سایت تحلیلی خبری عصر امروز - آخرين عناوين تاريخ و حماسه :: rss_full_edition http://asremrooz.ir/history Sun, 30 Apr 2017 00:34:48 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 {FILE_SERVER_DOMAIN}/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط سایت عصر امروز http://asremrooz.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام سایت عصرامروز آزاد است. Sun, 30 Apr 2017 00:34:48 GMT تاريخ و حماسه 60 جایگاه حسین(ع) در نزد نبی اسلام(ص) http://asremrooz.ir/vdcf0cdyxw6d1ca.igiw.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز سوم شعبان المعظم مقارن است با سالروز دردانه پیامبر اکرم(صی الله علیه و آله) که هیچ چیز همانند آن در قلب پیامبر(صی الله علیه و آله) از منزلت برتر و بیشتری برخوردار نیست. سال چهارم هجرت بود که خداوند به یگانه دردانه عالم هستی حضرت زهرا سلام الله علیها پسری عطا کرد که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در خصوصش به یکی از صحابه فرمودند: «ای عمران! هرچیزی در دل جایگاهی دارد، اما هیچ چیز همانند این دو جوان (امام حسن و امام حسین سلام الله علیهما) در قلب من از منزلت برتر و بیشتری برخوردار نیست.»کنيه حضرتش را ابو عبد الله و القاب ایشان را الرشيد، الوفي، الطيب، السيد، الزکي، المبارک، التابع لمرضاة الله، الدليل علي ذات الله، و السبط، نوشته اند. اما برترین لقب حضرتش همان است که جد بزرگوارش پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله بر او و برادرش امام حسن نهاده و فرمود: حسن و حسين دو سرور جوانان اهل بهشتند. و در جاي ديگر رسول الله صلی الله علیه و آله امام حسين علیه‌السلام را به نام سبط خواند. و امام محمد باقر(علیه السلام) از رسول خدا(صی الله علیه و آله) نقل می کنند که آن حضرت فرمودند: «هر کس بخواهد به عروة الوثقی ـ که خداوند متعال در قرآن فرموده است که هرگز گسسته نمی شود ـ چنگ بزند باید علی(علیه السلام)، فاطمه(سلام الله علیه)، امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) را دوست بدارد؛ زیرا خداوند متعال در عرش عظمت و جلال خود آنها را دوست می دارد.» و در خصوص زیارت قبرش نقل است که شخصی به امام صادق (علیه السلام) عرض کرد: "کمترین اثر برای زائر قبر امام حسین (علیه السلام) چیست؟ فرمود: «کمترین تأثیرش این است که خداوند متعال، او، خانواده و مالش را حفظ می‌کند تا به سوی اهل خویش برگردد، و چون روز قیامت فرا رسد، خداوند حافظ او خواهد بود" ]]> تاريخ و حماسه Sat, 29 Apr 2017 19:52:28 GMT http://asremrooz.ir/vdcf0cdyxw6d1ca.igiw.html محبت پيامبر(ص) محبتی از جنس خدا به تمام مخلوقات http://asremrooz.ir/vdchw6nzx23nwvd.tft2.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز امشب شب مبعث شخصیتی است که خداوند متعال در سوره مبارکه انبياء سیمای وی را برای جهانیان با این فراز نمایان ساخته است وَما أَرسَلناكَ إِلّا رَحمَةً لِلعالَمينَ « ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم.»بنا بر این گزارش مطمئناً اگر پیامبر خوبی ها صلی الله و علیه و آله مهربان و دلسوز نبود؛ نمی توانست دل های سخت و سنگ مردمان آن روزگار را نرم کند. لذا باید پیامبر صلی الله و علیه و آله، مهربانی را از نسخه ها و سفارش های خداوند دریافت کرد. مهربانی ای که وظیفه رسالت ایشان به شمار می رفت و از جنس محبت خدا به تمام مخلوقات بود. برخی از آن سفارش ها اینچنین است: «فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ (مائده/13) پس از آنان درگذر و چشم پوشى کن.»مهربانى و اخلاق نيكوى پيامبر (صلی الله و علیه و آله) در حدى بود كه امام صادق (علیه السلام) فرمودند: روزى رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) نماز ظهر را با جماعت‏ خواند، مردم بسيارى به ‏او اقتدا كردند، ولى آن حضرت بر خلاف معمول‏ دو ركعت آخر نماز را با سرعت تمام كردند آنها پس از نماز از پيامبر (صلی الله و علیه و آله) پرسيدند: «مگر چه شده؟ كه شما اين گونه نماز را بدون مستحبات به پايان بردند؟» پيامبر (صلی الله و علیه و آله) در پاسخ فرمودند:« اما سمعتم صراخ الصبى؛ آيا شما صداى گريه كودك رانشنيديد؟» معلوم شد كه كودكى در صف نمازگزاران‏ گريه مى‏ كرده، و كسى نبود كه او را آرام كند، صداى گريه او دل‏ مهربان و رئوف پيامبر (صلی الله و علیه و آله) را به درد آورد، از اين رو نماز را با شتاب‏ تمام كرد، تا كودك را از آن وضع بيرون آورده، و نوازش نمايند.پیامبر اسلام(صلی الله و علیه و آله) آن قدر به مردم دلسوز بود و در صدد هدایت آن‌ها بود که قرآن آن را این گونه بیان می‌فرماید: «فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِیثِ أَسَفاً»، شاید جان خود را به دنبال آنان، آن گاه که به رسالت تو ایمان نیاوردند از دست بدهی.  این نشان از سعی و تلاش پیامبر اسلام (صلی الله و علیه و آله) در هدایت امت دارد تا جایی که خود را در پرتگاه هلاکت و نابودی قرار می‌دهد تا مردم را هدایت کند.رحمت و رأفت از صفات خداوند است، رسول خدا(صلی الله و علیه و آله) مظهر این صفات الهی است وقتی که پیامبر از مردم زکات می‌گیرد، خداوند به پیامبر(صلی الله و علیه و آله) می‌فرماید: «وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ»، ای پیامبر(صلی الله و علیه و آله) برای آن‌ها دعا کن، زیرا تو برای آن‌ها آرامشی.  به همین جهت خود پیامبر(صلی الله و علیه و آله) می‌فرماید: «حیوتی خیرة لکم ولی نی خیر لکم»، زندگی من برای شما خیر است مرگ من هم برای شما خیر است.صلی الله علیک یا رسول الله یا خاتم النبین ]]> تاريخ و حماسه Mon, 24 Apr 2017 19:43:58 GMT http://asremrooz.ir/vdchw6nzx23nwvd.tft2.html خداحافظ ای کوچه ‏های غریب کاظمین http://asremrooz.ir/vdce7f8zwjh8ovi.b9bj.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز شهادت جانسوز هفتمین اختر تابان سپهر امامت حضرت امام موسی کاظم(علیه السلام) تسلیت باد ،تقویم روی سیاه ‏ترین برگه‏ های خود ورق می‏ خورد و به هزار و چهار صد سال پیش بر می‏ گردد، به شبی که غم، به شب‏ نشینی کوچه‏ های تاریک کاظمین آمده است، شب خجالت زده از لابلای انگشتان سیاهی، در خاک‏ها فرو می‏ چکید. خورشید، خودش را پشت غروب‏ ها و کوه‏ ها پنهان کرده است، گویی این که در خیابان‏ ها مرگ پاشیده باشند مرگ در قالب تعارف خرما تقدیم امام موسی کاظم علیه ‏السلام می ‏شود . اى باب گشوده خدا بر حوائج مردمان و اى رشته پيوند زمين و آسمان، نامت كليد گشايش گره‏هاى فرو بسته و يادت، مايه آرامش دل‏هاى شكسته است. نامت، نردبان صعود دعاهاى مرفوع و يادت پلكان نزول اجابت منصوب است... تو را با زبان نياز مى ‏خوانيم با دلى پر سوز گداز به امداد اين دست هاى خسته، اى گرداب خشم و غضب را «كاظم» اى طوفان هاى اندوه را «صابر» اى بر هدايت خلق خدا «امين» سلام بر تو اى صاحب «احسان عام» و «گذشت خاص» سلام بر تو اى زندانى بزرگ بصره و بغداد... سلام بر تو كه شب‏هاى سياه را به چراغ ذكر و دعا به سپيده سحرى پيوند مى‏ زدى، سلام بر تو و بر گام‏هاى مجروح بسته به رنجيرت. قدر و علو شأن و مکارم اخلاق و دانش وسیع امام موسی کاظم(علیه السلام) به قدری بارز و روشن بود که اکثریت شیعه پس از شهادت امام صادق(علیه السلام) به امامت او گرویدند ،در زمان حیات امام صادق(علیه السلام) کسانی از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ایشان اسماعیل امام خواهد شد، اما اسماعیل در زمان حیات پدر از دنیا