سایت تحلیلی خبری عصر امروز - آخرين عناوين تاريخ و حماسه :: rss_full_edition http://asremrooz.ir/history Mon, 26 Nov 2018 10:53:45 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 {FILE_SERVER_DOMAIN}/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهیه شده توسط سایت عصر امروز http://asremrooz.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام سایت عصرامروز آزاد است. Mon, 26 Nov 2018 10:53:45 GMT تاريخ و حماسه 60 آری تمامِ عشق تمام محمد است // باور کنیم سکه بنامِ محمد است http://asremrooz.ir/vdcd990xnyt0on6.2a2y.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در سال عام الفیل (570 میلادی) در صبح جمعه روز هفدهم ماه ربیع الاول دیده به جهان گشود. اشعار زیر به مناسبت میلاد فرخنده نبی مکرم اسلام اکرم صلی الله علیه و آله و امام جعفر صادق علیه السلام تقدیم شما خوبان می گردد.#ولادت_رسول_اکرم   پیچید تا که نسخه‌ی ما را به جامِ عشق ما را که برد جاذبه‌ی مستدام عشق گفتیم یاعلی و علی شد قوامِ عشق یعنی علی است حضرت قائم مقام عشق  آری تمامِ عشق تمام محمد است "باور کنیم سکه بنامِ محمد است"  با اولین ظهور ،ظهورِ خدایی‌اش ای دل رسید نوبتِ کشور گشایی‌اش جایی که هست چشمِ خدا هم هوایی‌اش  با آمنه چه می‌کند این دلربایی‌اش  سوگند بر علی که قرینِ محمد است عالم تمام  مستّ طنینِ محمد است  لبخند زد که هستیِ دنیا طلوع کند لبخند زد ستاره شعرا طلوع کند لبخند زد بهشت همینجا طلوع کند لبخند زد که حضرتِ زهرا طلوع کند  از بس که گفت اُمِ‌ابیهاست فاطمه است گفتیم آمنه خودِ زهراست- فاطمه است  ای کوثرِ کثیر که تکثیر تو علی است ای معنیِ غدیر که تقدیر تو علی است ای وحیِ دلپذیر که تفسیر تو علی است معراج بی نظیر که تعبیر تو علی است  نیمی زِ توست فاطمه نیمِ دگر علیست احمد نگو بگو که علی ضربدر علیست  تو آمدی و هیبتِ کسری شکسته شد تو آمدی طلسمِ یهودا شکسته شد تا رونق رواق کلیسا شکسته شد تو آمدی و لات و هُبل تا شکسته شد  تو آمدی که رحمت یکسر بیاوری در امتدادّ خویش دو حیدر بیاوری  تکثیر شد جمال یکی تا چهارده حیران این یکیم ، که یک یا چهارده؟ یعنی که جلوه کرد خدا تا چهاره باید شمرد جمع شما را چهارده  فرمود این چهارده از نور احمد است اول محمد است و سر آخر محمد است  دلداده‌ایم گرچه به ختم نبوتش ما شیعه‌ایم شیعه‌ی ختم ولایتش تا زنده‌ایم زنده‌ی انفاس عترتش شُکرِ خدا شبیه خودش از عنایتش   ما را همیشه یک دل عاشق نوشته است ما را اسیرِ حضرت صادق نوشته است  آنکه قعود آنکه قیامش حسین بود از ابتدای بحث ، کلامش حسین بود در انتهای درس ، سلامش حسین بود حُسنِ شروع و حُسنِ ختامش حسین بود  با چشم‌های خون شده  بارش چقدر کرد تا کربلا رویم   سفارش چقدر کرد  🔸شاعر: #حسن_لطفی#ولادت_پیامبر_و_امام_صادق   سحرِ مكه صفایِ دگری پيدا كرد ناله سوخته دلها ،اثری پيدا كرد  كعبه می خواست كه دل را زِ بُتان پاک كند ديد فرزند خليل و جگری پيدا كرد  به تمنای لبانِ پسر اسماعيل زمزم از شوق عجب چشمِ تری پيدا كرد  نور توحيد پس از غيبت طولانی خويش در حرم فرصت هر جلوه گری پيدا كرد  ساليانی خبر از حضرت جِبْريل نبود مصطفی آمد و او بال و پری پيدا كرد  از قدوم پسر آمنه و عبدالله اُمّتِ پاک سرشتان پدری پيدا كرد  خاتم از راه رسيد و شجر هر چه رُسُل  تازه بر، بار نشست و ثمری پيدا كرد  ما هدايت شده نور رسولُ اللهيم ريزه خوار كرم زاده عبداللهيم  بی وجود تو بشر بی سر و سامان می شد همه جا نور خدا مخفی و پنهان می شد  بی وجود تو كجا در همة امت ها نام اين قوم مُزَيّن به مسلمان می شد  تا كه از قوم دگر حرف ميان می آيد تكيه بازوی تو شانه سلمان می شد  تو دعا كردی و ما شيعه مولا گشتيم از همان روز، دلت گرم به ايران می شد  رخصتی می دهی ای سرورِ زيبا رويان گويم از چه رخ تو قاتل هر جان می شد  با تبسم به لب غنچة تو گل می كرد گيسوی حور، به يكباره پريشان می شد  علت اين بود كه در روی مليحانه تو قدری دندان ثنايات نمايان می شد  ذكر تسبيح تو آهنگ بيان ملک است شكل تركيب رخ تو نمک اندر نمک است  بی دم قُدسی تو مُرده ای احيا نشود پسر مريم قِدّيسه مسيحا نشود  پشت موسی به تو و حضرت مولا گرم است ورنه بی اذن شما وارد دريا نشود  گر زليخا رخ زيبای تو بيند در خواب پای دلداگی يوسفی رسوا نشود  همه از رحمت تو حرف ميان آوردند از چه رو علت هر خشم تو افشا نشود  غضبت رمز اَشداءْ علی الكُفّار است لشگر كفر حريف تو به هَيْجا نشود  با دعای تو علی صاحب تيغ دو سر است بی رضايت گره از ابروی او وا نشود  جز به پيش غضبِ چشم تو در وقت نبرد كمر تيغ علمدار احدتا نشود  تو ز نور احدی ، اشرف مخلوقاتی پدر فاطمه ای تاج سرِ ساداتی  تو كريمی و كريمان همه از نسل  تواند سائلان؛ بين گُذر يارِ بِلا فصلِ تواند  هر كه ابتر به تو گفته رَحِمَشْ ناپاک است همة خلق خدا ريزه خور نسل تواند  آن كسانی كه ندارند به دل حُبِّ علی در عمل امت ملعون شده و رَذْلِ  تواند  زدن فاطمه بر اهل يقين ثابت كرد اين اراذل پِيِ آتش زدن اصل تواند  چون تَمَسُّک به علی شرطِ شفاعت باشد شيعيان در صف محشر همگی وصلِ تواند  چه كسی گفته اباالفضل ز اولاد تو نيست ثُلْثِ سادات ز اولاد اباالفضلِ تواند  بعدِ محسن كه دل فاطمه حساس شده پسر سوم زهرای تو عبّاس شده  مكتب قدسی تو نور حقايق دارد چارده مصحف تا بنده و ناطق دارد  دشمن كور دِلِ تو ز كجا می دانست راه پابنده تو حضرت صادق دارد  ظاهراً خاکِ حريمش شده با خاكک يكی باطناً او حرمی در دلِ عاشق دارد  روزی بندگی ما همه دستِ آقاست در عمل او صفت كامل رازق دارد  سالها می گذرد سرخی خاک يثرب اثر خون تن زخمِ شقايق دارد  گر كه گوش دل ما باز شود اين ايام صحبت از توطئة چند منافق دارد  زود شهر نبی از مادر ما خسته شده باورم نيست كه دستان علی بسته شده  قاسم نعمتی#ولادت_پیامبر_و_امام_صادق   لب نگار که باشد رطب حرام بود زمان واجبمان مستحب حرام بود  فقیه نیستم اما به تجربه دیدم بدون عشق مناجات شب حرام بود  اگر که هست طبیبم طبیب دوّاری به من معالجه ی در مطب حرام بود  برآنکه دشمن اولاد توست نیست عجب که نطفه اش نسب اندر نسب حرام بود  تو مرد ظرفشناسی و مهِر اولادت عجم که هست برای عرب حرام بود  تو را در کمال نوشتند یا رسول الله بزرگ آل نوشتند یا رسول الله  تو آفریده شدی و سرآمدت گفتند هزار مرتبه اَحسن به ایزدت گفتند  تورا به سمت زمین با نسیم آوردند توآمدی و ملائک خوش آمدت گفتند  نشان دهنده ی معصومیِ قبیله توست اگر که قّبه خضرا به گنبدت گفتند  تمام آل عبا«کُلنا محمّد» بود توعین نوری و در رفت و آمدت گفتند  اگر چه یک نفری، جمع چهارده نفری تورا محمّد و آل محمّدت گفتند  شب ولادتت ای یار می کنم خیرات نثار مقدم خیر تو چهارده صلوات  برای خُلق تو باید کنند تحسینت نشد مشاهده شصت و سه سال نفرینت  از آن طرف تو اگر نور آخرین هستی نوشته اند از این سو تو را نخستینت  هزار و سیصد و هشتاد و چندمین سال است شدیم کوچه نشینت، شدیم مسکینت  شدیم ریزه خور سفره های سیّدی ات گدای سفره ی هر سال چهارده سینت  توآمدی که علی را فقط ببینی و بس نداده اند به جز دیده ی خدا بینت  یتیم مکه ای اما بزرگ دنیایی اگر چه خاک نشینی، همیشه بالایی  مرا اویس شدن در هوای تو کافی است اگر چه باز ندیدم، دعای تو کافی است  همینکه بوی تو را در مدینه حس کردم لبم رسید به خاک سرای تو کافی است  چه حاجتی به پسر داری ای بزرگ قریش همینکه فاطمه داری برای تو کافی است  همینکه اوّل هر صبح پیش زهرایی برای روشنی لحظه های تو کافی است  تو آن پیمبر دنباله داری و بعدت اگر علی تو باشد به جای تو کافی است  قسم به اشهد ان لااله الا الله تو آمدی که بگویی علی ولی الله  تو آمدی و ترحّم شدند دخترها چقدر صاحب دختر شدند مادرها  تو آمدی و رعیّت شکوه عبد گرفت بدین طریق چه آقا شدند نوکرها  خدای خوب به جای خدای چوب نشست و با اذان تو بالا گرفت باورها  بگو: مدینه علمی، علی درآن است بگو: که واجب عینی است حرمت درها  بریز شیره پیغمبری به کام حسین که از حسین بیاید علی اکبرها  زمان گذشت زمان ظهور دیگر شد حسین منی انا من حسین اکبر شد  هزار حضرت مریم کنیز مادر توست تورا بس است همینکه بتول، دختر توست  به دختران فلان و فلان نیازی نیست اگر خدیجه والامقام همسر توست  علی و فاطمه دو رحمت خداوندی برای عالم دنیا و صبح محشر توست  به یک عروج تو جبرئیل از نفس افتاد خبر نداشت که این تازه اوج یک پَر توست  به عرش رفتی و ماندی در آن تقّرب محض خدا برابر تو یا علی برابر توست  تو با علی