سایت تحلیلی خبری عصر امروز - آخرين عناوين تاريخ و حماسه :: rss_full_edition http://asremrooz.ir/history Tue, 14 Aug 2018 16:07:29 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 {FILE_SERVER_DOMAIN}/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط سایت عصر امروز http://asremrooz.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام سایت عصرامروز آزاد است. Tue, 14 Aug 2018 16:07:29 GMT تاريخ و حماسه 60 وصال حیدر و یارش // مبارک وصال یاس و دلدارش مبارک http://asremrooz.ir/vdcefz8wwjh8ezi.b9bj.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز اول ماه ذیحجه مصادف است با سالروز ازدواج فرخنده  دو کفو آسمانی یعنی مولای متقیان حضرت علی ابن ابی طالب (علیه السلام) و  حضرت زهرای مرضیه (سلام الله علیها).به همین مناسبت برخی از اشعار و دوبیتی های شاعران اهل بیت را تقدیم حضورتان می نماییم:فرخنده شبی، شبی که بی همتابود  پیوند دو گل درآسمان برپا بود  جبریل امین به روی لب زمزمه داشت هم کفو علیِ مرتضی، زهرا بودلباس یاس بر تن کرد زهرا🍃 🌸 کنار دست او بنشست مولا🍃🌸 محمدخطبه خواند زهرا بلی گفت🍃🌸 غلط گفتم بلی نه ، یا علی گفت🍃🌸وصال حیدر و یارش مبارک وصال یاس و دلدارش مبارک از الطاف و عنایات الهی رسیده حق به حقدارش مبارکامشب علی درخانهٔ خود شمع محفل میبرد کشتی عصمت، ناخدا را سوی ساحل میبرد مشکل گشای عالمی حل مسائل میبرد انسان کامل راببین باخود مکمل میبردامشب شب ساغر زدن با ساقی کوثر شده امشب عروس آسمان خاک در حیدر شده امشب علی محو رخ صدیقه اطهر شده امشب به بیت فاطمه غلمان ثنا گستر شده اسماعیل تقوایی   اهل مدینه غرق شادی، چون شادمان باشد پیمبر گویند تبریک فراوان، پیوسته بربابای کوثر  گردیده برپا جشن شادی، درصحنه عرش الهی ازبهر پیوندی خدایی. مابین دو مهر منور  داماد این پیوند باشد، شیرخدای جنگ خندق نامش علی،خیبر گشا وآرامش جان پیمبر  باشد عروسش دخت طاها،انسیه الحورای عالم ام ابیهای رسول و هم فاطمه، زهرا و کوثر  ازآسمان باران گل را، ریزند اهل عرش بالا از نور تاجی می گذارند، روی سر زهرا وحیدر  گلهای گلزاران شکوفا، ازشوق این پیوند زیبا گردیده عالم از شمیم، گلهای خندانش معطر  زن بهترین زنهای عالم،مردش بود انسان کامل پیوند این والاترینها مرضی ذات حی داور  به به چه جشن باشکوهی، گردیده بر پادر مدینه مولا رسول الله پذیرا،شد میهمانان را مکرر  پایان مهمانی رسید وزهرا سوار مرکبی شد افسار مرکب دست سلمان، رفتند سوی بیت حیدر  بگذاشت طاها دست زهرا، در دست داماد عزیزش کردش دعاتا بهترینها  براین دو گل گردد مقدر  بفروخته مولا زره تا،گیرد جهیزی مختصر را آغاز شد این زندگانی،با سادگی بی زیب وزیور  ای شیعه در این روز زیبا،شادی کن وشکر خدا کن این وصل نیکو می نماید،نخل امامت را تناور________ #تارموےفاطمہ‌ #بیش‌ازبهاےعالم‌است تار موی فاطمه بیش از بهای عالم است دختر خیر البشر خیر النّسای عالم است   در کدامین مکتب و مذهب بود مانند او مدّعی، مانند زهرا در کجای عالم است   فاطمه یعنی گل گلهای جنّات نعیم  منتشر عطر وجودش در فضای عالم است   ای که می گوئی صفا در عالم ایجاد نیست  فاطمه از اول عالم صفای عالم است  فاطمه یعنی جهان آفرینش را سبب گر نباشد کفر، گویم او خدای عالم است  گر همای رحمت عالم علیّ المرتضی است  فاطمه بنت الهدی فرّ همای عالم است  گر علی کشتی دین را ناخدایی می کند  فاطمه نوح علی و ناخدای عالم است   کیمیای عشق یعنی دوست با اهل بیت عشق مولا مهر زهرا کیمیای عالم است  صوت حق را از گلوی فاطمه باید شنید فاطمه گلبانگ آزادی برای عالم است  جام جم در دیده ی زهرا ندارد جلوه ای بقعه ی محراب او قبله نمای عالم است  انبیا و اولیا مشکل گشا هستند و لیک پنجه های فاطمه مشکل گشای عالم است  در مدینه فاطمه دارد محقّر خانه ای آستان فاطمه دارالشِّفای عالم است  بین قبر و منبر طاها مطهّر روضه ای است آن مبارک روضه هم دارالولای عالم است  سفره ی اهل ریا باب دل(خوشزاد)نیست بیت زهرا بهترین سفره سرای عالم است  #مرحوم‌سیدحسن‌خوشزاد ]]> تاريخ و حماسه Mon, 13 Aug 2018 06:30:03 GMT http://asremrooz.ir/vdcefz8wwjh8ezi.b9bj.html چرا امام جواد(ع) با دخترمامون ازدواج کرد؟ http://asremrooz.ir/vdccxsqim2bq0s8.ala2.html به گزارش عصر امروز، امام جواد علیه‌السلام همچون حضرت یحیی و حضرت عیسی علیه‌السلام که در کودکی به مقام نبوت رسیدند، در سن هشت سالگی حکمت الهی و مقام امامت را دریافت کردند. مدت امامت امام ایشان حدود 17 سال طول کشید؛ دورانی پر از سختی و دشواری برای حضرت و برکت و رحمت مداوم برای شیعیان آن حضرت. امام جواد علیه‌السلام در سن هشت سالگی و پس از شهادت امام رضا علیه‌السلام به امامت رسیدند، ناگزیر به ازدواج با دختر مأمون عباسی شدند و در نهایت اوج جوانی و در سن 25 سالگی به دست همان دختر به شهادت رسیدند.  در گفت‌وگویی که با حجت‌الاسلام والمسلمین محمود ریاضت انجام داده‌ایم، زندگی دشوار و پربرکت امام جواد علیه‌السلام را مرور کرده‌ایم.  * با وجود اینکه امام جواد(ع) در سنین کودکی به امامت رسیدند، شیعیان برای پذیرفتن مقام امامت ایشان دچار شبهه نشدند؟ زمینه‌های پذیرش چنین امری و زمینه‌سازی برای ارتقای ظرفیت درک انسان‌ها و به خصوص شیعیان چگونه اتفاق افتاد؟  امامت امام جواد علیه‌السلام در سن کودکی امتحان الهی بود که از شیعیان گرفته شد؛ اما باید دانست که بحث امامت امام جواد علیه‌السلام در سنین کودکی شاید برای عده‌ای که آشنا با معارف الهی نیستند مقداری سخت و غیرقابل درک باشد؛ اما افرادی که با معارف دینی آشنا هستند و در قرآن کریم به عنوان آخرین کتاب آسمانی غور کرده و با تفکر و تدبر تلاوت کرده‌اند، نه آنکه فقط قرآن را قرائت کرده و از آن بگذرند، مشاهده می‌کنند که در گذشته و قبل از اسلام هم چنین رویدادهایی اتفاق افتاده است. از جمله آنکه حضرت یحیی علیه‌السلام هم در کودکی به پیامبری رسید، چنانکه خداوند متعال در این باره می‌فرماید: «یا یَحْیى‌ خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَیْناهُ الْحُكْمَ صَبِیًّا» به این معنا که «ای یحیی! کتاب (خدا) را با قوت بگیر و به او در کودکی حکمت و نبوت عطا کردیم». به این ترتیب حضرت یحیی علیه‌السلام در شرایطی حکم بزرگ و مسئولیت عظیم نبوت را بر عهده گرفت که کودک بود.  همچنین حضرت عیسی علیه‌السلام در گهواره فرمود: «إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِی نَبِیًّا» به این معنا که «من بنده خدای یکتا هستم که به من کتاب داده و من را نبی قرار داده است.» یعنی آن حضرت در لحظه تولد، مسئولیت و مقام نبوت را بر عهده داشت و در حالی که در گهواره بود، به آن مقام اشاره و آن را به مردم اعلام کرد.  وقتی علم و حکمت خداوند بر این قرار می‌گیرد که حضرت عیسی علیه‌السلام در بدو تولد پیامبر باشد و یا حضرت یحیی علیه‌السلام در کودکی به این مقام برسد، جای تعجب ندارد که جانشین پیامبر یعنی امام جواد علیه‌السلام در سن هشت سالگی به مقام رفیع امامت رسیده و علم و حکمت را از خداوند دریافت کرده باشد. اگر انسان با تفکر، تأمل و دقت به آیات قرآن نگاه کند می‌تواند به این نکته پی برده و آن را درک کند.  * در زمانی که امام جواد علیه‌السلام به امامت رسیدند، رویکرد مردم به ویژه شیعیان به امامت آن حضرت چگونه بود؟  بعد از شهادت امام رضا علیه‌السلام وقتی امام جواد علیه‌السلام به امامت رسیدند، افرادی که به ظاهر دین‌دار و مسلمان بودند اما معرفت به معارف دینی نداشتند با سؤال و شبهه مواجه شدند که در نهایت عده‌ای انکار کردند و منحرف شدند ولی افرادی که با معارف دینی، احکام و آموزه‌های قرآنی و معارف الهی آشنا بودند و در هر مسئله‌ای با تدبر و تفکر و تعقل وارد می‌شدند، به ظاهر اموری مثل امامت در خردسالی نگاه نمی‌کردند بلکه به بیشتر به باطن و اصل مطلب توجه داشتند. برای این عده هیچ تعجب و ابهامی به وجود نیامد و امامت امام جواد علیه‌السلام در سن هشت سالگی مسئله و رویداد غیرمنتظره‌ای به حساب نمی‌آمد.  * موضوع امامت امام جواد علیه‌السلام از قبل توسط ائمه پیشین از جمله امام رضا علیه‌السلام برای شیعیان تبیین شده بود؟  