کنند‌. دیگر‌ ما تکلیفی نداریم. تکلیف ما همین است که دعا کنیم ایشان بیایند و کاری به کار آن‌چه در دنیا می‌گذرد یا در مملکت خودمان، نداشته باشیم. اینها هم یک دسته‌ای مردمی‌ بودند‌ که صالح بودند.  دسته‌ای دیگر می‌گفتند باید عالم پر‌ از معصیت بشود تا حضرت بیاید. ما باید نهی از منکر‌ نکنیم‌، امر‌ به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری می‌خواهند بکنند، گناه‌ها زیاد بشود که فرج نزدیک بشود‌.  ‌‌یک‌ دسته‌ای از این بالاتر بودند. می‌گفتند: باید دامن زد به گناه‌ها. دعوت کرد‌ مردم‌ را‌ به گناه تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت علیه السّلام تشریف بیاورند. این‌ هم یک دسته‌ای بودند که البته در بین این دسته، منحرف‌هایی هم بودند‌. اشخاص ساده‌لوح هم بودند‌. منحرف‌هایی‌ هم بودند که برای مقاصدی، به این امر دامن می‌زدند.  یک دسته دیگری بودند که می‌گفتند: هر حکومتی اگر در زمان‌ غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است و برخلاف اسلام است‌. آنها مغرور بودند. آنهایی که بازیگر نبودند مغرور بودند به بعض روایاتی که وارد شده است بر این امر که هر عَلمی بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن علم، علم‌ باطل‌ است. آنها خیال کرده بودند که نه هر حکومتی باشد. در صورتی که آن روایات که هرکس علم بلند کند علم مهدی به‌عنوان مهدویت بلند کند. حالا ما فرض می‌کنیم که‌ یک‌ همچو روایاتی باشد، آیا معنایش این است که ما تکلیف‌مان دیگر ساقط است. یعنی خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن؟ این معنا که ما دیگر معصیت بکنیم تا حضرت صاحب بیاید‌. حضرت‌ صاحب که تشریف می‌آورند، برای چی می‌آیند؟ برای اینکه گسترش بدهند عدالت را. برای اینکه حکومت را تقویت کنند. برای اینکه فساد را از بین ببرند. ما برخلاف آیات شریفه‌ قرآن‌، دست‌ از نهی از منکر برداریم‌، دست‌ از‌ امر به معروف برداریم و توسعه بدهیم گناهان را برای اینکه حضرت بیایند. حضرت بیایند چه می‌کنند؟ حضرت می‌آیند می‌خواهند همین کارها را‌ بکنند‌.  الآن‌ دیگر ما هیچ تکلیفی نداریم؟ دیگر بشر تکلیفی ندارد، بلکه‌ تکلیفش‌ این است که دعوت کند مردم را به فساد! به حسب رأی این جمعیت که بعضی‌شان بازیگرند و بعضی‌شان نادان‌، این‌ است‌ که ما باید بنشینیم دعا کنیم به صدام! هرکسی نفرین‌ به صدام کند، خلاف امر کرده است؛ برای اینکه حضرت دیر می‌آیند! و هرکسی دعا کند به صدام، برای‌ اینکه‌، این‌ فساد زیاد می‌کند. ما باید دعاگوی آمریکا باشیم و دعاگوی شوروی باشیم‌ و دعاگوی‌ اذناب‌شان، از قبیل صدام باشیم و امثال اینها، تا اینکه اینها عالم را پر کنند از جور‌ و ظلم‌ و حضرت‌ تشریف بیاورند! بعد حضرت تشریف بیاورند،چه کنند؟  حضرت بیایند که ظلم و جور‌ را‌ بردارند‌. همان‌کاری که ما می‌کنیم و ما دعا می‌کنیم که ظلم و جور باشد، حضرت می‌خواهند همین‌ را‌ برش‌ دارند. ما اگر دست‌مان می‌رسید، قدرت داشتیم باید برویم تمام ظلم و جورها را از‌ عالم‌ برداریم. تکلیف شرعی ماست.  منتها ما نمی‌توانیم. اینی که هست، این است که حضرت‌ عالم‌ را‌ پر می‌کنند از عدالت. نه شما دست بردارید از این تکلیف‌تان، نه اینکه شما‌ دیگر‌ تکلیف ندارید. ]]> تاريخ و حماسه Fri, 20 Jan 2017 06:48:06 GMT http://asremrooz.ir/vdccimqsp2bq4i8.ala2.html هدف از تاسیس شورای انقلاب چه بود؟ http://asremrooz.ir/vdcirqazrt1avr2.cbct.html به گزارش عصر امروز، انقلاب اسلامی تلاش دیگری  برای مبارزه با استبداد، نفوذ بیگانگان و  مقابله با اسلام‌زدایی در تاریخ ایران محسوب می‌شود. تلاشی که از انقلاب مشروطه آغاز شده بود؛ تلاشی که از ائتلاف گروههای مختلف اعم از سنتی و متجدد به‌ وجود آمد و اگرچه اهداف، آرمانها و برنامه‌هایشان بسیار متفاوت از یکدیگر بود، اما بر مساله  نابودی استبداد، جلوگیری از نفوذ بیگانگان و بازگشت به ارزشهای اسلامی اتفاق نظر داشتند. در واقع انقلاب اسلامی واکنشی به رژیم استبدادی و غیردموکراتیک پهلوی به حساب می‌آمد و درصدد ایجاد فضایی باز برای رسیدن به آزادی و حکومت قانون بود.   اقدامات رژیم پهلوی و عدم پاسخگویی شخص شاه سبب شد تا مخالفت در چارچوب قانون اساسی با شکست مواجه شود و از طرف دیگر رهبری امام خمینی(ره) گروههای مختلف سیاسی را حول یک هدف یعنی براندازی حکومت پهلوی گرد هم آورد، که این رویدادها با حضور مردم تبدیل به جنبش انقلابی در کشور شد. ظهور جنبش انقلابی پس از مدت بسیار کوتاهی پایه‌های رژیم پهلوی را نشانه گرفت و به تبع آن اعتصابها و درگیریهای انقلابی در کشور به اوج خود رسید. این رویدادها  در ماههای آخر حکومت محمدرضاشاه‌ سبب شد تا فکر تشکیل یک شورا در میان گروهی از انقلابیون شکل بگیرد. این طرح با امام خمینی در میان گذاشته شد و با موافقت ایشان شورای انقلاب تشکیل شد. در این نوشتار بر آنیم تا این مساله را بررسی کنیم که اصولا هدف از تشکیل شورای انقلاب چه بود؟  این شورا چه کارکرد و اهدافی را دنبال می‌کرد؟ و چه اعضایی در تشکیل و ادامه شورای انقلاب نقش داشتند و چرا اسامی اعضای شورا در ابتدا اعلام نشد؟   هدف و کارکرد شورای انقلاب   پیش از آن که شورای انقلاب در تاریخ 22 دی ماه سال 57 یعنی درست یک ماه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی تشکیل شود،  امام خمینی (ره)  از مدتها پیش به فکر تشکلی بود که بتواند سمت و سوی انقلاب را به دست بگیرد. آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در این مورد می‌گوید: «اصل تشکیل شورای انقلاب اصلاً از اینجا مایه می‏‏‌گیرد که مرحوم استاد شهید مطهری که از سفر پاریس برگشتند ... آن موقع هنوز اسمی از شورای انقلاب یا دولت یا چیز دیگری اصلاً مشخص نبود... اول تصمیم این بود که کابینه‌ای در خارج یا داخل به وجود بیاید که هم انقلاب را اداره بکند و هم بعد از پیروزی انقلاب کشور را.»1   در این صحبتها به خوبی این نکته معلوم است که جدای از اینکه شواری انقلاب تشکیل شود یا کابینه، موضوع اصلی و مهم ایجاد تشکلی بود که بتواند انتقال قدرت را انجام دهد، در واقع در آن زمان یکی از مشکلات این بود که نیروهای انقلابی تصور چندانی از چگونگی انتقال قدرت و تشکیل حکومت نداشتند و این امر شرایط را برای گروههای ضد انقلابی و کسانی که به آرمانهای انقلاب اسلامی باور نداشتند، فراهم می‌کرد، تا مساله انتقال قدرت و انتخاب حکومت جایگزین را در دست بگیرند و بر اساس خواسته‌های خود حکومت آینده و جایگزین رژیم شاهنشاهی را انتخاب کنند. این نگرانی زمانی که چند ماه از دستور امام(ره)  برای تشکیل شورای انقلاب گذشته و هنوز شورا تشکیل نشده بود، در نامه امام به شهید بهشتی در آبان 57 به روشنی مشخص است: «پس از اهدای سلام و تحیت، وقت دارد سپری می‌شود و من خوف آن دارم که با عدم معرفی اشخاص، مفسده پیش آید... در هر صورت همه موضوعات که به شما و ایشان تذکر داده شد، لازم است با عجله انجام گیرد و اگر اشخاص دیگری نیز پیدا شد ملحق شود. و السلام.»2   همچنین با توجه به اوضاع آن زمان کشور،  کنترل اوضاع و ایجاد امنیت و آرامش مدنظر امام (ره) بود زیرا ایشان به خوبی خطر ادامه ناآرامیها و عدم حاکمیت قانون را احساس می‌کردند و با تشکیل شورای انقلاب در صدد ایجاد آرامش و کنترل اوضاع بودند.3 پس از این فراز و نشیبها بود که شهید مطهری به پاریس رفت و تشکیل شورای انقلاب به صورت جدی در دستور کار قرار گرفت و در 22 دی ماه فرمان تشکیل آن توسط امام صادر شد. نخستین کارکرد و کارویژه‌ای که می‌توان برای شورای انقلاب در نظر گرفت ساماندهی اعتراضات مردمی و دفاع از  آرمانهای انقلاب اسلامی است، که در ماده یک اساسنامه شورا هم به آن اشاره شده است.4   اعلام تشکیل شورای انقلاب در آن برهه زمانی به خوبی نشان هوشمندی رهبر انقلاب بود، چون درست در زمانی این تصمیم گرفته شد که حکومت پهلوی در آخرین نفسهای خود همه راهکارها را برای حفظ حکومت امتحان می‌کرد و حامیان منطقه‌ای و بین المللی نیز در این راه از هیچ تلاشی دریغ نداشتند. بنابراین دیگر کارکرد شورای انقلاب که می‌توان آن را مقدم‌ بر انتقال قدرت دانست، تسهیل فروپاشی رژیم شاهنشاهی است. یکی دیگر از کارکردها یا بهتر بگوییم کارکرد اصلی شورای انقلاب، ایجاد شرایط انتقال قدرت در کشور بود. در پیامی هم که امامبرای اعلام موجودیت شواری انقلاب صادر کرد این مطلب به صورت ویژه مشخص شده است: «این شورا مأموریت دارد تا شرایط تأسیس دولت انتقالى را مورد بررسى و مطالعه قرار داده و مقدمات اولیه آن را فراهم سازد. دولت موقت در اولین فرصت که مناسب و صلاح دانسته شود به ملت معرفى و شروع به کار خواهد نمود.» 5    نخستین کارکرد و کارویژه‌ای که می‌توان برای شورای انقلاب در نظر گرفت ساماندهی اعتراضات مردمی و دفاع از  آرمانهای انقلاب اسلامی است، که در ماده یک اساسنامه شورا هم به آن اشاره شده است.  