سایت تحلیلی خبری عصر امروز - آخرين عناوين تاريخ و حماسه :: rss_full_edition http://asremrooz.ir/history Fri, 24 Mar 2017 09:40:43 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 {FILE_SERVER_DOMAIN}/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط سایت عصر امروز http://asremrooz.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام سایت عصرامروز آزاد است. Fri, 24 Mar 2017 09:40:43 GMT تاريخ و حماسه 60 نوروز درنگاه استاد انصاریان http://asremrooz.ir/vdcj8xevxuqeh8z.fsfu.html به گزارش عصر امروز فرهنگ سعادت بخش اسلام درباره نوروز نظر مثبت و منفی اظهار نکرده است. در تمام کتابهای حدیث، روایت صحیحه و مستندی از هیچ یک از اصحاب پیامبر و ائمه طاهرین علیهم السلام که دلالت بر تایید یا تکذیب نوروز داشته باشد وارد نشده است.  تنها روایت که به آن استناد شده روایت معلی بن خنیس است که اولا سندی برای آن ذکر نشده و ثانیا هیچ دلالتی در آن روایت بر تایید عید نوروز وجود ندارد، و به این خاطر فاقد اعتبار و غیر قابل قبول است جز چند مطلب آنکه دستوراتی از حضرت صادق علیه السلام در رابطه با عبادت و بندگی خداست و این دستورات به صورت های گوناگون در روایات دیگر آمده، و ویژه یک روز و چند روز نیست. اهم آن دستورات در روایت معلی بن خنیس غسل، پوشیدن جامه پاکیزه، استعمال بوی خوش، روزه، چهار رکعت نماز و دعایی غیر دعای یا مقلب القلوب و الابصار است.  بنابر این روایت بدون سند، خبر واحد، آن هم خبر واحدی غیر مستحکم، و خالی بودن مهمترین کتب حدیث از آن، که این سه مسئله روایت را از اعتبار می اندازد.  2.تغییر سال کهنه به سال نو و روز کهنه به روز نو که محصول استمرار نظام منظومه شمسی و امری طبیعی است معلول اراده حکیمانه و رحمت و عدالت پروردگار مهربان عالم است. البته برای جهان طبیعی، دارای برکات و آثار فراوانی است و مقدمه زمینه ساز پر شدن زمین از انواع نعمت ها برای بهره مندی موجودات و بویژه خلیفه خدا انسان است.  اگر از این منظر به عید نوروز که تحویل سال برای زنده شدن زمین و جنب و جوش موجودات و ثمر بخشی آنهاست به عنوان نعمت مادی کامل حضرت حق و وجود مقدسی که با این نعمتش نشان دهنده مهرورزی فراگیر او به موجودات و محبتش به جهان هستی بویژه به انسان است دیده شود مایه انبساط و خوشحالی همگان است که البته باید برای نشان دادن این خوشحالی و به شکرانه این محبت عظیم حق، چهره ای شاد و خندان به خود گرفت، استحمام کردن، لباس نو و مناسب شأن پوشیدن، بهداشت خانه و اثاث خانه را سر و سامانه دادن، و اگر بتوان اثاث کهنه منزل را تغییر به اثاث نو دادن، و این خوشحالی را با دیگران به این صورت تقسیم کردن: آشتی کردن با کسانی که انسان به عللی با آنان قهر است، و گذشت از آن علل، زیارت پدر و مادر، محبت بیشتر به زن و فرزند، زیارت اقوام و خویشان دور و نزدیک و بردن هدیه و عیدی برای آنها و فزندانشان، زیارت دوستان، زیارت دانشمندان، کمک بی منت به ایتام و تهیدستان و از کار افتادگان و بویژه به آنان که هزینه سالشان بیش از در آمدشان بوده که تحقق همه این مسائل الهی و انسانی به حقیقت و به درستی عید گرفتن است، و باید کوشید که ظرف نوروز که یک ظرف الهی و طبیعی است از برنامه های درست و اعمال مثبت و اخلاق حسنه و صله رحم، و گذشت و عفو، و محبت و مهرورزی و دیگر دوستی، و جبران کمبودهای زندگی همنوعان پر شود. اگر کسی با عید نوروز با چنین معنا و مفهومی مخالفت کند، و خوشحالی و سرور و انبساط و جنب و جوش مثبت مردم کشور ایران را برنتابد، مخالفتی و برتافتنی دور ازعقل و منطق است.  3.نوروز پاک، و این عید طبیعی، و هماهنگی جامعه با تحول و تحویل سال را نباید با مقدمه آلوده و زیانبار و خسارت آور چهارشنبه سوری که از مبدعات وثنی های قدیم و زرتشتیان نا آگاه به حقایق است آلوده کرد و شادی پیش روی ملت را به غم و غصه و قطعه قطعه شدن بدن ها و سوختن جسم ها و قطع شدن عضوها و کور شدن چشم ها و نابود کردن زیبایی های چهره ها تبدیل کرد، که این تبدیل، تبدیلی ابلیسی و اهرمنی است.  و پایانش را نباید با نحسی سیزده که امری صد در صد واهی و سخیف و بی ربط است پیوند داد و به شکلی به سوی دامن طبیعت رفت که محصولی جز گناه، شادی های غربی، تصادف منجر به فوت و جرح و بی ادبی و بی تربیتی داشته باشد، روز 13 هر ماه عربی و هر برج  ایرانی روز خداست، مخلوق خداست و طبیعت آن روز با روزهای دیگر هیچ تفاوتی ندارد. افتخار عالم هستی، معشوق عقول، محبوب عارفان، عقل مجسم، عین عدالت، چشمه خبر بی نهایت، دانش گسترده، مهرورز بی نظیر امیرالمؤمنین علی علیه السلام در روز 13 ماه رجب به دنیا آمده است. آیا ظرف پرمایه روز 13 نعمتی، برکتی از ابتدای خلقت جهان تا کنون مانند امیرالمؤمنین تحویل داده است؟! چرا باید روز 13 که عددش چون دیگر اعداد است به عنوان روز نحس به شمار آورده شود آن هم فقط 13 فروردین، مگر برج های دیگر ایرانی روز 13 ندارد چرا جامعه با روزهای سیزدهم برج ها و ماههای دیگرچنین معامله ای نمی کند؟! آیا نحس شمردن روز 13 فروردین جز خیال و گمان و تصور باطل و بی منطق و دور از عقل چیز دیگری هم هست؟  4.برگزاری نوروز و شادی و سرور در آن و گرفتن جشن از طرف دولت اسلامی و ملت باید به همان صورت که در مقدمه مقاله ذکر شده صورت بگیرد که این زیباترین و بهترین و مفیدترین کار و جشن و سرور است ، ولی بهای اضافه دادن به این ایام، و هزینه کردن میلیونی یا میلیاردی و دعوت از سران دولتهای اطراف کشور و کشورهای دورتر که اغلبشان منفور ملت هایشان هستند و دستشان به خون مظلومان آلوده است، و عدالت خواهان در مجلسهای آنان دچار مرگ تدریجی اند، به بهانه نزدیکتر شدن دولت ها و هماهنگی بیشتر بین آنان و پا برجا کردن نوروز به عنوان نقطه وحدت در دیگر کشورها کار درستی از نظر اسلام نیست، چرا که با هدف اسلام که در پی امت واحده در همه جهان است هماهنگی ندارد، و محدود کردن ملت ایران با پیوند دادن به چند دولت و ملت که نسبت به کل مسلمانان در اقلیت هستند کار حکیمانه ای به نظر نمی رسد. ما به جای پیوند خوردن با چند دولت و چند صد میلیون در اطراف کشورمان باید با دو میلیارد مسلمان پیوند بخوریم و این بدنه عظیم را که بازوی توانایی بر ایمان در برابر صلیبیان و صهیونیستهاست به خود جلب کنیم و کاری نکنیم که تهمت جدایی از دنیای اسلام و مسلمانان و برادران عرب زبان به عنوان ملتی ملی گرا و ناسیونالیست به ما زده شود و از همه دردناکتر زبان مسلمانان را برای انتقاد به خود تحت عنوان ملتی ارتجایی که مقدمات بازگشت به زرتشتی گری را فراهم می کند و  می خواهد آتش را به جای خدا قرار دهد و اسلام زدایی کند باز کنیم.  