سایت تحلیلی خبری عصر امروز - آخرين عناوين تاريخ و حماسه :: rss_full_edition http://asremrooz.ir/history Thu, 17 Aug 2017 10:46:21 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 {FILE_SERVER_DOMAIN}/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط سایت عصر امروز http://asremrooz.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام سایت عصرامروز آزاد است. Thu, 17 Aug 2017 10:46:21 GMT تاريخ و حماسه 60 ماجرای داعشی‌هایی که محسن حججی به هلاکت رساند http://asremrooz.ir/vdcdns0x9yt0fk6.2a2y.html به گزارش عصر امروز این روزها کمتر کسی هست که محسن را نشناسد. حتی آنهایی که زیاد با دنیای مجازی سر و کاری ندارند محسن را می شناشند. وقتی خدا بخواهد به بنده ای عزت بدهد و او را بزرگ کند؛ می شود همین محسن حججی. با رفتن محسن خیلی ها از خواب غفلت بیدار شدند و برعکس تصور دشمن اتحادی عجیب در بین آحاد مردم به وجود آمد. که حقیقت زنده بودن شهید را می توان به خوبی درک کرد. امروز با دوستان و همرزمان محسن هم صحبت شده ایم تا چندخاطره‌ هرچندکوتاه برای مخاطبان مشرق بیان کنند.  همرزم و فرمانده محسن حججی : از زمان حضور محسن در سپاه مدت زیادی نمی‌گذرد. بعد از دوره‌ی آموزشی به‌عنوان نیروی جدید پیش من آمد. یک روز برای اینکه ایشان را نسبت به زرهی توجیه کنم به همراه هم در آشیانه تانک‌ها رفتیم. قرار بود از دریچه‌های زیر تانک بازدید کنیم و برای سرویس تعدادی از آن‌ها را بازکنیم. به همراه هم داخل پاچال رفتیم بعد از اینکه کارمان تمام شد برای بستن دریچه‌های زیر تانک نیاز بود باهم همکاری کنیم. چون هم بد جا قرار داشتند و هم سنگین بودند. زمانی که ایشان دریچه‌ها را نگه داشتند و من می‌بستم با یکدست دیگر پیچ‌های قسمت دیگر را محکم می‌کرد. به او گفتم: آن‌ها را بعد محکم می‌کنم. گفت: مؤمن باید زرنگ باشد. از همه‌ی اعضای بدنش به‌درستی استفاده کند. وقت و پول بیت‌المال هدر نرود؛ و جسم ما هم آماده برای روزهای سخت باشد؛ و وقتی خوب توجه کردم دیدم به گوشی که سخنرانی حاج‌آقا عالی را پخش می‌کند گوش می‌دهد. زیر لب هم ذکر یا ستارالعیوب می‌گوید. گفتم: ما کجا و روح بلند شما کجا. تا اینکه بعد از شهادت با خودم فکر می‌کردم پی بردم که آن آمادگی و رشادت در زمان دستگیر شدن حاصل زحمت‌های فروان بود که متحمل می‌شد. تا توانست این‌گونه سربلند باشد.  در مرحله آخر که ما باهم به سوریه رفته بودیم یک روز روی یک‌تکه سنگ روی تپه‌ای نشسته بود، رفتم کنارش و گفتم: چرا غمگینی؟ اینجا برای چی نشستی؟ گفت: دنبال یک ترکش سر گردونم یا یک تیر که بیاید به سینه من بخورد. آمادگی اعتقادی بسیار خوبی داشت با توجه به اینکه نیروی جدید بود و اولین بار بود در سوریه حاضرشده بود واقعاً شجاع بود و هر کس ایشان را می‌دید فکر می‌کرد چند سال هست در سوریه می‌جنگد به لحاظ تخصص زرهی هم خیلی زود خودش را رسانیده بود به خیلی از بچه‌های زرهی که سابقه‌های زیادی داشتند. ازلحاظ دینی هم شد سالار شهدای مدافع حرم در تمام زمینه‌ها واقعاً مجاهدانِ تلاش کرد و درنهایت به آرزویش رسید.  همرزم محسن : مهر و آبان سال ۹۴ همان روزهایی که بچه‌های لشگر زرهی هشت نجف یکی‌یکی پرپر می‌شدند. (موسی جمشیدیان و حسن احمدی و کمیل قربانی و محمدجواد قربانی و حمیدرضا دائی تقی و پویا ایزدی.) محسن هم همراهشان در سوریه بود. یک دریچه زیر تانکشان باز شد با یکی بچه‌ها زیر تانک رفتند. باید بسته می‌شد. همین‌طور درازکش زیر تانک شروع کردند به درست کردنش. خاک آنجا خیلی ناجور بود ما به او میگیم خاکِ مرده که در اثر تردد زیاد ادوات زرهی شنی دار به این شکل درمی‌آید.  درست یادم نیست ولی فکر کنم یکی دوساعتی طول کشید تا به‌سختی و با زحمت درستش کردند. بااینکه تازه از یک شهر دیگر در فاصله خیلی دور تانک را آورده بودند. وقتی کارشان تمام شد و بلند شدند تمام بدن و لباس‌هایش و حتی ریش و موی سرشان با خاک یکی بود جوری که انگار مجسمه گلی‌اند. سردار امینی هم آنجا بود آن‌قدر از این خلوص در کارشان خوشحال و بی‌قرار بود که تا مدت‌ها هر جا می‌رفت از حججی و دوستش می‌گفت. جاهای مختلف. انگار ایشان هم یک‌چیزی در وجود محسن دیده بود. بعد هم تانک را که مدل نسبتاً جدیدی بود بردند بالای تپه و ده‌ها گلوله با دقت بالا نصیب دشمن کردند و تلفات زیادی هم دادند. آن روزها سردار دل‌ها خودش مستقیماً عملیات را زیر نظر داشت و خیلی از این عملیات راضی بود و کلی برای بچه‌ها پیام تشکر فرستاد؛ و البته محسن ماقبل از شهادتش ضربه سنگینی به تروریست‌ها وارد کرده و خدا فقط می‌داند که چندتایی را آن روز هلاک کرد. این جمله‌اش هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که به فرمانده می‌گفت حاجی هر کاری که دستور بدید من انجام می‌دهم فقط شما به من بگو کجا را باید بزنم.  