در واقع منظور از ایجاد شرایط انتقال قدرت با تشکیل شورای انقلاب،  اقدام عملی در جهت اداره‌ کشور در آن شرایط بود. در ماده دوم اساسنامه شورای انقلاب به این مسئله اشاره شده است: «شورای انقلاب مادام که قانون اساسی جدید تدوین و تصویب نگردیده و حکومت اسلامی مورد نظر استقرار نیافته است موقتا دارای همان اختیارات و وظایفی است که قانون اساسی و متمم آن سابقه [سابقا] برای مقام سلطنت و مجلسین قائل شده است».6   اقدامات انجام شده در آن زمان توسط شواری انقلاب هم کاملا در همین راستا بود؛ این شورا هفته‌ای چند جلسه برگزار می‌کرد و آنها را به تایید امام(ره) می‌رساند و سپس به مرحله اجرا در می‌آورد، که از جمله می‌توان به مذاکره با نیروهای ارتش برای تسهیل در فروپاشی رژیم پهلوی، دیدارهایی با برخی مقامات خارجی، کمک در انتخاب دولت موقت، تشکیل کمیته سوخت ، کمیته اعتصابات و... اشاره کرد. در واقع این شورا به مرکز رهبری و تصمیم گیری در روزهای منتهی به پیروزی انقلاب تبدیل شده بود.   با پیروزی انقلاب اسلامی، شورای انقلاب با وجود برخی اختلافات داخلی همچنان به کار خود ادامه داد و زمینه انتقال قدرت را فراهم کرد. برگزاری  همه پرسی، انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی به خوبی انجام شد و نهادهای و سازمانهای مربوطه در جای خود مستقر شدند و تقریبا ضرروت وجود شواری انقلاب از بین رفت و این شورا به کار خود پایان داد.   انتخاب اعضای شواری انقلاب    پس از اعلام تشکیل شورای انقلاب، امام(ره) از انتشار اسامی اعضای این شورا خودداری کردند. در واقع این تصمیم در درجه اول برای محفوظ ماندن اعضای این شورا از تعقیب و دستگیری ماموران شاه بود. آقای هاشمی رفسنجانی در این باره می‌گوید: «قبل از پیروزی انقلاب به خاطر مسائل امنیتی، شورای انقلاب کاملاً سری بود و رژیم تا پایان عمرش نتوانست چیزی از آن شناسایی کند و به همین جهت صورت جلسه تهیه نمی‌شد و هیچ گونه اثر قابل استناد به جای نمی‌گذاشتیم.»7  همچنین مخفی ماندن اسامی شورای انقلاب سبب نوعی سردرگمی برای کسانی می‌شد که سعی داشتند در راه انقلاب مانع تراشی کنند، به عبارت بهتر وقتی اسامی اعضای شواری انقلاب مشخص نبود، عوامل رژیم پهلوی و دیگر گروههای معاند انقلاب توانایی تاثیرگذاری بر این شوار را نداشتند و همچنین برخی فکر می‌کردند چون امام داخل ایران نیست بنابراین شورا هم در خارج کشور تشکیل شده است.   نتیجه این اقدام زمانی روشن شد که تشکیل شواری انقلاب توسط امام (ره) به صورت رسمی اعلام شد. این مسئله عوامل رژیم را به شدت هراسان کرد و سبب شد که در مورد اعضای این شورا در حد حدس و گمان عمل کنند و عملا اعضای شورای انقلاب را از خطر دستگیری و تعقیب رهانید و این مسئله راه را برای اعضای شورای انقلاب در رسیدن به خواسته‌های خود و انجام  اقدامات لازم در راه پیروزی انقلاب اسلامی هموار کرد.   فرجام سخن   سخن پایانی اینکه تشکیل شورای انقلاب توسط امام خمینی(ره) نخستین حرکت رسمی به منظور اداره کشور به حساب می‌آید. همانطور که بررسی کردیم شورای انقلاب با هدایت هوشمندانه امام توانست بسیاری از مشکلات پیش روی انقلاب را برطرف کند و با تسهیل در فروپاشی رژیم پهلوی زمینه انتقال قدرت را فراهم کرد و با اینکه کشور در شرایط کاملا انقلابی در کشور حاکم بود، آرامش را در جامعه حفظ کند. به عبارت ساده شورای انقلاب اهداف خود را به شکل مطلوبی محقق کرد و حتی پس از پیروزی انقلاب نیز نقش مهمی را در عرصه سیاسی کشور ایفا کرد.  1.غلامعلی رجایی، برداشت هایی از سیره امام خمینی، جلد چهارم، تهران، موسسه‌ تنظیم‌ و نشر آثار امام‌ خمینی‌، موسسه‌ چاپ‌ و نشر عروج‌‏‫، ۱۳۷۸، ص240 و 241.   2.صحیفه نور: مجموعه رهنمودهای امام خمینی، جلد 4، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1364. ص 307.   3.غلامرضا نجاتی‏، تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله‌ی ایران، جلد دوم، تهران، موسسه خدمات فرهنگی رسا، 1369، ص 286.   4.مجید سائلی کرده ده، شورای انقلاب اسلامی ایران،تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1384. صفحه ضمائم.   5.صحیفه نور،همان، جلد 5 - ص 426.   6.مجید سائلی کرده ده، همان، ص 251.   7.مسعود رضوی، هاشمی و انقلاب، تهران، همشهری، ۱۳۷۶ ، ص ۵۱۱. ]]> تاريخ و حماسه Tue, 10 Jan 2017 15:27:06 GMT http://asremrooz.ir/vdcirqazrt1avr2.cbct.html حضرت معصومه(س) در کلام معصومین(ع) http://asremrooz.ir/vdccxeqsx2bq4x8.ala2.html از آنجا که معصومین علیهم السلام دارای علم وسیع الهی هستند و نیز از جهت روحی و معنوی در بالاترین درجات، اینان از هر کسی بهتر می توانند درباره شخصیت های معنوی همچون فاطمه معصومه علیهماالسلام سخن بگویند؛ و اگر ایشان از کسی تعریف و تمجید نمایند نشان از شخصیت والای تعریف شونده دارد. از جمله کسانی که چندین امام معصوم در حول شخصیت‌اش سخن گفته اند حضرت فاطمه معصومه دخت امام موسی بن جعفر علیهم السلام است. امام صادق، امام رضا و امام جواد علیهم السلام در مقام و منزلت ایشان کلمات قابل توجهی دارند. با کمی تأمل در این کلمات نورانی به خوبی می توان به شأن بالای حضرت معصومه علیهاالسلام پی برد.  از زبان مبارک صادق آل رسول از امام صادق علیه السلام در خصوص حضرت معصومه چندین روایت نقل شده است که شاید به جرأت بتوان گفت از سوی این امام همام درباره غیر ایشان چنین تعابیری گفته نشده است. الف. وجوب بهشت برای زیارت بانو: «ان لنا حرما و هو بلدة قم و ستدفن فیها إمرأة من اولادی تسمی فاطمة فمن زارها وجبت له الجنة». [1] برای ما حرمی است و آن شهر قم است و به زودی دفن می شود در آن سرزمین زنی از اولاد من به نام فاطمه ، پس هر کس او را زیارت کند بهشت برای او واجب خواهد شد. ب. شفاعت همه شیعیان: سید عالم شهید مرحوم قاضی نورالله شوشتری نقل فرموده است که حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند: «آگاه باشید که برای خدا حرمی است و آن مکه است و برای رسول خدا صلی الله علیه و آله حرمی است و آن مدینه است. آگاه باشید که برای امیر المۆمنین علیه السلام حرمی است و آن کوفه است. آگاه باشید که حرم من و حرم فرزندان من بعد از من قم است. آگاه باشید که قم کوفه کوچکی است. آگاه باشید که برای بهشت،‌ هشت در است که سه تای آن به سوی قم مفتوح می باشد». ایشان دارای مقامی است که شفاعت پیروان واقعی با آن که خود دارای منزلت اند به دست اوست. یعنی آنان نیز اگر جایی از قیامت دچار مشکل شدند حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام به کمک آنان خواهد آمد .بعد فرمود: «تقبض فیها امرأة من ولدی و اسمها فاطمة بنت موسی تدخل بشفاعتها شیعتی الجنة باجمعهم». در سرزمین قم زنی از فرزندان من که نام او فاطمه و دختر موسی بن جعفر است از دنیا خواهد رفت و شیعیان من همگی به برکت شفاعت او داخل بهشت خواهند گردید. [2] دارا بودن مقام شفاعت نشان از داشتن وجاهت نزد خداوند است؛ زیرا خداوند در قرآن فرموده است شفاعت نمی کند مگر آنکه خدا از او راضی باشد؛ «وَ لا یَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضى وَ هُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ » (28/انبیاء). ‌پس اگر کسی دارای مقام شفاعت باشد نشان از این دارد که خداوند از اعمال او در دنیا راضی است. از طرفی منظور امام صادق علیه السلام از اینکه فرموده اند: «فاطمه معصومه تمامی شیعیان من را شفاعت می کند» چیست؟ به نظر می رسد معنایش این باشد که شفاعتی که قرار است خود حضرت آن را اعمال کنند به خاطر مقام ویژه ای که در این دختر می بینند به ایشان محول می کنند. و این چه مقام بالایی است که امام صادق علیه السلام مقام شفاعت خویش در قیامت را به حضرت معصومه علیهاالسلام تفویض کرده اند! و اینکه تمامی شیعیان را شفاعت می کند نشان از وسعت روحی ایشان است. زیرا هر شفاعت کننده ای نیز به اندازه مقام خویش قادر است دیگران را شفاعت نماید و این وسعت شفاعت از سوی فاطمه معصومه علیهاالسلام نشان از وسعت مقام و منزلت ایشان نزد خداوند دارد. اگر کسی بگوید: «شاید منظور از شیعیان کسانی اند که در عمل پیرو واقعی امام صادق علیه السلام هستند نه هر کس که ادعای شیعه بودن دارد، که باید به او محب و دوستدار اهل بیت علیهم السلام گفت نه شیعه واقعی»؛ باز با این فرض نیز جلوه ای دیگر از مقام حضرت معصومه علیهاالسلام را نشان می دهد که ایشان دارای مقامی است که شفاعت پیروان واقعی با آن که خود دارای منزلت اند به دست اوست. یعنی آنان نیز اگر جایی از قیامت دچار مشکل شدند حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام به کمک آنان خواهد آمد.  از زبان عالم آل رسول عن سعد بن سعد، عن ابی الحسن الرضا علیه السلام قال: « سألته عن زیارة فاطمة بنت موسى علیه السلام قال: من زارها فله الجنة » [3] سعد از امام رضا علیه السلام روایت می کند که از حضرت درباره زیارت فاطمه دختر موسی بن جعفر علیهم السلام سۆال کردم؛ ایشان فرمودند: «هر کس او را زیارت کند بهشت برای اوست ». حدث علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن سعد، عن علی بن موسى الرضا علیهما السلام. قال: «یا سعد عندكم لنا قبر»؛ قلت: جعلت فداك، قبر فاطمة بنت موسى؟ قال: « نعم ! مَن زارَها عارفاً بحقِّها فله الجنة ». [4] امام رضا علیه السلام خطاب به سعد فرمودند: ای سعد! در نزد شما از ما اهل بیت قبری است. عرضه داشتم: فدای شما شوم! منظورتان قبر فاطمه دختر موسی است؟ حضرت فرمود: بله؛ هر کس او را زیارت کند در حالی که به حق وی معرفت داشته باشد برای او بهشت است. اینکه تمامی شیعیان را شفاعت می کند نشان از وسعت روحی ایشان است. زیرا هر شفاعت کننده ای نیز به اندازه مقام خویش قادر است دیگران را شفاعت نماید و این وسعت شفاعت از سوی فاطمه معصومه علیهاالسلام نشان از وسعت مقام و منزلت ایشان نزد خداوند دارد جایگاه حضرت معصومه علیهاالسلام تا این حد است که اگر کسی با معرفت به وی او را زیارت کند اهل بهشت است. همانگونه که حضرت علی بن موسی الرضا در زیارتنامه خواهرشان چنین می فرمایند: « و ان لا تَسلُبنا معرفتکم » .[5] از خداوند می خواهد که معرفت نسبت به فاطمه معصومه علیهاالسلام را از ایشان نگیرد. یعنی گویا معرفت به ایشان همان معرفت به اهل بیت علیهم السلام است که از شرایط سعادت ابدی است.  از زبان باب المراد عَنِ ابْنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ: « مَنْ زَارَ قَبْرَ عَمَّتِی بِقُمَّ فَلَهُ الْجَنَّةُ ». [6] حضرت محمد بن علی الجواد علیهماالسلام درباره زیارت عمه شان فاطمه معصومه علیهاالسلام فرمودند: هر کس قبر عمه ام را در قم زیارت کند بهشت برای اوست.  تعبیری بلند در پایان باید گفت جا دارد با چنین تعابیر بلندی نسبت به مقام حضرت معصومه علیهاالسلام که در زیارتنامه ایشان نیز به آن اشاره شده است که « فأن لک عندالله شأن من الشأن »؛ [7] نسبت به کسب معرفت به ایشان عنایت بیشتری شود تا از اثرات معرفت به ایشان برخوردار شویم. پی نوشت: 1. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بیروت)، 111جلد، دار إحیاء التراث العربی - بیروت، چاپ: دوم، 1403 ق. ج 57، ص 216 . 2. کریمی جهرمی، بانوی ملکوت، قم:انتشارات راسخون،ص 139-140. 3. عزیز الله عطاردى ، مسند الإمام الكاظم علیه السلام ، مشهد: آستان قدس رضوى، چاپ: اوّل ، 1409 ق ، ج 1، ص : 193. 4. همان،ج 1،ص:194. 5. مجلسی، بحارالانوار، ج 99، ص: 267-266. 6. ابن قولویه، جعفر بن محمد، كامل الزیارات، 1جلد، دار المرتضویة - نجف اشرف، چاپ: اول، 1356ش. ص324 7. پیشین، محمد باقر مجلسی، ص 267 ]]> تاريخ و حماسه Sun, 08 Jan 2017 18:06:30 GMT http://asremrooz.ir/vdccxeqsx2bq4x8.ala2.html قم و تبریز چگونه آتش انقلاب را روشن کردند http://asremrooz.ir/vdcaemn6049nao1.k5k4.html عصر امروز - بصیرت در نظام سیاسی جمهوری اسلامی اولین مولفه‌ای است که مردم و نخبگان باید بدان اهتمام ویژه‌ای داشته باشند. اولین جرقه‌های تولید این مفهوم در تاریخ انقلاب به قبل از پیروزی نهضت برمی‌گردد. جایی که مردم قهرمان تبریز به پاسداشت خون شهدای 19 دی در قم خونی دوباره در رگ‌های نهضت تزریق کردند. این سابقه تاریخی به ما نشان می‌دهد که روحانیون به عنوان نخبگان امت و مردم با فهم درست موقعیت عرصه سیاسی، به پیشبرد حرکت امام کمک کردند.  رحلت حاج آقا مصطفی و خون تازه در رگ‌های نهضت  از سال 1342 با شانتاژ تبلیغاتی و نادیده گرفتن حرکات نیروهای مذهبی از سوی حکومت وابسته شاه، این حزب کمونیست توده بود که به عنوان تنها نیروی مخالف رژیم پهلوی شناخته می‌شد. پس از تبعید امام خمینی، دربار سعی کرد تا با تولید ادبیات جدید نیروهای مذهبی را به حاشیه براند. سرکوب‌ها، دستگیری‌ها و زندانی کردن مبارزین انقلابی با همین هدف به شدیدترین شکل ممکن جریان داشت. باید به این نکته اشاره کرد که سیاست‌های رژیم در جهت محدود کردن نهضت امام به دایره خودشان و شاگردان و خارج کردن مردم از این دایره بود. به عبارت دیگر از رابطه خوب دربار با روحانیون معتدل این گونه برداشت می‌شد که تنها عده‌ای از مذهبی‌های تندرو با حکومت مخالفند و مشکل اصلی برای محمدرضا شاه ارتجاع سرخ "کمونیست" است نه ارتجاع سیاه "نیروهای مذهبی".  اما با همه این تدابیر، رحلت حاج‌آقا مصطفی فرزند ارشد امام در روز اول آبان1356 و حوادث پس از آن، قدرت و هم‌بستگی نیروهای مسلمان و روحانیون را به رخ رژیم کشاند. به این صورت که در سراسر کشور مراسمات ختم فرزند امام برگزار شد و حوزه‌های نجف، قم، مشهد، اصفهان و سایر شهرهای ایران یک‌پارچه تعطیل شد. سیل بی‌شمار تلگراف و پیام‌های تسلیت از طرف مراجع و مخالفین و مبارزین به سوی امام خمینی سرازیر شد. این وقایع چهارده سال تلاش شاه و دربار برای فراموش شدن نام امام خمینی را نقش برآب کرد. اوج این تجلیل‌ها از مقام حاج‌آقا مصطفی سخنرانی دکتر حسن روحانی در مسجد ارگ تهران بود. ایشان در این مراسم برای اولین بار آیت‌الله خمینی را امام خواندند. تا چهلم آیت‌الله مصطفی خمینی اعتراضات و منبرهای انتقادی روحانیون مختلف در قالب مراسم‌های ختم ایشان ادامه داشت. این اقدامات سبب شد تا جایگاه امام ره در میان مردم برای رژیم نمایان شود و روحانیون و نیروهای نهضت با ایشان تجدید بیعت کنند. به عبارت دیگر با عمومیت یافتن لقب امام میان مردم، رهبری ایشان مورد تایید واقع شد. مجالس بزرگداشتی که در خلال آن‌ها سخنرانان انقلابی به نطق می‌پرداختند باورنکردنی بود. این سخنرانی‌ها ضبط می‌شد و پیام نهضت را تا اعماق خاک ایران از طریق نوار منتقل می‌کرد. تا جایی که امام فوت فرزندشان را از الطاف خفیه الهی خواندند:  «اینطور قضایا مهم نیست خیلی، پیش می‏آید. برای همۀ مردم پیش می‏‌آید. و خداوند تبارک و تعالی الطافی دارد ظاهر و الطافِ خفیه. یک الطاف خفیه‌‏ای خدای تبارک و تعالی دارد که ماها علم به آن نداریم، اطلاع بر او نداریم. و چون ناقص هستیم از حیث علم، از حیث عمل، از هر جهتی ناقص هستیم، از این جهت در این‌طور اموری که پیش می‏‌آید جزع و فزع می‏‌کنیم، صبر نمی‏کنیم. این برای نقصان معرفت ماست به مقام باری تعالی. اگر اطلاع داشتیم از آن الطاف خفیه‏ای که خدای تبارک و تعالی نسبت به عبادش دارد و اِنَّهُ لَطیفٌ عَلی عِبادِه و اطلاع بر آن مسائل داشتیم، در اینطور چیزهایی که جزئی است و مهم نیست اینقدر بی‏طاقت نبودیم؛ می‏فهمیدیم که یک مصالحی در کار است، یک الطافی در کار است، یک تربیتهایی در کار است. این دنیا، دنیایی است که عبور از آن باید بکنیم ما، دنیایی نیست که در اینجا ما زیست کنیم، این راه است، این صراط است که اگر توانستیم مستقیما این صراط را طی کنیم همانطوری که اولیای خدا طی کردند (جزنا و هی الخامده) اگر توانستیم که از این صراط به طور سلامت عبور بکنیم سعادتمندیم و اگر خدای نخواسته در اینجا، در این راه لغزش داشته باشیم، در آنجا هم همین لغزش ظهور پیدا می کند، در آنجا هم موجب لغزش ها می شود، موجب گرفتاری ها می شود.» (1356/8/10)  امام در این نطق مهم که دهم آبان ماه ایراد شد، همه مخالفین شاه اعم از دانشگاهیان و روحانیون را به استفاده ار فرصت دعوت کردند: «هر دو با هم دست برادری بدهید، دست برابری بدهید، مسائلتان را طرح بکنید. امروز یک فُرْجه پیدا شده. من عرض می‏کنم به شما یک فرجه پیدا شده. اگر این فرجه پیدا نشده بود، این اوضاع امروز نمی‏شد در ایران. یک فرجه‏‌ای است این. اگر الآن غنیمت بشمارند این را، این فرصت است. این فرصت را غنیمت بشمارند آقایان. بنویسند، اعتراض کنند. الآن نویسنده‏‌های احزاب دارند می‏نویسند، امضا می‏کنند. می‏نویسد، اشکال می‏کند، امضا می‏کند. شما هم بنویسید، صد نفر از علما امضا بکنند؛ مطالب را گوشزد بکنند، اشکالات را بگویند. امروز روزی است که باید گفت. و پیش می‏برید. و من خوف این را دارم که خدای نخواسته اگر این فرصت از دست برود و اگر این مرد پایش یک خرده‏ای محکم بشود، همچو لطمه‏‌ای بزند به مردم که آن طرفش پیدا نباشد؛ و اولش شما روحانیون هستید. من خوف این را دارم. نگذارید این فرصت از دست برود.» (1356/8/10)  رحلت حاج‌آقا مصطفی و اتفاقات زنجیروار بعد از آن رژیم را به واکنش واداشت.  