بله؛ حتی قبل از تولد امام جواد علیه‌السلام این موضوع تبیین شده بود. قبل از میلاد آن امام بزرگوار، به این دلیل که امام رضا علیه‌السلام تا سن حدود پنجاه سالگی صاحب فرزند نشده بودند، عده‌ای از مردم نادان به ایشان ابتر می‌گفتند و به این ترتیب منکر امامت آن حضرت بودند، با این توجیه که می‌گفتند اگر امام رضا علیه‌السلام امام هشتم است باید پدر امام نهم باشد و از آنجایی که امام رضا علیه‌السلام دیر صاحب فرزند شدند و امام جواد علیه‌السلام در حدود هشت سال آخر عمرشان به ایشان داده شد، آن‌ها امامت آن حضرت را انکار می‌کردند. به این ترتیب افراد زیادی در سیزده سال امامت امام رضا علیه‌السلام یعنی دوران قبل از میلاد امام جواد علیه‌السلام شک کرده بودند. آن‌ها حتی مرتکب جسارتی شدند که مشرکین نسبت به رسول خدا صلی‌الله علیه و آله می‌کردند، یعنی به امام رضا علیه‌السلام لقب ابتر بودن دادند.      اما زمانی که امام جواد علیه‌السلام به دنیا آمدند، امام رضا علیه‌السلام بالاتر از آن را فرمودند که «نه تنها او امام است، بلکه او کوثر ثانی است.» یعنی همان طور که با وجود حضرت زهرا سلام‌الله علیها کنایه‌ای که وجود مبارک پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله به عنوان ابتر می‌زدند، از بین رفت، با وجود حضرت جواد علیه‌السلام نیز ابتر بودن امام رضا علیه‌السلام هم از بین رفت.   بنابراین تعابیری که امام رضا علیه‌السلام درباره امام جواد علیه‌السلام دارند، فراتر از بحث امامت و ولایت حضرت جواد علیه‌السلام است. به‌قدری که لقب کوثر ثانی را به آن حضرت دادند.  * به شباهت میان نبوت حضرت یحیی و حضرت عیسی علیهماالسلام و امامت امام جواد علیه‌السلام در کودکی اشاره کردید. در ماجرای نبوت آن بزرگان شاهد معجزات و کرامت‌هایی هستیم که مسئله نبوت را تائید می‌کند. آیا امام جواد علیه‌السلام نیز صاحب معجزه و کرامت بودند و یا علم و حکمت ایشان مؤید امامت آن حضرت بود؟  در پاسخ به این پرسش باید توجه داشت که در هر دوره‌ای از دوران انبیاء و اولیاء الهی به نسبت سطح درک و اندیشه و ظرفیت تعقل و فکر انسان‌ها، نبوت و امامت نشان داده و ثابت می‌شود. در دوران حضرت یحیی و حضرت عیسی علیهماالسلام باید آن بزرگان نشانه الهی و معجزه‌ای می‌آوردند تا ثابت‌کننده نبوت و پیامبری ایشان باشد. از جمله در زمان حضرت عیسی علیه‌السلام چون کوری و بیماری‌های دیگر میان مردم رواج داشت، خداوند متعال معجزه آن حضرت را در موارد حسی از جمله علاج بیماران و شفا دادن کور مادرزاد قرار داد؛ اما زمان امامت امام جواد علیه‌السلام سطح درک و تعقل بشر بالاتر رفته بود. به همین دلیل علم و حکمت آن حضرت مؤید امامت ایشان بود. نمونه این اتفاق را می‌توان در ماجرایی پیدا کرد که شخصی روایت کرده که به امام رضا علیه‌السلام مراجعه کردم تا پاسخ سؤالی را ز ایشان بگیرم و مشکلی را برای من حل کنند. آن حضرت من را به امام جواد علیه‌السلام ارجاع داد، این در حالی بود که امام جواد علیه‌السلام آن زمان کودکی در گهواره بودند. همین که به آن حضرت متوجه شدم، امام جواد علیه‌السلام مشکل من را حل کردند. از این اتفاق تعجب کردم که چگونه کودکی می‌تواند چنین مسئله‌ای را پاسخ داده و این گونه مشکلی را حل کند. مردی که به امور مسلمانان از سوی امام رضا علیه‌السلام رسیدگی می‌کرد، وقتی تعجب من را دید گفت «او امام است، هرچند که در ظاهر کودک است اما به حکمت الهی راه داشته و عجیب نیست که علم امامت در خردسالی از ایشان دیده شود.» این گونه نشانه‌ها، معجزات و غرایب از امام جواد علیه‌السلام در کتاب اثبات الهداه اثر شیخ حر عاملی که از محدثان بزرگ شیعه است، گردآوری شده است.  * یکی دیگر از شبهات در خصوص دوران زندگی امام جواد علیه‌السلام، پیوند خویشاوندی آن حضرت با مأمون عباسی است؛ یعنی کسی که اما رضا علیه‌السلام را به شهادت رساند، پدر همسر امام جواد علیه‌السلام شد. در اینجا این سؤال مطرح می‌شود که چرا امام جواد علیه‌السلام این ازدواج را پذیرفتند؟ و چه امری ایشان را به قبول چنین امر مشکلی وادار می‌کرد؟  برای پاسخ به این پرسش باید توجه داشت که بعد از شهادت امام رضا علیه‌السلام جامعه به دلیل ظلمی که مأمون به آن امام مظلوم وارد کرده بود و در نهایت ایشان را غریبانه به شهادت رسانده بود، دچار آشفتگی شده بود. درواقع مأمون متهم اصلی و ردیف اول شهادت امام هشتم محسوب می‌شد؛ بنابراین او احساس خطر کرد که مبادا قدرت و حکومت خود را از دست بدهد. به این ترتیب همان گونه که سال‌ها قبل امام رضا علیه‌السلام را از مدینه به مرو تبعید کرده و آن حضرت را به پذیرش ولایتعهدی مجبور کرده بود، ‌این بار نیز فرزند آن امام بزرگوار یعنی امام جواد علیه‌السلام را تحت‌الحفظ به مرکز حکومت خود فراخواند و آن حضرت را مجبور کرد تا ازدواج با دخترش، ام فضل را قبول کند. امام جواد علیه‌السلام برای حفظ کیان جامعه اسلامی و در امان ماندن شیعیان و نه از روی خواست قلبی و طیب خاطر، با این وصلت موافقت کردند.  * اگر امام جواد علیه‌السلام ازدواج با دختر مأمون ملعون را قبول نمی‌کردند، چه اتفاقی می‌افتاد؟  مأمون همان طور که سال‌ها قبل امام رضا علیه‌السلام را تهدید کرده بود که اگر ولایتعهدی را قبول نکنند،‌ آن حضرت و شیعیان، علویان و سادات را به شهادت خواهد رساند، این بار نیز امام جواد علیه‌السلام را تهدید کرد که اگر ازدواج با دخترش را قبول نکند، آن حضرت را به شهادت خواهد رساند و شیعیان و سادات را از بین خواهد برد. درواقع مأمون برای خواباندن شورش مردم، امام جواد علیه‌السلام را ناچار به ازدواج با دختر خود کرد.  *تسنیم: با این توضیحات، امام جواد علیه‌السلام به این وصلت رضایت نداشتند.  همین طور است. یکی از شیعیان و اصحاب امام جواد علیه‌السلام روایت کرده که یک بار برای دیدار آن حضرت به خدمت ایشان رسیدم، اما به دلیل حضور مأموران حفاظتی و نیروهای مأمون مدت زیادی در انتظار دیدار آن حضرت ماندم. وقتی شکوه و عظمت کاخ مأمون را دیدم که امام جواد علیه‌السلام در آن به سر می‌بردند، اظهار تعجب کردم و گمان بردم با وجود این بارگاه و کاخ شاید آن حضرت به مدینه برنگردند. امام جواد علیه‌السلام که متوجه تعجب و گمان من شده بودند، با اندوه و غمی که در چهره مبارک ایشان نمایان شده بود فرمودند: «به خدا قسم خوردن نان و نمک در کنار خاندان و آل محمد صلی‌الله علیه و آله در مدینه برای من از این قصر و شکوه آن بسیار خوشایندتر است.» آن حضرت به صراحت اعلام کردند این قصری که مأمون من را به آن تبعید کرده،‌ در نزد من در حکم زندان است و هرچند هم که زرین و از طلا باشد باز هم زندان است که من را در آن اسیر کرده است؛ اما آن حضرت برای حفظ موقعیت شیعه سکوت کرده و ظلم مأمون را با صبر و بردباری گذراندند. ]]> تاريخ و حماسه Sun, 12 Aug 2018 05:24:46 GMT http://asremrooz.ir/vdccxsqim2bq0s8.ala2.html وای از عناد دختر مأمون که از جفا // مسموم کرد زاده خیر المئاب را http://asremrooz.ir/vdcc0sqi02bq0x8.ala2.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز آخرین روز از ماه ذیقعده مصادف است با سالروز شهادت جانسوز ابن الرضا آقا جواد الائمه علیهما السلام.ضمن تسلیت سالروز شهادت جگر گوشه امام رئوف، اشعار زیر را که شاعران آیینی کشورمان سروده اند تقدیم شما خوانندگان عزیز می نماییم:#حضرت_جوادالائمه_علیه_السلام  از بس نفس نفس زده و آب آب کرد لبها پر از ترک شد و دیگر جواب کرد  بر خاک می کشند تنش را کنیزها تاریخ را روایت این صحنه آب کرد  دف می زنند دور سرش پر ز هلهله است لبخندهای همسرش او را کباب کرد  او را کشان کشان به روی بام می برند تیزی سنگ و خاک رخش را خضاب کرد  پرشد تمام پله ز خونابه ی سرش از بس که سجده بر سر عالیجناب کرد  حتما کبوتر از حرم توس بوده که خود را سپر به پیکره ی آفتاب کرد  نه آفتاب طاقت بوسیدنش نداشت آن بوسه ای که بر لب ارباب باب کرد  شکر خدا سرش نه به تاراج می رود نه تیر و نیزه ای بدنش را خضاب کرد                     ☆☆☆☆ گیرم سر حسین به تاراج می برید دشمن چه کار با سر طفل رباب کرد  گیرم غنیمت است سر شیرخواره هم باید به معجر سر طفلی حساب کرد؟   #احمد_شاکری#امام_جواد   از من گرفته همسر من خورد و خواب را زهر جفا زجان ودلم برده تاب را  وای از عناد دختر مأمون که از جفا مسموم کرد زاده خیر المئاب را  تنها نه جان من که از این شعله سوختند جان رسول و فاطمه بوتراب را  ای آنکه التهاب عطش را شنیده ای بنگر به عضو عضو من این التهاب را  افکنده است شعله به جان من و هنوز ازمن کند دریغ یکی جرعه آب را  من میکنم به العطش از او سؤال آب او می دهد به هلهله بر من جواب را  یارب تو آگه یکه برای بقای دین بر جان خریدم این ستم بی حساب را  جان می دهم به غربت و عطشان که خون من تضمین کند تداوم اسلام ناب را  باشد زفیض دوستی ما اگر به حشر آسان کند خدا به مؤید حساب را  سیدرضا موید#امام_جواد   هستند کریمان دو عالم سرخوانت یکبار نخورده است گره کیسه ی نانت  اصلا حرم شاه خراسان حرم توست هرصحن که گشتیم در آن بود نشانت  انگار که گهواره تو عرش زمین بود وقتی پدر پیر تو می داد تکانت  تکبیر تو از داخل گهواره رسیده است هستم اگر امروز مسلمان اذانت  یکبار پدر گفتن تو گر نمی ارزید صد بار نمی رفت به قربان زبانت!  