جریان ساز شیعه اید ، اما شناسنامه ی شیعه به نام جعفر توست  همیشه شکر چنین نعمتی روی لب ماست که جعفر بن محمد رئیس مذهب ماست  علی اکبر لطیفیان#ولادت_رسول_اکرم #مدح_امام_صادق  عید شد ساقی بیاور باده ی وصل نگار تا که هوش از سر رود دل گردد از آن بی قرار  باده امشب بی حد است و ساقی امشب بی درنگ هرکه را بینم ز جامش گشته امشب باده خوار  باده ی وحدت ز جام احمد محمود آر تا که در جان و دلم حق گردد امشب آشکار  هر طرف دارم نظر نور جمال سرمدیست نور آید سوی دل از هر طرف خورشیدوار  این طرف آمد نگار و آن طرف آمد نگار از یمین احمد بیامد جعفر آمد از یسار  هر دو شاه ملک هستی پادشاه لامکان جلوه ی حق وجه تام حضرت پروردگار  این یکی ساقی بزم شرع پاک جعفری  آن یکی سلطان دین کز او شده دین برقرار  صاحب خلق عظیم و صاحب شان رفیع احمد محمود ابوالقاسم خداوند وقار  جعفر صادق امام الحق ولی ابن ولی آن که دین احمدی از او چنین شد استوار  مولد مسعود شاهان جهان است و خوشم کوری چشم حسودان شیعه ام با افتخار  شرع من از حضرت جعفر ،طریقم از علی دین من از حضرت احمد شه ذوالاقتدار  ساقیا ده باده بر مقداد تا از نشئه اش پا ز سر نشناسد و گردد چو زلفت بی قرار  🔸شاعر: #مقداد_اصفهانی ]]> تاريخ و حماسه Sat, 24 Nov 2018 15:12:23 GMT http://asremrooz.ir/vdcd990xnyt0on6.2a2y.html گشته آغاز امامت ای بهار بی خزان // جشن و شادی در جهان برپاست یا صاحب زمان http://asremrooz.ir/vdcexp8wfjh8eni.b9bj.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز نهم ربیع الاول، نه تنها نخستین روز امامت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است، بلکه آغاز دوره ای حیاتی و مهم در تاریخ شیعه نیز به شمار می آید.احمد بن اسحاق، از بزرگان شیعه و یاران امام یازدهم علیه السلام می گوید: خدمت آن حضرت شرفیاب شدم و می خواستم در مورد امام بعد از او سؤال کنم، ولی پیش از آنکه سخنی بگویم فرمود: «ای احمد! همانا خدای متعالی از آن زمان که آدم علیه السلام را آفرید، زمین را از حجت خود خالی نگذاشته است و تا قیامت نیز چنین نخواهد کرد! به واسطه حجت خدا، بلا از اهل زمین برداشته می شود و به [برکت وجود او] باران باریده و بهره های زمینی بیرون می آید».🌟بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم🌟  اِلـهي عَظُمَ الْبَلاءُ، وَبَرِحَ الْخَفاءُ، وَانْكَشَفَ الْغِطاءُ، وَانْقَطَعَ الرَّجاءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ، وَمُنِعَتِ السَّماءُ و اَنْتَ الْمُسْتَعانُ، وَ اِلَيْكَ الْمُشْتَكى، وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ و الرَّخاءِ؛ اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد ، اُولِي الاْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ ، وَعَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُم ، فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلاً قَريباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ؛ يا مُحَمَّدُ يا عَلِيُّ يا عَلِيُّ يا مُحَمَّدُ اِكْفِياني فَاِنَّكُما كافِيانِ، وَ انْصُراني فَاِنَّكُما ناصِرانِ؛ يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ ؛ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ ، اَدْرِكْني اَدْرِكْني اَدْرِكْني ، السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ ، الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَل؛ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ، بِحَقِّ مُحَمَّد وَآلِهِ الطّاهِرين ؛  شادمان از شادیت زهراست یا صاحب زمان بر سرت تاجی ز کرّمناست یا صاحب زمان  گشته آغاز امامت ای بهار بی خزان جشن و شادی در جهان برپاست یا صاحب زمان  گو بشارت باد بر یاران که مهدی می رسد این خبر شیرین ترین رویاست یا صاحب زمان  چشم عشاقت چنان ابر بهاری اشک بار دیده ها از دوریت دریاست یا صاحب زمان  کودک شش ساله بودی رهبر امت شدی گفت بابت مهدی ام تنهاست یا صاحب زمان  یک هزار و چارصد سال و هزاران جمعه رفت غربت از طول فرج پیداست یا صاحب زمان  مدعی باور ندارد گل ز بستان می رسد باغ مست نوگلی رعناست یا صاحب زمان  خیمه گاه سبز رنگت در کدامین منزل است طور سینا یا دل صحراست یا صاحب زمان  آیه جاء الحقی که آید از کعبه به گوش بهترین تکبیر روح افزاست یا صاحب زمان  انتظار منتظر از منظر اهل ظهور بهتر از شب زنده داری هاست یا صاحب زمان  رنج هفتاد و دو ملت بهر یک تن باقی است تا که لیلی در پی لیلاست یا صاحب زمان  گه پریشان خاطری گه بی قراری های دل حاکی از این سینه شیداست یا صاحب زمان  می کشی با تیغ کج نقش صراط المستقیم  ذوالفقارت هدیه مولاست یا صاحب زمان  آن چه پنهان گشته از چشم همه تا روز حشر تربت صدیقه کبراست یا صاحب زمان  سوگواری بر حسین بن علی بعد از ظهور همچنان جاری و پابرجاست یا صاحب زمان#جواد_کلهر ]]> تاريخ و حماسه Fri, 16 Nov 2018 19:13:41 GMT http://asremrooz.ir/vdcexp8wfjh8eni.b9bj.html حضرت عسکری از درد به خود می پیچد // زهر از سینۀ آقا جگرش را می خواست http://asremrooz.ir/vdch6-ni-23nkkd.tft2.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) 23 ساله بودند که پدرش امام هادی علیه السلام به شهادت رسید.دوران امام یازدهم، یکی از دوران های سخت و دشواری بود که افکار گوناگون از هر سو «جامعه اسلامی» را تهدید می کرد. و با اینکه امام در نهایت فشار به سر می برد، اما وی همانند پدران خود، لحظه ای از این مسأله غفلت نورزیده و در برابر گروه ها و مکتب های التقاطی و اندیشه های وارداتی و ضدّ اسلامی از جمله: صوفیان، غُلات، مُفَوّضه، واقفیه، دوگانه پرستان و سایر دگراندیشان، سخت موضع گرفته و با شیوه های خاصّ خود، کارهای آنها را خنثی نموده و نقش بر آب می کرد.نگاهی به وصیت نامه امام حسن عسکری (علیه السلام)   «أُوصیکُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ الْوَرَعِ فى دینِکُمْ وَالاْجْتَهادِ لِلّهِ وَ صِدْقِ الْحَدیثِ وَ أَداءِ الأَمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَکُمْ مِنْ بَرٍّ أَوْ فاجِر وَ طُولُ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجَوارِ. فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ(ص) صَلُّوا فى عَشائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ إِذا وَرَعَ فى دینِهِ وَ صَدَقَ فى حَدیثِهِ وَ أَدَّى الاْمانَةَ وَ حَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ قیلَ: هذا شیعِىٌ فَیَسُرُّنى ذلِکَ. إِتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا زَیْنًا وَ لا تَکُونُوا شَیْنًا، جُرُّوا إِلَیْنا کُلَّ مَوَدَّة وَ ادْفَعُوا عَنّا کُلَّ قَبیح، فَإِنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حَسَن فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ کَذلِکَ.   لَناحَقٌّ فى کِتابِ اللّهِ وَ قَرابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ وَ تَطْهیرٌ مِنَ اللّهِ لا یَدَّعیهِ أَحَدٌ غَیْرُنا إِلاّ کَذّابٌ. أَکْثِرُوا ذِکْرَ اللّهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ وَ تِلاوَةَ الْقُرانِ وَ الصَّلاةَ عَلَى النَّبِىِّ(ص) فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللّهِ عَشْرُ حَسَنات، إِحْفَظُوا ما وَصَّیْتُکُمْ بِهِ وَ أَسْتَوْدِعُکُمُ اللّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَیْکُمْ السَّلامَ.» (1)   شما را به تقواى الهى در دینتان و تلاش براى خدا و راستگویى و امانتدارى درباره کسى که شما را امین دانسته ـ نیکوکار باشد یا بدکار ـ و طول سجود و حُسنِ همسایگى سفارش مى‌کنم، محمّد(ص) براى همین آمده است. در میان جماعتهاى آنان نماز بخوانید و بر سر جنازه آنها حاضر شوید و مریضانشان را عیادت کنید. حقوقشان را ادا نمایید، زیرا هر یک از شما چون در دینش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته مى‌شود: این یک شیعه است و این کارهاست که مرا خوشحال مى‌سازد.   