مقاله‌ای که دود سیاهش دامن رژیم را گرفت  تبدیل شدن رحلت فرزند امام به احیای نام امام و بارور شدن حرکت چهارده‎ ساله ایشان عصبانیت رژیم را برانگیخت. برای مقابله با تجدید نهضت و منزوی ساختن دوباره امام مقاله‌ای با نام مستعار رشیدی مطلق تحت عنوان ایران و استعمار سرخ و سیاه در روزنامه اطلاعات و بعد از سپری شدن 37 روز از سخنرانی امام در تاریخ 17 دی‌ماه به چاپ رسید. این مقاله سعی داشت تقدس حاصل‌شده برای امام ره طی جریانات ماه گذشته را زائل کند. در این مقاله توهین‌آمیز امام مرتجع و وابسته به انگلیس‌ها خوانده شد. مقاله امام را روحانی‌ای خواند که سعی دارد برای جبران عدم داشتن موقعیت میان روحانیون برای خود اسم و رسم بیافریند. در ادامه بخشی از متن مقاله آمده است: «اين روزها به مناسبت ماه محرم و عاشوراي حسيني بار ديگر اذهان متوجه استعمار سياه و سرخ يا به تعبير ديگري اتحاد استعمار كهن و نوشده است. استعمار نو و سياهش، كهنه و نويش روح تجاوز و تسط و چپاول دارد و با اين كه خصوصيت ذاتي آنها همانند است خيلي كم اتفاق افتاده است كه اين دو استعمار شناخته شده تاريخ با يكديگر همكاري نمايند مگر در موارد خاصي كه يكي از آنها همكاري نزديك و صميمانه و صادقانه هر دو استعمار در برابر انقلاب ايران بخصوص برنامه مترقي اصلاحات ارضي در ايران است. سرآغاز انقلاب شاه و ملت در روز ششم بهمن ماه 2520 شاهنشاهي استعمار سرخ و سياه ايران را كه ظاهرا هر كدام در كشور ما برنامه و نقشه خاصي داشتند با يكديگر متحد ساخت كه مظهر اين همكاري صميمانه در بلواي روزهاي 15 و 16 خرداد ماه 2522(منظور 1342) در تهران آشكار شد.  پس از بلواي شوم 15 خرداد كه بمنظور متوقف ساختن و ناكام ماندن انقلاب درخشان شاه و ملت پايه ريزي شده بود ابتدا كساني كه واقعه را مطالعه مي كردند دچار يك نوع سرگيچي عجيبي شده بودند زيرا در يك جا ردپاي استعمار سياه و در جاي ديگر اثر انگشت استعمار سرخ در اين غائله به وضوح ديده مي شد. از يكسو عوامل توده اي كه با اجراي برنامه اصلاحات ارضي همه اميد هاي خود را براي فريفتن دهقانان وساختنن انجمنهاي دهقاني نقش بر آب مي ديدند در برابر انقلاب دست به آشوب زدند و از سوي ديگر مالكان بزرگ كه ساليان دراز ميليونها دهقان ايراني را غارت كرده بودند و به اميد شكستن اين برنامه و رجعت به وضع سابق پول در دست عوامل توده اي و ورشكستگان ديگر سياسي گذارده بودند و جالب اين كه اين دسته كه باور داشتند ميتوانند چرخ انقلاب را از حركت بازدارند و اراضي واگذار شده به دهقانان را از دست آنها خارج سازند دست به دامن عالم روحانيت زدند زيرا مي پنداشتند كه مخالفت عالم روحانيت كه در جامعه ايران از احترام خاصي برخوردار است مي تواند نه تنها برنامه انقلاب را دچار مشكل سازد بلكه همانطور كه يكي از مالكان بزرگ تصور كرده بود دهقانان زمينها را به عنوان زمين غصبي پس بدهند ولي عالم روحانيت هوشيار تر از آن بود كه عليه انقلاب شاه و ملت كه منطبق با اسول و تعاليم اسلامي و بمنظور اجراي عدالت و موقوف شدن استثمار فرد از فرد توسط رهبر انقلاب ايران طراحي شد برخيزند. مالكان كه براي ادامه تسلط خودهمراه از ژاندارم تا وزير ،از روضه خوان تاچاقوكش را در اختيار داشتند وقتي با عدم توجه عالم روحانيت و در نتيجه مشكل ايجاد هرج و مرج عليه انقلاب روبرو شدند و روحانيون برجسته حاضر به همكاري با آنها نشدند درصدد يافتن يك روحاني برآمدند كه مردي ماجراجو بي اعتقاد و وابسته و سر سپرده به مراكز استعماري و بخصوص جاه طلب باشد و بتواند مقصود آنها را تامين نمايد و چنين مردي را آسان يافتند. مردي كه سابقه اش مجهول بود و به قشري ترين ومرتجع ترين عوامل استعمار وابسته بود و چون درميان روحانيون عالي مقام كشور با همه حمايتهاي خاص موقعيتي بدست نياورده بود در پي فرصت مي گشت كه بهر قيمتي هست خود را واردت ماجراهاي سياسي كند و شهرتي پيدا كند.  روح الله خميني عامل مناسبي براي اين منظور بود و ارتجاع سرخ و سياه او را مناسب ترين فرد براي مقابله با انقلاب ايران يافتند و او كسي بود كه عامل واقعه ننگين روز 15 خرداد شناخته شد.  براي ريشه يابي از واقعه 15 خرداد و نقش قهرمان آن توجه به مفاد يك گزارش و يك اعلاميه و يك مصاحبه كمك موثر خواهد كرد چند هفته قبل از غائله 15 خرداد گزارشي از طرف سازمان اوپك منتشر شد كه در آن ذكر شده بود درآمد دولت انگليس از نفت ايران چند برابر مجموع پولي است كه در آن وقت عايد ايران مي شد.... چند روز قبل از غائله اعلاميه اي در تهران فاش شد كه يك ماجراجوئي عرب بنام محمد توفيق القيسي با يك چمدان محتوي ده ميليون ريال پول نقد در فرودگاه مهرآباد دستگير شده كه قرار بود اين پول را در اختيار افراد معيني گزاشته شود. چند روز پس از غائله نخست وزير وقت در يك مصاحبه مطبوعاتي فاش كرد بر ما روشن است كه پولي از خارج مي آمده و به دست اشخاص مي رسيده و در راه اجراي نقشه هاي پليد بين دستجاب مختلف تقسيم مي شده است خوشبختانه انقلاب ايران پيروز شد، آخرين مقاومت مالكان بزرگ و عوامل توده اي در هم شكسته شد و راه براي پيشرفت و تعالي و اجراي اصول عدالت اجتماعي هموار شد. در تاريخ انقلاب ايران روز 15 خرداد به عنوان خاطره اي دردناك از دشمنان ملت ايران باقي خواهد ماند و ميليونها مسلمان ايراني بخاطر خواهند آورد كه چگونه دشمنان ايران هر وقت منافعشان اقتضا كند با يكديگر همدست مي شوند حتي در لباس مقدس و محترم روحاني.»  این مقاله با دستور مستقیم شاه و در دفتر مطبوعاتی وزیر دربار یعنی هویدا و بر اساس مصاحبه شاه با یک مجله‌ی آمریکایی تنظیم شد. این حرکت نسنجیده آتشی به بشکه باروت انداخت و غرور شاه مردم را دوچندان تحریک کرد. با انتشار مقاله در سطح قم حوزه‌ها تعطیل شدند و طلاب در منزل مراجع گرد آمدند. مدرسین بزرگ حوزه علمیه قم با مواضعی صحیح تجمع طلاب را در اعتراض به این اهانت تایید کردند و توهین به سید بزرگوار آیت‌الله خمینی را توهین به رسول اکرم و امام زمان عج دانستند. دامنه اعتراضات به میان مردم کشیده شد و بازاریان پس از تعطیلی بازار در یک راهپیمایی وسیع به سمت حرم حضرت معصومه حرکت کردند. طلاب و مردم به بازاریان پیوستند. راهپیمایان مانند روز گذشته به سمت منازل علما راهی شدند. صبح روز نوزدهم دی این جمعیت در منازل آیات عظام آملی، مکارم، وحید خراسانی و یزدی حضور یافتند و بعد از ظهر همان روز در منزل آیت‌الله نوری همدانی گرد آمدند. سخرانی و موضع‌گیری قاطع ایشان شور و شعف وصف‌ناشدنی در بین افراد تجمع ایجاد کرد. مردم از منزل آیت‌الله نوری به سمت منزل آیت‌الله مشکینی رهسپار شدند و در همین حین نیروهای رژیم به اجتماع‌کنندگان هجوم آوردند و اعتراضات به تمام خیابان‌های قم کشیده شد. با حمله پلیس و افراد ژاندارمری به تجمع‌کنندگان درگیری‌های سنگینی میان دو طرف آغاز شد. در همین بین ده‌ها تن مجروح و شهید شدند. این وقایع بر خشم انقلابی مردم افزود. با فرا رسیدن شب نوزدهم دی از تعداد جمعیت کاسته و حکومت نظامی در سراسر این شهر مذهبی برقرار شد. ساواک تعداد شهدا را شش نفر اعلام کرد. در روزهای بعد از 19 دی تعدای دستگیر و تبعید شدند و در میان این افراد، نام مراجع بزرگ هم به چشم می‌خورد.  