از چشم پدر دور مشو – گرگ زیاد است بر این پدرت حق بده باشد نگرانت  در راه مبادا قدمت خار ببیند آن صورت چون برگ تو آزار ببیند  یک روز می آید که می افتد بدن تو لب تشنه بمانی و بخشکد چمن تو  یک روز می آید که می افتی و کنیزان در خانه برقصند کنار بدن تو  ای یوسف زهرا - دل یعقوب فدای ... آن لحظه ی خاکی شدن پیرهن تو  هرچند کلام تو در آواز شود گم اما نزند هیچ کسی بر دهن تو  علی اکبر لطیفیان#امام_جواد   عده ای بی سر و پا دور و برش خندیدند پاسخ ناله و سوز و جگرش خندیدند  مادری بود و جوان مرگ شد و آخر کار همچنان فاطمه بر چشم ترش خندیدند  همچو بسمل شده ای دور خودش می پیچید به پریشان شدن بال و پرش خندیدند  درد پیچیده به پهلویش و از هر دو طرف دست میبرد به سوی کمرش،خندیدند  آمده بر سرش اینجا کمی از داغ حسین همگی جمع شدند دور سرش خندیدند  یک نفر نیست که از خاک سرش بردارد بر نفسهای بدون اثرش خندیدند  زهر اثر کرده و رویش به کبودی زده است بدنظرها به خسوف قمرش خندیدند  دست پا می زند و نیست کنارش پدری تا ببیند به عزای پسرش خندیدند  کربلا جسم علی پخش به صحرا شده بود لشگری دور تن مختصرش خندیدند  هر چه می گفت حسین یاولدی یاولدی.. عده ای بی سر و پا دور و برش خندیدند  قاسم نعمتی#امام_جواد #مرثیه_امام_جواد   میان حجره غریبانه دست و پا میزد همان که روضه اش آتش به جان ما میزد  میان اشهد خود گاه یا رضا میگفت و گاه مادر مظلومه را صدا میزد  تمام حاجت او انتقام سیلی بود... ....از آن که مادرشان را به کوچه ها میزد  صدای ناله ی او: آه سوختم ،جگرم شراره ها به دل حضرت رضا میزد  صدای هلهله و تشنگی و کاسه آب گریز روضه او را به کربلا میزد  دلش گرفت برای کسی که در گودال عدو به پیکر او نیزه بی هوا میزد  همین که چشم به هم میگذاشت او می دید که روی نیزه سر شیر خواره را میزد  همان که سر شاه را جدا کرده سه ساله را طرفی برده و جدا میزد  برای اینکه نبیند دوباره این ها را میان حجره غریبانه دست و پا میزد  🔸شاعر:  #مهدی_نظری ]]> تاريخ و حماسه Sat, 11 Aug 2018 14:28:19 GMT http://asremrooz.ir/vdcc0sqi02bq0x8.ala2.html قدم به قدم با محسن از ولادت تا شهادت http://asremrooz.ir/vdcbagb5srhba9p.uiur.html به گزارش عصر امروز، «به چشم‌های شوهر من نگاه کنید، اصلاً ترس در این چشم‌ها نیست، همه‌اش شجاعت است، دلیری است، محسن توی این عکس مثل کوه با صلابت است.» این جملات توصیف زهرا عباسی است از یکی از جاودانه‌ترین عکس‌های معاصر ایران؛ تصویری که جوانی 26 ساله را با موهایی پریشان اما با چهره‌ای باصلابت نشان می‌دهد که یک داعشی نگران او را به اسارت گرفته و به قتلگاه می‌برد.خیمه‌ای نیم‌سوخته، دود غلیظ در هوا و آسمانی مایل به رنگ غروب؛ همگی دست به دست هم دادند تا عکسی متفاوت از جنگ مدافعان حرم با تروریست‌ها به دنیا مخابره شود، مشخص نیست عکاس که بوده اما قطعاً انتشار این تصاویر به سود او و همفکرانش نشد و همین تصویر بود که بارها دست به دست چرخید تا دل‌های ایرانیان را به سوی جوان نجف‌آبادی سوق دهد. 21 تیر 70؛ محسن در نجف‌آباد به دنیا آمد خانواده‌ای که حجت‌الاسلام مصطفی حسناتی این طور توصیف می‌کند: رشد این شهید در خانواده‌ای علمی بوده و خاندان حججی معروف هستند، آیت‌الله حججی در زمان رضاخان بیشترین خدمت را به منطقه اصفهان داشت، زمانی که حجاب از سر زنان و عمامه از سر علما بر می‌داشتند این عالم ربانی در گوشه و کنار دست افراد مستعد را می‌گرفت و به حوزه می‌برد. 11 آبان 91؛ در نمایشگاه دفاع مقدسی که در نجف‌آباد برپا شده بود محسن با زهرا عباسی همکار می‌شود و همین آغازی می‌شود برای آشنایی و ازدواج؛ به قول همسر محسن، شهدا واسطه آشنایی این دو بودند، 11 آبان 91 خطبه عقد جاری و محسن در 21 سالگی داماد می‌شود؛ دو سال بعد در مرداد 93 مراسم عروسی برگزار می‌شود. 24 فروردین 95؛ اولین و آخرین فرزند محسن به دنیا می‌آید،اسمش را علی می‌گذارند، محسن در فایل صوتی وصیتش این گونه به تنها بچه‌اش خطاب می‌کند: سلام علی آقا، سلام باباجان، سلام پسر گلم، چند کلمه‌ای هم می‌خواستم با تو حرف بزنم، ببخشید که باباجان در سن کودکی رهایت کردم و رفتم!... اسمت را گذاشتم علی تا مولا و پیشوایت، الگویت علی (ع) شود!... می‌خواهم طوری علی‌وار (ع) زندگی کنی که یکی از سربازان امام زمان (عج) شوی... 27 تیرماه 96؛ محسن برای دومین بار به سوریه اعزام شد، در مأموریت اولش بیشتر در حلب و لاذقیه عملیات داشتند اما این بار قرار بود به نزدیکی مرز با عراق بروند؛ به گفته همسر شهید، این دفعه که می‌خواست برود گفت زهرا دعا کن من دوباره سردار را ببینم، می‌خواهم از او بخواهم کاری بکند که من همانجا در سوریه بمانم و تا تمام نشدن جنگ برنگردم ایران. 16 مرداد 96؛ طبق آنچه داعش منتشر کرده، همه چیز از 16 مرداد سال 96 شروع شد، از «التنف»، در عملیاتی در منطقه مرزی بین سوریه و عراق، زمانی که محسن حججی با تنی مجروح در پشت سنگری در کنار اجساد نیمه‌جان تعدادی از هم‌رزمانش آخرین مقاومت‌ها را می‌کند؛ آن زمان هیچ‌کس تصور نمی‌کرد که این جوان ایرانی قرار است چه بر سر داعش بیاورد، شاید اگر داعشی‌ها می‌دانستند که انتقام همین شهید آن‌ها را ظرف 3 ماه ریشه کن خواهد کرد ترجیح می‌دادند با او کاری نداشته باشند. نمی‌دانستند و فیلم و تصویری که از او منتشر کردند تا به خیال خود خط و نشانی بکشند و نشان دهند اگر دستشان به ایران و ایرانی برسد چه می‌کنند؛ چه نتیجه معکوسی به همراه دارد، تصاویری که با آن ترکیب دود و آتش صحنه کربلا را بر هر مخاطب آشنا با تاریخ تداعی می‌کند؛ اما همه ارتباط محسن با کربلا فقط این عکس نبود، تصاویر بعدی که به صورت محدود انتشار پیدا کرد از پیکر بی‌سر و بی‌جان او بود تا به پیروی از مرادش شهادتی حسینی داشته باشد. 18 مرداد 96؛ محسن به آرزویش رسید، تصاویر و خبر شهادتش در کانال‌های تلگرامی محلی منتشر و بعداً از سوی خبرگزاری‌ها، رسماً اعلام شد، بیش از پیکر بی‌جان محسن آن عکس حماسی بود که توجه‌ها را به خود جلب کرد که چطور می‌توان اسیر بود و با این اقتدار به دریچه دوربین نگاه کرد. صفحات مختلف عکس را بازنشر کردند، هنرمندان با افکت گذاری و تغییراتی عکس را زیباتر کردند، حسن روح‌الامینی محسن را در آغوش اباعبداله به تصویر کشید، شاعران شعرها سرودند و آهنگ‌های به یاد او ساخته شد؛ رفته رفته اینستاگرام و تلگرام و سایر شبکه‌های اجتماعی پر شدند از همان عکس معروف و طی همان چند روز اول هشتگ محسن حججی به یکی از داغ‌ترین موضوعات فضای مجازی بدل شد. شخصیت‌های سیاسی همچون قاسم سلیمانی،علی‌اکبر ولایتی، محمدجواد ظریف، امیر حاتمی، محسن رضایی، علی لاریجانی، سید عمار حکیم، حسین امیرعبداللهیان ،سعید جلیلی و اسحاق جهانگیری و نیز تعدادی از هنرمندان و بازیکنان از جمله علیرضا عصار ،مهدی طارمی، پرویز شیخ‌طادی و رسول نجفیان  به اظهارنظر در خصوص محسن حججی پرداخته‌اند.  19 مرداد 97؛ در بین این واکنش‌ها آنچه بیش از همه در رسانه‌ها انعکاس داشت بیانیه سردار قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس بود که در بیانیه‌ای اعلام کرد: مردم دلاور و امت حزب‌الله خصوصاً خانواده شهید محسن حججی مطمئن باشند که فرزندان دلیر شما انتقام این اقدام ددمنشانه را با تصمیمی قاطعانه که همانا ریشه‌کن کردن شجره خبیثه وهابیت و تروریسم از جهان اسلام است خواهند گرفت... به حلقوم بریده این شهید عزیز راه اباعبدالله (ع) سوگند یاد می‌کنیم که از تعقیب این شجره ملعونه و نابودی این غده خطرناک برآمده در پیکر جهان اسلام تا آخرین نفرشان از پای نخواهیم نشست. 23 مرداد 96؛ مراسم گرامیداشت شهید محسنی حججی در حسینیه امام خمینی نیروی زمینی سپاه برگزار شد، در این مراسم محسن رضایی دبیر تشخیص مصلحت نظام، سردار حسین سلامی، جانشین سپاه پاسداران، علی لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی، صالحی امیری، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، قاضی‌زاده هاشمی، وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، سردار خاکپور، فرمانده نیروی زمینی سپاه، حجت‌الاسلام شیرازی، نماینده ولی‌فقیه در سپاه قدس و سردار سرلشکر رحیم صفوی، مشاور عالی فرمانده معظم کل قوا حضور داشتند؛ مراسم بزرگداشت محسن حججی در بسیاری از شهرهای ایران از جمله تهران، اصفهان، اردبیل ،رشت ،بیرجند، یزد، مشهد، اهواز، قم، نجف‌آباد، گرمسار، جاسک، دلوار برگزار شد. 7 شهریور 96؛ پیکر شهید مدافع حرم، محسن حججی در جریان مبادله میان نیروهای مقاومت و گروهک تروریستی داعش، تحویل معراج‌الشهدای شهر تدمر سوریه شد؛ بر همین اساس نیروهای حزب‌الله لبنان پیکر این شهید را به همراه شهدای این حزب و اسیر دست داعش بعد از ورود اتوبوس‌ها به تدمر تحویل گرفتند. 