البته این جمله را در خط مقدم و در برابر موشک‌های تاو آمریکایی گفتن کار هرکسی نبود. چند روز بعد هم دشمن تانکش را با موشک هدف قرارداد که به اذن خدا آسیب جدی ندید و مثل‌اینکه خدادوست داشت محسن را حسین وار ملاقات کند. ]]> تاريخ و حماسه Thu, 17 Aug 2017 04:46:53 GMT http://asremrooz.ir/vdcdns0x9yt0fk6.2a2y.html رهبر انقلاب چه زمانی نماز صبح را می‌خوانند؟ http://asremrooz.ir/vdcfcmd01w6dyta.igiw.html به گزارش عصر امروز آیت الله ری شهری در خاطرات خود که از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده به جلسات خود با رهبر انقلاب اشاره می‌کند. در بخشی از این خاطرات آمده است:  روز ۸ آذر ۸۴ در دیدار با مقام معظم رهبری مباحث مختلفی مطرح شد. ... آخرین موضوعی که با ایشان مطرح کردم، زمان پخش اذان صبح از رادیو و تلویزیون بود که مقداری زودتر از وقت شرعی است و درخواست کردم دستور دهند کمی دیرتر پخش شود تا کسانی که بلافاصله بعد از اذان نماز می‌خوانند، نمازشان دچار مشکل نشود.  در ادامه نیز به خاطره‌ای از مرحوم حاج‌احمدآقا در همین زمینه اشاره کردم:  زمانی حضرت امام به لحاظ احترامی که برای آیت الله خوانساری قائل بودند، کسی را خدمت ایشان فرستاده بودند تا اگر کاری دارند به امام منتقل کنند. ایشان گفته بودندک کار خاصی نیست، فقط رادیو کمی اذان را زود می‌گوید و بفرمایید کمی دیرتر پخش شود.  آیت الله خامنه‌ای فرمودند: حرف آیت الله خوانساری در آن زمان درست بود و بعد از بررسی‌های کارشناسانه، درخواست ایشان عملی شد و لذا اذانی که الان از رادیو پخش می‌شود، حدود ۱۵ تا ۲۰ دقیقه بعد از زمانی است که ایشان به آن اعتراض کرده بود.  ایشان در ادامه گفتند: با این وصف من خودم احتیاط می‌کنم و حدود دوازده دقیقه بعد از اذان فعلی، نماز صبح را می‌خوانم.  عرض کردم: ممکن است بعضی از مردم این احتیاط را نداشته باشند و نمازشان مشکل پیدا کند.  فرمودند: خیر، اشکالی ایجاد نمی‌شود. کسانی که یقین پیدا می‌کنند که صبح شده و نماز می‌خوانند،‌ نمازشان صحیح است و آنها هم که یقین پیدا نمی‌کنند، چند دقیقه‌ای در اقامه نماز خود تأخیر می‌اندازند. [۱]  ۱- خاطره‌ها، محمد محمدی ری‌شهری، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۹۴، صص ۶۵۴-۶۵۵. ]]> تاريخ و حماسه Thu, 17 Aug 2017 04:10:13 GMT http://asremrooz.ir/vdcfcmd01w6dyta.igiw.html صلی الله علیک یا سلطان اباالحسن یا علی بن موسی الرضا(ع) http://asremrooz.ir/vdcgyw9xzak9qt4.rpra.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز، ماه ذی القعده از آن جهت که ولادت امام رضا (علیه السلام) در آن واقع شده است، ماه آن امام بزرگوار گفته می شود لذا در این ماه زیارت امام رضا (علیه السلام) از راه دور و نزدیک اجر و ثواب بسیاری دارد، که البته در این میان روز 23 ذی القعده مورد سفارش ویژه است و بنا بر روایتی روز شهادت امام رضا(علیه السلام) و روز زیارتی آن حضرت نیز می باشد و بر خواندن زیارت آن حضرت از راه دور و نزدیک تاکید شده است.  علامه مجلسی(ره) درباره این روز می گوید: زیارت حضرت رضا (علیه السلام) در روزهای مقدس اسلامی افضل است؛ خصوصا روزهایی که اختصاص به آن حضرت دارد. مثل روز ولادت (11 ذیقعده) و روز شهادت آن حضرت (مطابق مشهور آخر ماه صفر). سپس از کتاب اقبال مرحوم سید بن طاووس استحباب زیارت آن حضرت را در روز 23 ذی القعده (طبق روایتی روز شهادت آن حضرت) نیز نقل می کند .(بحارالانوار جلد 99 صفحات 43و 44)همچنین رسول گرامی اسلام(صلی و علیه و آله) در رابطه با زیارت امام رضا(علیه السلام) می‌فرمایند: هیچ شخص گرفتاری نیست که امام رضا(علیه السلام) را زیارت کند، جز اینکه گرفتاری او برطرف می‌شود و هیچ شخص گنه‌کاری نیست که حضرت را زیارت کند، مگر اینکه گناهانش بخشیده می‌شود. همچنین امام رضا(علیه السلام) خود، در رابطه با زیارت‌شان می‌فرمایند:«کسی که مرا زیارت کند مانند این است که رسول خدا(صلی و علیه و آله) را زیارت کرده است.»توصیه آیت الله بهجت برای زیارت امام رضا (علیه السلام)  زیارت شما قلبی باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهید، اگر حال داشتید به حرم بروید. هنگامی که از حضرت رضا(علیه السلام) اذن دخول می‌طلبید و می‌گویید: « أأدخل یا حجة الله: ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟ » به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحولی در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت(علیه السلام) به شما اجازه داده است. اذن دخول حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) گریه است، اگر اشک آمد امام حسین(علیه السلام) اذن دخول داده‌اند و وارد شوید.   