توصيه به ديگران
۱
شنبه ۱۵ تير ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۰۱
فمینیسم با مادرانِ جامعه ما چه کرده است ؟
یکی از این خواسته های نامشروع و بر خلاف ضروریات دین مساله برداشتن حجاب است. حجاب از ضروریات دین و از نصوص قرآنی مورد اجماع علمای اسلام است و چاره ای نداریم جز اینکه در برابر در خواست نامشروع زنان احتمالا فاسدی که مرض خود نمایشگری دارند و خواهان برداشتن حجاب هستند بایستیم.
فمینیسم با مادرانِ جامعه ما چه کرده است ؟
Share/Save/Bookmark
به گزارش سرویس فرهنگ و جامعه عصر امروز هر کس تاملی در وضع زنان و مردان امروزه کند احتمال زیاد گواهی می دهد مردان امروز ما نسبت به پدرانشان در مجموع رفتار بسیار محترمانه تر و مودبانه تری نسبت به زنان و همسرانشان دارند و اگر همه در وضع زنان تامل کنیم می بینیم آنها در مجموع نسبت به مادرانشان رفتاری زشت تر و زننده تر و بی ادبانه تری نسبت به مردان و همسرانشان دارند و نسبت به فرزندانشان نیز احساس مسئولیت و دلسوزی کمتری در مقایسه با مادرانشان دارند. واقعا کسی می تواند انکار کند رفتار زنان امروز ما نسبت به شوهرانشان در مجموع در قیاس با زنان دیروز بسی توهین آمیز تر است؟ آیا کسی می تواند منکر شود مادران نسل قبل در قیاس با مادران امروزی و مدرن در مجموع دلسوزتر، مهربان تر و از خود گذشته تر نسبت به فرزندانشان بودند؟ و مانند مادران امروزی و روشنفکر به بهانه مستقل بار آمدن کودکان خردسال از خود سلب مسئولیت نمی کردند؟ 

البته در اینجا بهتر است قبل از متهم شدن به ضدیت با زنان بگوییم که در اسلام به کرامت و شرافت زنان تصریح شده است. پیامبر اسلام فرمودند : \" ما أَكرَمَ النِّساءَ إلاّ كَريمٌ و َلا أَهانَهُنَّ إلاّ لَئيمٌ : زنان را گرامى نمى دارد، مگر انسان بزرگوار و به آنان اهانت نمى كند مگر شخص پَست و بى مقدار \" .

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و به ویژه بعد از جنگ تحمیلی، شاهد رشد و ارتقای جایگاه زنان در جامعه بودیم. افزایش میزان دانشجویان زن تا جاییکه حضور دختران و زنان در دانشگاهها، که پیش از انقلاب به دلیل فساد گسترده در دانشگاهها و عدم اطمینان خانواده ها به محیط دانشگاه تقریبا توسط زنها و خانوادهایشان تحریم شده بود، به دلیل امنیت اخلاقی نسبی حاکم بر دانشگاه در پس از انقلاب به حدی رشد کرد که شمار دختران دانشجو بر پسران و مردان پیشی گرفت و این یکی از شاخصه های بسیار مهم در پیشرفت زنان است چرا که کسب تحصیلات عالیه توسط زنان زیر ساخت و پایه و زمینه تحول و ترقی جایگاه زنان در باقی زمینه هاست. حضور پر شمار زنان در ادارات و نهادهای دولتی و خصوصی در سالهای اخیر، که تبعی از همان حضور گسترده آنها در دانشگاههاست، به ویژه در تهران و دیگر شهرهای بزرگ کاملا محسوس و ملموس شده است و البته تغییر قوانین جاری کشور به نفع زنان، مثلا ارث بردن زن از مرد هم از عرصه و هم از اعيان که پیشتر فقط از اعیان بود و نیز اعطای حق حضانت فرزندان، چه دختر و چه پسر، تا هفت سالگی به مادر و... از این موارد است. 

به هر روی این نکات مثبتی بود که در زندگی زنان جامعه ما پس از انقلاب رخ داد و البته به نظر می رسد که نکات مثبت دیگری به نفع زنان و نه لزوما به نفع کل جامعه در حال شکل گیری است، مثلا طرح برابر سازی دیه زن و مرد در مجلس و یا طرح سهمیه بندی جنسیتی نمایندگان که به نفع زنان تمام می شود و از آن با عنوان تبعیض مثبت یاد می شود در دولت و مجلس مطرح است و یا طرح بی نیازی دختران بالای بیست و هشت سال، البته در صورت داشتن شرایطی خاص، از کسب اجازه از پدر برای ازدواج نیز مطرح است.