3 مهر 96؛ پس از مدت‌ها انتظار پیکر مطهر شهید محسن حججی ساعت 20:30 از طریق پایگاه هوایی قدر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی وارد تهران شد، در این مراسم با نواخته شدن سرود جمهوری اسلامی ایران و مارش نظامی از پیکر شهید حججی استقبال شد، خانواده شهید، آحاد مختلف مردم و جمعی از مسئولان کشوری و لشکری از حاضران در این مراسم بودند. 4 مهر 96؛ نخستین مراسم، وداع با شهید در حرم مطهر رضوی بود که بنا به درخواست مردم مشهد صورت گرفت؛ تولیت آستان قدس رضوی در این مراسم حاضر شد و گفت: دلدادگی او را مشاهده کردید که عشق، انتخاب راه و پیام او برای همگان روشن است، شهید حججی یکی از جلوه‌های عاشورای حسینی است؛ شهید حججی! تو و یارانت بازی دشمن را خوب به هم زدید، تو نماینده همه شهدا هستی و عطر بهشتی شهادت را در بین مردم کشور پراکنده ساختی و دل همه را بردی؛ تو یک طوفان ملی از شور و شعور را با آمدنت در کشور ایجاد کردی؛ تو رمز وحدت همه سلایق شدی. صبح 5 مهر 96؛ رهبر انقلاب قبل از مراسم تشییع در تهران در جمع اعضای خانواده محسن حججی و در کنار تابوت او حضور پیدا کردند و خطاب به خانواده شهید گفتند: ببینید چه غوغایی در کشور راه افتاده به‌خاطر شهادت این جوان. شهید خیلی هستند؛ همه شهدا هم پیش خدای متعال عزیزند لکن یک خصوصیتی در این جوان وجود داشته -خداوند هیچ‌وقت کارش بدون حکمت نیست- اخلاص این جوان و آن نیّت پاک این جوان و به موقع حرکت کردن این جوان و نیاز جامعه به این‌جور شهادتی، این موجب شده که خدای متعال، نام این جوان شما را، شهید شما را، بلند کرد؛ بلندمرتبه کرد. کمتر شهیدی را ما سراغ داریم که این‌جور خدای متعال او را در چشم همه عزیز کرده باشد. خداوند جوان شما را عزیز کرد.  پیش از ظهر 5 مهر 96؛ مراسم تشییع در تاریخ 5 مهر 1396 با حضور پرشور مردم تهران برگزار شد و بسیاری از مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی، نظیر علی و صادق لاریجانی، روسای مجلس شورای اسلامی و قوه قضاییه، در این مراسم حضور پیدا کردند. بعد از ظهر 5 مهر 96؛ ساعت 16:30 میدان امام اصفهان مملو از جمعیتی بود که چشم انتظار بازگشت پیکر محسن بودند، ورود پیکر با ساعتی تأخیر صورت گرفت اما هرچه رفت بر تعداد جمعیت افزود شد، آفتاب که از دیواره‌های میدان امام غروب می‌کرد، خودروی حامل پیکر از دل جمعیت خارج می‌شد تا به سمت پادگان لشکر 8 نجف برود، محسن شب آخر را در کار همکارانش سپری کرد. 6 مهر 96؛ طلوع خورشید پنجشنبه 6 مهر سال 1396 خورشیدی، مردم نجف‌آباد برای وداع با محسن‌شان به میدان آمدند؛ بیش از صدها هزار نفر در مراسم تشییع پیکر مطهر شهید محسن حججی در شهرستان نجف‌آباد حاضر شدند تا به دشمنان نشان دهند پای آرمان‌های خود با انقلاب اسلامی ایستاده‌اند؛ محسن را در یادمانی که ویژه او ساخته بودند به خاک سپردند، یادمانی که پس از گذشت یکسال مانند یک امامزاده رونق دارد.   11 مهر 97؛ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار خانواده شهید محسن حججی، این شهید والامقام را نشانه خدا و سخنگوی شهدای مظلوم و سر جدا، خواندند و با اشاره به حضور باشکوه و کم‌سابقه مردم در تشییع آن شهید، خاطرنشان کردند: خداوند به‌ واسطه مجاهدت محسن عزیز، ملت ایران را عزیز و سربلند کرد و او را نماد نسل جوان انقلابی و معجزه جاری انقلاب اسلامی قرار داد. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به فراگیر شدن نام برجسته، ممتاز و درخشان شهید حججی در سراسر کشور در اثر مجاهدت و شهادت مظلومانهٔ او، گفتند: همهٔ شهدای ما مظلوم‌اند و غیر از محسن شما، شهدای دیگری نیز هستند که دشمن، سر از تنشان جدا کرده و همگی در نزد خداوند، عزیز و صاحب درجات هستند اما خدای متعال بر اساس حکمت خود و خصوصیات این جوان، او را نماینده و سخنگوی این شهیدان کرد. ایشان، حضور کم‌نظیر مردم قدرشناس در تشییع شهید حججی در شهرهای تهران، مشهد، اصفهان و نجف‌آباد را بسیار پرمعنا دانستند و گفتند: خداوند دل‌ها را مجذوب کرد و افراد گوناگونی که زندگی برخی از آنان در ظاهر تناسبی با جهاد و شهادت ندارد، عکس شهید را در دست گرفته و به تشییع او آمدند؛ در چنین شرایطی، مجذوب بودن دل‌های بخش زیادی از جوانان به مفاهیم انقلابی، حیرت‌انگیز است و اگر کمیت و کیفیت جوانان انقلابی از دههٔ 60 بیشتر نباشد، کمتر نیست. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای همچنین بر تصویر ماندگار شهید حججی در لحظه اسارت، این جملات را مرقوم کردند: «سلام و درود حق بر این شهید پر افتخار و سرافراز که در حساس‌ترین و خطیرترین لحظهٔ زندگی، نماد حق پیروز و آشکار در برابر باطل رو به زوال شد. سلام خدا بر او که با جهاد مخلصانه و شهادت مظلومانه، خود را و همه ملت خود را عزیز کرد.» رهبر انقلاب بعد از این دیدار هم به مناسبت‌های مختلف در مورد شهید حججی صحبت کرده و او را از رویش‌های انقلاب اسلامی دانستند، رویش‌هایی که تعدادشان کم نیست و با عزمی بلندتر از نسل اول انقلاب پاسداری از آرمان‌های اسلام و نظام را وظیفه خود می‌دانند و محسن حججی نماینده و سخنگوی این نسل شد، نسلی که آماده است جمهوری اسلامی ایران را همانطور که در منطقه به یک قدرت تبدیل کرده، در حوزه‌های گوناگون در مسیر رشد کشور حرکت دهد. ]]> تاريخ و حماسه Thu, 09 Aug 2018 06:38:06 GMT http://asremrooz.ir/vdcbagb5srhba9p.uiur.html در بهشت زهرا(س) همسرش را برای شهادت آماده می‌کرد http://asremrooz.ir/vdcbwgb5zrhbafp.uiur.html به گزارش عصر امروز شهید ابوالفضل راه‌چمنی یکی از فرماندهان ایرانی لشکر زینبیون سه روز قبل از شهادت با همسرش تماس گرفته و گفته بود: «خانم تو در هر قدمی که من برمی‌دارم، شریک هستی.» شهید ابوالفضل راه‌چمنی متولد دوم اسفند ماه ۱۳۶۴ بود و عاشق خدمت در سپاه. جنگ سوریه که شروع شد، با جلب رضایت خانواده سال ۱۳۹۲ لباس مدافعان حرم را به تن کرد و بارها و بارها در منطقه حاضر شد. او به عنوان یکی از فرماندهان لشکر زینبیون همراه با رزمنده‌های پاکستانی در عملیات‌های متعددی شرکت کرد. تا در نهایت در فروردین ماه ۱۳۹۵ بر اثر اصابت ترکش خمپاره در العیس، جنوب غرب حلب، به شهادت رسید. برای آشنایی با این شهید لشکر زینبیون با پدرش علی‌اکبر راه‌چمنی که اهل سبزوار است همکلام شدیم.   امروز برای گفت‌وگو در مورد فرزندتان شهید مدافع حرم ابوالفضل راه‌چمنی در خدمت شما هستیم، اما گویا خودتان هم در دوران دفاع مقدس رزمنده بودید.  من در دوران جنگ تحمیلی، کارمند صنایع دفاع بودم و سال ۱۳۶۴ وارد کمیته انقلاب اسلامی شدم. با شروع جنگ خودم را به جبهه‌های جنگ رساندم و توفیق حضور در عملیات‌های متعددی را پیدا کردم. آن زمان ۲۸ سال داشتم و پدر سه فرزند -دو دختر و یک پسر- بودم.     حتماً همسرتان در نبود شما با سه فرزند سختی‌های زیادی کشیده است؟ بله؛ همسرم خیلی ناراحت بود. یک بار همه کارها را انجام دادم و سوار ماشین شدم که بروم، همسرم آمد و گفت: برو ولی من با این بچه‌ها و مریضی‌ام چه کنم؟ خیلی ناراحت شدم. از ماشین پیاده شدم و معذرت‌خواهی کردم. خیلی دغدغه داشتم که خدایا من چطور جبهه بروم و دینم را ادا کنم. در نهایت همسرم را راضی کردم. سال بعد رضایت داد و من با همان حالت مریضی همسرم باز رفتم و چند ماهی منطقه بودم، انجام وظیفه کردم و برگشتم. مجروح نشده‌ام. توفیق شهادت هم که نداشتم. اما پسرم ابوالفضل گوی سبقت را در شهادت از من ربود و آسمانی شد. بعد از جنگ من صاحب یک دختر و یک پسر دیگر شدم و کلاً من چهار پسر و دو دختر داشتم که ابوالفضل از میان بچه‌هایم به شهادت رسید.     شما رزمنده دفاع مقدس بودید و پسرتان رزمنده مدافع حرم. کار کدام را سخت‌تر می‌بینید؟ اصلاً شباهتی به هم دارند؟ آن زمان تکلیف بر این بود که جبهه برویم. جهاد بر همه آن‌ها که می‌توانستند کاری از پیش ببرند و حضور داشته باشند واجب بود. همه عاشقانه حضور پیدا می‌کردند و در امر یاری رساندن به جبهه و دفاع از کشور از هم پیشی می‌گرفتند، رقابت زیبایی بود. اما بحث امروز مدافعان حرم کمی تفاوت دارد. اصلاً ابوالفضل و مدافعین حرم مستثنی هستند. آن روز حال و هوا و فضا فرق داشت. امروز باید به خیلی‌ها بفهمانی که مدافعان حرم برای چه می‌روند؟ برای چه از جان و مال و خانواده‌شان می‌گذرند تا از اسلام و کشور دفاع کنند. خیلی‌ها هم که آگاهی ندارند مخالفت می‌کنند و زبان به طعنه و کنایه باز می‌کنند که اگر مدافعان حرم می‌روند برای پول است و امکانات و.... اما مدافعان حرم به‌رغم همه این حرف‌ها و کنایه‌ها داوطلبانه و خودجوش راهی می‌شوند و کار بزرگی انجام می‌دهند که با همه هجمه‌های داخلی و خارجی خللی در اراده‌شان پیدا نمی‌شود. به نظر من کار مدافعان حرم سخت‌تر از زمان جنگ و دوران حضور ما در دفاع مقدس است، اما نکته‌ای هم وجود دارد؛ بعد از پایان جنگ وقتی مردم در گوشه و کنار می‌نشستند و می‌گفتند اگر بار دیگر جنگی اتفاق بیفتد، کسی حاضر نخواهد بود برای دفاع از کشور و اسلام راهی شود، با آغاز جنگ در سوریه و عراق و حمله تروریست‌های داعشی به حریم آل الله (ع) دلاورمردان زیادی داوطلبانه راهی میدان نبرد شدند و ثابت کردند که این حرف‌های پوچ یاوه‌گویی‌ای بیش نیست و با حضورشان سرافرازمان کردند و با شهادت و جان‌نثاری‌هایشان باعث افتخار کشور شدند.     ابوالفضل چقدر پای خاطرات دوران جبهه و جنگ شما می‌نشست؟  پسرم از جبهه و جنگ و شهدا خیلی سؤال می‌کرد. عاشق خدمت در سپاه بود. بعد از گرفتن دیپلمش عضو سپاه شد. همیشه می‌گفت: می‌خواهم سرباز واقعی آقا امام زمان (عج) باشم. الحمدلله موفق هم شد. در سپاه آموزش‌های سنگینی داشت. تاکتیک‌های نظامی خیلی سخت بود. من نگران بودم که ابوالفضل نتواند آموزش‌های سپاه را تحمل کند، اما از آنجا که ورزشکار بود و کشتی‌گیر، بدن آماده‌ای داشت و موفق شد تاکتیک‌های نظامی زیادی را یاد بگیرد و در فنون نظامی و رزمی تبحر خاصی پیدا کرد.     دوست شهیدی داشت؟ یعنی شهید خاصی که آن شهید را برای خودش الگو قرار بدهد؟ ابوالفضل ارادت خاصی به شهید ابراهیم هادی داشت. ماهی دو بار با همسرش به بهشت زهرا (س) می‌رفت و در همین رفت‌وآمدها بود که همسرشان را برای شهادتش آماده می‌کرد. آنجا به زیارت شهدا می‌رفتند و با خواندن نماز و ادعیه بازمی‌گشتند.     ابوالفضل متولد چه سالی بود؟ کمی از شاخصه‌های اخلاقی شهیدتان بگویید.  ابوالفضل متولد دوم اسفند ۶۴ بود. ایشان حافظ و مربی قرآن بود. از همان دوران کودکی او را همراه خودم به مسجد می‌بردم. همین رفت‌وآمدهایش به مسجد او را بسیار به دین علاقه‌مند کرد. کمی بعد مکبر مسجد شد. در محل زندگی‌مان مؤسسه‌ای به نام چهارده معصوم (ع) بود که ابوالفضل بعد از دبیرستان به این مؤسسه می‌رفت و تمرین روخوانی و حفظ قرآن می‌کرد. پسرم مداحی هم می‌کرد. یکی از نیروهای فعال مسجد بود. از سر کار که برمی‌گشت خانه نمی‌آمد. پیگیر کارهای مسجد می‌شد. گاهی به ابوالفضل می‌گفتم: «پسرم کمی استراحت کن.» می‌گفت: «بابا جان برای استراحت وقت بسیار است.» ما آن زمان معنای حرفش را درک نکردیم. منظور ابوالفضل «شهادت» بود.  ابوالفضل بانی یک هیئت به اسم مکتب‌الزینب (س) بود که در مسجد محل خودمان راه‌اندازی‌اش کرده بود. خیلی اصرار داشت که یک هیئت داشته باشیم. همراه با دوستانش این هیئت را سر و سامان داد و همچنان هم پابرجاست و امروز هم در نبود ابوالفضل، بچه‌ها هر هفته سه‌شنبه‌ها در هیئت مکتب‌الزینب (س) مراسم دارند. زیرزمین خانه خودمان را هم تبدیل به حسینیه کردیم که مراسم‌های مذهبی در آن برگزار می‌شود. تمام تلاشم این است که یاد و خاطره شهیدمان زنده بماند.     چطور شد که پسرتان لشکر زینبیون و همراهی با بچه‌های پاکستانی را برای مجاهدت انتخاب کرد؟  پسرم از فعالیت‌ها و مسئولیت‌هایی که در سپاه داشت، برایم صحبت نمی‌کرد. ابوالفضل حرف زدن در مورد مسائل نظامی را در خانه حرام می‌دانست. می‌گفت: بروز اطلاعات جان بچه‌ها را به خطر می‌اندازد. من در جریان فعالیتش در لشکر زینبیون نبودم، اما فکر می‌کنم به خاطر توانایی‌هایی که داشت او را انتخاب کرده بودند. من بعد از شهادتش متوجه حضور و فعالیتش در لشکر زینبیون شدم و متوجه شدم یکی از فرماندهان لشکر زینبیون بوده که همراه با نیروهای پاکستانی در میدان رزم حضور داشته است.     از نحوه شهادتش اطلاع دارید؟ نحوه شهادتش را همرزم ابوالفضل اینگونه برایمان روایت کرد: «قرار بود عملیات را از دو محور آغاز کنیم. همه آماده شده بودیم. بچه‌های لشکر زینبیون مهیای رزم بودند. قبل از حرکت ابوالفضل از من پرسید: «از دنیا دل کنده‌ای؟» کمی تأمل کردم. ابوالفضل به من گفت: «تو حق داری، شما دو فرزند داری، اما من از دنیا دل کنده و غسل شهادت کرده‌ام.» این آخرین جملات ابوالفضل بود. عملیات آغاز شد، به سمت محل مورد نظر حرکت کردیم.»  یکی دیگر از دوستانش نقل می‌کند: «قبل از عملیات ابوالفضل بر بالای یک بلندی رفت و رو به حضرت امام رضا (ع) کرد و به آقا سلام داد و گفت: «السلام علیک یا علی‌ابن موسی‌الرضا (ع)»‌کمی هم با حضرت درددل کرد و از روی تپه پایین آمد. عملیات شروع شد و به‌خوبی هم پیش می‌رفتیم. تیربار داعشی‌ها روی بچه‌ها آتش می‌ریخت. ابوالفضل بلند شد و با آرپی‌جی مقرشان را زد. همه با صدای بلند تکبیر گفتند. ابوالفضل به سمت مقرشان حرکت کرد تا موقعیت را بسنجد، اما متوجه شدیم که نیروهای تکفیری پاتک زده‌اند و جلوی ما را گرفته‌اند. ابوالفضل با درایتی که داشت نیروها را به عقب هدایت کرد و خودش در منطقه ماند تا موقعیت را بررسی کند. خواستیم برگردیم که متوجه شدیم در محاصره هستیم. گفتم: «فرمانده دستور آمده برگردیم.» وقتی می‌خواستیم برگردیم، من ۱۰ قدم از ابوالفضل جلوتر حرکت کردم که صدای «یازهرا» یی را شنیدم. وقتی برگشتم دیدم که ابوالفضل با صورت به زمین خورد. از پشت سر به ما تیراندازی می‌کردند، اما بچه‌های زینبیون اجازه ندادند پیکر شهیدشان روی زمین بماند. پاکستانی‌های غیور سینه‌خیز پیکر فرمانده شهید ابوالفضل راه‌چمنی را به عقب آوردند.» من از همه بچه‌های لشکر زینبیون به خاطر مجاهدت‌هایشان قدردانی می‌کنم؛ از اینکه اجازه ندادند پیکر شهیدمان ابوالفضل به دست داعشی‌ها بیفتد از آن‌ها سپاسگزارم. امیدوارم جبهه مقاومت زمینه‌ساز ظهور امام زمان (عج) شود.      روزنامه جوان: در پایان اگر امکان دارد، خاطره‌ای از شهیدتان برایمان تعریف کنید.  پسرم خیلی مهربان بود. هر زمان از سر کار برمی‌گشت فرقی نمی‌کرد که چه ساعتی از شبانه‌روز باشد، ابتدا می‌آمد من و مادرش را می‌دید و به دست‌های مادرش بوسه می‌زد بعد به خانه‌اش می‌رفت. به پدر و مادر احترام زیادی می‌گذاشت. یک سال من وضع مالی خوبی نداشتم و همسرم دوست داشت به کربلا برود با من درمیان گذاشت و من به همسرم گفتم به اندازه شما هزینه دارم ولی برای خودم نه، گفتم شما با کاروان به کربلا برو، اما همسرم قبول نکرد و گفت: «بدون شما نمی‌روم.» این موضوع به گوش ابوالفضل رسید. شب آمد منزل ما و گفت: «اسم هر دوی شما را نوشته‌ام برای کربلا». اینطور شد که هردویمان راهی کربلا شدیم. ما را به زیارت حرم ارباب فرستاد و کمی بعد خودش به دیدارش نائل شد. ]]> تاريخ و حماسه Mon, 30 Jul 2018 05:22:03 GMT http://asremrooz.ir/vdcbwgb5zrhbafp.uiur.html تشریح وضعیت درمانی جانبازان شیمیایی سردشت http://asremrooz.ir/vdcd9n0xzyt0s96.2a2y.html به گزارش عصر امروز، محمدرضا صدیقی مقدم در خصوص وضعیت فعلی جانبازان شیمیایی سردشت و اقدامات صورت گرفته گفت: پس از توافقات صورت گرفته بین بنیاد و وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی مقرر شده است این وزارتخانه تمهیدات لازم جهت صدور مجوزهای قانونی کلینیک، آزمایشگاه، داروخانه و تأمین نیروی تخصصی مورد نیاز را انجام دهد. البته شهرستان سردشت علاوه بر کلینیک ویژه جانبازان شیمیایی دارای بیمارستانی با 125 تخت بستری واجد بخش‌های داخلی، جراحی، کودکان، ICU، CCU، اورژانس، آزمایشگاه، رادیولوژی، پلی کلینیک تخصصی در رشته‌های داخلی، قلب، کودکان، جراحی زنان و زایمان، اعصاب و روان، رادیولوژی، پوست و مو، عفونی، بینایی‌سنجی و روانشناسی بالینی است.  