من دردمندانه می گویم که از گوشه و کنار این زمزمه ها را شنیده ام. دولت و نظام اسلامی آسان برپا نشد. از 15 خرداد 42 تا 22 بهمن 57 چه انسانهای والایی، درد و رنج زندان رفتن را به خود خریدند، چه مردان و زنان و جوانانی در خیابانها شهید شدند که چهار هزار نفرشان فقط روز 17 شهریور 57 به خاک و خون کشیده شدند، و بیش از پانصد هزار نفر در دفاع مقدس از بهترین نیروهای کشور که خود من در طول هشت سال در جبهه  ها شاهد اخلاص، کرامت و شهادت طلبی آنان بودم برای تداوم نظام اسلامی به شهادت رسیدند. من فکر نمی کنم در طول تاریخ، صندلی زیر پای دولتمردان چه در مجلس چه در وزارتخانه ها چه در پست ریاست جمهوری و دیگر پست ها به این اندازه هزینه برداشته باشد. هزینه ای معادل بهترین ایام عمر انقلابیان در زندانها و شکنجه گاه های دولت طاغوت و خون هزاران شهید که هر قطره آن از دنیا با ارزشتر است. این صندلی ها نباید به سمت و سوی جشن هایی برود که از طریق آن ما را به انواع مسائل غیر اسلامی متهم کنند، نباید به سمت و سوی ملی گرایی سوق داده شود. امام خمینی (ره) ملی گرایی را محکوم و ملی گرا را خارج از فضای اسلام معرفی کرد، بیاییم اسلام ناب محمدی را که خدا از طریق انقلاب و خون هزاران شهید به ما عنایت کرده حفظ کنیم و همان را به اجرا بگذاریم و از مخلوط کردنش با مسائل ملی گرایی بپرهیزیم و ندای ایرانی اسلامی که برای مسلمانان جهان بویژه ملت های مسلمان عرب موهم جدایی اسلام ایران از اسلام پیامبر است سر ندهیم و مکتبی التقاطی نسازیم. ممکن است این زمان بتوان با ترفند، ایرانی اسلامی را به عنوان همان اسلام محمدی حفظ کرد، اما اگر بعد از شما خدای ناخواسته زمام امر به دست اکثریت ملی گرا بیفتد و به این مسئله توان بیشتر داده شود و نهایتا در آینده مکتبی ملتقط از بخشی از اسلام و بخشی زرتشتیت که جز شرک نیست، دین آیندگان شود، شما بعد از ورود به قیامت که در پیشگاه خداوند قرار گرفتنید و در دادگاهی با قاضیانی چون پیامبر و صدیقه شهیده و امامان معصوم خوانده شدید ، پاسخ گمراه شدن میلیونها نفر را نسل به نسل چه خواهید داد؟  خداوندا! تو شاهدی که من بهترین ایام عمرم را پیش از پیروزی انقلاب هزینه انقلاب کردم و بعد از انقلاب به هر صورت ممکن چه در جبهه ها چه در شهرها در ایام تبلیغ در خدمت اسلام و نظام اسلامی بوده ام و حفظ نظام مبتنی بر قرآن و فقه و احکام الهی را واجب میدانم و از سال 42 تا کنون کمترین توقعی از انقلاب نداشتم و هیچ گونه بهره مادی هم از انقلاب نگرفتم و نخواستم بگیرم و تا پایان عمر هم توقعی از انقلاب ندارم. این تذکرات را از باب دلسوزی نسبت به کشور و نظام و از باب عشق ورزی به ایران و ملت ایران و نظام مبتنی بر اسلام تقدیم کردم. امیدوارم باز هم گوشه ای از دین خود را به اسلام و انقلاب و نظام ادا کرده باشم.  ان شاء الله در سالهای بعد شاهد نوروزی با منافع خانوادگی و اجتماعی اش در سایه اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله باشیم و از جشن های غیر ضروری و هزینه های میلیاردی بپرهیزیم که دینار به دینارش را باید در دادگاه قیامت پاسخ گفت و پاسخی هم ندارد و دقت مشهور امیرالمؤمنین علیه السلام را در زمان حکومتش در هزنیه کردن بیت المال نصب العین خود قرار دهیم و بخشی از پول بیت المال را هزینه اعیاد مورد نظر پروردگار و پیامبر و ائمه طاهرین چون عید قربان و فطر و غدیر کنیم که از اعظم اعیاد است و هماهنگی با همه جوامع اسلامی است. ]]> تاريخ و حماسه Fri, 24 Mar 2017 04:46:34 GMT http://asremrooz.ir/vdcj8xevxuqeh8z.fsfu.html ۲۰ هزار فریم عکس از دفاع مقدس گرفتم/جانباز خیبری را دریابید http://asremrooz.ir/vdcf0jdyxw6d10a.igiw.html به گزارش عصر امروز عکاسان دفاع مقدس لحظات نابی را ثبت کرده‌اند که این لحظات برای همیشه در تاریخ این رویداد بزرگ انقلاب اسلامی ایران ماندگار شده است؛ طوری که تعدادی از عکس‌ها، نماد یک اتفاق، یک عملیات، یک پیروزی و یا یک چهره ماندگار است.  یکی از عکس‌های خوب و ماندگار، مربوط به عملیات خیبر است؛ عکس خوبی که ما را معطل می‌کند به چهره رزمنده جوانی که پای چپ او قطع شده و دردی در پس سکوت حنجره خاک دارد. این جوان با چشم‌هایش مظلومیت را فریاد می‌زند. خستگی و تحمل درد را می‌توان از چهره این رزمنده مجروح فهمید. رزمنده‌ای که ساعت‌ها سینه‌خیز حرکت کرده تا خود را نجات دهد.   جانباز دفاع مقدس «محمدکریم کیانی فلاورجانی»  «علیرضا جلیلی‌فر» عکاس این صحنه است که بعد از گذشت 33 سال رزمنده قطع پا «محمدکریم کیانی فلاورجانی» را پیدا کرده است.  وی در گفت‌وگو با فارس درباره ورود به حوزه عکاسی، اظهار داشت: سوم چهارم دبستان بودم که شکوفایی استعداد عکاسی از کلوپ عکاسی که در مدرسه‌مان تشکیل شده بود را احساس کردم؛ آن زمان یک دوره کوتاه عکاسی سیاه سفید را پای درس استاد اعتمادی شاگردی کردم البته همان موقع دوربین‌دار نشدم و مدتی گذشت تا توانستم دوربین‌دار شوم.  جلیلی‌فر یادآور شد: در دورانی که دوربین نداشتم هم دست از علاقه خودم برنداشتم و عکاسی می‌کردم؛ آن هم با شیوه خاص خودم مثلا با دستم یک کادر مربعی‌شکل درست می‌کردم و روبروی هر منظره‌ای که خوشم می‌آمد می‌گرفتم و با این مدل عکاسی می‌کردم.  وی بیان کرد: کم‌کم با گذشت زمان پول جمع کردم و دوربینی به قیمت 40 تومان خریدم؛ یادم است آن زمان بهترین دوربین لوب‌تیل 2 بود ولی خب به دلیل شرایط نامناسب اقتصادی دوربینی که من خریدم قیمت پایین‌تری داشت. بعد از خرید دوربین هم مدتی بدون  فیلم عکاسی کردم.   «محمدکریم کیانی فلاورجانی» بعد از 33 سال  این عکاس دفاع مقدس گفت: عکاسی تا دوران انقلاب ادامه داشت و در دوران انقلاب هم ارزش عکاسی آن قدر برای من محرز نشده بود و به همین دلیل عکاسی از تظاهرات و برنامه‌های انقلاب را از دست دادم و بیشتر وقتم صرف گرفتن عکس یادگاری شد.   وی خاطرنشان کرد: در اسفند سال 60، هجده ساله بودم که نیروی رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شدم؛ آن موقع در مسجد انقلاب فعالیت می‌کردم که می‌توان به چاپ عکس، پارچه‌نویسی و نقاشی از پرتره شهدا اشاره کرد.   جلیلی‌فر یادآور شد: به مرور زمان که واحد عکاسی در مسجد انقلاب وسیع‌تر شد، به صورت جدی وارد مقوله جنگ شدم؛ اولین حضورم هم در جبهه برای عکاسی به این صورت بود که حکمی از اصفهان برای حضور تیمی مشتمل از عکاس و فیلمبردار و صدابردار در عملیات‌های جنگی صادر شد. به همین منظور گروهی از اصفهان به سمت جنوب حرکت کردند و دو روز مانده به عملیات به منطقه رسیدیم. آن قدر این رفت و آمدهای ما به جبهه زیاد شده بود که وقتی بچه‌ها ما را در منطقه می‌دیدند می‌فهمیدند که قرار است عملیاتی صورت بگیرد.   وی بیان داشت: از جمله دلخراش‌ترین عکس‌هایی که در زمان جنگ گرفتم کشتار دسته جمعی شهدا پشت سنگر تیربار یا در میدان مین بود البته پیروزی‌ها هم شیرین‌ترین خاطرات را برای ما داشت.  این عکاس دفاع مقدس تصریح کرد: من در طول سال‌هایی که عکاس جنگ بودم، نزدیک به 20 هزار فریم عکس گرفتم که حتی بخش زیادی از این عکس‌ها را هنوز کسی ندیده است.   جلیلی‌فر در کنار «محمدکریم کیانی فلاورجانی»  وی درباره حضورش در عملیات خیبر گفت: یکی از عملیات‌هایی که در آن حضور داشتم عملیات خیبر بود. در جریان این عملیات، صبح زود از منطقه دژ مرزی عبور می‌کردم؛ ناگهان چشمم به رزمنده‌ای افتاد که پایش روی مین رفته و قطع شده بود؛ وی با این وضعیت نزدیک به 150 متر سینه‌خیز خودش را از محل حادثه دور کرده تا به محور اصلی دژ مرزی برسد.  جلیلی‌فر افزود: وی از من تقاضا کرد تا او را به عقب جبهه منتقل کنم؛ عکاس بودم و رسالت دیگری داشتم و نصفه قولی به او دادم و گفتم «ببین برادر من! می‌خواهند آتش تهیه بریزند؛ می‌دانی در آتش تهیه، شیری که از مادرت خوردی را از چشمانت بیرون می‌کشند. پاشو این مسیر را برو من نمی‌توانم کمک کنم» من باید می‌رفتم و عکس‌های خیبر را می‌گرفتم.  وی اظهار داشت: آقای «کیانی» از این عملیات جان سالم به درد برد اما در عملیات دیگری حضور داشت که قطع نخاع شد. عکس وی یکی از عکس‌هایی بود که چاپ شد و مورد توجه مردم قرار گرفت؛ این عکس توسط برادر آقای کیانی خریداری شد و بعد از 33 سال که به خانه این جانباز رفتم، روی دیوار خانه‌شان نصب بود. البته عکس با کیفیتی نبود و برایشان عکس با کیفیت قاب کردم و بردم.  