تقواى الهى داشته باشید، مایه زینت باشید نه زشتى، تمام دوستى خود را به سوى ما بکشانید و همه زشتى را از ما بگردانید، زیرا هر خوبى که درباره ما گفته شود ما اهل آنیم و هر بدى درباره ما گفته شود ما از آن به دوریم. در کتاب خدا براى ما حقّى و قرابتى از پیامبر خداست و خداوند ما را پاک شمرده، احدى جز ما مدّعى این مقام نیست، مگر آن که دروغ مى‌گوید. بسیار به یاد خدا باشید، بسیار یاد مرگ کنید، بسیار قرآن را تلاوت کنید و بسیار بر پیغمبر(ص) صلوات بفرستید. زیرا صلوات بر پیامبر خدا(ص) 10 حسنه دارد. آنچه را به شما گفتم حفظ کنید و شما را به خدا مى‌سپارم، و سلام بر شما.   1ـ بحارالأنوار، ج 75، ص 372 به گزارش عصر امروز اشعار زیر در رثا و شهادت پدر بزرگوار امام زمان عجل الله و تعالی فرجه تقدیم شما خوبان. #مرثیه_امام_حسن_عسکری   من که خونین جگر از زهر جفایم پسرم لاله ام لاله و در شعله رهایم پسرم  نفسم سوخته از هُرم عطش مثل حسین آه کاین شهر شده کرب و بلایم پسرم  می چکد شیون و آه از دو لب گلگونم بر تو آیا رسد از حجره صدایم پسرم  ارتعاشی که پدید آمده در دستانم می دهد آگهی از رنج و بلایم پسرم  معتمد کشت مرا - آن که ستم داشت روا - بود آن تیره نَسَب خصم دغایم پسرم  شعله ور کرد مرا آتش زهرش آری مانده در سینه هنوز آه و نوایم پسرم  چاره ای نیست اگر در گذر از این راهم دست تقدیر کند از تو جدایم پسرم  پس ازین، این تو و این خاطره اندوهم مانده بر جاده غم ها رَد پایم پسرم  تو بیا تا که درین لحظه ببینم رویت قدرتی نیست که من سوی تو آیم پسرم  کاش می شد لحظاتی به برم بنشینی چون که مشتاق تو ای ماهْ لقایم پسرم  یک نفس مانده که جان بر لبم آید "یاسر" جز همین شعله نمانده ست برایم پسرم  🔸شاعر: #محمود_تاری امام حسن عسکری(ع)   ای خدا کنج قفس بال و پرم میسوزد اشک جاری شده چشمانِ ترم میسوزد  سوزش زهر رسیده است به اعماق دلم  همرهِ چشم پر از خون جگرم میسوزد  آنقدر کرده اثر بر تنِ من زهرِ ستم ای خدا، از نوک پا تا به سرم میسوزد  بسکه خون گریه نمودم سرِ شبها تاصبح سحر از غربت محضِ سحرم میسوزد  پسرم دست به پیشانیِ من زد، امّا بسکه سوزان شده، دست پسرم میسوزد  به هر عضوی به تسلّای تنِ تبدارم دست بگذاشته، عضو دگرم میسوزد  چشم در چشم من انداخته این ماه، ولی دیدم ای وای نگاه قمرم میسوزد  گر چه این زهر همه جانِ مرا سوخت، ولی یادِ آن لحظۀ دیوار و درم میسوزد  تبِ این زهر مرا کرببلا برده و من دیدم عمّه به تماشایِ حرم میسوزد  #مجتبی_تاجیک#امام_حسن_عسکری_علیه_السلام   اثر زهر به کل بدنت معلوم است شدت درد تو و ضعف تنت معلوم است  گاه غش میکنی و گاه به خود میپیچی خوب اوضاع تو با سوختنت معلوم است  حرف خود را به تکان دادن سر میگویی حالت از گریه و طرز سخنت معلوم است  سعی داری که نبیند پسرت اما حیف باز خاکی شدن پیرهنت معلوم است  پادگان جای تو و اهل و عیال تو نبود در نگاه تو غم دل شکنت معلوم است  کاسه نزدیک لبت میشود و می افتد با همین زاویه زخم دهنت معلوم است  ته گودال نرفتی به سرت سنگ نخورد شکر...این لحظۀ آخر بدنت معلوم است  #سید_پوریا_هاشمی#شهادت_امام_حسن_عسکری    شب تاریک هوای سحرش را می خواست  شهر انگار خسوف قمرش را می خواست   گوشۀ حجره کسی چشم به راه افتاده  حسن دوم زهرا پسرش را می خواست   حضرت عسکری از درد به خود می پیچد  زهر از سینۀ آقا جگرش را می خواست   آسمانیست امامی که زمین افتاده  آسمان جلوه ای از بال و پرش را می خواست   شعلۀ زهر که بد جور زمین گیرش کرد  به خدا که نفس مختصرش را می خواست   لحظه ی آخر خود روضۀ عاشورا خواند  منبر خاک غم چشم ترش را می خواست   ته گودال کسی روی زمین افتاده  خنجر شمر گمانم که سرش را می خواست   دختری دید که بالای سرش نامردی  آمده بود و نگین پدرش را می خواست   #مسعود_اصلانیتشنه لب بود ولی تشنه به #گودال نرفت دست و پا زد پسر ُو مادرش از حال نرفت تا پـدر #آب طلـب کـرد پسـر آب آوَرد آتـشی عصرِ عطش جانبِ اطفال نرفتزهر خون بر #جگرش کرد ولی هیچ کسی... به سـراغِ حـرم و غـارت اَمـوال نرفت پایِ شعـله به حَـریم کـَرمَش باز نشد از حـرم شکر خدا معجر و خلخال نرفت دستـهای پسـرش بسته نشد بعد از او دختری پایِ سرَش یکسره از حال نرفت سامرا گـریه کنِ کـرب و بلا شد امّا... ندبه خوانِ تو به سردابِ تو امسال نرفت  شاعر: حسین ایمانی  ]]> تاريخ و حماسه Thu, 15 Nov 2018 16:08:56 GMT http://asremrooz.ir/vdch6-ni-23nkkd.tft2.html دو کرامت امام حسن عسکری(ع) که از آن بی خبرید http://asremrooz.ir/vdcdk90xkyt0oo6.2a2y.html به گزارش عصر امروز، جعفر بن شریف جرجانی می گوید:  سالی عازم حج شدم و در «سامرّا» نزد امام عسکری(علیه السلام) رسیدم. شیعیان، مال زیادی را توسط من برای آن حضرت فرستاده بودند. خواستم از حضرت بپرسم که آنها را به چه کسی بدهم؟ اما پیش از این که چیزی بگویم، امام عسکری فرمودند: آنچه با خود آورده ای به مبارک، خادم من بده!  من نیز چنان کردم. سپس گفتم: در گرگان شیعیان تان به شما سلام می رسانند. فرمود: آیا بعد از اتمام مناسک حجّ به گرگان برمی گردی؟  گفتم: آری. فرمود: تو بعد از صد و هفتاد روز، به گرگان می رسی. و در آغاز روز جمعه، سه روز گذشته از ماه ربیع الآخر، به آنجا وارد می شوی. به آنان بگو که من نیز پایان همان روز، آنجا می آیم. برو که ره یافته ای! خدا تو را و آنچه با خود داری سالم نگه خواهد داشت. بر خانواده ات وارد می شوی و برای پسرت، شریف فرزندی به دنیا خواهد آمد، اسمش را صلت بن شریف بن جعفر بن شریف بگذار. و خداوند او را بزرگ می گرداند و از دوستان ما خواهد شد.  گفتم: یابن رسول الله! ابراهیم بن اسماعیل جرجانی از شیعیان شماست و بین دوستان تان بسیار کار خیر انجام داده و هر سال بیش از صد هزار درهم از ثروت خود را به آنان می دهد.  فرمود: خدا به ابراهیم بن اسماعیل، به خاطر رفتارش با شیعیان ما پاداش دهد، گناهان او را بخشیده و فرزند سالمی به او روزی خواهد کرد که حق را می گوید، به او بگو که حسن بن علی گفت: نام پسرت را «احمد» بگذار.  آنگاه از پیش آن حضرت رفتم و مناسک حج را انجام دادم. و خدا مرا سالم نگه داشت تا اینکه روز جمعه، از ماه ربیع الآخر، در ابتدای روز همچنان که امام عسکری(علیه السلام) فرموده بودند، به گرگان رسیدم. دوستان و آشنایان برای تبریک به دیدار من آمدند. به آنها گفتم که امام حسن عسکری(علیه السلام) وعده داده است که تا پایان امروز اینجا بیاید، پس آماده شوید تا پرسش ها و حاجت های خود را از ایشان بخواهید.  همین که نماز ظهر و عصر را خواندیم، در خانه من گرد آمدیم. به خدا سوگند! چیزی متوجه نشدیم جز اینکه امام آمد و وارد خانه شد. ابتدا او بر ما سلام کرد، آنگاه ما به استقبالش رفتیم و دستش را بوسیدیم.  سپس فرمود: من به جعفر بن شریف وعده داده بودم که آخر همین روز به اینجا بیایم. نماز ظهر و عصر را در سامرّا خواندم و به سوی شما آمدم تا تجدید عهد نمایم. و اکنون در میان شما هستم تا پرسش ها و حاجت های خود را مطرح سازید.  نخستین کسی که پرسش نمود، «نضر بن جابر» بود. او گفت: یابن رسول الله! چند ماه است که چشمان پسرم آسیب دیده است، از خدا بخواه تا بینایی را به او برگرداند.  حضرت فرمود: او را بیاور، پس دست مبارکش را به چشمان وی کشید، بینایی او به حالت اول برگشت، آنگاه مردم یکایک می آمدند و نیازهای خود را مطرح کردند و حضرت نیز برای آنها دعا می نمود و نیازهایشان را برآورده می ساخت. سپس حضرت، همان روز به سامرّا برگشت(۱)  گریه امام عسکری(ع) در کودکی  روزی شخصی امام حسن عسکری علیه‌ السلام را در آن هنگام که کودک بود مشاهده کرد که در کنار عده ای از کودکان که بازی می‌ کردند ایستاده است و گریه می‌ کند.او پنداشت که علت گریه‌ امام عسکری، نداشتن اسباب بازی است، از این رو نزد حضرت رفت و گفت: «ناراحت نباش، ای پسر رسول خدا ! من برایت اسباب بازی می ‌خرم!»  امام با ناراحتی فرمود:  «یا قلیل العقل! ما للّعب خلقنا.» «ای کم عقل ما برای بازی آفریده نشده ‌ایم؟»  او با تعجب گفت: «پس برای چه خلق شده ‌اید؟»  فرمود:  «للعلم و العبادة.» «برای دانش و پرستش»  او گفت: «از کجا این را می‌گویی؟»  فرمود: «زیرا خداوند فرموده:«أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ» [سوره مومنون،آیه۱۱۵] .  «آیا گمان می‌کنید که شما را بیهوده (و برای بازی) آفریده ایم و شما به ما بازگشت نمی کنید؟»  او گفت: «با آنکه کودک هستی و گناهی بر تو نیست چرا اینگونه منقلب هستی و از خدا می‌ترسی؟»  حضرت فرمود: «مادرم را دیدم که با هیزم‌های بزرگ، آتش روشن می‌کرد و آتش را از هیزم‌های کوچک شروع نمود. من ترس آن دارم که از هیزم‌های کوچک دوزخ باشم؟»(۲)  او گفت: «مرا موعظه و نصیحتی نما».  امام عسکری علیه ‌السلام اشعاری در بی وفایی دنیا خواند:  أری الدنیا تجهّز بانطلاق مشمّرة علی  قدم و ساق فلا الدنیا بباقیة لحی و لا  حی علی الدنیا بباق‌کان الموت و  الحدثان فیهاالی نفس الفتی فرسا سباق  فیا مغرور بالدنیا رویدا و منها خذ لنفسک بالوثاق(۳)  «دنیا را می‌بینم که گویا پاچه ‌هایش را بالا زدهو با سرعت در حال دویدن است. دنیا برای هیچ جانداری باقی نخواهد ماندو به کسی وفا نخواهد نمود.  