به هر صورت کسب این امتیازات شاید به ظاهر نکات مثبتی باشد که زنان پس از انقلاب به دست آوردند (البته زنها در سراسر جهان در سالهای پس از جنگ جهانی دوم امتیازات بی شماری به دست آوردند که حتی تا حدودی موجب برتری زنان بر مردان شد به طوری که یکی از نویسندگان فمنیست از زنان با عنوان جنس اول یاد می کند که در آینده مردان را به جنس دوم بدل می کنند).

حضور بیشتر دختران و زنان در دانشگاه که منتهی به این می شود که در جامعه زنان و دختران با سطح تحصیلات بالاتری از مردان را شاهد باشیم. شاید ظاهرا فی النفسه مطلوب باشد اما وقتی به این موضوع بیاندیشیم که این دختران طبیعتا نیاز به ازدواج و تشکیل خانواده دارند و باید ازدواج کنند، مساله کمی پیچیده تر می شود. چرا که به دلیل حضور بیشتر دختران در دانشگاه، شمار زیادی از آنها باید با مردانی ازدواج کنند که سطح تحصیلات پایین تر و به تبع آن نگرش متفاوت تری به مسایل زندگی مشترک دارند و طبیعی است که چنین ازدواج هایی اگر صورت بگیرد، البته اگر صورت بگیرد، نمی تواند رضایت کامل برای دختران با تحصیلات بالا و به تبع شغل و منزلت بالاتر از مردان را به دنبال داشته باشد. چرا که بر اساس تحقیقات زنان در ازدواج روحیه ایده آل طلب تر و کمال گرا تری در مقایسه با مردان دارند و دوست دارند با مردانی ازدواج کنند که سطح بالاتر و موقعیت بهتری از خودشان داشته باشند. و البته این ازدواج ها برای مردان نیز که طبیعتا دوست دارند رییس خانواده و محور آن باشند نمی تواند صد درصد مطلوب باشد.

البته مساله به اینجا ختم نمی شود زیرا وقتی دختری تحصیلات بالاتری داشته باشد به تبع آن شغل بالاتر و در پی آن درآمد و حقوق بیشتر و به دنبال آن منزلت اجتماعی بالاتری در جامعه و خانواده کسب می کنند و اگر هم با مردان پایین تر از خود ازدواج کنند به دلیل آنچه آن را تفاوت در نگرش به زندگی مشترک و مسایلی مانند تربیت فرزندان و... می توان دانست چنین خانواده هایی خانواده هایی سست و لرزان می باشند که با کوچکترین تلنگری از هم فرو می پاشند. افزایش سرسام آور طلاق در سالهای اخیر شاهدی بر این مدعاست طلاق به حدی افزایش یافته که طبق آمار حدود 25 درصد ازدواج ها به طلاق منتهی می شود (البته این درصد در شهرهای بزرگ و به ویژه تهران و به ویژه شمال شهر تهران که رفاه و امکانات بیشتر است، بالاتر است).

البته برای افزایش طلاق علل و عوامل متعددی باید متصور شد، که بررسی آنها موضوع نوشتار ما نیست، اما به نظر می رسد که یکی از آنها هم شان و هم سطح و هم منزلت نبودن و به دنبال آن تفاهم نداشتن زن و مرد است ( البته عواملی چون: تنوع طلبی و شهوت پرستی و زیاده خواهی جنسی و بی مسئولیتی و ... در میان دختران و پسران از عوامل مهم رشد طلاق است). 
به هر روی حتی اگر ازدواج نا متناسبی هم صورت بگیرد و به طلاق هم منتهی نشود در خانواده ای که زن قویتر و مقتدرتر و برتر از مرد باشد باید منتظر چه اتفاقاتی بود؟ ابتدا باید بگوییم که اساسا ازدواج و عمل زناشویی و تشکیل خانواده مستلزم پذیرفتن برتری نسبی مرد بر زن است و بر همین اساس است که فمنیست ها تاکید دارند برای اینکه زنان تن به سلطه مردان ندهند اساسا باید قید ازدواج با مردان را بزنند و به همجنس بازی و اکتفا به زنان روی آورند. 
 
البته در خانواده های زن محور میل مرد به خیانت و نیز به وجود آمدن احساس بی مسئولیتی و بی تفاوتی و بی تعهدی در قبال خانواده در مرد بیشتر می شود. (طبق تحقیقی که در یکی از دانشگاههای غربی صورت گرفته است؛ برای مقابله با به وجود آمدن روحیه خیانت، بی مسئولیتی و بی تعهدی در مردان، لازم است زنان حتی اگر کار می کنند حداکثر درآمدشان 60 درصد درآمد شوهر باشد تا با اینکار به اقتدار مرد و احساس وفاداری و احساس مسئولیت وی در قبال زن و زندگی آسیب کمتری برسد). 