این عکاس دفاع مقدس گفت: امسال بعد از گذشت 33 سال که به دیدار این جانباز رفتم، دیدن من برایش جالب بود. اگر چه قدرت تکلم نداشت و با اشاره و جملاتی کوتاه باهم ارتباط برقرار کردیم.  وی یادآور شد: آقای کیانی هم اکنون در شهرستان لنجان اصفهان با همسرش زندگی می‌کند. البته وی چند سال پیش در زمین کشاورزی کار می‌کرد اما مدتی است که از کار افتاده شده. شرایط جسمی و حتی مالی خوبی ندارد و به کمک همسر و برادرش به سختی جابجا می‌شود.  جلیلی‌فر در پایان خاطرنشان کرد: خانواده این جانباز با حق جانبازی و پرستاری، ماهانه یک میلیون و 700 هزار تومان حقوق می‌گیرند و با توجه به خرج و مخارج درمان برایشان کافی نیست؛ آنها حتی هزینه خرید تختخواب مناسب برای آقای کیانی را ندارند و دیگران این هزینه را تقبل کردند. ]]> تاريخ و حماسه Fri, 24 Mar 2017 04:21:38 GMT http://asremrooz.ir/vdcf0jdyxw6d10a.igiw.html خاطره رهبر انقلاب از زحمت بافتن موی دخترشان http://asremrooz.ir/vdccm0qs12bqos8.ala2.html به گزارش عصر امروز رهبر معظم انقلاب در یکی از خاطراتشان به دیداری با امام خمینی (ره) اشاره میکنند که در آن دیدار دختر کوچکشان را نیز همراه برده بودند. مقدمات پیش از دیدار و آماده کردن دختر کوچک رهبر انقلاب که در آن زمان چهار پنج سال داشتند، از نکات جالب توجه این دیدار است:  با دختر کوچکم به دیدار امام رفتیم!  «یک بار هم من خودم [دخترم را برای زیارت امام] بردم. چهار پنج ساله بود. خانواده ما رفته بودند مشهد و او ماند پیش من برای اینکه بیاید امام را روز عید ببیند. صبح پا شدیم و سرش را شانه کردیم و مرتبش کردیم و موهایش را به زحمت بافتیم.  یک دستی هم که نمیشود؛ من بافتن موی سر را خیلی خوب بلدم اما با یک دست نمیشود؛ دودستی باید ببافند چون باید موها را سه قسمت کنند. رفقای پاسدار آمدند به کمک ما و موی سرش را بافتیم و چادر سرش کردیم و خدمت امام آوردیم.» ۸۶/۱۲/۲۶ ]]> تاريخ و حماسه Thu, 23 Mar 2017 08:45:51 GMT http://asremrooz.ir/vdccm0qs12bqos8.ala2.html ۵ برکت طلایی «صله‌رحم»/ صله‌رحم به سبک واتساپ و تلگرام http://asremrooz.ir/vdchkknzz23nwzd.tft2.html به گزارش عصر امروز، با فرا رسیدن فصل بهار و تعطیلات نوروزی، همان طور که طبیعت رنگ و بوی جدید و زیبایی به خود می‌گیرد، ارتباطات خانوادگی و فامیلی نیز گویی فصل جدید و تازه‌ای به خود می‌گیرد؛ چرا که بازار دید و بازدید و صله رحم رونق دوباره می‌یابد. صله رحم و ارتباط با اقوام و آشنایان، از جمله فرامین دینی و اسلامی است که منابع اسلامی بر آن تأکید و سفارش فراوان دارد، به همین جهت سزاوار است جایگاه آن در سبک زندگی اسلامی تبیین و تبلیغ شود، تا اینکه این واجب دینی تنها در یک فصل از فصول سال رونق نداشته باشد، بلکه برکت و شور آن در مابقی ایام سال نیز نمایان باشد.  جایگاه و اهمیت صله رحم در آیات و روایات  آیات مشخصی از قرآن کریم به روشنی دلالت بر لزوم صله رحم در زندگی دارد. برای نمونه به بعضی از این آیات اشاره می‌کنیم:  1-آیه اول: «وَ الَّذینَ یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ؛[رعد/21] و آنها که پیوندهایى را که خدا دستور به برقرارى آن داده، برقرار می‌‌دارند و از پروردگارشان می‌‌ترسند و از بدى حساب (روز قیامت) بیم دارند ...»  نظر تفسیری: علامه طباطبایی(ره) در ذیل این آیه شریف بیان می‌دارد: «آیه مورد بحث از آنجا که مطلق است دلالت مى‏‌کند بر هر صله‌‏اى که خدا به آن امر فرموده که از معروفترین مصادیق آن صله رحم است، که در وجود آن تأکید کرده و فرموده: «وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ[نساء/1] و از خدایى که به نام او از یکدیگر درخواست مى‌کنید و از[بریدن با] خویشاوندان پروا داشته باشید.»  2-آیه دوم: «الَّذینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ میثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِه؛[بقره/ 27] همانانى که پیمان خدا را پس از بستن آن می‌‏شکنند و آنچه را خداوند به پیوستنش امر فرموده مى‌گسلند.»  یکی دیگر از آیاتی که مفسران از آن بر لزوم صله رحم استناد جسته‌اند، آیه 27 سوره بقره است. هر چند که عبارت: «یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ» جمله‌ای است که دارای مصادیق فراوانی است، ولی به طور قطع و یقین صله رحم نیز یکی از موارد و مصادیق آن است که خدای متعال امر به احیا و اجرای آن در جامعه داده است.  به همین دلیل مفسران از این آیه شریف در خصوص صله رحم استفاده کرده‌اند، در واقع این آیه شریف در مقام بیان ویژگی فاسقان است، فاسقانی که دارای این ویژگی هستند که پیوندهایى را که خدا امر به بر قراری آنها کرده را قطع مى‏‌کنند، حال این پیوند و دستور می‌تواند شامل پیوند خویشاوندى، پیوندهاى اجتماعى، پیوند و ارتباط با رهبران الهى و پیوند و رابطه با خدای متعال باشد. مشخص است که نوع تفسیر نیز گویای بخشى از مفهوم کلى آیه به شمار می‌آید. در بعضى از روایات جمله «ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ» به رابطه با امیر مؤمنان(ع) و ائمه اهل بیت(ع) تفسیر شده است.»  علاوه بر آیاتی که به خوبی گویای اهمیت و ارزش صله رحم در مکتب و فرهنگ اسلام است، روایات اسلامی نیز این مهم را مورد توجه و تأکید قرار داده است و همگان را به اجرای این برنامه دینی و اجتماعی تشویق کرده است.  پنج برکت طلایی صله‌رحم در زندگی  1-صله رحم ثوابی برتر از صدقه دارد: روایات اسلامی گویای این است که صله رحم ثوابی به مراتب برتر از صدقه دادن دارد، در روایتی از کتاب کافی از رسول اکرم(ص) این چنین نقل شده است: «اَلصَّدَقَةُ بِعَشرَةٍ وَالقَرضُ بِثَمانِیَةَ عَشرَةَ وَصِلَةُ الاِخوانِ بِعِشرینَ وَصِلَةُ الرَّحِمِ بِاَربَعَةٍ وَعِشرینَ؛ صدقه دادن ده حسنه، قرض دادن هجده حسنه، رابطه با برادران (دینى) بیست حسنه و صله رحم بیست و چهار حسنه دارد.»  2-پاک کردن گناهان با اهرم صله رحم: صله رحم در فرهنگ روایات از چنان ارزش و زیبایی برخوردار است که انسان را نزد خدای متعال محبوب و صاحب ارزش می‌کند. در روایتی از امام على(ع) نقل شده است: «کَفِّروا ذُنوبَکُم وَتَحَبَّبوا اِلى رَبِّکُم بِالصَّدَقَةِ وَصِلَةِ الرَّحِمِ؛ با صدقه و صله رحم گناهان خود را پاک کنید و خود را محبوب پروردگارتان کنید.»  3-نعمت را فزونی می‌بخشد و بلا را دور می‌کند: تأثیر صله رحم تا به جایی در زندگی انسان اثر بخش است که در نزول باران رحمت و نعمت‌های الهی بر نیز بندگان تأثیر مثبت می‌گذارد و انسان ها را غرق در رحمت و برکات الهی می کند: در روایتی از امام على(ع) این چنین نقل شده است: «صِلَةُ الرَّحِمِ تُدِرُّ النِّعَمَ وَتَدفَعُ النِّقَمَ؛ صله رحم نعمت ها را فراوان مى کند و سختى‌ها را از بین مى‌برد.»، در روایت دیگری از حضرت این چنین نقل شده است: «حِراسَةُ النِّعَمِ فى صِلَةِ الرَّحِمِ؛ حفظ نعمت‌ها در صله رحم است.»  4-فزونی و طولانی تر شدن عمر: امام صادق(ع): «صِلَةُ الرَّحِمِ تَعمُرُ الدِّیارَ وَ تَزیدُ فى الأعمارِ وَ اِن کانَ اَهلُها غَیرَ اَخیارٍ؛ صله رحم، خانه ها را آباد و عمرها را طولانى مى‌کند، هر چند صله رحم کنندگان مردمان خوبى نباشند.»  5-بهره مندی از پاداشی سریع: یکی از احادیث تکان دهنده‌ای که هر انسان متفکر و مسلمانی را به فکر و اندیشه در راستای نهادینه کردن صله رحم در زندگی وادار می کند، روایتی است که گویای سبقت و سرعت ثواب به احیا کننده گان صله رحم دارد و وعده عذاب سریع به کسانی می‌دهد که به این واجب دینی بی توجهی می‌کنند: در روایتی از رسول اکرم(ص) این چنین نقل شده است: «لَیسَ شَىْ‏ءٌ اُطیعَ اللّه‏ فیهِ اَعجَلَ ثَوابا مِن صِلَةِ الرَّحِمِ وَ لَیسَ شَىْ‏ءٌ اَعجَلَ عِقابا مِنَ البَغىِ وَ قَطیعَةِ الرَّحِمِ؛ هیچ طاعتى نیست که پاداشش زودتر از صله ‏رحم برسد و مجازاتى سریع‏تر از مجازات ظلم و قطع ‏رحم نیست.»  