وی افزود: کلینیک جانبازان شیمیایی در حال حاضر از طریق بیمه تکمیلی تمامی خدمات خود را به‌صورت رایگان به جانبازان شیمیایی و سایر گروه‌های ایثارگری ارائه می‌کند. این کلینیک با حضور یک پزشک عمومی و 7 متخصص و داشتن داروخانه و آزمایشگاه در حیطه بیماری‌های چشمی، داخلی، عفونی، پوست، ارتوپدی، طب فیزیکی، داخلی و مغز و اعصاب، آمادگی لازم را جهت ارائه خدمت به خانواده‌های معزز شاهد و ایثارگران داراست. مدیرکل مصدومین شیمیایی بنیاد شهید و امور ایثارگران با اشاره به حضور تیم تخصصی پزشکی در این شهرستان گفت: علاوه بر روال جاری کلینیک، هرساله تیم تخصصی و فوق تخصصی با همکاری اداره کل مصدومین شیمیایی بنیاد شهید و امور ایثارگران و دانشگاه شاهد از تهران به منطقه اعزام می‌شود و علاوه بر اجرای برنامه درمانی، تشکیل پرونده سلامت، برنامه‌های آموزشی جهت جانبازان شیمیایی و خانواده‌های گرامی آن‌ها برگزار می‌کند. در طول اجرای این طرح آن دسته از بیمارانی که نیازمند اقدامات بیشتر تشخیصی و درمانی باشند برحسب نیاز و با هماهنگی بنیاد استان به مرکز استان و یا به تهران اعزام می‌شوند و خدمات مورد نیاز خود را دریافت می‌کنند.   صدیقی مقدم درباره وضعیت پرونده جانبازان سردشت گفت: در سال‌های پس از جنگ طی فراخوانی که از ساکنان شهر سردشت جهت تشکیل پرونده به عمل آمد، بسیاری از افرادی که قادر به تهیه مدارک بالینی و مستندات مجروحیت خود بودند در بنیاد تشکیل پرونده داده و پس از شرکت در کمیسیون‌های پزشکی مشمول درصد جانبازی شدند و تا سال 1380 حدود 600  جانباز شیمیایی در شهرستان سردشت شناسایی و واجد درصد جانبازی شدند. وی ادامه داد: از آن به بعد و بر اساس پروتکل‌های تشخیصی تعیین‌شده جهت شناسایی مصدومینی که فاقد مدارک بالینی و یا مستندات مثبت در رابطه با مجروحیت شیمیایی بودند، از سال 1380 تا 1392 جمعاً 12 نوبت کمیسیون پزشکی در شهرستان سردشت برگزار شد که بالغ بر 10 هزار و 340 نفر از متقاضیان مصدومیت شیمیایی توسط تیم‌های اعزامی کمیسیون پزشکی بنیاد مورد معاینه و بررسی قرار گرفته‌اند. مدیرکل مصدومین شیمیایی بنیاد شهید و امور ایثارگران تصریح کرد: از سال 1392 به بعد نیز متقاضیان کمیسیون پزشکی شهرستان سردشت به‌تناوب در کمیسیون‌های برگزار شده در مرکز استان آذربایجان غربی شرکت کرده و تعیین وضعیت شده‌اند و در حال حاضر شهرستان سردشت دارای 2213 نفر جانباز بوده که قریب به 1400 نفر از آنان جانباز شیمیایی هستند. صدیقی مقدم با بیان اینکه مواجهه با گاز خردل و یا بمباران‌های شیمیایی الزاماً دلیل بر وجود آسیب و یا عارضه ریوی، چشمی یا پوستی در فرد نیست افزود: بسیاری از این افراد در حال حاضر هیچ‌گونه علائم و شواهد بالینی قابل انتساب به عوامل شیمیایی به‌کاررفته در بمباران‌های مذکور را ندارند و یا با روش‌های تشخیصی موجود قابل شناسایی نیستند. به گزارش ایسنا وی در انتها گفت: به استناد قانون حمایت از مصدومین شیمیایی و پروتکل تشخیصی تدوین شده با همکاری ستاد کل نیروهای مسلح، اداره کل کمیسیون پزشکی آمادگی دارد افرادی که تاکنون در کمیسیون‌های پزشکی مورد بررسی قرار نگرفته‌اند و یا دچار تشدید علائم و عوارض شده‌اند را مجدداً معاینه و بر اساس موازین علمی اعلام نظر کند. ]]> تاريخ و حماسه Mon, 16 Jul 2018 08:27:37 GMT http://asremrooz.ir/vdcd9n0xzyt0s96.2a2y.html این بارگاه قدس كه از عرش برتر است // آرامگاه دختر موسى بن جعفر است http://asremrooz.ir/vdcb09b59rhbfsp.uiur.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز، حضرت معصومه علیها السلام در اول ذیقعده سال 173 هجری قمری در مدینه منوره چشم به جهان گشود.بنا بر این گزارش مقام علم و عرفان او در مرحله ای است که در فرازی از زیارتنامه غیر معروف او چنین می خوانیم: «السلام علیک یا فاطمه بنت موسی بن جعفر و حجته و امینه» : (سلام بر تو ای فاطمه دختر موسی بن جعفر و حجت و امین از جانب موسی بن جعفر). و همچنین می خوانیم: «السلام علیک ایتها الطاهرة الحمیدة البرة الرشیدة التقیة الرضیة المرضیة»: (سلام بر تو ای بانو پسندیده نیک سرشت، ای بانوی رشد یافته، پاک طینت، پاک روش، شایسته و پسندیده).به گزارش خبرنگار ما امام رضا (علیه السلام) در شان والای خواهر گرامیشان فرموده‌اند که اگر کسی حضرت معصومه (سلام الله علیها) را زیارت کند مانند این است که من را زیارت کرده است، و اینکه جایگاه یک امامزاده به اندازه یک امام معصوم دیده شود نشان از ارزش و جایگاه آن امامزاده است.اشعار زیر از شعرای کشورمان را تقدیم میکنیم به ساحت قدسی این بانوی با کرامت باشد که دستگیر ما باشند در روز جزا.#حضرت_معصومه #مدح_حضرت_معصومه   تا که مقصود من از سلطان به بانو می‌کشد جان و تن با روح من را در هیاهو می‌کشد  سائلت بانو همینکه می‌شود وارد به قم تا ورودیِ حرم بر خاک زانو می‌کشد  حضرت جبریل داخل می‌شود در صحن تو زیر پای زائران را آب و جارو می‌کشد  خادمت حتی شِفا را میدهد آنقدر که ذهن مارا سمت و سوی سِحر و جادو می‌کشد  این کرامات از کمال همنشین پیدا شده هرکه شد در بندتان٬ از ماست هم مو می‌کشد  از ملائک آمده معمارِ یک کاخ بهشت از حریم حضرت معصومه الگو می‌کشد  بی گمان بانگ اذانش شیعیان را تا به قم از عراق و کابل و دهلی و باکو می‌کشد  ای که در فکر فراری بودن از شهر قمی هرچه از رفتن به قم مانع شوی او می‌کشد  هرکه دنبال نشان قبر بی‌بی فاطمست حضرت معصومه راهش را به این سو می‌کشد  از تبار استجابت ابرها می‌آورد از کرم بر روی زوار دعاگو می‌کشد  بر گدا می‌بخشد اما در مقام بخششش اشتباه است اینکه می‌گویی ترازو می‌کشد  در حرم بودم که دیدم یک مسافر مستِ مست یا علی موسی الرضا می‌گوید و بو می‌کشد  حق که دارد٬ چونکه صحنت بوی مشهد می‌دهد کودکی دارد کبوتر با پرستو می‌کشد  پیرزن فریاد می‌زد: هرچه دارم مال تو با کمال میل از دستش النگو می‌کشد  خواستم از جای برخیزم که گفتم: یاعلی در همانجا دیدم آن گلدسته اش هو می‌کشد  ناز خواهم کرد وقتی آهوی سلطان شوم ضامن آهو شنیدم ناز آهو می‌کشد  🔸شاعر: #علیرضا_عبدی#حضرت_معصومه  باز هم در رحمت بی حد او گُم میشوم  بی خیال حرف های مُفتِ مردم میشوم  من سگی هستم به درگاه علی و آل او سر به زیر و خاضعانه راهیِ قُم میشوم  کفتری دستی شدم از بس کرامت دارد او روی بام او فقط دنبالِ گندُم میشوم  حضرت معصومه از نسل علی مرتضاست بهر مستی دلم من طالب خُم میشوم  زائر زهرای اطهر میشوم در این حرم در حرم من زائرِ مولای هشتم میشوم   دختر موسی ابن جعفر،بانوی ایران زمین در حریمش ساجد مولایِ هفتم میشوم   او لقب دارد کریمه، بخشش او بی کران ذاکر نامِ حسن ، مولای دوّم میشوم  اهل کاشانم خدا،همسایه ی بانوی عشق با نوای العجل ، من راهی قم میشوم  جمکرانی هستم و دارم به لب ذکر فرج من به عشق دیدن او در تلاطُم میشوم #یا_حضرت_معصومه سوی او هر عاشقی با قلب شیدا میرسد  نوکرش با صد امید و قامتی تا میرسد  در ورودی حرم حس دعا دارد دلم  در حرم بی شک دعا تا عرش اعلا میرسد  در حرم با حضرت معصومه صحبت میکنم قطره ای هستم که بر امواج دریا میرسد  استجابت میشود هر حاجتی پیش کریم در حریمی که ز آن انوار زهرا میرسد  کاظمینی میشود حال دلم در این حرم  در حریم باصفایش بوی مولا میرسد  در قمم اما یقینا زائر سلطان طوس حضرت سلطان یقین بر حال دلها میرسد  حال دل میگوید اینجا بارگاه مادر است بوی عطر حضرت زهرا ز اینجا میرسد  جنت الاعلا شود واجب به زوار حرم  از کریمان از ازل بر کاسه ی ما میرسد  فکر جنت در حرم اصلا نباشد حاجتم با حضورم در حرم دنیا و عقبا میرسد   حاجت اصلی دل خدمت به اولاد علیست بر کریمه رو زدم ، رزق گداها میرسد  دست خالی از حرم بیرون نمی آید کسی خلق و خوی دختران قطعا ز بابا میرسد  با شما بودن دلیل عزت خلق خداست  قم بدون بارگاهت کی به اینجا میرسد؟  