به همین دلیل است که در دنیای مدرن از آن عشق های آتشین و افسانه ای نظیر رومئو و ژولیت یا لیلی و مجنون و ...، که ناشی از حرمان ها و هجران ها بود، خبری نیست در واقع به قول یکی از نویسندگان، در دوران مدرن عشق و عاشق و معشوق دیگر وجود ندارد بلکه آنچه وجود دارد سکس و ساکس و مسکوس است. به هر روی افزایش شمار خیانت های زنان به شوهرانشان در سالهای اخیر به شدت چشمگیر شده است. همچنین افزایش پدیده نوظهور شوهر کشی در میان زنان در سالهای اخیر چشمگیر بوده است ( اگر چه آمار دقیقی هنوز وجود ندارد ولی خوانده ها، آنچه در روزنامه ها و یا سایت ها منعکس می شود که تازه آنهم بخشی از واقعیت است، و شنیده ها حاکی از افزایش سرسام آور پدیده شوهر کشی).

شوهر کشی ها اکثرا پس از آشنایی زن با یک به اصطلاح مرد بی حمیت تشنه سکس، در فضای حقیقی یا در فضای مجازی، شروع می شود و با دل باختن زن بدان مرد چاپلوس و چرب زبان که راه فریب دادن زنها را بلد است ادامه می یابد. زن هم که معمولا شخصیتی واکنشی دارند و بیشتر از راه گوش عاشق می شوند در ادامه رابطه، ناگهان به این نکته مهم پی می برند که شوهرش حرفش را نمی فهمد و درکش نمی کند و پاسخگوی خواسته هایش نیست و یا این مطلب بسیار مهمتر را متوجه می شود که از اولش هم شوهرش را نمی خواسته و او مرد ایده آل و مطلوبش نبوده، بدین ترتیب کار به جاهای باریک می کشد...

البته فساد و فحشا تنها در میان زنان شوهر دار گسترش نیافته بلکه دختران مجرد نیز از ایشان عقب نمانده اند و البته کاملا قابل پیش بینی است دخترانی که پیش از ازدواج به راحتی خود را در اختیار دیگران قرار داده اند پس از ازدواج نیز نمی توانند به شوهران خود، وفادار بمانند و دنبال مردان و شریکهای جنسی جدید و غیر تکراری نروند و البته این در مورد مردان و پسران آلوده نیز صادق است و ما نمی خواهیم فقط زنها را متهم کنیم چرا زنها نیز به تنهایی اینکارها را نمی کنند و با یک شریک جنسی عمدتا مرد همداستان هستند و وای بر ما مردان که چنین می کنیم.

به قول مولانا : 
هر که با اهل کسان شد فسق جو 
 اهل خود را دان که قوادست او .

و حقیقتا جای تاسف دارد که این افراد، تر دامن چگونه می خواهند فردا مادر شوند و یا پدر شوند و کودکانی که در چنین دامن های آلوده ای رشد خواهد کرد چگونه خواهد بود. 

با این گسترش عجیب فساد و فحشا در جامعه چه باید کرد؟ با این انقلاب جنسی که در راه است چه باید کرد؟ (ما اینجا فعلا کاری به مسایل سیاسی نداریم اما عده ای حتی جنبش سبز سال 88 را روساختی می دانند که در زیر آن و اصل و بنیاد آن تمایل جوانان به داشتن آزادی در روابط جنسی و میل به رهایی و یلگی از دست قید و بندهای فرهنگ سنتی در امور جنسی، است و البته این مطلب تا حدود زیادی هم درست است).

به نظر می رسد برای چاره کردن این آزادی خواهی جنسی ما دو راه پیش رو داریم: یکی استفاده از ظرفیت های سنت ازدواج چه دائم و چه موقت برای ارضای میل جنسی جوانان است.

اما راه دوم این است که در برابر خواسته هایی که پاسخ و چاره ای در دین برای آنها وجود ندارد و جزو ضروریات دینی شمرده می شود، ایستادگی کرد و بر ضروریات دینی پای فشرد.