رفت ولی کسانی مرگ او را باور نکردند و او را همچنان امام دانستند پس از وفات حضرت صادق(علیه السلام) عده ای چون از حیات اسماعیل مأیوس شدند پسر او محمد بن اسماعیل را امام دانستند و اسماعیلیه امروز بر این عقیده هستند و پس از او پسر او را امام می‌دانند و همینطور به ترتیب و به تفضیلی که در کتب اسماعیلیه مذکور است . پس از شهادت حضرت صادق (علیه السلام) بزرگ‌ترین فرزند ایشان عبدالله که بعضی او را عبدالله افطح می‌دانند و مقام و منزلت پسران دیگر حضرت صادق (علیه السلام) را نداشت و به قول شیخ مفید در "ارشاد" متهم بود که در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگ‌ترین برادر از جهت سن و سال بود ادعای امامت کرد و برخی نیز از او پیروی کردند اما چون ضعف دعوی و دانش او را دیدند روی از او برتافتند و فقط عده قلیلی از او پیروی کردند که به فطحیه موسوم هستند. برادر دیگر امام موسی کاظم (علیه السلام) اسحاق که برادر تنی آن حضرت بود به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود اما برادرش حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) را قبول داشت و حتی از پدرش روایت می‌کرد که او تصریح بر امامت آن حضرت کرده است. برادر دیگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردی سخی و شجاع بود و از زیدیه جارودیه بود و در زمان مامون در خراسان وفات یافت اماجلالت قدر و علو شأن و مکارم اخلاق و دانش وسیع امام موسی کاظم (علیه السلام) به قدری بارز و روشن بود که اکثریت شیعه پس از وفات امام صادق (علیه السلام) به امامت او گرویدند و علاوه بر این بسیاری از شیوخ و خواص اصحاب حضرت صادق (علیه السلام) مانند مفضل ابن عمر جعفی و معاذین کثیر و صغوان جمال و یعقوب سراج نص صریح امامت حضرت امام موسی الکاظم (علیه السلام) را از امام صادق (علیه السلام) روایت کردند و بدین ترتیب امامت ایشان در نظر اکثریت شیعه مسجل گردید. شخصیت اخلاقی آن حضرت در علم و تواضع و مکارم اخلاق و کثرت صدقات و سخاوت و بخشندگی ضرب المثل بود. بدان و بداندیشان را با عفو و احسان بیکران خویش تربیت می‌فرمود. شبها به طور ناشناس در کوچه های مدینه می‌گشت و به مستمندان کمک می‌کرد. صرار (کیسه‌ها) موسی بن جعفر علیه السلام در مدینه معروف بود؛ و اگر به کسی صره ای می‌رسید بی نیاز می‌گشت معذلک در اطاقی که نماز می‌گذارد جز بوریا و مصحف و شمشیر چیزی نبود. برخورد حاکمان سیاسی معاصر با امام علیه السلاممهدی خلیفه عباسی امام را در بغداد بازداشت کرد اما بر اثر خوابی که دید و نیز تحت تأثیر شخصیت امام از او عذرخواهی کرد و به مدینه‌اش بازگرداند. گویند که مهدی از امام تعهد گرفت که بر او و فرزندانش قیام نکند. این روایت نشان می‌دهد که امام کاظم (علیه السلام) قیام را در آن زمان صلاح و شایسته نمی‌دانسته است و با آنکه از جهت کثرت عبادت و زهد به «العبد الصالح» معروف بوده است به قدری در انظار مردم مقامی والا و ارجمند داشته است که او را شایسته مقام خلافت و امامت ظاهری نیز می‌دانستند و همین امر موجب تشویش و اضطراب دستگاه خلافت گردیده و دستور به حبس او فرمان داده است. زندان نمودن امام و چگونگی شهادت درباره حبس امام موسی (علیه السلام) به دست هارون الرشید شیخ مفید در ارشاد روایت می‌کند که علت گرفتاری و زندانی شدن امام، یحیی بن خالد بن بر مک بوده است زیرا هارون فرزند خود «امین» را به یکی از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث که مدتی هم والی خراسان بوده است سپرده بود و یحیی بن خالد بیم آن را داشت که اگر خلافت به امین برسد جعفربن محمد را همه کاره دستگاه خلافت سازد و یحیی و بر مکیان از مقام خود بیفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شیعه بود و قایل به امامت موسی (علیه السلام) و یحیی این معنی را به هارون اعلام می‌داشت. سرانجام یحیی پسر برادر امام را به نام علی بن اسماعیل بن جعفر از مدینه خواست تا به وسیله او از امام و جعفر نزد هارون بدگویی کند. گویند امام هنگام حرکت علی بن اسماعیل از مدینه او را احضار کرد و از او خواست که از این سفر منصرف شود؛ و اگر ناچار می‌خواهد برود از او سعایت نکند. علی قبول نکرد و نزد یحیی رفت و بوسیله او پیش هارون بار یافت و گفت از شرق و غرب ممالک اسلامی مال به او می‌دهند تا آنجا که ملکی را توانست به هزار دینار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدینه امام و جمعی از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) گفت یا رسول الله از تو پوزش می‌خواهم که می‌خواهم موسی بن جعفر را به زندان افکنم زیرا او می‌خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بریزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بیرون بردند و او را پوشیده به بصره نزد والی آن عیسی بن جعفربن منصور بردند. عیسی پس از مدتی نامه ای به هارون نوشت وگفت که موسی بن جعفر در زندان جز عبادت و نماز کاری ندارد یا کسی بفرست که او را تحویل بگیرد یا من او را آزاد خواهم کرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربیع سپرد و پس از مدتی از او خواست که امام را آزاری برساند اما فضل نپذیرفت و هارون او را به فضل بن یحیی بن خالد برمکی سپرد. چون امام در خانه فضل نیز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنیدن این خبر در خشم شد و آخر الامر یحیی امام را به سندی بن شاهک سپرد و سندی آن حضرت را در زندان مسموم کرد و چون آن حضرت از سم وفات یافت سندی جسد آن حضرت را به فقها و اعیان بغداد نشان داد که ببیند در بدن او اثر زخم یا خفگی نیست. بعد او را در باب التبن در موضعی به نام مقابر قریش دفن کردند و تاریخ وفات آن حضرت را بیست و پنجم رجب سال ۱۸۳ ق در ۵۵ سالگی گفته‌اند .  منابع: - انوار البهیه محدث قمی ، عیون اخبار الرضا ، ج 1 ، کمال الدین ، ج 1  - اثباة الهداة شرح حال امام کاظم ( علیه السلام ) - انوار البهیه ، محدث قمی ،    رحیم رضاخانی  ]]> تاريخ و حماسه Sat, 22 Apr 2017 18:05:05 GMT http://asremrooz.ir/vdce7f8zwjh8ovi.b9bj.html استناد احکام شرعی به عمل حضرت زینب(س) توسط امام معصوم(ع) http://asremrooz.ir/vdcawin6y49noe1.k5k4.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز، حضرت زینب سلام‌الله علیها در پنجم ماه جمادی الاولی سال پنجم و یا ششم هجری یعنی دو یا سه سال پس از ولادت برادر بزرگوارش امام حسین(علیه السلام) در شهر مدینه دیده به جهان گشود، ایشان سومین ثمره پیوند فرخنده امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) و حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بود.لقب های حضرت زینب سلام الله علیهاالف) زینب کبری: این لقب برای مشخص شدن و تمییز دادن او از سایر خواهرانش (که از دیگر زنان امیرمؤمنان به دنیا آمده بودند) بود.ب)الصدیقة الصغری: چون «صدیقة» لقب مبارک مادرش، زهرای مرضیه (سلام الله علیها) است، و از سویی شباهت های بی شماری میان مادر و دختر وجود داشت، لذا حضرت زینب سلام الله علیها را «صدیقه صغری» ملقب کردند.ج) عقیله / عقیله بنی هاشم / عقیله الطالبین:«عقیله» به معنای بانویی است که در قومش از کرامت و ارجمندی ویژه ای بر خوردار باشد و در خانه اش عزت و محبت فوق العاده ای داشته باشد.د) دیگر لقب ها:از دیگر لقب های حضرت زینب سلام الله علیها، موثقه عارفه، عالمه غیرمعلمه، عابده آل علی، فاضله و کامله است.