اگر حال داشتید به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما به وجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. سه روز روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید.   زیارت امام رضا (علیه السلام) از زیارت امام حسین(علیه السلام) بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین(علیه السلام) می‌روند. ولی فقط شیعیان اثنی‌عشری به زیارت حضرت امام رضا (علیه السلام) می‌آیند.و در انتها با خواندن صلوات خاصه حضرت رضا علیه السلام ایشان را از راه دور زیارت می کنیم به امید آنکه حضرتش به زودی زود ما را به حضور بپذیرند: ]]> تاريخ و حماسه Wed, 16 Aug 2017 06:43:37 GMT http://asremrooz.ir/vdcgyw9xzak9qt4.rpra.html سروده حسینی برای شهید حججی: چهره لبخند تو قابل ترسیم نیست http://asremrooz.ir/vdch-xnik23nzkd.tft2.html به گزارش عصر امروز، چند روزی است که خبر شهادت «محسن حججی» از دلاوران و پاسداران حریم اهل‌بیت(ع) منتشر شده است، کسی که از جهادگران و از اعضای فعال موسسه شهید احمد کاظمی بود، وی در عملیاتی مستشاری نزدیک مرز سوریه با عراق به اسارت گروه تروریستی داعش درآمد و پس از 2 روز به دست تروریست‌های تکفیری در سوریه شهید شد.  این جهادگر فرهنگی از فعالان ترویج و تبلیغ کتاب بود و اقدامات جهادی را در اردوهای سازندگی برای خدمت به مناطق محروم انجام داده و از خادمین راهیان نور در مناطق عملیاتی دوران دفاع مقدس بود. شهید محسن حججی 25 ساله و  اصالتاً اهل نجف آباد اصفهان بود که از وی  فرزندی 2 ساله به یادگار مانده است.  * «سید عبدالله حسینی» از شاعران کشورمان قطعه شعری را سروده و آن را به شهید مدافع حرم «محسن حججی» تقدیم کرده است:  تیغ بکش بر رگم کز تو مرا بیم نیست سر چو نباشد جدا قابل تقدیم نیست   سر که جدا شد سر است  تا که نخورده است تیغ بر تن عشاق جز غده بد خیم نیست  باز سر انداختیم تا که بدانند فاش در سر جان برکفان باور تسلیم‌ نیست  شام و حلب کربلاست حرمله آل سعود شمر زمان جز همان داعش دژخیم نیست   حای حسین افتاد سوره یاسین بخوان  محسن بی سر شده از چه ترا میم نیست  محسن اگر گل شده است جشن شهادت بگیر برگ‌گل لاله را مجلس ترحیم‌ نیست  نرخ سرم را مسنج با درم و با دلار آنکه ز سر بگذرد فکر زر و سیم‌ نیست  یک ژن خوب این چنین میکندت سربلند گل شدن آب و خاک قابل تعلیم‌ نیست  با سر سردار عشق سلفی عزت بگیر پیره زنی عشوه گر در خور تکریم نیست  ماه محرم هنوز نامده رفتی که هان ظهر دهم منحصر در مه تقویم نیست  گفتمش آهسته تر گفت ندارم توان گفتمش امشب بمان گفت که تصمیم‌ نیست  سر بفشاندی چنان پای هدف که مرا پیش سرت چاره جز کرنش و تعظیم نیست  گنگ‌ شده پیش تو شعر و غزل با کلام چهره لبخند تو قابل ترسیم نیست  رفت به سوی حسین، محسن ما سر بدست سر چو نباشد جدا قابل تقدیم نیست ]]> تاريخ و حماسه Wed, 16 Aug 2017 04:42:20 GMT http://asremrooz.ir/vdch-xnik23nzkd.tft2.html کسانی که در مجلس دنبال عکس یادگاری بودند بیایند و با آزادگانی که باعث اقتدار کشورند عکس بگیرند http://asremrooz.ir/vdcjite8auqevxz.fsfu.html به گزارش عصر امروز، حجت الاسلام و المسلمین سید محمدعلی آل‌هاشم در مراسم شب خاطره آزادگان موصل 2 در تالار مصلای امام خمینی(ره) تبریز با تأکید بر اینکه آزادگان از آزمون دشوار اسارت بیرون آمده و رنج غربت و فراق را ایثارگونه به دوش کشیدند تا اقتدار و سربلندی ایران را تجلی دهند، اظهار داشت: آزادگان نشانه‌های ایثار ملت بزرگ و سربلندی ایرانی هستند که در برابر دشمن سر خم نکرده‌اند و بدون تردید عزت انقلاب مرهون ایستادگی آزادگان است.  وی ابراز کرد: اگر امروز شاهد استقلال و امنیت بی‌نظیر کشور در منطقه هستیم متأثر از فداکاری ایثارگران و آزادگان قهرمان و غیور مردان کشور اسلامی است.  آل هاشم ضمن اشاره به عظمت آزادگان، گفت: کسانی که اخیرا در مجلس شورای اسلامی دنبال عکس یادگاری بودند؛ بیایند  و با این اسرا که باعث اقتدار کشورند؛ عکس بگیرند.  نماینده ولی فقیه در آذربایجان شرقی با بیان اینکه استکبار در جنگ هشت ساله علیه ایران به دنبال براندازی نظام اسلامی بود؛ افزود: دشمنان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی 19 ماه از شیوه‌های مختلف از جمله ترور برای، تصرف خاک میهن در استان حساس خوزستان و تسلط بر نفت منطقه را دنبال می‌کردند و به خاطر ایستادگی  و ایثار رزمندگان  و مردم به هیچ یک از آرزوهای خود نرسیدند.  