یکی از این خواسته های نامشروع و بر خلاف ضروریات دین مساله برداشتن حجاب است. حجاب از ضروریات دین و از نصوص قرآنی مورد اجماع علمای اسلام است و چاره ای نداریم جز اینکه در برابر در خواست نامشروع زنان احتمالا فاسدی که مرض خود نمایشگری دارند و خواهان برداشتن حجاب هستند بایستیم. ( البته این زنها به این نکته توجه ندارند که اگر حجاب زنان آزاد شود در نتیجه باید تجاوز مردان به زنان نیز آزاد شود و یا مجازاتش از وضع فعلی که اعدام است بسیار کمتر شود. چون معنا ندارد که زنان آزاد باشند که هر چه خواستند بکنند و هر جور خواستند بگردند ولی مردان ملزم باشند که حتی نگاه چپ به زنها نکنند.

در واقع زنانی که خواهان آزادی حجاب هستند (البته آنان خود را بسیار هم نجیب و پاکدامن می شمارند. دوستی به خواستگاری دخترهای متعددی رفته بود که بیشترشان دارای رابطه نامشروع قبل ازدواج بودند و می گفت: آن دخترها بسیار ادعای دامن پاکی و نجابت می کردند!!! البته این طبیعی است چرا که هیچ گناهکار و تبهکاری، عملش را گناه و تباهی و خودش را هم گناهکار و تبهکار نمی شمرد. همه ما گناهکاران پیش از انجام گناه و منکر، ابتدا برای آن یک توضیح و توجیه دست و پا می کنیم و وقتی دلمان راضی و نفسمان را مجاب کردیم که کارمان بد و ناپسند نیست دست به آن میازیم؛ مثلا پزشک زیر میزی بگیر و دزدی می گفت: من دزدی نمی کنم بلکه فقط حقم را از جامعه می گیرم. یا قاتلی می گفت: من او را نکشتم بلکه مردنش را جلو انداختم. زن بدکاره ای هم می گفت: من نه مال کسی را می خورم نه دستم را به خون کسی آلوده می کنم بلکه فقط لذت می برم و لذت می دهم و... از این توجیهات زیاد است و همه ما به ویژه ما آدم های به ظاهر متنسک دامان شرفمان به این توجیهات آلوده است و ان شاء الله خدا از سر تقصیراتمان بگذرد.)

به هر روی فحشا روز به روز در جامعه در حال گسترش است و ما واقعا اگر به عنوان یک ناظر بی طرف به عمل فحشا و فساد جنسی بنگریم و آن را با عمل مخالف آن بسنجیم؛ حکمی جز ناروا بودن آن نخواهیم کرد. این را هم در خصوص رها شدن حجاب اضافه کنیم که زنان مدرن و روشنفکر که امروز خواهان برداشتن حجاب هستند، اگر مقبول افتد فردا خواهان قانونی شدن سقط جنین می شوند چون معتقدند که حق زن است که بر بدنش اعمال حاکمیت کند و جنین جز یک توده بافت بی شعور نیست و اگر باز مقبول افتد فردا خواهان آزادی همجنس گرایی می شوند چون می گویند اساس ازدواج زن با مرد و روابط زناشویی بر برتری و تسلط مرد بر زن قرار دارد پس برای رهایی از سلطه مردان، زنان باید به ازدواج با همجنس و همجنسگرایی روی آورند و اگر دوباره مقبول افتد خواهان آزادی رابطه جنسی با محارم می شوند چون معتقدند روابط جنسی فقط به خود افراد حاضر در رابطه ربط دارد و چیزی به نام حق الله وجود ندارد و … خلاصه این قضیه سر دراز دارد پس بهتر است همینجا در برابر زنان روشنفکر و مدرن در خصوص ول شدن حجاب کوتاه نیاییم و جلوی زیاده خواهی های زنان مدرن که توام با مظلوم نمایی نیز هست بایستیم.

لذا باز تاکید می کنیم که حجاب از اصول اساسی اسلامی و از نصوص قرآنی مورد اجماع همه فقهای اسلام است و جایی برای کوتاه آمدن در آن وجود ندارد .

در پایان باز تاکید می کنیم که متاسفانه تبلیغ حضور بی قیدو بند زنان در جامعه و طرح هایی در این راستا موجب افزایش فساد در جامعه، افزایش خیانت زنان، افزایش شوهر کشی، افزایش روابط نامشروع، افزایش تمایل به عدم ازدواج، افزایش بی میلی به مادری، افزایش همجنس بازی و هزار فساد و تباهی در جامعه شده است بنابراین باید چاره ای اندیشید و تمهیداتی برای پاک سازی و ایمنی و ایمانی سازی فضای جامعه اندیشید.