مقام علمی آن حضرت یکی از فضایل و خصایص حضرت زینب (سلام الله علیها) مقام علمی اوست، ایشان زنی دانشمند، سخن‌ور، فصیح و بلیغ و نائب خاص امام حسین(علیه السلام) در بیان حلال و حرام الهی بود و روایت است که در اسارت هنگامی که امام سجاد(علیه السلام) بیمار بودند مردم در حلال و حرام به زینب (سلام الله علیها) مراجعه می کردند و او هم پاسخ آنان را می‌داد.    امام صادق (علیه السلام) برای جواز چاک دادن گریبان در مصیبت فقدان پدر و برادر و... به فعل و عمل زینب (سلام الله علیها) در جریان کربلا استناد می‌کند. امام سجاد (علیه السلام) نیز در خطاب به عقیله بنی‌هاشم می‌فرماید:  «یا عمه انت بحمد الله عالمه غیر معلمه وفهمه غیر مفهمه »؛ عمه جان تو بحمدالله عالمه‌ای هستی بدون این که معلم داشته باشی و تو فهمیده‌ای هستی بی آن که کسی مطالب را به تو یاد داده باشد. بر این اساس حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) علم و دانش خود را از طریق دیدن استاد و معلم به دست نیاورده، بلکه از جانب خدای تعالی به آن حضرت اعطاء شده است.رویای صادقانه و غمناک حضرت زینب سلام الله علیها  زینب سلام الله علیها مسیر پرحادثه و دردناکی را که در پیش دارد، در همان زمان کودکی در آینه رویا می‌نگرد و برای جدش پیامبر اکرم بازگو می‌کند و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله حوادثی را که در انتظار اوست تعبیر می‌کند تا او که دست پرورده علی علیه السلام و بزرگ شده دامان زهرا سلام الله علیهاست، خود را برای رویارویی با این حوادث مهیا سازد. این رویا را در تاریخ چنین می‌خوانیم: ارتحال پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نزدیک بود، زینب سلام الله علیها نزد پیامبر آمد و با زبان کودکانه به پیامبرصلی الله علیه و آله چنین گفت: «ای رسول خدا صلی الله علیه و آله! دیشب در خواب دیدم که باد سختی وزید که بر اثر آن دنیا در ظلمت فرو رفت و من از شدت آن باد به این سو و آن سو می‌افتادم؛ تا این‌که به درخت بزرگی پناه بردم، ولی باد آن را ریشه کن کرد و من به زمین افتادم. دوباره به شاخه دیگری از آن درخت پناه بردم که آن هم دوام نیاورد. برای سومین مرتبه به شاخه دیگری روی آوردم، آن شاخه نیز از شدت باد در هم شکست. در آن هنگام به دو شاخه به هم پیوسته دیگر پناه بردم که ناگاه آن دو شاخه نیز شکست و من از خواب بیدار شدم».  پیامبرصلی الله علیه و آله با شنیدن خواب زینب سلام الله علیها، بسیار گریست و فرمود:  «درختی که اولین بار به آن پناه بردی جدّ توست که به زودی از دنیا می‌رود. و دو شاخه بعد مادر و پدر تو هستند که آن‌ها هم از دنیا می‌روند و آن دو شاخه به هم پیوسته دو برادرت حسن و حسین هستند که در مصیبت آنان دنیا تاریک می‌گردد».وفاوت عليا مخدره حضرت زينب کبری (سلام الله علیها )  در بحر المصائب گويد: حضرت زينب (سلام الله علیها) بعد از واقعه كربلا و رنج و شام و محنت ايام، چندان بگريست كه قدش خميده و گيسوانش سفيد گرديد؛ دائم الحزن بزيست تا رخت به ديگر سراى كشيد. نيز گويد: عليا مخدره ام كلثوم ، بعد از چهار ماه از ورود اهل بيت به مدينه طيبه، از اين سراى پرملال به رحمت خداوند لايزال پيوست. وقتى هشتاد روز از وفات ام كلثوم بگذشت، شبى عليا مخدره زينب سلام الله علیها مادرش را در خواب ديد و چون بيدار شد بسيار بگريست و بر سر و صورت خويش بزد تا از هوش برفت. زمانى كه آمدند و آن مخدره را حركت دادند، ديدند روح مقدس او به شاخسار جنان پرواز كرده است . در اين وقت آل رسول و ذريه بتول، در ماتم آن مخدره به زارى در آمدند چندان كه گويى اندوه عاشورا و آشوب قيامت بر پا شد. و اين واقعه جانگداز، سال ۶۲ هجرى روى داد. ]]> تاريخ و حماسه Wed, 12 Apr 2017 15:57:46 GMT http://asremrooz.ir/vdcawin6y49noe1.k5k4.html مقام مولی الموحد امیرالمومنین علی (ع) در بهشت http://asremrooz.ir/vdcaein6y49now1.k5k4.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز ولادت حضرت على (علیه السلام) در روز جمعه ۱۳رجب در سال سى‏‌ام عام الفیل به طرز معجزه آسایی در داخل كعبه یعنى خانه خدا به وقوع پیوست. پدر آن حضرت ابوطالب فرزند عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود؛ بنا بر این على (علیه السلام) از هر دو طرف هاشمى‌نسب است. و اما شخصیت مولای متقیان امیر مومنان حضرت علی ابن ابیطالب (علیه السلام) دارای چنان وجوه و شؤون منحصر بفرد و متفاوتی است كه هر كس با هر سلیقه و پایبندی ویژه ای، علی(علیه السلام) را پیشوای خود دیده است.مقام مولی الموحد امیرالمومنین علی علیه السلام در بهشت  جابر روایت كرده است که امام باقر (علیه السلام) فرمودند، از حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله)پرسیدند: طوبی لهم و حسن مآب، چیست فرمودند: «طوبی » درختی است در بهشت اصل آن در سرای من است و شاخهای آن بر اهل بهشت. پس از آن یكی دیگر از در آمد و همین سؤال كرد كه «طوبی » چیست؟ رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) فرمودند، درختی است در بهشت اصل آن در سرای علی و شاخهای آن بر اهل بهشت. گفتند: یا رسول الله! همین ساعت از شما پرسیدند و فرمودید درختی است اصل آن در سرای من است و اكنوی می فرمایید اصل آن در سرای علی(علیه السلام) است؟ چگونه چنین چیزی ممکن باشد؟ حضرت فرمودند: سرای من و سرای علی در بهشت یكی است و ما هر دو در یك سرای باشیم.مسلمان و کافر در پیشگاه عدل علی علیه السلام یکسانندامام علی علیه ‏السلام در برخورد با مردم و جوامع انسانی، دیدگاهی فراتر از دید مسلمان به مسلمانی دیگر داشت. در دیدگاه او مردم از نظر اجتماعی به دو دسته تقسیم می ‏شوند. دسته ‏ای از آنها، برادر دینی ‏اند و دسته ‏ای دیگر، در آفرینش با مسلمانان یکسانند. در سفارش به مالک اشتر در همین مورد می‏ فرماید: فَاِنَّهُم صِنفانِ: اما أخٌ لک فی الدِّینِ و إمّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْقِ. ای مالک، مردمان دو دسته‏اند، گروهی برادر دینی تواند و گروهی در آفرینش با تو همانندند. صاحب شریف کتاب کافی از حضرتش نقل می ‏فرماید: ایُّها النّاسُ اِنَّ آدَمَ لَمْ یَلِدْ عبدا ولا اَمَةً و انَّ الناسَ کُلَّهُم أَحرارٌ؛ ای مردم، بی‏گمان آدم هیچ یک از فرزندانش را برده و کنیز نزاد و همگان آزادند.امام علی علیه السلام نمادی از انسان کامل امیرالمؤمنین علی علیه السلام پنج سال حکومت کرد ولی نه آجری روی آجر و نه خشتی روی خشتی گذاشت و نه زمینی و ملکی را برای خود برداشت و نه طلا و نقره ای به ارث گذاشت. آن حضرت به عثمان بن حنیف فرماندار بصره نوشت: «الا و انّ امامکم قد اکتفی من دنیاه بطمریه و من طعمه بقرصیه ألا و انکم لا تقدرون علی ذلک و لکن اعینونی بورع و اجتهاد فو الله ما کنزت من دنیا کم تبراً و لا ادّخرت من غنائمها و فرا و لا اعددت لبالی ثوبی طمراً».آگاه باش که هر رهروی را راهبری است که بدو اقتدا کند..هان! که پیشوای شما از دنیا به دو جامه کهنه بسنده کرده است، و از غذاها به دو قرص نان، بدانید که شما هرگز توان آن را ندارید ولی با پارسایی و تلاش و عفت و راستی و درستی، مرا یاری کنید. به خدا سوگند، از دنیایتان سیم و زری نیندوختم و از ثروتهای آن مالی ذخیره نکردم، ولی برای کهنه جامه ام شور و اشوری فراهم نساختم.