باب حاجاتی و تو مشکل گشای عالمین شک ندارم گر بخواهی عشق دلها میرسد#ریاضی_یزدی ___________   این بارگاه قدس كه از عرش برتر است آرامگاه دختر موسى بن جعفر است  پاكیزه گوهر صدف عصمت بتول یعنى كه نور دیده زهراى اطهر است  والا تبار خواهر سلطان دین رضا فخر زنان عالم و خاتون محشر است  عزّت نگر كه حرمت طوف حریم او با حرمت طواف امامان برابر است  جنّات عدن اگر طلبى زین حرم در آى كاین آستان عرش نشان، هشتمین در است  هر سر بر آستان ملك پاسبان او ساییده شد بهشت برینش مقرّر است  آیینه هاى بقعه آیین طراز او روشنگر تشعشع خورشید خاور است  در زیر پاى زائر این بارگاه قدس گیسوى حور و یال ملك، مفرش در است  اینجا نماز را به خشوع و ادب گزار كاین فرش زیر پاى تو، جبریل را پر است  بس ساطع است نور نماز و دعاى خلق با ساق عرش ساحت گیتى منوّر است  آدم به امر تو ز نهانخانه عدم تا سر سراى منزل هستى مسافر است  جز آن كه سر ز عجز بساییم روى خاك از ما به پیشگاه خدایى چه در خور است  اى خالقى كه وصف جلال و جمال تو از عقل و فهم و وهم و گمان جمله برتر است  یا رب به حق قافله سالار انبیإ آن صدر كائنات كه آخر پیمبر است  عقل نخست و صادر اول كه نام وى زیب اذان و زیور محراب و منبر است  یارب به حق سیّد و سالار اولیا كز وجه او تجلّى اللّه اكبر است  با اشك چشم، ابر كرم بر سر یتیم با ابر تیغ، صاعقه یى بر ستمگر است  یارب به حق «فاطمه» آن كوثرى كه او اُمُّ الائمه عصمت كبراى داور است  خونى كه داد سرور آزادگان «حسین» مرهون حسن تربیت و شیر مادر است  یارب به «مجتبى» كه شباب بهشت را در باغ خلد، سید و سالار و سرور است  مسموم ز هر كین كه جگر پاره هاى او در طشت از شماره فزون تر ز اختر است  یارب به خون شاه شهیدان كربلا كآزرده حنجر از دم خونین خنجر است  خونى كه دامن شفق از انعكاس آن همرنگ داغ در جگر لاله مضمر است  یارب به حقّ سید سجّاد آن امام كز اُم و اَب تقارن سعد به اكبر است  در منتهاى اوج بلاغت صحیفه اش گویى «زبور» دیگر و «داود» دیگر است  یارب به علم حضرت باقر كه گاه موج دریاى بى كران پر از دُرّ و گوهر است  عطر نبى رسد به مشام از كلام او عطرى كه رشك مشك و عبیراست و عنبر است  یارب به صدق حضرت «صادق» كه تا ابد چون آفتاب بر سر دین سایه گستر است  اى واى من كه عارض گلگون او به زهر همچون شعار آل على، سبز منظر است  یارب به حلم حضرت سلطان دین «رضا» آن كز شرف، مدام نگهبان كشور است  شاهى كه صدر مسند ارشاد، گاه بحث عقل مجسّم آمد و علم مصوّر است  یارب به حق جود امام نهم «جواد» كز عشق، همچو مهر فلك، ذرّه پرور است  ابن الرّضا چو «عیسى» و «یحیى» به كودكى قطب و امام و مرشد و مولا و مهتر است  یارب به حرمت «حسن» عسكرى كه او نقش نگین حلقه چندین مُعَسْكر است  عمرى به جرم عصمت و تقوى و زهد و علم در حلقه محاصره چند لشكر است  یارب به حق قائم بر حق امام عصر كانگشت او به گردش افلاك محور است  نوح زمان و قطب جهان كز حریم غیب خلق خداى را به خداوند رهبر است  یارب به حقّ عصمت «معصومه» كز شرف او را پدر امام و امامى برادر است  كاین در به روى خلق دو عالم گشوده دار تا خاک ما به آب ولایش مخمّر است  خورشید شعله اى ز شعاع رواق او تا نور او در آینه ها زیب و زیور است  توفیق گفت و طبع «ریاضى» چو گل شكفت آنجا كه آفتاب هم از ذَرّه كمتر است  سال هزار و سیصد و هشتاد و نه بود. سالى كه كار آینه كارى، میسّر استمدح و میلادیه حضرت معصومه سلام الله علیها   حجت مرتضایی   ای گل محمدی معصومه  برجهان خوش آمدی معصومه   تونگین کشورایرانی توعزیزوخواهرسلطانی معدن کرامت واحسانی برهمه سرآمدی معصومه   درکویرشهرقم خورشیدی بردل موالیان تابیدی آیه کرامت وتوحیدی گل به باغ احمدی معصومه   خواهرامام هشتم هستی تکیه گاه ویارمردم هستی بانوی کریمه قم هستی تونشان ایزدی معصومه   سیدتی عمه ساداتی قبله شفاعت وحاجاتی روح پرزنورعباداتی آیت مویدی معصومه   ای عزیز موسی بن جعفر ای نشان زهرای اطهر قبرتودهدبوی مادر توپناه هربدی معصومه   توعزیزضامن آهویی دردیارقم گل خوشبویی درمیان بانوان مه رویی آمدی خوش آمدی معصومه ]]> تاريخ و حماسه Sat, 14 Jul 2018 18:17:56 GMT http://asremrooz.ir/vdcb09b59rhbfsp.uiur.html 21 تیرماه سالروز قیام خونین مسجد گوهرشاد علیه کشف حجاب http://asremrooz.ir/vdcbf9b5frhbfap.uiur.html به گزارش عصر امروز 21 تیر 1397 خورشیدی برابر با 28 شوال 1439 هجری و 12 جولای 2018 میلادی است رویداد‌های تاریخی زیر در این روز به وقوع پیوست.  **رویدادهای مهم این روز در تقویم خورشیدی ( 21 تیر 1397 )  *قیام خونین مسجد گوهرشاد مشهد علیه کشف حجاب (1314 ش)  پس از آن که زمزمه شوم نقشه ننگین رضاخانی جهت به تاراج دادن ارزش‏‌های دینی در قالب کشف حجاب به مردم رسید اعتراضات سراسری، کشور را فرا گرفت. در این میان یکی از علمای مشهد در شورای مجتهدان شهر، به عنوان نماینده معرفی شد تا با رضاخان مذاکره کند ولی به محض رسیدن به تهران، به دستور رضاخان بازداشت و در ری ممنوع‏الملاقات گردید.  مردم که در مسجد گوهرشاد مشهد به این امر اعتراض داشتند، با سخنرانی وعاظ، شوری چند برابر یافته و خواهان مراجعت آن عالم شدند. در ادامه اعتراضات، در روز شنبه 21 تیرماه 1314، در مسجد گوهرشاد، شعارهای ضد سلطنت و ضد حجاب زدایی داده شد و مسجد، یکپارچه سرود مقاومت سر می‏‌داد.  قوای دولتی که مقاومت مردم را دیدند به دستور رضاخان به اجتماع آنان یورش برده و در کشتاری خونین و وحشیانه بین 2 تا 5 هزار نفر را کشتند. کامیون‌‏های بسیاری، اجساد مبارزین را که جز سلاح ایمان و شهادت، سلاح دیگری نداشتند جابه‏ جا کردند.  به گفته شاهدان عینی، ماموران دولتی، شهدا و زخمی‌‏ها را به وسیله 56 کامیون منتقل کرده و در خندق‏هایی که در اطراف مشهد پیش‏بینی شده بود دفن کردند. بدین ترتیب، این فاجعه هولناک پایان یافت ولی یاد حماسه خونین این نهضت اسلامی و برخاسته از باورهای ارزشی مردم، برای همیشه درتاریخ مبارزات اسلامی ملت ما باقی ماند. برخی، این حادثه را در 31 مرداد ذکر کرده‌‏اند.  *آغاز بنای مسجد اعظم قم به امر آیت ‏اللَّه "بروجردی" (1333ش)  کار ساخت مسجد اعظم قم، در روز یازدهم ذی‏قعده سال 1374 ق مطابق با 21 تیرماه سال 1333 ش همزمان با سالروز ولادت حضرت امام رضا(ع) طی مراسم با شکوهی با حضور آیت اللَّه بروجردی آغاز شد.  این مسجد که در حدود یازده هزار متر مربع مساحت دارد، به سبک معماری اسلامی - ایرانی، دارای دو شبستان بزرگ، گنبد عظیم، فضای زیرگنبد و دو گلدسته بسیار مرتفع می‏‌باشد.  گنبدها، محراب‏ها و ایوان‏‌های مسجد با کاشی‏‌های بسیار ظریف و کتیبه‌‏های زیبایی تزیین شده و شکوه خاصی به آن‏ها بخشیده است. این مکان، در جریان انقلاب بارها محفل مردم و روحانیت انقلابی بود و حضرت امام خمینی در این مسجد چندین سخنرانی مهم و افشاگرانه علیه رژیم پهلوی ایراد کرده بودند.  در حال حاضر از این مسجد علاوه بر اقامه نماز جماعت و برگزاری مراسم دعا و اعتکاف و دروس مراجع بزرگوار حوزه علمیه قم، در برپایی تجمعات مذهبی و انقلابی استفاده می‏‌شود.  *در جاده مهاباد در اثر تصادف یک اتوبوس با تریلی 31 نفر کشته شدند (1349ش)  *یاسر عرفات به رهبری کل سازمانهای چریکی انتخاب شد(1350ش)  *دولت برای مبارزه با کمبود شکر از دولت انگلستان سیصد هزار تن شکر خرید(1352ش)  *مظفر فیروز نایب سفارت ایران در واشنگتن با حفظ سمت آتاشه تجارتی هم شد. (1307ش)  *از طرف مردم مشهد تظاهراتی علیه لباس متحدالشکل و کلاه بین المللی صورت گرفت و مردم در مسجد گوهرشاد اجتماع نموده به عمل دولت به شدت اعتراض کردند. (1314 ش)  شیخ بهلول واعظ در این اجتماع برای مردم سخن گفت و آنها را به پایداری و استقامت در مقابل دولت تشویق و تحریک نمود. مأمورین انتظامی برای متفرق ساختن مردم اقداماتی نمودند ولی چون مردم متفرق نشدند، لشکر شرق مردم را به گلوله بست و قریب دو هزار نفر از مردم مقتول و مجروح شدند. این روز در تاریخ ایران به نام «قیام گوهرشاد» ثبت شده است. در آن تاریخ فتح الله پاکروان والی، محمد ولی اسدی نایب التولیه، و سرتیپ ایرج مطبوعی فرمانده لشکر و سرهنگ بیات رئیس نظمیه خراسان بودند.  *منصور السلطنه عدل سناتور که از علمای حقوق بود به بیماری سرطان درگذشت. (1329 ش)  **رویدادهای مهم این روز در تقویم هجری ( 28 شوال 1439 )  *تولد "سنایی غزنوی" عارف و شاعر بزرگ ایرانی(473 ق)  ابوالمجد مجدود بن آدم سنایى غزنوی، شاعر بلند مرتبه‏ ایرانی و عارفِ مشهور و از استادان مسلم شعرفارسی است که در غزنین به دنیا آمد. وی در آغاز جوانی، شاعر دربار و مداح سلطان مسعود و بهرام شاه غزنوی بود.  ولی بعد از سفر به خراسان و اقامت چندساله در آن دیار و دیدار با مشایخ تصوف، تغییرات شگرفی در او به وجود آمد و کارش به زهد و انزوا و تامل در حقایق عرفانی کشید. بروز شخصیت اصلی سنایى از این اوان صورت گرفت و در این دوره به سرودن قصاید معروف خود در زهد و وعظ و عرفان و ایجاد منظومه‌‏های حدیقَةُ الحَقیقه و طریقُ التَّحقیق و سیرُالعِباد و... توفیق یافت و نخستین بار، قصائد و منظومه‏‌های خاصی را به بحث در مسایل عرفانی اختصاص داد. تاثیر اشعار سنایى در تغییر سبک شعر فارسی و ایجاد تنوع و تجدد در آن غیر قابل انکار است. آثار او پُر است از معارف و حقایق عرفانی و اندیشه‏‌های دینی، زهد، وعظ و تمثیلات تعلیمی که با بیانی شیوا و استوار ادا شده است.  