دل مبتلای حضرت موسی بن جعفر // عالم فدای حضرت موسی بن جعفر
16 بهمن 1402 ساعت 16:30
ما سائلان محضر موسی بن جعفریم // در سایه سار دختر موسی بن جعفریم // ایران بدون مشهد و قم ارزشی نداشت // ما ساکنان کشور موسی بن جعفریم
به گزارش سرویس تاریخ و حماسه عصر امروز؛ بیست و پنجم رجب المرجب مصادف است با شهادت باب الحوائج حضرت موسی ابن جعفر علیهما السلام .
ضمن تسلیت به ساحت قدسی فرزند برومندش حضرت علی ابن موسی الرضا علیه آلاف و تحیت و السلام و قطب عالم امکان حضرت حجت ابن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف اشعار زیر را تقدیم شما خوبان می نماییم:
#شهادت#امام_موسی_کاظم_علیه_السلام
ما سائلان محضر موسی بن جعفریم
در سایه سار دختر موسی بن جعفریم
ایران بدون مشهد و قم ارزشی نداشت
ما ساکنان کشور موسی بن جعفریم
شاگردهای مکتب قرآن و عترتیم
حلقه به گوش محضر موسی بن جعفریم
عمری مدافعان حریم ولایتیم
سربازهای سنگر موسی بن جعفریم
ما اهل قم رها نکنیم انقلاب را
تا در پناه دختر موسی بن جعفریم
پر می کشیم رو به سوی شهر کاظمین
محو ضریح انور موسی بن جعفریم
روز عزای حضرت موسی بن جعفر است
بی تابِ شورِ محشر موسی بن جعفریم
گفتند آب شد بدنش در سیاهچال
گریانِ زخم پیکر موسی بن جعفریم
در اوجِ گریه های جگرسوز، همصدا
با ناله های دختر موسی بن جعفریم
#مهدی_شریفی
#شهادت#امام_موسی_کاظم_علیه_السلام
دل مبتلای حضرت موسی بن جعفر
عالم فدای حضرت موسی بن جعفر
قلب تمام شیعیان گردیده امروز
ماتمسرای حضرت موسی بن جعفر
اشک از دو چشمم گشته جاری چون رسیده
روز عزای حضرت موسی بن جعفر
این روز و شب کاری ندارم من به غیر از
گریه برای حضرت موسی بن جعفر
مرغ دلم پر می زند امشب به سوی
صحن و سرای حضرت موسی بن جعفر
دوزخ نخواهد رفت آن چشمی که باشد
گریان برای حضرت موسی بن جعفر
مادربزرگم بارها حاجت روا شد
با سفره های حضرت موسی بن جعفر
نالایقم اما درون سینه دارم
شوق لقای حضرت موسی بن جعفر
مثل شهیدان کاش من هم هستی ام را
ریزم به پای حضرت موسی بن جعفر
با یاد صحن کاظمینش پر گرفتم
در روضه های حضرت موسی بن جعفر
می بُرد دشمن کاش در کنج سیه چال
من را به جای حضرت موسی بن جعفر
در گوشه زندان دل سنگ آب می شد
با ناله های حضرت موسی بن جعفر
حتی غل و زنجیر هم خون گریه می کرد
وقت دعای حضرت موسی بن جعفر
#مهدی_شریفی
#شهادت#امام_موسی_کاظم_علیه_السلام
دلْ مبتلای حضرت موسی بن جعفر است
دردْ آشنای حضرت موسی بن جعفر است
بر اهل آسمان و زمین سروری کند
هر کسی گدای حضرت موسی بن جعفر است
باب الحوائج است و دو چشمم همیشه بر،
دست عطای حضرت موسی بن جعفر است
شد بی نیاز از همه کس، هر که روزیاش
با بچههای حضرت موسی بن جعفر است
اصلا برات کرببلا، کاظمین، نجف
دست رضای حضرت موسی بن جعفر است
زهرا نظر نموده بر آنکس که سینهاش
ماتمسرای حضرت موسی بن جعفر است
من آرزوی روضهی رضوان نمیکنم
تا روضههای حضرت موسی بن جعفر است
حال زن یهودی بدکاره را ببین
محو دعای حضرت موسی بن جعفر است
بی حرمتی به ساحت زهرای مرضیه
اوج بلای حضرت موسی بن جعفر است
او را به روی لِنگه دری حمل میکنند
این در نه جای حضرت موسی بن جعفر است
روی فلک سیاه که زنجیر و غل هنوز
بر دست و پای حضرت موسی بن جعفر است
✍ #محمود_مربوبی
#شهادت#امام_موسی_کاظم_علیه_السلام
زندان، رواق روشنی شد، غرق نورت
دیوارها، نمناک از شرم حضورت
دهلیزها مَستند، هنگام عبورت
زنجیر، تسبیحی به دستان صبورت
این بندها، در بند زلف دلپذیرت
موسای دربندی و هارونها اسیرت
یوسف که ترس از تنگی زندان ندارد
مصر وجود است او، غم کنعان ندارد
نوح است و بیم از موج و از طوفان ندارد
جان جهان است او، هراس جان ندارد
عاشق دلش دریاست، حتی کنج زندان
آیینهی دنیاست، حتی کنج زندان
ای هفت دریا، غرق در دریای صبرت!
هفت آسمان یک نقطه، در پهنای صبرت
ای هفت شهر عشق، در معنای صبرت!
زانو زدند ایوبها، در پای صبرت
آقا! به این حجم از بلا عادت ندارم
باید بگویم: شاعرم، طاقت ندارم
سنگینی شلاق و آن بازو؟ خدایا!
زنجیر بر آن قامت دلجو؟ خدایا!
چنگال زندانبان و آن گیسو؟ خدایا!