حقوق مردم در سیره‌ی امیرالمؤمنین علیه السلامامیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در فرمان خود به محمد بن ابی بکر هنگامی که فرمانداری مصر را به عهده او گذاشت، می‌نویسد: «این فرمانی است که بنده خدا امیرمؤمنان به محمد بن ابی بکر داده. به او فرمان داده به تقوای برای خدا و فرمان بردن از او در نهان و عیان و ترس از خدا در نادیده و دیده و او را فرمان داده به نرمش برای هر مسلمان و به سخت گیری بر هر نابکار به عدالت با اهل ذمه و به طرفداری حق جویان برای ستمدیده و به سخت گرفتن بر ستمکار و به گذشت از مردم و به احسان تا اندازه توان و خدا پاداش دهد به نیکوکاران»آری این است امامی که افتخار به نوکریش داریم و روز ولادتش را جشنروز پدر و مرد می گیریم. ]]> تاريخ و حماسه Mon, 10 Apr 2017 15:25:07 GMT http://asremrooz.ir/vdcaein6y49now1.k5k4.html شیخ محمد حسین هم شهید شد+عکس http://asremrooz.ir/vdcauin6m49now1.k5k4.html به گزارش عصر امروز شهید محمد حسین مومنی که همراه تیپ زینبیون عازم سوریه شده بود حین مبارزه با تروریست های تکفیری خون پاکش به زمین ریخت و شد شهید مدافع حرم حضرت زینب(س).   ]]> تاريخ و حماسه Mon, 10 Apr 2017 13:24:06 GMT http://asremrooz.ir/vdcauin6m49now1.k5k4.html راه وارد نشدن وحشت قبر از لسان امام جواد(ع) http://asremrooz.ir/vdcdxk0fxyt0n56.2a2y.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز حضرت امام جواد(علیه السلام) در دهم رجب المرجب سال ۱۹۵هجری در شهر مدينه متولد شدند. نام حضرت مبارکشان محمد معروف به جواد و تقی است. بنا بر این گزارش حضرت امام رضا(علیه السلام) وقتی فرزندش حضرت جواد الائمه(علیه السلام) به دنیا آمدند بسیار نسبت به ایشان توجه داشته به همین دلیل وقتی امام جواد(علیه السلام) به دنیا آمد حضرت رضا(علیه السلام) فرمودند مولودی پر برکت‌تر و گرامی‌تر از این مولود برای شیعیان ما آفریده نشده، نوزادی خوش قدتر از ایشان برای شیعیان به دنیا نیامده است. زوجات و اولاد حضرت جواد (علیه السلام)  همسر حضرت امام جواد (علیه السلام) ام الفضل دختر مأمون بود. حضرت جواد (علیه السلام) از ام الفضل فرزندي نداشت.  همچنین حضرت امام محمد تقي علیه السلام زوجه ديگري مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربيه داشته اند. فرزندان آن حضرت را ۴ پسر و ۴ دختر نوشته اند بدين شرح :  ۱ - حضرت ابوالحسن امام علي النقي هادي  علیه السلام۲ - ابواحمد موسي مبرقع ۳ - ابواحمد حسين ۴ - ابوموسي عمران ۵ - فاطمه ۶- خديجه ۷- ام کلثوم ۸- حکيمه چند قطره از دریای فضایل جواد الائمه علیه السلام**محمدبن حسن بن عمار می گوید: یک روز در مدینه خدمت علی بن جعفر عموی گرامی امام رضا(علیه السلام) نشسته بودم. در همین هنگام امام جواد(علیه السلام) هم وارد شد. دیدم که علی بن جعفر با سرعت از جا بلند شد و بدون کفش و عبا به استقبال امام جواد(علیه السلام) رفت و دستش را بوسید و به او احترام زیادی گذاشت. امام جواد(علیه السلام) به او فرمود: «ای عمو! خدا رحمتت کند؛ بنشین» علی بن جعفر گفت: آقای من! چطور بنشینم و شما ایستاده باشی؟ وقتی علی بن جعفر به جای خود برگشت، اصحابش او را سرزنش کردند و گفتند: شما عموی پدر او هستید و با او این طور رفتار می کنید؟ علی بن جعفر دست به محاسن سفیدش گرفت و گفت: «ساکت باشید؛ اگر خدای عزوجل این ریش سفید را سزاوار امامت ندانست اما این کودک را سزاوار دانست و چنین مقامی به او عطا کرد، چرا من فضیلت او را انکار کنم؟ پناه بر خدا از سخن شما. من بنده او هستم...   **امام رضا(علیه السلام) که به شهادت رسید، امام جواد(علیه السلام) بر منبر رسول الله(صلی الله علیه و آله) رفت و فرمود: «من محمدبن علی الجواد هستم. من نسب های همه مردم را می دانم، چه مردمی که به دنیا آمده اند و چه مردمی که به دنیا نیامده اند. ما این علم را قبل از این که عالم هستی خلق شود، داشته ایم و بعد از فنای عالم هستی نیز این علم را داریم. اگر نبود تظاهر اهل باطل، حکومت اهل گمراهی و شک مردم عوام؛ چیزهایی می گفتم که همه از اولین و آخرین را به تعجب وامی داشت.» آن وقت دست شریفشان را بر دهان مبارکشان گذاشتند و خطاب به خودشان فرمودند: «ساکت باش محمد! همان طور که پدران تو پیش از تو سکوت کردند...»  **چون امام جواد(علیه السلام) به بغداد تشریف آوردند، قبل از این که مأمون را ملاقات کنند، روزی آن ملعون به قصد شکار از کاخ خود خارج شد؛ در اثنای راه، به جمعی از کودکان رسید که مشغول بازی بودند. امام جواد(علیه السلام) نیز همراه آنها مشغول بازی بود. وقتی بچه ها کوکبه مأمون را دیدند، پا به فرار گذاشتند. امام جواد(علیه السلام) از جای خود حرکت نفرمود و بی آنکه وقار و آرامشش را از دست بدهد، در جای خود ایستاده بود؛ تا این که مأمون نزدیک ایشان رسید. از جلالت و متانت آن حضرت تعجب کرد. مرکب را نگه داشت و گفت: تو چرا مثل بچه های دیگر از سر راه من کنار نرفتی؟ حضرت فرمود: «ای خلیفه! راه تنگ نبود که لازم باشد آن را برای تو باز کنم. خلافی هم مرتکب نشده بودم که بخواهم از تو فرار کنم و فکر نمی کنم تو کسی را بدون جرم، عقوبت کنی!» تعجب مأمون بیشتر شد. گفت: اسم تو چیست؟ حضرت فرمود: محمد. گفت: پدرت کیست؟ فرمود: علی بن موسی. مأمون تعجبش برطرف شد و یاد به قتل رساندن امام رضا(علیه السلام) افتاد و از آنجا دور شد. وقتی به صحرا رسید، پرنده ای در آسمان نظرش را جلب کرد، بازی را به هوا فرستاد تا او را شکار کند. بعد از مدتی که باز برگشت، در منقارش یک ماهی ریز بود که هنوز جان در بدن داشت! مأمون متعجب شد که چگونه می شود از آسمان ماهی زنده آورد؛ آن ماهی را در دست گرفت و برگشت. رسید به همان جا که بچه ها بازی می کردند، بچه ها دوباره گریختند و امام جواد(علیه السلام) دوباره در جای خود ایستاد. مأمون گفت: ای محمد! اگر گفتی در دست من چیست؟ حضرت فرمود: «حق تعالی چندین دریا خلق کرده که ابرها از آنها به هوا بلند می شوند و ماهی های خیلی ریز همراه ابرها به بالا می روند و بازهای شکاری پادشاهان، آنها را شکار می کنند و پادشاهان آنها را در دست خود پنهان می کنند تا به وسیله آن برگزیدگان از سلاله نبوت را امتحان کنند..»  **حسین مکاری می گوید: وارد بغداد شدم و دیدم امام جواد(علیه السلام) در نهایت عزت زندگی می کند. با خود گفتم: با این زندگی خوب و غذاهای لذیذ، دیگر امام جواد(علیه السلام) به مدینه برنخواهد گشت. تا این خیال از ذهنم گذشت، حضرت سرش را بلند کرد، دیدم که رنگ صورتش زرد شد. فرمود: «ای حسین! نان با نمک نیم کوب در حرم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برای من بهتر از این وضعی است که مشاهده می کنی.»  نه روایت از امام نهم شیعیان «مَنْ اتَمَّ رُکُوعَهُ لَمْ تُدْخِلْهُ وَحْشَةُ الْقَبْرِ» هرکس رکوع نمازش را به ‌طور کامل و صحیح انجام دهد، وحشت قبر بر او وارد نخواهد شد. (کافی، ج3، ص321) «لَنْ یَسْتَکْمِلَ الْعَبْدُ حَقیقَةَ الاْیمانِ حَتّى یُؤْثِرَ دینَهُ عَلى شَهْوَتِهِ، وَلَنْ یُهْلِکَ حَتّى یُؤْثِرَ شَهْوَتَهُ عَلى دینِهِ. بنده‎‌ای حقیقت ایمان را نمى‎‌یابد، مگر آنکه دین و احکام الهى را در همه جهات بر تمایلات و هواهاى نفسانى خود مقدّم دارد و کسى هلاک و بدبخت نمی‎شود، مگر آنکه هواها و خواسته‌‎هاى نفسانى خود را بر احکام الهى مقدم کند. (بحارالانوار، ج75، ص81)    «عَلَیْکُمْ بِطَلَبِ الْعِلْمِ، فَإنَّ طَلَبَهُ فَریضَةٌ وَالْبَحْثَ عَنْهُ نافِلَةٌ، وَ هُوَ صِلَةُ بَیْنَ الاْخْوانِ، وَ دَلیلٌ عَلَى الْمُرُوَّةِ، وَ تُحْفَةٌ فِى الْمَجالِسِ، وَ صاحِبٌ فِى السَّفَرِ، وَ أنْسٌ فِى الْغُرْبَةِ» بر شما باد به تحصیل علم و معرفت، چون فراگیرى آن واجب و بحث دربارۀ آن مستحب و مفید است، علم وسیله کمک به دوستان و برادران و دلیل و نشانه مروّت و جوانمردى، هدیه و سرگرمى در مجالس، همدم و رفیق انسان در مسافرت و انیس و مونس انسان در تنهایى است. (بحارالانوار، ج75، ص80)    «خَفْضُ الْجَناحِ زینَةُ الْعِلْمِ، وَ حُسْنُ الاْدَبِ زینَةُ الْعَقْلِ، وَبَسْطُ الْوَجْهِ زینَةُ الْحِلْمِ» تواضع و فروتنى زینت‎‌بخش علم و دانش، ادب داشتن و اخلاق نیک زینت‌بخش عقل و خوش‎‌رویى با افراد زینت‎‌بخش حلم و بردبارى است. (بحارالانوار، ج75، ص91)   «تَوَسَّدِ الصَّبْرَ، وَاعْتَنِقِ الْفَقْرَ، وَارْفَضِ الشَّهَواتِ، وَ خالِفِ الْهَوى، وَ اعْلَمْ أنَّکَ لَنْ تَخْلُو مِنْ عَیْنِ اللّهِ، فَانْظُرْ کَیْفَ تَکُونُ» در زندگى، صبر را تکیه‌‎گاه خود، فقر و تنگ‌‎دستى را هم‌‎نشین خود قرار بده و با هواهاى نفسانى مخالفت کن و بدان که هیچگاه از دیدگاه خداوند پنهان و مخفى نخواهى ماند، پس مواظب باش که در چه حالتى خواهى بود. (بحارالانوار، ج75، ص358)    «الْخُشُوعُ زینَةُ الصَّلاةِ، وَ تَرْکُ مالایُعْنى زینَةُ الْوَرَعِ» خشوع و خضوع زینت‎‌بخش نماز خواهد بود، ترک و رها کردن آنچه [براى دین و دنیا و آخرت] سودمند نباشد، زینت‎بخش ورع و تقواى انسان است. (بحارالانوار، ج74، ص131)    «الاْمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْىُ عَنِ الْمُنْکَرِ خَلْقانِ مِنْ خَلْقِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، فَمْن نَصَرَهُما اعَزَّهُ اللّهُ، وَمَنْ خَذَلَهُما خَذَلَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ» امر به معروف و نهى از منکر دو مخلوق الهى است، هر که آنها را یارى و اجرا کند، مورد نصرت و رحمت الهی و هر که آنها را ترک و رها کند، مورد خذلان و عِقاب قرار مى‌گیرد. (وسائل‌الشیعه، ج16، ص124)    «إنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ یَخْتارُ مِنْ مالِ الْمُؤْمِنِ وَ مِنْ وُلْدِهِ انْفَسَهُ لِیَأجُرَهُ عَلى ذلِکَ»همانا خداوند متعال بهترین و عزیزترین ثروت و فرزند مؤمن را مى‌‎گیرد، چون دنیا و متعلقات آن بى‎‌ارزش است تا [در قیامت] پاداش عظیمى عطایش کند. (کافی، ج3، ص218)    «قالَ له رجل: اوصِنى بَوَصِیَّةٍ جامِعَةٍ مُخْتَصَرَةٍ؟ فَقالَ (ع): صُنْ نَفْسَکَ عَنْ عارِ الْعاجِلَةِ وَ نار الْآجِلَةِ».شخصى به حضرت عرض کرد: مرا موعظه و نصیحتى کامل و مختصر عطا فرما؟ امام (ع) فرمودند: اعضا و جوارح ظاهرى و باطنى خود را از ذلت و ننگ سریع و زودرس، همچنین از آتش و عذاب آخرت در امان و محفوظ بدار. (عوالم‎العلوم و المعارف، ج23، ص305) ]]> تاريخ و حماسه Fri, 07 Apr 2017 20:25:28 GMT http://asremrooz.ir/vdcdxk0fxyt0n56.2a2y.html آیا امیرالمؤمنین(ع) خطبه بدون «الف» دارد؟ http://asremrooz.ir/vdcevn8zvjh8opi.b9bj.html به گزارش عصر امروز یکی از ویژگی‌های ممتازی که خداوند آن را مخصوص اهل عترت(ع) قرار داده است، فصاحت کلام است. امام سجاد(ع) در خطبه تاریخی خود در کاخ یزید فرمود: «اى مردم به ما شش چیز عنایت شد و با هفت ویژگى برترى داده شدیم؛ أَیُّهَا النّاسُ! اُعْطِینا سِتّاً وَفُضِّلْنا بِسَبْع» که حضرت یکی از آن 6 چیز را فصاحت معرفی کردند. حال توجه به این فضایل و ویژگی خاصی که خداوند آنها را تنها به اهل‌بیت عصمت و طهارت(ع) عطا کرده است، به قدری می‌تواند اهمیت داشته باشد که ممکن است افرادی که حتی اعتقادی به اسلام ندارند را به سمت تشیع بکشاند.  امام رضا(ع) در روایتی فرمود: اگر مردم زیبایی‌های سخنان ما را می‌شناختند، بی‌شک از ما پیروی می‌کردند؛ إنّ النّاسَ لَو عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لَاتَّبَعُونا.» به این مناسبت خطبه‌ای شگرف از امیرالمؤمنین(ع) را منتشر می‌کنیم که حضرت در آن از «الف» استفاده نکرده‌اند و در عین حال دارای معارف شگرف و عظیم است.  این خطبه را محمد باقر محمودی در کتاب «نهج‌السعادة فی مستدرک نهج‌البلاغة» با ذکر اسناد مختلف آورده است که به شرح ذیل است.  حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَهً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَهَ مَن یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَهٍ موسِعَهٍ، وَ عُقوبَهٍ موجِعَهٍ، رَحمَتُهُ جَنَّهٌ عَریضَهٌ مونِقَهٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَهٌ موبِقَهٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَهٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَهً لِعَبیدِهِ، وَ مِنَّهً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَهٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَهٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّهِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَهٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَهٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّهٍ تُنجیکُم یَومَ یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَهَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَهٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِیَ، وَ نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَهٍ، وَ قُصورٍ مُشَیَّدَهٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَهٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودَهٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَهٍ تُضنیهِ، وَ حَسرَهٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ، بِکُلِّ صَغیرَهٍ وَ کَبیرَهٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَهٍ، وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَهٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَهٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَهٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ عَنهُ خَزَنَهُ جَهَنَّمُ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَهَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنحُجِ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدهٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَهٍ وَ طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَهَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ، مَمزوجَهٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَهً بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ مَنزِلَهُ مَن خَشِیَ رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَهُ مَن عَصی مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَهَ مُبدیهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَهٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَهٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی وَ لَکُم.  