امام جمعه تبریز ضمن تاکید بر عظمت وجودی آزادگان به عنوان گنجینه‌های ارزشمند؛ بیان داشت: امیدواریم مسؤولان دولتی قدر شما آزادگان را بدانند.  وی با اذعان به اینکه امروز مسیر حرکت امام(ره) را رهبر انقلاب پاسداری می‌کنند؛ ادامه داد: دشمنان هر چقدر ما را بترسانند؛ اثر ندارد و در طول سالهای گذشته نشان دادیم هر چه فشار بر ما بیشتر شده؛ مقاومت مردم هم بیشتر بوده و ما پیروز بودیم.  آل هاشم در پایان با قرائت شعری به سخنان خود پایان داد: ما شیشه‌ایم و باک نداریم از شکست؛ شیشه هر آنچه می‌شکند تیزتر می‌شود.  گزارش فارس حاکی است چهارمین همایش سراسری آزادگان موصل 2 با برگزاری مراسم مختلف فرهنگی، هنری، اجتماعی به مدت سه روز برگزار شد.  سه همایش قبلی آزادگان موصل 2 در شهرهای مشهد، اهواز و اصفهان طی سال‌های 1387، 1390 و 1393 برگزار شده بود.  اردوگاه موصل 2 که بیشتر اسرای ایرانی در بند آن را رزمندگان شرکت‌کننده در عملیات خیبر تشکیل می‌دادند، به نام اردوگاه خیبری‌ها شهرت یافت که در آن حدود 6 هزار اسیر ایرانی نگهداری می‌شد. ]]> تاريخ و حماسه Tue, 15 Aug 2017 20:06:12 GMT http://asremrooz.ir/vdcjite8auqevxz.fsfu.html همسرشهید حججی: چیزی جز زیبایی ندیدم http://asremrooz.ir/vdcfxmd00w6dyxa.igiw.html به گزارش عصر امروز، حالا کسی نمانده که این عکس را ندیده باشد، کسی نمانده که ماجرای سربریده شهید مدافع حرم محسن حججی را نشنیده باشد؛ جوانی که تیرماه ۱۳۷۰ در اصفهان به‌دنیا آمد و مردادماه ۱۳۹۶ در سوریه به شهادت رسید. حالا همه جا پر است از قصه رشادت جوانی دهه هفتادی که ایمان و عشق روئین‌تن‌اش کرده؛ جوانی که آرزویش شهادت بوده. آرزویی که حالا یک طور خاص، یک شکل غریب، رنگ حقیقت گرفته؛ محسن سرش را داده و بال درآورده و پرواز کرده سمت آسمان.  ما با « زهرا عباسی» همسر این شهید مدافع حرم، به بهانه شهادت همسرجوانش به‌گفتگو نشسته‌ایم. شیرزنی که تمام قد پشت همسرش ایستاده و می‌گوید:« شهادت محسن افتخارخانواده ‌ماست. »  خانم عباسی چطور با شهید حججی آشنا شدید؟  اگر ماجرای آشنایی ما را کسی از محسن می‌پرسید می‌گفت ما بواسطه شهدا باهم آشناشدیم، حالا من هم همان رامی‌گویم: ما بواسطه شهدا آشنا شدیم. من در یک نمایشگاه که مربوط به دفاع مقدس و بزرگداشت شهدای این دوران بود کار می‌کردم، همسرم هم در یک دوره‌ای آنجا با ما همکار شد، همدیگر را دیدیم و به قول ‌محسن، این شهدای دفاع مقدس بودند که واسطه آشنایی ما شدند.  چه خصوصیتی در ایشان دیدید که فکر کردید می‌تواند شریک زندگی‌تان باشد؟  من همیشه از خدا می‌خواستم که کسی را در مسیر زندگی ‌من بگذارد که حضرت زهرا(س) تائیدش کرده باشد، این آرزوی قلبی‌ام بود و وقتی محسن را دیدم، با تمام وجودم حس کردم که دلش یک جور خاصی با اهل بیت است، حس کردم اگر یک نفر باشد که حضرت زهرا(س) در این دوره و زمانه بخواهد تائیدش کند، ‌ همین محسن است، همین طور هم شد حالا می‌بینم که حضرت زهرا (س) هم ایشان را تایید کرد.  چند وقت با همدیگر زیر یک سقف زندگی کردید؟  ما ۱۱ آبان ۹۱ عقد کردیم؛ ۹ مرداد ۹۳ ازدواج کردیم و زیر یک سقف رفتیم. تنها فرزندمان علی، هم ۲۴ فروردین ۹۵ به‌ دنیا آمد.  در این چند روز تصاویر زیادی از همسر شما منتشر شده که نشان می‌دهد درکار جهادی خیلی فعال بوده.  بله همین طور است. محسن از همان نوجوانی در کارهای فرهنگی فعال بود، همیشه در اردوهای جهادی شرکت می‌کرد. یکی از اعضای فعال موسسه شهیدحاج احمد کاظمی بود و کلا فعالیت‌های جهادی‌اش را از همینجا شروع کرد و حالا که نگاه می‌کنم می‌بینم حتی مسیر زندگی‌اش را هم ازهمین موسسه پیدا کرد و ادامه داد. محسن همیشه در پایگاه بسیج فعال بود، این اواخر در فضای مجازی از نظر فرهنگی بسیار فعال بود، می‌گفت مقام معظم رهبری وقتی که فرموده‌اند : «جواب کار فرهنگی باطل، کار فرهنگی حق است. » تکلیف ما را در انجام کار فرهنگی روشن کرده‌اند و ما نباید این عرصه فرهنگی را خالی بگذاریم و واقعا دغدغه اش کار فرهنگی بود. محسن خیلی خیلی زیاد کتاب می‌خواند، هروقت هم جایی به مشکل می‌خورد و گیر می‌کرد، می‌گفت حتما کتاب کم خواندم که اینجوری شده.  چطور شد که مدافع حرم شد؟  قضیه‌اش طولانی است...