گویا مرگ و حوادث ناگوار سوار بر اسبی تیزرو برای گرفتن جان آدمی می‌دود. پس ای دلباخته به دنیا! لحظه ای درنگ کن و برای سفر بی بازگشت آخرت توشه ای برگیر»(۳)  منابع؛  ۱- موسوعة الامام عسکری (ع) ج ۱، ص ۳۳۵  ۲- کرامات ومقامات عرفانی امام حسن عسکری،انتشارات تنوع،۱۳۸۱،ص۲۲تا ۲۵  ۳- احقاق الحق،ج۱۲،ص۴۷۳   ]]> تاريخ و حماسه Thu, 15 Nov 2018 06:26:49 GMT http://asremrooz.ir/vdcdk90xkyt0oo6.2a2y.html نمی‌دانم پسرم چند بار به سوریه رفته است! http://asremrooz.ir/vdcivqar3t1a5r2.cbct.html به گزارش عصر امروز، در دورانی که وابستگی به زر و زور و تزویر نزد عده‌ای به اوج خود رسیده، هستند انسان‌های وارسته‌ای که چون سرو، آزاد و رها زندگی می‌کنند؛ شیرمردانی که طینت پاکشان با حب اهل بیت (ع) سرشته شده و پا در راه عمارها می‌گذارند و مصداق بارز «اشداء علی الکفار و رحماء بینهم» هستند. عمار قصه ما یکی از این بزرگ مردان است، شیرمردی که وقتی قدم به خانه می‌گذاشت شور و نشاط را به اهل خانه هدیه می‌کرد و در سوی دیگر در مقابله با دشمن کوچکترین هراسی به خود راه نمی‌دهد و مشتاقانه به نبرد با شقی‌ترین نامردمان پای در راه جهاد گذاشت و سربلند سر را در راه مقدس دفاع از حریم اهل بیت (ع) فدا کرد.  خبرنگار ما این هفته به کوی علوی شهر اهواز و به سراغ خانواده‌ای رفته که شهید گرانقدری به نام سید عمار موسوی را تقدیم کرده. وی در پنجم مرداد 1366 در شهر اهواز به دنیا آمد و در 20 فروردین 97 به شهادت رسید. او سومین فرزند خانواده است و سه برادر و خواهر دیگر نیز دارد.  برای گفت‌وگو با خانواده سید عمار وارد جمع گرم و صمیمی آنها می‌شوم، خانواده‌ای فرهنگی و ساده که به تازگی داغ فرزند را چشیده‌اند و هنوز چشمانشان‌اشک بار است و با بیان هر خاطره‌ای از سید عماراشک از دیدگانشان جاری می‌شود، پدر اما اگر چه دلتنگ فرزند است؛ بیش از آن نگران دردانه عمارش است. محمد امین، فرزند سید عمار تنها چهار سال دارد و از دیدار پدر بی‌نصیب است.   پاسدار خستگی‌ناپذیر وطن سید جبار، پدر سید عمار صحبت خود را از فرزند شهیدش این‌گونه آغاز کرد: سید عمار علاوه‌ بر اینکه پسر من بود یکی از دانش‌آموزانم نیز بود؛ ولی اکثر دبیرانی که با بنده همکار بودند تا آخر سال تحصیلی متوجه نشدند که من در دبیرستان پسری دارم، تنها در آخر سال که می‌خواستیم نتایج را اعلام کنیم یکی از همکاران که دبیر انگلیسی و اهل هویزه بود گفت آقای موسوی چرا نگفتی که عمار پسر شماست؟ گفتم برای چه بگویم؟! پسرم چه نمره‌ای از درس شما گرفته؟ گفت 18/75. نمرات او همواره عالی بود و حتی در دوران دانشگاه نیز معدلش بالای 17 می‌شد.  در سال 83 دیپلم خود را گرفت و در کنکور شرکت کرد و دانشکده افسری قبول شد و هم زمان در سپاه هم پذیرفته شد. وقتی هم در این مورد با من مشورت کرد، به او گفتم عمار اختیار در دست خودت است، تو می‌خواهی این راه را بروی؛ بنابراین خودت هم باید راه را انتخاب کنی و او هم سپاه را انتخاب کرد، پس از استخدام در سپاه، هم به عنوان خلبان هواپیماهای بدون سرنشین و هم مکانیک کار می‌کرد. حدود هشت سال در سپاه بود و بعد هم راهی سوریه شد. البته در سال 94 به پیشنهاد دوستانش بعد از شرکت در کنکور، در رشته مکانیک دانشگاه آزاد اسلامی سوسنگرد نیز پذیرفته شد؛ اما نتوانست دانشگاه را به پایان برساند و در ترم آخر به شهادت رسید.  دستگیری از مستمندان کار همیشگی او بود پدر شهید ادامه داد: هر چه از خصوصیات اخلاقی او بگویم کم گفته ام، او خوش اخلاق، خوش رفتار و خوش گفتار بود و با مادر، برادرها و خواهرهایش بسیار مهربانی می‌کرد. من بعد از شهادت او و از درد و دل‌هایی که مردم می‌کردند متوجه شدم که او به دیدار تمام مستمندان این منطقه می‌رفته و به آنها پول و لباس می‌داده. اخلاق او در دوران طفولیت، در دبیرستان و در همه سال‌های عمرش نمونه بود، همه مردم او را دوست داشتند، تا جایی که تشییع شهید آنقدر شلوغ بود که حتی کف خیابان دیده نمی‌شد. درست است که پسر من شهید شده اما به او افتخار می‌کنم، خداوند در قرآن می‌فرماید «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ الله أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» وگریه من به خاطر فرزند چهار ساله او محمد امین است و البته فرزند دیگری هم در راه دارد. ما می‌گوییم انا لله و اناالیه راجعون. ما از خدا هستیم و به سوی او بازمی‌گردیم، اما ناراحتی من به خاطر فرزندش است.  اصرار فراوان برای حضور در سوریه پدر شهید در ادامه گفت: پسرم برای رفتن به سوریه با من مشورت نکرد و من اصلاً اطلاع نداشتم، تنها با همسرش صحبت کرده بود. البته بعضی از دوستان او و از جمله برادر بزرگش فهمیده بود که پیراهنی تن فرزندش بود که روی آن نوشته بود حلب؛ اما من به چشم خودم ندیدم و اگر هم دیدم متوجه نشدم، الان فهمیده ام که چند بار هم عراق می‌رفت و یکی از دوستانش هم به نام علمداری در سامرا شهید شده بود؛ حتی وقتی هم که سؤال کردم گفت من با او نبوده‌ام و الان برایم مشخص شده که با او بوده است. درست نمی‌دانم چند بار به سوریه رفته است؛ ولی از یکی از فرماندهان هوانیروز شنیدم که می‌گفت هفت یا هشت بار به سوریه رفته است. این‌طور که من شنیدم سید عمار با اصرار فراوان توانسته بود از فرماندهی برای اعزام اجازه بگیرد و در نهایت او را به عنوان استاد نیروهای حزب‌الله و سوری به سوریه می‌فرستند، و گویا در عملیات‌های زیادی از جمله آزادسازی حلب، موصل، تدمیر، حماء، نبل و الزهرا نیز شرکت داشته است.  وقتی فهمیدم شهید شده... سید جبار موسوی چگونگی اطلاع از شهادت فرزندش را این گونه شرح داد: روزی که خبر شهادتش را به من رساندند، برای حل اختلاف بین یکی از طوایف دنبالم فرستادند و من هم ساعت 7‌و نیم صبح رفتم، حدود ساعت 9 و نیم بود که پسر بزرگم تماس گرفت و گفت فردی با یک ماشین آمده و در خیابان ایستاده و با شما کار دارد، وقتی آمدم دیدم آقایی ایستاده، سلام کردم و گفتم بفرمایید، گفت سید عمار کجاست؟ گفتم رفته مأموریت و احتمالاً یکی از شهرهای سمنان، تهران یا کاشان است، گفت نه، سید عمار سوریه است. اول گفت مجروح شده است، که گفتم نه این را به من نگو، اگر سید عمار به سوریه رفته باشد مجروح نیست و شروع کردم به داد و فریاد که در نهایت گفت سید عمار شهید شده است.  پدر شهید به اینجا که رسید،‌ گریه کلامش را برای دقایقی قطع کرد و سپس ادامه داد: وقتی خبر شهادتش را شنیدم جز ‌گریه و زاری کاری نکردم، مگر کاری هم از دست من برمی‌آمد؟! خواست خداست، فقط وقتی پیکر شهید را آوردند، گفتم کاری بکنید من او را ببینم که هماهنگ کردند و پیکر او را در بیمارستان دیدم، بعد از آن هم هرگاه که ناراحت می‌شدم اسم رسول‌اکرم(ص) را که می‌آوردند دلم آرام می‌گرفت، ما فقط می‌گوییم خدا او را رحمت کند.  باید سید عمار را شیرمرد نامید وی در ادامه به بیان خاطره‌ای از همرزمان سید عمار پرداخت و گفت: یک شب من را به روستایی به نام شبیشه در حمیدیه دعوت کردند، در آن منزل عکس‌های شهید را نصب کرده بودند، بعد از اتمام مجلس یکی از حضار آمد دست من را گرفت و گفت می‌خواهم دستت را ببوسم که من قبول نکردم، اصرار کرد من هم گفتم دستم را به هیچ عنوان برای بوسیدن نمی‌دهم. در آخر گفت شما پدر شهید عمار هستی؟ گفتم بله، گفت باید به سیدعمار بگوییم البطل به معنی شیرمرد. او گفت در سوریه با پسرم بوده و با پیکر او به ایران برگشته. تعریف می‌کرد؛ کوچک‌ترین حرکتی که ما از دشمن می‌دیدیم و نزدیک به محاصره می‌شدیم با سید عمار تماس می‌گرفتیم و او ما را نجات می‌داد، او مسئول پرواز هواپیماهای بدون سرنشین بود و چند دقیقه بیشتر طول نمی‌کشید که هواپیماها به پرواز در می‌آمد و دشمن را نابود می‌کرد. یک شب نزدیک بود که دشمن ما را اسیر کند ولی سیدعمار بود که ما را از اسارت نجات داد.  پدر شهید عمار موسوی نحوه شهادت فرزندش را برایم این گونه گفت: در تاریخ 20/01/97 ساعت 40 دقیقه بامداد به وقت محلی، پسرم و تعداد دیگری از همرزمانش که حدود 50 نفر بودند در آخرین ماموریت خود در فرودگاه نظامی تی فور واقع در استان حمص سوریه در یک سوله مستقر بودند. اما این سوله هدف حمله موشکی رژیم ‌اشغالگر صهیونیستی و اصابت ترکش قرار گرفت. سوله یک در بیشتر نداشته و هنگام بمباران، سید عمار بلند می‌شود که در سوله را باز کند و نیروها را بیرون ببرد؛ اما هر چه تلاش می‌کند در باز نمی‌شود، تعدادی از نیروها هم داشتند می‌آمدند به کمک سید عمار که عمار روی زمین می‌افتد و به آرزوی قلبی‌اش که شهادت در راه خدا بود رسید و پنج نفر هم بعد از سید عمار شهید شدند و مابقی از پنجره‌ها بیرون رفتند.  