ترجمه:  ستایش می‎کنم کسی را که منّتش عظیم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش (بر غضبش) پیشی گرفته است. سخن (و حکم) اوتمامیّت یافته (و قطعی است)؛ خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است. ستایش می‎کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبیّتش و پر خضوع دربندگی اوست. و از گناه خویش (بریده و) کنده شده و به توحید او اقرار می‎کند و از وعید (و بیم) عذابش (به خود او) پناه می‎برد. و از درگاه پروردگارش امیدوار آمرزشی است که او را نجات بخشد، در روزی که (انسان را به گرفتاری خویش مشغول و) از بستگان و فرزندانش غافل می‎سازد. از او یاری و هدایت می‎جوییم و به او ایمان داریم و بر او توکّل می‎کنیم. از ضمیری با اخلاص و یقین، برای او (به توحید) گواهی می‎دهم و او را به یکتایی می‎شناسم. یکتا شناسی فردی مؤمن و استوار (در یقین). و او را یگانه می‎شمارم، یگانه دانستن بنده ای خاضع. نه در پادشاهی خود شریکی دارد و نه درآفرینشش یاوری. برتر از آن است که مشاور و وزیری داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظیری. (بر کردارها) آگاهی یافت و پوشیده داشت. و از نهان امور مطّلع گردید و بدان آگاه است و اقتدار و چیرگی دارد. نافرمانی گشت و آمرزید، طاعت و بندگی اش نمودند و او شکرگزاری نمود. فرمان روایی کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ی هر نقص و عیبی است و (آنچه شایسته هر چیزی بود، به او) عطا فرمود. همیشه بوده و هست و هیچ گاه زوال نمی‎‎یابد و چیزی همانندش نیست و او پیش از هر چیزی است و پس از هر چیزی. پروردگاری است که به عزّتش یگانه و به قدرت خویش پادشاه (و مقتدر). و به برتری شأنش پاک (و منزّه) است. و به علوّ مقامش (به حق) خود را بزرگ می‎شمارد. دیده ای او را نمی‎‎بیند و نگرشی (در معرفت) بر او احاطه پیدا نمی‎‎کند. قوی و مقتدر و بینا و شنوا و برتر و حکیم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست. هر آن که به توصیف او برآید، در وصفش حیران ماند. (به آفریدگان) نزدیک است و (در رفعت مقام، از آنان) دور است. (به علوّ شأنش از آنان) دور است و (به آنان) نزدیک است، و دعای کسی را که او را بخواند، اجابت می‎کند. و به بنده‎اش روزی می‎دهد و بدو عطا می‎فرماید. دارای لطفی است پنهان و قهری قوی و رحمتی گسترده و کیفری دردناک. رحمتش بهشتی پهناور و زیبباست و کیفرش جهنمی ‎‎در بسته و هلاکت بار. و گواهی می‎دهم به بعثت محمّد(ص)، بنده و فرستاده و برگزیده و حبیب و خلیلش که او را در بهترین (و ضروری‎ترین) برهه و در دوران گسیختگی (وحی) و کفر- به عنوان رحمتی برای بندگان خود و نعمتی برجسته از نعمت‎های فراوان خویش مبعوث فرمود. خداوند کار (برانگیختن پیامبران به) پیامبری (از جانب) خود را به وسیله او به پایان رسانید و برهان خویش را با وی قوّت بخشید و آن بزرگوار نیز موعظه فرمود و خیرخواهی نمود و به سختی کوشید، نسبت به هر مؤمنی رؤوف و مهربان بود. سروری بخشنده و پاک گهر و راضی (به قضا و حکم حق) بود. رحمت و سلام و برکت و تعظیم و تکریمی (ویژه و فراوان) از سوی پروردگاری آمرزنده و مهربان و نزدیک و اجابت‎کننده، بر او باد. ای گروهی که نزدم حاضرید؛ شما را به تقوای پروردگارتان سفارش می‎کنم و به شیوه پیامبرتان یادآوری می‎کنم. پس بر شما باد به ترسی که در دل‎هایتان جای گیرد و هراسی که اشکتان را جاری کند و تقوایی که نجاتتان بخشد، در روزی که هر که وزن نیکی‎اش سنگین و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما (از پروردگارتان) درخواستی توأم با ذلّت و افتادگی و شکرگزاری و فروتنی و توبه و کنده شدن (از گناه) و پشیمانی و بازگشت (به طاعت) باشد. هر کدامتان که غنیمت شمار (فرصت) است، عافیتش را پیش از بیماری و پیری‎اش را پیش از تهی‎ دستی و فراغتش را پیش از (گرفتاری و) مشغولیت و زمان حضورش را پیش از کوچ، غنیمت بشمارد. پیش از آن که پیر شود و گرفتار بیماری و ناخوشی شود و (به حالی افتد که) طبیبش از او ملول شود و (نزدیک‎ترین) دوستش نیز از او روی گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلانی به سختی بیمار است و تنش به شدّت نحیف شده و در بستر احتضاری سخت افتاده است. و هر خویش و بیگانه ای (به عیادت و وداع) به بالینش آمده است. پس دیده‎اش را با خیرگی به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پیشانی‎اش عرق کرده، ناله‎های دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد. (در چنین حالی می‎بینی که) تیره بختی به همسرش روی آورده، گورش را کندند و فرزندانش بی سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوری کرده بود، تقسیم شده و بینایی و شنوایی‎اش از بین رفته است. (هم اکنون می‎بینی) رویش پوشانده، دست و پایش کشیده، رو به قبله اش کشیده‎اند و برهنه‎اش کرده، غسلش داده‎اند؛ (از هر جامه و پیرایه ای) عاری‎اش داشته، خشکش کرده‎اند و پارچه‎ای بر او افکنده و بر او کشیده‎اند و آماده‎اش کرده، (قطعه دیگر) کفنش را نیز بر او افکنده‎اند، (به گونه‎ای که) از آن کفن چانه‎اش را بسته، پیراهن وعمامه هم برایش قرار می‎دهند. در لفافش پیچیده‎اند و (نزدیکان) با او وداع می‎کنند، بدرودش گفتند. (اینک می‎نگری) بر تابوتش حمل کردند و با تکبیر بر او نماز گزارند و از خانه‎های پر زرق و برق و قصرهای مجلّل، با اتاق‎های منظّم و پی در پی، منتقل شده است. در گوری که برایش کنده‎‎اند، گذاشته شد. گوری که تنگ است و با خشت‎های محکم چیده شده و سقفش با تخته سنگهایی پوشیده شده است و خاک قبرش را بر او ریخته، کلوخ بر او پاشیدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشی سپرده شد و (کسانی که) یار و همنشین و خویشاوند و دوست (او بودند)، از وی برگشتند و تنهایش گذاشتند و همدم و رفیق و یار و ندیمش، کسانی دیگر به جای او برگزیدند. (اکنون) درون قبری قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتی سپرده شده. کرم‎های قبر در بدنش می‎دوند و خون و چرک از بینی‎اش روان است و جامه و بدنش فرسوده می‎شوند، خونش می‎خشکد و استخوانش فرسوده می‎شود. (و بدین گونه است) تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگیخته شود و در صور دمیده شود و برای حشر و نشر فرایش خوانند. پس آنجاست که قبور، زیر و رو می‎گردند و آنچه در سینه هاست، بیرون کشیده (و هویدا) می‎شوند و هر پیامبر و صدیق و شهید سخنوری (که مجاز به تکلّم است)، آورده می‎شوند. داوری قاطع آن روز را پروردگاری به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بینا (به حالشان) است. پس بسا ناله هایی که او را رنجور و زمین گیر و حسرتی که فرسوده و نحیفش می‎گرداند. در جایگاهی هولناک و عظیم و مجتمعی بزرگ و وسیع، در مقابل پادشاهی بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگی داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان می‎رسد و اضطراب و ناراحتی اش، آرامش او را می‎رباید. اشکش مایه ترحّم بر وی نمی‎‎شود و ناله اش شنیده (و بدان توجّه) نمی‎‎گردد. و دلیل (و عذر) او پذیرفته نخواهد بود. نامه عملش به سویش باز می‎گردد (و به وی سپرده می‎شود) و بدی کردارش (بر او و دیگران) بیان می‎شود. هر عضوی از او به بدی کارش گواهی می‎دهد. چشمش به نگاه او (به حرام) و دستش به سخت گیری (نامورد) او و پایش به گام برداشتن (به سوی حرام)، پوستش به لمس (نامشروع) و شرمگاهش به تماس (به حرام) گواهی می‎دهند. فرشتگان نکیر و منکر او را (به عذاب وحشتناک) تهدید می‎کنند و (خداوند) بینا از کارش پرده بر می‎دارد. پس زنجیر در گردنش افکنده، دستش با غل بسته می‎شود و کشان کشان و در تنهایی رانده می‎شود. و در آتش دوزخ عذاب می‎شود و شربتی از آب داغ به وی نوشانیده می‎شود که چهره‎اش پخته و پوستش را می‎کند. فرشته مأمور (عذاب او) به سوی آتش می‎راندش، او را با گرزی آهنین می‎زند، (پیوسته) پوستش پس از پخته شدن، به پوستی جدید بر می‎گردد (و تبدیل می‎شود). و فریاد استمداد بر می‎آورد، ولی مأموران جهنم از او روی بر می‎گردانند. و فریاد سر می‎دهد و با ندامت دوران طولانی اش را در جهنم می‎ماند. به پروردگار توانا پناه می‎بریم از شرّ هر سرانجام (نا خجسته ای) و از او عفو می‎طلبیم به سان عفو کسانی که از آنان راضی گردید و آمرزش می‎جوییم همانند کسانی که (ایمان و طاعتشان را) از آنان پذیرفت. زیرا تنها اوست که کفیل خواهش و تقاضای من است. پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزیند و در قصرهایی مزیّن جاودانه ماند و از حوریان زیبا و سیه چشم و خادمان (بهشتی) بهره مند می‎شود. و جامهایی (مملو از خوراکی و نوشیدنی) پیرامونش می‎گردانند و در جایگاه منیع و ممتاز بهشت مسکن یابد و در نعمتهای سرشار به سر برد و از تسنیم (و از نوشیدنی های بهشت) بدو نوشانیده می‎شود و از چشمه، سلسبیل آمیخته به زنجبیل، می‎نوشد که با مشک و عبیری سربسته شده که پیوسته نشاط آفرین و سرور انگیز است. از نوشیدنی هایی (پاکیزه) در باغی روشن، (با درختانی) پربار می‎نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار سردرد می‎شود و نه مست و مدهوش میشود. این جایگاه کسی است که از پروردگارش بترسد و از نفس خویش بر حذر باشد و آن (نیز) کیفر کسی است که معصیت پروردگارش نماید و نفس (شیطانی) او، نافرمانی آفریدگارش را برایش تزیین نماید. این کلامی است قاطع و انکارناپذیر و حکمی بر پایه عدل. بهترین سخنی است که (از خدا و رسول) برگرفته شده و برترین پندی است که (درقرآن) بدان تصریح شده است. از سوی پروردگار ستوده نازل شده است و روح‎القدس (برتر از تمامی فرشتگان و دارای پاکی) ممتاز، آن را بر پیامبری هدایت یافته و بلند منزلت فرود آورده است. درود فرستادگان بزرگوار و گرامی داشتگان شایسته (الهی) بر او باد. پناه می‎برم به پروردگار مهربان از شرّ هر (شیطان) رانده شده. پس باید هریک از شما (به درگاه خداوند) تذلّل نماید و (به آستانش) دعا و زاری کند تا از پروردگار هر آفریده ای، آمرزش بطلبیم برای خودم و شما. ]]> تاريخ و حماسه Fri, 07 Apr 2017 05:17:51 GMT http://asremrooz.ir/vdcevn8zvjh8opi.b9bj.html پیام عاشقانه شهید به همسر یک روز قبل از شهادت +عکس http://asremrooz.ir/vdcf0tdyyw6d1xa.igiw.html به گزارش عصر امروز در شمال غرب نبردی برپا شده بود تا از این خاک دروازه ای به کربلا باز شود تا مردترین مردها در حسرت آن قافله عشق نمانند و این چنین شد.و آن مردان خدایی در سحرگاهی به آرزویشان رسیدند. گویا همه با هم هم پیمان شده بودند که در یک روز پرواز کنند و امروز همسر شهید حسین رضایی روایت گر زندگی همسرش است. آشنایی با شهید حسین رضایی شهید حسین رضایی فرزند حاج زوار علی در ۱۶/۶/۱۳۵۷ در خانواده ای متدین و انقلابی در روستای طوغان از توابع شهرستان قروه استان کردستان به دنیا آمد. طوغان روستای کوچکی است که مردان بزرگی را در خود پرورده است. در سفر مقام معظم رهبری به کردستان ‍‍این روستا به عنوان روستای نمونه ایثارگری شناخته شده است. دوران ابتدایی را در مدرسه زادگاه خود سپری نمود و پس از طی  مقطع راهنمایی در سال ۱۳۷۴ وارد دبیرستان سپاه پاسداران سنندج شد و بعد از فراغت از تحصیل در مقطع متوسطه در سال ۱۳۷۸ وارد دانشگاه امام حسین تهران شد. وی پس از جذب در سپاه و طی مراحل آموزش مقدماتی رزمی به مدت دو سال دوره کاردانی را طی نمود و از سال ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۱ در سپاه کردستان خدمت کرد . سپس سال ۸۱ یگان ویژه صابرین نیروی زمینی سپاه تهران حسین و تعدادی دیگر از جوانان دلیر آن خطه را جذب نمود و ایشان به تهران منتقل شد . او جوانی با ایمان و سرشار از عشق به ارزشهای الهی و اسلامی بود . بسیار به نماز اهمیت میداد. عاشق و مطیع رهبر خویش بود و در مسایل سیاسی بیانات رهبرش را معیار و ملاک عمل و حرف خویش قرار میداد. حسین انسانی پرانرژی و فعال بود و همواره با انگیزه و با هدف تلاش میکرد و برای رسیدن به نتیجه هرگز خسته نمیشد. حسادت و کینه در وجود او دیده نمیشد. قلبی مهربان داشت و همواره خنده از لبانش جاری بود. بسیار شوخ طبع بود و اجتماعی و هرگز گوشه گیری را انتخاب نکرد. تعصب و غیرت از ویژگیهای روحی و اخلاقی این شهید بود. به همسر و خانواده اش بسیار احترام مینمود. شهید به روایت همسر حسین من را دیده بود و خودش آمد اول با پدرم صحبت کند. از سر کار کشاورزی اش، بی آنکه لباس هایش را عوض کند یا اینکه حتی خاک های لباس هایش را بتکاند. پدرم از ساده بودن و بی غل و غش بودن حسین خوشش آمد، حسین وقتی جواب مثبت را از پدرم گرفت، همراه با خانواده اش آمد. سال ۸۵ بود که به خواستگاری من آمد و بعد از سه ماه عقد کردیم تابستان بود و پائیز همان سال هم عروسی کردیم. حسین از کارش زیاد برای من نمی گفت، حسین اصلا مطلبی از اسرار نظامی رو پیش بنده مطرح نمی کرد؛ اینکه کجا می رود ، برای چه مأموریتی و حتی تاریخ برگشت را هم دقیق نمی گفت و اصلا به نحوی وانمود میکرد که من هیچ وقت نمی دانستم که حسین این همه مأموریت خطرناک می رود. همیشه فکر میکردم که حسین یک پاسدار معمولی و پشت میزی هست حال آنکه او یکی از زبده ترین تکاوران نیروی مخصوص سپاه بود. حسین عادت داشت که هر وقت به منزل می آمد به مطالعه کتاب های نظامی بپردازد و در خصوص جدیدترین تجهیزات نظامی اطلاعات کسب کند و همیشه سعی داشت بیشتر بداند. البته عموما بنده از کارهای حسین سر در نمی آوردم و زیاد هم حساس نمی شدم لیکن حسین هم عادی برخورد میکرد. حسین از نیروهای سردار شوشتری بود. حسین هیچ وقت از کارش برای من نمی گفت، تا اینکه سردار شوشتری و تعدادی از نیروهایش به شهادت رسیدند، از همان موقع بود که آرام آرام شروع کرد بگوید که احتمال دارد یا جانباز شود و یا شهید شود. وقتی بیشتر دوستانش همراه سردار شوشتری شهید شدند، زندگی همراه با استرس و نگرانی من شروع شد، هر مرتبه که به ماموریت می رفت نگران بودم تا برگردد. از سردار شوشتری زیاد برایم می گفت که پشت سر سردار بودم ، موج انفجار را شنیدم، و همکارانم را با لباس خونی جا به جا می کردم.  سال ۸۶ فرزند اول ما به دنیا آمد که نامش را محمد طاها گذاشتیم و سال ۹۰ هم دخترمان دنیا آمد که نامش را تارا گذاشتیم. حسین هر مرتبه که وقت خالی پیدا می کرد به روستا می رفت و به پدر و برادرش در کارهای کشاورزی کمک می کرد. خصوصیات اخلاقی شهید حسین خیلی دلسوز و البته شوخ طبع بود و علاقه  بسیار زیادی به بچه ها داشت، حسین در شرایط سختی بزرگ شده بود و من بعد از شهادتش بود که فهمیدم چقدر سختی کشیده است. یک ماه قبل از آخرین ماموریتش، قرار بود به منزل پدرم برویم. وسط راه ماشین خراب شد، ما را گذاشت در اتوبوس و خودش رفت دنبال کارهای ماشین. بعد از یک هفته آمد دنبالم و به تهران رفتیم. مدام توی فکر بود و حرفی نمی زد، چایی و میوه برایش آوردم، نخورد و در سکوت به سر می برد. زنی که پیشنهاد نامشروع به شهید داد تا اینکه گفت: خانم من میترسم یک حرفی بزنم و شما به من بدبین شوید. ادامه داد: این مرتبه که می خواستم به خانه بیایم. مثل همیشه می خواستم چند نفری را سوار کنم تا تنها نباشم. یک آقایی ایستاده بود. برایش چراغ زدم تا بیاید سوار شود، اما وقتی من ماشین را نگه داشتم یک خانم آمد سوار شد و اتفاقا جلو هم سوار شد و من خجالت کشیدم بگویم که عقب بشین و یا اصلا سوار نشو، من هم مدام چراغ می زدم تا کسانی دیگر را هم سوار کنم. آن خانم گفت: چرا اینقدر چراغ میزنی تا کسی دیگر را سوار کنی، من خودم پول همه کسانی را که می خواهی سوار کنی را میدهم. من بی توجه به حرف آن خانم چراغ میزدم و تند میرفتم. تا اینکه خانم سر صحبت را باز کرد و بعد از چند دقیقه ای از من یک درخواست نامشروع داشت. تازه آنجا بود که متوجه شدم آن زن با یک فکر و هدف خبیثانه ای سوار ماشین من شده است. خواستم از ماشین پیاده اش کنم، ولی پیاده نشد. تا اینکه تهدید کردم اگر پیاده نشوی به اولین پلیس راه که رسیدیم تو را تحویل می دهم. تا این حرف را زدم ترسید و از ماشین پیاده شد. حس سبک شدن