محسن همیشه فعالیت‌های‌ جهادی و فرهنگی داشت اما موقعی که به‌ خواستگاری من آمد هنوز عضو سپاه نبود، یعنی بحث مبارزه و... هنوز در زندگی‌اش مطرح نشده بود، با این حال علاقه زیادی به شهادت داشت. یادم است سر سفره عقد که نشسته ‌بودیم، به من گفت :« الان فقط من و تو، توی این آینه مشخص هستیم، از تو می‌خواهم که کمک کنی من به سعادت و شهادت برسم. » من هم همانجا قول دادم که در این مسیر کمکش‌ کنم. در این چند سال هم همیشه همه تلاشم این بود که این خواسته‌ای را که سر سفره عقد از من داشت، انجام بدهم. حتی خودم از او خواستم که اگر امکان دارد، عضو سپاه بشود. گفتم خیلی دوست دارم همسرم سپاهی باشد. محسن چون خودش هم علاقه داشت، از این پیشنهاد استقبال کرد فقط گفت: «زهرا اگر من این مسئولیت را قبول کنم، هرجایی که اسمی از اسلام بیاید، می‌روم و از اسلام دفاع می‌کنم، چه مرزهای کشورخودمان باشد، چه یک کشور دیگر... تو با این قضیه مشکلی نداری؟ » گفتم نه...مشکلی ندارم.  واقعا نداشتید؟  نه، واقعا نداشتم. چون این راهی بود که محسن انتخاب کرده ‌بود، راهی بود که او را به آرزویش می‌رساند. بعد هم محسن با توجه به سوابق فعالیت‌های جهادی‌اش و خصوصیاتی که داشت توانست به عضویت سپاه دربیاید و ازهمان موقع که محسن عضو سپاه شد، بحث مدافعان حرم پیش آمد و تنها آرزوی همسرم این بود که اعزام به سوریه قسمت او هم بشود.  چرا این آرزو را داشت؟  می‌گفت اگر ما ۱۴۰۰سال پیش نبودیم که یار و یاور اهل بیت باشیم، حالا این فرصتی است که به ما داده شده و نباید این فرصت را از دست بدهیم. حتی دفعه اولی که می‌خواست اعزام شود، من باردار بودم، محسن آمد با خوشحالی گفت که بالاخره با کلی خواهش، اسم من درآمده و با اعزامم موافقت شده، ‌می‌خواهم بروم سوریه اما تو به کسی نگو که بارداری که مخالفت نکنند. من هم همین‌کار را کردم و محسن چند روز قبل ازمحرم ۹۴ اعزام شد و بعد از اربعین ۹۴ به خانه برگشت.  می‌دانستید، در کدام منطقه مشغول عملیات است؟  در ماموریت اولش بیشتر در حلب و لاذقیه عملیات داشتند.  بعد از اینکه از سوریه برگشت، چه حال و هوایی داشت؟  هم خوشحال بود هم یک حسرت عجیب داشت. دلیل خوشحالی‌اش این بود که می‌گفت فرصتی برایش فراهم شده که به وظیفه‌اش که دفاع از اسلام بوده عمل کند، همین‌طور چون سردار سلیمانی را ملاقات کرده بود خیلی خوشحال بود، ‌ چون از قبل آرزو داشت که یک روزی ایشان را از نزدیک ببیند. نسبت به سردارسلیمانی یک ارادت خاصی داشت و همیشه‌می‌گفت الگویش در زندگی سردار سلیمانی است. این دفعه دوم هم که رفت می‌گفت زهرا دعا کن من دوباره سردار را ببینم، می‌خواهم از او بخواهم کاری بکند که من همانجا در سوریه بمانم و تا تمام نشدن جنگ برنگردم ایران.  حسرتش برای چه بود؟  می‌گفت من در هر عملیاتی که داشتم، هر آن شهادت را می‌دیدم که به طرفم می‌آید اما نصیبم نمی‌شود. می‌گفت تیر به سمتم شلیک می‌شد اما از کنار سرم رد می‌شد، ترکش می‌آمد اما ترکش‌ها سرد بودند عمل نمی‌کردند، خمپاره بغلم زمین می‌خورد اما منفجر نمی‌شد... حتی یک بار وقتی داخل تانک بودم، تانک را زدند، همه گفتند که حتما شهید شدم اما من حتی یک خراش هم برنداشتم. بعد می‌گفت زهرا، لابد من یک جای کارم می لنگد، یک جای کارم اشکال دارد که شهید نمی‌شوم. گله می‌کرد که چرا من شهادت را می‌بینم اما شهادت به سمتم نمی‌آید... آن موقع من هنوز باردار بودم، می‌گفتم غصه نخور، صبر کن، حتما باید شرایطش مهیا باشد. محسن هم می‌گفت: من یک سقف بالای سر تو و این بچه درست کنم، ‌انشالله دیگر همه چیز حل می شود و می‌دانم که کارم حل است و همین طور هم شد روزی که سقف خانه ما را زدند و کار سقف تمام شد، ‌ من خبر اسارت محسن را شنیدم.  این دفعه دوم کی اعزام شد به سوریه؟  ۲۷ تیرماه اعزام شد.  این بار خداحافظی برایش سخت‌تر نبود؟ بالاخره علی به دنیا آمده بود و بعنوان یک پدر و یک همسر وابستگی محسن به خانواده‌اش قطعا بیشتر شده بود.  شاید باورتان نشود اما محسن واقعا راحت از من و فرزندمان دل کند. چون عشق اصلی‌اش خدایی بود. همه می‌دانستند که چقدر من ومحسن به همدیگر علاقه داشتیم، همه غبطه می‌خوردند به عشق بین من و شوهرم. اما او همیشه می‌گفت زهرا درعشق من به خودت و پسرمان علی شک نکن ولی وقتی که پای حضرت زینب(س) بیاید وسط، زهرا جان من شماها را می‌گذارم و می‌روم.  خود شما چطور؟ این دفعه دوم، حتی ته دل‌تان هم مخالف رفتنش نبودید؟  نه نبودم...چون آرزوی قلبی‌اش را می‌دانستم. به‌خاطر همین هیچوقت کاری نمی‌کردم که ناراحت باشد، ‌دوست داشتم از جانب من و علی خیالش راحت باشد و با خیال راحت برود. حتی یک بار همین اواخر که سوریه بود و زنگ زد گفتم محسن جان من اینجا کلاس معرفت نفس می‌روم، به من گفته‌اند که اگر از هر شهیدی بعد از شهادت بپرسند که شما برای چه آمدی و شهید شدی و او بگوید که آمدم از حرم دفاع کنم، این قبول نیست. گفتم محسن تو را به خدا نیتت را فقط برای خدا بکن. فقط و فقط برای خدا بجنگ. بگو خدایا من آمده‌ام از حرمین دفاع کنم برای رضایت تو... محسن این را که شنید گفت: زهرا، چقدر دلم را آرامتر کردی...