دلم غصه دارد! دلم تنگ میشود، می دانم که رمضان رو به پایان است و من مانده در گل ! چه باید کنم بمانم یا بروم به یاد بچه گیها انشا نوشتم
به گزارش عصر امروز، محمد نسیمی در وبلاگ خود نوشت: یکم، دوم، سوم... لب های خشکیده، صورت رنگ پریده و شکمی که بانگهای اعتراضش هر لحظه رسا تر میشود، گویی عزمش را جزم کرده به جنگ با آبرویت.
این قصه تکراری روزهای آغازین رمضان هر سال است برای من، چشمانی که به ندیدن گوشهایی که هنوز به نشنیدن و زبانی که به نگفتن عادت نکردهاند، گویی ابعاد مادی وجودم به تمام معنا قدرت نمایی و سرکشی میکند، حق هم دارد، ۱۱ ماه را افسار گسیخته چرخیده و چریده و لگد پرانده و حالا سخت شده افسار زدن به این اسب چموش.
هفتم، هشتم، نهم ... دیگر از آن غش و ضعف کردنهای میان روز خبری نیست، خشکی دهان و خالی بودن شکم عادت شده گویی، مشکل اصلی اکنون کشمکش بین دو نیمه خیر و شر وجودم است، جنگی که آتش بس نمیشناسد انگار و من که چونان کودکی نافهم حیران ماندهام بین امر و نهیهای این دو ...
سیزدهم، چهاردهم، پانزدهم ... به برخی ندیدنها و نشنیدنها و زبان بستنها عادت کردهام، عادت که نه، خو کرده ام به خوبتر بودن، هر چند لحظهای باشد، هر چند کوتاه باشد شیرین است و گوارا ، گویی حسی درونم نهیب میزند، سبزم، هر چند هنوز هم میلغزم گاه و بیگاه.
نوزدهم، بیستم، بیستویکم... و چقدر به موقع به دادم میرسند این روزها، مستاصل شده ام و بیپناه، عطشم اینروزها از سر بی آبی نیست، عطشم از سر بیکسی است، دلم آغوشی میخواهد، گوشی میخواهد، گوشی که قصه تنهاییام را بشنود و آغوشی که پناهم باشد، دلم ریسمانی میخواهد که چنگ بزند و بالا برود، هوای بندگی کردن دارم این روزها، روزهایی که گویی حرمت شان را مرهون سحری هستند و محرابی و مردی، مرهون شبهایی شاید، شبهایی که میگویند برتر از هزار شباند.
بیستوچهارم، بیستوپنجم، بیستوششم... دلم گرفته، دردمن پایان میهمانی و جمع شدن سفره نیست، ایمان دارم رحمت بیکران صاحب این سفره پایان نمیشناسد، غصهام انتخاب است!! انتخاب بین اینکه رمضان برای من ماه بماند یا راه شود، ماه بماند و خلاصه شود به همین سی روزی که برایش تعریف کردهاند یا راه شود و دستم را بگیرد و برساندم به آنجایی که باید...
انتخاب بین اینکه رمضان آینده را، اگر بودم، از همان جایی شروع کنم که رمضان امسال را شروع کردم یا همین امسال، همین الان، قدمی به جلو بردارم، قدمی هر چند کوتاه.
و من مختارم در این انتخاب ...