صله رحم به سبک واتساپ و تلگرام  امروزه عده‌ای سعی دارند که این فریضه الهی را تنها سبک و قالب اینترنتی در جامعه ترویج دهند، البته استفاده ارزشمند از لوازم و وسایل ارتباط جمعی کاری بسیار زیبا و تحسین برانگیز است، ولی اینکه این واجب دینی تنها در قالب فضای مجازی اجرا شود و هیچ گاه به فضای حقیقی کشانده نشود، چه بسا آنچنان که باید و شایسته است کارکرد صله رحم را نداشته باشد؛ چرا که در دیدار حقیقی و ظاهری اثرات روانی و اثر بخشی است که هیچگاه در فضای مجازی نمایان نمی‌شود، برای نمونه طرفین به خاطر عدم قرار گرفتن در فضای حقیقی، تصور و تصویر روشنی از موقعیت و مشکلات یکدیگر پیدا نخواهند کرد. ]]> تاريخ و حماسه Thu, 23 Mar 2017 05:17:06 GMT http://asremrooz.ir/vdchkknzz23nwzd.tft2.html حدیث روز/ سخن امام حسن(ع) درباره آداب دوازده گانه سفره http://asremrooz.ir/vdcdjo0foyt0nz6.2a2y.html به گزارش عصر امروز امام حسن مجتبی علیه‏‌السلام فرمودند: آداب سفره دوازده تاست که هر مسلمانی باید آنها رابداند: چهارتای آنها واجب است، چهار تا سنّت (مستحب) و چهار تا از باب رعایت ادب می ‏باشد. امّا آن چهارتا که واجبند: معرفت، خشنودی و رضایت، نام خدا بر زبان آوردن و شکرگزاری. و آن چهار که سنّت است: دست شستن پیش از غذا خوردن ،.... و امّا آن چهار که از باب رعایت ادب می ‏باشد: خوردن از آنچه در جلوی توست، کوچک گرفتن لقمه، خوب جویدن غذا و کمتر نگاه کردن به صورت مردم.  متن حدیث:  الإمامُ الحسنُ علیه‌‏السلام: فِی المَائدةِ اثْنَتَا عَشرَةَ خَصْلَةً یَجِبُ عَلَی کُلِّ مُسْلِمٍ أنْ یَعْرِفَهَا : أرْبَعٌ مِنْها فَرْضٌ ، وَ أرْبَعٌ سُنَّةٌ ، وأرْبَعٌ تأدِیبٌ . فَأمَّا الفَرْضُ : فَالمَعْرِفَةُ ، وَالرِّضَا ، وَالتَّسْمِیَةُ ، وَالشُّکْرُ . وَأمَّا السُّنَّةُ : فَالوُضُوءُ قَبْلَ الطَّعَامِ ، والجُلُوسُ عَلَی الجَانِبِ الأیْسَرِ ، والأکْلُ بِثَلاثِ أصَابِعَ . وَلَعْقُ الأصَابِعِ . وَأمّا التَّأدِیبُ : فَالأکْلُ مِمَّا یَلِیکَ ، وَتَصْغِیرُ اللُّقْمَةِ ، وَتَجْوِیدُ المَضْغِ ، وَقِلّةُ النّظَرِ فِی وُجُوهِ النّاسِ.  « وسائل الشیعه،ج 16صفحه 539 » ]]> تاريخ و حماسه Wed, 22 Mar 2017 07:42:31 GMT http://asremrooz.ir/vdcdjo0foyt0nz6.2a2y.html روایتی از آخرین خداحافظی «مسلم» وقتی «زهرا» خواب بود +تصاویر http://asremrooz.ir/vdchqknzw23nwvd.tft2.html به گزارش عصر امروز چه کسی در این سرزمین مقدس با نام شهریور یاد شهدای شهریور می افتد؟ شهدای یگان صابرین، شهدای مبارزه با گروهک پژاک، شهدای یکپارچگی و جلوگیری از تجزیه ایران، شهدای نسل سوم؛ چه کسی به یاد می آورد غائله کردستان و جنایتهای کومله و دموکرات را در دهه ۶۰؛ سرهای بریده پاسداران و بسیجیان و مردم بیگناه؛ خوف و عدم امنیت آن روزهای کردستان و آذربایجان غربی؛ کمین های کومله؛ جنگ در شهر؛ در کوه ها و ارتفاعات؛ آن روزها و کاک احمد کردستان(حاج احمد متوسلیان)؛ آن روزها و محمد ابراهیم کردستان(شهید همت)؛   آن روزها و شهید ناصر کاظمی؛ آن روزها و جولان ضدانقلاب تجزیه طلب؛ آن روزها و جنگل های آلواتان و دوله در سردشت و شکنجه های فوق تصور پاسداران و بسیجیان؟ آن روزها و مریوان؛ آن روزها و بانه؛ آن روزها و مهاباد و بدست ضدانقلاب افتادن پادگان مهاباد؟ آن روزها و بوکان؟ آن روزها و روستای داشبند بوکان؟ آن روزها و ۳ راهی نقده؟ آن روزها و پیرانشهر؟ آن روزها و حاج عمران؟ آن روزها و حمله کومله و دموکرات به کوی شهید بهشتی ارومیه؟ آن روزها و فاجعه خونین نقده؟   در سالهای بعد عده ای منحرف در ادامه اعتقادات پوچ کومله و دموکرات، گروهکی با عنوان پژاک(پارتیا ژیانا ئازادا کوردیستان، حزب حیات آزاد کردستان) تشکیل دادند که شاخه ایرانی پ. ک.ک کردستان ترکیه است تحت رهبری عبدالله اوجالان. این بار عمده فعالیتشان در خاک آذربایجان غربی بود و جنایتهای زیادی بطور پراکنده در آذریجان غربی علیه نیروهای سپاه و بسیج انجام میدادند. آنها در روستاهای خوی، در جاده سرو جنایت ها کردند. سال ها از غائله کردستان گذشت تا اینکه کروهگ منحرف پژاک خواست عرض اندامی بکند. این بار سردشت، ارتفاعات جاسوسان، تابستان ۹۰ ، به خاطر خواهم سپرد برای همیشه: ارتفاعات جاسوسان و شهدای یگان صابرین و شهریور ۹۰ و امروز پای صحبت های همسر شهید مسلم احمدی پناه نشسته ایم. شهید یگان صابرین شهریور ۹۰ تا ایشان روایت گر کوتاهی از زندگی همسرشان برای مخاطبان مشرق باشند.  شهید مسلم احمدی پناه متولد نوزده آذر ۱۳۵۹، از استان چهار محال وبختیاری شهرستان بروجن، شهر فرادانبه است. خواهرش دانشگاه یزد درس میخواند، یک روز دوستانش را از دانشکده سر زده به خانه می آورد، مسلم آنقدر روی نامحرم حساس بود که وقتی دوستان را یک دفعه در حیاط خانه دیده برای این که چشمش به نامحرم نیفتد از پنجره پشتی می پرد در حیاط پشت خانه و از روی دیوار می پرد درکوچه تا چشمش به نامحرم نیفتد. در حالی که نوجوانی بیش نبوده. نماز اول وقت مسلم هیچ گاه ترک نشد. در امر به معروف و نهی از منکر همیشه ثابت قدم بود. امکان نداشت که ببیند گناهی رخ می دهد و او تذکر ندهد. البته این کار را بسیار با آرامش و با رعایت همه جوانب انجام می داد. مسلم خیلی کم حرف و راز دار بود و نه تنها بیرون از محل کار و میان دوستان، بلکه در خانه هم اصلا از مسائل کاریش حرفی نمی زد. پدر شهید هم می گفتند : خیلی وقت ها هم ما خودمان سوال می پرسیدیم ایشان چیزی نمی گفت و فقط تنها چیزی که من از او یادم می آید اینکه : مسلم چون خانه تا محل کارش در تهران خیلی دور بود، می خواست انتقالی بگیرد و برگردد شهر خودمان ولی وقتی که موضوع را به شهید پرورش می گوید، آقای پرورش گفته بود : نه، تو حیفی! باید همین جا بمانی و شهید شوی!! یکی از دوستان مسلم یک هفته قبل شهادتش به او گفته : خیلی نور بالا میزنی، مسلم به شوخی گفته : من این دفعه رفتم شهید میشوم .دوستش میگوید : نامردی اگر من را شفاعت نکنی. مسلم یک خنده ای می زند و میگوید تو دعا کن. و دوستش سید مهدی از مسلم قول شفاعت میگیرد. همسر شهید احمدی پناه روایتی از دوران عاشقی با «مسلم» را روایت می کند: مسلم و اخوی من دوستان بسیار صمیمی بودند. برادرم آن سال ها طلبه بود و مسلم هم علاقه خیلی زیادی به ادامه تحصیل در حوزه علمیه داشت، ولی به خاطر یک سری مسائل از تحصیل در حوزه منصرف شدند. با وجود مسائل و مشکلات گاهی اوقات با برادرم که در حوزه علمیه مشهد مشغول تحصیل بود، به مشهد سفر میکرد و در حرم امام رضا (علیه السلام) با همدیگر درس های حوزوی را میخواندند و به مباحثه میپرداختند. اولین مرتبه در حرم امام رضا (علیه السلام) من را از برادرم خواستگاری کرده بودند، و از برادرم قول گرفته بود که تا پدرشان را برای ازدواجشان راضی بکنند، کسی از قضیه خواستگاری چیزی متوجه نشود. فاصله بین  مراسم خواستگاری و عقدمان اتفاقات خیلی زیادی افتاد، هر موقع که خواستگاری داشتم و تصمیم به ازدواج میگرفتم برادرم مخالفت میکرد و میگفت عجله نکن شاید خواستگار بهتری داشته باشی. برادرم از قضیه خواستگاری مسلم خبر داشت  و کسی چیزی نمی دانست و من هم با توجه به احترامی که برای برادر بزرگ ام قائل بودم حرفشان را قبول می کردم و تمام خواستگارهایم را رد می کردم. همه این پنهان کاری ها هم به خاطر این بود که پدر مسلم میخواست تا یک کار مناسب پیدا کند، و بعد از آن به فکر ازدواجشان باشد. این مدت هم مسلم دوست نداشت کسی متوجه قضیه خواستگاری شود. تا اینکه روز خواستگاری رسید و مادرشان به خواستگاری آمدند. و بعد هم بنا به دلایلی دو سال دیگر هم وقفه ایجاد شد، مجددا آمدند خواستگاری و شرطش با خانواده اش این بوده که هر جایی برویم خواستگاری مهریه ام باید ۱۴ سکه باشد و این از شرایط اصلی ازدواج من باشد و در غیر این صورت من با این ازدواج مخالفت میکنم. بنده هم نیت داشتم مهریه ام ۱۴ سکه باشد و در همان ابتدا با نظر ایشان موافقت کردم و ایشان هم خیلی خوشحال شدند. مراسم عقد مان در اولین روز زمستان سال ۸۵ و همزمان با ازدواج آسمانی امیرالمومنین علی (علیه السلام) و حضرت زهرا بود.  