حالا با خیال راحت اینجا هستم.  از اسارت محسن چطور باخبر شدید؟  سه شنبه بود که عکس محسن را در تلگرام دیدم.  همان عکس معروفی را که محسن را اسیر داعشی‌ها نشان می‌دهد؟  بله همان عکس را دیدم. من تلگرام محسن را روی گوشی خودم نصب کرده بودم، یک دفعه دیدم دریکی از گروه‌هایی که با دوستانش داشت، عکسی را فرستادند و گفتند برای آزادی این اسیر دعا کنید. من عکس را باز کردم و این اسیر محسن من است.  چه حالی داشتید؟  انتظار اسارتش را نداشتم به‌خاطر همین شوکه شدم اما چون محسن از من خواسته بود کمک کنم در مسیر شهادت باشد، آرزو کردم که به همان هدفش برسد. من می‌دانستم که اگر محسن الان هم شهید نشود، ‌اول و آخر شهید می‌شود، ‌چون مسیرش شهادت بود و با تمام وجودش شهادت را می‌خواست.  همسر شما در این عکسی که منتشر شده، ‌ آرامش عجیبی دارد، ‌ آنقدر که این آرامشش نظر همه را جلب کرده و در این چند روز خیلی ها از اسیری می‌گویند که بدون ذره‌ای ترس مقابل داعشی‌ها ایستاده. خودتان محسن را در این عکس چطور دیدید؟  همان طور که بود دیدم. شما این عکس را نگاه کنید، انگار نه انگار که شوهر من تیر خورده و اسیر دست داعشی هاست، عکس طوری است که انگار محسن، آن نیروی داعشی را اسیر گرفته. به چشم‌های شوهر من نگاه کنید، اصلا ترس در این چشم‌ها نیست، همه‌اش شجاعت است، دلیری است، ‌محسن توی این عکس مثل کوه است، با صلابت است. بگذارید یک خاطره‌دیگر برایتان تعریف کنم، من امسال به مناسبت روز مرد، یک انگشتر دُر نجف برای محسن هدیه خریدم، روی این انگشتر «یازهرا» حکاکی شده بود. وقتی محسن می‌خواست برای بار دوم اعزام شود، همه انگشترهایش را درآورد، الا این یکی. گفت من این یکی را با خودم می‌برم، من از اینها به‌خاطر حضرت زهرا(س) کینه دارم، ‌من تا لحظه آخر باید نشان بدهم که شیعه امیرالمومنین (ع) هستم. بعد من در این تصاویری که بعد از شهادت محسن از پیکر بی‌سرش منتشر شده، دقت کردم دیدم این انگشتر دستش نبود. مطمئتنم که داعشی‌ها انگشتر او را از دستش درآورده‌اند چون اسم حضرت زهرا(س) رویش حک شده بود.  خبر شهادت محسن را کی شنیدید؟  ساعت سه بامداد چهارشنبه... من اصلا خواب به چشمم نمی‌آمد، بعد از اینکه عکس اسارتش را دیده بودم مدام فکر می‌کردم که الان محسن در چه حالی است، یک دفعه دیدم در گروه های تلگرامی زدند که شهید بی‌سر، شهادتت مبارک... دیدم این شهید بی‌سر، محسن من است. همان موقع فهمیدم که محسن به آرزویش رسید. من افتخار کردم که محسن شهید شده، ‌گفتم خدایا شکرت که محسن به آرزویش رسید. همان موقع فکرکردم که چقدر شوهرمن پیش اهل بیت عزیز بود که از هرکدام یک نشانه‌گرفت و شهید شد. دیدم دشمن برای امام علی(ع) خنجر کشید، برای همسر من هم خنجر کشید، سر شوهرمن را مثل امام حسین(ع) ازتن جدا کردند، محسن مثل علی اکبر جوان بود، مثل حضرت زینب(س) اسارت کشید... دیدم ارادت شوهر من به اهل بیت آنقدر زیاد بود که از هرکدام یک نشانه گرفت و شهید شد.  یعنی تصویر پیکر بی سرهمسرتان را هم بعد از شهادت دیدید؟  بله من تصویر بدن بی‌سرش را دیدم، خیلی‌ها به من گفتند که این عکس را نبین، گفتند تو همان عکسی را ببین که محسن استوار ایستاده و اسیر شده، این یکی را نگاه نکن. اما من گفتم نه اینطور نگویید، مگر حضرت زینب(س) در مجلس یزید نفرمودند که «ما رعیت الا جمیلا. » من هم هیچ چیز جز زیبایی در این مسیر، در این عکس نمی‌بینم.  فکر می کنید وقتی علی بزرگ شد و این عکس را دید چه احساسی نسبت به این عکس داشته باشد؟  اگر علی آن جوری که من دوست دارم، تربیت شود و بزرگ شود، ‌ قطعا به این عکس افتخار می‌کند و قطعا همین مسیر را انتخاب می‌کند و انشالله مثل پدرش شهادت نصیب او هم می‌شود. علی با همین دوتا عکس یعنی اسارت و شهادت پدرش می‌فهد که او چقدر شجاع بوده، چقدرمرد بوده، ‌با غیرت بوده، ‌ با ایمان بوده.  حال وهوای شهر شما بعد از شهادت محسن چطور است؟ خبر را دیگر همه شنیده‌اند؟  نجف‌آباد الان عزادار محسن است. تا الان کسی نمانده که به خانه ما نیامده باشد، همه منتظرند که مراسم‌های محسن شروع شود. الان به ما گفته‌اند که تا دوشنبه صبر کنید، ‌تا معلوم شود که آیا پیکرش برمی‌گردد یا نه، ‌بعد برایش مراسم بگیرید.  دوست دارید پیکر همسرتان بگردد؟  جسم که فانی است، زیر خاک از بین می‌رود، ‌ من خودم محسن را بخشیدم به حضرت زینب(س) محسنِ من فدایی حضرت زینب(س) شد، می‌دانم که تا مزار محسن مثل حضرت زهرا(س) پنهان باشد، ‌حتما می‌تواند ایشان را ملاقات کند. اما به‌خاطر تسلی دل پدرو مادرش دوست دارم که پیکرش برگردد.  در صحبت‌هایی که شده از نحوه اسارت ایشان خبر دار شدید؟  