اگر می‌دانستم مانع رفتنش نمی‌شدم در ادامه با مادر شهید عمار به گفت‌وگو پرداختم. بانویی که همچون سایر مادران شهدا عظمت، صبر و متانت در چهره‌اش موج می‌زد و با جملاتی کوتاه پاسخ ما را می‌داد. بزرگ بانویی که سال‌هاست زائر اربعین امام حسین(ع) است و این چنین شیرمردی را تربیت کرده و راهی حفاظت از حریم اهل بیت نموده... مادر شهید عمار با بیان اینکه اخلاق شهید در خانه عالی و توأم با شوخ طبعی بود، خاطرنشان کرد: من خبر نداشتم به سوریه می‌رود و وقتی به شهادت رسید دلم را سوزاند، اگر هم می‌دانستم که به سوریه می‌رود جلوی او را نمی‌گرفتم چون در مسیر بدی نرفته بود که مانع او شوم، فقط دوست دارم بدانم چرا فرزندم به من نگفت که به سوریه می‌رود، چون اگر هم می‌گفت من مانع او نمی‌شدم.  یک بار در خانه در حال تماشای فیلم جنگی بودیم که سید عمار گفت اگر من شهید شوم تو چه می‌کنی؟ به او گفتم کاری نمی‌کنم، فقط اینکه برو در صف آخر بایست که اتفاقی برایت نیفتد، عمار هم گفت اگر اول بایستم، وسط یا آخر در نهایت نوبتم می‌رسد. اما باز هم متوجه نشدیم که می‌خواهد برود. وقتی هم که می‌خواست مأموریت برود می‌گفت می‌رود اصفهان، شیراز، تهران یا سمنان.  مادر شهید، لحظه‌ای مکث کرد و انگار تمام خاطراتش دوباره مثل فیلم سینمایی در حال پخش شدن بود، ادامه داد: بنده حدود هشت سال است که اربعین به زیارت امام حسین(ع) می‌روم و هر بار حدود 20 روز در آنجا می‌مانم، به همین دلیل هم خیابان‌های عراق را به خوبی می‌شناسم. لذا یک بار که تلویزیون عراق را نشان می‌داد من به راحتی مسیرها را بیان می‌کردم که عمار گفت شناخت کوچه‌های عراق کار سختی است چگونه این قدر دقیق مسیرها را می‌شناسی، از او پرسیدم تو از کجا میدانی؟ در جواب گفت از دوستانم شنیده‌ام! در صورتی که خودش بارها به عراق اعزام شده بود.  شیرم را حلالش می‌کنم اما... باز هم نبودن فرزند شهیدش در دل مادر زنده می‌شود و نفس‌هایش به سختی بالا و پایین  می‌آید. اندکی آب می‌نوشد تا کمک حالش باشد برای ادامه مصاحبه و باز از خاطراتش می‌گوید: من دو سال به بچه‌هایم شیر دادم و شیرم را حلالشان می‌کنم، من افتخار می‌کنم که در این مسیر رفته است، شهادت نوش جانش باشد؛ اما اکنون دلم برایش خیلی تنگ شده است. در این مدت دو بار هم خواب او را دیده ام. یک بار خواب دیدم سوار بر اسبی آمده. به او گفتم بیا پایین و او گفت نه می‌خواهم بروم پیش امام حسین(ع) و دو بسته شیرینی در خانه ما انداخت و رفت. یک بار هم خواب دیدم که سرش را روی سینه‌ام قرار داده و می‌گوید مادر چراگریه می‌کنی، من فقط آمده‌ام تو را ببینم و بروم.  با آمدنش غم می‌رفت  از شهدا می‌خواهم شفاعت ما را کنند و به مادران شهدا هم می‌گویم که خدا به آنها صبر بدهد. در پایان، خواهر شهید نیز نکاتی را بیان کرد که در جای خود قابل تأمل است: او بسیار شوخ‌طبع بود به طوری که اگر وارد خانه می‌شد و دنیایی از غم و غصه داشتیم همه را فراموش می‌کردیم، از طرفی او آن قدر بزرگوار بود که نه از درجه نظامی خود صحبتی می‌کرد و نه از میزان تحصیلاتش. اواخر یک شب خوابی در رابطه با حضرت علی(ع) دیدم، وقتی آن را برای سید عمار تعریف کردم قول داد من را برای زیارت به نجف ببرد اما شهادت مهلت این کار را به او نداد. ]]> تاريخ و حماسه Mon, 12 Nov 2018 06:28:35 GMT http://asremrooz.ir/vdcivqar3t1a5r2.cbct.html نامزدهایی که جداگانه به پیاده‌روی اربعین رفتند! http://asremrooz.ir/vdcb50b5wrhba5p.uiur.html به گزارش عصر امروز، اربعین پارسال بوده که فهمیده دعاهایش در حق آقا نوید مستجاب شده و به بزرگترین آرزویش رسیده است. سال قبل هم چند روز بعد از شهادت همسر به دیدنش رفته ام و او را با چهره آرام و متین دیده ام آرامشی مثال زدنی و وصف نشدنی. بعد از یکسال هنوز هم همان آرامش در صدایش است آرامشی که از قلبش نشات می‌گیرد: الهی رضا به رضاک. بانو «مریم کشوری» همسر شهید مدافع حرم شهید «نوید صفری» از زندگی کوتاه عاشقانه اش می‌گوید.   وساطت شهید رسول خلیلی زندگی شان با شهید و شهادت رقم خورده است، وقتی از آشنایی‌شان می‌گوید لبخندی شیرین برلبانش نقش می‌بندد خاطرات شیرین جلوی چشمانش قطار می‌شود: «خاله آقا نوید دوست قدیمی مادرم بود و بعد از 15 سال عید غدیر سال 1395 مادرم را می‌بیند و همین خاله واسطه دنیوی آشنایی من و آقا نوید می‌شود. اما واسطه دیگر آشنایی ما شهید رسول خلیلی بود. هردوی ما به شهید خلیلی ارادت مخصوص داشتیم. عید غدیر آن سال برحسب اتفاق هردوی ما برسر مزار این شهید بودیم- البته همدیگر را ندیدیم- اما آن روز آقا نوید ضمن صحبت با پدر شهید خلیلی ایشان از کرامت شهید در ازدواج جوان‌ها می‌گوید؛ آقا نوید هم همانجا از آقا رسول می‌خواهد که کمک کند برایش یک دختر خوب پیدا شود! همان روز خاله آقا نوید و مادرم همدیگر را پیدا می‌کنند و 2 روز بعد برای خواستگاری به منزل ما می‌آیند. عکس شهید خلیلی در اتاقم بود وقتی آقا نوید وارد اتاق شدند برایشان خیلی جالب بود و این را نشانه خوبی تلقی کردند که واسطه آشنایی ما این شهید است.»  محرمیت بر مزار شهید خلیلی به خاطر عکس شهید خلیلی دفعه اول صحبتهای متعارف بینشان رد و بدل نمی‌شود و بیشتر درباره شهدا صحبت می‌کنند و آخرش آقا نوید می‌گوید: بیایید از خودمان بگوییم! بانوکشوری ادامه می‌دهد: «5 مهر 1395 اولین جلسه خواستگاری مان بود. ما جلسات دیگر خواستگاری را هم به گلزار شهدا رفتیم. انگار شهدا این مسیرها را چیده بودند. معیارمان ایمان و اخلاق بود. می خواستیم مسیر زندگی‌مان اسلام و شهدا باشد. آقا نوید دغدغه هایش رنگ و روی مادی نداشت. با اینکه آشنایی ما از کرامت شهدا بود اما به این بسنده نکردیم و روال معمول آشنایی را طی کردیم و مشاوره رفتیم. آقا نوید معتقد بودند باید روی هم شناخت پیدا کنیم. ماه محرم  و صفر در پی بود آن سال هرکدام‌مان جداگانه پیاده روی اربعین رفتیم. ایشان برایم پیام داده بودند که یادتان نرود درمسیر پیاده روی و درحرم برای شهادت من دعا کنید. همیشه آرزویم این بود که عقدم در گلزار شهدا برگزار شود یادم است یکی از دوستانم به من می‌گفت: مریم مگر آدم هرچی بخواهد همان می شود؟ معتقد بودم اگر خدا بخواهد همان می شود! وقتی آقا نوید پیشنهاد دادند خیلی خوشحال شدم همیشه این آرزو را داشتم. دنبال مناسبت مذهبی بودیم 18 دی 1395 میلاد امام حسن عسکری(ع) و تولد قمری شهید خلیلی بود، خدا را شکر خانواده ها هم علاقه مندی‌های خاص ما را قبول داشتند و استقبال کردند و خیلی خوششان آمد. صیغه محرمیت ما در مزار شهید خلیلی خوانده شد و 22 فروردین 1396 و روز میلاد امام علی(ع)خطبه عقد ما را حضرت آقا به صورت تلفنی خواندند.»  آخرین دیدار بانو کشوری از سوریه رفتن آقا نوید می‌گوید: «آقا نوید از لحاظ روحی من را آماده کرده بود اما گفته بودند قبل از عقد نمی روند. آنقدر عنایت خداوند را در زندگی مان احساس می کردم که مطمئن بودم بعد از این هرچی پیش بیاید خدا می خواهد. با رفتنش مخالفت نمی‌کردم و می‌گفتم هربار بخواهی بروی مانعت نمی‌شوم اما انصافا فکر نمی کردم اولین بار که بروند شهید شوند. اولین ماموریتشان 21 مرداد 1396 بود قرار بود 45 روزه بروند و اول مهر برگردند رفتنشان با شروع محرم بود. برخی از نیروها برگشتند اما ایشان گفتند من می‌مانم. خدا را شکر جور شد من 3 روز نزد ایشان به سوریه رفتم. آخرین دیدار من و آقا نوید در همان سوریه بود. شب روز سوم که شب حضرت رقیه بود آقا نوید با چشمان گریان از حرم حضرت رقیه بیرون آمدند و گفتند: انگار حضرت رقیه بین عزادارها بود! یادم است این بیت (گردخترکی پیشش پدر ناز کند/ گره کرببلای همه را باز کند) مصرع دومش را یادمان نبود هی مصرع اول را تکرار می کردیم اما مصرع دوم را یادمان نمی آمد. همه آنهایی که که خانمهایشان آمده بودند با همسرانشان برگشتند اما آقا نوید می‌گفت با وجودی که دلش می‌خواست برنگشت. در فرودگاه همراهم آمد و به دوستش سفارش کرد به خانمت بگو هوای خانم من را داشته باشد همیشه می گویم آقا نوید شما 2 ساعت طاقت حس تنهایی من را نداشتی.... اما این آخرین دیدار ما بود..»  