در یک شب برفی با ساده ترین حالت  برگزار کردیم. یک سفره بسیار کوچک که در آن سفره یک قرآن و یک ظرف آب همراه با گل و گلدان و یک ظرف کوچک شیرینی گذاشتیم. و بدون هیچ دردسر و حتی بدون خرید حلقه عقد سر سفره بسیار معنوی و خالصانه نشستیم و خطبه عقد در منزل پدرم و در یک اتاق کوچک برگزار شد، که همه نزدیکان از این همه سادگی بهت زده شده بودند. فردای مراسم عقد به مادرم گفتند : حاج خانم دیگر هر چی از خدا در این دنیا میخواستم به آن رسیدم، حالا وقت رفتن است و باید بروم و شهید شوم. مادرم از این حرفش ناراحت شد و گفت: آقا مسلم شما هنوز ۲۴ ساعت هم از مراسم عقدتان نگذشته است. این چه حرفی است که میزنید؟ شما تازه اول زندگی هستید، نباید چنین حرفی بزنید، مسلم در جواب  گفت : مادر جان مرگ حق است و بالاخره همه باید یک روزی از این دنیا برویم پس بهتر است تا دلبسته این دنیا نشدیم زودتر شهید شوم. و اگر دلبسته دنیا شوم آن وقت است که دل کندن برایم سخت میشود. شما هم برایم دعا کنید عاقبت بخیر شویم. مسلم در دانشگاه افسری امام حسین تهران دوره پاسداری را گذراند، بعد از فارغ التحصیل شدن، عده ای از نیروهای زبده و ممتاز که از تمام لحاظ باید ممتاز باشند را برای یگان ویژه صابرین تهران برگزیدند که مسلم  هم یکی از آنها بود، ویژگی هایی که باید این نیروهای تکاور سپاه داشته باشند : برتری اخلاقی، دینی، و از لحاظ بدنی هم باید نسبت به سایر نیروهای سپاه از ویژگی های ممتازی برخوردار باشند، مسلم  از همان دوران نوجوانی به ورزش کاراته علاقه فراوانی داشت و بعد از آن هم توانست در رشته ورزشی کاراته کمر بند مشکی را کسب بکند، مسلم بدن بسیار ورزیده ای داشت و تمام ویژگی هایی را که یک نیروی مخصوص باید داشته باشه را داشتن و از نیروهای برگزیده سپاه انتخاب شد. در سال ۸۵ هم وارد یگان صابرین سپاه شد، همان  اوایل عقد من و مسلم بود که برای نیروی یگان صابرین انتخاب شد، به محض انتخاب در این یگان حساس از دانشکده افسری با من تماس گرفت و گفت : یک خبری میخواهم به تو بدهم، گفتم : چه خبری مسلم جان؟ گفت : من و تعدادی از دوستان برای یگان صابرین انتخاب شدیم و کارمان خیلی حساسه و در مورد کارشان کمی برایم توضیح داد و این که من باید بمانم تهران شما نظرتان چی هست؟ آیا با این کار من موافقید و برای شما مانعی ندارد؟ گفتم: نه چه مانعی؟ شما هر جا باشی من در کنارت هستم، سختی هایش را می پذیرم؛ مسلم تعجب کرد و گفت: واقعا شما هیچ اعتراضی ندارید و ناراحت نشدید؟ گفتم : نه وقتی خدا چیزی را برای آدم بخواهد من اصلا برایم مانعی ندارد، مسلم از عکس العمل من خیلی خوشحال شد. گفت : واقعا فکر نمیکردم به این راحتی قبول کنی، ممنون که عاقلانه رفتار کردی "خیلی خوشحال شد"و گفت : الان برای همه همکاران تعریف میکنم که چه رفتار عاقلانه ای از خودت نشان دادی و با خوشحالی تلفن را قطع کرد. تابستان سال۸۷ هم مراسم عروسی را برگزار کردیم و سه سال با هم زندگی کردیم. در مجلس عروسیمان همراه با دوستان صمیمی خودشان در خانه نماز را اول وقت و به جماعت خواندند و در شلوغی مراسم عروسی در اتاق خودشان خلوت کرده بود و زیارت عاشورا میخواندند. مسلم خودش می دانست که من دوست دارم اولین سفر بعد ازدواجمان به پابوس آقا امام رضا (علیه السلام) برویم چون خودشان گفتند : من در حرم آقا امام رضا (علیه السلام) از ایشان خواستم که با ازدواج با من عاقبت خوبی داشته باشم، من آن عهدش را فراموش نکرده بودم و دوست داشتم اولین سفر را به مشهد  بروم و از آنجا برای زندگیمان، عاقبت بخیر ی را طلب کنیم. چون امام رضا شاهد و ضامن ازدواج ما بوده من هم دوست داشتم اولین سفر را با مسلم به پابوس امام رضا بروم. ولی قسمت این بود که از طرف یگان به سفر شمال برویم و از این بابت خیلی خوشحال نبودم. مسلم هم خودش این را می دانست که دوست داشتم اولین سفر را به مشهد برویم، خلاصه اینکه تقدیر ما را برد به شمال بابلسر. دو روز از سفر گذشت و روز دوم دیدم که مسلم مدام مخفیانه با گوشی صحبت می کند، هر چی می پرسیدم : داری با کی یواشکی صحبت میکنی چیزی به من نگفت و گفت : بعدا خودت میفهمی. تا اینکه چند بار که یواشکی با تلفن صحبت کرد، دیدم که بعد از قطع کردن آخرین تلفن با حالتی بسیار شادمان گفت : یه خبر خوب برات دارم بالاخره امام رضا (علیه السلام) جوابت را داد، امروز حرکت می کنیم و از همین جا  میرویم به سمت مشهد و پابوس آقا. اصلا باورم نمی شد، گفتم : خوب عزیز من چرا زود تر به من نگفتی؟ مسلم گفت : میخواستم یواشکی هماهنگی ها را انجام بدهم تا تو را خوشحال کنم و آن تلفن های یواشکی هم به همین دلیل بود. این بهترین و دوست داشتنی ترین هدیه ای بود که آقا امام رضا به ما داد. همیشه برکات این امام بزرگوار را در زندگیمان احساس می کردیم. بعد از به دنیا آمدن دخترمان زهرا، مادرم برای پرستاری از من به منزلمان آمده بود، و من در اتاق خوابم برده بود، مادرم الان تعریف کردند که آن لحظه شهید مسلم، از مادرم پرسیده بود : مادر جان آن روز که ما حرف از مهریه زدیم شما و پدر چیزی نگفتید و هیچ اعتراضی نکردید، الان که ما ازدواج کردیم و حرف زدن از این موضوع شاید زیاد خوشایند نباشد، ولی میخواستم از شما بپرسم، شما از ۱۴ سکه مهریه دخترتان راضی بودید؟ چرا هیچ وقت به این مسئله هیچ اعتراضی نکردید؟ مادرم گفته بود: زندگی مال شما بود و تصمیم با خود شما بود این چیزها زندگی را نمیسازند، آن عشق و محبتی که شما در زندگی به یکدیگر داشته باشید و خوشبختی شما برایم از همه چیز مهم تر است، مهریه زندگی را نمیسازد بلکه این مهر و محبت شماست که زندگی را میسازد من  فقط خوشبختی شما را میخواهم. مادرم الان تعریف میکنند آن موقع که این حرفها را به مسلم زدم خیلی خوشحال  شد و خنده ای کرد، از من تشکر کرد و گفت : خوشحالم که شما هم راضی هستید. همیشه فکر و ذکرش فقط و فقط شهادت بود. مسلم همیشه من را همسر شهید خطاب میکرد و مرتب مراقب رفتار من بود. مثلا به من میگفت این کار در شان یک همسر شهید نیست، یا اینکه حجابت باید در شان یک همسر شهید باشد، نه تنها خودش را برای شهادت آماده کرده بود، بلکه من را هم کاملا مهیا کرده بود.   طوری که وقتی خبر شهادتش را به من دادند انگار به من الهام شده بود و خبر تازه ای برایم نبود. یک روز خواهرشان تماس گرفت و گفت : مسلم جان دیشب خواب دیدم که شهید شدی، این خواب آنقدر خوشحالش کرده بود که از فردای آن روز همیشه به خواهرش زنگ میزد، از خواهرش میپرسید : خواب شهادت را برای من ندیدی؟ خواهرش هم به شوخی گفته بود: ای بابا کاش اصلا این خواب را ندیده بودم دیگه ول کن قضیه نیستی!! مسلم همیشه روحیه بسیار شاد وخندانی داشت، اصلا برایش مهم نبود که طرف مقابلش در چه پست و مقامی هست، با همه یک جور رفتار میکرد و همیشه سعی میکرد همه را با احترام و با شخصیت خطاب کند، حتی در ناراحتی و عصبانیت هم هیچ وقت به کسی بی احترامی نمیکرد. مثلا وقتی سر یک مسئله ای ناراحت میشد فقط با لحن ناراحتی که به خودش میگرفت؛ به من میگفت: الهام جان، این حرفت اشتباه، یا اینکه میگفت خواهر من، عزیز من، ‌این رفتارت درست نیست، یا خطاب به دوستانشان میگفت : برادر من چرا این رفتار اشتباه را انجام دادی؟ کاملا مودبانه و با حفظ شخصیت طرف مقابل آنها را مورد خطاب قرار میداد و هیچ وقت هم تحمل بی عدالتی و گناه را نداشت و  بلافاصله با روش خاص خودش تذکر میداد. مسلم سعی میکرد همه کارهای شخصی اش را خودش را انجام بدهد، گاهی اعتراض میکردم که چرا لباست را ندادی که من برایت بشورم، پس زن گرفتی برای چی؟ این کار وظیفه من است، میگفت : این حرفت درست نیست و این وظیفه نیست،  بلکه این لطف شماست و شما خانم خانه هستید و شما ملکه و شاهزاده این خانه هستید، اگرم برایم کاری بکنید وظیفه تان نیست و لطف شما را میرساند. در منزل با بزرگواری و احترام برخورد میکرد، و خیلی مهربان بود، به من محبت می کرد.  اولین هدیه که برایم خرید، سوغاتی سفر راهیان نور ایام عید بود که یک انگشتر نقره سوغات آورد و یک گردن آویز نقره و ان یکاد که یادگار عید نوروز مسلم است را نگه داشتم. مسلم خیلی دوست داشت هر چه زودتر بچه دار شویم و میگفت : میخواهم ثمره زندگیمان را ببینم، همیشه دوست داشتم دختر داشته باشم، چون دختر برکت زندگی است و پدر و مادر برای دختر در درگاه الهی بازخواست نمیشوند. همیشه دوست داشتم اسم دخترمان زهرا یا فاطمه باشد. برای انتخاب اسم دخترمان به نظرات بقیه اعضای خانواده هم اهمیت میداد. چند تا اسم دختر را بین صفحات قرآن قرار داد و نیت کرد، پنج بار قرآن را باز کنیم تا اسم فرزندمان را انتخاب کنیم که سه بار نام مبارک زهرا و یک بار هم نام فاطمه و یک بار هم نام حدیث باز شد و نام دخترمان زهرا شد. دخترمان در سن ده ماهگی راه رفتن را تازه یاد گرفته بود مسلم خیلی خوشحال شده بود و برای عید نوروز یک جفت کفش با نگین های سفید برایش خریده بود و همیشه در تعطیلات کفش های دخترمان را پایش میکرد و آن را در کوچه می برد، تا با آن کفش ها برایش کمی راه برود و کلی  ذوق می کرد. همیشه وقتی مهمان داشتیم یک سی دی از همکاران شهیدش را در دستگاه می گذاشت تا برای مهمان هایمان پخش کند، معتقد بود با این کار میتوانیم زمینه غیبت و گناه را در مهمانی ها از بین ببریم. آخرین دیدارمان روز نوزده رمضان سال ۹۰ بود شب قبل،   شب قدر بود وقتی به خانه آمدیم و سحری خوردیم، مسلم از من خواست که تا صبح بیدار بمانیم و با هم حرف بزنیم مسلم آن روزها در ماه مبارک رمضان بر خلاف داد و قال و شیطنت های همیشگی اش بسیار ساکت و آرام شده بود، و دوست داشت در این مدت در کنارش باشم، در آخرین لحظه های قبل از رفتن آنقدر توی کوچه دنبال زهرا دوید و با او بازی کرد که زهرا از فرط خستگی خوابش برد. قبل از رفتن مسلم میخواستم زهرا را بیدار کنم که با پدرش خداحافظی کند که مسلم اجازه نداد او را بیدار کنم گفت بگذار دخترم راحت بخوابد، صورت دخترش را بوسید و او را سر جایش خواباند و رفت. شهادت به او الهام شده بود، چون موقع عملیات برایم پیامکی با این مضمون فرستاد که" تا شهادت راهی نیست". ایشان همیشه به خاطر حیای زیادی که داشت موقع رفتن به سر کار وقتی به ترمینال میبردیمش، موقع خداحافظی فقط دستش را برایم بلند میکرد و از من خداحافظی میکرد، در آخرین روز وداع وقتی به اتفاق برادرم مسلم را برای رفتن به سر کارشان ترمینال بردیم، بر حسب عادت  خداحافظی که با هم داشتیم دستم را بلند کردم و خداحافظی کردم، ولی مسلم گفت: از ماشین پیاده شو وقتی که پیاده شدم گفت : حواست به خودت و زهرا باشد و همیشه قوی باشید؛ دستانم را گرفت و در دستهایش فشرد با نگاهی مهربان از من خداحافظی کرد. و مسلم در ۱۳ شهریور سال ۹۰ در ارتفاعات جاسوسان، آسمان نشین شد. ]]> تاريخ و حماسه Wed, 22 Mar 2017 06:51:46 GMT http://asremrooz.ir/vdchqknzw23nwvd.tft2.html رهبر انقلاب چقدر عیدی می‌دهند؟ http://asremrooz.ir/vdcfcmdy1w6d1ca.igiw.html به گزارش عصر امروز آیت الله ری شهری در خاطرات خود که مربوط به ۲۰ سال نمایندگی ایشان از سوی رهبر انقلاب در سازمان حج است، به بیان خاطراتی از دیدارهای خود با مقام معظم رهبری پرداخته است. وی در یکی از دیدارهای بعد از عید نوروز خود از عیدی گرفتن اعضای سازمان حج از آیت الله خامنه‌ای اشاره کرده و می‌نویسد: پس از بازگشت، روز دهم فروردین ۷۹ برنامه دیدار شورای هماهنگی بعثه با مقام معظم رهبری بود. قبل از آن دیدار خصوصی کوتاهی با معظم‌له داشتم و پارچه‌ای را که در مراسم شست‌وشوی کعبه تبرک کرده بودم به ایشان دادم.  ... سپس نماز جماعت به امام مقام معظم رهبری اقامه شد. آن روز ایشان عیدی هم به حاضران دادند. آقای شریفی در هنگام عیدی گرفتن به شوخی گفت: «عیالوارم» و شش عدد اسکناس صد تومانی از ایشان گرفت! [۱]    [۱]- خاطره‌ها، محمد محمدی ری‌شهری، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۹۴، ص ۴۷۸. ]]> تاريخ و حماسه Mon, 20 Mar 2017 04:24:27 GMT http://asremrooz.ir/vdcfcmdy1w6d1ca.igiw.html بهترین رفتار برای زن از دیدگاه حضرت زهرا(س) http://asremrooz.ir/vdcf1mdy1w6d1ea.igiw.html به گزارش عصر امروز؛ ارزش فاطمه‌ زهرا (سلام‌الله‌علیها) به عبودیت و بندگی خداست. اگر بندگی خدا در فاطمه‌ زهرا(سلام‌اللَّه‌علیها) نبود، او صدیقه‌ کبری نبود. صدّیق یعنی چه؟ صدّیق کسی است که آنچه را می‌اندیشد و می‌گوید، صادقانه در عمل آن را نشان دهد. هرچه این صدق بیشتر باشد، ارزش انسان بیشتر است؛ می‌شود صدّیق؛ «أُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ». «صدّیقین» پشت سر «نبیین» اند.   این بزرگوار صدیقه کبراست؛ یعنی برترین زن صدیق. این صدیق بودن به بندگی خداست. اگر بندگی خدا نمی‌کرد، صدّیقه‌ کبرا نمی‌شد. اساس، بندگی خداست.   به مناسبت سالروز ولادت بزرگ بانوی جهان اسلام حضرت زهرا (س) با حجت‌الاسلام والمسلمین سید هاشم بطحائی گلپایگانی- عضو مجلس خبرگان رهبری و استاد حوزه و دانشگاه-  درباره ویژگی اخلاقی از حضرت زهرا(س) که می‌تواند برای بانوان ما الگو باشد و اینکه چگونه بانوان می‌توانند در این جهان الگویی برای رشد و تعالی خود داشته باشند به گفت‌وگو نشستیم.   وی با تبریک ولادت بزرگ بانوی جهان بشریت بنت رسول حضرت زهرا (س)، اظهار کرد: بشر یک موجودی سرشار از غرایض و مطالبات است و موجودی که دارای اختیارات و مطالبات است. از طرفی باید به نوعی تربیت شود که با باری از معرفت، منش، بینش و دانش به سرای دیگر کوچ کند.   او ادامه داد: دنیا مدرسه‌ای برای بشر است که در آن باید رو به جلو حرکت کند و هدف و سرمایه عمر خود را مشخص کند. ما برای خوب بودن و رو به جلو حرکت کردن نیازمند الگویی هستیم که چگونه زیستن و چگونه بودن را بیاموزیم، بدون الگو در عالمی که به این شلوغی است گرفتار نفس عماره و شیطان‌های جن و انس می‌شویم.   این عضو مجلس خبرگان رهبری در ادامه تاکید کرد: الگویی که راه تکامل را به انسان نشان بدهد که در پایان دچار حسرت و ندامت نشویم. خداوند در آیاتی از قرآن زنان و مردان را دعوت می‌کند که اسوه حسنه را انتخاب کنند. ما اگر خیر دنیا و آخرت را می‌خواهیم باید به پیامبر و اهل بیت‌اش اقتدا کنیم تا رستگار شویم.   