این کشتار‌ها خیزش و نقطه عطف حرکتی شد که پیر خمین 14 سال قبل آن را آغاز کرد بود. پس از واقعه 19 دی در قم امام خمینی ره به مناسبت فاجعه پیش‌آمده سخنرانی فرمود: «ملت ایران را باید ما از آن تشکر کنیم. ملت بیداری است، ملت هوشیار و مقاومی است در مقابل ظلم. در عین حالی کهاینهمه ظلم می‏بیند،اینهمه کشته می‏دهد، در عین حال، مقاومت می‏کند، ایستادگی می‏کند. واینایستادگی به نتیجه خواهد رسید. هیچ اشکالی نیست که بعد ازاینکه ملتها بیدار شدند و بعد از آنکه حتی زنها قیام کردند بر ضد دولت و بر ضداینجباران، یک همچو ملتی پیروز می‏شوند ان شاءاللّه.» (اواخر دی‌ماه 1356)  با حرکت انقلابی و به موقع مردم بصیر قم، جرقه نهضت‌های و حرکت‌های مستمر دیگر شهرها زده شد. به عبارت دیگر اعتراض مردم قم، آتش زیر خاکستری بود که با شعله‌ور شدنش تمام شهرهای ایران از آتش اعتراضات سوخت. اما نکته حائز اهمیت در این واقعه، چگونگی زنده ماندن و ممانعت از هدر رفتن خون شهدای قم است. این فهم و درک مردم تبریز بود که اجازه پایمال شدن زحمات قمی‌ها را نداد.  عمل به هنگام مردم تبریز، آتش را فروزان‌تر کرد  پس از اتفاق چندروزه در قم که اوج آن نوزده دی 1356 بود، اعتصابات و اعتراضات کوچک و بزرگی سراسر ایران را فرا گرفته بود. عمق این جنبش‌ها چنان وسیع بود که چرخ‌های قدرت نظامی، اقتصادی شاه را درهم شکست و تصمیمات سیاسی دربار را بی‌اثر ساخت. قیام مردم قم آتش اختلاف نیروهای مذهبی با حکومت را دو‌چندان کرد و مردم تبریز این برافروختگی آتش را به دامنه حکومت رساندند. به لفظ دیگر تبریزی‌ها با برگزاری مراسم چهلم مردم قم موج ملی علیه سلطنت را ویرانگر ساختند.  سنت شیعی چله گرفتن بعد از واقعه عاشورا در میان پیروان ائمه جای خود را باز کرد. مردم سراسر ایران با برگزاری این چله‌ها فراگیری قیام مردمی را به رخ رژیم کشاندند. نقطه شروع این ابتکار علمای قم بودند. تمامی مراجع سرشناس در قم حوزه‌ها را در روز چهلم شهدای قیام، تعطیل اعلام کردند و از عموم طبقات دعوت نمودند تا برای تسلیت به بازماندگان در مجالس ترحیم شرکت کنند. روز 29 بهمن 1356 چهلم شهدای قم در تمامی نقاط ایران برگزار شد، اما فقط تبریز در این روز صحن درگیری‌های رژیم و مردم بود. روحانیون مبارز و انقلابی تبریز به رهبری آیت‌الله قاضی طباطبایی فضا را برای برگزاری مراسم عظیمی در 29 بهمن آماده کردند و از چند روز قبل از موعد منبرهای انتقادی رفتند. ساعت 9 صبح روز موعود اقشار مختلف مردم از سراسر تبریز به سمت مسجد حاجی یوسف در ابتدای بازار تبریز سرازیر شدند. از همان ابتدای کار نیروی انتظامی و ژاندارمری تبریز از ورود مردم به مسجد ممانعت کردند. سرگرد حق‌شناس فرمانده نیروهای رژیم با اهانت خود به خانه خدا خشم مردم برانگیخت. وی دستور داد تا "در اصطبل را ببندند." این برخورد سرگرد باعث شد تا مردم صبرشان لبریز شود و به تکاپو بیافتند. جوانی به نام "محمد تجلا" از بین جمعیت به دژخیمان حکومت اعتراض کرد. با اصابت تیر نیروهای سرکوب‌گر به این جوان درگیری‌ها آغاز شد. با تشییع پیکر شهید جوان تبریز یک‌پارچه به‌پا‌خاست. مردم مراکز حکومتی را مورد حمله قرار دادند. اوضاع شهر از دست نیروهای انتظامی خارج شد و این بهانه‌ای شد تا با ورود ارتش به نزاع چندین نفر شهید و صدها تن مجروح یا دستگیر شوند. پس از این واقعه که ننگ دیگری بر دامان رژیم منحوس پهلوی بود، امام در پیامی شورانگیز خطاب به مردم آذربایجان نوشتند: «من به شما اهالی معظم آذربایجان نوید می‌دهم، نوید پیروزی نهایی.» امام خمینی در همین پیام به تبریزی‌ها قول دادند که حرکت راستین آن‌ها مورد حمایت شهرهای بزرگی چون شیراز، اصفهان اهواز و دیگر شهرها قرار بگیرد. خبری که امام از غیب به مردم تبریز داد، کمتر از یک سال به بار نشست.  «نکته‌ای که در بیست‌ونهم بهمن هست، نشان دادن این حقیقت است که پیوستگی بخشهای مختلف کشور به یکدیگر، چقدر بابرکت است. قم کجا، تبریز کجا؟ حادثه‌ای در قم اتفاق افتاده است؛ خب، آن کسانی که این حادثه را به‌وجود آوردند، خواستند نگذارند این حادثه زنده بماند، باید فراموش بشود؛ ناگهان از یک نقطه‌ی دوردست از قم، یعنی از تبریز، مردم به‌پا می‌خیزند و آن حادثه‌ی قم را زنده نگه می‌دارند. این‌جور نبود که چهلم [حادثه‌ی نوزدهم دی] را خود مردم قم بگیرند، تبریز گرفت. دستگاه جبار و طاغوت، متوحش شد، عکس‌العمل ناشیانه‌ای در مقابل مردم تبریز انجام داد، عده‌ای شهید شدند. تبلیغاتی که آن روز کردند، تبلیغات بسیار ناشیانه و غلطی بود؛ خواستند ماست‌مالی کنند. قضیه گذشت، چهلم مردم تبریز را مردم یزد به‌پاداشتند. ببینید، این پیوستگىِ بخشهای مختلف کشور [است]؛ بعد این تسلسل راه افتاد. مبتکر شماها بودید در اقامه‌ی اربعین‌های شهیدان انقلاب، بعد این جریان به راه افتاد؛ یزد و شیراز و بوشهر و بقیه‌ی نقاط کشور.» (1382/11/28)  اهمیت استمرار قیام مردم قم به واسطه مردم تبریز  عاشورا، اربعینی نیاز دارد تا طی آن اهداف حرکت امام حسین تبیین شود. رسالت زینب سلام الله علیها از آن جهت اهمیت دارد که ادامه نهضت عاشوراست. هم عاشورا و همراهی با آن نیاز به درک دارد و هم فهم جایگاه حرکت امام سجاد علیه السلام و حضرت زینب برای زنده نگاه داشتن خون اباعبدالله نیازمند بصیرت است. عاشورا کلید شروع نهضت است و حرکت قافله و بازگشت به کربلا در اربعین استمرار قیام خونین حضرت سیدالشهداست.  «حضور مردم در بیست‌ونهم بهمن سال ۵۶، شبیه کار امام سجّاد (علیه‌السّلام) و جناب زینب کبری‌ بود که نگذاشتند حادثه‌ی عاشورا فراموش بشود. تبریزی‌ها در بیست‌ونهم بهمن نگذاشتند این بار زمین بماند وَالّا بنا بر این بود که کشتار قم و حضور مردم و همه‌چیز فراموش بشود امّا تبریزی‌ها نگذاشتند. من فراموش نمیکنم آن روزها خبرهایی می‌آمد که دستگاه جبّار و طاغوت شخصیّت‌های برجسته‌ی نظامی خودش را فرستاد تبریز برای اینکه جلوی حضور مردم را بگیرند امّا مردم بیست‌ونهم بهمن را به‌وجود آوردند؛ و تا امروز این روز زنده است.» (1393/11/29)  نتیجه‌گیری  جنبش‌ها و نهضت‌های یک‌سال منتهی به انقلاب اسلامی برای شرایط امروز ما یک عبرت مهم در بر دارد. و آن هم اتکا و اعتماد به مردم است. مردمی که از ابتدای پیروزی تا کنون و به ویژه قبل از انقلاب این‌گونه موقع‌شناسند و شرایط حساس را درک می‌کنند و صحنه را خالی نمی‌گذارند.  «کار وقتی دست خود مردم سپرده شد - که صاحبان کشورند، صاحبان آینده‌اند - آن‌وقت کارها به سامان خواهد رسید. تدبیر مسئولان در هر برهه‌ای از زمان در دوران جمهوری اسلامی، باید این باشد؛ کارها با تدبیر، با برنامه‌ریزی، با ملاحظه‌ی همه‌ی ظرایف و دقایق در اختیار مردم گذاشته بشود؛ آن‌وقت کارها پیش خواهد رفت. ما هم از اوّل انقلاب تا امروز هر وقتی هر کاری را محوّل به مردم کردیم، آن کار پیش رفته است.»(1393/11/29)  منابع:  1) کتاب چهارده قرن تلاش شیعه برای ماندن و توسعه، 5 جلدی، روح‌الله حسینیان، مرکز اسناد انقلاب اسلامی  2) تاريخ سياسي معاصرايران، جلال الدين مدني، جلد 2  3) صحیفه نور، مجموعه بیانات امام خمینی (ره) جلد 2 و 3  4) بیانات مقام معظم رهبری، سایت معظم له، دیدار با مردم تبریز در سال‌های 92 و 93 ]]> تاريخ و حماسه Sun, 08 Jan 2017 09:48:00 GMT http://asremrooz.ir/vdcaemn6049nao1.k5k4.html بهترين خصلت برای یک مسلمان از نگاه امام عسکری(ع) http://asremrooz.ir/vdci5wazqt1avy2.cbct.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) در روز هشتم جمادی الثانی سال 232هجری قمری در شهر مدينه منور چشم به جهان گشودند. نام مادر گرامیشان سوسن يا سليل زنی صاحب کمالات و با فضيلت بود. کرامتی از امام حسن عسكرى (عليه السلام ) ابـوهاشم جعفرى مى گويد: از تنگى و فشار زندان و دشوارى كُند و زنجير (كه در زنـدانـهـاى  بـنـى عبّاس مبتلا بودم) به امام حسن عسكرى (عليه السلام) شكايت كردم، در نامه اى براى  من نوشت: (تو همين امروز ظهر، نماز ظهر را در خانه خودت مى خوانى). هـمـانـگـونـه كـه فـرمـوده بـود، هـنـگـام ظـهـر مـرا از زنـدان آزاد كـردند و نماز ظهر را در مـنـزل  خـودم خواندم و من از نظر مخارج زندگى در فشار و تنگدستى بسر مى بردم و مى خـواسـتـم در  نـامـه اى كـه براى آن حضرت نوشتم ، از او بخواهم كه كمك مالى كند ولى شرم كردم آن را  بنويسم لذا به خانه ام رفتم ، آن حضرت صد دينار براى من فرستاد و به من نوشت: هـرگـاه نياز پيدا كردى شرم و ملاحظه نكن ، آن را از ما بخواه كه به خواست خدا، آنچه بخواهى  به تو خواهد رسيد. ماجراي جانشين بر حق امام عسکري (ع) ابوالاديان مي گويد: من برای کار در خدمت حضرت امام حسن عسکري (علیه السلام) بودم. نامه هاي آن حضرت را به شهرها مي بردم. در بیماری که نهایتا به شهادت حضرتش منجر شد، روزي من را طلب فرمود و چند نامه اي نوشت به مدائن تا آنها را برسانم. سپس امام فرمود: پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهي شد و صداي گريه و شيون از خانه من خواهي شنيد، و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود.  