داشتم. بعد از اینکه این قضیه را برای من تعریف کرد، مدام با خودش صحبت می کرد، می گفت: اگر به گناه می افتادم جواب دوستان شهیدم را چه می دادم، جواب تو را چه می دادم، فردای قیامت چه کار می کردم. و شاید مزد شهادت به خاطر فرار از گناه بود که خداوند به حسین من داد. بعد از اینکه تارا دخترمان به دنیا آمد مادرم پیش ما آمد، قرار بود حسین هم به ماموریت برود، مادرم گفت: حسین جان نمی شود این مرتبه را نروید، شما تازه بچه دارشده اید. حسین من را برد به اتاق و گفت : خون من از خون بقیه بچه های شهدا رنگین تر نیست. تا حسین این حرف را زد، گفتم : من راضی ام به این ماموریت برو. پیام عاشقانه شهید به همسر یک روز قبل از شهادت سالهای آخر همکاران حسین تعریف می کردند که نمی خوابید، مدام به آنها می گفته من دوست ندارم علمم را با خودم ببرم و شهید شوم. دوست دارم تا آنجا که توان دارم به شما یاد بدهم. یک روز قبل از شهادتش به من پیام داد: سلام ای مادر فرزندانم، ای شیر زن دلیر من، ای آنکه در قلب من جز تو و فرزندانم هیچ کسی جایی ندارد، از اینکه سختی زندگی را با من تحمل کردی ممنونم. در سحرگاه ۱۳ شهریور سال ۹۰ گروه پیشتازی به فرماندهی سردار جعفرخانی به کوه جاسوسان حمله می کنند . به قدری حسین نترس و دلیر بود که تا بالای ارتفاع روی کانال نیروهای پژاک می رود و به صورت ایستاده شروع به شلیک گلوله می کند و تعداد زیادی از نیروهای پژاک را به رگبار بست و این امر باعث غافل گیری اولیه نیروهای پژاک از این عمل شد تا اینکه از داخل غار یکی از نیروهای پژاک خارج شده و از سمت راست به پهلوی حسین تیر اندازی می کند و حسین را به شهادت می رسانند. ]]> تاريخ و حماسه Fri, 31 Mar 2017 15:14:47 GMT http://asremrooz.ir/vdcf0tdyyw6d1xa.igiw.html دنیا و عقبی از نگاه امام هادی(ع) http://asremrooz.ir/vdchkknzx23nwwd.tft2.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز سوم رجب المرجب مصادف است با شهادت دهمین پیشوای مسلمانان حضرت امام علی النقی الهادی (علیه السلام)، امامی که در دوران زندگانی از جور و ستم خلفای عباسی در حصر بود و در دوران حاضر نیز به واسطه خطبه غدیریه و دفاع از مولی الموحدین امیرالمومنین(علیه السلام) و همچنین نهادینه کردن و آماده کردن بستر غیبت امام زمان (عجل الله تعالی) برای شیعیان آماج حملات ناجوانمردانه کوردلان قرار گرفته است.بنا بر این گزارش برای شناخت بهتر امام هادی علیه السلام به روایتی از حضرت امام خامنه‌ای از زندگانی این امام همام از کتاب «انسان ۲۵۰ ساله» توجه نمایید:*پیروزی امام هادی(علیه السلام) در برابر خلفای عباسیدر نبرد بین امام هادی(علیه السلام) و خلفایی که در زمان ایشان بودند، آن کس که ظاهراً و باطناً پیروز شد، حضرت هادی(علیه السلام) بود، در زمان امامت آن بزرگوار، شش خلیفه یکی پس از دیگری آمدند و به درک واصل شدند، آخرین نفر آن‌ها معتز بود که حضرت را شهید کرد و خودش هم به فاصله کوتاهی مرد.این خلفا غالباً با ذلت مردند؛ یکی به دست پسرش کشته شد، دیگری به دست برادرزاده‌اش و به همین ترتیب بنی‌عباس تار و مار شدند، به عکس شیعه.شیعه در دوران حضرت هادی(علیه السلام) و حضرت عسکری(علیه السلام) و در آن شدت عمل، روز به روز وسعت پیدا کرد و قوی‌تر شد.حضرت هادی(علیه السلام) ۴۲ سال عمر کردند که بیست ‌سالش را در سامرا بودند، آنجا مزرعه داشتند و در آن شهر کار و زندگی می‌کردند. سامرا در واقع مثل یک پادگان بود و آن را معتصم ساخت تا غلامان ترک نزدیک به خود را -با ترک‌های خودمان، ترک‌های آذربایجان و سایر نقاط- اشتباه نشود که از ترکستان و سمرقند و از همین منطقه مغولستان و آسیای شرقی آورده بود، در سامرا نگه دارد.این عده چون تازه اسلام آورده بودند، ائمه و مؤمنان را نمی‌شناختند و از اسلام سر در نمی‌آوردند، به همین دلیل، مزاحم مردم می‌شدند و با عرب‌ها مردم بغداد اختلاف پیدا کردند، در همین شهر سامرا عده قابل توجهی از بزرگان شیعه در زمان امام هادی(علیه السلام) جمع شدند و حضرت توانست آن‌ها را اداره کند و به وسیله آن‌ها پیام امامت را به سر تا سر دنیای اسلام با نامه‌نگاری و ... برساند.ده کلام گهربار از امام دهم علیه السلاماِنّ اللّهَ جَعَلَ الدّنیا دارَ بَلْوى وَالاْخِرَهَ دارَ عُقْبى، وَ جَعَلَ بَلْوى الدّنیا لِثوابِ الاْخِرَهِ سَبَباً وَ ثَوابَ الاْخِرَهِ مِنْ بَلْوَى الدّنیا عِوَضاً. فرمود: همانا خداوند، دنیا را جایگاه بلاها و امتحانات و مشكلات قرار داد و آخرت را جایگاه نتیجه گیرى زحمات، پس بلاها و زحمات و سختى هاى دنیا را وسیله رسیدن به مقامات آخرت قرار داد و اجر و پاداش زحمات دنیا را در آخرت عطا مى فرماید. لا تُخَیِّبْ راجیكَ فَیَمْقُتَكَ اللّهُ وَ یُعادیكَ.فرمود: كسى كه به تو امید بسته است ناامیدش مگردان، وگرنه مورد غضب خداوند قرار خواهى گرفت. الْعِتابُ مِفْتاحُ التَّقالى، وَالعِتابُ خَیْرٌ مِنَ الْحِقْدِ.فرمود: (مواظب باش كه) عتاب و پرخاش گرى، مقدّمه و كلید غضب است، ولى در هر حال پرخاش گرى نسبت به كینه و دشمنى درونى بهتر است (چون كینه، ضررهاى خظرناك ترى را در بردارد). مَا اسْتَراحَ ذُو الْحِرْصِ.فرمود: شخص طمّاع و حریص ـ نسبت به اموال و تجمّلات دنیا ـ هیچگاه آسایش و استراحت نخواهد داشت. الْغِنى قِلَّهُ تَمَنّیكَ، وَالرّضا بِما یَكْفیكَ، وَ الْفَقْرُ شَرَهُ النّفْسِ وَ شِدَّهُ القُنُوطِ، وَالدِّقَّهُ إتّباعُ الْیَسیرِ وَالنَّظَرُ فِى الْحَقیرِ. فرمود: بى نیازى و توانگرى در آن است كه كمتر آرزو و توقّع باشد و به آنچه موجود و حاضر است راضى و قانع گردى، ولیكن فقر و تهى دستى در آن موقعى است كه آرزوهاى نفسانى اهمیّت داده شود، امّا دقّت و توجّه به مسائل، اهمیّت دادن به امكانات موجود و مصرف و استفاده صحیح از آن ها است، اگر چه ناچیز و كم باشد. لاِْمامُ بَعْدى الْحَسَنِ، وَ بَعْدَهُ ابْنُهُ الْقائِمُ الَّذى یَمْلاَُ الاَْرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً. فرمود: امام و خلیفه بعد از من (فرزندم) حسن; و بعد از او فرزندش مهدى ـ موعود(علیهما السلام)ـ مى باشد كه زمین را پر از عدل و داد مى نماید، همان طورى كه پر از ظلم و ستم گشته باشد.  إذا كانَ زَمانُ الْعَدْلِ فیهِ أغْلَبُ مِنَ الْجَوْرِ فَحَرامٌ أنْ یُظُنَّ بِأحَد سُوءاً حَتّى یُعْلَمَ ذلِكَ مِنْهُ.فرمود: در آن زمانى كه عدالت اجتماعى، حاكم و غالب بر تباهى باشد، نباید به شخصى بدگمان بود مگر آن كه یقین و معلوم باشد. إنَّ لِشیعَتِنا بِوِلایَتِنا لَعِصْمَهٌ، لَوْ سَلَكُوا بِها فى لُجَّهِ الْبِحارِ الْغامِرَهِ.فرمود: همانا ولایت ما اهل بیت براى شیعیان و دوستانمان پناهگاه أمنى مى باشد كه چنانچه در همه امور به آن تمسّك جویند، بر تمام مشكلات (مادّى و معنوى) فایق آیند.  یا داوُدُ لَوْ قُلْتَ: إنَّ تارِكَ التَّقیَّهَ كَتارِكِ الصَّلاهِ لَكُنتَ صادِقاً.حضرت به یكى از اصحابش - به نام داود صرّمى - فرمود: اگر قائل شوى كه ترك تقیّه همانند ترك نماز است، صادق خواهى بود.  سَألْتُهُ عَنِ الْحِلْمِ؟ فَقالَ (علیه السلام): هُوَ أنْ تَمْلِكَ نَفْسَكَ وَ تَكْظِمَ غَیْظَكَ، وَ لا یَكُونَ ذلَكَ إلاّ مَعَ الْقُدْرَهِ. یكى از اصحاب از آن حضرت پیرامون معناى حِلم و بردبارى سؤال نمود؟ حضرت در پاسخ فرمود: این كه در هر حال مالك نَفْس خود باشى و خشم خود را فرو برى و آن را خاموش نمائى و این تحمّل و بردبارى در حالى باشد كه توان مقابله با شخصى را داشته باشى. ]]> تاريخ و حماسه Fri, 31 Mar 2017 14:10:37 GMT http://asremrooz.ir/vdchkknzx23nwwd.tft2.html