گلپایگانی ادامه داد: در دنیای امروز که پر از رسانه‌های جمعی، ماهواره‌ها و جنگ‌های فرهنگی است که می‌خواهند افراد جامعه و به خصوص بانوان را با خود هم‌صدا کنند و صیادان بسیاری در کمین خانواده‌های جامعه هستند، بانوان ما می‌توانند بهترین الگو و نمونه چگونه‌زیستن یعنی حضرت فاطمه زهرا (س) را انتخاب کنند.   وی با بیان این‌که حضرت زهرا (س) چند بهار بیشتر دراین دنیا نبودند، اظهار کرد: ایشان از نظر عفاف و حجاب، همسرداری، فعالیت‌های اجتماعی و ... می‌تواند الگویی برجسته و اسوه‌ای حسنه باشد. حضرت رسول (ص) وقتی در جلسه‌ای از اصحاب و یاران سوال می‌کند که برای زن از همه چیز بهتر چیست؟ کسی نتوانست پاسخ دهد و حضرت علی (ع) وقتی این سوال را برای فاطمه زهرا (س) مطرح کردند ایشان فرمودند: برای زن بهترین رفتار این است که هیچ نامحرمی او را نبیند و او هم نامحرمی را نبیند.   این عضو مجلس خبرگان رهبری ادامه داد: حضرت رسول (ص) در جوابی که حضرت زهرا (س) دادند، فرمودند: پدر به فدایش و این نشان‌دهنده درایت و باسواد بودن حضرت زهرا (س) دارد. در عرصه خانواده نیز ایشان از نظر امکانات مالی در کمترین سطح زندگی بودند. با این‌که دختر بهترین و بالاترین سفیر الهی بودند. اما حتی وقتی برای گرفتن کنیز به نزد حضرت رسول (ص) رفت حضرت تسبیحات فاطمه زهرا (س) را برای رفع خستگی به حضرت دادند.   گلپایگانی تاکید کرد: از نظر تربیت فرزندان نیز حضرت زهرا (س) فرزندانی را پرورش دادند که تک‌تک آنها زینت‌بخش عالم هستند. بر زنان و بانوان جامعه لازم است که برای تربیت فرزندان خود و زندگی امروز که پر از مشکلات ایجاد شده به دست خود بشر است از حضرت زهرا (س) الگو بگیرند. امیدواریم بانوان با اقتدا به حضرت بتوانند فرزندانی را تربیت کنند که منتظران واقعی و آبروی نظام و خانواده‌های خود باشند.   درباره تاریخ شهادت حضرت زهرا(س) اکثر مورخان و سیره نویسان شیعه متفقند که این حادثه جان سوز در ماه جمادی به وقوع پیوست، ولیکن در این که کدام یک از دو ماه جمادی الاولی و جمادی الاخره بوده است، اتفاق نظر ندارند. زیرا برخی از آنان معتقدند که آن حضرت، پس از رحلت پدرش پیامبر(ص) تنها ۷۵ روز و برخی دیگر می‌گویند ۹۵ روز زنده بود. آن‌هایی که ۷۵ روز را برگزیده‌اند، شهادتش را در روز سیزدهم جمادی الاولی می‌دانند. ]]> تاريخ و حماسه Sun, 19 Mar 2017 05:54:50 GMT http://asremrooz.ir/vdcf1mdy1w6d1ea.igiw.html فاطمه(س) سِرّ مکتوم حضرت حق است/ پیامبر(ص) با کوثر عالم‌گیر شد http://asremrooz.ir/vdcgyw9qzak9yu4.rpra.html به گزارش عصر امروز عظمت وجودی حضرت صدیقه طاهره(س) به قدری است که بزرگان در بیان مقام آن حضرت اظهار عجز می کنند و صحبت از زهرای مرضیه را امری دشوار می پندارند و تنها ائمه معصومین هستند که به حقیقت آن وجود نازنین دسترسی دارند. رهبری معظم انقلاب وجود صدیقه طاهره(س) را نوعی معجزه می خوانند و می گویند: «این خود یک معجزه‌ی اسلام است؛ یعنی فاطمه‌ی زهرا (سلام‌اللَّه‌علیها) در عمر کوتاه خود به مقامی میرسد که سیده‌ی نساء عالمین است؛ یعنی از همه‌ زنان بزرگ و قدّیس طول تاریخ برتر است. این چه عاملی است، این چه نیروئی است، این چه قدرت متحول‌کننده‌ی عمیق درونی است که از یک انسان در این مدت کوتاه، می تواند یک چنین اقیانوس معرفت و عبودیت و قداست و عروج معنوی بسازد؟ خود این، معجزه‌ی اسلام است.»  اما دریای فضائل حضرت زهرا(س) به قدری وسعت دارد که هرچه در مقام لایتناهی آن حضرت سخن رانده شود باز هم ابعاد مختلف وجود این بانوی بزرگوار اسلام ناشناخته است.  در این مجال در گفتگو با دو تن از کارشناسان دینی کشور نمی از یم فاطمی را به عنوان تبرک و عرض ارادت به آستان آن حضرت مرور می کنیم. متن زیر مشروح گفتگوی مهر با حجت الاسلام علی سرلک و حجت الاسلام سیدحمید میرباقری است؛  مقصد فاطمه(س) است  حجت الاسلام سرلک در ابتدای سخنان خود به خبرنگار مهر گفت: حدیث معروف قدسی، حضرت زهرا(س) را محور آفرینش معرفی می کند و خطاب به رسول خدا می فرماید «لولاک لما خلقت الافلاک و لولا فاطمه لما خلقتک» تمام حرف اینجاست که می فرماید اگر تو نبودی من دست در آفرینش عالم نمی بردم و این زیبایی های هستی را نمی آفریدم اما بدان که اگر فاطمه نبود تو را نمی آفریدم. او مقصد است. وی افزود: باید گفت اوج حرکت انبیا این است که به جایگاه رضای خدا برسند، اما حضرت زهرا(س) افقی دارند که «ان الله یرضی لرضا فاطمه» محور خدا فاطمه است. تمام آفرینش پای بستش/ پیمبر خم شد و بوسید دستش.  فاطمه سر مکتوم همیشه حضرت حق است  وی ادامه داد: امام خمینی(ره) فرمود فاطمه زهرا از آن خانه گلی فرزندانی را تربیت کرد که عالم را نورافشانی می کنند. فاطمه سر مکتوم همیشه حضرت حق است.  سرلک گفت: روایت از امام صادق است که هرکس فاطمه(س) را درک کند لیله القدر را درک کرده است اما قرآن می فرماید «و ما ادراک ما لیله القدر» که شب قدر در چنگ ذهن کسی نمی افتد.  وی افزود: خدا عالم را بر اساس غیب و شهود آفریده است و حضرت زهرا عالم غیب حضرات معصومین(ع) است. اینجا جایگاهی است که باید جایگاه فوق العاده ای برای آن قائل شد. از رفتار امیرالمومنین و رسول خدا انسان می فهمد که فاطمه مرضیه چه جایگاهی دارد.  وی ادامه داد: خلقت این عالم بر این اساس است که هر چه در عالم ملک به چشم می بینیم، یا می توانیم آن را تجربه کنیم عالم ملکوتی بی نهایتی در پشت آن وجود دارد. حضرت زهرا(س) محور عالم ملکوت عالم حقیقت هستند. حضرت زهرا محور اهل بیت اند. رسول خدا در مورد فاطمه مرضیه می فرمایند «ام ابیها» در حالی که حضرت زهرا چهار یا پنج ساله بودند. پیامبر کسی است که قرآن می فرماید «و ما ینطق عن الهوی...» پیامبر همه عوالم هستی را می بیند و لب به سخن باز می کند.  وی گفت: اگر پیامبر فرمودند فاطمه زهرا مادر من است خودِ پیامبر رحمت للعالمین است. یعنی بناست همه عوالم هستی تحت نظر اولیا خدا و زهرای مرضیه به کمال وجودی خود برسند. لذا این براده وجود ما اگر جذب این خانواده شده بخاطر مغناطیس وجود آنهاست.  مصدر عالم حقیقت، فاطمه(س) است  حجت الاسلام سرلک گفت: مصدر عالم حقیقت فاطمه(س) است. روشن است کسانی که توفیق عرض ارادت به حضرت زهرا(س) دارند به یک شرفی نائل شده اند. مسئله خیلی بزرگ است و این حریم خیلی خاص است.  وی ادامه داد: اینکه ما رخصت پیدا کرده ایم از حضرت زهرا سخن بگوییم مثلا در دهه های فاطمیه یا ولادت آن حضرت –چون در قبلا این اینگونه نبود- عرض ارادت کنیم، از اذن خود آن حضرت است و نشان دهنده آستانه ظهور و بشارت ظهور است.  وی افزود: فاطمه زهرا حقیقت باشکوهی است که وقتی وارد محشر می شود ندا می رسد سرها را پایین اندازید که فاطمه می خواهد از محشر عبور کند.  سرلک گفت: وقتی کسی مادر شد، خدا همه صفات خوب عالم را در نسبت با من که فرزند او هستم به او می دهد. آن وقت رسول خدا که خودشان پدر عالم اند و خطاب به امیرالمومنین می فرمایند «انت و انا ابوا هذه الامه»؛ فاطمه را مادر خود خطاب می کند. این عظمت بزرگی است.  وی در مورد فراز اول زیارتنامه حضرت زهرا که می فرماید «یا ممتحنه امتحنک الله قبل ان یخلقک» گفت: مضامین این زیارت بسیار بلند است. در اوایل دعای ندبه هم به همین مضمون اشاره شده که خدای متعال برای کسانی که می خواهند بارهای بزرگی را به دوش بکشند امتحان های دشواری را قرار می دهد. حتی برای حضرت زهرا(س) و اباعبدالله. چون اینها می خواهند عالم را سرپرستی کنند و تاریخ را به سمت الله هدایت کنند. لذا باید ظرفیت توحیدی و نورانیت محضی داشته باشند که در آن ذره ای ضعف وجود نداشته باشد و در همه ابعاد وجودی باید امتحان پس دهند چون خدای متعال سمت بزرگی را می خواهد به عهده آنها بگذارد.  