ابوالاديان به امام عرض مي کند: اي سيد من، هرگاه اين واقعه دردناک روي دهد، امامت با کيست؟ فرمود: هر که جواب نامه من را از تو طلب کند.  ابوالاديان مي گويد: دوباره پرسيدم علامت ديگري به من بفرما. امام(علیه السلام) فرمود: هرکه بر من نماز گزارد.  ابوالاديان مي گويد: باز هم علامت ديگري بگو تا بدانم. امام مي گويد: هر که بگويد که در هميان چه چيز است او امام شماست.  ابوالاديان مي گويد: مهابت و شکوه امام(علیه السلام) باعث شد که نتوانم چيز ديگري بپرسم. رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم. وقتي به در خانه امام رسيدم صداي شيون و گريه از خانه امام بلند بود. داخل خانه امام، جعفر کذاب برادر امام حسن عسکري(علیه السلام) را ديدم که نشسته، و شيعيان به او تسليت مي دهند و به امامت او تهنيت مي گويند. من از اين بابت بسيار تعجب کردم پيش رفتم و تعزيت و تهنيت گفتم. اما او جوابي نداد و هيچ سؤالي نکرد.  چون بدن مطهر امام عليه السلام را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود، خادمي آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند. چون جعفر به نماز ايستاد، طفلي گندمگون و پيچيده موي، گشاده دنداني مانند پاره ماه بيرون آمد و رداي جعفر را کشيد و گفت: اي عمو پس بايست که من به نماز سزاوارترم.  رنگ جعفر دگرگون شد. عقب ايستاد. سپس آن طفل پيش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوي امام علي النقي عليه السلام دفن کرد. سپس رو به من آورد و فرمود: جواب نامه ها را که با تو است تسليم کن. من جواب نامه را به آن کودک دادم. پس «حاجزوشا» از جعفر پرسيد: اين کودک که بود، جعفر گفت: به خدا قسم من او را نمي شناسم و هرگز او را نديده ام.  در اين موقع، عده اي از شيعيان از شهر قم رسيدند، چون از وفات امام (علیه السلام) با خبر شدند، مردم به جعفر اشاره کردند. چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسيدند: بگو که نامه هايي که داريم از چه جماعتي است و مالها چه مقدار است؟ جعفر گفت: ببينيد مردم از من علم غيب مي خواهند! در آن حال خادمي از جانب حضرت صاحب الامر ظاهر شد و از قول امام(علیه السلام) گفت: اي مردم قم با شما نامه هايي است از فلان و فلان و همياني (کيسه اي) که در آن هزار اشرفي است که در آن ده اشرفي است با روکش طلا.  شيعياني که از قم آمده بودند گفتند: هر کس تو را فرستاده است امام زمان است اين نامه ها و هميان را به او تسليم کن.  جعفر کذاب نزد معتمد خليفه آمد و جريان واقعه را نقل کرد. معتمد گفت: برويد و در خانه امام حسن عسکري (علیه السلام) جستجو کنيد و کودک را پيدا کنيد. رفتند و از کودک اثري نيافتند. ناچار «صيقل» کنيز حضرت امام عسکري (علیه السلام) را گرفتند و مدتها تحت نظر داشتند به تصور اينکه او حامله است. ولي هرچه بيشتر جستند کمتر يافتند.  خداوند آن کودک مبارک قدم را حفظ کرد و تا زمان ما نيز در کنف حمايت حق است و به ظاهر از نظرها پنهان مي باشد. درود خداي بزرگ بر او باد. یازده کلام گهربار از ستاره یازدهم امامتبهترين خصلت «خَصْلَتانِ لَيْسَ فَوْقَهُما شَىْءٌ: أَلاِْيمانُ بِاللّهِ وَ نَفْعُ الاِْخْوانِ.»: دو خصلت است كه بهتر و بالاتر از آنها چيزى نيست:ايمان به خدا و سود رساندن به برادران. محصول اعمال «إِنَّكُمْ فى آجال مَنْقُوصَة وَ أَيّام مَعْدُودَة وَ الْمَوْتُ يَأْتى بَغْتَةً، مَنْ يَزْرَعْ خَيْرًا يَحْصِدُ غِبْطَةً وَ مَنْ يَزْرَعْ شَرًّا يَحْصِدُ نِدامَةً، لِكُلِّ زارِع ما زَرَعَ لا يُسْبَقُ بَطىءٌ بِحَظِّهِ، وَ لا يُدْرِكُ حَريصٌ ما لَمْ يُقَدَّرُ لَهُ، مَنْ أُعْطِىَ خَيْرًا فَاللّهُ أَعْطاهُ، وَ مَنْ وُقِىَ شَرًّا فَاللّهُ وَقاهُ.»: شما عمر كاهنده و روزهاى برشمرده اى داريد، و مرگ به ناگهان مى آيد، هر كس تخم خيرى بكارد به خوشى بِدْرَوَد، و هر كس تخم شرّى بكارد به پشيمانى بِدْرَوَد. هر كه هر چه بكارد همان براى اوست. كُندكار را بهره از دست نرود و آزمند آنچه را مقدرّش نيست در نيابد، هر كه به خيرى رسد خدايش داده، و هر كه از شرّى رهد خدايش رهانده.  شناخت احمق و حكيم «قَلْبُ الأَحْمَقِ فى فَمِهِ وَ فَمُ الْحَكيمِ فى قَلْبِهِ.»: قلب احمق در دهان او و دهان حكيم در قلب اوست.  تلاش براى رزق مقدّر «لا يَشْغَلْكَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَل مَفْرُوض.»: رزق و روزىِ ضمانت شده، تو را از كار واجب باز ندارد.  عزّتِ حقگرايى «ما تَرَكَ الْحَقَّ عَزيزٌ إِلاّ ذَلَّ، وَلا أَخَذَ بِهِ ذَليلٌ إِلاّ عَزَّ.»: هيچ عزيزى حقّ را رها نكند، مگر آن كه ذليل گردد و هيچ ذليلى به حقّ نياويزد، مگر آن كه عزيز شود.  دوست نادان «صَديقُ الْجاهِلِ تَعَبٌ.»: دوست نادان، مايه رنج است.  نتيجه جسارت بر پدر «جُرْأَةُ الْوَلَدِ عَلى والِدِهِ فى صِغَرِهِ تَدْعُوا إِلَى الْعُقُوقِ فى كِبَرِهِ.»: جرأت و دليرى فرزند بر پدرش در كوچكى، سبب عاقّ و نارضايتى پدر در بزرگى مى شود.  بهتر از حيات و بدتر از مرگ «خَيْرٌ مِنَ الْحَياةِ ما إِذا فَقَدْتَهُ أَبْغَضْتَ الْحَياةَ وَ شَرُّ مِنَ الْمَوْتِ ما إِذا نَزَلَ بِكَ أَحْبَبْتَ الْمَوْتَ.»: بهتر از زندگى چيزى است كه چون از دستش دهى، از زندگى بدت آيد، و بدتر از مرگ چيزى است كه چون به سرت آيد مرگ را دوست بدارى.  وابستگى و خوارى «ما أَقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أَنْ تَكُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ.»: چه زشت است براى مؤمن، دلبستگى به چيزى كه او را خوار دارد.  نعمت بلا «ما مِنْ بَلِيَّة إِلاّ وَ لِلّهِ فيها نِعْمَةٌ تُحيطُ بِها.»: هيچ بلايى نيست، مگر اين كه در آن از طرف خدا نعمتى است.  ارزش پند پنهان «مَنْ وَعَظَ أَخاهُ سِرًّا فَقَدْ زانَهُ، وَ مَنْ وَعَظَهُ عَلانِيَةً فَقَدْ شانَهُ.»: هر كه در نهان، برادر خود را پند دهد او را آراسته، و هر كه آشكارا برادرش را پند دهد او را كاسته. ]]> تاريخ و حماسه Fri, 06 Jan 2017 13:51:42 GMT http://asremrooz.ir/vdci5wazqt1avy2.cbct.html پیکر مطهر شهید مدافع حرم در ورامین تشییع شد http://asremrooz.ir/vdchkmnzm23n6qd.tft2.html به گزارش عصر امروز پیکر مطهر شهید مدافع حرم، شهید سید علی دوست‌حسینی دقایقی پیش با حضور گسترده آحاد مردم و مسئولان شهرستان ورامین برگزار شد.پیکر مطهر شهید دوست‌حسینی از ابتدای خیابان شهید زواره خیرآباد تا آستان مقدس امامزادگان طاهر و مطهر(ع) تشییع شد، مشایعت‌کنندگان پس از اقامه نماز جمعه بر پیکر این شهید بزرگوار نماز گزارده و در جوار این امامزادگان جلیل‌القدر به خاک سپردند.شهید دوست‌حسینی به طور داوطلبانه و از تیپ فاطمیون برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) در سوریه حاضر شده بود که چندی پیش به دست گروه‌های تکفیری به شهادت رسید.شب گذشته نیز مراسم وداع با این شهید گرانقدر در مسجد آل‌یاسین شهرک مدرس و حسینه قمر بنی‌هاشم روستای خورین با حضور باشکوه مردم برگزار شد. ]]> تاريخ و حماسه Fri, 06 Jan 2017 13:03:16 GMT http://asremrooz.ir/vdchkmnzm23n6qd.tft2.html شهیدی که نماز نمی خواند! http://asremrooz.ir/vdcgut9qqak9774.rpra.html به گزارش عصر امروز داخل گردان شایعه شده بود که نماز نمی‌خواند! مرتضی رو کرد به من و گفت: «پسره انگار نه انگار که خدایی هست، پیغمبری هست، قیامتی …، نماز نمی‌خونه…»  باور نکردم و گفتم: «تهمت نزن مرتضی. از کجا معلوم که نمی‌خونه، شاید شما ندیدیش. شایدم پنهونی می‌خونه که ریا نشه.»  اصغر انگار که مطلبی به ذهنش رسیده باشد و بخواهد برای غلبه بر من از آن استفاده کند، گفت: «آخه نماز واجب که ریا نداره. پس اگه این‌طور باشه، حاج ‌‌آقا سماوات هم باید یواشکی نماز بخونه. آره؟»  مشهدی صفر با یک نگاه سنگین، رو به اصغر و مرتضی کرد و گفت: «روایت هست که اگه حتی سه شبانه روز با یکی بودی و وقت نماز به اندازه دور زدن یه نخل ازش دور شدی، نباید بهش تهمت تارک‌الصلاه بودن را بزنی. گناه تهمت، سنگین‌تر از بار تمامی کوهه.»  اصغر میان حرف مشهدی صفر آمد و گفت: «مشتی، من خودم پریروز وقت نماز صبح، زاغشو چوب زدم، به همین وقت عزیز نمازشو نخوند…»  گفتم: «یعنی خودت هم نماز نخوندی؟» اصغر جواب داد: «مرد حسابی من نمازمو سریع خوندم و اومدم توی سنگر، تا خود طلوع آفتاب کشیک‌شو کشیدم.»  