شهادت قرار بر این بوده است که بعد از ماه محرم و صفر مراسم ازدواجشان برگزار شود البته تاریخ دقیق را مشخص نکرده بودند. یک مقدار پس انداز داشتند می خواستند یک آپارتمان نقلی بخرند. آقا نوید سپرده بود که آپارتمان را بپسندند و قول نامه کنند. بارها بعد از شهادتش از بنگاه به منزل پدری اش تماس می‌گرفتند که برایش آپارتمان پیدا کرده اند! همسر شهید ادامه می‌دهد: «18 آبان 1396 درست روز اربعین ایشان شهید شدند اما 2 هفته مفقود بودند و 8 آذر مصادف با سالروز ازدواج حضرت خدیجه و پیامبر- احتمال می دهم اگر می‌آمد این تاریخ را برای عروسی مشخص می کردیم- پیکرش برگشت و ما با پیکرش به مشهد رفتیم انگار به ماه عسل می رویم. آقا نوید در وصیت نامه اش نوشته بود عروسی من شهادت من است، زمانی که پیکرش را به معراج آوردند یکی از اقوام مومن ما خواب دیده بود که کارت عروسی من و آقا نوید را مادرش در حرم امام رضا بین زائرها پخش می‌کند.»  بعد از شهادت این روزها بعد از شهادت آقا نوید به شما چگونه می گذرد؟ بانو کشوری پاسخ می‌دهد:« قبلا به شهدا ارادت داشتم و تجربه همسران شهدا را داشتم اما انصافا فکر نمی کردم بعد از شهادت آقا نوید اینقدر خدا کمک کند و حضرت زینب صبر بدهند. در روزهای اول شنیدن خبر شهادت ایشان خیلی‌ها می‌گفتند چرا گریه نمی‌کنی؟ بعضی می‌گفتند بهت زده هستی. آقا نوید شوق داشتند که به خدا برسند من این شوقشان را می‌دانستم اینقدر خوشحال بودم که آقا نوید به آرزویش رسیده است انگار با عاقبت به خیری آقا نوید خودم عاقبت به خیر شدم و این غم دوری اش را تسکین می‌دهد. زمانی که پیکرش را دیدم گفتم خدا را شکر که به آرزویت رسیدی. حس خوبی داشتم انگار خودم به آرزویم رسیده ام عنایت خودش بود الان هم همینطور است دلتنگی پیش می‌آید ولی غصه دلتنگی کمتر از خوشحالی است و این خوشحالی دلتنگی دنیایی را می‌پوشاند. ببینید من جهیزیه ام آماده بود می‌خواستیم به سرخانه و زندگی‌مان برویم و خیلی ذوق و شوق داشتیم ولی خدا کمک کرده که شیرینی شهادت شیرینی های دنیوی را بی ارزش کند. اینکه بعد از شهادت هم هوای من را دارد. در دوره خواستگاری صحبت می‌کردیم آقا نوید می‌گفت دوست دارم اگه شهید شدم بشوم همکار آقا رسول روحم پایین باشد و دستگیری کنم واقعا هم همینطور است. کراماتی که شهید به ارادتمندانش دارد باعث می‌شود دلتنگی کمتر شود.»  هوایم را دارد همسر شهیداز رویاهایش می‌گوید: «مواقعی که حس می‌کنم خیلی دوست دارم ببینمش نه تنها من بلکه پدرش هم می‌گوید هربار که صادقانه بخواهم ببینمش به خوابم می‌آید. نه تنها در خواب من بلکه در خواب دیگران هم نشان می‌دهد که مریم در کنار من است این برایم خیلی دلچسب است. با یکی از دوستانم که تازه عروس است و حس و حال من را درک می‌کند، در اعتکاف بودیم موقع خواب من عکس آقا نوید را روبرویم گذاشتم ایشان وقتی این صحنه را می بیند خیلی گریه می‌کند در خواب می‌بیند که مسجد تاریک است آقا نوید بالای دیوار ایستاده بود چراغ قوه می اندازد دایره ای روشن می‌شود و من در مرکز دایره هستم. آقا نوید به من می‌خواست بگوید من هرجا هستم هوای مریم را دارم تاریک هم باشه خانمم را پیدا می کنم  وحواسم بهش هست. یا یکبار 2 روز خانه مادرشوهرم بودم پدرو مادرم همدان بودند بعد 2 روز می‌خواستم به خانه خودمان برگردم دایی آقا نوید -اصلا خبرنداشت من خانه پدرهمسرم هستم- خواب می‌بیند که من و آقا نوید به خانه شان می‌رویم می‌گوید بایست غذا بخورید می‌گوید نه من عجله دارم باید بروم مریم جان را به خانه پدرش برسانم فقط منتظرم مامانم بیاید ببینمش و بروم مادرشوهرم گفته بود آره مریم خانه ماست. آقا نوید می‌خواهد نشان بدهد من هستم و هوای خانمم را دارم.»  کوتاه اما عمیق بانو کشوری ادامه می‌دهد: «درمدت نامزدی خیلی زیارت می‌رفتیم قم و حضرت عبدالعظیم، راهیان نور رفتیم حتی پارک جمشیدیه برای کوهنوردی رفتیم. یک هییت هفتگی بود چهارشنبه ها می‌رفتیم. ماه رمضان آن سال به جز یک شب هرشب به دنبالم می‌آمد و با هم به مجلس حاج منصور می‌رفتیم. فقط 2 بار برای خرید حلقه و انگشتر رفتیم خیلی روحیاتمان شبیه هم بود. خیلی خاطرات خوب با هم داشتیم از وقتمان خوب استفاده کردیم من خیلی خاطره خوب دارم . به همه می‌گویم غصه من را نخورید شیرینی چند ماه بودن با آقا نوید می‌ارزد به 30 سال زندگی که افراد عادی کنار هم هستند آنقدر برایم شیرین و عمیق بوده که من را اغنا کرده است و من راضی ام. آقا نوید هیچی را برای خودش تنها نمی خواست من برای شهادتش دعا می‌کردم او هم متقابلا برای من دعای خیر را می‌کرد خیلی با معرفت بود هیچ وقت نمی‌گفت من بروم همیشه می‌گفت: من بروم آنجا هم به یادت هستم در عمل هم نشان می دهد همیشه می‌گویم زن مگر از مردش چی می‌خواهد حمایت و محبت، الحمدالله همین حالا آقا نوید این دوتا را برای من دارد محبت یعنی اینکه وقتی من جایی می روم دوست دارد که برایم جور می‌کند یا خواب دوستم می آید که من هوای مریم را دارم هم محبتش توش است هم حمایت تمام ترسم این است که روی خودم کار کنم که دور نشوم. ان شالله مثل خودش عاقبت به خیر بشویم.»  سختی در راه اهل بیت از مریم خانم می‌پرسیم انسان است دیگر شده تابه حال بگویی کاش سوریه نمی رفتی؟ پاسخ می دهد: «تابه حال یکبار هم نگفته ام شاید بقیه گفته باشند اما من حتی یکبار هم نگفته ام. راضی ام، همه همسران شهدا اینطور نیستند روحیه ها متفاوت است ایشان شیرینی به من چشاندند که حتی بعدا غصه نمی خورم کاش نمی رفت کنارم بود الان هم راضی ام چون کنارم هست و کمبودی برایم نگذاشته است که بخواهم احساس کنم اگر هم دلتنگی هست، اگر سختی هست، همه زندگی ها سختی دارد بالاخره ما آدمها امتحان می شویم همه آنها که همسرشان کنارشان است بالاخره یک طوری در این دنیا امتحان می شوند، رنج می کشند خدا خودش گفته ما انسان را در سختی آفریدیم چه بهتر که این سختی من در راه اهل بیت باشد.» ]]> تاريخ و حماسه Sun, 11 Nov 2018 07:12:10 GMT http://asremrooz.ir/vdcb50b5wrhba5p.uiur.html اگر روحیه جهاد و شهادت گسترش یابد گرایش به شرق و غرب رخت می‌بندد http://asremrooz.ir/vdchx-nix23nkid.tft2.html به گزارش عصر امروز به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری،  بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار دست‌اندرکاران کنگره شهدای استان قزوین که در تاریخ 14 آبان 97 برگزار شده بود، صبح امروز در محل این همایش در قزوین منتشر شد.  حضرت آیت الله خامنه‌ای در این دیدار با اشاره به موقعیت جغرافیایی، تاریخی و فرهنگی قزوین گفتند: بزرگان، علما و شهدای برجسته قزوین و سوابق این استان در آزمون بزرگ دوران انقلاب اسلامی و دفاع مقدس مایه افتخار است.  رهبر انقلاب اسلامی، شهدا را مایه رونق حیات معنوی در کشور و حفظ حرکت به سمت اهداف آرمانها دانستند و افزودند: شهید در دوران زندگی با تن و جان خود در خدمت اسلام است و پس از شهادت با ایجاد فضای معنوی به جامعه اسلامی خدمت می‌کند.  رهبر انقلاب اسلامی صدای شهیدان را تأثیرگرفته از خداوند متعال خواندند و خاطرنشان کردند: بزرگداشت شهیدان این صدای بیدارگر و هوشیارکننده را به گوش همه می‌رساند و دل‌ها را منقلب می‌کند، و بر همین اساس اگر روحیه جهاد و شهادت گسترش یابد، گرایش به شرق و غرب، و کفر و الحاد رخت برخواهد بست.  حضرت آیت الله خامنه‌ای با انتقاد از کسانی که درصددند یاد شهدا را به فراموشی بسپارند و یا در عظمت کار بزرگ شهیدان خدشه وارد کنند، گفتند: اگر چه سی سال از پایان دوران دفاع مقدس می گذرد اما یاد شهیدان نه تنها فراموش نخواهد شد بلکه روز به روز در جامعه زنده‌تر می‌شود چرا که شهدا الگو و اسوه هستند.  رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر لزوم استفاده حداکثری از یاد شهیدان و انجام کار هنرمندانه و دقیق در مورد آنان، افزودند: گاهی برخی افراد در بیان آثار شهدا مبالغه می‌کنند در حالی که شهیدان از جان و آرزوهای خود برای خدا گذشتند و عملشان آنقدر مهم، عظیم و باشکوه است که نیازی به اغراق ندارد. ]]> تاريخ و حماسه Sun, 11 Nov 2018 06:25:10 GMT http://asremrooz.ir/vdchx-nix23nkid.tft2.html پیامبرانی که از میان امت خود غائب شده اند http://asremrooz.ir/vdcf1vd0ew6djxa.igiw.html به گزارش عصر امروز، متن زیر جلسه بیست و هفتم از سلسله مباحث مهدویت است که توسط حجت الاسلام سیدمحمدباقر علوی تهرانی ایراد شده است.  در جلسه قبل در این مورد صحبت کردیم که غیبت در امم سالفه نیز وجود داشته است.  