خون و شکست طاق آن ابرو؟ خدایا!
هر چند در دستان او، جام بلا بود
از تشنگی، یکریز یاد کربلا بود
معصومه دلتنگ است، چشمانش به راه است
فهمیدهاند انگار یوسف بیگناه است
بر صورتش اما چرا ردی سیاه است؟
پایان این قصه، گمانم اشتباه است
یوسف میآید، روی تابوت است اما
از اشک یاران، دجله مبهوت است اما
موسای ما از طور سینا بیعصا رفت
این نوح، روی موجی از اشک و دعا رفت
دردا! که با دُردانهی زهرا، چهها رفت
تا پر کشید، اول دلش پیش رضا رفت
بی او، اگر چه عشق مشکیپوش میشد،
نور خدا بود او، مگر خاموش میشد؟
در بند بود و عالمی دربند اویند
بسیاری از سادات، از پیوند اویند
شهزادگان، فرزانگان، فرزند اویند
هر گوشه، فرزندانِ دانشمند اویند
وا میکند بر روی ما، بنبستها را
بابالحوائج شد، بگیرد دستها را
✍ #قاسم_صرافان
#شهادت#امام_موسی_کاظم_علیه_السلام
ای امید همه! ای چارهی حیرانیها!
ای دوای همهی درد و پریشانیها!
سفرهات کرد نمکگیر همه دنیا را
روضهات راه نجات همه زندانیها
سیدی دست مریزاد! رسیده یک عمر
کرم ایل و تبار تو به ایرانیها
عاشقی در همه جا دردسری بود ولی
ما رسیدیم از عشق تو به آسانیها
قتلگاه آمدهای یا که به زندان آقا؟
ساق پایت چه شده؟ وای ازین جانیها
تازیانه، غل و زنجیر، جسارت، دشنام
چارده سال تو بودی و پریشانیها
یوسف فاطمه و تخته در و چار غلام
کرده تغییر چرا رسم مسلمانیها
پیکرت روی زمین ماند، نماندند اما،
دختر و خواهر تو بین بیابانیها
* *
سر جدت که جدا شد، همگی شیر شدند
شمر آمد به حرم، کرد رجز خوانیها
✍ #محمدحسین_رحیمیان
#شهادت#امام_موسی_کاظم_علیه_السلام
عجب فضائل عرشی، عجب کمالی داشت
چه قدر و منزلت و جلوه و جلالی داشت
در آستان تو اَحَدی نا امید نیست
وقتی برای ما همه باب الحوائجی
بیشک شفیع ماست نگاه رئوف تو
در رستخیز واهمه، باب الحوائجی
دلبستۀ سخای اباالفضلی توأم
مانند ماه علقمه، باب الحوائجی
صحنت دوباره غرق گل یاس میشود
وقتی که میهمان تو عباس میشود...
در سایهسار کوکب موسی بن جعفریم
ما شیعیان مکتب موسی بن جعفریم
لطفش به گوشه گوشۀ ایران رسیده است
یعنی گدای هر شب موسی بن جعفریم
هستی ماست نوکری اهلبیت او
ما خانهزاد زینب موسی بن جعفریم
قم، آستان رحمت آل پیمبر است
در این حرم، مُقرَّب موسی بن جعفریم
چشم امید عالَم و آدم به دست اوست
مات مرام و مشرب موسی بن جعفریم
حتی قفس براش مجال پرندگیست
مدیون ذکر "یا رب" موسی بن جعفریم
وقت قنوت، قبلۀ حاجات میشود
عالَم پر از شمیم مناجات میشود
✍ #یوسف_رحیمی
#شهادت#امام_موسی_کاظم_علیه_السلام
زندان، رواق روشنی شد، غرق نورت
دیوارها، نمناک از شرم حضورت
دهلیزها مَستند، هنگام عبورت
زنجیر، تسبیحی به دستان صبورت
این بندها، در بند زلف دلپذیرت
موسای دربندی و هارونها اسیرت
یوسف که ترس از تنگی زندان ندارد
مصر وجود است او، غم کنعان ندارد
نوح است و بیم از موج و از طوفان ندارد
جان جهان است او، هراس جان ندارد
عاشق دلش دریاست، حتی کنج زندان
آیینهی دنیاست، حتی کنج زندان
ای هفت دریا، غرق در دریای صبرت!
هفت آسمان یک نقطه، در پهنای صبرت
ای هفت شهر عشق، در معنای صبرت!
زانو زدند ایوبها، در پای صبرت
آقا! به این حجم از بلا عادت ندارم
باید بگویم: شاعرم، طاقت ندارم
سنگینی شلاق و آن بازو؟ خدایا!
زنجیر بر آن قامت دلجو؟ خدایا!
چنگال زندانبان و آن گیسو؟ خدایا!
خون و شکست طاق آن ابرو؟ خدایا!
هر چند در دستان او، جام بلا بود
از تشنگی، یکریز یاد کربلا بود
معصومه دلتنگ است، چشمانش به راه است
فهمیدهاند انگار یوسف بیگناه است
بر صورتش اما چرا ردی سیاه است؟
پایان این قصه، گمانم اشتباه است
یوسف میآید، روی تابوت است اما
از اشک یاران، دجله مبهوت است اما
موسای ما از طور سینا بیعصا رفت
این نوح، روی موجی از اشک و دعا رفت
دردا! که با دُردانهی زهرا، چهها رفت
تا پر کشید، اول دلش پیش رضا رفت
بی او، اگر چه عشق مشکیپوش میشد،
نور خدا بود او، مگر خاموش میشد؟
کد مطلب: 333235
آدرس مطلب: http://asremrooz.ir/vdcgww9wnak9wx4.rpra.html