مشهدی صفر سرفه‌ای کرد و دستانش را بر روی زانوهایش گذاشت، بلند شد و هنگام خارج شدن از سنگر گفت: «استغفرالله ربی و اتوب الیه….»  سپس، به سرعت از سنگر دور شد. اصغر کوتاه نیامد و رو به من اظهار کرد: «جواد جون، فدات شم! مگه حدیث نداریم کسی که نمازشو عمداً ترک کنه، از رحمت خدا بدوره؟»  در جوابش گفتم: «بابا از کجا می‌دونی تو آخه؟! این بدبخت تازه یه هفته است اومده، کم‌کم معلوم میشه دنیا دست کیه…»  آدم مرموز، ساکت و توداری بود. انگار نمی‌‌توانست با کسی ارتباط برقرار کند. چند باری سعی کردم نزدیکش شده و با وی ارتباط برقرار کنم، اما نتوانستم این کار را انجام بدهم. تنها توانستم اسمش که «کیارش» بود را یاد بگیرم و دریافتم که داوطلب به جبهه آمده است.   هنگام غذا خوردن، از آشپزخانه غذایش را می‌گرفت و در گوشه‌ای از خاکریز، به تنهائی مشغول غذا خوردن می‌شد. به هیچ وجه با جمع، کاری نداشت. تنها برای رزم شب و صبحگاه، همراه با سایر رزمندگان دیده می‌شد. اغلب دژبانی را برمی‌گزید و به کمین‌ها نمی‌رفت.  حاجی فرستاده بود دنبالم. رفتم سمت سنگر عملیات. پتو را که کنار زدم، دیدم کیارش هم توی سنگر نشسته. سلام کردم و وارد شدم. حاجی طبق عادت همیشگی‌اش که موقع ورود همه، تمام‌قد می‌ایستاد، جلوی پایم تمام‌قد بلند شد و گفت: «خوش اومدی آقاجواد، بشین داداش.»  به سمت کیارش رفته و دستم را به سوی وی دراز کردم و گفتم: «مخلص بچه‌های بالا هم هستیم، داداش یه ده ‌تومنی بگیر به قاعده دو تومن ما رو تحویل بگیر.» این رزمنده دستم را با محبت فشار داد، در حالی که سرخ شده بود، گفت: «اختیار دارید آقاجواد! ما خاک پای شماییم.» رو کردم به حاج اکبر و گفتم: «جانم حاجی، امری داشتید؟»  حاج ‌آقا در جوابم بیان کرد: «عرض شود خدمت آقاجواد گل که فردا کمین با آقا کیارش، ان‌شاءالله توی سنگر حبیب‌اللهی. گفتم در جریان باشید و آماده. امشب خوب استراحت کنید، ساعت سه صبح جابجایی نیرو داریم. ان‌شاءالله به سلامت برید و برگردید.»  در حالی که سعی داشتم تعجب، خوشحالی و اضطرابم را از حاج اکبر و کیارش پنهان کنم: از در سنگر بیرون رفتم. توی دلم قند آب شد که بیست‌وچهار ساعت با کیارش، تنها توی یک قایق هستیم؛ هر چند دوست داشتم بدانم، چه‌طور حاج اکبر راضی شده که کیارش را توی تیم کمین راه بدهد؟ فرصت خوبی بود تا سر از کارش در بیارم. این پسر که نه بهش می‌آمد بد و شرور باشه و نه نفوذی، پس چرا نماز نمی‌خونه؟ چرا حفاظت تأییدش کرده که بیاد گردان عملیات؟ خلاصه فرصت مناسبی بود تا بتوانم برای سؤال‌هایی که چهار، پنج روزی ذهنم را سخت به خودش مشغول کرده بود پیدا کنم.    * ادامه دارد... ]]> تاريخ و حماسه Fri, 30 Dec 2016 05:32:28 GMT http://asremrooz.ir/vdcgut9qqak9774.rpra.html چرا باید کربلای 4 انجام می شد؟ http://asremrooz.ir/vdchwknzq23n6zd.tft2.html به گزارش عصر امروز، محمد نیک نفس از رزمندگان لشگر 31 عاشورا، درباره عملیات کربلای 4 و علل انجام آن مطلبی نوشت که متن کامل آن چنین است: نکته ای در عملیات کربلای 4 مغفول مانده است که گاها موجب می شود آن همه تلاش و مجاهدت و شهادت و ایثار رزمندگان در این عملیات زیر سوال برود. حقیر در کاروانهای راهیان نور، اغلب از جانب دانشجویان عزیز شاهد طرح این سوال مهم بوده ام که: "چرا مسئولین امر و فرماندهان جنگ علیرغم اینکه می دانستند، ارتش عراق به محور عملیاتی کربلای 4 هوشیاری کامل دارد باز به انجام عملیات اصرار ورزیدند؟ آیا این به آن معنی نیست که فرماندهان جنگ، در اثر بی تدبیری، بر و بچه های معصوم مردم را به مسلخ فرستادند و موجبات شکست و خسارت سنگینی شدند و ...؟ "  صرف نظر از اینکه محور عملیاتی کربلای 4 چگونه لو رفت و دشمن از کجا به چنین امر مهمی دست یافت، دوستان و همسنگران عزیز فراموش نکرده اند که از اوایل سال 65 از طرف دست اندرکاران جنگ، مانور سنگینی در رسانه های داخلی مبنی بر تعیین سرنوشت جنگ در این سال انجام گرفت و در سخنرانی ها و مصاحبه های مسئولین، این امر مدام تکرار می شد که سال 65، سال تعیین سرنوشت جنگ است و در این سال نتیجه جنگ را یکسره خواهیم کرد.   دشمن بعثی هم تبلیغات سنگین ما را رصد می کرد و به این نتیجه رسیده بود که نیروهای ایرانی در صدد عملیاتی بس بزرگتر از عملیات والفجر 8 هستند، یعنی عملیاتی که بسیار کاری تر و سرنوشت سازتر از عملیات والفجر 8 است. با توجه به آگاهی دشمن از محور عملیاتی کربلای 4 دو راه پیش روی فرماندهان بود، یا باید قید عملیات را می زدند و به عملیاتی دیگر، مانند عملیات کربلای 5 از منطقه شلمچه متمرکز می شدند و یا عملیات را با رعایت جانب احتیاط و حداقل تلفات شروع می کردند. فرماندهان جنگ، راه دوم را انتخاب کردند، دلیل آن هم این بود که اگر از انجام عملیات کربلای 4 صرف نظر می شد، دشمن به منطقه عملیاتی دیگری که غیر از شلمچه جایی نبود متمرکز می شد و در نتیجه کار مجددا دشوارتر می نمود. از طرفی وجود روزنه های امیدی در دل فرماندهان جنگ مبنی بر احتمال پیروزی در عملیات آتی، آن ها را بر آن داشت که با مد نظر قرار دادن بسیاری از ملاحظات، عملیات را انجام دهند؛ یکی از این ملاحظات، وارد کردن تدریجی نیروهای عمل کننده به معرکه بود، به طوری که از صدها گردان آماده برای عملیات، تنها تعدادی از گردانهای غواص وارد عمل شدند و البته همان ساعات اولیه دستور عقب نشینی صادر شد.   هدف این بود که اگر چنانکه احتمال موفقیت در موج اول بالا گرفت بقیه نیروها در موجهای بعدی دوم و سوم وارد عمل شوند و اگر چنانکه با عدم موفقیت مواجه شد، تلفات بیشتری در معرکه نداشته باشیم و چنانکه خود از نزدیک شاهد بودیم تدبیر فرماندهان جواب داد و گردانهای غواص با کمترین تلفات، فورا از منطقه عقب نشینی کرده و دوباره در عرض 16 روز برای عملیات بزرگتر کربلای 5 آماده شدند.   حسن این اقدامات نیروهای خودی در قالب عملیات کربلای 4 این بود که دشمن بعثی را فریب داد، یعنی دشمن احساس کرد عملیات کربلای 4 همان عملیات سرنوشت سازی است که جمهوری اسلامی ایران یکسال تمام روی آن مانور می داد و اینچنین دچار شکست سنگینی شده است. (شاهد این عرضم اظهارات ژنرال رائد حمدانی فرمانده گارد ریاست جمهوری ارتش عراق است که در کتاب "جنگ صدام" فریب خوردن کامل ارتش عراق از نیروهای ایرانی در کربلای 4 و غافل شدن از کربلای پنج را بیان می کند)   بنابر این صدام با دعوت از رسانه های گروهی دنیا و تهیه گزارش از جنازه های شهدای غواص، تبلیغات سنگینی را علیه جمهوری اسلامی به راه انداخت، سه روز در بغداد جشن برپا کرد و فرماندهانش را مرخص و خود نیز به یمن این پیروزی بزرگ به زیارت مکه رفت و احرام بست و ...، با این پیش زمینه، عملیات سرنوشت ساز کربلای 5 آماده شد و طبق نظر حضرت امام در دستور کار فرماندهان قرار گرفت.   برابر اظهارات سردار شریعتی فرمانده وقت لشگر عاشورا، حضرت امام تاکید فراوانی داشتند که این عملیات هرچه سریعتر باید انجام شود. غافلگیری دشمن در منطقه و پیشروی در میان جنگلی از موانع در شلمچه، مدیون عملیات کربلای 4 است، با توجه به توضیحات بسیار مختصر فوق، اگر عملیات کربلای 4 انجام نمی شد، قطع یقین کربلای 5 هم انجام نمی شد، بنابر این تدبیر فرماندهان و تاکید انها بر انجام عملیات کربلای 4، بسیار بجا و عین تاکتیک اصل غافلگیری و فریب دشمن بوده است. ]]> تاريخ و حماسه Sat, 24 Dec 2016 11:26:46 GMT http://asremrooz.ir/vdchwknzq23n6zd.tft2.html عملیات کربلای ۴ توسط یک خائن پناهنده شده لو رفت http://asremrooz.ir/vdcdno0fsyt0jf6.2a2y.html به گزارش عصر امروز، متن زیر روایت سردار سرلشکر "سیدیحیی رحیم صفوی" دستیار و مشاور عالی فرمانده معظم کل قوا و فرمانده سابق سپاه پاسداران از عملیات کربلای ۵ است که در یادواره شهدای این عملیات در دی ماه سال ۸۹ در حسینیه شهدای بسیج تهران بیان شده است.  عملیات کربلای ۴ توسط خائنی که بعدها پناهنده شد لو رفت  این عملیات در شرایط بسیار پیچیده سیاسی نظامی داخلی و بین‌المللی، انجام شد.  در سال ۱۳۶۵ محور تبلیغاتی در کشور بر این بود که عملیات سرنوشت ‌سازی قرار است انجام شود، از همین رو کشور خود را برای یک عملیات بزرگ آماده می‌کرد. اما پس از چند ماه کار و برنامه‌ریزی، اجرای عملیاتی با نام کربلای ۴ به دلیل لو رفتن توسط فرد خبیثی که بعدها پناه شد، با شکست مواجه شد.  