در کتاب کمال الدین از پیامبر نقل شده است «إِنَّ ذَا الْقَرْنَیْنِ کَانَ عَبْداً صَالِحاً جَعَلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حُجَّةً عَلَی عِبَادِهِ فَدَعَا قَوْمَهُ إِلَی اللَّهِ وَ أَمَرَهُمْ بِتَقْوَاهُ فَضَرَبُوهُ عَلَی قَرْنِهِ فَغَابَ عَنْهُمْ زَمَاناً حَتَّی قِیلَ مَاتَ أَوْ هَلَکَ بِأَیِّ وَادٍ سَلَکَ ثُمَّ ظَهَرَ وَ رَجَعَ إِلَی قَوْمِهِ فَضَرَبُوهُ عَلَی قَرْنِهِ الْآخَرِ وَ فِیکُمْ مَنْ هُوَ عَلَی سُنَّتِهِ وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مَکَّنَ لِذِی الْقَرْنَیْنِ فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ لَهُ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ سَبَباً وَ بَلغَ الْمَغْرِبَ وَ الْمَشْرِقَ وَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی سَیَجْرِی سُنَّتَهُ فِی الْقَائِمِ مِنْ وُلْدِی فَیُبَلِّغُهُ شَرْقَ الْأَرْضِ وَ غَرْبَهَا حَتَّی لَا یَبْقَی منهلا [مَنْهَلٌ‏] وَ لَا موضعا [مَوْضِعٌ‏] مِنْ سَهْلٍ وَ لَا جَبَلٍ وَطِئَهُ ذُو الْقَرْنَیْنِ إِلَّا وَطِئَهُ وَ یُظْهِرُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ کُنُوزَ الْأَرْضِ وَ مَعَادِنَهَا وَ یَنْصُرُهُ بِالرُّعْبِ فَیَمْلَأُ الْأَرْضَ بِهِ عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً.»  یعنی همانا ذوالقرنین بنده صالحی بود که خداوند عز و جل او را حجتی بر بندگانش قرار داد، پس قوم خود را به خداوند دعوت، و آنان را به تقوا امر کرد، اما بر سرش ضربه‌ای زدند و مدتی از آنان غایب شد تا حدی که گفتند مُرد، هلاک شد، در فلان وادی گُم شد؛ سپس ظهور کرد و نزد قومش برگشت، پس این بار بر قسمت دیگر سرش ضربه‌ای زدند؛ و در میان شما کسی هست که بر سنت اوست؛ و همانا خداوند متعال برای ذوالقرنین در زمین مُکنت بخشید و برایش از هر چیزی سببی قرار داد و به مشرق و مغرب رساند؛ و همانا خداوند تبارک و تعالی سنت او را در آن «قائمِ» از فرزندانم، جاری خواهد ساخت؛ پس او را به شرق و غرب زمین می‌رساند تا جایی که هیچ فراز و فرودی در کوه و صحرا که ذوالقرنین در آن قدم نهاده بود نمانَد، مگر اینکه او هم در آن قدم نهد؛ و خداوند عز و جل گنج‌های زمین و معادن آن را برای او آشکار سازد و او را با رُعب [= هراسی که از او در دل دشمن می‌افتد] یاری رساند؛ پس زمین را از عدل و قسط پر کند همان طور که از جور و ستم پر شده بود.  لذا مسئله غیبت در مورد ذوالقرنین که از رهبران آسمانی است اتفاق افتاده و مسئله نوظهوری نیست که تنها در اسلام اتفاق افتاده باشد. غیبت ذوالقرنین آنقدر طول کشید که مردم در زنده بودنش تردید کردند.  از کسان دیگری که دارای غیبت بوده اند، ادریس پیامبر است که از امتش غایب شد و طول غیبت ایشان ۲۰ سال طول کشید.  در مورد جناب صالح هم همینطور بود. جناب صالح پس از معجزه ناقه الله، غایب شدند. حضرت صادق می فرماید «إنّ صالحا - علیه السّلام - غاب عن قومه زمانا. و کان یوم غاب عنهم کهلا، مبدّح البطن، حسن الجسم، وافر اللّحیة، خمیص البطن، خفیف العارضین، مجتمعا ربعة من الرّجال. فلمّا رجع إلی قومه، لم یعرفوه بصورته.» یعنی همانا صالح‏(ع) مدتی از قومش غایب شد. او هنگام غیبت در کهنسالی بود... و وقتی که به قومش بازگشت کسی او را به چهره نمی ‏شناخت.  از حضرت شعیب هم چنین نقلی دارد. «وَ عَنْ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قَالَ: قِیلَ لَهُ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ حَدِّثْنَا قَالَ إِنَّ شُعَیْبَ اَلنَّبِیَّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ دَعَا قَوْمَهُ إِلَی اَللَّهِ حَتَّی کَبِرَ سِنُّهُ وَ دَقَّ عَظْمُهُ ثُمَّ غَابَ عَنْهُمْ مَا شَاءَ اَللَّهُ ثُمَّ عَادَ إِلَیْهِمْ شَابّاً فَدَعَاهُمْ إِلَی اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالُوا مَا صَدَّقْنَاکَ شَیْخاً فَکَیْفَ نُصَدِّقُکَ شَابّاً»  یعنی امیر مؤمنان علی علیه السّلام فرموده‌اند: شعیب آنقدر قومش را به خداپرستی دعوت نمود تا اینکه پیرو سالخورده شد ولی کسی به او اعتنا نکرد، پس از چندی او به اذن الهی به شکل جوانی خوش سیما درآمد و به سوی قومش بازگشت ولی مردم به او گفتند: آن هنگام که پیر بودی و ما را پند می‌دادی تو را پاسخ نمی‌گفتیم اینک که جوان شده‌ای چگونه به سخنت گوش فرا دهیم.  یکی دیگر از پیامبرانی که از امتشان غیبت کردند جناب الیاس است که ۷ سال طول کشید. غیبت دانیال پیامبر هم ۹۰ سال طول کشید. فرق حضرت دانیال با دیگر پیامبران این است که ایشان ۹۰ سال در دست بخت النصر، ظالم و طاغوت آن زمان اسیر بود و از امت دور بود.  یکی دیگر از کسانی که غیبت کرده، حضرت عیسی است. حضرت عیسی اکنون حدود ۲۰۱۷ سال عمر دارد. غیبت حضرت عیسی از امت نصاری از غیبت امام زمان تاکنون بیشتر است.  غیبت حضرت نوح هم همینطور است. از زمان بعثت پیامبر تا زمان امام عسکری، ۲۷۳ سال دائماً ائمه در مورد غیبت امام عصر صحبت می کنند. یکی از پیامبرانی که به امتش می گوید که این غیبت وجود دارد جناب نوح است. غیبت خلیفه بعد از نوح از این جهت با دیگران متفاوت است که این پیامبر الهی، اشاره به غیبت خلیفه بعد از خود دارد کمااینکه ائمه ما هم اشاره داشته اند که خلیفه دوازدهم غائب است. جز معدود معارف اسلامی است که همه معصومین در مورد آن روایت دارند.  قال الصادق جعفر بن محمد علیهما السلام: «لما حضرت نوحا علیه السلام الوفاة دعا الشیعة فقال لهم: اعلموا أنه ستکون من بعدی غیبة تظهر فیها الطواغیت، و أن الله عزوجل یفرج عنکم بالقائم من ولدی، اسمه هود، له سمت وسکینة ووقار، یشبهنی فی خلقی وخلقی، وسیهلک الله أعداءکم عند ظهوره بالریح، فلم یزالوا یترقبون هودا علیه السلام و ینتظرون ظهوره حتی طال علیهم الامد و قست قلوب أکثرهم، فأظهر الله تعالی ذکره نبیه هودا علیه السلام عند الیأس منهم و تناهی البلاء بهم و اهلک الاعداء بالریح العقیم التی و صفها الله تعالی ذکره»  یعنی امام صادق(ع) در حدیثی می‌فرمایند: روزی حضرت نوح(ع) امتشان را جمع کردند و خطاب به آنان فرمودند: بدانید که پس از من غیبتی خواهد بود که در آن طاغوتها ظاهر خواهند شد و خدای عزوجل به وجود قائمی از فرزندان من ـ به نام هود ـ فرج شما را می‌رساند ... او در شمایل و اخلاق شبیه من است ... پس آنها پیوسته جشم به راه هود و منتظر ظهورش بودند تا آن که مدت (این غیبت و انتظار) به درازا کشید و دلهای بیشتر ایشان سخت [و سنگ] شد، در این هنگام خدای متعال پیامبرش هود را ظاهر کرد، در حالی که آنها ـ از فرج ـ ناامید و در نهایت گرفتاری بودند.  از زمان نوح تا هود ۴۶۰ سال در روایات ما ذکر می کنند. غیبت جناب هود از این جهت قابل ذکر بود که توصیه ای بود.  پیامبر دیگری که غیبت ایشان رخ داده است در داستان یوسف است.  بحثی که داریم این است که غیبت امام عصر به چه شکل است؟ آیا امام در دوران غیبت ناپیداست؟ مثل جن و ملک و روح است که وجود دارد ولی کسی آنها را نمی بیند؟ یا اینکه غیبت امام عصر به شکل ناشناس است، بین ما زندگی می کند اما کسی او را نمی شناسد؟  هم سوال اولی و هم سوال دومی دلیل دارد ولی دومی دلایل موثق تری دارد و اولی را ما قبول نمی کنیم.  حضرت یوسف یکی از پیامبران شاخص بنی اسرائیل است. اما او از کنعان تا مصر آنطور که محاسبه شده ۱۸ روز از امتش دور است. برادران یوسف از کنعان به مصر می آیند، در حالی که یوسف را دیده اند ولی او را نمی شناسند.  امام صادق فرمودند: «إن فی صاحب هذا الامر لشبها من یوسف، فقلت: فکأنک تخبرنا بغیبه أو حیره، فقال: ما ینکر هذا الخلق الملعون اشباه الخنازیر من ذلک؟ إن إخوه یوسف کانوا عقلاء الباء اسباطا أولاد انبیاء دخلوا علیه فکلموه وخاطبوه وتاجروه وراودوه وکانوا إخوته و هو أخوهم لم یعرفوه حتی عرفهم نفسه، وقال لهم: أنا یوسف.»  یعنی در صاحب این امر شباهتی از یوسف است، گفتم: گویا که شما از غیبت یا حیرتی بما خبر می دهید، فرمود: چرا این مردم لعنت شده همچون خوک این مسئله(غیبت) را انکار می کنند؟ برادران یوسف با آنکه افرادی عاقل و با فهم و فرزندان انبیا بودند، بر یوسف وارد شدند، با او سخن گفتنداو را مخاطب قرار دادند، با او داد و ستد کردند و رفت و آمد نمودنددر حالی که آنان برادران یوسف بودند اما درعین حال او را نشناختند، تا وقتی که یوسف خودش را به آنها معرفی کرد و گفت من یوسف هستم.  لذا می شود که وجود نازنین امام عصر در میان ما زندگی بکند اما ناشناس باشد نه ناپیدا.  بنابراین ما جهاتی را از غیبت انبیا بیان کردیم به این معنا که بگوییم، غیبت یک پدیده جدید نیست و در امت های گذشته بوده است.  پیامبران گذشته در مورد موسی، ۴۰۰ سال بشارت می دادند. موسی در دوران جوانی یک جمله به مردم گفت «أرجو أن یعجّل اللّه فرجکم، ثمّ غاب بعد ذلک» یعنی امید دارم که خدا در گشایش کار شما تعجیل کند، بعد غیبت کرد.  