برای مثل :
1) ترویج ازدواج آسان و بهنگام در جامعه از طریق رسانه ها و به ویژه رسانه ملی البته برای زمانی طولانی،
2) قرار دادن سهمیه در استخدام دولتی برای افراد متاهل ( چه مرد و چه زن ) به منظور تشویق جوانان به ازدواج و همچنین در نظر گرفتن سهمیه در کنکور ارشد و دکتری برای شرکت کنندگان متاهل به منظور ترغیب ایشان به ازدواج ، 3) بومی گزینی در دانشگاهها و موسسات آموزشی،
4) جدا سازی دختران و پسران در دانشگاهها و ایجاد و گسترش دانشگاههای تک جنسیتی چه پسرانه و چه دخترانه ( چون بسیاری از مفاسد از دانشگاههای مختلط شروع می شود )
5) اختصاص سهمیه 60 درصدی برای پسران در دانشگاهها و کاهش حضور دختران، کاری که حتی کشور پیشرفته ای مثل ژاپن هم انجام داده و تنها 30 درصد ظرفیت دانشگاه را به دختران اختصاص داده زیرا مسئولان ژاپنی به این نتیجه رسیده اند که حضور زیاد دختران در دانشگاهها موجب بی میلی ایشان به ازدواج و مادر شدن می شود و این آینده ژاپن را تهدید می کتد
6) جداسازی حریم زنان و مردان شاغل در محیط کار برای کاهش روابط نامشروع و حریم امن،
7) افزایش مرخصی زایمان زنان شاغل به دو سال ،
8) کاهش ساعات کار برای زنانی که فرزند کوچک دارند ،
9 ) افزایش دورکاری برای زنان شاغل ،
10) اعطای حقوق ماهیانه مستقیم به زنان خانه دار از طریق کسر حق عایله مندی مردان ،
11) ایجاد و گسترش مشاغل خانگی ویژه زنان ،
12) متوقف ساختن طرح هایی مانند طرح توانمند سازی زنان ( چرا که توانمند ساختن زنان بدون توانمند ساختن مردان و پسران تحقیر و توهین به مردان که پدران فرزندان ما هستند می باشد و در واقع خیانتی است آشکار به همه جامعه. ( گرچه متاسفانه خیلی از ما مردهای روشنفکر و مدرن، تمایل داریم خفت و خواریمان در برابر زنانمان را نشانه روشنفکری خود بدانیم و متاسفانه بسیاری از ما مردان دوست داریم زن لاکچری بگیریم تا بتوایم به آنها پز بدهیم و فخر بفروشیم و به رخ بکشیم و واقعا جای تاسف است که ما بجای دنبال مادر خوب بودن برای فرزندانمان و همسر کدبانو تمایل داریم زنانی انتخاب کنیم تا بتوانیم آنها را به رخ دیگران بکشیم و بدین وسیله آبرو و اعتبار و پرستیژ کسب کنیم ) . به هر ترتیب با انجام کارهایی نظیر آنچه در بالا آمد شاید بتوان به بهسازی فضای جامعه کمک کند .

البته این را هم بیفزاییم که با توجه به افزایش سرسام آور فساد و فحشا در جامعه که حقیقتا آینده ایران اسلامی و انقلاب را تهدید می کند بهتر است یک وزارتخانه کوچک و چالاک و چابک، نه پر از حشم و خدم بی فایده و کارمند بی خود و دفتر و دستک اضافی و هفت دست آفتابه و لگن ، با عنوان \" وزارت سلامت رفتاری و مقابله با آسیب اجتماعی \" تاسیس گردد تا با ایجاد ستاد مرکزی برای اجتماع جامعه شناسان و روان شناسان و آسیب شناسان و آینده پژوهان و علمای دین و ... بر آسیب های رو به گسترش اجتماعی متمرکز شود و به عنوان مغز متفکر کشور و جامعه به چاره اندیشی و راه حل جویی برای این مسایل بپردازد و البته باز هم تاکید می کنیم علاوه بر تاسیس \" وزارت سلامت رفتاری و مقابله با آسیب های اجتماعی \" ، تاسیس رشته دانشگاهی \" فلسفه امور جنسی \" و پرداختن به ازدواجهای ساده دائمی و موقت ضرورت حیاتی دارد چرا که در جامعه ما سطح رفاه در حال ترقی است و در هر جامعه ای که نیز سطح رفاه بالا رود میل و رغبت و اشتیاق افراد به تفریح و لذت بردن از اوقات فراغت، افزایش می یابد.
 
بابک سارانی

قابل ذکر است الزاما مطالب فوق نظر عصر امروز نمی باشد.
کد مطلب : 264888