برای این عملیات ۳۰ هزار پاسدار رسمی به جنوب اعزام شده بودند. عملیات کربلای ۴ در همان نیم روز مجبور به توقف شد. زیرا بررسی ما در همان چند ساعت شروع عملیات نشان داد که نیروهای عراقی به تمام محورهای مورد نظر عملیاتی ما آگاهی کاملی داشتند. بعد از این مساله تصمیم به اجرای عملیات جدید در کنار شرق بصره گرفته شد. انجام این عملیات از نظر سیاسی و شرایط خاص آن زمان بسیار حیاتی و مهم بود و براین اساس تجهیزات زیادی برای آن فراهم شد.  عملیات کربلای ۴ توسط یک خائن پناهنده شده لو رفت/ شهادت ۴۰۰ فرمانده ایرانی در عملیات کربلای ۵   با توجه به نتایج عملیات کربلای ۴ و شرایط خاص آن زمان، طی ۱۵ روز عملیات کربلای ۵ طرح‌ریزی شد و در ساعت یک و ۳۰ دقیقه بامداد ۱۹ دیماه ۱۳۶۵ در حالی که فرماندهان عراقی در مرخصی بسر می‌بردند، در یک غافلگیری استرتژیکی از منطقه‌ای که به هیچ عنوان دشمن تصور حمله از آن نقطه را نداشت، این عملیات شروع شد.   دشمن هیچ وقت تصور نمی‌کرد از کانال ماهی عبور کنیم  دشمن در آن زمان به هیچ عنوان تصور نمی‌کرد که بعد از شکست عملیات کربلای ۴ در طی ۱۵ روز عملیات دیگری با شرایط و ویژگی‌های خاص انجام شود. منطقه کانال پرورش ماهی، جایی بود که دشمن با کمک کارشناسان نظامی غربی مستحکمترین خطوط دفاعی را در شلمچه برای حفاظت از شهر بصره ایجاد و اعلام کرده بود که ایرانی‌ها به هیچ عنوان نمی‌توانند از این موانع عبور کنند.  سرعت عملیات بنحوی بود که لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله فقط دو ساعت بعد از آغاز عملیات توانست از این کانال عبور کند. در واقع عملیات بگونه‌ای انجام شد که در دو روز نخست عراقی‌ها متوجه حمله نیروهای ایرانی نشدند. سه قرارگاه کربلا، قدس و نجف با حدود ۲۷ یگان سپاه در این عملیات شرکت داشتند. شکستن خط شلمچه برای عراق غیرقابل تصور بود.  عملیات کربلای ۴ توسط یک خائن پناهنده شده لو رفت/ شهادت ۴۰۰ فرمانده ایرانی در عملیات کربلای ۵  روز سوم عملیات، جانشین و وزیر دفاع صدام همراه با دو سوم ارتش عراق برای بازپس‌گیری مناطق تصرف شده توسط نیروهای ایرانی وارد منطقه شدند. عملیات با شدت ادامه داشت بطوری که در طی ۱۵ شبانه روز جنگی بسیار سخت در منطقه به وقوع پیوست، با این حال دشمن هرچه تلاش کرد نتوانست رزمندگان ایرانی را که با شجاعت و مقاومت، حماسه عاشورایی آفریدند، از مناطق تصرف شده، بیرون کند.  با وجود کمک‌های کارشناسان نظامی غربی به عراق، ضمن آنکه خطوط تلفن باسیم بصره شنود می‌شد، سخنان فرماندهان عراقی با تلفن‌های بی‌سیم برد بلند بین بصره و بغداد هم که رمزگذاری شده بود، به راحتی رمزگشایی و شنود می‌شد. در این عملیات، پشتیبانی نیروی هوای و سیستم پدافند هوایی و توپخانه ارتش نیز حضور بسیار فعالی داشتند بطوری که حجم عملیات و آتش توپخانه دو طرف به شدت سنگین بود.  شهادت ۴۰۰ فرمانده ایرانی در عملیات کربلای ۵  در طی ۱۵ شبانه‌روزی که عملیات اجرا می شد فقط توپخانه نیروی زمینی سپاه و ارتش، ۳۸۵ هزار و ۸۷۵ گلوله بر سر نیروهای عراقی ریختند. هرچند که حجم آتش دشمن نیز بیش از این میزان بود. در این عملیات بیش از ۲ هزار و ۶۵۰ عراقی اسیر شدند که صدها نفر از آنان از افسران و فرماندهان نظامی عراقی بودند. به دلیل اهمیت عملیات کربلای ۵، این افسران و فرماندهان اسیر شده در همان منطقه برای بررسی شرایط عملیاتی مورد بازجویی و تخلیه اطلاعاتی قرار گرفتند.  دراین عملیات هفت هزار و ۶۵۱ رزمنده ایرانی به شهادت رسیدند که صدها نفر از آنها از فرماندهان(اعم از فرماندهان لشکر، تیپ، گردان و گروهان) بودند. همچنین ۵۳ هزار و ۲۹۹ نفر مجروح و ۳ هزار و ۵۲۲ نفر نیز مفقودالااثر شدند. در این عملیات، لشکر بدر نیز با ۱۶ هزار نیروی عراقی همراه با نیروهای ایرانی جنگیدند.  شرایط بعد از عملیات کربلای ۵  آمریکا و شوروی و برخی از کشورهای اروپایی نظیر فرانسه و آلمان بعد از اجرای این عملیات مات و متحیر ماندند زیرا تصور نمی‌کردند یکسال بعد از فتح فاو در بهمن‌ماه سال ۱۳۶۴، عملیات بزرگ دیگری را نیروهای ایرانی انجام دهند. این عملیات سبب شد تا آمریکا که حامی اصلی عراق در جنگ هشت ساله علیه ایران بود، دچار شک و تردید شود که ادامه این روند سبب از هم پاشیده شدن عراق خواهد شد. ازاین رو برای پشتیبانی از این کشور در منطقه خلیج فارس وارد جنگ با ایران شد.  ساقط کردن هواپیمای مسافربری، هدف قرار دادن سکوهای نفتی، بمباران جزیره خارک که ۹۰ درصد صادرات نفت کشور از آن انجام می‌شود را از جمله اقدامات نظامی نیروهای آمریکایی علیه کشورمان در منطقه خلیج‌فارس بود. نیروی دریایی سپاه نیز در اقدام مقابله به مثل ۴۱ عملیات در خلیج فارس انجام داد که از جمله آنها می‌توان به هدف قرار دادن بالگرد آپاچی آمریکا و ناو جنگی این کشور (سال ۱۳۶۷) اشاره کرد.  در آن سال شرایط جنگ بنحوی از سوی امریکا پیش رفت که به دریا کشیده شد از این رو ناوگان پنجم آمریکا به منطقه آمد. از دیگر اقدمات آمریکا در حمایت از عراق در اواخر جنگ هشت ساله علیه ایران و متحدانش، افزایش برد موشکی عراق از ۳۰۰ به ۷۰۰ کیلومتر و کشاندن جنگ به شهرها بود. این مساله سبب شد در سال ۱۳۶۵ تعداد ۱۲ هزار نفر از مردم ایران بر اثر بمباران شهرهای مختلف کشور، به شهادت برسند.  با این حال بعد از عملیات کربلای ۵ ، آمریکا ، شوروی و حامیان عراق مجبور شدند به خواسته‌های سیاسی ایران در قطعنامه ۵۹۸ تن دهند و این قطعنامه را چند ماه بعد تصویب کنند؛ اگرچه ایران قطعنامه را در سال ۱۳۶۸ پذیرفت. ]]> تاريخ و حماسه Sat, 24 Dec 2016 11:16:43 GMT http://asremrooz.ir/vdcdno0fsyt0jf6.2a2y.html چرا به حضرت مهدی (عج)، بقیة الله می گوییم؟ http://asremrooz.ir/vdci35az3t1avu2.cbct.html به گزارش عصر امروز، بقیه الله به معنای باقی ماندن چیزی یا کسی از ناحیه خداوند برای مردم است. به تعبیر دیگر، هر موجود نافع که از طرف خداوند برای بشر باقی مانده و مایه خیر و سعادت او گردد، «بقیه الله» محسوب می شود.  به عبارتی درست تر بقیّة اللّه یعنی بقیه و بازماندۀ خلفای خدا در زمین از انبیا و اوصیا یا کسانی که خدا به وسیلۀ آن‌ها بندگانش را باقی می‌دارد و مورد رحمت قرار می‌دهد.  هرچند از بعضی احادیث استفاده می‌شود که این لقب بر همۀ خاندان رسالت علیهم السّلام اطلاق می‌شود و همۀ آن‌ها بقیّة اللّه هستند. در زیارت جامعه به همۀ آن ذوات مقدس به این عنوان عرض سلام داریم:  «السّلام علی الأئمّة الدعاة و القادة الهداة و السادة الولاة و الذادة الحماة و أهل الذکر و أولی الأمر و بقیّة اللّه و خیرته.»(۱)  اما در بسیاری از احادیث این لقب شریف به خصوص به حضرت صاحب الامر علیه السّلام اطلاق شده و آن وجود مقدس خود را به این عنوان معرفی نموده و سایر بقیة اللّه‌ها حضرتش را به این نام نامیده‌اند. به حدّی این لقب با آن حضرت ارتباط پیدا نموده که به صورت لقب اختصاصی حضرتش درآمده است؛ به‌طوری که تا بقیة اللّه گفته می‌شود جز آن بقیة اللّه منتظر به نظر نمی‌آید.  شاید سرّ مطلب این باشد که این بقیة اللّه، بقیّۀ تمام بقیّة اللّه‌هاست و پس از او دیگر بقیة اللهی نیست. هرکدام از حجج الهیّه که از آغاز عالم آمدند، گرچه بقیة اللّه بودند و خدا آن‌ها را برای هدایت خلق باقی و بجا گذارده بود، بعد از هریک دیگری می‌آمد و اگر بقیة اللهی از دنیا می‌رفت، بقیة اللهی دیگر به جا می‌ماند و این رشته باقی بود. ولی آن وجود مقدّس، بقیه‌ای است که پس از او دیگر بقیّه‌ای نیست؛ آخرین بقیة اللّه است. با آمدن او دیگر بقیّه‌ای باقی نمانده است که بیاید.(۲) و از آنجا که مهدی موعود(عج) آخرین پیشوا و بزرگترین رهبر انقلابی پس از قیام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است یکی از روشن ترین مصادیق «بقیه الله» می باشد و از همه به این لقب شایسته تر است.(۳)    در روایات متعددی به حضرت مهدی لقب «بقیه الله» داده شده است. از جمله در روایتی آمده است «چون حضرت خروج کند پشت کند به کعبه و جمع می شود سیصد و سیزده مرد و اول چیزی که تکلم می فرماید این آیه است: «بقیه الله خیر لکم ان کنتم مؤمنین» پس می گوید «منم بقیه الله و حجت و خلیفه او درمیان شما. سپس هیچ کس بر او سلام نمی کند مگر این که می فرماید: «السلام علیکم یا بقیه الله فی ارضه»(۴)  منابع:  ۱- بخشی از زیارت جامعه کبیره ، مفاتیح الجنان  ۲-موعودنامه، فرهنگ الفبایی مهدویت صص۱۷۲-۱۷۱  ۳- تفسیر نمونه، ج ۹، ص ۲۰۴  ۴- منتهی الآمال شیخ عباس قمی ص۱۱۰۹ ]]> تاريخ و حماسه Fri, 23 Dec 2016 07:46:20 GMT http://asremrooz.ir/vdci35az3t1avu2.cbct.html