لذا ۴۰۰ سال منتظر او بودند. یک رسالت مخفیانه بعد از ولادتش پیدا کرد و آنگاه که در جوانی مردم او را دیدند یک جمله گفت و غیبت کرد.  به گزارش مهر لذا این شکل از غیبت وجود دارد. حالا ما می خواهیم بخشی از روایاتی را بیان کنیم که دو چیز را بیان می کنند، اولاً اینکه غیبت امام زمان اتفاق می افتد و دوم تاکید بر غیبت است. در این تاکید بر غیبت که به دو مقطع غیبت صغری و کبری تقسیم می شود، مختصات و ویژگی های هر یک را بحث خواهیم کرد. ]]> تاريخ و حماسه Fri, 09 Nov 2018 07:42:08 GMT http://asremrooz.ir/vdcf1vd0ew6djxa.igiw.html دنیا شده بر مؤمنان ماتم سرا امشب // در سوگ پیغمبر نشسته ماسوا امشب http://asremrooz.ir/vdchqmnix23nkwd.tft2.html به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز، امشب شب شهادت پیامبر عظیم الشان اسلام است که خداوند در شان ایسان اینگونه بیان داشته است: «و ما ارسلناک الّا رحمةً للعالمین؛ ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.»و امشب جهان پناه و ستون خود را از دست می دهد و ماتم عظمای رحلت ایشان قلب تنها دخترش را به درد می آورد. ضمن تسلیت این ماتم به ساحت بقیت الله العظم اشعار زیر را تقدیم شما خوبان می نماییم:  ملک الموت مـزن شعلـه بـه زخم جگرم  وای من گـر تـو مـدارا نکنـی بـا پـدرم    صبـر کـن سیــر ببینــم رخ بـابـایم را  چه کنم سـدّ نگاهـم شـده اشک بصرم    قسمت این بود که بالای سرش بنشینم  چشم بگشایـم و جـان دادن او را نگرم    وقت جان دادن خود گفت:مقدر این است  دو مـه و نیـم دگـر فاطمـه را هم ببرم    ای پدر!مـادر مظلومـة مـن یـار تو بود  من پس از رفتـن تو جان علی را سپرم     با تـن خستـه و بازوی کبـود از مسجد  قول دادم که علی را به سوی خانه برم    دست از دامـن حیـدر نکشم یک لحظـه  گـر بریزنـد همـه اهل مدینه بـه سـرم    قسمت این بود که بعـد از تـو بمـانم بابا   تـا که بـا دادن جـان، جان علی را بخرم    بـه فـدای سر یک موی علـی بــاد پدر  گـر میـان در و دیـوار دهـد جان، پسـرم    جگرت  سوخت به هر بیت که گفتی «میثم»  اجـر ایـن سـوختنت بــا احـدِ دادگــرماللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم   غزل مصیبت شهادت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم  جان می دهد بابا تماشا می کند دختر با اشک و آه و ناله غوغا می کند دختر  تب می کند یادِ در و دیـوار می سوزد آنـجا که از فضّه تمنـّا می کند دختر  مزد رسالت می شود میخ در و آتش داغِ علی درسینه اَش جا می کند دختر  ضربِ لگد با یاسِ گلخانه چه خواهد کرد شش ماهه اَش را نذرِمولا می کند دختر  با یادگار مصطفی چه می کند مسمار مادر که می افتد تماشا می کند دختر  هر کس صدا زد یاعلی سیلی نصیبش شد کـُنج خـرابه  وایْ بابا می کند دختر  بابا ببیـن دندان شـیری زود افتاده افتاده بر مویت گِرِه واٰ می کند دختر  موی سرِ تو سوخته موی سرِ من هم با دیدنت طرح معمـّا می کند دختر  بوسه به این رگهای پاره می زنم آری با ندبه راه وصل پیدا می کند دختر#رحلت_پیغمبر  بعد از تو سهمِ فاطمه آزار می شود این راهِ ظلم، بعد تو هموار می شود  حرف از وداع می زنی و، سقفِ خانه ام با حرف هات، بر سرم آوار می شود  ای دلخوشیِ فاطمه ناخوش مکن مرا دارد دلِ شکسته ی من زار می شود  بسترنشینِ من به روی پا بلند شو افتاده ای و داغ تو غمبار می شود  خیلی وخیم تر شده زخمِ دلم پدر پیشم بمان وگرنه شبم تار می شود  بالا سرت نشسته ام و فکر می کنم آیا پس از تو فاطمه بیمار می شود؟  بابا تو را نداشته باشم چه می شود؟ مزد تو گفته ای در و دیوار می شود  تو می روی و بعد تو این شهر کینه توز از دخترت همیشه طلبکار می شود  تو می روی و بعدِ سه روز از نبودنت روضه شروع از نوکِ مسمار می شود در  شهادت  پیغمبر اکرم سروده شده  دنیا  شده بر مؤمنان ماتمسرا  امشب در سوگ پیغمبر نشسته ماسوا  امشب  بیت  نبوت در دل شب گشته مشکین پوش دلها گرفته از غم خیرالوراامشب  قلب  مریدان شریعت را به درد آورد آه وفغان حضرت خیرالنسا امشب  زهرا ز داغ این مصیبت  دلپریشان است با او امیرالمؤمنین  هم همنوا امشب  دیگر مناجات کسا را بی عبا خوانید بزم کسا شد خالی از صاحب عبا امشب  آید به گوش از خانه ی  طاها فغان و آه آه از فغان و ناله ی اهل کسا امشب  چشمان آل مصطفی چون ابر باران زاست هان ای فلک خون گریه کن در این عزا  امشب  آئینه دار آسمان چشم از جهان بسته دیگر ندارد آسمان بدرالدجا  امشب  بال سفر از این جهان بگشوده تا معراج شاید شده مهمان عرش کبریا امشب  کروبیان را این عزا با غم عجین کرده صاحب عزا بر ختم مرسل  شد خدا امشب  دیشب تماشای گل رویش عبادت بود خاک مزارش دیده گان را طو طیا امشب  گر قادر منان خریدار عبادتهاست ندبه شود  در ماتم او  پُر بها امشب  گر نظم عالم پاشد از هم جای شکی نیست با گریه بر او میشود رفع بلا امشب  بر کاسه ی چشمان ما ساقی از این ماتم اشکی روان بخشید و شد صاحب عطا امشب  درماتم ختم رسُل صاحب لوای حشر  شیعه  سیه پوشد به تن تحت لوا امشب  ایرانیان را مقتدا  شد حضرت سلمان سلمان  عزا بگرفته بر میر هدی  امشب  پیغمبری که عترتش را پاره تن میخواند از اهل بیت اطهرش  گشته جدا امشب  بر امتش قرآن وعترت را سفارش کرد شاید شده دل ناگران از اقربا امشب  با خون دل تبلیغ قرآن مبین کرده راحت شده از محنت دار فنا امشب  عمری ز جور جاهلان جانش به درد أمد دیگر شد از آزار ارزلها رها امشب  بعد از نبی باتیغِ نیرنگِ سقیفه شد راسِ دیانت از تنِ امت جدا امشب  دینی که با رنج و عذاب او به دست آمد بر فتنه جمعی دغل شد  مبتلا امشب  دنیا پرستان دور هم جمعند و میریزند طرح ستم بر دودمان مصطفا  امشب  از آنکه خود را  یار غارش خوانده می پرسم یارش ز دنیا رفته او رفته  کجا امشب  حالا که جسم اطهر طاها زمین مانده شورا برای مسند او شد روا  امشب  بر مسند احمد نشستن قصد هر شخصیست دارد عداوت با علیِ مرتضی  امشب  با حیدر آ نکه  داده روزی دست بیعت  ماند  چشم انتظار بیعت شاه ولا  امشب  او که به ظاهر غصه دین خورده حالا گشت شد با ستم بر شاهِ دین مستِ هوا  امشب  دین خدا ابزار دست کینه توزان  شد شیطان مگر شد بر  زمین فرمانروا  امشب  شاه ولایت همنشین پینه دوزان  شد امر خلافت واگذارش بر گدا  امشب  شور سقیفه بر حسین و عترتِ او شد بنیان ظلمِ اشقیا در کربلا امشب   #حسنعلی_بالایی ]]> تاريخ و حماسه Tue, 06 Nov 2018 10:30:54 GMT http://asremrooz.ir/vdchqmnix23nkwd.tft2.html ۲۳۴ شهید دانش‌آموز از یک مدرسه http://asremrooz.ir/vdcjhie8xuqexoz.fsfu.html به گزارش عصر امروز، دستگاه تعلیم و تربیت مزین به نام ۳۵ هزار و۸۱۴ دانش‌آموز شهید است که از این تعداد ۱۹۴۲ دانش‌آموز دختر و ۳۳ هزار و ۸۷۲ دانش‌آموز پسر بودند.  در دوران دفاع مقدس، ۶۵ مدرسه بمباران شدند که می‌توان به دبستان رشیدی کرمانشاه در ۲۴ مهرماه ۶۵ با تعداد ۱۷ دانش‌آموز شهید و یک معلم شهید، دبستان فیاض بخش و امام حسن(ع) بروجرد در ۲۰ دی ماه ۶۵ با تعداد ۶۸ شهید دانش‌آموز، مدرسه راهنمایی پیروز بهبهان در ۴ آبان ماه ۶۲ با تعداد ۷۵ دانش‌آموز شهید و ۵ فرهنگی، مدرسه زینبیه و ثارالله شهر میانه در ۱۲ بهمن سال ۶۵ با تعداد ۳۷ دانش‌آموز شهید و یک معلم و گروه سرود دانش‌آموزی قم در اول بهمن سال ۶۵ با تعداد ۹ دانش‌آموز شهید و یک معلم اشاره کرد.  تعداد دانش‌آموزان شهید در بمباران ۲۵۳ نفر است و ۹۵ دانش‌آموز هم از شهدای انقلاب هستند اما بیشترین شهدای دانش‌آموز در دوران دفاع مقدس و در جنگ با دشمن به شهادت رسیدند.  احمد نظیف ۱۱.۵ ساله از سبزوار، محمدحسین فهمیده ۱۳ ساله از کرج، بهنام محمدی ۱۲ ساله از خرمشهر، مرحمت بالازاده ۱۳ ساله از اردبیل، سهام خیام ۱۲ ساله از هویزه ، ناهید فاتحی کرجو ۱۶ ساله از سنندج و محبوبه دانش آشتیانی ۱۶ ساله از تهران از جمله دانش‌آموزان شهید هستند.  مدارسی که بیشترین شهید را دارند  اصفهان ـــ دبیرستان شهید منتظری نجف آباد، ۲۳۴ شهید دانش‌آموز  قم ـــ مدرسه امام صادق(ع) با ۱۶۰ شهید  شهر تهران ـــ مدرسه سلمان فارسی از منطقه ۱۷ (تعداد ۱۵۷ شهید دانش‌آموز)  - ناحیه ۵ اصفهان، مدرسه تسلیمی با ۱۳۲ شهید  - ناحیه ۱ اصفهان، هنرستان ابوذر با ۱۲۹ شهید  - کاشان، مدرسه امام خمینی(ره) با ۱۱۴ شهید  - آران و بیدگل، دبیرستان شهیدان عبدالهی با ۱۱۴ شهید  - ناحیه ۴ اصفهان، دبیرستان هاتف با ۱۱۲ شهید ]]> تاريخ و حماسه Mon, 05 Nov 2018 05:04:19 GMT http://asremrooz.ir/vdcjhie8xuqexoz.fsfu.html