بله گفتند که در منطقه التنف در مرز عراق و سوریه، محسن با همرزمانش عملیات داشتند، ‌ که داعشی‌ها بعضی‌ها را شهید و زخمی می‌کنند و از آن جمع فقط محسن اسیر می‌شود. دوستانش دیده ‌بودند که محسن تیر خورده و اسیر شده. بعد هم شنیدم که محسن را تیرباران کرده‌اند بعد هم سر از بدنش جدا کرده‌اند. اما من از این شهادت ناراحت نیستم، من خوشحالم، الان هم اگر گریه می‌کنم به‌خاطر اهل بیت گریه می‌کنم، به حال خودم گریه می‌کنم که از محسن جا ماندم. به هرکسی هم که به مجلس محسن می‌آید و گریه می‌کند می‌گویم خواهش می‌کنم اشک‌تان هدف دار باشد. برای حضرت زینب(س) اشک بریزید، ‌برای امام حسین(ع) اشک بریزید تا دل شهید من هم راضی بشود. ]]> تاريخ و حماسه Sat, 12 Aug 2017 04:30:12 GMT http://asremrooz.ir/vdcfxmd00w6dyxa.igiw.html ناراحتی محمد هاشمی از علی لاریجانی http://asremrooz.ir/vdch-iniv23nzwd.tft2.html به گزارش عصر امروز محمد هاشمی حدود ۱۳ سال، ریاست سازمان صدا و سیما را بر عهده داشت و در اوایل دهه هفتاد این مسؤولیت را به علی لاریجانی تحویل داد.  وی در هنگام تحویل مسؤولیت، گلایه‌هایی و ناراحتی‌هایی داشته است که علی لاریجانی در خاطرات خود نقل می‌کند.  آقای انوار، معاون سینمایی ملاقات داشت و از اکران فیلم‌های سینمایی در دهه فجر امسال در برخی نقاط تهران و استان‌ها خبر داد. او از تولیدات سینمایی امسال خیلی خرسند بود. در جلسه هیئت دولت شرکت کردم. محمدآقای هاشمی، مدیر عامل صدا و سیما،‌در حاشیه جلسه هیئت دولت درباره تغییر مدیریت صدا و سیما با من مذاکره کرد. ناراحت بود و می‌گفت با آقا صحبت کنید ۶ ماه این تصمیم به تعویق بیفتد. تاحدی از من دلگیر بود. داستان عجیبی شده؛ هم من از رفتن به صدا و سیما ناراحت هستم،‌ هم ایشان این‌گونه می‌اندیشد. [۱]  ۱- خاطرات روزنوشت علی لاریجانی در تاریخ ۹ بهمن ۱۳۷۲ منتشر شده در روزنامه جام جم مورخ ۱۳۸۳/۷/۴ ]]> تاريخ و حماسه Fri, 11 Aug 2017 05:13:52 GMT http://asremrooz.ir/vdch-iniv23nzwd.tft2.html آزادسازی حلب همه محاسبات آمریکا و سعودی را در منطقه به هم زد http://asremrooz.ir/vdchxinix23nzwd.tft2.html به گزارش عصر امروز به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌ خامنه‌ای، حضرت آیت‌الله امام خامنه‌ای در جریان سفر اخیرشان به مشهد مقدس و زیارت حرم مطهر حضرت علی بن موسی الرضا(علیه‌السلام)، در منزل شماری از خانواده‌های شهدا حضور یافتند و ضمن تجلیل از مقام شهیدان و صبر و ایثار خانواده‌های آنان، در سخنانی کوتاه به نکاتی در زمینه مسائل منطقه و اهمیت آزادسازی حلب، ارزش کار جوانان مدافع حرم و فضائل هم‌نشینی با خانواده شهدا اشاره کردند.  گریه‌ای همراه با شکر  حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با خانواده شهید محمد برازنده، در پاسخ به مادر شهید که گفت «من هیچ وقت برای شهادت فرزندم گریه نمی‌کنم، بلکه برای فرزندان سیدالشهدا گریه میکنم»، گفتند: «گریه کردن برای شهید هیچ اشکالی ندارد، گریه هم بکنید تا دلتان آرام بگیرد، منتها ناشکری نکنید».  همه کشور مدیون خانواده شهدا هستند  ایشان همچنین با حضور در منزل خانواده شهیدان یوسف و حسین رحیمی، تاکید کردند: همه کشور و همه ملت در درجه اول مدیون شهدا، و بعد هم مدیون خانواده‌های شهدا هستند. قدر پدران و مادران شهدا را باید دانست.  در مقابل سیاست به فراموشی سپردن شهدا ایستادگی کنید رهبر انقلاب در دیدار با خانواده شهیدان سیدمهدی و سیدهادی مشتاقیان، از وجود سیاستی برای به فراموشی سپردن شهادت، شهید و خانواده شهید خبر دادند و تاکید کردند: باید در مقابل چنین سیاستی ایستاد و خانواده‌های شهدا را عزیز کرد.  آزادسازی حلب همه محاسبات آمریکا و سعودی را در منطقه به هم زد حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با حضور در منزل خانواده شهید مدافع حرم جواد جهانی، به موضوع آزادسازی حلب اشاره کردند و گفتند: قضیه حلب اینقدر مهم بود که همه محاسبات امریکا، سعودی و غیره را در سوریه و در منطقه 180 درجه بهم زد و از بین برد و باعث شد خون شهدا هدر نرود. ایشان افزودند: این اتفاق به قدری عظمت دارد که نمیشود با تعبیرات انسانی آنرا بیان کرد.  عمق تحلیل جوانان معجزه انقلاب است  یک روز در کشور خودمان جنگ بود، تهران بمب‌باران میشد، دزفول بمب‌باران میشد، اهواز بمب‌باران میشد، مردم با پوست و گوشت خودشان جنگ را حس میکردند، خب یک عده‌ای میرفتند ــ البته همان روز هم همه نمیرفتند، یک عده‌ای میرفتند، اما یک عده‌ای میرفتند ــ خانواده‌ها صبر میکردند یک عده‌ای جوانها میرفتند به شهادت میرسیدند خب خیلی هم خوب بود، خیلی هم با ارزش بود، شهدا هم خیلی مقام عالی دارند، اما امروز یک جنگی یک جایی وجود دارد که مردم آن را با پوست و گوشت خودشان حس نمیکنند اما در عین حال میروند، ببینید این خیلی مهم است. حس نمیکنند جنگ را اما میروند چرا؟ برای خاطر اینکه میفهمند که قضیه چی است. این عمق فهم و این تحلیل درست قضایا این خیلی چیز مهمی است این معجزه‌ی انقلاب است، این را انقلاب این جوانها را، امثال این خانم را، امثال شما پدر مادرها را این انقلاب این‌جور تربیت کرده و پیش برده. این انقلابِ این‌جوری شکست خوردنی نیست وقتی که انقلاب این‌جور تأثیر میگذارد. امروز به نظر من تعداد کسانی که حاضرند برای خدا در راه‌های خطرناک قدم بگذارند از آن روزی که در ایران در جبهه‌های خودمان جنگ بود اگر بیشتر نباشد کمتر نیست.  هدفتان انجام تکلیف باشد و نه شهادت!  رهبر انقلاب اسلامی در باب سخن یکی از حضار که گفت: هدف همه بچه‌های مجموعه فرهنگی ما شهادت است، گفتند: «هدفتان شهادت نباشد. هدفتان انجام تکلیف فوری و فوتی باشد. گاهی اوقات هست که این جور تکلیفی به شهادت منتهی میشود، گاهی هم به شهادت منتهی نمیشود. البته آرزوی شهادت خوب است، اما هدف کار را شهادت قرار ندهید. هدف کار را کار قرار بدهید، کاری که باید انسان انجام بدهد و به آن اهداف نتایج کار برسد.»  همنشینی با خانوده شهدا خستگی مرا برطرف می‌کند  ایشان از افتخار همنشینی با خانواده شهدا نیز گفتند و افزودند: از هم صحبتی با خانواده‌های شهدا نه تنها احساس خستگی نمیکنم بلکه باعث میشود خستگی از امور دیگر هم برطرف شود.  شهدای مدافع حرم، چهره درخشان اسلام را نشان می‌دهند حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با خانواده شهید مدافع حرم محمد اسدی خطاب به خانواده شهدای مدافع حرم گفتند: «این جوانهای شما واقعا دارند یک چهره درخشانی را از اسلام نشان میدهند.»  جوانان مؤمن و فداکار یک گنج هستند  ایشان با اشاره به اینکه خوشبختانه یک عده قابل توجه عظیمی از جوانان مؤمن و فداکار در کشور وجود دارند که حاضرند جانشان را در راه ارزش‌ها و اصول انقلابی بدهند، گفتند: «این جوانها واقعا هرکدامشان یک گنج اند، یک گنج اند؛ اگر خود این جوانها و آنهایی که با اینها سروکار دارند بفهمند هرکدام یک گنجند، که میتوانند برای آینده کشور مورد استفاده قرار بگیرند به شرطی که استعدادهایشان درست به کار گرفته شود.»  بنده طرفدار والیبالم!  یکی از حواشی این دیدارها هم در منزل خانواده شهیدان یوسف و ابوالفضل احسانی فکر روی داد. وقتی رهبر انقلاب از فعالیتهای برادر شهید سوال کرد، و او گفت در کنار درس خواندن، والیبال هم بازی میکند، ایشان گفتند: «والیبال خیلی خوب است، والیبال از آن ورزشهای خیلی خوب است. بنده طرفدار والیبالم.» ]]> تاريخ و حماسه Thu, 10 Aug 2017 12:39:33 GMT http://asremrooz.ir/vdchxinix23nzwd.tft2.html چه خبر از قهرمان کوچک آن روزها! http://asremrooz.ir/vdcfj0d00w6dyea.igiw.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز چند روز پیش عکس یک "رزمنده نوجوان دلاور" در فضای مجازی منتشر شد. یک رزمنده 11 ساله! بنا بر این گزارش خبرنگار عصر امروز موفق شد این رزمنده را پیدا کند و مختصری از احوالات ایشان را جویا شود. این رزمنده دلاور در حال حاضر جانباز اعصاب و روان هستند، و متاسفانه حالشان هم خیلی مساعد نیست (البته خیلی به کمک مالی نیاز ندارند)، اما با مشکلات بیماری دست و پنجه نرم می کند  لذا عصر امروز مطالب شنیدنی ایشان را در قالب پست های زیر منتشر می نماید تا هم شما از آن مطلع شوید و همه انتشارش در فضای مجازی بهتر صورت بگیرد شاید مسئولین دولت دوازدهم به خود آمدند! ]]> تاريخ و حماسه Wed, 09 Aug 2017 05:33:40 GMT http://asremrooz.ir/vdcfj0d00w6dyea.igiw.html «محسن حججی» به جمع شهدای مدافع حرم پیوست http://asremrooz.ir/vdcbf5b59rhb8zp.uiur.html به گزارش عصر امروز مدافع حرم محسن حججی از شهرستان نجف آباد در دفاع از حریم اهل‌بیت، اسلام حقیقی و تامین امنیت ملی کشورمان، بدست تروریستها در سوریه به شهادت رسید. وی دو روز پیش در عملیاتی که نزدیک مرز سوریه با عراق صورت گرفت به اسارت گروه تروریستی داعش درآمد. داعش تصاویری از به شهادت رساندن این رزمنده ایرانی را منتشر کرده است. شهید مدافع حرم «محسن حججی» یکی از نیروهای لشکر زرهی 8 نجف اشرف و یکی از نیروهای فعال موسسه شهید احمد کاظمی بود. از این شهید بزرگوار یک فرزند ۲ساله به یادگار مانده است. لشکر ۸ تاکنون ۱۰ شهید را در راه تامین امنیت کشور با عنوان مدافع حرم در سوریه تقدیم کرده است. ]]> تاريخ و حماسه Wed, 09 Aug 2017 05:04:46 GMT http://asremrooz.ir/vdcbf5b59rhb8zp.uiur.html