وی (به احتمال زیاد) در سال 545 قمری در غزنین وفات یافت و در همان شهر به خاک سپرده شد.  *رحلت حکیم و فیلسوف شهیر آیت ‏اللَّه "سیدحسین بادکوبه‏ ای لاهیجی" (1358 ق)  آیت‏‌اللَّه سید حسین بادکوبه‌‏ای لاهیجی، فرزند سید رضا در سال 1293 ق در یکی از روستاهای توابع بادکوبه در آذربایجان به دنیا آمد. مقدمات علوم اسلامی را از محضر پدرش که از علمای عالی مقام عراق بود اخذ کرد و پس از فوت او به تهران آمد و در مدرسه‏ صدر ساکن شد.  او در تهران به مدت هفت سال از محضر عالمان نامداری همچون سیدابوالحسن جلوه و میرزا هاشم اشکوَری، بهره برد و در فلسفه و ریاضیات به استادی رسید. آیت اللَّه بادکوبه‌‏ای سپس راهی نجف اشرف شد و در حلقه‏ درس اصولِ آخوند خراسانی و فقهِ شیخ محمد حسن مامقانی حاضر شد.  از آن پس به تدریس فقه و اصول و فلسفه پرداخت ولی تدریس فلسفه‏ او شهرت بیشتری یافت. در نجف، کمتر کسی در علوم عقلی همطراز او بود به طوری که این عالم بزرگوار به همراه آیت‌‏اللَّه غروی اصفهانی را برجسته‌‏ترین استاد و صاحب مکتب علوم عقلی در نجف به شمار آورده‌‏اند که در علوم نقلی نیز دارای مقام شامخی بوده‏‌اند.  علامه سیدمحمد حسین طباطبایى و سیدجلال الدین آشتیانی از شاگردان معروف این فیلسوف شهیر می‌‏باشند. حاشیه بر اسفار، حاشیه بر کتاب الشَّواریق و حاشیه بر کتابِ طهارتِ شیخِ انصاری از جمله آثار آیت اللَّه بادکوبه‌‏ای به شمار می‏‌روند. سرانجام این حکیم الهی و فیلسوف زاهد در 65 سالگی در نجف اشرف به لقاءاللَّه پیوست و در جوار مرقد منور امام علی(ع) به خاک سپرده شد.  **رویدادهای مهم این روز در تقویم میلادی ( 12 جولای 2018 )  *تولد "ویلْبِر رایْتْ" یکی از مخترعان هواپیمای موتوردار (1868م) (ر.ک: 13 اوت)  ویلبر رایت یکی از مخترعان هواپیمای موتوردار در چنین روزی از سال 1868 میلادی زاده شد. ویلبر رایت مبتکر امریکایى در 12 ژوئیه‏ی 1868م در ایالت اوهایو در امریکا به ‏دنیا آمد. ویلبر که چهار سال از برادرش ارویل بزرگ‏تر بود، فرزندان کشیش تهیدستی بودند که نمی‌‏توانست وسیله‏ تحصیل آنان را فراهم سازد.  از این‏رو، این دو برادر که به کارهای فنی و ساختمان موتورها علاقه داشتند به ساخت ماشین ‏آلات گوناگون مشغول شدند و یک کارگاه دوچرخه ‏سازی تأسیس کردند. هنگامی که ویلبر یازده ساله بود به تقاضای برادرش ارویل، درصدد برآمد تا بادبادک‏ه‌ای جعبه‏‌ای را که می‌‏توانست پرواز کند، بسازد.  هرچند این تلاش‌‏ها به ساخت هواپیمای کوچک بادی و بی‌‏موتور انجامید و بعدها نیز آن را تکمیل کردند ولی از آن جهت که این نوع هواپیما چندان قابل کنترل توسط انسان نبود، از رده خارج شد.  تلاش برادران رایت در سال‏های بعد باعث شد که پس از زحمات فراوان سرانجام موفق به ساخت هواپیمای موتوردار شدند و برای اولین ‏بار، این هواپیما را در 17 دسامبر 1903م به پرواز درآوردند.  هرچند اولین پرواز رسمی این هواپیما 59 ثانیه به طول انجامید ولی تلاش خستگی‌‏ناپذیر این دو برادر در تکمیل این اختراع باعث شد که این هواپیما در نمایش آزمایشی خود، رکورد 56 دقیقه را به ثبت برساند.  ویلبر رایت سرانجام در 13 اوت 1912م در اوج شهرت و افتخار در سن 45 سالگی درگذشت. با این حال برادرش ارویل کار تکمیل هواپیما را ادامه داد و باعث ساخت هواپیماهای پیشرفته در سال‏های بعد گردید. امروزه صنعت مدرن هواپیماسازی که قادر است هواپیماهای بسیار بزرگ و سریع و قاره‏پیما بسازد، با نام برادران رایت گره خورده است.  *انفجار هتل "ملک داود" در بیت ‏المقدس توسط صهیونیست ‏ها (1946 م)  نزدیک به دو سال پیش از اعلام موجودیت رژیم صهیونیستی، در12 ژوئیه 1946م هتل ملک داود در بیت المقدس توسط گروه تروریستی صهیونیستی ایرگون، منفجر شد. این هتل محل رفت و آمد فراوان شهروندان فلسطینی و اقامت مسافران بود و در اثر انفجارِ بمب‏هایی که در زیرزمین هتل کار گذاشته شده بود، بیش از دویست تن کشته شدند. وجود 15 یهودی در میان کشته شدگان حاکی از آن است که صهیونیست‏ها برای رسیدن به اهداف توسعه طلبانه خود و ایجاد رعب و ترس در میان فلسطینی‌‏ها، برای جان یهودیان نیز ارزشی قایل نیستند. ]]> تاريخ و حماسه Thu, 12 Jul 2018 06:32:37 GMT http://asremrooz.ir/vdcbf9b5frhbfap.uiur.html چرا رهبر انقلاب بوسنی را دروازه ورود اسلام به اروپا نامیدند؟ http://asremrooz.ir/vdcewo8wfjh8xei.b9bj.html به گزارش عصر امروز، امین صبحی از خبرنگارانی است که به امسال راهپیمایی مارش میرا (صلح) در کشور بوسنی و هرزگوین رفته است. او در صفحه مجازی اش در این باره نوشت:  اسم بوسنی رو اولین بار تو خبرهای دهه ۷۰ شنیدم. تصاویر مسلمانان میانماری بی اختیار باز هم من رو یاد جنگ بوسنی انداخت که به جرم مسلمان بودن و تفاوت نژادی! محکوم به قتل عام شدند. اتفاقات بوسنی از همان ایام برام یک علامت سوال بود تا اینکه به شیوه ای خاص در جریان مراسم «مارش میرا» قرار گرفتم و به نوعی پا در جاده مرگ گذاشتم. مسیری که جای جای آن بیانگر جنایت، تجاوز و ظلم بود...  سفری که رفقا با دیدن تصاویرش تو دایرکت به مهاجرت، پناهندگی، فرار مغزها و... اشاره کردند و عده ای هم توصیه اخیر آقا مبنی بر سفرهای خارجی رو یادآور شدند اما الان با حضور در راهپیمایی صلح و کارخانه باتری سازی که محل شهادت صدها مسلمان بوسنیایی است شهدایی که همچنان در حال تفحص پیکرهاشون هستن به این باور رسیدم که حق طلبی موضوعی فرای مرزها و ملیت هاست چرا که من هم مثل بقیه افرادی که تو این مراسم شرکت کردن به این حقیقت رسیدم که انسانیت و آزادگی ربطی به نژاد، جنسیت، دین و قوم ندارد و به قول شهید آوینی: "حلقوم ها را می توان برید اما فریادها را هرگز فریادی که از حلقوم بریده بر می آید جاودانه است." و اینگونه است که حضور در این مسیر ۱۱۰ کیلومتری به همراه مردم بوسنی و ملیت های مختلف آشکار می کند که چرا مقام معظم رهبری بوسنی را دروازه ورود اسلام به اروپا نامیده اند... ]]> تاريخ و حماسه Thu, 12 Jul 2018 05:33:17 GMT http://asremrooz.ir/vdcewo8wfjh8xei.b9bj.html چرا فقط 8 شهید تفحص شدند؟ http://asremrooz.ir/vdcewo8wvjh8xxi.b9bj.html به گزارش عصر امروز در روز ۲۶ اردیبهشت ماه ۱۳۷۲ که مصادف با ۲۳ ماه ذی القعده روز زیارتی مخصوص حضرت امام رضا(ع) و بنا به روایتی شهادت حضرت امام رضا(ع) است، گروه تفحص به منطقه شیب میسان عراق اعزام شدند پس از قرائت زیارت پر فیض عاشورا، ذکر مصیبت و توسلی به حضرت امام رضا(ع) نموده و کار تفحص شهدا را با مدد امام رضا (ع) آغاز کردند، در آن روز تا غروب آفتاب فقط پیکر مطهر هشت شهید بدست آمد که یکی از این شهدا، محمد زهرابی بود.  پس از انجام تحقیقات و آزمایشات لازم و شناسایی و احراز هویت قطعی به خانواده‌اش اعلام شد که پیکر مطهر پسرشان پیدا شده است، اما نکته جالب برای نیروهای تفحص این بود که با نام حضرت امام رضا(ع) کار را آغاز کردند و فقط هشت شهید را در این روز پیدا کردند. جالب‌تر و مهم‌تر اینکه تمام این شهدا به پابوسی حضرت امام رضا (ع) رفته بودند و تذکره شهادت‌شان را از حضرت امام رضا(ع) گرفته بودند.  شهید محمد زهرابی؛ ۲ فروردین ماه سال ۱۳۴۰ در روستای شوهان از توابع شهرستان دزفول در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمد به سبب عشق و علاقه پدرش به پیامبر اعظم(ص) او را محمد نام نهادند.  در دوران کودکی محمد، مادر خود را از دست داد. سپس جهت تحصیل و یادگیری حرفه برای اشتغال به نزد خانه دایی‌اش در منطقه غرب پل جدید دزفول آمد. در راهپیمایی‌ها و تظاهرات آغاز انقلاب در دزفول حضور فعال داشت و اعلامیه‌های حضرت امام(ره) را به روستای خود می‌برد و روشنگری می‌کرد. در فروردین ماه سال ۱۳۵۹ به خدمت مقدس سربازی رفت و در اسفندماه سال ۱۳۶۰ خدمتش پایان یافت. سپس عضو بسیج و بعدا کادر سپاه پاسداران شوش دانیال(ع) شد و در عملیات‌های مختلف شرکت کرد پس از آن به علت رشادت بسیار در عملیات فتح‌المبین او را به عنوان فرمانده گروهان و سپس فرمانده گردان شهید دانش از تیپ ۱۵ امام حسن مجتبی(ع) انتخاب کردند و در عملیات‌های الی بیت‌المقدس، رمضان، محرم و والفجر مقدماتی شرکت کرد و در هجدهم بهمن ماه سال ۶۳  در عملیات والفجر مقدماتی در منطقه شیب میسان عراق به فیض عظیم شهادت نائل آمد.  به گزارش مشرق پیکر مطهرش در ۲۶ اردیبهشت ماه سال ۷۲ تفحص و شناسایی شد و در ۲۸ تیرماه سال ۱۳۷۲ در گلزار شهدای شوش دانیال (ع) به خاک سپرده شد. ]]> تاريخ و حماسه Tue, 10 Jul 2018 05:56:22 GMT http://asremrooz.ir/vdcewo8wvjh8xxi.b9bj.html