تاثیر عملی زندگی صدیقه طاهره(س) در زندگی ما  سرلک در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه چه رابطه عینی میان بین زندگی امروز ما با زندگانی حضرت صدیقه طاهره(س) برقرار کرد، گفت: مقاماتی که همه کسب کرده اند در اثر مجاهدات ها و مراقبت ها بوده است البته هیچ کس با اهل بیت قابل قیاس نیست اما لازم است و امکان پذیر است که در مسیر آنها قدم برداریم. اهل بیت الگوهایی نیستند که ما بخواهیم صرفاً به آنها افتخار کنیم بلکه باید به آنها تمسک بجوییم.  وی ادامه داد: در خانه و خانواده ای که حضرت زهرا داشتند باید بدانیم که این خانه غرق محبت اعضا نسبت به هم بود. حسنین می فرمودند وقتی ما دور سفره می نشستیم مواظب بودیم مبادا لقمه ای که مادر ما دوست دارد را زودتر برداریم. اعضای این خانواده نهایت عشق را به یکدیگر داشتند.  وی افزود: اینکه می گوییم حضرت زهرا در اوج کمالات است بخش عمده ای از رسیدن به این اوج مربوط به شیوه همسرداری و تربیت فرزند آن حضرت است. باید گفت عشق در خانواده فاطمه زهرا سکه رایج بود.  سرلک گفت: اگر کسی در خانه با همسرش بداخلاقی کند نمی تواند به واسطه نماز و روزه و... به جایی برسد. باید روابط فرد با همسر تنظیم شود. زن و شوهر وقتی بر اساس محبت و دوستی با هم حرف می زنند، از الگوی زهرای مرضیه(س) بهره مند می شوند.  وی ادامه داد: حضرت رسول می فرماید «مَن کان له أمرأةٌ تُؤذیه لم یَقبلِ اللهُ صلاتَها، ولا حسنةً مِن عملها، حتّی تُعینَه وتُرضیَه، وإن صامتِ الدهر ...» اگر کسی همسرش را اذیت کند اگر نماز بخواند و روزه بگیرد و بنده آزاد کند و... فایده ندارد.  وی در پایان گفت: در هر زمانی و در هر شرایطی که انسان باشد می تواند در مسیر زندگی فاطمی حرکت کند. خانواده قرآنی که خانواده حضرت زهرا(س) اوج آن است، خانواده ای است که «جعل بینکم موده و رحمه» عشق ورزی و محبت در آن وجود دارد و حتی در خطاب کردن یکدیگر مواظبت دارند. لذا خانه معنوی و خانه فاطمی پر از محبت است.  کلمات سوره کوثر در قرآن استثنایی است  حجت الاسلام سید حمید میرباقری در توضیح سوره کوثر و تفسیرهای مربوط به آن گفت: کوچکترین سوره قرآن، سوره کوثر است. نکته این است که کلمات این سوره در کل قرآن استثنایی است. کلماتی مانند «اعطیناک»، «کوثر»، «فصل» و... در هیچ کجای قرآن نیامده است. این سوره با همه کوچکی اش بعه لحاظ ظاهری می خواهد یک حقیقت بسیار مهم و بزرگی را بیان کند و آن حقیقت این است که ای پیامبر تو آنقدر در نزد ما مقام و منزلت داری که ما به تو کوثر می دهیم. یعنی خدای متعال به کس دیگری کوثر عنایت نکرده و این مختص پیامبر است.  وی ادامه داد: در معنای کوثر گفته اند که عبارت از خیر فراوان است. این کسی که منشاء خیرات فراوان است چه کسی است؟ برخی گفته اند، مراد نهر بهشتی است، یا مراد علم یا قرآن و... است. آیا این می تواند درست باشد؟  وی افزود: علامه طباطبایی می فرماید اگر کوثر را هر چیزی غیر از ذریه و اولاد فراوان معنا کنید آیه آخر بی معنا و بی فایده است. عرب به کسی که اولادی ندارد، ابتر می گوید که معنای توهین آمیزی دارد و به معنی حیوان دم بریده نیز آمده است.  میرباقری گفت: اگر مراد علم و یا نهر و... باشد، آیه آخر معنا ندارد. لذا علامه طباطبایی می فرماید اینجا کوثر فقط یک معنا می تواند داشته باشد و آن فاطمه زهرا(س) است.  وی افزود: خدا سه پسر به پیامبر عطا کرد و هر سه پسر زمان حیات پیامبر از دنیا رفتند. یکی عبدالله، یکی قاسم و یکی ابراهیم است. عبدالله و قاسم ظاهراً در قبرستان ابوطالب مدفونند و ابراهیم در بقیع دفن است.  وی گفت: پیامبر فرمود هیچ پیامبری به اندازه من اذیت نشد و در روایت فرموده اند مراد از این اذیت و آزار، اذیت روحی بوده است چراکه قلب و دل پیامبر را شکستند. وقتی قاسم از دنیا رفت و پیامبر او را دفن کرد، فردی به پیامبر گفت «لاجرم لقد اصبح ابتر» بالاخره تو دم بریده شدی. اینگونه به پیامبر جسارت کرد.  میرباقری گفت: برخی مفسرین در مورد سوره کوثر گفته اند که خدای متعال این سوره را برای دلخوشی و خشنودی دل پیامبر نازل کرده است.  خداوند با کوثر یعنی با فاطمه(س)، پیامبر را عالمگیر کرد  وی ادامه داد: لذا خداوند با کوثر یعنی با فاطمه(س)، پیامبر را عالمگیر کرد. خدای متعال از صلب حسن و حسین(ع) چنان عالم را پر از سادات بنی زهرا کرده که مرحوم علامه قزوینی در حدود چهل یا پنجاه سال پیش با آماری که از کشورهای مختلف تهیه کرده بود، می نویسد امروز روی کره زمین سی و پنج میلیون نفر فرزندان فاطمه نفس می کشند. این در حالی است که از اولاد دشمنان پیامبر نامی باقی نمانده است و این اعجاز سوره مبارکه کوثر است.  وی در پایان گفت: یک پیام این سوره این است مراقب زبانت باش که اگر خدا پشت مظلوم قرار بگیرد عالم را زیر و رو می کند. پیام دیگر این سوره این است که اگر همه عالم با تو دشمنی کنند ولی تو با خدا باشی، خدا تو را بالا می برد. بر سر پیامبر در آن روز خاکستر می ریختند ولی امروز نام پیامبر فراگیر شده است. ]]> تاريخ و حماسه Sun, 19 Mar 2017 04:35:50 GMT http://asremrooz.ir/vdcgyw9qzak9yu4.rpra.html «مصحف» و «لوح» فاطمۀ زهرا(س) چیست و وارث آنها کیست؟ http://asremrooz.ir/vdcjotevxuqehaz.fsfu.html به گزارش عصر امروز محمدحسین رجبی‎دوانی، محقق تاریخ اسلام و عضو هیئت علمی دانشگاه امام حسین(ع)، درباره مصحف و لوح حضرت فاطمه زهرا(س) اظهار کرد: «لوح» حضرت زهرا(س) هدیه‎ای الهی بود که خداوند برای پیامبر اکرم(ص) فرستاد و ایشان نیز به حضرت زهرا(س) اهدا کرد.  این محقق تاریخ اسلام با بیان این مطلب که در این لوح اسامی، فضیلت و جایگاه والای حضرات معصومین(ع) نگاشته شده است، گفت: بر اساس گزارش‌های روایی و تاریخی وارد شده، این لوح، سبز رنگ و بسیار درخشان همچون زمرّد است که روزی جابر بن عبدالله انصاری توفیق مشاهدۀ این لوح را در محضر حضرت زهرا(س) پیدا کرد و از روی آن نسخه‎ای را برای خود نوشت.  وی دربارۀ مصحف حضرت زهرا(س) نیز یادآور شد: این مصحف، فضیلتی ویژه برای حضرت فاطمه زهرا(س) محسوب می‌شود که بعد از وفات پیامبر اکرم(ص)، جبرئیل که فقط مأمور نزول بر پیامبران اولوالعزمِ صاحب شریعت بود، بر حضرت زهرا(س) حاضر می‌شد و اخباری را از آینده و عالم غیب که قرار بود بعدها در امت اسلامی واقع شود، به ایشان عرضه می‌‏داشت.  عضو هیئت علمی دانشگاه امام حسین(ع) با بیان اینکه حضرت زهرا(س) جبرئیل را می‌دیدند و صدای او را می‎شنیدند، گفت: در جریان نزول جبرئیل(ع) بر فاطمه زهرا(س) و بیان نکات و اخبار آینده به ایشان، امیرالمومنین(ع) به عنوان کاتب مصحف زهرا(س) عمل می‌کردند و آنچه را که حضرت زهرا(س) از جبرئیل می‎شنیدند، بر امیر‏المؤمنین(ع) بیان می‌کردند و ایشان نیز آنها را می‎نوشتند. امیرالمومنین(ع) بر حضرت زهرا(س) ولایت داشتند، اما جبرئیل را نمی‎دیدند و صدای او را نمی‎شنیدند.  رجبی‎دوانی با تأکید بر اینکه این مصحف به همراه لوح حضرت زهرا(س) از ذخایز امامت هستند که از امام پیشین به امام بعدی به ارث رسیده است، خاطرنشان کرد: اکنون این مصحف و لوح در اختیار امام زمان(عج) است و در زمان ظهور آن دو را خواهند آورد و در کنار دیگر ودایع الهی همچون قرآنِ امیر‏المؤمنین (ع)، ذوالفقار و ... نمایان خواهند کرد. ]]> تاريخ و حماسه Sun, 19 Mar 2017 04:14:39 GMT http://asremrooz.ir/vdcjotevxuqehaz.fsfu.html